شنبه ۶ آبان ۱۳۸۵ - ۵ شوال ۱۴۲۷
Sat, Oct 28, 2006
گزارش
۳۴۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
راهنما
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گوناگون
مهرگان
ماجرا
دلتنگى هاى يك روزنامه نگار
سايه روشن
دلتنگى هاى يك روزنامه نگار
ما خبرنگاريم
259884.jpg
داوود پنهانى
تحريريه روزى ديگر بيدار مى شود. قدم هاى تند خبرنگاران بر كاشى ها كشيده مى شود. يك جاى اين شهر خبرى است. يك جاى كوچه ها و خيابانها. يك جا، حرفى، نكته اى، درددلى گفته مى شود. تحريريه جان مى گيرد و كاغذ و قلم در كيف خبرنگاران جا مى شود. خبرنگارى پا تند مى كند تا خود را به جريان بى وقفه زندگى روزمره بسپرد. خبر از سانحه اى است، مرگى است، هشدارى است. ساختن و سازشى است. حرفى است، نكته اى است، برنامه اى است. خبر در كام شهر گير كرده و خبرنگار به جست وجوى آن در گلوى شهر به جست وجو پرداخته است.

ما خبرنگاريم، بيداريم، نبض مان در درون شهر مى زند. در خيابان و اتوبوس و تاكسى . ما خبرنگاريم ، با چشمها و دستهايمان . با چاشت نيم خورده و انگشتان كج شده از فشار قلم. تحريريه درصبحگاهان بيدار  مى شود. گر مى گيرد، شعله مى كشد. ترافيك نيم روزى از خيابانى به خيابان ديگر رسيده است.
ساخت يك ساختمان امروز به پايان مى رسد. حريم بنايى تاريخى در حضور نمادين ابزار توسعه، شكسته مى شود. سيوند آبگيرى نشده است، چهارباغ و درختانش سهم تاريخ اند. مترو از زيرزمين بعضى شهرها مى گذرد.
خبر از سر و كول شهر بالا مى رود. از تمامى جاده هاى جهان از تمامى راه ها. در عراق مرگ نه زن مى شناسد ونه بچه. در فلسطين كودكى با چشمان كوچك اش براى هميشه به خواب مى رود و مادرى بر سر مى كوبد.
زمينى مى لرزد و گلوله اى ديگر در جايى دور شليك مى شود. انسانى بر خاك مى غلتد و زنى چهاربچه به دنيا مى آورد. ما خبرنگاريم . با سكوت و نجوايمان. با چشمهايمان، با خستگى مان. يكى مان به بم مى رود و بر ويرانه هاى ارگ به زندگى فكر مى كند، يكى مان سهم جاده هاست تا محض تلنگر تصوير تصادفى دلخراش را براى همگان ثبت كند.
پرندگان گرفتار بيمارى ناشناخته اى شده اند و مرده اند. اكيپ پزشكى در شك و ترديد آنفلوآنزا منطقه را قرق كرده است. ميان آنان كه چهره پوشانده اند و ماسك بر صورت دارند، يكى از ما ايستاده است. ميان آنان كه لحظات دردناك جنگ را تجربه مى كنند يكى از ماست.
خون در خيابان هاى بغداد جارى مى شود. تروريستى ديگر، ۵۰ نفر را به علتى نامعلوم كشته است. جسد خبرنگارى با قلمى مانده در جيب و دوربين شكسته در گوشه اى افتاده است.
ما خبرنگاريم. در تحريريه روزهايمان را دوره مى كنيم. شب هايمان در نظمى نامعمول سپرى مى شود. طرح ترافيك نقص دارد. برج ميلاد جاذبه . بزرگراهى كه با موفقيت افتتاح مى شود. رئيس جمهور در ميان مردم منطقه اى دور سخنرانى مى كند. هيأت وزيران آخرين مصوبه را تصويب مى كند. مجلس جلسه دارد، وزارت بهداشت جلسه دارد، ميراث فرهنگى جلسه دارد، گزارش امروز صدا مى كند. در دادگسترى زنى جيغ مى كشد. مأمورى در برابر قاچاقچيان مرگ، شهيد شده است. جانبازى در بيمارستان با سلول هاى بيمار مى جنگد.
ما روزنامه نگاريم، خبرنگاريم، گزارشگريم. قلم نقد روى كاغذ رژه مى رود. كلمات به نجوا در مى آيد. هرآنچه بهره اى از صورت نامعمول داشته باشد قلم را به حركت وا مى دارد. سخنران از علل حادثه مى گويد. از آخرين تلاش ها براى جان بازماندگان، از نقص فنى، از ضعف خدمه. از تلاش نيروهاى امدادى . صدايش مى لرزد و من مى مانم كه اين صداى لرزان را چگونه بر روى كاغذ بايد به تصوير كشيد. «هى پسر مواظب آمار باش» دبير سرويس مطلب را مى خواند. حروفچينى ، صفحه آرايى ، پرينت، سردبير، عكاسى، غلط گيرى، نگارش دوباره. متن از ما پيشى مى گيرد. فردا صبح تلفن زنگ مى خورد. كسى گلايه مى كند، كسى به تأييد چيزى مى گويد. مصاحبه اى آماده مى شود. كارشناسى پيشنهاد مى دهد. پژوهشگرى از آخرين طرح خويش پرده بر مى دارد. روزها سرشار كلمه اند. رؤياهاى ما، لحظات ما حضور ثانيه ها با ارزش است. سوژه ها، موضوعها از كنار هم مى گذرند. خوابت آشفته مى شود. شب نخوابيده اى، صبح بيدار نشده اى. جلسه خبرى را از دست داده اى و...
روزگار تحريريه همين است. دستت درد مى كند از بس نوشته اى. اخبار ذهن ات را به هم ريخته است . دستت درد مى كند . براى همه كسانى كه عمرى را در فضاى تحريريه سپرى كرده اند. همه اين تصاوير آشناست. تيتر، سوتيتر، ميان تيتر، عكس، طرح و... هزار و يك موضوع ريز و درشت ديگر.
جهان در چشمان آنكه در كار خبر است هم شيرين است هم تلخ. جاى خوبى است ، جاى خوبى نيست. ما در ديالكتيك پيچيده خبرى براى هميشه گرفتار شده ايم. شايد از اين روست كه به هيچ كار ديگرى، به هيچ شغل ديگرى علاقه پيدا نمى كنيم.
آنگاه كه خود بخشى از خبرى مى شوى كه نوشته مى شود. هراسناك ترين لحظه واقعيت شكل مى گيرد. آنكه مى نويسد و نوشته مى شود، خود را انكار مى كند. آنگاه كه حادثه مى آيد و خبرنگارى را به دام مى اندازد، آنگاه كه در ميان شعله هاى آتش، در عراق، در لبنان، در فلسطين، در افغانستان ، در همه جهان خبرنگار هدف گلوله قرار مى گيرد . ما مى مانيم و دنيا دنيا اندوهى كه بر دلمان بار شده است. ما مى مانيم و تحريريه و خبر چندمين خبرنگارى كه جان خويش را بر سر وظيفه اطلاع رسانى نهاد. ما مى مانيم و سكوت.
در چنين وضعيتى كه سرعت و التهاب لحظه ها اوج مى گيرد ، يك اشتباه، يك خطا، يك بى توجهى... هميشه احتمال هست كلمه اى فراموش و صفحه اى جابه جا شود.
ما خبرنگاريم. خبرنگارى آشفته وارد مى شود. التهابى در چشمانش موج مى زند. از آخرين جلسه خبرى سخن مى گويد . از گفته هاى كارشناس و مقام مسؤول مى گويد. از تيتر يك مى گويد. از بهترين گزارشى كه تاكنون نوشته و هزار هزار نكته ديگر. آسمان تاريك مى شود. شب فرا مى رسد. صفحات به چاپخانه مى روند تا فرداى ديگر.
با اين حال، آنچه مطرح شد مانع نمى شود غرور و اميدى را كه در فرجام هر روز كارى يك خبرنگار در افق چشمانش مى نشيند، بر قلم نياوريم. همان خبرنگار، ستون نويس، گزارشگر و در يك كلام روزنامه نگارى كه در حقيقت ستون نامريى، اما حياتى يك جامعه است. ستون، بار را به دوش مى كشد تا سقف، پناه و امنى بر سر ساكنان اين خانه باشد، تا پنجره اى فرو نريزد و رخنه اى صورت نگيرد. خبرنگار، خوش دل ترين ركن يك جامعه است. چه كه هيچ حب و بغضى با مسأله اى كه مى نگارد و مى پردازد، ندارد. برعكس به جامعه اش، به افرادش، نهادهايش و آرزوهاى اين جامعه عشق مى ورزد. اما عشق در سكوت شكل نمى گيرد؛ در رويارويى، در حركت، در بيدارى و آگاهى و در اميد به فرداهاست كه به بار مى نشيند و خبرنگار است كه در پديد آمدن فرداهاى روشن تر و پراميدتر، مى تواند نقش مؤثرى داشته باشد.
سايه روشن
كلمه ها حادثه هايند
محمد مطلق
براى نوشتن هر گزارش لااقل ۱۰ صفحه را بايد سياه كرد، ۱۰ صفحه ۱۲ خطى مى شود ۱۲۰ سطر و هر سطر را كه ميانگين ده كلمه حساب كنيم چيزى حدود هزار و دويست كلمه از آب در مى آيد.
«و در آغاز كلمه بود و كلمه خدا بود» براى نوشتن در عرق ريزان روح كلمه ها را بى حساب نمى شود خرج كرد زيرا قرار است با هر گزارش هزار بار به ملاقات خدا برويم.
گزارش نويس براى حلال كردن روزى اش ۶ هزار بار در ماه و ۷۲ هزار بار در سال به واژه ها فكر مى كند، دانه دانه برشان مى دارد از هر طرف نگاهشان مى كند، صيقل مى دهد و همچون دانه هاى تسبيح ذكر كنار هم مى چيند. ۷۲ هزار بار در عرق ريزان روح به ملاقات خدا رفتن... خوب نشد، ارتباط مغشوش است، سانترال ها مشوشند، بايد پاره كرد و دوباره از نو نوشت.
دوباره از نو مى نويسم؛ گزارش نويس براى نوشتن هر گزارش لااقل ۲۵۰ گرم كاغذ مصرف مى كند كه مى شود ماهى يك كيلو و ۲۵۰ گرم و از قرار سالى ۱۲ ماه چيزى حدود ۱۸ كيلو از آب در مى آيد. بگذريم از اينكه براى بالابردن ميانگين مصرف كاغذ به عنوان شاخصه اى از توسعه يافتگى كه در برخى كشورها به ۲۲۰ كيلو هم رسيده، گزارش نويس بيچاره بايد گاهى نقش تراكتور را هم بازى كند، تورم هم كه شوخى بردار نيست. ۱۸ كيلو يعنى اجاره آخر ماه و يخچالى نصفه - نيمه پر.
«كلمه ها حادثه هايند» اين را زمانى گوستاوفلوبر در توصيف زندگانى محقرش گفته بود.
در عرق ريزان روح بايد مراقب كلمه ها باشيم. مراقب حادثه هايى كه از آن زاييده مى شوند، چنانكه پيچ هاى تند تاريخ و فراز و نشيب هاى بزرگ بشر را كلمه ها تدارك ديده اند، كلمه هايى كه از دل زندگانى محقر و كوچك نويسندگان بيرون مى آيند و هى متورم مى شوند تا آنجا كه چهره جهان را دگرگونه كنند... باز هم نشد. ۲۵۰ گرم ضرر، بايد نشست و از اول نوشت، كلمه ها در جاى خود نمى نشينند، تراش نمى خورند، بار ندارند اين واژه ها، عرق بر پيشانى ام نمى نشيند، تب نكرده ام، حرص نمى خورم.
دوباره از نو مى نويسم؛ گزارش نويس براى نشاندن هر واژه بر صفحه كاهى خود محتاج خواندن هفت واژه است يعنى خواندن ۸ هزار و ۴۰۰واژه براى يك گزارش ۱۸ هزار واژه درماه و ۲۱۶ هزار واژه در سال.
اما گزارش نويسى تنها خواندن و نوشتن نيست، بازى كردن دوباره زندگى به جاى تك تك آدمهاست. آدم هايى كه هرروز انتظار انتشار دوباره ما را دارند، انتشار خودشان را.
اين هم روزى حلال، اين هم حادثه، اين هم آبرو، اين هم ذكر، ارتباط برقرار است، نگاه كنيد عرق بر پيشانى ام نشسته و دست هايم مى لرزد.
زيبايى از دست رفته كابل
259881.jpg
ترجمه: ليدا هادى
سال هاى بسيارى از دوران شاعر بنام ايران، صائب تبريزى و اشعار پرشور او درباره زيبايى هاى شهر كابل مى گذرد و همچنان مردم اين شهر با زمزمه سروده هاى او ياد و خاطره روزگار بسامان پايتخت افغانستان را مرور مى كنند.
«سروده هاى من در برابر لاله هاى خيره كننده كابل سرتعظيم فرود مى آورند و زيبايى درختانش مرا مسحور مى كند. چه خيره كننده است تلألؤ جارى آب هاى پل باستان! خداوندا اين زيبايى ها را از گزند دشمنان دور بدار!»
اكنون ديگر كمتر شاعرى را مى توان يافت كه در سروده هايش صحبتى از زيبايى هاى كابل به ميان آورد. حالا آنچه كه از اين شهر باستانى باقيمانده نهرهاى خشكيده و بى آب و درختان از جا كنده شده است كه هيچ نشانى از سال هاى دور اين شهر ندارند. اكنون هر قطعه خشت آجرى براى مردمان اين شهر و بازسازى دوباره كاشانه شان بسيار باارزش تر از تمامى گنجينه هاى شايگان خفته در تپه هاى ويران شده آن است.
ويرانه هاى جنگ
جنگ، خفقان و استبداد و تعاليم كمونيسم شوروى همگى در طى سال ها باعث از بين رفتن چهره حقيقى افغانستان شدند. بدترين دوران مردم اين كشور را مى توان دهه ۱۹۹۰ دانست، زمانى كه تاريخى ترين قسمت كابل كه صائب تبريزى عشق و علاقه خود را در سروده هايش نثار آن كرده بود، ميدان نبرد و مبارزه احزاب مختلف مجاهدان شد. ديوارهاى كاهگلى، عمارت ها و مساجد اين شهر هم از گزند بى امان بمب ها مصون نماندند. خليل الله كه در تمامى روزهاى جنگ در كابل به سر برده است مى گويد: «هر روز نزديك به ۲۰ تا ۳۰ موشك به اين منطقه اصابت مى كرد. عده بسيارى از مردم همين جا كشته شدند.»
اكنون با گذشت ۵ سال از آن دوران و آرامش نسبى كه فضاى شهر را در بر گرفته، مردم دوباره به بازارهاى قديمى كابل روى مى آورند و به گذر در معابر آن مى پردازند. وحشت و هراس روزهاى جنگ چنان براين عده تأثيرگذار بوده است كه حتى حالا هم بى دغدغه پا به بيرون نمى گذارند.
شهر رو به نوسازى مى رود و مردم خود را براى زندگى دوباره آماده مى كنند، اما ساختمان هاى اين شهر به اين راحتى بازسازى نمى شوند. بسيارى از اين ساختمان ها با وجود آن كه برپاهستند اما با كوچك ترين تلنگرى فرومى ريزند. هنوز خيابان ها را انباشت زباله و خاكروبه ها فراگرفته است.
كرزاى و شاهزاده ولز
اكنون دو سازمان مختلف مسؤوليت بازسازى قسمت قديمى كابل را كه با ويرانى هاى فراوانى همراه بوده است به عهده گرفته اند. شركت ساختمانى آقاخان با هدايت حامد كرزاى رئيس جمهور افغانستان و شركت تأسيساتى كوهستان فيروزه اى كه مديريت آن را شاهزاده ولز به عهده دارد، طى قراردادى كار ساخت و ساز نواحى مختلف كابل را در منطقه مرادخان، قديمى ترين قسمت اين شهر در كناره شمالى رودخانه كابل آغاز كرده اند. بازگشت ميليون ها پناهنده افغانى از گوشه و كنار دنيا به سرزمين مادرى شان باعث افزايش قيمت منازل اين منطقه شده است.
روند رو به رشد ساخت و ساز مناطق مختلف اين شهر نيز به ساختمان هايى با نماهاى مدرن امروزى با شيشه هاى جيوه اى رنگ را به مشتريان عرضه مى كند. به عقيده رادى استوارت، نويسنده و سياستمدار سابق انگليسى اين ساختمان هاى تازه بنا شده هيچ سنخيتى با بافت قديمى شهر ندارند و نمى توانند بازتاب كابل قديم باشند. در اين راستا بسيارى از مسؤولان در پى آن هستند تا با نوسازى بناهاى قديمى كه ارزش تاريخى بالايى دارند بتوانند هويت باستانى اين شهر را همچنان حفظ كنند.
اين افراد همچنين در نظر دارند كه با ساختن خانه هايى با مهارت هاى سنتى و طراحى هاى پيشين افغانستان، مانع از فراموشى ارزش هاى فرهنگى مردمان اين شهر شوند. اين كار نيازمند يارى افغانى است كه با مهاجرت عده فراوانى از آنان طى روزهاى جنگ به كشورهاى همسايه و يا كشته و مجروح شدن تعداد بسيارى، مسؤولان ساخت و ساز كابل را با مشكلات فروانى در پيشبرد اهدافشان روبرو ساخته است.
هويت گم شده
خليل الله معتقد است كه اگر شهر دوباره ساخته شود جهانگردان از گوشه و كنار دنيا براى ديدن جاذبه هاى تاريخى آن هجوم مى آورند.
«ما اينجا ساختمان هاى مدرن نمى خواهيم. اينجا سرزمين آبا و اجدادى ماست.» يكى از جاذبه هاى تاريخى اين شهر را مى توان باغ بابور  برشمرد كه بسيارى از خانواده هاى افغانى اوقات فراغت خود را در آنجا سر مى كنند. اين محل كه مقبره مؤسس پادشاهى مغول است يكى از پروژه هاى در دست شركت آقاخان خواهد بود كه كار خاكبردارى و اصلاح ويرانه هاى آن را به عهده دارد. فضاى باغ بسيار آرامش بخش و زيباست به طورى كه هيچ نشانى از روزهاى ترس و دلهره جنگ هاى جنوب شرقى افغانستان را در خود ندارد. استوارت نيز سرسختانه بر عقايد خود پافشارى مى كند و مى گويد: «بزرگ ترين اشتباه مسؤولان به هم زدن بافت قديمى شهر كابل است!» ساختمان هاى باقيمانده شهر تنها بقاياى فرهنگى و تاريخى مردمان اين منطقه هستند كه با از دست دادن آنها مى توان گفت هويت فرهنگى اين مردم از بين مى رود...
منبع: B.B.C

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   راهنما   |   زنان   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   | 
|   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گوناگون   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |