|
دلتنگى هاى يك روزنامه نگار
ما خبرنگاريم
|
|
|
داوود پنهانى تحريريه روزى ديگر بيدار مى شود. قدم هاى تند خبرنگاران بر كاشى ها كشيده مى شود. يك جاى اين شهر خبرى است. يك جاى كوچه ها و خيابانها. يك جا، حرفى، نكته اى، درددلى گفته مى شود. تحريريه جان مى گيرد و كاغذ و قلم در كيف خبرنگاران جا مى شود. خبرنگارى پا تند مى كند تا خود را به جريان بى وقفه زندگى روزمره بسپرد. خبر از سانحه اى است، مرگى است، هشدارى است. ساختن و سازشى است. حرفى است، نكته اى است، برنامه اى است. خبر در كام شهر گير كرده و خبرنگار به جست وجوى آن در گلوى شهر به جست وجو پرداخته است.
ما خبرنگاريم، بيداريم، نبض مان در درون شهر مى زند. در خيابان و اتوبوس و تاكسى . ما خبرنگاريم ، با چشمها و دستهايمان . با چاشت نيم خورده و انگشتان كج شده از فشار قلم. تحريريه درصبحگاهان بيدار مى شود. گر مى گيرد، شعله مى كشد. ترافيك نيم روزى از خيابانى به خيابان ديگر رسيده است. ساخت يك ساختمان امروز به پايان مى رسد. حريم بنايى تاريخى در حضور نمادين ابزار توسعه، شكسته مى شود. سيوند آبگيرى نشده است، چهارباغ و درختانش سهم تاريخ اند. مترو از زيرزمين بعضى شهرها مى گذرد. خبر از سر و كول شهر بالا مى رود. از تمامى جاده هاى جهان از تمامى راه ها. در عراق مرگ نه زن مى شناسد ونه بچه. در فلسطين كودكى با چشمان كوچك اش براى هميشه به خواب مى رود و مادرى بر سر مى كوبد. زمينى مى لرزد و گلوله اى ديگر در جايى دور شليك مى شود. انسانى بر خاك مى غلتد و زنى چهاربچه به دنيا مى آورد. ما خبرنگاريم . با سكوت و نجوايمان. با چشمهايمان، با خستگى مان. يكى مان به بم مى رود و بر ويرانه هاى ارگ به زندگى فكر مى كند، يكى مان سهم جاده هاست تا محض تلنگر تصوير تصادفى دلخراش را براى همگان ثبت كند. پرندگان گرفتار بيمارى ناشناخته اى شده اند و مرده اند. اكيپ پزشكى در شك و ترديد آنفلوآنزا منطقه را قرق كرده است. ميان آنان كه چهره پوشانده اند و ماسك بر صورت دارند، يكى از ما ايستاده است. ميان آنان كه لحظات دردناك جنگ را تجربه مى كنند يكى از ماست. خون در خيابان هاى بغداد جارى مى شود. تروريستى ديگر، ۵۰ نفر را به علتى نامعلوم كشته است. جسد خبرنگارى با قلمى مانده در جيب و دوربين شكسته در گوشه اى افتاده است. ما خبرنگاريم. در تحريريه روزهايمان را دوره مى كنيم. شب هايمان در نظمى نامعمول سپرى مى شود. طرح ترافيك نقص دارد. برج ميلاد جاذبه . بزرگراهى كه با موفقيت افتتاح مى شود. رئيس جمهور در ميان مردم منطقه اى دور سخنرانى مى كند. هيأت وزيران آخرين مصوبه را تصويب مى كند. مجلس جلسه دارد، وزارت بهداشت جلسه دارد، ميراث فرهنگى جلسه دارد، گزارش امروز صدا مى كند. در دادگسترى زنى جيغ مى كشد. مأمورى در برابر قاچاقچيان مرگ، شهيد شده است. جانبازى در بيمارستان با سلول هاى بيمار مى جنگد. ما روزنامه نگاريم، خبرنگاريم، گزارشگريم. قلم نقد روى كاغذ رژه مى رود. كلمات به نجوا در مى آيد. هرآنچه بهره اى از صورت نامعمول داشته باشد قلم را به حركت وا مى دارد. سخنران از علل حادثه مى گويد. از آخرين تلاش ها براى جان بازماندگان، از نقص فنى، از ضعف خدمه. از تلاش نيروهاى امدادى . صدايش مى لرزد و من مى مانم كه اين صداى لرزان را چگونه بر روى كاغذ بايد به تصوير كشيد. «هى پسر مواظب آمار باش» دبير سرويس مطلب را مى خواند. حروفچينى ، صفحه آرايى ، پرينت، سردبير، عكاسى، غلط گيرى، نگارش دوباره. متن از ما پيشى مى گيرد. فردا صبح تلفن زنگ مى خورد. كسى گلايه مى كند، كسى به تأييد چيزى مى گويد. مصاحبه اى آماده مى شود. كارشناسى پيشنهاد مى دهد. پژوهشگرى از آخرين طرح خويش پرده بر مى دارد. روزها سرشار كلمه اند. رؤياهاى ما، لحظات ما حضور ثانيه ها با ارزش است. سوژه ها، موضوعها از كنار هم مى گذرند. خوابت آشفته مى شود. شب نخوابيده اى، صبح بيدار نشده اى. جلسه خبرى را از دست داده اى و... روزگار تحريريه همين است. دستت درد مى كند از بس نوشته اى. اخبار ذهن ات را به هم ريخته است . دستت درد مى كند . براى همه كسانى كه عمرى را در فضاى تحريريه سپرى كرده اند. همه اين تصاوير آشناست. تيتر، سوتيتر، ميان تيتر، عكس، طرح و... هزار و يك موضوع ريز و درشت ديگر. جهان در چشمان آنكه در كار خبر است هم شيرين است هم تلخ. جاى خوبى است ، جاى خوبى نيست. ما در ديالكتيك پيچيده خبرى براى هميشه گرفتار شده ايم. شايد از اين روست كه به هيچ كار ديگرى، به هيچ شغل ديگرى علاقه پيدا نمى كنيم. آنگاه كه خود بخشى از خبرى مى شوى كه نوشته مى شود. هراسناك ترين لحظه واقعيت شكل مى گيرد. آنكه مى نويسد و نوشته مى شود، خود را انكار مى كند. آنگاه كه حادثه مى آيد و خبرنگارى را به دام مى اندازد، آنگاه كه در ميان شعله هاى آتش، در عراق، در لبنان، در فلسطين، در افغانستان ، در همه جهان خبرنگار هدف گلوله قرار مى گيرد . ما مى مانيم و دنيا دنيا اندوهى كه بر دلمان بار شده است. ما مى مانيم و تحريريه و خبر چندمين خبرنگارى كه جان خويش را بر سر وظيفه اطلاع رسانى نهاد. ما مى مانيم و سكوت. در چنين وضعيتى كه سرعت و التهاب لحظه ها اوج مى گيرد ، يك اشتباه، يك خطا، يك بى توجهى... هميشه احتمال هست كلمه اى فراموش و صفحه اى جابه جا شود. ما خبرنگاريم. خبرنگارى آشفته وارد مى شود. التهابى در چشمانش موج مى زند. از آخرين جلسه خبرى سخن مى گويد . از گفته هاى كارشناس و مقام مسؤول مى گويد. از تيتر يك مى گويد. از بهترين گزارشى كه تاكنون نوشته و هزار هزار نكته ديگر. آسمان تاريك مى شود. شب فرا مى رسد. صفحات به چاپخانه مى روند تا فرداى ديگر. با اين حال، آنچه مطرح شد مانع نمى شود غرور و اميدى را كه در فرجام هر روز كارى يك خبرنگار در افق چشمانش مى نشيند، بر قلم نياوريم. همان خبرنگار، ستون نويس، گزارشگر و در يك كلام روزنامه نگارى كه در حقيقت ستون نامريى، اما حياتى يك جامعه است. ستون، بار را به دوش مى كشد تا سقف، پناه و امنى بر سر ساكنان اين خانه باشد، تا پنجره اى فرو نريزد و رخنه اى صورت نگيرد. خبرنگار، خوش دل ترين ركن يك جامعه است. چه كه هيچ حب و بغضى با مسأله اى كه مى نگارد و مى پردازد، ندارد. برعكس به جامعه اش، به افرادش، نهادهايش و آرزوهاى اين جامعه عشق مى ورزد. اما عشق در سكوت شكل نمى گيرد؛ در رويارويى، در حركت، در بيدارى و آگاهى و در اميد به فرداهاست كه به بار مى نشيند و خبرنگار است كه در پديد آمدن فرداهاى روشن تر و پراميدتر، مى تواند نقش مؤثرى داشته باشد.
|