|
تبعات و تأثيرات نامه نگارى احمدى نژاد در گفت وگو با كاووس سيدامامى ، استاد دانشگاه
نامه اى به نشانه ديپلماسى مردمى
|
|
|
گفت وگو از : يوسف ناصرى
محمود احمدى نژاد رئيس جمهورى اسلامى ايران بيستم ارديبهشت ماه، پس از ۲۷ سال، با يك سنت شكنى، نامه اى صريح و رسمى براى رئيس جمهورى آمريكا نوشت. نامه او اما بلافاصله بازتاب هاى مختلفى در داخل و خارج به دنبال داشت. رسانه ها و شخصيت هاى داخلى و خارجى هريك با نگاه متفاوتى به نامه نگريستند. برخى استقبال كردند، بعضى انتقاد. عده اى از تبعات مثبت اين نامه گفتند و در مقابل شمارى از تأثيرات منفى آن. در گفت وگو با دكتر كاووس سيدامامى استاد دانشگاه، به بررسى تبعات و تأثيرات نامه نگارى احمدى نژاد پرداخته ايم.
نفس نوشتن نامه رئيس جمهورى ايران به رئيس جمهورى آمريكا در وضعيتى كه مناسبات ديپلماتيك دو كشور دچار انقطاع شده است، چه اهميتى دارد؟ نوشتن و ارسال اين نامه غافلگيرانه و شگفت آور بود و به سرعت درصدر اخبار قرار گرفت. بعد از انتشار خبرها، گمانه زنى هايى به عمل آمد كه شايد ايران مى خواهد فرايند مذاكره و نزديكى با ايالات متحده را دنبال كند. چنين استنباطى در محافل خبرى مطرح شد و در عرض چند روز، مباحثى طرح گرديد. اما مقامات آمريكايى با توجه به مطالب و محتواى نامه، نسبت به آن واكنش سردى نشان دادند و نامه زمينه اى را براى مذاكره بين دو كشور فراهم نكرد. در شرايطى كه دو كشور با يكديگر همكارى ديپلماتيك و سياسى ندارند، نامه نگارى رئيس دولت ايران به چه دليل مى تواند انجام شده باشد؟ در شرايطى كه دو كشور ارتباط مستقيمى با همديگر ندارند يك نوآورى و فتح باب است و صرفنظر از محتواى نامه مى توان گفت كه يك سنت شكنى صورت گرفته است. ظاهراً هدف و منظور رئيس جمهورى ايران از تدوين و ارسال نامه، پيش از آنكه يك ديپلماسى دو جانبه باشد تلاش براى نوعى ديپلماسى مردمى بوده است. به اين معنا كه اين نامه بتواند روى افكار گروهى از مخاطبان اثر بگذارد. لحن و محتواى نامه چه اثرگذارى هايى داشت؟ لحن نامه مثل يك جدل سياسى است. در ساليان اخير كه ايالات متحده عمدتاً روابط يكسويه اى با اسرائيل و به ضرر كشورهاى عربى و اسلامى داشته است. در چنين موقعيتى، نامه آقاى احمدى نژاد مى توانست تأثير بسيار مثبتى بر ملت هاى مسلمان برجاى بگذارد. اين اعتقاد وجود دارد كه لحن نامه، جنبه نصيحت گونه داشته و تأثير مثبتى در اروپا و آمريكا نگذاشته است. در نامه رئيس جمهورى ايران به رئيس جمهورى ايالات متحده، مباحث مذهبى مختلفى مطرح شده است، آيا اين نوع تأكيد بر جامعه شديداً مذهبى آمريكا مى توانست وجه مذهبى آمريكايى ها را حساس كند؟ مذهب، يك فاكتور بسيار مهم در افكار عمومى آمريكايى ها است. اگرچه مذهبى بودن الزاماً به معنى اين نيست كه مى توان روى احساسات مذهبى آمريكايى ها تأثير گذاشت. اگر قرار باشد روى احساسات مذهبى دست گذاشته شود بايد راههاى بسيار ظريف و دقيق را پيدا كرد و از آن طريق درصدد تأثيرگذاشتن برآمد. اگر قصد از نامه نوشتن همان اثرگذارى ها باشد بايد دكترين مذهبى بخش هاى مذهبى جامعه آمريكا را بشناسيم تا بهتر هدف خود را پيگيرى كنيم. به بيان ديگر اگر ما بخواهيم به حساسيت هاى مسيحيان معتقد و مؤمن آمريكايى توجه كنيم بايد به مباحثى فراتر از اعتقاد آنها به مسيح يا خالق يكتا بپردازيم. اما در نامه رئيس جمهورى به حركت ها وسياست هاى غلط آمريكا اشاره شده است. حتى رايس وزير خارجه ايالات متحده هم مكرراً گفته كه وزارت دفاع ايالات متحده در قضيه عراق، هزاران اشتباه را مرتكب شده است. بله؛ اما نوع ادعاها فرق مى كند. لحن نامه به گونه اى است كه اقدامات دولت آمريكا را در جهت تأمين منافع ملى نمى داند. به نظر مى رسد كه ادبيات مذهب گرايانه نامه بايستى بتواند در جامعه ايالات متحده اثر بگذارد. جامعه مذهبى آمريكا، جور ديگرى توجيه شده است. در آنجا اقدامات دولت آمريكا در چارچوب ناسيوناليست آمريكايى توجيه مى شود. از جمله اينكه آمريكا به عنوان نماينده تمام فضائل انسانى و مسيحى معرفى مى شود. فرضاً آمريكايى ها در قضيه عراق با اسم خلع سلاح حمله به اين كشور را آغاز كردند ولى وجود سلاح حقيقت نداشت. ميل كنونى آمريكايى ها به مذهب نمى تواند دولتمردان آمريكا را به چالش بگيرد كه نبايد به اطلاعات غلط استناد مى كرد؟ صرفنظر از بحث سلاح، اين بحث مطرح شد كه آمريكا عليه يك نيروى شيطانى كه منافع دنياى مسيحيت و اسرائيل را تهديد كرده وارد عمل شده است. افكار عمومى آمريكا نيز به انحاى مختلف، دفاع از موجوديت اسرائيل را جزو باورهاى مذهبى خود مى داند. كدام بخش از جامعه آمريكا چنين اعتقادى دارند؟ مسيحيان بنيادگراى آمريكا از موجوديت اسرائيل و حتى توسعه آن حمايت مى كنند. اما اكثريت كه اينگونه نيست؟ اكثريت حساسيت هاى مسيحى دارند ولى اساساً اگر بنيادگرا هم نباشند به شدت تحت تأثير گفتمان راست مسيحى آمريكا هستند. منظورم اين است كه همه اعتقادات راست مسيحى ندارند؟ الآن حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد مردم آمريكا تحت تأثير گرايش راست مسيحى هستند و بقيه هم تحت تأثير ارزش هاى عمومى جامعه آمريكا همچون مفاهيم دموكراسى، آزادى و ليبراليسم است. مگر دولت آمريكا ادعا نمى كند كه از طريق ديپلماتيك مى توان راه حلى براى مسائل ايران از جمله مسأله هسته اى يافت. چگونه است كه نسبت به پاسخ دادن به نامه رغبتى نشان نمى دهد؟ در نامه آقاى احمدى نژاد، يك تعداد اتهام عليه آمريكا مطرح مى شود ولى آمريكايى ها معتقدند كه به يكايك اين اتهامات قبلاً پاسخ داده اند. دولت آمريكا بر اين باور است كه نبايد خود را درگير يك دور فرسايشى با ايران بعد از اين نامه نگارى كند. شايد آمريكايى ها تصور مى كنند با پاسخ دادن به نامه رئيس جمهورى ايران وارد عرصه مشاجره و مجادله خواهند شد و اين كار كمكى به مذاكره دو طرف نمى كند. اينكه در نظرسنجى ها از آمريكا به عنوان برهم زننده نظم جهانى ياد شده، در صورت عدم پاسخ به نامه، گفته مقامات آمريكايى براى پيگيرى فعاليت ديپلماتيك تحقق پيدا نمى كند؟ آمريكايى ها معتقدند لحن نامه به گونه اى نيست كه به آن پاسخ دهند. اما اگر رئيس جمهورى ايران با هدف تأثيرگذارى بر افكار عمومى جهان اسلام، به نوشتن چنين نامه اى كرده باشد، در اين كار موفق بوده است. چون هر كارى در دنياى سياست با يك منظور خاصى انجام مى شود و نفس نوشتن نامه را هم مى توان يك ابتكار به حساب آورد. اگر هدف آقاى احمدى نژاد جلب نظر ملت هاى مسلمان بوده، او به هدف و مقصود خود نائل شده است. اگر اين نوع نامه نوشتن به ساير رهبران دنيا تداوم پيدا كند چگونه مى توان سطح اثرگذارى نامه ها را افزايش داد؟ تا حدى بايستى از حالت جدال سياسى دور شود و از يك زبان پرعاطفه تر استفاده كند؛ زبانى كه به اخلاق و كمك به همنوع اشاره دارد. اين نامه مى تواند بر اين موضوع دلالت كند كه دولت ايران براى حل مشكلات و سوء تفاهم هاى گسترده حاضر به گفت وگو با دشمن ديرينه خود است؟ يك قدم مثبت همين است كه ايران نشان داده كه حاضر است به گفت وگو با ساير كشورها بپردازد. اين ميل به گفت وگو در سخنان آقاى احمدى نژاد مشاهده شد. در همان روزهايى كه در اندونزى حضور داشت، ايشان اعلام كرد، ما حاضر به مذاكره با تمام كشورها به غير از اسرائيل هستيم. درواقع دولت جمهورى اسلامى ايران با اين كار، توپ را به زمين آمريكا انداخت. اين نوع نامه نگارى باعث نمى شود افكارعمومى آمريكا بر دولت فشار بياورد براى پرهيز از تشديد تنش ها به مذاكره مستقيم با ايران اقدام كند؟ البته برژينسكى از اينكه دولت آمريكا مستقيماً با ايران مذاكره نمى كند انتقاد كرده است. بعد از نوشتن نامه چطور؟ نوشتن نامه از سوى ايران، آمريكايى ها را تحت فشار قرار داده است كه چرا با ايران مذاكره نمى كنند و از اين طريق مسائل را با يكديگر بازگو كرده و به بحث بگذارند. اما يك موضوع ديگر هم مطرح مى شود و آن اين است كه برخى معتقدند بازى ايران و آمريكا يك بازى با حاصل جمع صفر است و مشاجره دو كشور به نفع طرفين نيست. از سوى ديگر آمريكايى ها نمى خواهند به طور مستقيم با ايران مذاكره كنند. آنها همچنين مى كوشند با اعمال فشار بر كشورهاى ديگر و ايران، يك وفاق بين المللى عليه ايران را به وجود بياورند. در زمان تشكيل دولت دائمى عراق اين بحث مطرح شد كه ايران و آمريكا در راستاى ايجاد و حفظ امنيت در عراق با هم مذاكره كنند اين نوع اقدامات، نوشتن نامه و كارهايى از اين قبيل مى تواند به حل مسأله پرونده هسته اى كمك كند؟ دولت جديد ايران در راستاى سياست خارجى درصدد است كه در مورد مسائل جهانى، خط مشى فعالى را در پيش بگيرد و نه اينكه در مقابل تحولات منطقه اى و جهانى به رويكرد منفعلانه روى بياورد. همچنان كه گفتم نفس نوشتن نامه مى تواند فتح بابى براى مذاكره با آمريكا باشد كه مشكلات فى مابين از طريق مسالمت آميز حل و فصل شود. آيا مى توان با نامه هاى جديد از سوى ايران، جامعه مذهبى ايالات متحده را متأثر ساخت؟ جامعه آمريكا يك جامعه پيچيده و توسعه يافته است و براى اثرگذارى بر آن بايد اقدامات بسيار ظريفى انجام داد. آمريكايى ها معتقدند كه كشورشان يك كشور بافضيلت است ودر جهان براساس منافع كور عمل نمى كند. فرد آمريكايى به طور مطلق توذهنش اين رفته كه اگر يك كشور در جهان باشد كه صرفاً براساس معيارهاى مسيحى رفتار مى كند آمريكا است. بنابراين بسيار دشوار است كه از روحيه مذهبى آمريكايى ها استفاده كنيم. به نظر من مى توان تاريخچه ايران و جمهورى اسلامى را مورد تأكيد قرار داد كه به هيچ كشورى تجاوز نكرده است و مايل است كه بى عدالتى ها و تبعيض هاى بين كشورهاى شمال و جنوب از بين برود. بسيار مى توان در مورد معيارهاى دوگانه صحبت كرد و در مورد تأمين نظرات كشورهاى فقير و وقتى چنين مباحثى مطرح شود با طرح چنين مباحثى مى توان چهره منفى اى كه رسانه هاى غربى از ايران ساخته اند را تغيير داد. من معتقدم اگر ايران بتواند در مورد مفاهيم مشترك از جمله در مورد عدالت با ساير كشورها بحث كند موفق تر باشد. يعنى اگر بحث روى اصولى باشد كه همه مردم دنيا مى پذيرند. حتى ايران مى تواند روى همان مفهوم «مهرورزى» با ساير ملل به گفت وگو بپردازد و از مباحث مشترك همه اديان مثل عطوفت و رحمت صحبت به ميان آورد. احمدى نژاد بازگشت به تعاليم انبياى الهى را علاج رفع بحران ها و مشكلات مى داند. اساساً طرح مقوله مشترك مذهبى مى تواند بر جامعه مسيحى احياناً اثر بگذارد و جوامع شرق آسيا و از جمله بودايى ها وقتى به مقوله وجود خالق و خدا اعتقاد ندارند چگونه مى توان موضوع مشترك فرهنگى پيدا كرد و اثرگذارى لازم را داشت؟ درست است كه ۹۰ درصد آمريكايى ها به خدا اعتقاد دارند و ۸۰ درصد آنها به صورت مرتب به كليسا مى روند ولى وقتى بحث مذهب مطرح مى شود بايد ديد كدام گروه مذهبى را بررسى مى كنيم. شايد ۳۰ درصد مردم اعتقاد به بنيادگرايى مسيحى داشته باشند ولى اكثر مردم از دريچه مذهب به سياست نمى نگرند. آنها دنياى مذهبى را قلمرو خصوصى و سياست را قلمرو عمومى مى دانند. بنابراين به اين تفكيك ها بايد توجه داشت. همچنين بايد بگويم كه اكثر آمريكايى ها، جهان را از دريچه رسانه ها و شبكه هاى تلويزيونى مى بينند. بنابراين بايد سعى كرد كه به نحو سازنده اى ديد رسانه ها را تغيير دهيم تا افكار عمومى آمريكايى، تصور نكند كه ايران مخل نظم و امنيت بين المللى است. در مجموع من مى توانم بگويم كه هنر ديپلماسى اين است كه مخرج مشترك افكار عمومى جوامع مختلف را بايد در نظر داشته باشد. با در نظر داشتن اين مخرج مشترك است كه مى توان بر افكار عمومى جهان تأثير گذاشت.
|