احمد بهشتى
-متولد ۱۳۱۴ اسلام آباد فسا
- تحصيل مقدمات علوم دينى نزد پدر
- عزيمت به شيراز و بهرمندى از محضر استادان علوم دينى: حاج سيد حسين آية اللهى، حاج شيخ محمد على موحد، حاج ميرزا على اكبر ارسنجانى، حاج سيد نورالدين حسينى (درس تفسير)، حاج شيخ ابوالحسن حدايق (رسائل)، حاج شيخ محمود شريعت زرقانى (درس كفايه) حاج شيخ بهاء الدين محلاتى (دروس خارج اصول، مكاسب و تفسير) و سيد حسين جهبذ (شرح منظومه سبزوارى) و...
- پايان تحصيلات متوسطه در شيراز
- عزيمت به قم و تحصيل در مدرسه دارالشفا نزد استادان علوم دينى: امام خمينى (خارج فقه و اصول )، بروجردى، مصطفى خمينى ( شرح منظومه)، سلطانى طباطبايى، علامه طباطبايى( الهيأت شفا)، استاد مطهرى، مهدى حايرى يزدى، و محقق داماد ۱۳۳۸
- عزيمت به تهران و ورود به دانشكده الهيات دانشگاه تهران ۱۳۳۹
- اخذ مدرك ليسانس به عنوان شاگرد اول دوره از دانشكده الهيات ۱۳۴۲
- تدريس در دبيرستان هاى قم از سال ۱۳۴۴
- ادامه تحصيل در رشته فلسفه و اخذ دكتراى فلسفه از دانشگاه تهران ۱۳۴۵
- عضو مجلس خبرگان رهبرى
- نمايندگى مجلس شوراى اسلامى در دوره هاى اول و دوم از شهرستان فسا
- رئيس گروه فلسفه دانشكده الهيات دانشگاه تهران از سال ۱۳۶۷ تا كنون
- تدريس در دانشگاه تهران ،دانشگاه آزاد،امام صادق و...با درجه استادى و تدريس درس خارج حوزه عمليه قم و تدريس فلسفه و كلام تخصصى در مؤسسه امام صادق (ع) قم، مركز تربيت مدرس قم، مدرسه امام خمينى و ...
- راهنمايى و داورى قريب به چهارصد پايان نامه دكترى وفوق ليسانس حوزوى و دانشگاهى
- تأليف برخى از كتب دانشجويان رشته فقه دانشگاه پيام نور: فقه مقدماتى، فقه تخصصى و...
- تأليف و ترجمه بيش از سى عنوان كتاب در حوزه هاى معرفت اسلامى ،كلام ،تاريخ و...
- برخى از آثار او عبارتند از: راه تكامل در هفت جلد باهمكارى آقايان اديب لارى و محمد امامى(ترجمه التكامل فى الاسلام)؛ ترجمه تفسير جلد دوم، سوم و چهارم مجمع البيان؛ على و قوميت عربى(ترجمه جلد پنجم الامام على، صوت العدالة الانسانية)؛ تربيت كودك در جهان امروز؛ اسلام و حقوق كودك؛ نسل نوخاسته؛ اسلام و تربيت كودكان؛ اسلام و بازى كودكان؛ مبانى تربيت بدنى در اسلام؛زنان نامدار(سه جلد)؛؛ پاسخ به شبهاتى پيرامون تشيع (ترجمه شبهات حولَ التشيع)؛ مسائل و مشكلات تربيتى؛ گام هايى در راه تبليغ (ترجمه خطوات على طريق الاسلام)؛ انسان در قرآن؛ عيسى در قرآن؛ عيسى پيام آور اسلام؛ قهرمان علقمه؛ تأملات كلامى؛ فلسفه دين؛ گوهر و صدف دين؛ قانون اساسى و مجلس شورا از ديدگاه نائينى(آماده چاپ)؛ هستى و علل آن( ترجمه و تفسير نمط چهارم از اشارات شيخ الرئيس)؛ صنع و ابداع( ترجمه و تفسير نمط پنجم از اشارات شيخ الرئيس)؛ غايات و مبادى( ترجمه و تفسير نمط ششم از اشارات شيخ الرئيس)؛ و...
