|
تصويرى از زنده ياد حائرى يزدى در گفت وگو با سيد مصطفى محقق داماد
مالكيت مشاع مردم در حكومت
بخش سوم و پايانى
منوچهر دين پرست
دكتر حائرى در اين كتاب از تعبير فلسفه وجودى حكومت نام مى برد و معتقد است با تبيين فلسفه وجودى حكومت مى توان به صورت جدى وارد بحث فلسفه سياسى شد. البته پيش زمينه هاى اين تعبير را با بررسى مفاهيمى مانند استى و بايستى و هستى و چيستى آغاز كرده است. من مى خواستم بپرسم كه اين تعبير فلسفه وجودى حكومت به نظر شما يك شرح الاسم است يا مفهوم ديگرى را در بر دارد؟ من معتقدم مرحوم حائرى نظريه اى بديع و ابتكارى در شرح الاسم حكومت مطرح مى كند و حكومت و حكم را به معناى تصديق و اذعان و علم تصديقى ارجاع مى دهد و اين يكى از نوآورى هاى كتاب حكمت و حكومت است كه ثمرات خاص و ويژه اى هم از اين تعبير به بار مى آيد. يكى از اين ثمرات به تعبير مرحوم حائرى اين است كه واژه حكومت به معنى تدبير و رايزنى خردمندانه در امور جاريه كشور است و هرگز به معناى امر كردن و فرمان دادن به زير دستان نيست. بنابراين فقط اهل خرد مى دانند كه اين نگاه به حكومت و حاكميت ملازم با چه نگرشى نسبت به مردم و جامعه است. به عبارت ديگر در يك نگرش، مردم مالكان كشور و حاكمان بر نفوس خويش اند كه براى تدبير امور و تنظيم معاملات و مبادلات، قدرت سياسى را به دولت تفويض و توكيل مى كنند و در نگرشى ديگر مردم به جهت صغارت و محجوريت رعايايى هستند كه آسايش و امنيت و آزادى و رفاهشان انعام ولى نعمت يعنى ارباب حكومت است. البته دكتر حائرى در شناخت تحليلى حكومت معتقد است كه ماهيت حقيقى حكومت در هر سيستمى كه در هر زمان و مكان پديدار گردد، هرگز يك واقعيت مستقل و جداگانه از جامعه خود نخواهد بود بلكه پيوسته حكومت نماد و ظهور حقيقت همان جامعه است كه عيناً و عملاً به وجود آمده است و چهره تجربى و تاريخى به خود گرفته است. بله همين طور است كه شما به نقل از مرحوم حائرى عنوان كرديد. من معتقدم كه قلب تپنده كتاب حكمت و حكومت نظريه اى است كه بر بنياد آن، افراد جامعه نسبت به كشور مالكيت شخصى مشاع دارند و بهره بردارى از اين مايملك را وكالتاً به شخص حاكم تفويض و احاله مى كنند. جالب اين است كه دكتر حائرى در اين كتاب از آراى فيلسوفان ديگر مانند كانت، ژان ژاك روسو ،هابز ، هيوم و ماركس استفاده كرده است و سعى نكرده مدلى توهمى ارائه كند.
|