شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, May 20, 2006
گفت و گو
۳۴۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آموزشى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گفت و گو بامرتضى تمدن عضو شوراى مركزى فراكسيون اصولگرايان مجلس پيرامون نامه رئيس جمهورى به جورج بوش
اين پايان راه نيست
259230.jpg
۲۰ ارديبهشت سال ۸۵ يكى از متفاوت ترين روزها در تقويم سياسى ثبت شده است. سهم اين روز از تحولات آتى ايران شايد تاريخى شود. گرچه هنوز علائم آن چندان آشكار نگرديده است. رئيس جمهورى ايران در اين روز سنت ۲۷ ساله قطع مطلق گفت وگوى صريح و رسمى بين رؤساى جمهورى ايران و آمريكا را شكست. احمدى نژاد نامه اى در۱۸ صفحه به بوش نوشت. تفسير رسانه هاى خبرى تا زمانى كه مهر و موم نامه باز نشده بود نشان مى داد كه همگان در انتظار بمب ديپلماتيك هستند. اما ساعاتى پس از آن تحليل ها ره به سوهاى ديگرى برد. اين نامه در داخل و خارج از كشور تقريباً سرنوشتى مشابه يافت. در داخل نيز مانند جوامع ديگر عده اى نامه را جعبه اى با پيام هاى سياسى تفسير كردند اما گروه كثيرى نيز بودند كه محتواى نامه را نشان دهنده به كارگيرى گفتمان جديدى در ديپلماسى ايران تلقى كردند. مرتضى تمدن عضو شوراى مركزى فراكسيون اصولگرايان مجلس از جمله گروه اخير است كه اعتقاد دارد اين نامه از عمق چند لايه اى برخوردار است بنابراين ضمن آنكه يك اقدام شجاعانه ديپلماتيك است بايد در انتظار نتايج تدريجى آن بود. با تمدن درباره اين نامه گفت وگو كرده ايم.

* آقاى تمدن نامه اخير رئيس جمهورى به همتاى آمريكايى خود با واكنش و تحليل هاى مختلفى روبرو شده است در حالى كه برخى آن را بمب خبرى رئيس جمهورى ايران مى دانند عده اى آن را نامه اى بدون توجه به مسائل روز قلمداد كرده اند. از نظر شما آيا اين نامه به عنوان يك ابتكار عمل ديپلماتيك محسوب مى شود؟ و سؤال ديگر اينكه از چه اهميتى برخوردار است؟
هر حركتى كه جهت آن گشودن باب مذاكره با جامعه جهانى باشد را مثبت مى دانم صرف نظر از اينكه چه موضوعات و مسائلى مورد بحث قرار گيرد همين كه ما ديالوگ و گفت وگو را مبناى مراودات خودمان قرار مى دهيم، نكته مثبتى است. ارزيابى هاى اوليه نيز نشان مى دهد كه طرف آمريكايى هم نسبت به نامه عكس العمل تند و يا واكنش غيرمنطقى نشان نداده است اگر پاسخ صريح و روشنى به نامه داده نشده ولى فضاى حاكم بر گفت وگوهاى دو كشور نشان مى دهد كه طرف مقابل هم ترجيح مى دهد كه مسائل و پيام هاى خودش را با همين روش به ما منتقل كند عده اى پاسخ ندادن به نامه را شكست اين گفتمان و روش مى دانند در حالى كه اولاً آنها هنوز رسماً اعلام نكرده اند كه به اين نامه پاسخ نمى دهند و اگر كسانى هم گفته اند اظهارات غيررسمى بوده است. آخرين اظهار نظر رسمى را وزير امور خارجه آمريكا و بعد از آن رئيس جمهورى آمريكا ايراد كرده اند. رايس گفته است ما هنوز ترجمه دقيقى از مفاد اين نامه را نداريم معنى اين سخن آن است كه پيرامون اين نامه هنوز ارزيابى مى كنند. بوش هم اعلام كرده كه نامه به موضوعات فى مابين درخصوص انرژى هسته اى نپرداخته است اما مفاد نامه را و ادامه احتمالى اين روش ارتباط را تخطئه نكرده است اين نشان مى دهد كه شايد آنها نمى خواهند همه پل هاى پشت سر را خراب كنند و با ابتكارى كه رئيس جمهورى ما به خرج داد به نظر من قصد همراهى دارند اما بايد بپذيريم كه از لحاظ روانى و عرف بين الملل پاسخ به نامه اى كه از موضع بالا نوشته شده و در آن نشانه هايى از پشيمانى يا ضعف در مواضع قبلى ديده نمى شود اندكى سخت و دشوار خواهد بود كه به فرصت بيشترى احتياج دارد و نبايد انتظار داشت به فوريت نتايج و پاسخ آن از طرف آمريكا منعكس شود به نظر من منصفانه ترين قضاوت درباره اين نامه آن است كه اندكى منتظر بمانيم و قضاوت نهايى را به گذشت زمان بيشترى موكول كنيم.
