سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۵ - ۲۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Tue, May 23, 2006
جوان
۳۴۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
كوچه W با وبلاگ هاى شما
چگونه با محبت قهر نباشيم
يكى به شكل خود ما
كوچه W با وبلاگ هاى شما
پنجره اى
به ادبيات
259773.jpg
كوچه W بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگهاى شما مى پردازد.اگر مى خواهيد وبلاگتان را دراين بخش معرفى كنيد آن را به نشانى koocheyew @ yahoo.com بفرستيد.
وبلاگ امروز با نشانى ketabo dastan blogfa.com شامل بخش هاى معرفى كتاب، داستان نويسى، حكايت، معرفى نويسنده هاى برتر، لطيفه هاى ادبى و...است.علاقه مندان به اين مطالب مى توانند به اين وبلاگ هم سرى بزنند.
همه چيز درباره ژول ورن
ژول ورن ( Jules Verne ) در سال ۱۸۲۸ در جزيره ريدو از توابع نانت فرانسه چشم به جهان گشود.پدرش كه وكيل دعاوى خوشنامى بود آرزويى جز اين نداشت كه ژول رشته حقوق بخواند و روزگارى جانشين شايسته او باشد.غافل از اينكه روحيه پسرش با چنين آرزويى سازگار نيست.در واقع ژول ورن كه از كودكى شيفته طبيعت بود و در هر فرصتى كه به دست مى آورد به اسكله لوار مى رفت و به رفت و آمد كشتيها نگاه مى كرد و آرزو داشت به سير و سياحت بر روى امواج دريا بپردازد.وى در سن يازده سالگى تصميم گرفت بدون اجازه پدر ومادرش با كشتى به هند سفر كند ولى در هنگام حركت پدرش سر رسيد و او را به خانه برد ولى همچنان عشق به ماجراجويى در وجود او باقى ماند.هنگامى كه ژول پا در عرصه جوانى گذاشت در پاريس به تحصيل در رشته وكالت پرداخت و تحصيلات خود را در اين رشته به پايان رساند ولى گرايشى به وكالت نداشت ،اما ذوق نمايشنامه نويسى و رمان نويسى داشت و كم كم به سوى ادبيات كشيده شد.درآغاز دست به نوشتن نمايشنامه هاى گوناگون زد بى آنكه آثارش با موفقيت روبه رو شوند.آنگاه نوشتن داستان هاى كوتاه را آغاز كرد و در سال ۱۸۵۱ ميلادى ۲ داستان بلند در زمينه سفرهاى شگفت انگيزش منتشر كرد.«سفرهاى شگفت انگيز» او بسيار موفق بود و هواخواهان بسيارى يافت.ناشر آثار او، ژول هتزل براى او دوست و مشاور و همراه بسيار خوبى بود.
ژول ورن از سال ۱۸۵۵ ميلادى به مطالعه جغرافيا، فيزيك و رياضيات پرداخت.با اين مطالعات ژول ورن توانست به انشاء و واژگان فنى كه براى نوشتن رمان هاى علمى اش نياز داشت، دست يابد.
در سال ۱۸۶۲ ميلادى، ژول ورن دست نوشته رمان پنج هفته در بالن را نزد انتشارات هتزل برد.اين رمان با استقبال مواجه شد و نام ژول ورن بر سر زبان ها افتاد.از آن پس ساير شاهكارهاى ژول ورن منتشر شدند.آثارى كه كوچك يا بزرگ امروز نيز از خواندن آنها لذت مى برند.او با دقت و نكته بينى به معرفى كشورها مى پرداخت براى نمونه در بخشى از كتاب فاتح آسمان ها به شناساندن ايران نيز مى پردازد.از كوير لوت و خطه شمال و درياى مازندران سخن به ميان مى آورد و در توصيف آن مكانها از خود مهارت به سزايى نشان مى دهد.
