|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
|
|
هفته هفت روزه:
|
|
|
|
كوچه W با وبلاگ هاى شما
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
ماجراى عجيب سگى در شب
آيا عجيب ترين رمان دنيا را خوانده ايد؟ رمانى كه نه فقط درباره ماجراى كشته شدن سگى در شب هنگام بلكه درباره دنياى عجيب اما خواندنى پسرى اوتيستيك به نام كريستوفر بون است؟! رمان «ماجراى عجيب سگى در شب» كه سال گذشته توسط نشر افق به بازار آمد و پرفروش ترين رمان بريتانيا پس از هرى پاتر بوده است زير و بم اين دنيا را به شما نشان مى دهد. در اين دنيا همه چيز به شفافيت و زلالى آب است اما البته فقط از نگاه راوى داستان كه به بيمارى روحى _ روانى خاصى به نام اوتيسم مبتلا است. اوتيسمى ها پيچيدگى هاى ذهنى خودشان را دارند اما براى هرچيزى منطق و دليلى قائلند. براى آنها اتفاقات پيچيده قابل هضم نيست اما مى توانند سرنخى براى حل برخى معماهاى لاينحل مثل كشته شدن سگ يكى از همسايه هاى كريستوفر بون باشند. اگر از ديدن فيلم «فارست گامپ» با بازى تام هنكس لذت برده ايد بى شك از خواندن اين كتاب مصور لذت خواهيد برد. اين كتاب جايزه بهترين كتاب داستانى سال ويت برد و جايزه بهترين كتاب كودكان گاردين را برده است و از نامزدهاى نهايى بوكر ۲۰۰۳ وايمپك دابلين بوده است. «ماجراى عجيب سگى در شب» توسط شيلا ساسانى نيا ترجمه شده و مى توانيد آن را به مبلغ سه هزار و دويست تومان ناقابل تهيه كنيد.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
دنبال كسى مى گردم كه بتواند در يادگيرى زبان هاى برنامه نويسى بخصوص زبان هاى ويژوال كمكم كند. Blue_intellectual@yahoo.com فاطمه نعمتى دنبال دوستم نسرين شريفى مى گردم كه در سال هشتاد و يك در دانشكده اقتصاد حسابدارى مى خواند. اگر اين نوشته را مى خواند به من mail بزند. Nasrin_sh1360@yahoo.com دنبال دوست دوران كودكى ام، سيامك فرجى مى گردم كه در سارى زندگى مى كرد. دلم مى خواهد دوباره او را ببينم. Saeed_968@yahoo.com سعيد خراتى دنبال دوستم شهرزاد راكعى مى گردم. لطفاً به اين آدرس mail بزند. m.na_2647@yahoo.com مونا زمانى مى خواهم نقشه كشى ساختمان ياد بگيرم و دنبال مراكز آموزشى مى گردم. كسى مى تواند به من كمك كند؟ Soheil_zandiy@gmail.com سهيل زندى درباره كشت بدون خاك تحقيق مى كنم و نياز به منابع جديد دارم. اگر كسى از اين اطلاعات دارد لطفاً به من خبر دهد. Mosavi_khor@yahoo.com على موسوى براى مجسمه سازى كلاس آموزشى وجود دارد؟ Shirin_hazrati26@yahoo.com شيرين حضرتى
|
|
|
|
|
هفته هفت روزه:
واقعا تنها صداست كه مى ماند؟
|
|
|
Hafteh7roozeh@yahoo.com /سحر طلوعى
الف) اكنون هوا بسيار گرم، داغ و نزديك به جوش است. اما يكهو و سط اين گرماى طاقت فرسا، قطرات باران از آسمان مى چكد و ما را مبهوت و متحير مى گرداند. آيا واقعاً حال هوا خوب نيست؟ آيا واقعاً چطور ممكن است كه اوضاع هوا حالى به حولى باشد و اينقدر ما را مبهوت بگرداند (چه كنم كه اين فعل گردانيدن را من تازه كشف كرده ام و مصر هستم كه حتماً استفاده بكنم). آيا چرا اينقدر تحول؟ آيا چرا اينقدر دگرگونى؟ من توصيه مى كنم زياد خودش را ناراحت نكنيد، از بهار توقع بيش از اين نمى رود، پس حواستان را به چيزهاى ديگر گرم كنيد. ب) من افشا مى كنم، من شفاف سازى مى كنم، من به ضرس قاطع و قطع به يقين (حال كنيد اين همه سواد را!) اعلام مى كنم، سيب زمينى سرخ كرده حرف نامربوطى است كه پشت سر نمايشگاه كتاب درآورده اند. من امسال كه خوب تمامى نقاط نمايشگاه را جهت پيدا كردن سيب زمينى سرخ كرده، زير و رو كردم عمراً هيچ سيب زمينى اى اعم از سرخ كرده يا نكرده پيدا نكردم و از همين جا و همين تريبون اعلام مى كنم، نمايشگاه كتاب بى سيب زمينى سرخ كرده مثل چاقوى بى دسته مى ماند( بابا ضرب المثل! بابا دهخدا! بابا امثال و حكم!) ج) ما همين چند روز پيش تلويزيون را روشن كرده و پاى حرف هاى يكى از مجريان خبر يكى از كانالها نشستيم. و ناگهان شنيديم مجرى مربوطه چه رمانتيك شعر حماسى فردوسى را مى خواند و هى به مغزمان فشار آورديم كه عمراً فردوسى و رمانتيك گرفتگى حاد! و اينك مشروح اخبار: مهم صدا است! من اگر يك موضوع را مى فهميدم قطع به يقين خيلى خوشحال مى شدم. من اگر مى فهميدم بالاخره اين ترانه تيم ملى را كى مى خواند، حتماً اتفاق بزرگى در زندگى برايم مى افتاد ( مهم بزرگى است و اصلاً مهم نيست كه چه اتفاقى مى افتد!) نه واقعاً تعيين يك خواننده براى خواندن ترانه تيم ملى اينقدر سخت است؟ آيا در اين دنيايى كه تا سرت را تكان مى دهى يك خواننده سبز مى شود، چطور ممكن است كه ترانه تيم ملى خواننده نداشته باشد!؟ آيا اگر فيفا بى خيال اين بسته موسيقى ملل شود بهتر نيست؟ آيا فيفا با اين كار خود لطف بزرگى به ايرانى ها نمى كند؟ آيا مگر قرار است كه ما شاخ غول را بشكنيم؟ جان من بى خيال! بابا اين تن بميرد، شما كوتاه بيا! آخرش سرطان سكته مى گيرى، من گفته باشم ها! طورى نيست كه آخرش ترانه را مى دهيم به اكبر آقا دستفروش، اتفاقاً صداى خوبى هم دارد، رسا، حجيم، شش دانگ، حنجره طلايى! جان من چرا رگ گردنت را قلنبه مى كنى؟! مهم صدا است كه مى ماند! لطفاً بى خيال! چه كولاكى مى كند اين مخابرات! چه خدمات ارزنده اى از خودش در مى كند اين سيستم تلفن همراه! آقا ما در اين چند وقت اخير هر چه SMS زده ايم، با علامت «SMS شما نرفته، دوباره سعى كنيد!» روبرو شده ايم اما... دقيقاً قضيه سر همين اما است. ما در اثر غور و تفحص فراوان ( من نگرانم ميزان سواد و اطلاعات من در به كارگيرى كلمات و لغات، ناديده پنداشته شود!) به اين نتيجه رسيديم، سر كار بوديم چه زيبا! و چه جادار و مطمئن! چرا كه SMS ما به مقصد مى رسيده منتها ما با ديدن همان علامت مذكور چندين و n بار (منظورم خيلى زياد است) SMS مورد نظر را به مقصد مورد نظر مى فرستاديم و چه درآمدى دارد اين كار براى مخابرات كه آدم SMS زياد بفرستد. گرچه ما از نيت خير مخابراتى هاى عزيز در محكم كردن كار (آدم چند بار يك SMS را بفرستد به هر حال خيالش جمع است كه حتماً پيامش مخابره شده است) مطلعيم اما تقاضامنديم، اين تعهد و مسؤوليت پذيرى شما كه اساساً مارا كشته! را فراموش نموده و بى خيال قضيه شويد! نوكرتم بى خيال شو! مگر ما چقدر درآمد داريم كه نصفش را پاى موبايل و SMS از دست بدهيم؟ من هم مى آيم كمك! همين الآن تيتر يكى از روزنامه هاى صبح را نگاه مى كنم. خب شما هم نگاه كنيد بد نيست: «سه ميليون كتابخوان از نمايشگاه نوزدهم كتاب تهران بازديد كردند». اميدوارم وقتى اين خبر را مى خوانيد، بدانيد سه ميليون چند تا صفر دارد! (اگر نمى دانيد، من شمرده ام و شش تا صفر دارد!) خلاصه اگر بپذيريم كه اين آمار درست است و واقعاً سه ميليون نفر به نمايشگاه كتاب سرزده اند و اصلاً براى ديد و بازديد، پيك نيك و گذران روز راهى نمايشگاه نشده اند، آخر در يك كشور هفتاد ميليونى ( با هفت صفر) چطور مى تواند آمار سه ميليونى از كتابخوانها رضايت بخش باشد؟ جان من درست آدمها را شمرده ايد؟ واقعاً سه ميليون بودند؟ اگر يك نگاه به تيراژ كتابهاى چاپ شده بيندازيد، متوجه مى شويد، آن عددى كه شما شمرده ايد سه ميليون نبوده ها! بابا! شما كه وقت داريد آدمها را مى شمريد، يك بار ديگر بشمريد، من هم مى آيم كمك، مطمئنم كه بعضى ها را دوبار شمرده ايد از جمله خود من را. باور كنيد، من خودم دوبار رفتم نمايشگاه حتى كسانى را سراغ دارم، روزى چند بار مى رفتند نمايشگاه. به هر حال آب و هوايش كه خوب بود، بستنى هاى متنوعى هم در آن ارائه شده بود، فواره و گل و درخت هم كه دارد، صندلى هم بگردى پيدا مى شود، باور كنيد سه ميليون نبوده ها! من چى كار كنم تا شما باور تان بشود!؟ گدا هم نشديم! خدايى اى ول به اين درآمد ما هانه گدايان تهران. خدا به توليدى اش بركت بدهد، كورشوم اگر حسودى كرده باشم يا بخواهم نان كسى را آجر كنم. آخر درآمد ماهانه يك ميليون تومان چيزى است كه آدم بخواهد خودش را ملعبه ومضحكه عام و خاص كند؟ (براى اينهمه درفشانى من بزنيد به تخته و اسفند دود كنيد!) هر وقت كه دلشان بخواهد مى روند سر كار، ماليات هم كه ندارد، از اخم و تخم كارفرما و رئيس هم كه خبرى نيست، سر و كله زدن هم كه در كار نيست، بابا آدم مرگ مى خواهد مى رود يك جايى ديگر! نه سوخت و سوزى در كار است و نه حادثه و آسيبى، شما تا به حال شنيده ايد دزدها بروند سراغ گداها؟ همين است كه ماهى يك ميليون تومن پول نقد(سابقاً قلنبه) را مى گذارند تو جيبشان و بادشان را مى زنند. گدا هم نشديم، بلكه كسى دلش به حالمان بسوزد! گدا هم نشديم بلكه مورد توجه واقع شويم! اى بخشكى شانس كه گدا شدن هم شانس مى خواهد.
|
|
|
|
|
كوچه W با وبلاگ هاى شما
مرا به خانه ات ببر
|
|
|
كوچه W بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگ هاى شما مى پردازد اگر مى خواهيد وبلاگتان در اين بخش معرفى شود آن را به نشانى koocheyew@yahoo.com بفرستيد. اين بار شما را با يك وبلاگ در باره سينما آشنا مى كنيم وبلاگ تاريخ سينما با آدرس reviews.persianblog.com
(تاريخچه اسكار) از اواخر دهه ۱۹۲۰ و ورود صدا به سينما تا قرن ۲۱و استفاده از تصاويرى كه به كمك كامپيوتر توليد شده، دهه هاى متمادى شاهد پيدايش و از ميان رفتن سبك هاى گوناگون بوده اند. هاليوود پيوسته سلطه خود را برعالم خيال حفظ كرده و بر فيلم هاى اروپايى، بريتانيايى و هندى - كه البته تماشاگران خود را داشته اند - سايه افكنده است. ستارگان هاليوود نيز از نخستين بازيگران جهانى در دهه ۱۹۳۰ تا ستارگان شكوهمند دهه ۱۹۵۰ و چهره هاى پرزرق و برق دهه ۱۹۷۰ و بازيگران امروزى كه روابط شان موضوع بحث رسانه هاست دستخوش تغييرهاى بسيارى شده اند. در تمام اين سالها، جايزه اسكار نشان دهنده وضعيت كلى سينما بوده اند و به عنوان پاداشى به فيلم ها، بازيگران و كارگردانانى كه دستاوردهاى پايدارى داشته اند اهدا شده است. حتى هر گاه آكادمى از يكى از نشانه ها غافل مانده، باز هم معيارهاى مفيدى براى درك روندهاى جارى در صنعت فيلم در اختيار مورخان گذاشته است. دهه هاى ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ اسكار همزمان با وجود صدا به سينما پا به عرصه گذاشت البته اين جايزه تا سال ۱۹۳۹ رسماً نام اسكار را بر خود نداشت. با ورود صدا، استوديوهاى فيلمسازى آمريكا بر صنعت فيلم مسلط شدند و آغاز عصر طلايى هاليوود را نويد دادند. با پيدايش فناورى تكنى كالر، بيشتر فيلمها به صورت رنگى فيلمبردارى شدند. نخستين مراسم اسكار يا درواقع جايزه آكادمى در سال ۱۹۲۹ در روم هتل روزولت هاليوود برگزار شد. فيلم بالها با داستانى درباره خلبان آمريكايى كه هر دو عاشق يك دختر مى شدند، جايزه بهترين فيلم را برد و اميل يانينگز براى بازى در فيلم جسم يا همه تن جايزه بهترين بازيگر مرد را دريافت كرد. جنت گينور براى بازى در فيلم آسمان هفتم جايزه بهترين بازيگر زن را گرفت. سال ۱۹۳۰ شاهد پا به عرصه گذاشتن نخستين ستارگان جهانى بود: اسپنسر تريسى، كلارك گيبل، بت ديويس و كاترين هپبورن جايزه گرفتند و هر چهار تن در دهه هاى بعد نيز برنده جايزه اسكار شدند. نخستين كارگردان - ستاره ها نيز رفته رفته وارد ميدان شدند. فرانك كاپرا در اين دهه سه بار (از جمله براى فيلم يك شب اتفاق افتاد) جايزه برد و جان فورد نيز نخستين اسكار از چهار اسكار بهترين كارگردانى را در همين دهه براى فيلم خبرچين گرفت. در دهه ۱۹۳۰ دو فيلم كلاسيك از دو فيلم برنده جايزه شكست خوردند. در سال ۱۹۳۲ وداع با اسلحه با شركت گرى كوپر و آلن هيز جايزه را به سواره نظام باخت و فيلم صفحه اول با شركت پت اوبراين نيز در سال ۳۱-۱۹۳۰ دربرابر فيلم وسترن سيمارون كه برنده جايزه شد ناكام ماند. در سال ۱۹۳۵ فيلم يك شب اتفاق افتاد به كارگردانى فرانك كاپرا نخستين فيلمى بود كه پنج جايزه بهترين كارگردانى، بهترين بازيگران زن و مرد، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه را يك جا برد. داستان روزنامه نگارى كه عاشق خانمى مى شود كه وارث ارثيه هنگفتى است اما از خانواده اش گريزان است، جايزه بهترين بازيگر مرد را براى كلارك گيبل به ارمغان آورد. در همان سال يكى از بزرگترين پيشگامان سينما، ديويد وارك گريفيث كه «به مردى كه هاليوود را اختراع كرد» شهرت داشت جايزه ويژه آكادمى را برد. گريفيث پيشگام ابداع و استفاده از بسيارى از فنون داستانگويى در سينما بود و يكى از نخستين آثار كلاسيك سينما موسوم به تولد يك ملت را در سال ۱۹۱۵ كارگردانى كرد. سينما همچنان كه از نظر اندازه و اهميت رشد مى كرد، تعداد ستارگانش نيز روبه فزونى بود. اينگريد برگمان در اين دهه چهار بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن شد و سرانجام در سال ۱۹۴۴ اين جايزه را براى ايفاى نقش در فيلم چراغ گاز گرفت. لارنس اوليوير بازيگر تئاتر بريتانيا با موفقيت به هاليوود راه يافت و شش بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگرى و بهترين كارگردانى شد. جيمز استوارت نيز كه جمعاً پنج بار نامزد دريافت جايزه اسكار شد، سه بار در اين دهه نامزد شد و در سال ۱۹۴۰ جايزه اسكار را براى بازى در فيلم داستان فيلادلفيا برد. به روايتى غول هاى پيشگام سينماى آمريكا، فرانك كاپرا، بيلى وايلدر، جان فورد و اورسن ولز قويترين آثار خود در اين دهه خلق كردند. در سال ۱۹۴۰ فيلم بربادرفته بيشتر جوايز اصلى اسكار را درو كرد. درحالى كه اين فيلم هنوز يك اثر كلاسيك به شمار مى آيد، كارگردانش ويكتور فلمينگ در بوته فراموشى مانده است. در سال ۱۹۴۱ رقابت بر سر جايزه بهترين فيلم ميان فيلم هاى خوشه هاى خشم، ربكا، داستان فيلادلفيا و ديكتاتور بزرگ بسيار فشرده بود. ربكاى هيچكاك جايزه را برد؛ اما از آنجا كه جايزه بهترين فيلم هميشه به تهيه كننده داده مى شود، هيچكاك هرگز به جايزه اسكار نرسيد. در رقابت بر سر جايزه بهترين كارگردانى جان فورد از هيچكاك پيش افتاد. هيچكاك انگليسى چندبار ديگر نيز نامزد اسكار شد اما به آن دست نيافت. در سال ۱۹۴۲ والت ديزنى جايزه ايروين تالبرگ موسوم به جايزه دستاورد تمام عمر را گرفت. اين همان سالى بود كه پروژه شخصى او، فانتازيا، شكست سختى خورد و ديزنى اشك ريزان از عدم توفيق آن در گيشه خبر داد. بازى روزگار اين است كه امروز فانتازيا را يك اثر كلاسيك سينماى كارتونى مى شناسند. مراسم اسكار سال ۱۹۴۲ يكى از بحث انگيزترين مراسم در نوع خود بود. «دره من چه سبز بود» به كارگردانى جان فورد اسكار بهترين فيلم رابرد و همشهرى كين اورسن ولز را ناكام گذاشت. فورد در زمينه بهترين كارگردانى هم اورسن ولز تازه كار را از جايزه محروم كرد برخى استدلال مى كنند كه اين بزرگترين بى عدالتى در تاريخ اسكار بود. اين دهه تحت تأثير نام تعدادى از بزرگترين كارگردانانى كه به سينما شكوه بخشيده اند قرار داشت ديويد لين، آلفرد هيچكاك، اليا كازان، جان هيوستن و جان فورد، همه شاهكارهاى خود را در دهه پنجاه آفريده اند. اين همان دهه اى بود كه شاهد نمايش سرگيجه، پل رودخانه كواى، در بارانداز، اتوبوسى به نام هوس و قايق آفريكن كوئين (مشهور به ملكه آفريقايى) بود. مارلون براندو، يكى از تيزهوش ترين ستارگان هاليوود در دهه پنجاه بر پرده درخشيد. او پنج بار نامزد دريافت اسكار شد اما براى دريافت اسكار مى بايست تا سال ۱۹۵۴ كه به خاطر بازى در فيلم دربارانداز جايزه گرفت منتظر اسكار مى ماند. كاترين هپبورن كه دوبار هم در دهه هاى ۳۰ و ۴۰ نامزد دريافت اسكار شده بود سه بار هم در دهه ۵۰ نامزد شد و چهاربار در دهه ۶۰ و براى آخرين بار در سال ۱۹۸۲ نامزد اسكار شد. هپبورن در مجموع دوازده بار نامزد اسكار شد و چهار بار به اين جايزه دست يافت كه هنوز هيچ بازيگرى به اين ركورد دست نيافته است. جذابيت و محبوبيت هيچ بازيگر زن ديگرى به اندازه او طولانى نشد و هيچ زنى هم به اندازه او در مراسم اسكار سالهاى مختلف موفقيت كسب نكرد. وجه غالب فيلم هاى اين دوره تركيبى از شگفت انگيزى و مسخرگى بود. با اين حال آكادمى در سال ۱۹۵۱ جايزه بهترين فيلم را - به درستى - به «همه چيز درباره ايو» و در سال ۱۹۵۵ به «از اينجا تا ابديت» اعطا كرد. اما در سال ۱۹۵۲ كه اسكار بهترين فيلم به يك آمريكايى در پاريس داده شد (آن هم در برابر اتوبوسى به نام هوس) و در سال ۱۹۵۷ كه اسكار را به دور دنيا در هشتاد روز دادند، آكادمى آشكارا به خطا رفته بود. در سال بعد از آن هم همين اتفاق افتاد. وقتى اسكار بهترين فيلم را به بزرگترين نمايش روى زمين دادند حتى مرى پيكفورد كه مجرى برنامه بود، موقع اعلام نام فيلم برنده كاملاً جاخورده بود. در سال ۲۰۰۵ فيلم دختر ميليون دلارى ساخت كلينت ايستوود، بازيگر و كارگردان آمريكايى، اسكار بهترين فيلم را دريافت كرد. اين فيلم كه در هفت بخش نامزد اسكار بود، جوايز بهترين فيلم وبهترين كارگردان را به دست آورد و هيلارى سوانك و مورگان فريمن بازيگر سياه پوست آمريكايى، نيز به خاطر بازى در اين فيلم به ترتيب جوايز بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين بازيگر مكمل مرد را به خود اختصاص دادند.
ً
|
|
|
|