به عنوان مثال با يكى از صاحبنظران جريان اصلاح طلب گفت وگو داشتم او از موضع فردى كه منتقد رئيس جمهورى فعلى است اذعان داشت كه اين نامه از حيث بار روانى و بين المللى آثار خوبى خواهد داشت و مدعى بود كه جمع زيادى از همفكرانش همين نظر را دارند. به طور كلى مى توانم بگويم اظهارات مخالفين رئيس جمهورى و منتقدان اين نامه نشانگر آن است كه آنها هم دلايل محكمى در رد آثار و پيامدهاى اين نامه ندارند.
مهمترين بخش مخالفت آنها اين است كه چرا قبح مذاكره با آمريكا با اين روش شكسته شده است اما ما فراموش نمى كنيم كه دوستان اصلاح طلب از جمله كسانى بودند كه همواره توصيه مى كردند راهى براى مذاكره بايد پيدا كرد.
خب اين نامه مى تواند در همان راستا باشد. دومين دليل مخالفت ها اين است كه چرا وقتى خاتمى رئيس جمهورى سابق با شبكه تلويزيونى آمريكايى سى.ان.ان مصاحبه كرد مورد تخطئه قرار گرفت. خب همين طور كه آقاى احمدى نژاد به خاطر اين نامه نقد مى شود طبيعى است كه در آن زمان هم خاتمى مورد نقد قرار گرفت.
لذا اين مسأله طبيعى و بديهى است و در آن دوره هم كسى اصل مذاكره و گفت وگو را تخطئه نمى كرد.
اما پيرامون شيوه هاى آن بحث بوده و هست اما امروز هم منطق و هم منافع ملى ما اقتضا مى كند در خصوص موضعى كه رئيس جمهورى اتخاذ كرده ولو اينكه نسبت به آن نقد داشته باشيم در عرصه جهانى بايد صرف نظر از گرايش هاى مختلف از آن حمايت كنيم به قول يكى از منتقدين رئيس جمهورى كه از قضا موافق نامه بود اگر با اين نامه هيچ چيز را به دست نياوريم چيزى را هم از دست نخواهيم داد.
*  برخى ها در داخل كشور معتقدند كه رئيس جمهورى در اين نامه سراسر خطوط قرمز سياسى نظام جمهورى اسلامى را پشت سر گذاشته است. آيا به عقيده شما اين تحليل با توجه به رويكرد ديپلماسى خارجى ايران قريب به واقعيت است؟
خط قرمز ما با آمريكا در جايى هست كه منافع ملى مان لطمه مى بيند. يا فعلى است كه طى آن چيزى را از دست بدهيم در صورتى كه در اين نامه به نحو ظريفى، حرفهايى را كه ساليان گذشته از طرق غير رسمى نسبت به مواضع آمريكا اظهار مى كرديم امروز آن را به صورت رسمى منتقل كرده ايم. لذا ادعاى عبور از خطوط قرمز براى نامه اى با اين كيفيت و محتوا موافق عقل نيست. ضمن اينكه خطوط قرمز قرار نيست تا ابد ماندگار باشد و ابتكار عمل از آن كسى است كه در هر لحظه و شرايطى كه تصور مى كند مى تواند با هزينه كمترى منافع بيشترى عايد كشور كند اقدام كند. من گمان مى كنم نگرانى از اين بابت نيست كه خطوط قرمز سياسى نظام اسلامى ايران شكسته مى شود بلكه به خاطر آن است كه احمدى نژاد وارد اين دايره قرمز شده است و مخالفان نگران هستند كه اين گره به دستان او باز شود.
حال آنكه اگر متن اين نامه به درستى تحليل شود اين نكته را آشكار مى كند كه رئيس جمهورى حتى قصد پيشى  گرفتن از رقيبانش را ندارد بلكه تلاش كرده است از ديدگاه انسانى تناقضات موجود عرصه بين المللى را بازكند و ديدگاه جمهورى اسلامى را كه نمايندگى قطب مهمى از جهان اسلام را برعهده دارد با افكار عمومى جهان در ميان بگذارد.
*  انتقاد ديگر گروه مخالفان اين است كه خطوط قرمز ديپلماسى ايران حاصل پرداخت هزينه هاى سنگينى در ساليان گذشته بوده است. بنابراين اگر قرار است از اين كارت در بازيهاى سياسى استفاده كنيم بهتر است متناسب با اين هزينه، دستاورد نيز داشته باشيم؟
فكر مى كنم قضاوت پيرامون دستاوردهاى اين نامه هنوز زود است. اين بستگى دارد به اينكه ادامه اين حركت را چگونه مديريت كنيم. اين پايان راه نيست و هنوز روشهاى ديگرى را براى تغيير جهت مذاكرات به نفع خودمان بايد دنبال كنيم. نكته دوم اينكه اساساً نبايد اين نامه را در چارچوب بازيهاى سياسى قرار داد. رئيس جمهورى با هدف تشريح بحرانها و هشدار به جامعه غرب از عواقب شوم اعمالى كه رسانه ها آن را به نحو ديگرى به افكار عمومى معرفى مى كنند اين نامه را نوشته است. بنابراين گرچه جايگاه رئيس جمهورى به عنوان عالى ترين مقام اجرايى باعث برداشت سياسى از اين نامه شده است اما همانطور كه محتواى نامه نيز صراحت دارد از افكار عمومى جامعه بين المللى به ويژه متفكران غربى پرسش شده است كه آيا نتيجه تمدنى كه ادعا دارد از فرهنگ مسيحيت منتج شده است بايد دروغگويى به افكار عمومى و اقدامات غيرانسانى ديگرى باشد كه نمونه هاى آن در سراسر دنيا در نامه مورد اشاره قرار گرفته است. نكته ديگر اينكه اساساً اين نامه دل به دستاوردهاى كوتاه مدت و يا پاسخ هاى اين و آن نبسته است در غير اين صورت مقدماتى را مى طلبيد كه در عرصه ديپلماتيك حداقل به صورت غيررسمى و محرمانه بايد صورت مى گرفت. اما نحوه انتشار نامه و غيرقابل پيش بينى بودن آن از سوى منابع خبرى - سياسى و ... تأكيدى بر اين است كه رئيس جمهورى بدون هيچگونه چشمداشت سياسى و يا اميد به پاسخ هاى فورى و سريع آن را به نگارش درآورده است. با اين وصف من معتقدم كه تأثير اين نامه به مرور پس از طرح شدن آن در سطوح ميانى و درون جامعه دانشگاهى جهان غرب به تدريج آشكار خواهد شد.
* آقاى احمدى نژاد خود نيز بارها گفته است اين نامه هيچ ارتباطى با مسأله پرونده هسته اى ايران ندارد و هدف او از نگارش آن پيشنهاد يك معامله هسته اى نبوده است. به نظر شما رئيس جمهورى چرا چنين تصميمى گرفته است و هدف از عدم طرح چنين مسائلى در اين نامه چه بوده است. اساساً آيا انتظار عده اى مبنى بر اينكه رئيس جمهورى در اين نامه بايد ساز و كار تفاهم هسته اى را بيان مى كرد واقع بينانه است؟
اگر چه از مسائل مورد بحث در انرژى هسته اى در متن نامه سخنى به ميان نيامده ولى در بطن خود براى حل عادلانه اختلافات موجود پيام هاى روشنى دارد. طبيعى است كه در جهان ديپلماسى نبايد همه چيز به روى صحنه مى رفت چون در اين عرصه معمولاً بسيارى از اتفاقات در پشت صحنه مى افتد كه لازم نيست در روى صحنه نشان داده شود.
اين نامه در خصوص حل مسأله هسته اى حكم سنگ بنا را دارد و در مراحل آتى بايد به دنبال نتايج بعدى آن باشيم. به نظر من اين ديدگاه چندان واقع بينانه نباشد كه رئيس جمهورى در اين نامه به طور مستقيم از سران آمريكا تقاضا مى كرد كه پرونده هسته اى ايران را مثلاً به مسير اصلى خود بازگردانند. قطعاً هر درخواستى در سطح پايين تر از اين در راستاى سياست هاى ديپلماسى ايران نيست و مى دانيم كه چنين درخواستى نيز نمى تواند بدون مقدمه و بى واسطه از طريق يك نامه به نتيجه برسد. آنچه اكنون براى اينان مى  تواند مثمرثمر باشد اين است كه افكار عمومى جهان از حقايق پرونده هسته اى ايران آگاه شوند و در فضايى قرار گيرند كه بتوانند قضاوت دقيقى از آنچه كه در عراق افتاد به دست آورند. دست اندركاران مسائل سياست مى دانند كه افكار عمومى در جهان غرب يك نهاد قدرتمندى است و در صورتى كه دولتى بدون توجه به اين پديده از دايره مسؤوليت هاى بين المللى و تعهدات متقابل خود خارج شود در نهايت تنبيه خواهد شد. از اين روست كه معتقدم مقابله نرم افزارانه با تهديدات جامعه غرب هر چه بيشتر صورت گيرد ما را به هدف نزديك تر مى كند. قطعاً نامه رئيس جمهورى در اين راستا قابل ارزيابى است.
* ارزيابى شما به عنوان نماينده مجلس از دستاوردهاى اين نامه چيست. هر چند كه گفتيد در درازمدت بايد به انتظار نتايج آن نشست اما در كوتاه مدت آيا تأثيرى خواهد داشت؟
به نظر من چهره خشنى را كه رسانه هاى غربى از ما در جامعه بين الملل ساخته اند با نوشتن اين نامه مقدارى تعديل شد. افكار عمومى جهان همانطور كه گفتم براى ما بسيار مهم است چون ما موافق فطرت مردم و ذات بشريتى هستيم كه در اين نامه با آنها حرف زده ايم و لذا از هر فرصتى بايد براى اعلام ايده ها و نگرش مان نسبت به مسائل جهانى استفاده كنيم. به نظر من ترجمان درست گفت وگوى تمدن ها همين نامه است كه امروز رئيس جمهورمان به نگارش درآورده است و جهان غرب را با پرسش هاى تازه اى مواجه ساخته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |