|
كسانى كه از زندگى پر رمزو راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كسانى كه از زندگى پر رمزو راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
برگ سى و هفتم از آلبوم جويندگان عاطفه
مادرم اليزابت نام داشت
۸ دى ماه سال ۶۴ در بيمارستان رؤيا (رسالت) به دنيا آمده ام در حاليكه دست سرنوشت براى من چيز ديگرى نگاشته بود. زمانى كه مادرم اليزابت ۷ ماهه باردار بوده است پدرم به خارج از كشور مى رود و همين مسأله باعث ايجاد اختلاف ميان آنها مى شود و آنها از هم جدا مى شوند در حاليكه اليزابت دچار ناراحتى هاى روحى و افسردگى مى شود و تصميم به سقط جنين مى گيرد ولى برادرش از او مى خواهد كه دست از اين كار بردارد و به او قول مى دهد كه پس از به دنيا آمدن جنين او را به خانواده اى مطمئن بسپارد. برادر اليزابت كه در آن زمان در محله چراغ برق مغازه لوازم يدكى خودرو داشته اين مسأله را با مردى به نام شفيع كه در همسايگى مغازه اش بوده در ميان مى گذارد. شفيع كه با مردى به نام كاچار آشنا بوده مسأله را مطرح مى كند و از طريق همسر آقاى كاچار خانمى به نام كربلايى طاهرى موضوع را به خانمى به نام پرى هريوندى مطرح مى كند. پرى چون مستأجرى داشته كه صاحب فرزند نمى شده اند موضوع را به آنها مى گويد و آنها نيز از اين مسأله استقبال مى كنند. پس از به دنيا آمدن من بوده كه پيرمردى مرا در حاليكه دستبند تولد همراه داشته ام تحويل مى دهد و قول مى دهد كه عكس مادرم را هم بياورد. ولى او مى رود و ديگر هيچ خبرى از او نمى شود. از گذشته تنها مى دانم كه دايى به اليزابت گفته كه فرزندت دخترى بوده كه مرده به دنيا آمده است و بعدها هم به من گفته شد كه مادرت به آلمان رفته است از زندگى ام تنها مى دانم كه مادرم «اليزابت قنبرپور» نام داشته است و در اين ترديد زندگى مى كنم كه اگر بتوانم ردى از مادرم پيدا كنم به او مى گويم كه چقدر در كنارش احساس آرامش خواهم كرد.
|
|
|
|
|
دخترى با نام يك پسر
چهارم مهرماه سال ۸۴ مأموران پليس در فلكه دوم صادقيه كودكى را سرگردان پيدا كردند كه خودش را عليرضا محمدى معرفى مى كرد. اين كودك وقتى به بهزيستى منتقل شد اسم پدرش را على و مادرش را مريم گفت ولى مشخص شد كه اين كودك ۶ ساله دختر است. دخترك زهرا نام گرفته و اكنون در بهزيستى است. او از گذشته هيچ چيز نمى گويد و انگشتان سوخته دست او تنها نشانه اى است كه از گذشته با خود همراه دارد.
|
|
|
|
|
پدر اين دو كودك را شناسايى كنيد
۹ تيرماه سال ۸۳ مردى به نام عليرضا به همراه همسرش منيره گرجستانى به بهزيستى مراجعه و دو كودك را به نام خشايار و آتوسا ثائب تبريزى به بهزيستى سپرد. پس از مدتى اين مرد و همسرش آدرس محل خانه خود را تغيير دادند. از آن زمان به بعد مددكاران بهزيستى نتوانستند آدرس محل زندگى اين مرد را پيدا كنند. هر كسى كه اطلاعى از اين مرد و همسرش دارد اطلاعات خود را با بخش جويندگان عاطفه در ميان بگذارد تا اين دو كودك از تنهايى خارج شوند.
|
|
|
|
|
انتظار ۳۰ ساله براى ديدار با ۲ نوه
وقتى پسرم حسين صفرى جان سپرد، غم وداغ مرگ و دورى ابدى از او مرا افسرده كرد اين غم وقتى شدت پيدا كرد كه به دلايل مختلف از دو نوه ام سيامك و سليم هم دور ماندم و آنها همراه مادرشان براى زندگى از من دور شدند و به جايى رفتند كه از آن بى خبر هستم. در اين ۳۰ سال تلاش زيادى كردم تا بتوانم اثرى از آنها پيدا كنم و با ديدن شان اين بار اندوه را براى لحظه اى هم كه شده سبك تر كنم. اى كاش سليم و سيامك و عروس ام زهره مى دانستند كه مادر بزرگشان مريم سنگسارى روز و شب هايش را لحظه شمارى مى كند تا شايد براى چند لحظه هم كه شده آنها را ببيند.
|
|
|
|
|
دخترى تنها در عباس آباد
۲۵ آبان ماه سال ۸۳ مأموران كلانترى ۱۰۴ متوجه دخترى شدند كه در خيابان عباس آباد رها شده بود. مأموران پس از پيدا كردن دخترك او را به بهزيستى تحويل دادند. كارشناسان سن تقريبى دخترك را اول دى ماه سال ۸۲ تعيين كرده و دخترك به يكى از مراكز شبانه روزى جهت نگهدارى تحويل داده شد. دخترك از گذشته اش هيچ چيز به ياد ندارد. او در ميان كودكان ديگر در شيرخوارگاه بزرگ مى شود و به اميد روزى است كه شايد دوباره بتواند در آغوش گرم مادر جاى بگيرد يا نگاه پرمهر پدر را احساس كند.
|
|
|
|
|
دختر ۳ ساله با نشانه هاى كودك آزارى
دخترك ۳ سال بيشتر ندارد. او را ۱۲ شهريور سال ۸۴ در شهرستان اسلامشهر رها كرده اند. آثار اذيت، زخم هاى كهنه روى بدن او حكايت از آزارهاى جسمى فراوانى دارد كه در گذشته ديده است. دخترك نمى تواند مشخصاتى از نزديكان، اقوام و آشنايان را بدهد. هركس كه اقوام او را مى شناسد، براى آرامش اين دخترك تنها اطلاعات خود را با بخش جويندگان عاطفه در ميان بگذارد.
|
|
|
|
|
۹سال چشم به راه همسر
همسرم اكبر اسلاملو قرائى نام داشت. ما ساكن روستاى عباس آباد حاجى شهرستان رفسنجان بوديم. سال ۷۶ بدون هيچ اختلاف ومشكلى براى انجام كار خانه را ترك كرد و رفت و من را با سه فرزندم در حسرت بازگشت اش گذاشت. هرچه تلاش كردم تا ردى از مرد زندگى ام به دست آورم به نتيجه نرسيدم. ولى با وجود ۹ سال هنوز كه هنوز است چشم به راه بازگشت اش هستم بلكه بيايد يك بار، تمام اين سختى ها و تنهايى ها را براى لحظه اى از روى شانه هايم بردارد.
|
|
|
|