دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 22, 2006
ديپلماتيك
۳۴۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صداى پاى جنگ سرد دوم
259560.jpg
ترجمه: هرمز برادران
بيش از پنج سال پيش، «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا گفت كه در پى كاويدن ذهن «ولاديمير پوتين» همتاى روسى اش است و عنوان داشت كه ديدار آنها «آغاز رابطه اى بسيار سازنده» است. اكنون در گرماگرم مانورهاى ژئوپولتيكى در قفقاز و آسياى مركزى، به نظر مى رسد كه آمريكا و روسيه در آستانه جنگ سرد دوم قرار دارند اما واشنگتن برخلاف جنگ سرد دو كشور در نيمه دوم قرن بيستم، در حال حاضر در وضعيت ضعيفى براى شكست دادن روسيه، كه در موضع انتقال به يك ابرقدرت جديد است، قراردارد.
مبحث احياى جنگ سرد زمانى شروع شد كه «ديك چنى» معاون رئيس جمهورى آمريكا روز ۴ مه در نطقى در «ويلنيوس» پايتخت ليتوانى به روسيه تاخت. چنى كرملين را به خاطر تلاش جدى براى احقاق حقوق سياسى گذشته خود و استفاده از زيرساخت هاى انرژى به عنوان ابزارى براى تهديد و باج خواهى مورد انتقاد قرارداد. فحواى سخنرانى چنى بر مأموريت جهانى دولت بوش به منظور برقرارى دموكراسى متمركز بود. ادبيات او به گونه اى بود كه به موازات دترمينيسم ماركسيستى قرار داشت. چنى گفت: «ما دلايل فراوانى براى اعتقاد به آينده دموكراسى داريم. ما از ارزشهاى پايدار و بزرگ حمايت كرده و آنها را مراعات مى كنيم.» وى مشخصاً با اشاره به اتحاد شوروى سابق، اظهار داشت كه آمريكا مى خواهد «اين منطقه را از رگه هاى اشتقاق، از نقض حقوق بشر و از مناقشات بى سرانجام از جمله جنگ هاى ققفاز در قره باغ، اوستياى جنوبى و آبخازيا رها سازد.» چنى كه مى كوشيد لحن شديد خود در قبال كرملين اندكى نرم تر كند، گفت: «ما براين باور نيستيم كه مقرر شده روسيه دشمن ما باشد.» اما در مسكو مقامات و تحليلگران سياسى چنين باورى نداشتند. كرملين اظهارات چنى را «كاملاً نامفهوم» توصيف كرد و رسانه هاى روسى فرياد برآوردند كه واشنگتن در تلاش براى آغاز يك جنگ سرد جديد است. روزنامه روسى «كامرسانت» در تحليلى اظهارات چنى را با سخنرانى «پرده آهنين»، «وينستون چرچيل» در سال ۱۹۴۶ مقايسه كرد. كامرسانت نوشت: «جنگ سرد دوباره آغاز شده اما اين بار خطوط مقدم تغيير كرده است.»
گفته هاى چنى تا اندازه اى اعتراف آشكار به حقايقى است كه طى دو سال و نيم گذشته نمود برجسته ترى يافته است. كم شدن روابط آمريكا و روسيه را مى توان در زمانى جست  وجو كرد كه تقلاى نيروهاى آمريكايى براى مهار شورش ها در عراق آغاز شد، كسانى كه تحولات قفقاز و آسياى مركزى را دنبال مى كنند به خوبى مى دانند كه روسيه و آمريكا در اين مناطق رقيب يكديگر هستند. هر دو طرف سعى كرده اند تا خود را شريك يكديگر جلوه دهند، حتى زمانى كه براى اعمال نفوذ سياسى و اقتصادى در اين دو منطقه رقيب يكديگر بوده اند. اظهارات چنى بسيار روشن بود: «دولت پوتين آزادى هاى فردى را محدود كرده و كرملين از شركت هاى انرژى تحت كنترل دولت به عنوان اهرمى ژئوپولتيكى به ويژه در آسياى مركزى استفاده كرده است.» اما دولت بوش در ارتباط با مبارزه با روسيه، برآورد و تصور نادرست و خطرناكى از ضعف و قوت هاى جارى آمريكا دارد و اين درحالى است كه روزنامه آمريكايى «وال استريت ژورنال» هشدار داده كه «عملكرد گذشته هيچ نتيجه اى را در آينده تضمين نمى كند.»
آشكار است كه جنگ سرد جديد ماهيتاً بيشتر اقتصادى خواهد بود تا سياسى و ايدئولوژيك. علاوه بر اين، به جاى جدال بر سر تمركز بر اروپاى مركزى و غربى، اين بار مراكز ثقل درگيرى جديد روسيه و آسياى مركزى خواهد بود. با توجه به اين فاكتورها، ايالات متحده در حركت به سوى مرحله بعدى در رقابت ژئوپولتيكى با روسيه وضعيت بسيار نامطلوبى دارد. اما روسيه از يك امتياز قطعى جغرافيايى برخوردار است و آن اينكه با قفقاز و آسياى مركزى هم مرز است. مهمتر آنكه، در زمانى كه آمريكا در عراق گرفتار شده، شركت هاى انرژى روسى جاى پاى روسيه را در قفقاز و آسياى مركزى مستحكم تر مى كنند. مسكو حتى نفوذ گسترده اى در زيرساخت هاى گرجستان كه نزديكترين متحد آمريكا در هر دو منطقه است، دارد. روسيه همچنين طى ماههاى اخير قدرت خود را بر مسيرهاى صادرات انرژى بيشتر اعمال كرده كه اين رمز پيروزى در جنگ ژئوپولتيكى است. آمريكا براى شكستن آستانه قدرت روسيه، مكانيزم هاى محدودى در اختيار دارد. هرگونه بخت موفقيت آمريكا بستگى به سرنوشت دو خط لوله نفتى و گازى كه از جمهورى آذربايجان و گرجستان به تركيه مى رود، دارد: خط نفتى باكو - تفليس - جيحان (BTC) كه در سال ۲۰۰۵ افتتاح شد و خط انتقال گاز طبيعى باكو - تفليس - از روم كه قرار است اواخر سال جارى ميلادى گشوده شد. براى تكميل اهداف استراتژيك اين دو خط انتقال نفت و گاز، قزاقستان نيز بايد بخش عظيمى از منابع طبيعى فراوان خود را از طريق اين دو مسير منتقل كند.
چنى پس از سخنرانى در ويلينوس به قزاقستان پرواز كرد تا در مورد خطوط انتقال انرژى مورد حمايت آمريكا با رئيس جمهور نورسلطان نظربايف لابى كند. زمانى كه چنى در آستانه پايتخت قزاقستان بود «دانيال احمداف» نخست وزير قزاقستان سرگرم ديدارى كارى از جمهورى آذربايجان بود. احمداف از همان جا اعلام كرد كه كشورش انتقال نفت از طريق BTC و صادرات گاز از طريق خط انتقال باكو - ارزروم به بازارهاى غربى علاقه مند است.
اين اظهارات در ظاهر بسيار خوشحال كننده است اما در باطن ارزش چندانى ندارد مقامات قزاقستان از جمله نظربايف پيش از اين نيز اظهارات مشابهى داشته اند اما احمداف پا را فراتر گذاشت و عنوان كرد كه كشورش آماده امضاى توافقنامه انتقال نفت از طريق BTC در ماه آينده است. اين درحالى است كه هنوز احتمال امضاى چنين توافقنامه اى در ماه ژوئن وجود ندارد.
بدون توجه به تحقق اين امر، مسأله مهم آن است كه قزاقستان اشتياق فراوانى براى انتقال انرژى از طريق جمهورى آذربايجان دارد اما آستانه در اين مورد هنوز ساكت است. در ماه آوريل قزاقستان تعهد كرد كه صادرات نفت از راه خاك روسيه را به ميزان قابل توجهى افزايش دهد. بنابراين قزاقستان فقط مى تواند بخش كوچكى از صادرات انرژى خود را از طريق جمهورى آذربايجان منتقل كند كه آن هم به خاطر جلب رضايت آمريكاست و درواقع نمى خواهد مبارزه انرژى ميان آمريكا و روسيه به نفع واشنگتن تمام شود.
واكنش ديگر آمريكا به نفوذ فزاينده روسيه در آسياى مركزى، تلاش براى تمركز بر آسياى جنوبى است. اين هدف در ايجاد دفتر امور آسيايى مركزى و جنوب آسيا در وزارت خارجه آمريكا منعكس است. سياست  هاى آمريكا در قبال آسياى مركز پيشتر توسط دفتر او را سياى وزارت خارجه بررسى مى شد. مقامات آمريكايى در اواخر ماه آوريل در راستاى سازماندهى مجدد وزارت خارجه طرح جديدى را براى توسعه سياست هاى واشنگتن در جنوب آسيا و آسياى ميانه به پيش بردند. در اين طرح بر انتقال برق تاجيكستان و قرقيزستان به عنوان موتور توسعه روابط بين منطقه اى تأكيد شده است. اما به نظر نمى رسد كه اين طرح عملى شود زيرا شركت هاى روسى بخش عظيمى از زيرساخت هاى توليد برق تاجيكستان را در اختيار دارند.
علاوه بر اين، آمريكا در زمينه اى كه پيشتر قوى بود اكنون شكننده  شده و آن ايدئولوژى است. در جريان جنگ سرد، جذابيت دموكراسى، ايالات متحده را قادر مى ساخت تا عرصه اخلاقى و افكار عمومى وسيعى را تصرف كند اما در ساليان اخير رسوايى هاى متعددى مانند شكنجه زندانيان ابوغريب در عراق به اعتبار آمريكا در مسائل حقوق بشر و اشاعه دموكراسى لطمه زد. اكنون رهبران اقتدارگراى قفقاز و آسياى مركزى، حتى آنان كه روابط دوستانه اى با آمريكا دارند كمتر از هر زمان ديگرى به درخواست هاى واشنگتن براى رعايت حقوق بشر توجه مى كنند. براى نمونه، «الهام على اف» رئيس جمهورى آذربايجان در سفر اخير خود به واشنگتن با يادآورى قضيه ابوغريب به انتقاداتى كه در مورد نقض حقوق بشر از باكو مطرح شده، پاسخ داد. على اف در ديدار با نمايندگان سازمان هاى غيردولتى گفت: «اين اتفاقات همه جا مى افتد. آيا قضيه ابوغريب نشان دهنده غيردموكراتيك بودن دولت آمريكاست؟»
بسيارى از سياستگذاران قفقاز و آسياى مركزى با ديده ترديد به اظهارات آمريكاييان درمورد اشاعه دموكراسى مى نگرند و معتقدند كه دولت بوش استانداردهاى دوگانه اى دارد. چنى در سفر اخير خود به اين بدبينى ها دامن زد. وى پس از سخنرانى اش بلافاصله به قزاقستان سفر كرد و در آنجا دغدغه هاى اشاعه دموكراسى جاى خود را به مسائل مربوط به انرژى داد. نظربايف در ساليان اخير به دليل تقلب در انتخابات و محدودكردن آزادى هاى سياسى با انتقادات بين المللى زيادى مواجه شده است. اما چنى با بى اعتنايى از كنار اين كوتاهى هاى قزاقستان گذشت. او در يك كنفرانس خبرى كوتاه گفت: «پيشرفت هاى ۱۵ سال اخير قزاقستان در زمينه هاى سياسى و اقتصادى قابل ستايش است.» اين در شرايطى است كه پيشتر وى با نمايندگان اپوزيسيون سياسى قزاقستان ديدار كرده بود اما زمانى كه با حضور يكى از چهره هاى برجسته اپوزيسيون در اين جلسه ممانعت به عمل آمد چنى سكوت اختيار كرد.
