شنبه ۶ آبان ۱۳۸۵ - ۵ شوال ۱۴۲۷
Sat, Oct 28, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
راهنما
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
مهرگان
ماجرا
نگاهى به نمايشگاه تنديس هاى اسب در كاخ نياوران
سينما
نگاهى به نمايشگاه تنديس هاى اسب در كاخ نياوران
اسب هاى رنگارنگ
259914.jpg
بهروز دشتى
تالار آبى كاخ نياوران پس از مدتهاخالى و بدون استفاده ماندن از روز پنج شنبه ۲۸ مهر تا اول آبان ماه ميزبان نمايشگاهى بود كه هرچند عنوان آن در ابتدا كمى عجيب و غريب به نظر مى رسيد اما خود آن اتفاقى نادر بود كه شايد نتوان نمونه اى براى آن پيدا كرد.
اين نمايشگاه شامل آثار نقاشى، عكاسى و خلق آثار هنرى روى تنديس هايى از اسب مى شد كه جالب ترين بخش آن، همان تنديس هاى نقاشى شده اسب هايى بود كه عباس مشهدى زاده آنها را ساخته بود.
بيش از ۲۰ هنرمند سرشناس معاصر تنديس هاى اسب را به
آتليه هاى خود بردند تا به جاى خلق آثارى روى بوم يا كاغذ، اين بار به خلق نقش هاى خود بر روى بدن اسب بپردازند. صادق تبريزى، على ترقى جاه، يعقوب امداديان، آنه محمدتاتارى، حسين خسروجردى، رضا درخشانى، يدالله كابلى، حسين محجوبى، كريم نصر، احمد وكيلى، رضا هدايت ، افشين پيرهاشمى، گيزلا وارگا سينايى، ايرج زند، پويا آريان پور، پونه جعفرنژاد، مصطفى دشتى ، ناصر عزيزى، على متين و مجيد مهرگان هنرمندانى بودندكه ايده هاى ذهنى خود را حول تم مشترك «اسب» به تصوير درآوردند.
برخى از هنرمندانى كه در اين نمايشگاه آثار خود را ارائه كردند، پيش از اين نيز در نقاشى هاى خود به موضوع اسب توجه داشتند و حضور اين جاندار در آثارشان چشمگير بود. براى مثال على ترقى جاه در تابلوهاى نقاشى خود همواره از فرم هاى مدرن شده فيگورهاى مينياتورى استفاده مى كند كه با تركيب رنگ هاى شاداب، مينياتورهاى مدرنيستى را به ذهن مى آورد. او در نقش زدن بر تنديس اسبى كه در اختيار داشت از همان فرم هاى نقاشى هاى خود استفاده كرد و عجيب هم نبود كه پس از اين همه سال استفاده از آناتومى اسب در آثارش ، تنديس نقاشى شده خود را «دوست من» بنامد. اكثر آثارى كه بر روى بدن ۲۲تنديس اسب اين نمايشگاه نقش خورده بودند از دور نقاش خود را معرفى مى كردند، چرا كه هنرمندان همان روند كارى خود را كه بر روى بوم دنبال مى كردند در اينجا هم به اجرا گذاشتند. اما جذابيت آثار نمايشگاه در اين بود كه هريك از هنرمندان جنبه اى را كه تاكنون بر روى بوم نياورده بودند در مواجهه با اين تنديس ها آشكار كردند. براى مثال حسين خسروجردى كه از حدود پنج سال پيش به نقاشى ديجيتال رو آورد و به باند پيچى كردن شخصيت هاى آثارش پرداخت در اين نمايشگاه نيز تنديس اسب خود را باندپيچى كرد اما اين بار ، محور اصلى آثارش در اثر اين باندپيچى حالتى نامتعادل و بدون استوارى پيدا كرد. شخصيت تابلوهاى خسروجردى معمولاً درحالتى مسخ شده و اسير به نظر مى آيند اما تنديس اسب او حالتى ستيزه جو و مبارزه گر پيدا كرده است كه انگار مى خواهد از اين بندها خلاص شود و به حركت در بيايد.
گيزلا وارگا سينايى هنرمند مجارى الاصل ايرانى كه از حدود ۴۰ سال پيش در ايران زندگى مى كند هم در اين نمايشگاه تنديس اسبش با نام «اسب بارانى » را در حال و هوايى نزديك به تابلوهاى نقاشى خود خلق كرده است كه نمادهاى نقاشى هاى سنتى و آرايه هاى كتاب هاى قديمى ايران در آن به چشم مى خورند.
هرچند تمام آثار اين نمايشگاه روى تنديس هايى كاملاً يكسان خلق شده اند اما اتفاقى كه در پايان مى توان حاصل آن را ديد، كاملاً جدا از اين شرايط است كه هريك از اين هنرمندان روى بوم هاى سفيد يكسان كار كنند. چرا كه علاوه بر وجود داشتن يك تم مشترك، كاركردن روى بومى كه پستى و بلندى دارد و به يك مجسمه شبيه است خود مى تواند عاملى براى خلاقيت هاى تازه باشد.
يعقوب امداديان هرچند دراين نمايشگاه بازهم از همان تابلوهايى كه با تركيب بندى هاى رنگى خلق مى كند استفاده كرده است اما خلاقيت او آنجا آشكار مى شود كه اين تركيب بندى را فقط براى نقش زدن زين اسب به كار برده و تمام بدن اسب به زمينه اى براى ظهور اين تركيب بندى رنگى تبديل شده است. اين هنرمند در استفاده از رنگها نيز به شكلى عمل كردكه با نگاه كردن به تنديس اسب از دو جهت مقابل دو دنياى مختلف را به ذهن مخاطب مى رود: در يك سو با رنگ غالب قرمز دنيايى از حركت و شور و هيجان تصوير شده است و در سوى ديگر با استفاده از رنگ غالب زرد مى توان فضاى ذهنى آرام ترى را ديد.
رضا هدايت و احمد وكيلى نيز از آن هنرمندانى هستند كه همان فضاى نقاشى هاى خود را در اين نمايشگاه دنبال كرده اند. هدايت كه در نقاشى هاى خود از فيگورهاى انسانى در كنار جانداران اساطيرى استفاده مى كند ، تنديس خود با نام «گلپا» را با همين تصاوير نقش زده است. پرنده ها و جانداران اساطيرى در كنار چهره هايى كلى از انسانها به شكلى تصوير شده اند كه انگار اسب حامل آنها، اين تصاوير را در طول ساليان ديده و آنها را در حافظه خود حفظ كرده است.
آنه محمدتاتارى علاوه بر تنديس اسب، دو تابلو نيز دراين نمايشگاه به نمايش گذاشته است كه مكمل يكديگر به نظر مى رسند. او كه در تابلوهاى كلاژگونه خود از پارچه هاى رنگ شده استفاده مى كند براى نقش زدن بر اسبش به نام «شايلان» نيز همين شيوه را به كار برده و انگار لباسى براى شايلان دوخته كه هربخش از آن برگرفته از فرهنگ گوشه اى از اين سرزمين هستند.
در ميان آثار اين نمايشگاه شايد بتوان تنديس هاى نقاشى شده از سوى افشين پيرهاشمى و صادق تبريزى را متفاوت از كارهاى نقاشى آنها دانست. افشين پيرهاشمى كه در آخرين دوسالانه نقاشى تهران جزو نفرات برگزيده بود هر چند در اثر خود از همان فضاهاى سياه و سفيد طراحى گونه استفاده كرده است اما محور اصلى اثرش اين بار ديگر
انسان هايى با ظاهر مدرن نيستند بلكه تصويرى از يك جنگجوى قديمى كمان به دست در مركز آن ديده
مى شود. تبريزى نيز كه در همين نمايشگاه دو تابلوى مينياتور گونه را روى ديوار جاى داده بود براى نقاشى تنديس خود فقط از رنگها و فرم هايى كه با آنها خلق مى شود استفاده كرد. هر چند رنگ هاى شاداب و متنوع اين اثر حال و هوايى مدرن به كارش داده اند اما در زير لايه رويى اين اثر ، فرم هايى از المان هاى نقاشى سنتى و آرايه هاى هنرى قديمى ايران را
مى توان ديد. يدالله كابلى ، استاد خوشنويسى ايران تنهاهنرمندى است كه براى خلق دو اثر خود به استفاده صرف از اين هنر قديمى كشور پرداخته است. هر چند معمولاً هنر خوشنويسى را با آثار انتزاعى معاصر در تضاد مى دانند اما آثار كابلى بدون هيچ تضادى و با زيبايى تمام در دل اين نمايشگاه جاى گرفته اند؛ انگار خط نوشته هاى كابلى ردى از قلموهايى آبى رنگ بر بدن تنديس هستند كه باد حاصل از دويدن اسب را تصوير مى كند.
بخش هنرى جشنواره اسب كه در تالار آبى كاخ نياوران برگزار شد، غير از ۲۲ تنديس اسب ، چندين تابلوى نقاشى و چندقطعه عكس را هم در بر مى گرفت اما اين مجموعه تنديس ها، نمايشگاهى را به وجود آورده بودندكه نگاه مخاطبان، كمتر به تابلوها جلب مى شد و در يافتن ذهنيت هنرمندان ايرانى براى خلق آثارى روى بدن اسب ها در كانون توجه قرار مى گرفت.
سينما
درباره رابرت آلتمن ۸۱ ساله و فيلم جديدش
زندگى راديويى
ترجمه : وصال روحانى

كار تازه آلتمن از روزهاى رواج و سپس زوال و كم رونقى راديو مى گويد و به مردم توصيه مى كند كه حتى در مواجهه با مرگ نيز بخندند.
او ۸۱ سال دارد و يك اسكار افتخارى به دست آورده است و بيش از ۵۰ سال سابقه كار را در تلويزيون و سينما و تئاتر يدك مى كشد و ساخت فيلم هاى كلاسيكى مثل «مش» و «بازيگر» در پيشينه او ديده مى شود، اما او همان قدر «اشتياق» و اضطراب دارد كه سالها پيش در بدو كارش داشت و نگرانى و كمال طلبى او همانى است كه در گذشته بود.
رابرت آلتمن فيلم جديدش را كه « A prairie home companion » نام دارد روانه بازار كرده و در هفته نخست استقبال قابل قبولى از اين فيلم صورت گرفته است و اين فيلم نيز با حضور كسانى چون مريل استريپ، كوين كلاين و ليلى تاملين فوق العاده نشان مى دهد. با اين حال فيلم جديد آلتمن براساس يك نمايش پردوام راديويى از گاريسون كيلر ساخته شده و موضوعات خطيرى چون مرگ را در بردارد و قدر مسلم اين كه نمى تواند جوانان و نوجوانان را كه قشر اصلى مخاطبان در سينما هستند، به طور گسترده به خود جلب كند.
آلتمن به رغم اين سابقه طولانى اى كه شرح داديم، مثل يك نوجوان مى گويد: «فكر مى كنم در هفته هاى قبل از عرضه فيلم اوقات بسيار پرانتظار و سختى را گذراندم. حقيقت امر آن است كه درباره نقد كارشناسان و حرفهايى كه مردم درباره كارم مى زنند، بسيار حساس هستم و تا زمانى كه سر كار هستم و فيلم مى سازم اين احساس و برداشت را خواهم داشت. نمى دانم چرا، اما به هر حال اين جزيى از خصلت من است.»
A prairie home companion مواردى را كه گفتيم با شدت و حدت بيشترى براى آلتمن دربردارد، زيرا او زاده كانزاس سيتى در ايالت ميسورى آمريكاست و در كودكى و نوجوانى پاى همان برنامه هاى راديويى مى نشست كه فيلم جديدش پيراموان آن است و اولين كار هنرى   هم كه انجام داده، نوشتن متن براى برنامه هاى راديويى بوده است.
ادغام نكات مختلف
بنابراين فيلم جديد آلتمن از روزهاى رواج و سپس زوال و كم رونقى راديو مى گويد و به مردم توصيه مى كند كه حتى در مواجهه با مرگ نيز بخندند. يك سؤال مطرح اين است كه آيا آلتمن به هنگام ساخت اين فيلم زندگى خودش را موردتوجه داشته و قصد توصيف وضعيت خودش را در ذهن مى پرورانده يا نه و آيا به «مرگ پيش رو» براى خودش مى انديشيده يا خير. با اين حال سازنده فيلم هايى مثل «نشويل»، «برش هاى كوتاه»، «آماده براى پوشيدن» و «گاسفورد پارك» به چنين ايده اى مى خندد و با رد آن مى گويد: «شما فقط وقتى مى فهميد كه كدام فيلم بيش از ديگران داستان زندگى من بوده است كه من بميرم و اخبار آن را بخوانيد و تعقيب كنيد و از چنين چيزى مطلع شويد.»
آلتمن پاييز امسال مشغول ساخت فيلم جديدش خواهد شد كه يك كار فيكشن و داستانى و درباره رقابت ۲۴ نفر براى تصاحب يك ماشين است. اما او در فيلمى كه فعلاً بر اكران دارد، فضاى برنامه هاى حقيقى راديويى گاريسون كيلور را بازسازى كرده است. برنامه هايى كه هر هفته چهار و نيم ميليون نفر را پاى گيرنده هاى خود مى  نشاند. آلتمن اين برنامه ها را در حضور تماشاگرانى واقعى در سنت پل در ايالات مينه سوتاى آمريكا بازسازى كرده و فاكتورهايى مثل موسيقى محلى، جوكهاى مربوط به اين منطقه، اصول تبليغاتى و نكات جارى در جامعه آمريكا وفرهنگ رايج را ادغام كرده است. البته آلتمن يك قصه خيالى را نيز ضميمه چيزى كرده است كه گفتيم و به واقع آن چه را كه هم پشت پرده و به هنگام تهيه برنامه هاى فوق روى مى دهد، به مجموعه اتفاقات افزوده است. ما در اين راستا مى بينيم كه يك كمپانى بزرگ، ايستگاه راديويى پخش كننده برنامه را خريدارى كرده است وقصد دارد كه برنامه را تعطيل و لغو كند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   راهنما   |   زنان   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گوناگون   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |