دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵ - ۲۴ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 22, 2006
جوان
۳۴۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
جوانان و سفر
اين هفته: آرش فربد - مهندس عمران (پيمانكار)
يكى به شكل خود ما
دنبال چه مى گردى؟
دنبال دوست دوران دبيرستانم كاميار گلنارى مى گردم كه در شهرستان دزفول سالهاى هفتاد و سه تا هفتاد و پنج با هم بوديم. اگر كسى از ايشان خبرى دارد به من mail بزند.
جاويد عبدالرحيم
j-adr-831@ yahoo.com
مى خواهم همكلاسى هايم جواد نامجو، شهاب شفيعى، مجتبى گلزاده را پيدا كنم. اگر كسى آنها را مى شناسد به من هم خبر دهد.
على اسماعيلى
Valehe2003@ yahoo.com
به دنبال يكى از دوستانم شبنم يونسى مى گردم كه چهارده سال پيش در قائمشهر زندگى مى كرد.
مريم شادى
Maryam-623-shadi@ yahoo.com
من فيلم كوتاه مى سازم و الآن قصد دارم كارجديدى را شروع كنم. اگر كسى تمايل دارد به همكارى با من تماس بگيرد.
محمدرضا احمدى
Mratt59@ yahoo.com
دنبال دوست دوران راهنمايى ام به نام محمدامين رحمتى مى گردم اگر كسى ازاو اطلاع دارد به من mail بزند.
منوچهر صادقيان
Manoochehrsd20@ yahoo.com
بهار وطن دوست! من مريم اصغرى هستم و دنبال تو مى گردم. لطفاً با من تماس بگير.
Mariam-asghari @ yahoo.com
اطلاعاتى درباره رياضيات كاربردى و فيزيك مى خواهم. اگر كسى به كتاب هاى مرجع و سايت هاى خبرى در اين زمينه دسترسى دارد لطفاً به من هم كمك كند.
جواد معظمى راد
Rad- javanmoazami @ yahoo.com
چطور مى توانم درباره ورزش هاى دووميدانى و قوانين آن اطلاعاتى كسب كنم؟
مجيد مشاعر
Mashaer47@ gmail.com
ساكن شهرستان درود هستم و مى خواهم عضو كتابخانه ملى بشوم. راهى وجوددارد؟
ميلاد صدرى
Sadri- milad@ yahoo.com
براى برنامه نويسى كامپيوتر دنبال سايت هاى مرتبط با اين حرفه مى گردم كه بتواند شيوه هاى جديد را آموزش دهد. كسى از نشانى اين سايت ها خبر دارد؟
Miki-raha20@ yahoo.com
دنبال دوستم مرتضى بختيارى مى گردم. ما در دوران سربازى در پادگان احمدبن موسى(ع) با هم بوديم.
جمال خنجرى
Khanjari-jamal@ yahoo.com
جوانان و سفر
دور دنيا در هشتاد روز قصه است!
259557.jpg
بهزاد نويدپور
«سفر آدم را پخته مى كند» اين حرفى است كه جوان ترها از پدر و مادرشان شنيده اند و مثل يك پند هميشگى، مدام براى آنها تكرار مى شود. اما بعضى از جوانها كمتر علاقه دارند كه به مسافرت بروند. وقتى از آنها علت را مى پرسى مى گويند: «همين كه روز بايد دو ساعت تمام شهر را طى كنيم تا به محل كار (و احياناً دانشگاه) برويم، مثل سفر به شهرهاى مختلف است.»
اما آنها بعد از گذشت يكى دو سال تنوع در زندگى را احساس مى كنند و به دنبال راه چاره، تصميم مى گيرند اولين سفرشان را با هر سختى كه شده به انجام برسانند.
تنوع در زندگى
وقتى از روزمرگى خسته شدى، وقتى ديگر حال و حوصله اطرافيانت را ندارى و از زمين و زمان دلگيرى، بهترين راه جداشدن از همه موضوعات تكرارى است.
از خيابان ها، كوچه ها، ميزكار و حتى اتاق خواب شخصى،بعد از يك مدت كه از آنها دور بودى كم كم به ارزش شان پى مى برى. حسن ولى نژاد، كارهاى صادرات و واردات انجام مى دهد.براى همين زياد به سفر مى رود: «اغلب سفرهاى من كارى است. اما وقتى تصميم مى گيرم از تمام چيزهاى دور و برم راحت شوم، به يك نقطه دور مى روم و جدااز همه سعى مى كنم فقط به خودم فكر كنم. اين جورى مى توانم انرژى بيشترى براى كار پيدا كنم.» اما على محسنى، كارگر تراشكارى مى گويد: «من وقت سفر ندارم. يعنى اگر بخواهم سفر بروم پول ندارم و اگر هم پول داشته باشم، بايد كارم را از دست بدهم! براى همين نمى خواهم به خاطر سفر به شهرى، همه زندگى ام به هم بريزد.» او مى گويد: آخرين سفرش به پنج سال پيش برمى گشته كه در دزفول سرباز بوده و به آنجا رفته! شيوا زرگر در بانك كارمى كند و مثل همه كارمندها خيلى نمى تواند اهل گردش باشد: «ما آن قدر زندگى مان به هم پيچيده كه سفر و گردش را فقط براى ايام عيد گذاشته ايم.در طول سال نمى توانيم چون تمام حساب و كتاب زندگى ما به هم مى ريزد.»
يك اتفاق ساده
كنجكاوى قديمى ها براى كشف مكان هاى جديد، آن قدر زياد بود كه ماهها و سال ها در جنگل و كوه و دريا حركت كنند و جدا از خانواده و فاميل به سر ببرند. اما الآن كافى است پشت كامپيوتر بنشينى و هر نقطه اى از زمين را كه مى خواهى، ببينى؛ آن هم با فشار چند دكمه! شايد دليل اين كه ديگر كريستف كلمبى وجود ندارد همين كامپيوترهاى زشت باشند! با اين همه سفر در هر نقطه اى، انسان را با افراد جديد، موقعيت هاى نو و مكان هاى تازه آشنا مى كند. عباس صفرى، دانشجوى معمارى مى گويد: «هر سفرى كه مى روى با آداب و رسوم جديد، اخلاق هاى جالب و سنت هاى متفاوت از هم مواجه مى شويم. حداقل ايران پر است از اقوامى كه هركدامشان ويژگى هاى خاص خودشان را دارند. هر سمت كه مى روى با غذاها، لباس ها و موسيقى و لهجه جديدى روبه رو مى شوى. حتى آب و هوا هم متفاوت است. همه اينها مى تواند آدم را از دنياى تكرارى اطرافش جداكند و نكته هاى جديدى به او آموزش دهد.»
مهناز ميرى هم مى گويد: «سختى هاى سفر دركنار لذت ديدن بناها و آدم هاى جديد، تجربه فوق العاده اى است. به خصوص كه اهل خطر هم باشى و به جاهاى مختلف بروى و شب و روز برايت فرقى نكند، آن وقت حتماً سفر خوش مى گذرد.»
عادل، تازه از خدمت سربازى فارغ شده: «اگر با دوستان و رفقا جايى بروى حتماً خوش مى گذرد. چون با شوخى و تفريح و همكارى هم هر كارى را انجام مى دهى. اما تنهايى فقط خرج اضافه است. چون فقط دلهره اين را دارى كه سرت كلاه نگذارند و يا گم نشوى يا پولت تمام نشود! اصلاً به دلشوره اش نمى ارزد!»
آرزوهاى بزرگ
راستش همه، در هر شرايطى دوست دارند براى مدتى به مكان هاى خوش آب و هوا بروند، گردش كنند و شاد باشند. اما اصلى ترين مشكل بشر در طول تاريخ گريبان او را مى گيرد. بى پولى! دردى كه هيچوقت درمان نشده و فقط بعضى ها با آن سازگار شده اند! مسافرت بخش زندگى تمام انسان هاست. براى همين هيچوقت در برنامه اصلى زندگى قرار نمى گيرد.
هيچكس حاضر نيست پولى را كه مى تواند براى درمان بيمارى يا اجاره خانه و پرداخت وام هزينه كند، خرج مسافرت يك هفته اى به شهرى بكند.
بعضى ها اين را ولخرجى مى دانند، بعضى ها لوس بازى ! اما اين واقعيتى است كه همه احتياج به تنوع، تجربه و آشنايى با افراد و مكان هاى جديد دارند.
يكى از راه هاى درمان روحيه هاى ازدست رفته، كسالت و بى انگيزگى مسافرت است؛آن هم به جايى كه انسان بى خيال همه دردها و بى پولى ها و قرض ها و سختى ها بشود. باور نمى كنيد؟ پس امتحان كنيد!
اين هفته: آرش فربد - مهندس عمران (پيمانكار)
اينجا به همه مى گويند:
مهندس!
259566.jpg
مرتضى قديمى
تا كنكور سال ۱۳۸۵ فرصت زيادى نمانده است و تقريباً اغلب داوطلبان ورود به دانشگاهها در حال مرور آخرين مطالب هستند و احتمالاً نكته ها را بررسى مى كنند و چند ساعتى را هم به تست زدن اختصاص داده اند. در كنار همه اين مشغله ها به رشته تحصيلى مورد نظرشان نيز فكر مى كنند. عده اى به علوم پايه مى انديشند، تعدادى در آرزوى رشته هاى پزشكى و دندانپزشكى هستند، عشق هنرها هم برايشان فرق نمى كند دقيقاً چه رشته اى را انتخاب كنند فقط زيرمجموعه هنر باشد كافى است.
اما در اين ميان رشته هاى مهندسى نيز علاقه مندان خودش را دارد تا پس از تقريباً چهار سال تحصيل صاحب عنوان پروپيمان آقا يا خانم مهندس شوند.
اما طى سالهاى اخير به لطف حضور دانشگاه آزاد و دانشگاههاى غيرانتفاعى تعداد مهندس هاى مملكت آنقدر افزايش يافت كه تقريباً همه مى توانند به صفت جناب مهندس مفتخر شوند.
در سالهاى گذشته، در ميان همه رشته هاى مهندسى، عمران از جمله رشته هايى بود كه بسيار مورد توجه داوطلبان كنكور قرار گرفت. ورود به اين رشته و تحصيل آن براى بسيارى مانند پزشكى و دندانپزشكى بود. اوايل، ورود به اين رشته كار نسبتاً سختى بود و اين جمله بين دانش آموزان سال آخر دبيرستانها رايج شده بود:«عمران، عمراً» اما دانشگاههاى مختلف به واسطه شور و شوق و علاقه مندى به اين رشته در نهايت ظرفيت خود را در مورد رشته عمران بالا بردند كه سرانجام هم دانشگاههاى كشور با موج دانش آموختگان اين رشته مواجه شدند!
مهندسانى كه اوايل فرصت هاى كارى فراوانى داشتند با محدوديت ساخت و سازها و فعاليت هاى عمرانى در تهران و اغلب شهرهاى بزرگ، اين مهندسين محترم بيكار شدند و ناچار سراغ فعاليت هاى عمرانى در شهرها و مناطق دوردست رفتند يا اين كه ترجيح دادند از آن چهار سال درس خواندن صرفاً صفت مهندس را داشته باشند و به شغل هاى ديگرى مشغول شوند؛ از خريد و فروش لوازم كامپيوتر تا هر شغلى كه بتوان تصور كرد.
اين هفته سراغ يك مهندس عمران جوان رفتيم تا از بازار كار ساخت و ساز و به قول معروف در اين بازار نابسامان مسكن از بسازبفروش بدانيم.
آرش فربد مهندس جوانى است كه به شوق كار در بازار ساخت و ساز رشته عمران را انتخاب كرد. او مى گويد: آن زمان كه مى خواستيم وارد دانشگاه شويم قبولى در رشته عمران تبديل به يك آرزو شده بود و رشته هاى غير از عمران برايمان كابوس بود. آرش آن سالها تصور مى كرد با قبول شدن در رشته عمران آينده بسيار درخشانى خواهد داشت. تلاشهاى شبانه روزى جواب داد و در رشته مهندسى عمران قبول شد. از همان روزهاى اول بعد از خريدن يك عدد كيف سامسونت و يك ماشين حساب حرفه اى ديگر همه اهل فاميل و خانواده او را مهندس صدا مى زدند و بچه هاى كوچكتر فاميل هم به او مى گفتند: آقا مهندس آرش. ميهمان اين هفته شبيه زندگى مى گويد: اوايل خيلى جوگير بودم اما به مرور متوجه شدم وضعيت آنقدرها هم كه مى گويند ساده و آسان نيست و براى يك مهندس موفق شدن راهى طولانى پيش رو داشتم.
از طرفى بايد خوب درس مى خواندم و از سوى ديگر بايد تجربه كسب مى كردم، چرا كه مى ديدم هر روز مهندسان فراوانى دراين رشته فارغ التحصيل مى شوند و به قول معروف جاهاى خالى براى بعدى ها دارد پر مى شود.بخصوص كه ساخت و ساز هم كمتر شده بود. اين مهندس جوان تصور مى كند البته هميشه براى همه رشته ها كار وجود دارد ولى كسى موفق تر است كه داراى شرايط و توانمندى هاى بيشتر باشد. براى آدمى مثل او يا هر مهندس ديگرى كه قرار است در زمينه عمران فعال شود شهرت، تجربه و كاركردن با شركت هاى مهم از جمله مراحلى است كه مى  تواند او را جلو بيندازد و صاحب كارها و قراردادهاى نان آب دار كند و البته اگر يك مهندس عمران اينها را نداشته باشد و سرمايه خوبى داشته باشد به تنهايى مى  تواند براى خودش كار كند و اتفاقاً خيلى هم خوب كارش را پيش ببرد.
آرش مى گويد: معمولاً در زمينه فعاليت هاى عمرانى دو دسته از فارغ التحصيلان فعال هستند دسته اول كسانى كه فارغ التحصيل رشته عمران هستند كه البته گرايش هاى مختلفى هم دارد و ديگر فارغ التحصيلان رشته معمارى.
او مى گويد: معمولاً مهندس عمران در بحث اجرا و طراحى سازه فعال است و البته فعاليت هاى نظارتى هم روى پروژه دارد اما يك فارغ التحصيل معمارى يا به قول معروف يك آرشيتكت در زمينه هايى چون طراحى نما، دكوراسيون، طراحى در داخل توجه بيشترى دارد.
وقتى موضوع بساز بفروش ها و معمار بودن آنها مطرح مى شود مى خندد و مى گويد: به يك تزريقات چى هم معمولاً مى گويند دكتر و اگر وارد يك بيمارستان شويد از دم در به همه مى گويند دكتر. در ادامه مى گويد: خب اين لقب معمار از قديم جاافتاده است و معمولاً به هر كسى كه كار ساخت و ساز كند مى گويند معمار كه نتيجه اش هم همين اوضاع نابسامان و نگران كننده ساختمانهاى تهران است.
- چطور مگر؟
- خدا نكند كه يك روز تهران زلزله بيايد آن وقت متوجه فعاليت غلط اين آقايان معمار مى شويم.
- زلزله چه ربطى به كار اين معمارها دارد؟
- همين است ديگر. موضوع اين است كه اغلب ساخت و سازها بخصوص در مناطق جنوبى و مركزى شهر و حتى در شمال شهر توسط كسانى صورت مى گيرد كه سواد كافى ندارند و به صورت تجربى كار يادگرفته اند. معمولاً اين تيپ افراد ۲ سال كارگرى كرده اند، ۴ سال بنايى و بعد هم به قول شما معمار شده اند.
اگر يك آمار از ساختمانهاى نوساز تهران بگيريد بسيارى از آنها توسط همين به اصطلاح معمارها ساخته شده كه بعد از چند سال هم دچار مشكل و افت شده اند.
- مگر هيچ نظارتى در كار ساخت و ساز صورت نمى گيرد؟
- البته نظارت هايى داريم ولى چون مسائل مربوط به ساخت و ساز در ايران خيلى نظام مند نيست امكان تخلف هم وجود دارد.
- چطور؟
- در حال حاضر مجموعه اى داريم تحت عنوان نظام مهندسى، اين نظام مهندسى قوانين و موادى دارند كه در دولت نيز تصويب شده است. يكى از ماده هاى مربوط به نظام مهندسى مى گويد: ساختمان بايد يك مجرى باشدكه آن مجرى هم مى بايست همه مسائل اجرايى ساختمان را به عهده بگيرد دو تا ۱۰ سال هم پاسخگوى همه مشكلات احتمالى باشد.
- اين كه خيلى خوب است.
بله اگر اجرا شود. موضوع اين است كه اين قاعده در مورد همه ساخت و سازها اجرا نمى شود و با وجود اين كه نظام مهندسى زير نظر وزارت مسكن فعال است اما اهرم هاى قانونى براى نظارت خيلى قوى نيستند.
- پس يك مهندس ناظر در ساخت و ساز چه مى كند؟
- مهندس ناظر درواقع همان فرد است كه توضيح دادم اما در حال حاضر تعرفه اى كه به عنوان دستمزد براى يك مهندس ناظر براى نظارت به يك ساختمان مثلاً ۵ طبقه ۱۰۰ مترى در نظر گرفته مى شود كلاً ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزارتومان است. ساخت اين ساختمان يك سال طول مى كشد و براى مهندس ناظر مى شود ماهى تقريباً ۳۰ هزارتومان. خب يك مهندس ناظر هم براى اين درآمد صرفاً ماهى يك بار به ساختمان سر مى زند و آن معمار تجربى هم كه تلاش مى كند كار را ارزان تمام كند و يا اينكه جنس ها را خوب نمى سازد نهايتاً نتيجه اش يك ساختمان غيراستاندارد خواهد بود.
اين مهندس جوان معتقد است با توجه به مهم بودن وضعيت ساخت و ساز در تهران بايد قوانين را اصلاح كنند و اهرم هاى دقيق اجرايى براى آنها ترسيم كنند.
او كه طى سالهاى گذشته بعد از فارغ التحصيلى در پروژه هاى مختلفى فعال بوده است اين روزها پيمانكارى ساخت يك سالن ورزشى را به عهده دارد.
براى او ساخت ساختمان هاى چندين طبقه بسيار جذاب است و آرزو مى كند مجرى ساخت بزرگترين برج ايران باشد.
او كه به رشته تحصيلى و كارى  اش بسيار علاقه مند است هر وقت وارد ساختمانى مى شود پيش از همه نقشه ساختمان و نماى آن و همچنين مصالحى كه در آن ساختمان استفاده شده است نظرش را جلب مى كند.
او در ادامه به نابسامانى  اوضاع ساخت و ساز در تهران اشاره مى كند و مى گويد: متأسفم كه نمى توانيم از امكانات وفضاهاى موجود در تهران يا شهرهاى مختلف بخوبى استفاده كنيم چرا كه در اين بازار بسيارى از افراد پولدار از موقعيت ها سوء استفاده كرده اند و قيمت ساخت و ساز و نهايتاً قيمت مسكن را بسيار بالا برده اند.
او كه پروژه ساخت سالن ورزشى را تا نيمه پيش برده است چند ماه قبل هنگام تست جوشكارى ها از يك ارتفاع پرت مى شود و دستش را به تيغ جراحى مى سپارد.
او مى گويد: معمولاً كار در ساختمانها بسيار سخت و نگران كننده است زيرا آنقدر كه بايد ايمنى لازم در ساخت و سازها رعايت نمى شود و معمولاً مجريان پروژه هاى ساختمانى با آسيب هاى فراوانى مواجه مى شوند.
يكى به شكل خود ما
آرزوهاى بزرگ
259596.jpg
ريما وزين دل
بيش از بيست سال است صنعت در مراكش در اولويت برنامه ها قرار گرفته است. كارگاه هاى كوچك فعال شده اند و كارخانه ها با قدرت بيشترى فعاليت مى كنند. دانشگاه ها با پرداخت هزينه هاى گزاف، دانشجويان را به اروپا مى فرستند تا با علوم و صنعت روز آشنا بشوند. «احمد طاهر» يكى از آنهاست. جوانى كه از فرانسه فارغ التحصيل شده و در شهر كوچكى در مراكش كارگاهى تأسيس كرده تا به همراه جوان هاى ناحيه «ماتوئو» پمپ هاى زمين  هاى كشاورزى را توليد كنند. احمد تنها بيست و نه سال سن دارد. اما تجربه زيادى دارد. او مى گويد: «من چهارده ساله بودم كه از پدر و مادرم جدا شدم تا در مدرسه اى شبانه روزى درس بخوانم. همه افرادى كه به آنجا آمده بودند پولدار بودند. اما من بايد كمتر از بقيه پول خرج مى كردم تا پايان ماه به مشكل برنخورم.» احمد چهار سال در آن مدرسه مى ماند و بعد از دريافت مدرك كالج، در رشته مكانيك، براى ورود به دانشگاه تلاش مى كند: «همان روزها بود كه پدرم از دنيا رفت و مادرم و خواهرم تنها ماندند. »او به خاطر آنها درس را رها مى كند و در معدن كوچكى در نزديكى خانه شان كارى پيدا مى كند. دو سال با اين وضع مى گذرد تا اينكه يكى از دوستانش در كازابلانكا از او براى سفرى چند روزه به اين شهر دعوت مى كند. سفر و ديدن دوست قديمى اش كه حالا دانشجوى رشته معمارى بوده او را به فكر ادامه تحصيل مى اندازد: «تصميم گرفتم هم كار كنم و هم درس بخوانم. براى همين مادر و خواهرم را با خودم به پايتخت آوردم و آنجا تلاش كردم تا پذيرش دانشگاهى را بگيرم.» سرانجام او در دانشگاهى پذيرفته مى شود: «صبح تا عصر درس و عصر تا شب كار. اين برنامه زندگى من بود.» به اين ترتيب احمد به آرزويش مى رسد. اما خوشبختى او وقتى كامل مى شود كه به عنوان شاگرد برگزيده، بورسيه تحصيل در فرانسه را به دست مى آورد و عازم آن كشور مى شود: «طى سه سالى كه در پاريس بودم تلاش كردم تا هم كار كنم و هم درس بخوانم.خواهرم دانشجو شده بود و بايد مخارجش را مى پرداختم. مادرم هم نياز به مراقبت داشت. ضمن اين كه عاشق زادگاهش بود.» براى همين هم احمد بعد از پايان تحصيل، تنها يك سال در دانشگاه تدريس مى كند و بعد به شهر كوچكشان در جنوب مى روند. آنجا كارگاهى را راه اندازى مى كند و براى همشهرى هايش منبع درآمدى مى شود. او شش ماه است كه زندگى جديدش را با توليد چرخ دنده آغاز كرده و مى گويد: «مطمئنم موفق مى شوم.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |