|
گزارشى از جايگاه و موقعيت زنان در عرصه شعر
زنان شاعر، در عرصه حضور
|
|
|
موضوع زن در شعر امروز را از دو زاويه «جايگاه زن شاعر» و «انعكاس تصوير و هويت زن در شعر فارسى» موردبررسى قرارداد. با وجود محدوديت هايى كه براى زن در فرهنگ ايران وجودداشته، شعر تنها رشته هنرى بوده كه زن امكان ارائه انديشه و احساس خود را درآن داشته است. به لحاظ كميت و كيفيت هم بيشترين آثار هنرى در زمينه شعر از زنان باقى مانده است. در نقاشى، خوشنويسى، نجوم و موسيقى تعداد هنرمندان زن بسياراندك بوده اند. اما در شعر فارسى و به استناد تذكره ها حدود ۸ هزار و به گفته اى ۳۰ هزار شاعر مرد شعر سروده اند و از ۴۰۰ زن شاعر،اشعارى ثبت شده است. (انديشه نگاران زن در شعر مشروطه، ص۷). اگرچه ويرجينيا ولف معتقداست زنان شاعر با ارزان ترين و آسان ترين وسيله توانسته اند حضور خود را اعلام كنند اما باتوجه به ساختار فرهنگى ايران و موانع و مشكلاتى كه زن با آن مواجه بود، مى توان استنباط كرد نوشتن كار چندان آسانى نبوده است. در نظام مرد پرور ايران به استناد آثارى كه مانده جنس مؤنث مقام و ارزش چندانى نداشته و حمايت هم نمى شده است. زن شاعر هم به اين سبب كه زن بود و مى توانست ابراز وجود كند عملاً گناهكار محسوب مى شد. با شكل گيرى انقلاب مشروطه، سرنوشت زن شاعر هم كه به حيات سياسى _ اجتماعى مربوط مى شد تغييركرد، همسو با رشد و گسترش انديشه هاى انتقادى _ اجتماعى ادبيات هم رشد داشت. اوضاع اجتماعى و الگوهاى ارزشى تغييركردند و تعادلى در عقايد مردمحورانه حاكم به وجود آمد. ميزان محدوديت ها و تحميل ها روى زنان كمتر شد وزنان هنرمند بيشترى در فضاى دگرگون شده آن سالها ظهور كردند. درطول صدساله اخيردگرگونى اوضاع اجتماعى و تغيير سنت ها و ارزش ها بسيار سريع اتفاق افتاده و زنان هم از اين موقعيت بى نصيب نماندند. تا جايى كه به صراحت مى توان عنوان كرد در زمانه ما جنسيت ديگر ملاك ارزش هنرى نيست و ارزش هنرى شعر به جوهره شعر بستگى دارد. امروزه زن شاعر همانگونه شعر مى گويد كه مرد شاعر مى تواند، تجربه ها و دريافت هاى شخصى خود را بسرايد. ظاهراً بيش از ۱۵۰ شاعر زن با انديشه، زبان و لحن بيان متفاوت ذهنيت و زندگى واقعى و تجربه هاى زيستى خودشان را در قالب شعر بيان مى كنند. تعداد ۶ يا ۷ برگزيده اشعار زنان نيز در چندساله اخير به چاپ رسيده كه درجهت معرفى زنان شاعر سودمند بوده است. موضوع دومى كه بايد مطرح شود هويت زن در شعر فارسى است. باتوجه به آثار ادبى گذشته، زن در ادبيات حماسى چهره حقيقى داشته. استاد حماسه ايران زن توانا، خردمند، زيبا و زشت را در شاهنامه توصيف كرده و به نقش هاى واقعى آنها اشاره كرده است. اما در ادبيات عرفانى و مثنوى هاى عارفانه زن مظهر هوا و هوس و نفس شيطانى است و به كلى با چهره واقعى يك زن تفاوت دارد. در ادبيات غنايى و بخصوص شعر تغزلى، زن معشوقى خيالى، بى وفا و دست نيافتنى است. در ادبيات اخلاقى و اندرزى زن انگيزه فساد اخلاقى است كه فقط با محدوديت او را مى توان سربه راه كرد. در منظومه هاى داستانى مثل ويس و رامين وشيرين و فرهاد هم چهره زيبا و آرمانى زن در عشقى خيالى نشان داده شده است. به هر صورت هويتى كه از زن در تاريخ ادبيات گذشته ما وجوددارد. جز تا حدودى در ادبيات حماسى، بقيه خيالى است و با چهره واقعى و نقش عينى او در جامعه تفاوت دارد. با انقلاب مشروطه و دگرگونى در نظام سياسى _ اقتصادى _ اجتماعى معيار ارزش ها تغييركرد و انديشه نو، موضوع جديد، محتوا و قالب نو در شعر به وجود آمد. به عبارتى شعر بى روح و تقليدى دوره قاجار جوابگوى فضاى پرهيجان دوره مشروطه نبود. مضمون هاى اجتماعى وارد شعر شد و به مسأله زن كه تازگى داشت توجه گرديد. شاعران مترقى علت عقب ماندگى زن و ستم جنسى را به نظم كشيدند و به تدريج هويت واقعى زن در شعر نشان داده شد. از همين زمان بود كه زنان نيز پا به عرصه جديدى از تجربه شعرى گذاشتند و اين نخستين دوره شكل گيرى انديشه اجتماعى زنان بود. نيم تاج سلماسى و عالم تاج قائم مقام هويت جديدى از زن ايرانى را ارائه دادند. زنى كه ديگر مطيع محض دستورات مرد نيست و انديشه هاى خودش را مطرح مى كند و بدون ترس از مرد مى گويد: قيد عفت، قيد عصمت، قيد شرع و قيد عرف... زينت پاى زن است از بهر پاى مرد نيست و شاعرى چون پروين اعتصامى كه هويت زن سنتى اصيل ايرانى را در شعرش نشان داد، زنى كه به صلاح جامعه و فرد پند مى داد و با اينكه در چهارديوارى خانه مقيم بود، اما منفعل و ناآگاه نبود و چون اصلاح گرى اجتماعى ازطريق شعر كوشش مى كرد تا هويتى موجه را ارائه دهد. فروغ فرخ زاد هويت يك زن شهرى عاصى را نشان داد. زنى كه با ارزش هاى نهادينه شده و سنتى جنسيتى در ستيز بود. «و اين منم/ زنى تنها/ در آستانه فصلى سرد/ و ابتداى درك هستى آلوده زمين/ و يأس ساده و غمناك آسمان/ و ناتوانى اين دستهاى سيمانى.» سيمين بهبهانى توانست در قالبى كلاسيك و رويكردى اجتماعى هويت زنانى متفاوت را در دوره دوم شعرى خود نشان دهد. «كولى! به حرمت بودن، بايد ترانه بخوانى/ شايد پيام حضورى تا گوشها برسانى/ دود تنوره ديوان سوزانده چشم و گلو را/ بركش زوحشت اين شب فرياد اگر بتوانى.» طاهره صفارزاده جز شعر «زادگاه» كه تصويرى از زندگى زن ايرانى در هنگام تولد نوزاد دختر است به موضوع زن رغبتى نشان نداد. شهين حنانه و پوران فرخ زاد عاطفه زنانه را نشان داده اند. با تغيير معيارهاى زيباشناختى شعر و فضاى اجتماعى، هويت اجتماعى زن، جنسيت و هويت جنسى محور شعرهاى شاعرانى چون ساعد، كبيرى، سارى، حجازى و... قرارگرفت و من حيران هويت آشفته زن معاصر مى گويم: «زن در چهارپنجره بسته/ پرسيد از خودش/ تاراج ناتمام/ تو كيستى؟» شاعران جوان تر نيز با حساسيت نسبت به مسأله زن، دغدغه هويت زنانه و موقعيت اجتماعى او را دارند.
|