زنده ياد دكتر مهدى حائرى يزدى از جمله انديشمندان شاخص ايرانى در ساليان اخير بود كه شعاع تحقيقات و مطالعاتش، حوزه هاى گوناگونى را پوشش مى داد. وى افزون بر آنكه تربيت علمى مستمرى در عرصه دانش هاى اسلامى و حوزوى داشت ساليان فراوانى را هم به آموزش و پژوهش در عرصه فلسفه غرب گذراند و سهمى يگانه و يكتا در انتقال متقابل دانش اسلامى و دانش غربى داشت. نوآورى و ابداع از ويژگى هاى بارز تفكر اين انديشمند ايرانى بوده است ودر سايه همين ويژگى، بى شك جزو نادر متفكرين ايران است كه در مقياس جهانى هم نامى ماندگار يافته است. گروه انديشه «ايران» عزم كرده است از اين پس ياد متفكرانى از اين دست را در سلسله گفت وگوهايى با چهره هاى صاحب صلاحيت بازگشايد و از اين طريق، گامى در بازخوانى ميراث تفكر معاصر ايرانى بردارد. حاصل نخستين اقدام «ايران» گفت وگو با آيت الله دكتر سيدمصطفى محقق داماد است. وى كه خود از انديشمندان شاخص روزگار ماست به حكم تسلط بر علوم اسلامى و غربى و نيز در سايه انس و نسبتى كه با مرحوم حائرى يزدى دارد، به معرفى و بازخوانى انديشه هاى ايشان پرداخته است. «ايران» وعده مى دهد كه از اين پس در فواصلى معين، باب گفت وگوهايى از اين جنس را درباره متفكرين و انديشمندان ايرانى خواهد گشود.
گروه انديشهجناب استاد محقق داماد لازم است در ابتدا درباره مرحوم مهدى حائرى يزدى، زندگى و آثار ايشان و نيز نسبت و ارتباطى كه با ايشان داشته ايد، توضيح دهيد.
|
|
|
آيت الله دكتر مهدى حائرى يزدى، منطق دان، اصولى، فقيه و فيلسوف برجسته معاصر و از اولين روحانيونى است كه در دانشگاهها ومؤسسات علمى خارج از كشور تدريس داشته است. ايشان فرزند آيت الله العظمى شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس فقيد حوزه علميه قم بود ودرسال ۱۳۰۲ چشم به جهان گشوده و در ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ دعوت حق را لبيك گفت. آقا شيخ عبدالكريم حائرى يزدى، مؤسس حوزه علميه قم، براى زيارت از اراك به قم رفت. ايشان از زمانى كه مرجع شناخته شدند در سفر به اراك از عتبات عاليات داشتند كه در سفر دوم براى زيارت حضرت معصومه به قم آمدند. علماى قم در آن زمان از ايشان درخواست مى كنند كه در قم بمانند و حوزه اى در قم تشكيل دهند. حوزه در سال ۱۳۰۱ تأسيس مى شود. آقاى مهدى حائرى هم درست يكسال بعد از تأسيس حوزه علميه قم متولد مى شوند. چون مرحوم پدرشان در اراك با يك خانم اراكى ازدواج كرده بودند و وقتى كه به قم آمدند آقاى حائرى به دنيا آمدند و ايشان دخترى هم داشتند كه مادر من از ايشان است. بنابراين آقاى مهدى حائرى دايى بنده مى شود البته آقا مهدى آخرين فرزند آقا شيخ عبدالكريم است. ايشان حدود پانزده سال در قم تحصيل مى كنند.