فلاسفه اسلامى همواره در طى تاريخى دراز مدت با امواج گوناگون و شكننده اى از مخالفت ها و شبهه تراشى ها مواجه بوده و در دفع آنها با پژوهش هاى عميق و ژرف نگرى و نوآورى كوشيده و سر بلند در برابر آنها ايستاده و اين خود موجب رشد كمى و كيفى فلسفه اسلامى شده است.فلسفه اسلامى همچنين در همه اعصار با امواج گوناگونى از ايده ها كه در بازار انديشه مطرح مى شد و اتفاقاً چند صباحى هم رونق داشتند، در چالش بوده و از اين رو ناگزير بوده با پژوهش و نوآورى سنگر دفاع را مستحكم كرده و در برابر تجددخواهى الحادى به مقاومت بپردازند.در عصر كنونى هم به مانند ساليان پيشين باز هم افق هاى نوينى در برابر فلسفه اسلامى گشوده شده كه پژوهش هاى نوتر و عميق ترى را مى طلبد...اين سخنان را احمد بهشتى در نشست ويژه بزرگداشت روز جهانى فلسفه در كنار كريم مجتهدى و اعوانى و ديگر چهره هاى حكمت و فلسفه اسلامى به زبان آورد و گوشه اى از دغدغه هاى حكمت و معرفت دينى اش را به نمايش گذاشت.اما كيست او كه به شيخ احمد نيز شهره است و دردانشگاه به دكتر احمد بهشتى و در زندگى پرفراز و فرودش قيل و قال مدرسه و حضور جدى در صحنه و غزلت و غوص و تفحص در علوم دينى و تحقيق و پژوهش را همه و همه با هم و در كنار هم از سر گذرانده است.شايد بهتر از هر نگارش و گزارشى،شرح اين زندگانى از زبان شيخ خوش تر باشد:
«اين جانب احمد بهشتى در سال ۱۳۱۴ شمسى در اسلام آباد (ميانده سابق) از روستاهاى بخش شيبكوه شهرستان فسا در خانواده اى روحانى متولد شدم.
پدرم مرحوم حجة السلام و المسلمين حاج شيخ عبدالمجيد بهشتى در روستاهاى بخش مزبور و روستاهاى بخش كرديان جهرم اقامه نماز جمعه و جماعت مى كرد و از طريق منبر به ارشاد مردم مى پرداخت.ساده زيستى، زهد و پارسايى، اخلاص و پرهيز از تجملات به او جايگاه معنوى بسيار با اهميتى بخشيده بود.او تا سال ۱۳۴۵ شمسى در قيد حيات بود.در آن سال بر اثر يك بيمارى مزمن و طولانى دار فانى را وداع گفت.چند سال پيش از ارتحال در روستايى كه زادگاهش بود، بر تپه اى به نام قلات براى خود قبرى حفر كرد و گاه گاهى تنها به آن جا مى رفت و لحظاتى در قبر مى خوابيد تا همواره به ياد موت باشد و اكنون نيز در همان جا مدفون است.پيش از او كسى در آن جا دفن نشده بود؛ ولى اكنون عده اى از افراد مؤمن - و از جمله فرزند شهيدم دكتر محسن بهشتى طبق وصيت خودش - در آنجا مدفونند.
مادرم نيز نمونه زهد و پارسايى و تقوا و تهجد بود.او در سال ۱۳۶۷ شمسى به زيارت بيت الله الحرام تشرف يافت.حوادث تلخ آن سال كه منجر به شهادت چهارصد نفر از حاجيان ايرانى شد، به او صدمات شديدى وارد كرد.در نتيجه بيمار شد و سه روز بعد از بازگشت به ايران از دنيا رفت و در كنار همسر خود به خاك سپرده شد.
در دوران كودكى من، روستاى ما مدرسه نداشت؛ ولى مكتب خانه داشت.چند ماهى در زادگاهم و چند ماهى در روستاى موسويه جهرم (دهزير سابق) به مكتب خانه رفتم و قرآن و سواد فارسى را آموختم.سپس نزد پدرم به آموزش نصاب الصبيان، جامع المقدمات، شرح قطر، سيوطى، تبصرة المتعلمين علامه حلى و شرائع الاحكام پرداختم.
پدر و مادرم شديداً به تحصيل فرزندان خود علاقه داشتند.از اين رو، در سال ۱۳۲۸شمسى به همراه پدرم به شيراز آمدم و در مدرسه آقاباباخان مشغول تحصيل علوم حوزوى شدم.در آن سال ها از محضر مرحوم آية الله حاج سيد حسين آية اللهى - كه بعدها امام جمعه جهرم شد و سال گذشته(۱۳۷۹ش.) از دنيا رفت - و برادر بسيار خوش استعدادش مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد حسن آية اللهى بسيار بهره بردم.
پدرم عائله مند بود و خرج تحصيل فرزندان را به سختى تأمين مى كرد.مادر ما با مختصر كار بافندگى، كسرى مخارج ما را كه روزانه از ده ريال تجاوز نمى كرد، فراهم مى ساخت.
در عين حال خداوند، هم به ما همت و پشت كار داده بود و هم تدريجاً اسباب موفقيت و توسعه زندگى را خودش فراهم كرد.
با بهره گيرى از محضر اساتيدى چون مرحوم آية الله حاج عالم آية اللهى و مرحوم آية الله حاج شيخ محمد على موحد - كه مدرسه آقا بابا خان را اداره مى كرد - كم كم دو جلد لمعه، معالم و قوانين را تمام كردم و با انتقال به مدرسه هاشميه شيراز - كه متأسفانه اينك در حال انهدام است - نزد مرحوم آيه الله حاج ميرزا على اكبر ارسنجانى كه مدرس و سرپرست مدرسه مزبور بود به تحصيلاتم ادامه دادم و پس از كودتاى ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ با مرحوم آية الله حاج سيد نور الدين حسينى كه سرپرستى مدرسه خان شيراز را بر عهده داشت و اين حقير چند ماهى در آن مدرسه اقامت داشتم، آشنا شدم و در جلسات درس تفسير وى كه رونق خاصى داشت، حضور يافتم.اين آشنايى منشأ تحول روحى من بود.او مجتهد و مرجعى سياستمدار بود و عملاً پيوند دين و سياست را تجربه مى كرد.در ماجراهاى سياسى فعال بود.شايد سال ۱۳۳۳ شمسى بود كه به پيشنهاد و اصرار آن مرحوم، اين جانب لباس روحانيت پوشيدم.
من علاقه داشتم كه از علوم روز بيگانه نباشم و حتماً مدرك تحصيلى بگيرم.از اين رو، پس از گذراندن امتحانات متفرقه ششم ابتدايى در سال ۱۳۳۳ شمسى طى سه سال پياپى دروس دوره متوسطه را به صورت داوطلب، امتحان دادم و در سال ۱۳۳۶ شمسى به اخذ ديپلم متوسطه در رشته ادبيات نايل شدم.
پدرم اهل فلسفه نبود؛ ولى بسيار علاقه به فلسفه داشت و همواره مرا تشويق مى كرد كه فلسفه بخوانم.در شيراز،از تنها استاد پر مايه و جامع حكمتين، حضرت سيد حسين جهبذ تقاضا كردم كه برايم شرح منظومه حكيم سبزوارى بگويد.او با آغوش باز پذيرفت بخش منطق شرح منظومه را براى من تدريس كرد.در بحث مغالطات، حساسيت نشان داد و از من جزوه تحقيقى خواست.آن سال ها چنين كارى بى نظير بود.نوشتن جزوه تحقيقى براى من بركاتى داشت.از آن پس متوجه شدم كه درس خواندن بدون نوشتن و بدون كارپژوهشى كردن بى فايده است.در سال هاى اقامت در شيراز، سعى مى كردم كه با روزنامه ها ارتباط قلمى داشته باشم.سوژه هايى انتخاب مى كردم و در باره آن ها مقاله مى نوشتم و براى روزنامه پارس كه در شيراز منتشر مى شد و روزنامه دينى نداى حق كه در تهران منتشر مى شد، ارسال مى كردم. بعد از آن به قم رفتم و از محضر اساتيد بزرگ حوزه نيز بهره مند شدم . انديشه داشتن مدرك تحصيلى غير حوزوى را هم هنوز در سر داشتم.با داشتن ديپلم متوسطه مشتاق بودم كه مدرك ليسانس بگيرم.سال ۱۳۳۹ شمسى در كنكور دانشكده مزبور شركت كردم و پذيرفته شدم.جمع ميان تحصيل حوزوى و دانشگاهى مشكل بود؛ ولى آن سال ها تا سال ۱۳۴۲ شمسى كه اين جانب به عنوان شاگرد اول دانشكده الهيات فارغ التحصيل شدم، سال ۱۳۴۲شمسى در دوره ليسانس فارغ التحصيل شدم.
به علت اين كه در دوره ليسانس شاگرد اول شده بودم، بدون كنكور اجازه دادند كه در دوره دكترا ادامه تحصيل دهم.در سال ۱۳۴۵شمسى فارغ التحصيل دكتراى فلسفه شدم و در سال ۱۳۵۶ شمسى رساله دكتراى خود را - كه به راهنمايى استاد مطهرى - تدوين شده بود، بدون حضور ايشان دفاع كردم؛ چرا كه ايشان را به علت مبارزات عقيدتى و سياسى بازنشسته كرده بودند. يكى از استادان كنونى دانشكده الهيات مى گفت: ما ديديم مطهرى و آريان پور با هم برسر مسائل عقيدتى درگيرند و دانش جويان نيز در موافقت و مخالفت با آنان دو دسته شده و دانشكده را به تشنج كشيده اند.از اين رو، در شوراى دانشكده تصويب كرديم كه هر دو بازنشسته شوند.
مرحوم استاد دكتر مهدى حائرى يزدى كه به حق جامع الحكمتين و خود از شاگردان مرحوم آية الله بروجردى و امام راحل و فقيه و اصولى و فيلسوف نام دارى بود، پس از بازنشستگى استاد مطهرى بقيه راهنمايى پايان نامه دكتراى مرا بر عهده گرفت و البته قسمتى از اسفار و شفا را در دوره دكترا از محضر ايشان استفاده برده بودم. با شروع انتخابات مجلس شوراى اسلامى از سوى اهالى شهرستان فسا به نمايندگى مجلس انتخاب شدم.با پايان دوره اول بار ديگر در دوره دوم به نمايندگى مردم فسا برگزيده شدم و بعدها به عضويت مجلس خبرگان نيز درآمدم.از سال ۱۳۶۵ شمسى از آموزش و پرورش قم به دانشكده الهيات دانشگاه تهران منتقل شدم.در اين چند سال، مراحل استاديارى و دانشيارى را پشت سر گذاشتم و اكنون به عنوان استاد تمام وقت به كار تدريس دروس فلسفه دوره دكترا اشتغال دارم.
|
|
|
از سال ۱۳۶۷ شمسى به عنوان رياست گروه فلسفه دانشكده الهيات دانشگاه تهران برگزيده شدم.اين مسؤوليت، هنوز هم ادامه دارد.اكنون در دوره هاى دكتراى دانشگاه ها - اعم از دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد - اسفار و شفا تدريس مى كنم. با توجه به علاقه زيادى كه به تدريس تفسير، فقه، اصول و كلام دارم، دوره هاى مكررى در مدرسه عالى شهيد مطهرى و دانشگاه امام صادق و دانشكده الهيات دانشگاه تهران و دانشگاه قم، دروس مزبور را در سطح عالى تدريس كرده ام. اكنون اين جانب با بخش پژوهشى دانشگاه تهران در ارتباطم و برخى از طرح هاى نيمه كلان را در دست اجرا دارم. با مجلاتى از قبيل مجله تخصصى كلام و مجله مكتب اسلام و...همكارى دارم.براى برخى از كنگره ها و مجامع علمى مقالاتى نوشته ام كه به چاپ رسيده است و كتبى چند نيز در حوزه هاى مرتبط كه گفته شده نوشته ام...»
اما اين شرح نيز همه شيخ احمد بهشتى نيست، شيخ احمد بهشتى در كنار حسين قره چانلو، هادى عالم زاده ،محمدباقر حجتى و آذرتاش آذرنوش مدرسان معدود با درجه استادى در دانشكده الهيات دانشگاه تهران هستند.او در طى اين سالها علاوه بر همه مسؤوليت هاى اجرايى و تدريس مداوم، به كار تأليف و پژوهش نيز پرداخته و بيش از چهل عنوان كتاب ترجمه و تأليف كرده است.از آن جمله است تأليف كتب فقه مقدماتى ۱ ۲، ۳، و فقه تخصصى كه براى دانشجويان رشته فقه دانشگاه پيام نورنوشته است.
گامهايى در راه تبليغ نيز ترجمه كتاب «خطوات على طريق التبليغ» است كه بر روش هاى صحيح تبليغ مى پردازد .على و قوميت عربى نيز اثر ترجمه جلد پنجم كتاب «الامام على صوت عدالة الانسانية» به قلم جورج جرداق لبنانى است كه به زبان فارسى در قطع وزيرى به چاپ رسيده است.شرح و توضيح نمط چهارم ابن سينا هم از ديگر آثار احمد بهشتى است.اين اثر به زبان فارسى، شرحى است جالب بر نمط چهارم كتاب اشارات بوعلى سينا كه در فلسفه نگاشته شده است.اين كتاب به عربى تحت عنوان «مباحث الالهيات عند ابن سينا» به چاپ رسيده است.
«صنع و ابداع» هم شرح نمط پنجم كتاب اشارات ابن سينا است و اما زنان نامدار در قرآن، حديث و تاريخ عنوان اثر ديگرى از بهشتى در سه جلد است كه به شخصيت زنان برجسته تاريخ قبل و بعد از اسلام مى پردازد.اين اثر به زبان اردو به نام «مثالى خواتين» نيز ترجمه شده است.از ديگر آثار سترگ احمد بهشتى ترجمه تفسير مجمع البيان است.اين اثر در ۲۷ جلد توسط عده اى از مترجمين از روى كتاب تفسير مجمع البيان ترجمه شده و ترجمه ۱۰ جلد آن توسط احمد بهشتى صورت گرفته است.
پى نوشت: در نگارش اين مطلب از زندگينامه خود نوشت دكتراحمد بهشتى در بانك اطلاعاتى تبيان استفاده شده است.