|
گفت وگو با امينه وهاب زاده جانباز شيميايى
زنان حماسه
|
|
|
• حميرا حيدريان
اشاره: اصلى ترين حماسه ها و عملكردهاى درخشان زنان ايرانى در خط مقدم جنگ، به امداد و كمك رسانى بموقع آنان به زخمى هاى جنگ، نيزخدمات رسانى در امور تغذيه و فراهم ساختن پوشاك براى رزمندگان، در اوج جنگ و در زمان عمليات ها و امور جنگ خلاصه نمى شد، بلكه مهمتر از همه، دلاوريها و شجاعت هايى بوده است كه برخى از بانوان ايرانى در خط اول جنگ، به نمايش گذاردند؛ بخصوص در ابتداى جنگ و زمانى كه خاك مقدس وطن مان از چندين نقطه مرزى مورد تجاوز قرار گرفته بود. اگر اقدامات، تشويق ها، حمايت ها و شركت مؤثر و مستقيم زنان در جنگ نبود، چه بسا دشمنان درهمان اوايل جنگ، به اهداف خود يعنى تصرف و اشغال مناطق مرزى توفيق مى يافتند. اما روحيه شهادت طلبى و بى باكى زنان غيور ايرانى مبنى بر مقاومت ورزيدن و دفاع كردن از خاك و سرزمين خويش، دشمن را با دژى مستحكم روبه رو ساخت كه هرگز تصور آن را نكرده بود. امينه وهاب زاده از جمله اين زنان ايثارگر است كه مى توان به آن اشاره كرد. امينه وهاب زاده ۵۰ ساله، جانباز ۷۰ درصد شيميايى و تركش خورده اى است كه تمرينات چريكى را آموزش ديده است. وى پيش از انقلاب اسلامى بارها به دليل مبارزه عليه رژيم طاغوت و پخش اعلاميه هاى حضرت امام خمينى(ره) توسط ساواك دستگير و در زندانهاى پهلوى شكنجه شده است. وى پس از انقلاب اسلامى عضو فعال كميته انقلاب اسلامى بوده و در رده هاى بالاى سپاه و بسيج ناحيه غرب تهران به دفاع از ارزشهاى نظام مقدس جمهورى اسلامى پرداخته است. وى در سال جارى در روز زن به عنوان يكى از زنان نمونه از سوى رياست جمهورى مورد تقدير قرار گرفت. آنچه در پى مى آيد گپ و گفتى است كه با وى انجام داده ايم.
خانم وهاب زاده از خودتان و فعاليت هايتان قبل و پس از انقلاب بگوييد و اينكه چه شد. من از مادرى عراقى و پدرى ايرانى به دنيا آمدم و تا ۱۴ سالگى در كاظمين به سر مى بردم و از همان سنين نوجوانى علاقه خاصى به حضرت امام خمينى(ره) و فرايض ايشان پيدا كردم و بعد از آشنايى با خط مشى ايشان، اقدام به پخش اعلاميه هاى آن حضرت در عراق كردم تا اينكه در سن چهارده سالگى به دليل همين فعاليت ها به ايران تبعيد شدم. اما پس از تبعيد نيز دست از فعاليت هاى ضدرژيم ستمشاهى برنداشتم و به پخش اعلاميه هاى حضرت امام(ره) ادامه دادم تا اينكه توسط ساواك دستگير و به ۹ سال زندان محكوم شدم. درمدتى كه در زندان بودم تحت شكنجه قرار گرفتم اما به دليل پايين بودن سنم بعد از مدتى از زندان آزاد شدم تا اينكه انقلاب شد و پس از انقلاب نيز به مدت ۸ سال در دفتر بسيج امور زنان مشغول به فعاليت بودم. حضور در سپاه و كميته انقلاب نيز از ديگر فعاليت هاى من در دوران پس از انقلاب بود تا اينكه جنگ تحميلى عليه كشور عزيزمان آغاز شد و من به عنوان نيروى داوطلب نظامى و در سمت مسؤول امدادگران در جنگ حضور پيدا كردم. از نخستين روزهاى حضورتان به عنوان امدادگر در جنگ بگوييد. ۱۰ روز بعد از آغاز جنگ تحميلى بود كه به عنوان يك نظامى و امدادگر به جبهه اعزام شدم. از آن جهت نظامى، چون كه به عنوان عضوى از سپاه و كميته انقلاب اسلامى قبل از اعزام مشغول به فعاليت بودم. زمانى كه تصميم گرفته شد به جبهه اعزام شويم من به عنوان مسؤول امداد انتخاب شدم و سرپرستى حدود ۲۰۰ نفر از رزمندگان امدادگر را بر عهده گرفتم. خاطرم هست كه نخستين عمليات كه در تاريخ هفتم مرداد ماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد، عمليات ثامن الائمه مقدماتى يا همان شكستن حصر آبادان بود. در آن عمليات با فرماندهانى چون شهيد صيادشيرازى، شهيد همت و حسن باقرى همرزم بوديم. روز عمليات را به ياد مى آورم كه در شرق رود كارون به همراه دو نفر از زنان امدادگر و يكى از برادران همرزم مستقر شده بوديم. در همان زمان متوجه شديم تعدادى از نيروهاى تكاور عراقى در كانال پناه گرفته بودند، من كه مانتو بلندى پوشيده و چفيه دور گردنم بسته بودم و كلاه بر سر داشتم به سمت عراقى ها رفتم، آنان در ابتدا با ديدن من تصور كردند از برادران رزمنده هستم روى اين حساب بلافاصله بلوزهايشان را براى اينكه درجه هايشان مشخص نشود از تن درآورده و شروع به بوسيدن عكس امام خمينى(ره) كه به همراه داشتند كردند. من با ديدن اين صحنه بسيار خشمگين شدم ولى با يادآورى جمله حضرت على(ع) در مورد اسراى جنگى خشم خود را فرو بردم و بعد از آرام گرفتن به همراه همرزمانم آنان را دستگير و سه مجروحى كه ميانشان بود را به بيمارستان پتروشيمى منتقل كرديم. بعد از انتقال مجروحين به بيمارستان، يكى از اسرا با گريه به سمت من آمد و با گريه و به زبان عربى گفت كه يكى از آن مجروحين برادرم است و بعد از من طلب آب كرد و من وقتى به او آب دادم گريه كرد و گفت: باورم نمى شود تا همين چند ساعت قبل من به روى شما اسلحه مى كشيدم و شما در جواب آب خنك به من مى دهيد. هميشه اين خاطره در ذهنم حك شده است. خانم وهاب زاده در ۸ سال دفاع مقدس، در چند عمليات شركت داشتيد؟ من در مجموع در هفت عمليات شركت كردم. نخستين عمليات كه همان شكست حصر آبادان بود و پس از آن در عمليات طريق القدس كه در ۸ آبان ماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد. بعد از آن عمليات فتح المبين در يكم فروردين سال ۶۱ بود كه به همراه ساير امدادگران مشغول فعاليت بوديم. عمليات بيت المقدس كه درفاصله كوتاهى از عمليات قبلى صورت گرفت، در يكم ارديبهشت سال ۶۱ و نيز عمليات رمضان در ۲۲ تيرماه همان سال از جمله عملياتى بود كه به ترتيب انجام گرفت و من به همراه ساير امدادگران در آن حضور داشتم. عمليات هاى والفجر مقدماتى، محرم و والفجر يك از ديگر عملياتى بود كه تا تاريخ ۲۲ فروردين ماه ۱۳۶۲ صورت گرفت و من در آن انجام وظيفه مى كردم. كه با بمباران شيميايى كه به صورت آزمايشى در عمليات والفجر يك در منطقه غرب و جنوب فكه توسط نيروهاى بعثى صورت گرفت، در حالى كه انجام وظيفه مى كردم شيميايى شدم و از ادامه خدمت بازماندم. از روز عمليات والفجر بگوييد از زمانى كه بمب شيميايى زدند چه جوى در ميان رزمندگان حاكم بود؟ نزديك صبح بود و من داخل چادر امداد بودم كه ناگهان متوجه صداهاى زيادى در اطرافم شدم. از چادر خارج شدم از شدت مه چشم چشم را نمى ديد در همان لحظه يكى از برادران رزمنده با سرعت به سمت من آمد و يك ماسك داد و آن را بلافاصله به صورتم زدم و شروع كردم به دنبال مجروحان رفتن، تركيب بمب هاى شيميايى به گونه اى بود كه بلافاصله بر سيستم بدن از جمله دستگاه تنفسى تأثير مى گذاشت. براى يك لحظه ديدم همه رزمندگان سعى مى كنند فرياد بزنند و كمك بطلبند ولى صدا از گلوها بيرون نمى آمد. در همان موقع جوانى را ديدم كه بدجورى آسيب ديده بود و بلافاصله ماسكم را به صورتش زدم تا شايد كمكى كند. صحنه هاى بسيار دلخراشى بود. ديدن خفگى و سوختن و شهيد شدن همسنگرانى كه در راه آرمان خود پا به خاك مقدس جبهه گذاشته بودند و هيچ كارى نمى توانستيم بكنيم بسيار تكان دهنده و تلخ بود و به جرأت مى توانم بگويم يكى از تلخ ترين خاطرات دوران خدمتم در سالهاى جنگ (همين عمليات) بود. در اين عمليات من و ساير نيروها به مدت ۱۲ ساعت در همان منطقه شيميايى به سر برديم و در آنجا بود كه من شيميايى شدم و ۷۰ درصد بدنم دچار آسيب شد. نقش زنان را در جبهه ها چگونه ديديد؟ زنان ايثارگر ايرانى با داشتن تجارب ارزشمند از حضور خود، در دوران پيش از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران، پا به پاى مردان در فعاليت هاى مختلف كشور، در طول مدت هشت سال دفاع مقدس به افتخارآفرينى خويش ادامه داده، حتى در برخى صحنه ها جلودار مردان در امور پشتيبانى از دفاع مقدس و جنگ تحميلى بوده اند. شما به عنوان زنى ايثارگر و نستوه مقاومت كه سالها در راه آرمان و دفاع از ارزشهاى دينى خود با دشمن جنگيديد، وضعيت كنونى خود را چگونه ارزيابى مى كنيد؟ من جانباز شيميايى ۷۰ درصد هستم. به عبارتى بخش اعظم سيستم بدن من از كار افتاده است و براى ادامه زندگى نياز مبرم به استفاده از برخى داروها هستم كه بسيار حياتى است اما متأسفانه مدتى است كه سهميه اين داروها قطع شده و تهيه اين داروها كه هزينه بسيار گزافى دارد به عهده خود من است . البته اين تنها مشكل من نيست، بلكه عمده جانبازان با اينگونه كمبودها روبه رو هستند كه جا دارد مسؤولان در اين خصوص مددى رسانند. ولى در مجموع خدا را شكر مى گويم چون به خاطر هدف و آرمان خود و سخنان حضرت امام خمينى (ره) پا به خاك مقدس جبهه گذاشتم وبراى دفاع از ارزشهاى مقدس دينى پا به اين عرصه نهادم و هيچ گلايه اى از اين جهت ندارم.
|