|
|
|
عرفان و علوم نقلى و عقلى را نزد استادانى چون آيت الله العظمى حاج سيد احمد خوانسارى، امام خمينى(ره)، ميرزا مهدى آشتيانى، آيت الله العظمى بروجردى، آيت الله حجت كوه كمره اى، آيت الله محمدتقى خوانسارى و... آموختند. ايشان پس از دريافت درجه اجتهاد از سوى آيت الله بروجردى به عنوان نماينده ايشان به آمريكا رفتند و در آنجا به تحصيل در رشته فلسفه غرب پرداختند. ايشان دوره ليسانس را در «جرج تاون» ، فوق ليسانس را در «هاروارد» و دوره دكترا را در دو دانشگاه «ميشيگان» و «تورنتو» گذراندند و رساله علم حضورى كه تحليل بديعى از نظريه معرفت در فلسفه اسلامى، به صورت و فرم منطق جديد، محسوب مى شود را ارائه كردند. از آثار دكتر مهدى حائرى مى توان به علم كلى (فلسفه مابعدالطبيعه)، كاوشهاى عقل نظرى [مبادى فلسفه تطبيقى]، هرم هستى [رساله هستى شناسى و زير ساخت انديشه فلسفه ايشان]، آگاهى و گواهى [ترجمه و شرح انتقادى «تصور و تصديق صدرالمتألهين»]، كاوشهاى عقل عملى [فلسفه اخلاق]، تقريرات اصول آيت الله العظمى بروجردى، حكمت و حكومت [در فلسفه سياسى] و متافيزيك [مجموعه مقالات] اشاره كرد. البته من با همكارى انجمن حكمت و فلسفه ايران اخيراً برخى از آثار ايشان را منتشر كردم و در نظر دارم برخى از دست نوشته هاو آثارى كه از ايشان به جاى مانده را نيزمنتشر كنم.
شما در معرفى دكتر حائرى يزدى به علومى كه ايشان فرا گرفته بودند اشاره كرديد. مى خواستم بپرسم كه دكتر حائرى ابتدا فقه و اصول خواندند و سپس به سراغ فلسفه رفتند؟
نه خير. با هم اين دو علم را مى خواندند. البته در آن زمان اين دو علم را به موازات يكديگر تدريس مى كردند و يكى بر ديگرى مقدم نبود. در آن زمان حوزه قم كشش اين مسأله را داشته و جاى اين هم بوده كه فرزند مؤسس حوزه علميه قم فلسفه و حكمت را فراگيرد. البته روحيه مؤسس حوزه علميه قم در حد بسيار بالايى بود چرا كه ايشان على رغم اينكه به فقه و اصول تأكيد داشتند بر حضور حكما به جهت تدريس در حوزه نيز اصرار داشتند. از جمله مى توان به مرحوم آقاى شاه آبادى اشاره كرد.
گرايش حكمى بيشتر چه بوده؟ صدرايى يا سينايى ؟
در آن زمان وقتى كه مرحوم شيخ عبدالكريم حائرى به قم مى آيند يك شيخى بود به نام شيخ على اكبر يزدى كه اهل معقول بوده و بعد هم مرحوم شاه آبادى از تهران به قم مى آيند و شروع به تدريس مى كنند. امام خمينى نيز از درس ايشان تلمذ كردند. شاه آبادى به مكتب صدرايى تعلق داشت. آقا ميرزا على اكبر يزدى هم به مكتب صدرايى ارادتى داشت. در حقيقت بيشتر مكتب صدرايى در قم تدريس مى شد. به دليل اينكه اين دو شخصيتى كه در قم تدريس مى كردند اين مكتب را ترويج مى كردند. مدت كمى هم مرحوم آقا ميرزا مهدى آشتيانى به قم مى آيد كه ايشان مكتب شيخ الرئيس را پيروى مى كرد و شفا را تدريس مى نمود. بنابراين حوزه قم جامع هر دو مكتب نيز شد. افرادى هم كه نزد مرحوم اين دو شخصيت پرورش يافتند اين دو مكتب را تدريس كردند امام خمينى كه نزد شاه آبادى تلمذ مى كرد مكتب صدرا را بعداً تدريس نمود. ايشان حتى يكبار هم از مكتب شيخ چيزى تدريس نكردند. حتى به خاطر دارم كه مرحوم آقاى حائرى از امام خواستند كه برايشان در تابستان قبسات ميرداماد را بگويند كه تصميم داشتند المحاورات را بگويند بنابراين فقط امام اسفار را تدريس كردند و هيچ وقت از شفا چيزى نگفتند. مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى كه از تهران به قم مى آيند مدتى در قم كه مى مانند مكتب شيخ مطرح مى شود.
در آن زمان چه فضايى حاكم بود كه مؤسس حوزه و فرزندش به حكمت و فلسفه در مقابل دو حوزه ديگر نجف و مشهد تعلق خاطر پيدا كردند؟
سؤال بسيار مهمى است كه كاملاً بايد بررسى كرد. مرحوم شيخ عبدالكريم هميشه مى گفتند كه ما وظيفه داريم فقيه تربيت كنيم و نظرشان هم بر تدريس فقه بود. اما تا آنجايى كه من درك مى كنم و در يك مقاله اى هم نوشتم ، حوزه علميه قم از ويژگى هاى بارزش اجتهاد و اعتدال است. مرحوم شيخ روحيه متعادلى داشت نه گرايش ضد فلسفى داشت و نه گرايش فلسفى صرف. روش مؤسس مدرسه قم را اگر بخواهيم در يك جمله خلاصه كنيم مى توانيم در واژه هاى «اجتهاد واعتدال» همه سلوك وى را نشان دهيم. وى در انديشه هاى اصولى و فقهيش نه عقل گراى مفرط است ونه متن گراى بى چون وچرا. براى ملموس شدن هر چه بيشتر نقش«اجتهاد»و خردورزى دينى و اعتدال مكتب قم و نقش آن در ايران كافى است كه نگاهى به كشورهاى مجاور داشته باشيم. در پاكستان علامه اقبال پاكستانى را مى بينيم كه به عقل گرايى وطرفدارى ازاجتهاد معروف شده است. البته جاى انكار نيست كه اگر بتوان از ميان متفكرين سنى تجدد خواه قرون اخير يك تن را داراى انديشه فلسفى شمرد آن يك تن محمد اقبال لاهورى است. او معتبر ترين نوشته خود يعنى «احياى فكر دينى در اسلام» را در لاهور به چاپ مى رساند. مطالعه آن كتاب به خوبى نشان مى دهد كه عقل گرايى و اجتهادى كه او مطرح مى كند با عقل گرايى و اجتهاد شيعى كاملاً متفاوت است. وى كه مدتى از عمر خودرا در انگستان گذرانده وكاملاً متأثر از غرب است دراين كتاب كه ظاهراً عنوانش را از «احياى علوم دين» غزالى بر گرفته كوشيده است تا اصول اسلام را با موازين علم و فلسفه جهان امروز به ويژه مغرب زمين توجيه كند. وى على رغم آنكه در آثارش ضد غرب شعار صريح سر مى دهد اما در تحقيق كاملاً از متد غربى پيروى مى كند، نه از اجتهاد شرقى. اقبال براى عقل يابه تعبير خودش « عقل استقرايى» جايگاه رفيعى در دين قائل است و آنچنان پيش مى رود كه مى گويد « ظهور اسلام ،ظهور عقل استقرايى» است. اقبال على رغم آزاد انديشى در ساحت معرفت دينى در مسائل سياسى تفكرى سطحى وغير اجتهادى دارد ونمونه اش خوش بينى وى است به آينده جنبش تركان در زمان كمال آتاتورك . او اقدام تركان را در بر چيدن دستگاه خلافت وجداكردن دين از سياست مى ستود. و مسلمانان ديگر را به تقليد از شهامت تركان فرا مى خواند. دوران زيست اقبال پاكستانى تقريباً همزمان با شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مؤسس حوزه قم وزمان شكل گيرى افكار وى در آن ديار معاصر با دوران شكل گيرى آن حوزه پرفيض بود. ولى مى بينيم كه در پاكستان پس از مدتى نه چندان دور مدرسه اى تشكيل مى شود كه فارغ التحصيل آن «طالبان» است. گروهى كه در زمان ما بهترين نقش را براى منزوى ساختن اسلام از صحنه زندگى اجتماعى معاصر ايفا كردند. آنان نه اهل اجتهاد بودند ونه معتقد به اعتدال. به هر حال من معتقدم سنت قم اجتهاد واعتدال است. مقاله اى قبلاً نوشتم با عنوان اصول فقه شيعه و مكتبهاى آن و سه مكتب قم، نجف و سامرا را از هم تفكيك كردم. در آن مقاله به تفصيل درباره جايگاه اين حوزه ها صحبت كرده ام به طور مثال بگويم كه معروف است وقتى كه مرحوم شاه آبادى تدريس مى كردند تمام منزل پر از طلبه مى شد. اما در مشهد اينگونه نبود درس فلسفه در آنجا با مخالفت روبرو مى شد و حائرى در مقدمه كتاب علم كلى مى نويسند كه در سالهاى اخير مردى ديندار و ماهر در فنون فقه و اصول در خراسان مى زيست كه از حسن سيرت و صفاى نيت برخوردار بود ولى آن فطنت وقاده اى را نداشت كه بتواند از پيچيدگى هاى مسائل عقلى گذر كند و از مقدمات صحيح آن به نتايج حقيقى و قطعى راه برد و به همين جهت از اختلاف آراى فلاسفه مخصوصاً در باب خداشناسى ضربت روحى خورده بود و آن را به طور كلى دليل بر عقم قياسات و اشكال منطقى تصور مى كرد و راه خرد را بن بست و عقل را عاطل و بى اعتبار مى پنداشت و به ياران خود كه مجذوب او بودند و روزنه بينش خود را به كلى در نرد عشق و جاذبه او باخته بودند مطالبى بدين نمونه مى گفت و به خيال آنكه رونق بازار دين را افزون مى كند راه خرد را از راه دين جدا معرفى مى كرد.
بنابراين مى توان گفت كه اولين كسى كه به مكتب تفكيك اعتراض كرد مرحوم آقاى حائرى بود.
بله دقيقاً همين گونه است. تاريخ اين نوشته هم در سنه ۱۳۳۵ شمسى بود. منظور اين است كه حوزه خراسان اين گونه بود در آنجا بزرگانى حضور داشتند كه اينگونه فكر مى كردند البته آنها با حسن نيت رفتار مى كردند. اما حوزه قم اعتدال محض بود نه مثل خراسان و نه مانند تهران بود يا مثل حوزه اصفهان كه حوزه عقلى محض بود. نجف هم به فلسفه روى خوش نداشت. حتى آقا سيد جلال الدين آشتيانى كه مدت كوتاهى در نجف بود مى گفت اگر كسى در نجف فلسفه مى گفت براى هميشه خانه نشين مى گشت ولو افقه فقها باشد براى او هيچ شخصيتى قائل نبودند. همين طور امام خمينى هم سالها مدرس فلسفه بود و بعداً فقه و اصول تدريس كرد و يك مرجع تقليد شناخته شد. تدريس فلسفه در قم از زمان تأسيس آن آغاز شد و هيچ منع و نهى بر آن نبوده است.
مرحوم حائرى آيا فلسفه را بابى براى بيشتر شناختن فقه و اصول مى شناخت؟
ايشان اين گونه فكر نمى كردند بلكه معتقد بودند كه انسان در اصول نبايد خيلى از عرف دور شود. اما انسان نبايد به همه مسائل عقلانى فكر كند اما بايد راه تعقل بر او باز باشد. لذا اعتدال را رعايت مى كرد. ايشان معتقد بودند كه در اصول عقايد يعنى خداشناسى، عدل، نبوت، امامت و معاد هزار نوع سؤال مطرح مى شود. چطور مى توان از عهده آنها بدون قدرت فلسفه برآمد. مگر اينكه مطيع و مقلد محض در دين باشى و اين دين كوركورانه يك دين حقيقى و پايدارى نخواهد بود.
به نظر شما مهدى حائرى فقيهى بود كه فلسفه خواند يا فيلسوفى بود كه فقه آموخت؟
من جمله اى را از مرحوم حائرى مكرر شنيدم كه ايشان در يك تاريخى فقط امام خمينى را مجتهد مى دانست. به دليل اينكه امام خمينى استادش بود و او را ماهر در معقول مى دانست. معتقد بود كه فقط ايشان اجتهادش كامل است. براى اينكه اصول چيزى نيست جز مباحث تعقلى و كسى كه اصول نداند مجتهد خوبى نيست بنابراين حائرى از اين جهت به امام بسيار احترام مى گذاشت و تفكر ايشان را جامع معقول و منقول مى دانست. حائرى معتقد بود كه «اصول» فن تفكر آزادى است. براى همين است كه كتابهاى اصولى ايشان از نوشته هاى فلسفى فزونى دارد. او كلام را علم جدلى مى دانست تا برهانى. لذا اصول يك جريان تفكر آزاد است. حتى آزادتر از فلسفه اسلامى. يك تفكر آزادى است كه به اصطلاح فاقد هر گونه اصل موضوعى است. در اصول دائماً مسأله و فكر تازه وارد مى شود و اين خصلت ذاتى آن است. بنابراين علم اصول علمى سرشار از پويايى و قابليتهاى عالى است. با توجه به اين موضوع به نظر مرحوم حائرى «اصول» يكى از معدود علومى است كه در تفكر انسانى از بالاترين حد پويايى ذاتى برخوردار است و متأسفانه غربى ها به كلى از اين دانش مهم و پايه اى غفلت كرده اند.
ادامه دارد