عمده آثار ورن تا سال ۱۸۸۰ به چاپ رسيد.او در آثار اواخر عمر خود، رفته رفته بدبينى خود را نسبت به سرنوشت تمدن بشرى نشان مى دهد و حتى در آخرين داستان او، ارباب جهان (۱۹۰۴)، روبر، مخترع آشناى او مبتلا به جنون خودبزرگ بينى مى شود.ژول ورن در ۲۴ مارس ۱۹۰۵ درگذشت.
در ايران ژول ورن از رمان نويسهايى است كه به نوجويان سده گذشته شناسانده شد و آثار او از همان آغاز خوانندگان بيشمارى يافت.
در دهه نخست ،۱۳۰۰ خواندن كتابهاى ژول ورن به عنوان سالمترين كتابها به خوانندگان و به ويژه نوجوانان پيشنهاد مى شد.در اين دهه كه مقوله ادبيات كودكان به شكل گسترده مطرح شد، با گسترش نشريه هاى كودكان و نوجوانان و مرزبندى مشخص ميان خوانندگان خردسال و بزرگسال، كتابهاى ژول ورن بيشتر به دو شكل چاپ مى شد.يك دسته به شكل كامل براى نوجوانان بزرگتر و عموم مردم كه انتشارات گوتنبرگ كتابهاى بيشمارى از او را منتشر كرد.
برخى آثار ژول ورن عبارتند از :
نوول مارتين پاژ ۱۸۵۲
ترانه كمدى «يازده روز در پايتخت» ۱۸۶۰
جغرافياى مصور فرانسه و مستعمرات آن ۱۸۶۸
بيست هزار فرسنگ زير دريا ۱۸۶۹
سفر به مدار ماه ۱۸۷۰
دور دنيا در هشتاد روز ۱۸۷۳
تاريخ مسافتهاى بزرگ و مسافران نامدار ۱۸۷۸
ناخداى پانزده ساله ۱۸۷۸
مسافرت در راه چين ۱۸۷۹
پانصد ميليون ۱۸۷۹
اشعه سبز ۱۸۷۹
فرشته لجباز ۱۸۸۳
ماتياس ساندروف ۱۸۸۵
جزيره اى در آتش ۱۸۸۴
فاتح شبگرد ۱۸۸۰
كاخ كارپات ها ۱۸۹۲
جزيره آفتاب پرستان ۱۸۹۵
در برابر پرچم ۱۸۹۶
يك درام در ليونى ۱۹۰۴
صاحب جهان ۱۹۰۴
خلاصه برخى از داستانها ى ژول ورن ( ترجمه بهروز تورانى ) :
پنج هفته در بالن - ۱۸۶۳
دكتر فرگوسن و دو همراه او با بالنى به نام ويكتوريا به زنگبار مى روند تا به نقاط كشف نشده آفريقا كه تا كنون پاى آدمى به آنها نرسيده دست يابند.
سفر به مركز زمين - ۱۸۶۴
پروفسور ليدنبروك به هنگام ترجمه آثار آرنه ساكنوسم به اين نتيجه مى رسد كه اين آثار ميتوانند راهنماى او در سفرى به مركز زمين باشند.
از زمين تا ماه - ۱۸۶۵
باربيكن و اعضاى باشگاه توپخانه بالتيمور نقشه اى براى سفر به ماه طرح مى كنند كه طى آن انسان با استفاده از يك توپ عظيم به ماه پرتاب مى شود.
فرزندان كاپيتان گرانت _ ۱۸۶۸
يك بطرى كه در دل يك كوسه ماهى قرار داده شده، حاوى يادداشتهايى عمدتاً نامفهوم است كه به سه زبان نوشته شده است.با اين حال اين اسناد ممكن است بتوانند ما را به كاپيتان هرى گرانت كه بيش از دو سال پيش همراه با كشتى بريتانيا در سواحل آمريكاى جنوبى غرق شده برساند.
سفر به مدار ماه _ ۱۸۷۰
اين كتاب دنباله از زمين تا ماه است و در آن باربيكن و همراهانش به دور ماه گردش مى كنند.
