|
حامى بينوايان آمريكاى لاتين
|
|
|
ترجمه: پوراندخت مجلسى
رئيس جمهورى ونزوئلا در پى ايجاد جامعه اى شايسته براى مردم كشور خود است و درآمد نفت را براى رفاه و پيشرفت بينوايان به كار مى برد، از اين جهت تهديدى براى منافع كشورهاى سلطه جو است و جاى شگفتى ندارد كه در پى براندازى او هستند. من سه هفته گذشته را به فيلمبردارى از مناظر مختلف كاراكاس گذراندم: از خيابانها، از مردم و از خانه هايى كه در مقابل سنگينى بارانهاى سيل آسا مقاومند و شبها به سوسك هاى شب تاب در مه مى مانند. گفته مى شود كه كاراكاس يكى از خشن ترين شهرهاى جهان است ولى من هنوز در اينجا ترس را تجربه نكرده ام. فقيرترين افراد، من و همكارانم را خوش آمد گفته اند، با گرمى ويژه ونزوئلايى هاى معمولى و با اعتماد به نفس بى چون و چراى مردمى كه به امكان تغييرات اعتقاد دارند. آنها در زندگى روزانه خود مفاهيم «اصلاحات»، «دموكراسى مردمى»، «تساوى»، «عدالت اجتماعى» و «آزادى» را درمى يابند. چندشب پيش، در اتاقى خالى كه تنها وسيله در آن يك چراغ فلورسنت بود، من اين واژه ها را از زبان كسانى مانند «آنالوسيا فرناندز» ۸۶ساله، «سلدونيا اوويدو» ۷۴ساله و «ميويس مندز» ۹۵ساله شنيدم. زنى كه تنها ۳۳سال داشت، «سونا آلوارو»، همراه با دو فرزند جوانش آمده بود. تا حدود يك سال پيش هيچ كدام از اينها خواندن ونوشتن نمى دانستند، اكنون آنها رياضيات مى خوانند. براى نخستين بار در دوران جديد، نرخ باسوادى ونزوئلا تقريباً ۱۰۰درصد است. اين دستاورد نتيجه يك برنامه ملى به نام Mision Robinson (ميسيون رابينسون) است. اين برنامه براى افراد بالغ و نوجوانان طرح شده است كه پيش از اين به خاطر فقر از نعمت سواد محروم بوده اند. ميسيون ديگرى به نام ريباس آموزش متوسطه را براى همه فراهم مى كند. (رابينسون و ريباس، نامهاى رهبران استقلال ونزوئلا در قرن نوزدهم است). نامگذاريها در اينجا اغلب به نام رهبر آزاديبخش و انقلابى بزرگ «سيمون بوليوار» و ياران او انجام مى گيرد. دانشكده هاى مردمى هم تأسيس شده اند و آنطور كه يكى از والدين به من گفت: برنامه هاى آنها گنجينه هايى از تفكر، تاريخ و موسيقى و هنر است، چيزهايى كه پيش از اين از وجودشان هم اطلاعى نداشتيم. به رهبرى «هوگو چاوز»، ونزوئلا اولين توليدكننده بزرگ نفت است كه نفت خود را براى رهايى مردم و فقرزدايى مصرف مى كند. «ميويس مندز» در ۹۵سال زندگى خود شاهد دزدى دهها ميليارددلار از غنيمت نفت بوده كه بيشتر آن به ميامى منتقل يافته است. آن هم در زمانى كه ونزوئلا دچار نامعقول ترين و دشوارترين فقرى شد كه تا آن زمان در آمريكاى لاتين تجربه شده بود. فقر از ۱۸درصد در ۱۹۸۳ به ۶۵درصد در سال ۱۹۹۵ افزايش داشته است، سه سال پيش از انتخاب چاوز. او مى گويد:«به ما به عنوان انسان نگاه نمى شد» ما زندگى مى كرديم و مى مرديم بدون برخوردارى از آموزش و پرورش واقعى و آب آشاميدنى سالم و با عدم استطاعت دسترسى به غذا. وقتى بيمار مى شديم، هر كس ضعيف تر بود جان خود را از دست مى داد. در شرق شهر، جايى كه خانه هاى مجلل وجود دارد ما راه نداشتيم يا از رفتن به آنجا مى ترسيديم. اكنون من مى توانم بخوانم و بنويسم و تنها سواد نيست كه به آن دست يافته ام... هر چه ثروتمندان و رسانه هاى آنها بگويند، ما بذر دموكراسى واقعى را كاشته ايم و من سرشار از خوشى ام كه زنده مانده ام كه شاهد آن باشم. وقتى چاوز در سال۱۹۹۸ به رياست جمهورى انتخاب شد ازموقعيت خود براى تمركززدايى و دادن قدرت به توده فقر زده مردم، قدرتى كه هرگز از آن خبرى نداشتند، به شكل درخشانى استفاده كرد و شروع كرد به از بين بردن روبناى سياسى فساد به عنوان امرى لازم براى تغيير جهت اقتصاد. توسل به راهكارهايى به عنوان وسيله اى براى دور زدن ديوانسالارى فاسد قديمى، نمونه اى است از تصوير اجتماعى سياسى فوق العاده اى كه به آرامى دارد چهره ونزوئلا را تغيير مى دهد. انقلاب بوليوارى او در اين مرحله بى شباهت به سوسيال دموكراسى هاى اروپايى پس از جنگ نيست. ولى دولتهاى آمريكاى لاتين، اغلب تنها با تشكيل مجلس مؤسسانى براى تهيه پيش نويس قانون اساسى جديد، درصددند به رژيم هاى خود ظاهرى مشروع ببخشند. چاوز كه در ارتش پيشين سرگرد بود مشتاق است كه اثبات كند مردى با خصلت هاى نظامى نيست. او قول داده است كه همه اقدام هايش موكول به اراده مردم باشد. وى در سال اول رياست جمهورى اش - ۱۹۹۹ ـ بى سابقه ترين آراى مردم را با تكيه بر سه اصل كسب كرد: ۱- همه پرسى در اين باره كه آيا مردم خواهان يك مجلس مؤسسان هستند يا نه. ۲- انتخاباتى براى تعيين اعضاى مجلس مؤسسان. ۳- همه پرسى دومى براى تأييد قانون اساسى جديد.۷۱درصد مردم هر يك از ۳۶بند قانون اساسى راتأييد كردند، بندهايى كه حقوقى را براى مردم قائل شده بودكه ميويس، سلدونيا و آنالوسيا و فرزندان آنها و نوه هايشان چيزى درباره آنها نشنيده بودند. مثلاً بند ۱۲۳ كه طبق آن براى اولين بار حقوق بشر در مورد سياهان ، سرخ پوستان و نژادهاى مخلوط، كه خود چاوز يكى از آنهاست، به رسميت شناخته شد. جزوه قرمز كوچك قانون اساسى ونزوئلا بيشترين فروش را در خيابانها كسب كرد. «لولا فرناندز» - يك كارگر دولتى - مرا به سوپرماركت محلى برد كه با عوايد نفت اداره مى شود و قيمتهاى آن تا پنجاه درصد ارزانتر از فروشگاههاى زنجيره اى خصوصى است. او با غرور موادى از قانون اساسى را به من نشان داد كه روى بسته هاى پودر صابون نوشته شده بود. او مى گفت: «ما هرگز به عقب باز نخواهيم گشت.» در لاوگا باريو به حرفهاى يك پرستار گوش دادم. آن روز آغاز كار ميسيون مدرس دوباريو بود، برنامه اى كه هدفش صرفاً درمورد مادران تنها است. براساس قانون اساسى جديد، اين مادران حق دارند براى مراقبت از كودكانشان پولى دريافت كنند و از بانكى كه مخصوص زنان است وام بگيرند. از ماه آينده فقيرترين زنان خانه دار، ماهيانه حدود ۱۲۰پوند دريافت خواهند كرد. عجيب نيست كه چاوز، طى هشت سال در ۸ انتخابات و رفراندوم، پيروز شده است و هر بار با اكثريت بيشترى كه در جهان ركورددار است. او محبوب ترين رئيس دولت در نيمكره غربى است. در رسانه هاى لندن حمله هاى كينه توزانه اى به چاوز در آستانه سفر وى به لندن شد. اين حمله ها به شكلى غيرعادى به حمله تلويزيونها و مطبوعاتى در ونزوئلا شباهت داشت كه مالكان آنها شركتهاى خصوصى هستند و مردم را براى سرنگونى دولت انتخابى ونزوئلا فرا مى خوانند. گزارشگر تلويزيونى در لندن سياستهاى فقرزدايى چاوز را به ريشخند گرفته بود و چاوز را به عنوان يك دلقك شرور معرفى مى كرد. در همين حال «دونالد رامسفلد» خود را مجاز مى داند كه چاوز را بدون چون و چرا به هيتلر تشبيه كند. چاوز البته تهديدى است، بويژه براى ايالات متحده. همانند سن دنيست ها در نيكاراگوئه و همچنين آلنده ميانه رو در شيلى. چاوز با ارائه آلترناتيوى از يك جامعه پيشرفته و شايسته و به عبارت ديگر با ايجاد يك نمونه خوب درقاره اى كه اكثريت مردم آن از طرحهاى واشنگتن در استفاده غيرانسانى از مردم، رنج برده اند، مى تواند تهديدى به حساب آيد. در دهه۱۹۸۰ كشور كوچك نيكاراگوئه، به طور جدى يك «تهديد» بود، كه اين تهديد به شدت در هم كوبيده شد. ونزوئلا را به خاطر دليلى مشابه تضعيف مى كنند. يك نشريه ارتش آمريكا چاوز و انقلاب بوليويايى او را بزرگترين تهديد از زمان اتحاد شوروى و كمونيسم مى داند. وقتى به چاوز گفتم كه آمريكا مسير تاريخى خود را در آمريكاى لاتين پيموده است، پاسخ داد: «بلى و كشتن من جاى شگفتى ندارد؛ ولى امپراتورى آمريكا به زحمت افتاده است و مردم ونزوئلا در مقابل حمله اى احتمالى مقاومت خواهند كرد. ما تقاضاى حمايت از همه آزاديخواهان واقعى را داريم.» گاردين
|