از مارس ۲۰۰۵ تاكنون روند برقرارى دموكراسى در آسياى مركزى با مشكلات بسيارى روبرو بوده است. پس از خلع «عسكر آقايف» رئيس جمهورى سابق قرقيزستان از قدرت اين كشور، با رشد جرم و فساد مواجه شده است. روسيه با استفاده از اين مسأله خود را به عنوان تأمين كننده ثبات سياسى وارد عرصه كرده و اين درحالى است كه ثبات سياسى را گاهى با از دست رفتن آزادى هاى سياسى و مدنى مترادف گرفته است.
نظربايف در كنفرانس خبرى با چنى به زبان ديپلماتيك به آمريكا اعلام كرد قزاقستان راه سياسى خود را در پيش گرفته و طى مى كند و اهميتى نمى دهد كه آمريكا چه فكرى مى كند. وى گفت: «بايد بپذريم كه هر دولت مستقلى براى حل مشكلات سياست خاص خود را دارد و همه بايد به آن سياست احترام بگذارند.»
منبع: اوراسيانت
حامى بينوايان آمريكاى لاتين
259584.jpg
ترجمه: پوراندخت مجلسى

رئيس جمهورى ونزوئلا در پى ايجاد جامعه اى شايسته براى مردم كشور خود است و درآمد نفت را براى رفاه و پيشرفت بينوايان به كار مى برد، از اين جهت تهديدى براى منافع كشورهاى سلطه جو است و جاى شگفتى ندارد كه در پى براندازى او هستند.
من سه هفته گذشته را به فيلمبردارى از مناظر مختلف كاراكاس گذراندم: از خيابانها، از مردم و از خانه هايى كه در مقابل سنگينى بارانهاى سيل آسا مقاومند و شبها به سوسك هاى شب تاب در مه مى مانند. گفته مى شود كه كاراكاس يكى از خشن ترين شهرهاى جهان است ولى من هنوز در اينجا ترس را تجربه نكرده ام. فقيرترين افراد، من و همكارانم را خوش آمد گفته اند، با گرمى ويژه ونزوئلايى هاى معمولى و با اعتماد به نفس بى چون و چراى مردمى كه به امكان تغييرات اعتقاد دارند. آنها در زندگى روزانه خود مفاهيم «اصلاحات»، «دموكراسى مردمى»، «تساوى»، «عدالت اجتماعى» و «آزادى» را درمى يابند.
چندشب پيش، در اتاقى خالى كه تنها وسيله در آن يك چراغ فلورسنت بود، من اين واژه ها را از زبان كسانى مانند «آنالوسيا فرناندز» ۸۶ساله، «سلدونيا اوويدو» ۷۴ساله و «ميويس مندز» ۹۵ساله شنيدم. زنى كه تنها ۳۳سال داشت، «سونا آلوارو»، همراه با دو فرزند جوانش آمده بود.
تا حدود يك سال پيش هيچ كدام از اينها خواندن ونوشتن نمى دانستند، اكنون آنها رياضيات مى خوانند. براى نخستين بار در دوران جديد، نرخ باسوادى ونزوئلا تقريباً ۱۰۰درصد است. اين دستاورد نتيجه يك برنامه ملى به نام Mision Robinson (ميسيون رابينسون) است. اين برنامه براى افراد بالغ و نوجوانان طرح شده است كه پيش از اين به خاطر فقر از نعمت سواد محروم بوده اند. ميسيون ديگرى به نام ريباس آموزش متوسطه را براى همه فراهم مى كند. (رابينسون و ريباس، نامهاى رهبران استقلال ونزوئلا در قرن نوزدهم است). نامگذاريها در اينجا اغلب به نام رهبر آزاديبخش و انقلابى بزرگ «سيمون بوليوار» و ياران او انجام مى گيرد. دانشكده هاى مردمى هم تأسيس شده اند و آنطور كه يكى از والدين به من گفت: برنامه هاى آنها گنجينه هايى از تفكر، تاريخ و موسيقى و هنر است، چيزهايى كه پيش از اين از وجودشان هم اطلاعى نداشتيم. به رهبرى «هوگو چاوز»، ونزوئلا اولين توليدكننده بزرگ نفت است كه نفت خود را براى رهايى مردم و فقرزدايى مصرف مى كند.
«ميويس مندز» در ۹۵سال زندگى خود شاهد دزدى دهها ميليارددلار از غنيمت نفت بوده كه بيشتر آن به ميامى منتقل يافته است. آن هم در زمانى كه ونزوئلا دچار نامعقول ترين و دشوارترين فقرى شد كه تا آن زمان در آمريكاى لاتين تجربه شده بود. فقر از ۱۸درصد در ۱۹۸۳ به ۶۵درصد در سال ۱۹۹۵ افزايش داشته است، سه سال پيش از انتخاب چاوز. او مى گويد:«به ما به عنوان انسان نگاه نمى شد» ما زندگى مى كرديم و مى مرديم بدون برخوردارى از آموزش و پرورش واقعى و آب آشاميدنى سالم و با عدم استطاعت دسترسى به غذا. وقتى بيمار مى شديم، هر كس ضعيف تر بود جان خود را از دست مى داد. در شرق شهر، جايى كه خانه هاى مجلل وجود دارد ما راه نداشتيم يا از رفتن به آنجا مى ترسيديم. اكنون من مى توانم بخوانم و بنويسم و تنها سواد نيست كه به آن دست يافته ام... هر چه ثروتمندان و رسانه هاى آنها بگويند، ما بذر دموكراسى واقعى را كاشته ايم و من سرشار از خوشى ام كه زنده مانده ام كه شاهد آن باشم.
وقتى چاوز در سال۱۹۹۸ به رياست جمهورى انتخاب شد ازموقعيت خود براى تمركززدايى و دادن قدرت به توده فقر زده مردم، قدرتى كه هرگز از آن خبرى نداشتند، به شكل درخشانى استفاده كرد و شروع كرد به از بين بردن روبناى سياسى فساد به عنوان امرى لازم براى تغيير جهت اقتصاد. توسل به راهكارهايى به عنوان وسيله اى براى دور زدن ديوانسالارى فاسد قديمى، نمونه اى است از تصوير اجتماعى سياسى فوق العاده اى كه به آرامى دارد چهره ونزوئلا را تغيير مى دهد. انقلاب بوليوارى او در اين مرحله بى شباهت به سوسيال دموكراسى هاى اروپايى پس از جنگ نيست. ولى دولتهاى آمريكاى لاتين، اغلب تنها با تشكيل مجلس مؤسسانى براى تهيه پيش نويس قانون اساسى جديد، درصددند به رژيم هاى خود ظاهرى مشروع ببخشند.
چاوز كه در ارتش پيشين سرگرد بود مشتاق است كه اثبات كند مردى با خصلت هاى نظامى نيست. او قول داده است كه همه اقدام هايش موكول به اراده مردم باشد. وى در سال اول رياست جمهورى اش - ۱۹۹۹ ـ بى سابقه ترين آراى مردم را با تكيه بر سه اصل كسب كرد: ۱- همه پرسى در اين باره كه آيا مردم خواهان يك مجلس مؤسسان هستند يا نه. ۲- انتخاباتى براى تعيين اعضاى مجلس مؤسسان. ۳- همه پرسى دومى براى تأييد قانون اساسى جديد.۷۱درصد مردم هر يك از ۳۶بند قانون اساسى راتأييد كردند، بندهايى كه حقوقى را براى مردم قائل شده بودكه ميويس، سلدونيا و آنالوسيا و فرزندان آنها و نوه هايشان چيزى درباره آنها نشنيده بودند. مثلاً بند ۱۲۳ كه طبق آن براى اولين بار حقوق بشر در مورد سياهان ، سرخ پوستان و نژادهاى مخلوط، كه خود چاوز يكى از آنهاست، به رسميت شناخته شد. جزوه قرمز كوچك قانون اساسى ونزوئلا بيشترين فروش را در خيابانها كسب كرد. «لولا فرناندز» - يك كارگر دولتى - مرا به سوپرماركت محلى برد كه با عوايد نفت اداره مى شود و قيمتهاى آن تا پنجاه درصد ارزانتر از فروشگاههاى زنجيره اى خصوصى است. او با غرور موادى از قانون اساسى را به من نشان داد كه روى بسته هاى پودر صابون نوشته شده بود. او مى گفت: «ما هرگز به عقب باز نخواهيم گشت.» در لاوگا باريو به حرفهاى يك پرستار گوش دادم. آن روز آغاز كار ميسيون مدرس دوباريو بود، برنامه اى كه هدفش صرفاً درمورد مادران تنها است. براساس قانون اساسى جديد، اين مادران حق دارند براى مراقبت از كودكانشان پولى دريافت كنند و از بانكى كه مخصوص زنان است وام بگيرند. از ماه آينده فقيرترين زنان خانه دار، ماهيانه حدود ۱۲۰پوند دريافت خواهند كرد. عجيب نيست كه چاوز، طى هشت سال در ۸ انتخابات و رفراندوم، پيروز شده است و هر بار با اكثريت بيشترى كه در جهان ركورددار است. او محبوب ترين رئيس دولت در نيمكره غربى است. در رسانه هاى لندن حمله هاى كينه توزانه اى به چاوز در آستانه سفر وى به لندن شد. اين حمله ها به شكلى غيرعادى به حمله تلويزيونها و مطبوعاتى در ونزوئلا شباهت داشت كه مالكان آنها شركتهاى خصوصى هستند و مردم را براى سرنگونى دولت انتخابى ونزوئلا فرا مى خوانند. گزارشگر تلويزيونى در لندن سياستهاى فقرزدايى چاوز را به ريشخند گرفته بود و چاوز را به عنوان يك دلقك شرور معرفى مى كرد. در همين حال «دونالد رامسفلد» خود را مجاز مى داند كه چاوز را بدون چون و چرا به هيتلر تشبيه كند.
چاوز البته تهديدى است، بويژه براى ايالات متحده. همانند سن دنيست ها در نيكاراگوئه و همچنين آلنده ميانه رو در شيلى. چاوز با ارائه آلترناتيوى از يك جامعه پيشرفته و شايسته و به عبارت ديگر با ايجاد يك نمونه خوب درقاره اى كه اكثريت مردم آن از طرحهاى واشنگتن در استفاده غيرانسانى از مردم، رنج برده اند، مى تواند تهديدى به حساب آيد.
در دهه۱۹۸۰ كشور كوچك نيكاراگوئه، به طور جدى يك «تهديد» بود، كه اين تهديد به شدت در هم كوبيده شد. ونزوئلا را به خاطر دليلى مشابه تضعيف مى كنند. يك نشريه ارتش آمريكا چاوز و انقلاب بوليويايى او را بزرگترين تهديد از زمان اتحاد شوروى و كمونيسم مى داند. وقتى به چاوز گفتم كه آمريكا مسير تاريخى خود را در آمريكاى لاتين پيموده است، پاسخ داد: «بلى و كشتن من جاى شگفتى ندارد؛ ولى امپراتورى آمريكا به زحمت افتاده است و مردم ونزوئلا در مقابل حمله اى احتمالى مقاومت خواهند كرد. ما تقاضاى حمايت از همه آزاديخواهان واقعى را داريم.»
گاردين


|   شناسنامه   |   آرشيو   |