بيست هزار فرسنگ زير دريا - ۱۸۷۰
كشتيهايى در اينجا و آنجا غرق مى شوند و تصور بر آن است كه غرق شدن اين كشتيها كار يك هيولا باشد.دولت آمريكا دكتر پير آرونا و دستيارانش را براى پايان دادن به اين ماجراى اسرارآميز به كار مى گيرد.اين داستان همان ماجراى مشهور كاپيتان نيمو است.
دور دنيا در هشتاد روز _ ۱۸۷۳
فيلياس فاگ شرط مى بندد كه دور دنيا را در هشتاد روز طى كند.اما هنگامى كه با تصور اين كه مظنون به سرقت است مورد تعقيب واقع مى شود، به دردسر مى افتد.
جزيره اسرارآميز _ ۱۸۷۴
ابن داستان ماجراى پنج تنى است كه به دنبال محاصره شهر ريچموند در ايالت ويرجينيا در جريان جنگهاى داخلى آمريكا با بالن از آن شهر فرار مى كنند.توفان بالن آنها را به نقطه اى در شش هزار مايلى مى برد.در اين داستان بار ديگر با كاپيتان نيمو روبرو مى شويم.
ميشل استروگوف _ ۱۸۷۶
سزار بايد پيامى را از مسكو به برادرش در ايركوتسك برساند.سروان ميشل استروگوف مردى است كه قرار است اين پيام مهم را از يك سوى سيبرى به جانب ديگر آن برساند، جايى كه اينك در تصرف امير بخارا است.
چگونه با محبت قهر نباشيم
رو به سال هاى طلايى
259770.jpg
مينو ضابطيان
تمام موجودات زنده در دوران كودكى زيبا و دوست داشتنى به نظر مى رسند. كمتر كسى است كه با ديدن معصوميت، زيبايى و شادابى يك كودك ۵-۴ ماهه به سراغش نرود و مدتى را به بازى با او نگذراند. حتى بچه موجودات ديگر هم دوست داشتنى و قشنگ به نظر مى رسند (فرقى ندارد بچه گرگ باشند يا گوسفند!) انسان با نياز به عشق ورزيدن و مورد عشق و توجه ديگرى واقع شدن خلق و آفريده شده است.
در زمان نوزادى و سالهاى نخست كودكى اين نياز با مورد توجه مادر واقع شدن و متقابلاً عشق ورزيدن به او تأمين مى شود. سالهاى بعد حلقه اين نياز و تأمين آن وسيع تر مى شود و ساير افراد خانواده، همكلاسى ها و معلمان نيز در آن جاى مى گيرند.
همه ما علاقه مند هستيم ديگران به ما توجه كنند ما را دوست داشته باشند و مورد پذيرش آنها قرار گيريم. اين نياز در تمام دوران زندگى وجود دارد، از زمانى كه مادر به تنهايى مى تواند حرف اول و آخر را بزند تا زمانى كه جوان هستيم و آنگاه كه به پيرى مى رسيم و نيازهاى خاص خود را داريم.
عشق، علاقه و دوستى در هر مقطع از زندگى دلايل و ويژگى هاى خاص خود را دارد.
براى نمونه هر فرد تا زمانى كه دوران كودكى را مى گذراند عشق ۲ طرفه بين او و والدينش، مهمترى و اصلى ترين و دلنشين ترين عشق است اما بعدها با رسيدن به دوران جوانى به دنبال نوعى ديگر از عشق است (گرچه همين عشق اول و تجربه و درك صحيحى كه در كانون خانواده از اين نياز ذاتى خود دريافت كرده است در ساير مسيرهاى زندگى، سرمايه ارزشمند و بى نظيرى به حساب مى آيد و روانشناسان معتقدند در ادامه همان دوستى، عشق و محبت بين پدر و مادر و فرزند است كه جوان فردا مى تواند راه درست براى انتخاب شريك زندگى خود را طى كند.)
همه ما به خاطر داريم كه در پايان داستانهاى كودكانه شاهزاده ها به دنبال شاهزاده خانم هستند و پس از چندين شب و روز جشن و پايكوبى، سرانجام زندگى خود را در خوشى و خرمى آغاز مى كنند و تا پايان عمر براى هميشه در كنار هم شاد و راضى مى مانند. ولى راستى چرا در دنياى امروزى از اين خوشى و خرمى ها كمتر مى توان پيدا كرد. چرا دختران و پسران جوان با الهام از داستانهاى كودكانه اى كه شنيده اند به دنبال پسر يا دختر رويايى خود هستند، به آسانى به او دل مى بندند خطاهايش را كوچك يا بى ارزش مى بينند و خوبى هايش را با چشمان مسلح چندين برابر بزرگتر مى بينند و زود از مسؤوليت هايى كه در زندگى مشترك بر دوش آنان است شانه خالى كرده و فرار مى كنند و در يك سخن با عشق اين موهبت الهى برخورد منطقى و صحيح ندارند؟! و آنگاه كه وارد زندگى مشترك مى شوند خطاهاى كوچك ديروز، مشكلات بزرگ امروز مى شوند؟
يك سؤال
راستى اگر شخصى به شما بگويد دوستتان دارم، چه معنايى دارد؟! و عشق ديگرى را به خود چگونه مى بينيد؟ در زير ۳ نوع مختلف از عشق مطرح شده است كه در ارزيابى ارتباطات دوران جوانى بسيار قابل توجه است:
۱) عشق هاى «اگر»:
شايد عنوان اين نوع عشق كمى نامتعارف و ناآشنا باشد اما نمونه هاى آن بسيار به چشم مى خورد.
«تو را دوست خواهم داشت اگر رفتار و كارهايت به ميل من باشد.»
«تو را دوست دارم اگر از من خوب حمايت كنى، آن هديه را براى من بخرى، ارتباطت را با خانواده ات قطع كنى و ...»
اين نوع عشق، عشق شرطى است. عشقى كه تنها در سايه تأمين نظرات و انتظارات طرف مقابل تأمين مى شود و اگر اين شرط انجام نشود، مانند يك قرارداد قانونى، طرف دوم معامله و قرارداد يعنى، «عشق» فرو مى پاشد. اين نوع عشق بسيار خودخواهانه است، چرا كه صرفاً بر مبناى چشمداشت و انتظار است و بيشتر ازدواج ها و آشنايى هايى كه فرو مى پاشد براساس همين عشق و دوستى مشروط است.
كمى فكر كنيد اين عشق و دوستى شبيه، دوستى هاى دوران كودكى نيست؟!
«اگر اسباب بازى جديدت را به من بدهى با تو دوست هستم در غير اين صورت دوستت ندارم و حتى از تو متنفر مى شوم!!»
اين عشق كودكانه بسيار بى ثبات و بى دوام است. عشقى مادى برمبناى آنچه در دوران كودكى هم مورد سرزنش قرار مى گيرد. پس بهتر نيست با بلوغ جسمى اين نوع عشق ورزيدن نيز ناپديد شود و به بلوغ فكرى هم برسيم؟
۲- عشق «بخاطر اينكه»:
شايد عنوان اين عشق عجيب تر از مورد قبل باشد!! اما به همان اندازه آشناست. «تو را دوست دارم چون جوان هستى. تو را دوست دارم به خاطر اينكه پولدار هستى. براى اينكه زيبا هستى، موقعيت اجتماعى دارى...»
اين نوع عشق براساس شرايط و وضعيت طرف مقابل ايجاد و تعريف مى شود. عشقى كه باز هم زيربناى محكم و قابل قبولى براى تشكيل زندگى مشترك نيست.
از آنجايى كه زندگى در جريان است و هيچ چيز ثبات و دوامى ندارد، زيبايى، ثروت، جوانى، قدرت، اعتبار و ... همه و همه با چرخش روزگار تغيير مى كنند و گاه آسمان زندگى روشن و روز ديگر تاريك مى شود و باز هم در يك قرارداد امضا شده!! طرف دوم قرارداد شروط را نقض كرده است و براى مثال امروز وضعيت مالى سابق را ندارد و يا جوانى اش با گذر زمان، گذشته و رفته است. پس عشق نيز در اين رابطه فرو مى پاشد و قرارداد فسخ مى شود!
متأسفانه بسيارى از عشق هاى دوران نوجوانى و جوانى از اين نوع عشق است عشق هايى كه مسائل ظاهرى و بى ثبات حرف اول را در تعيين سرنوشت مى زنند.
۳- عشق با وجود اينكه،
اين هم يك نوع عشق است!
« تو را دوست دارم با وجود كاستى هايت!»
«تو را دوست دارم با وجود اينكه زيبايى لازم را ندارى، مانند بسيارى از مردان ثروتمند نيستى!» موقعيت اجتماعى، تحصيلات و... هيچكدام در اين عشق برخلاف مورد قبل تعيين كننده و سرنوشت ساز نيستند.
اين عشق به هيچ عنوان مشروط نيست. قرارداد اين عشق بسيار معتبرتر است. طرفين، انتخاب خود را بر مبناى نيازهاى خود و برمبناى داشته هاى طرف مقابل انجام نمى دهند. در اينجا فرصت بيشترى براى واقع بينى وجود دارد. معيارهاى ارزشمندتر و مناسب ترى وجود داشته است كه بر مبناى آن پايه و اساس بناى زندگى گذاشته شده و با هر لرزه اى فرو نمى پاشد.
اين عشق، عشقى است كه خداوند به انسان ياد داده است. ذره اى برگرفته از عشقى كه پروردگار به مخلوقات خود دارد. بدون هيچ نيازى!
در اين عشق چوب خط و ماشين حساب و ... وجود ندارد. در اين عشق فردا همچنان وجود دارد. بدن آنكه خطاها و مشكلات امروز بزرگ و غيرقابل حل به نظر رسند.
در سايه اين عشق است كه مى توان حتى به سختى هاى زندگى مشترك هم لبخند زد و احساس رضايت كرد و با افتخار سال پنجاهم زندگى مشترك را جشن گرفت و سال طلايى ناميد!
دنبال چه مى گردى؟
من دنبال يكى از دوستان صميمى دوران دبيرستانم در رشته رياضى در حدود ۲۰ سال پيش به نام اميرعابدى مى گردم. شنيده ام الآن دكتراى مهندسى مواد دارد و در تهران زندگى مى كند.
لطفاً اگر كسى نشانى از ايشان دارد به من ايميل بزند.
سامان رحمتى
mpxzioo@gmail. Com
درست ۳۳۹ روز است كه من دنبال يكى از دوستانم مى گردم كه پرستار بيمارستان فاطميه سمنان بود.
پرستارفاطمه اعزى
Mim.chista@yahoo.com
دنبال يك دانشجوى كارشناسى ارشد سلولى مى گردم تا من را درمورد اين رشته راهنمايى كند.
Reyhan _ pr@yahoo.com
دنبال همكلاسى هاى خوبم در دبيرستان دكتر بهشتى سال اول ۸۰-۷۹ مى گردم.يوسفى - كريميان و ...
صادقى
Mosi-sk@yahoo.com
جواد حيدرى هستم و دنبال همكلاسى هاى دوران دانشگاه اصفهان رشته مشاوره شبانه   ورودى ۷۵ مى گردم، هر كس اين نوشته را مى خواند ايميل بزند.
javandramshe@yahoo.com
من دنبال دوستم به نام سپيده هستم كه اول دبستان در مدرسه شهيد عليزاده مهشهر همكلاس بوديم، مى  گردم. حالا سالها مى گذرد من نوزده سال دارم و در خرمشهر هستم.
Negar.barani@yahoo.com
دنبال كسى مى گردم كه فوتبال دوست داشته باشد.
آرمين هناره
Milad-henareh@yahoo.com
دنبال دو دوستان قديمى ام به نامهاى مژگان و شهين يادگار قشون مى گردم لطفاً كمكم كنيد.
بيتا نصيرى
من دنبال دوستى مى گردم كه در زمينه آكواريوم و نگهدارى  ماهى  اطلاعاتى به من بدهد
Mohammad nasr216@yahoo.com
محمد
من دنبال كسى مى گردم كه آشنا به زبان انگليسى و اينترنت باشد.
Iranads tim@yahoo.com
دنبال كسى مى گردم كه بتواند منبعى كه بشود از آنجا هواپيماهاى مدل خريدارى كنم را به من معرفى كند.
alirezaoyusefi@yahoo.com
من محسن نيكى فضلى هستم كه در سال ۱۳۶۷ در دانشكده كشاورزى مراغه تحصيل مى كردم و دنبال دوستانم در آن سالها به نامهاى عباس غلامى از مياندوآب و محمدرضا انتظارى از مشهد و محمدعلى اسدى از سارى و عليرضا عظيم زاده از تبريز مى گردم هر كس بتواند كمكم كند ممنون خواهم شد.
Mohsen fazlibeygi@yahoo.com
دنبال يك دانشجوى رشته باستان شناسى ارشد براى منابع مى گردم.
esteghlal 2001@yahoo.com
من دنبال يكى از دوستانم به نام قادر خوبان كه در مدرسه شهيد مصطفوى در كلاس اول درس مى خواند مى گردم.
Edc6527@yahoo.com
ميلاد آذر
من شيرين عربشاهى هستم. دنبال دوست خودم زينب شيردل در كرمانشاه مى گردم اگر كسى از ايشان خبرى دارد با من تماس بگيرد.
adr -j 831@yahoo.com
دنبال يكى از هم دانشگاهى هايم به نام خانم بهاروطن دوست در خواجه نصير هستم. لطفاً به من ميل بزنيد.
Maram-asghari@yahoo.com
من و تعدادى از دوستهايم گروهى كوهنوردى مى كنيم اگر كسى دوست دارد به ما ميل بزند.
Mehrdad-devil63@yahoo.com
يكى به شكل خود ما
آفريقا و دنياى توپ گرد
259752.jpg
«عبدالقادر دركيتا» يكى از جوانان كشور «غنا» است: «كيتا» نوزده سال سن دارد و در حال حاضر در يكى از تيمهاى دسته اول فوتبال كشورش مشغول بازى است.
عبدالقادر در حال حاضر زندگى تقريباً مناسبى در «آكرا» پايتخت كشورش دارد اما او به همراه بسيارى ديگر از همسن و سالهاى خودش دركودكى زمانى كه عاشق فوتبال بوده وضعيت معيشتى چندان مناسبى نداشته است.
عبدالقادر فوتبال را در حومه شهر بندرى «تما» روى زمينهاى خاكى آغاز كرد.
كشور «كيتا» ؛ غنا كه سابقاً ساحل طلا ناميده مى شد در غرب آفريقا واقع شده است و در سال ۱۹۵۷ از بريتانيا مستقل شده است. قسمتى از كشور عبدالقادر پوشيده از جنگلهاى گرمسيرى و قسمت ديگرى را صحراهاى خشك تشكيل مى دهد. صادرات غنا، كاكائو ، طلا و الماس است.
عبدالقادر يكى از هزاران فوتباليست جوانى است كه زندگى فقيرانه اى داشته اند و آرزو مى كنند كه بتوانند در جامهاى اروپايى بازى كنند و زندگى گذشته شان را جبران كنند.
عبدالقادر درحال حاضر در يك بخش ادارى در معدن «بوكسيت» هم فعاليت مى كند بيشتر زندگى خود را وقف فوتبال كرده است و آرزو دارد يك روز بتواند در اروپا بازى كند، البته او باشگاههاى انگلستان را ترجيح مى دهد و بازيكنان آفريقايى كه توانسته اند به باشگاههاى معروف جهان بروند برايش يك الگوى قابل دسترسى هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |