يكشنبه ۷ آبان ۱۳۸۵ - ۶ شوال ۱۴۲۷
Sun, Oct 29, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۴۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با امينه وهاب زاده جانباز شيميايى
گفت و گو با سردار نيكخواه
گفت وگو با امينه وهاب زاده جانباز شيميايى
زنان حماسه
260298.jpg
• حميرا حيدريان

اشاره: اصلى ترين حماسه ها و عملكردهاى درخشان زنان ايرانى در خط مقدم جنگ، به امداد و كمك رسانى بموقع آنان به زخمى هاى جنگ، نيزخدمات رسانى در امور تغذيه و فراهم ساختن پوشاك براى رزمندگان، در اوج جنگ و در زمان عمليات ها و امور جنگ خلاصه نمى شد، بلكه مهمتر از همه، دلاوريها و شجاعت هايى بوده است كه برخى از بانوان ايرانى در خط اول جنگ، به نمايش گذاردند؛ بخصوص در ابتداى جنگ و زمانى كه خاك مقدس وطن مان از چندين نقطه مرزى مورد تجاوز قرار گرفته بود. اگر اقدامات، تشويق ها، حمايت ها و شركت مؤثر و مستقيم زنان در جنگ نبود، چه بسا دشمنان درهمان اوايل جنگ، به اهداف خود يعنى تصرف و اشغال مناطق مرزى توفيق مى يافتند. اما روحيه شهادت طلبى و بى باكى زنان غيور ايرانى مبنى بر مقاومت ورزيدن و دفاع كردن از خاك و سرزمين خويش، دشمن را با دژى مستحكم روبه رو ساخت كه هرگز تصور آن را نكرده بود. امينه وهاب زاده از جمله اين زنان ايثارگر است كه مى توان به آن اشاره كرد.
امينه وهاب زاده ۵۰ ساله، جانباز ۷۰ درصد شيميايى و تركش خورده اى است كه تمرينات چريكى را آموزش ديده است. وى پيش از انقلاب اسلامى بارها به دليل مبارزه عليه رژيم طاغوت و پخش اعلاميه هاى حضرت امام خمينى(ره) توسط ساواك دستگير و در زندانهاى پهلوى شكنجه شده است.
وى پس از انقلاب اسلامى عضو فعال كميته انقلاب اسلامى بوده و در رده هاى بالاى سپاه و بسيج ناحيه غرب تهران به دفاع از ارزشهاى نظام مقدس جمهورى اسلامى پرداخته است. وى در سال جارى در روز زن به عنوان يكى از زنان نمونه از سوى رياست جمهورى مورد تقدير قرار گرفت. آنچه در پى مى آيد گپ و گفتى است كه با وى انجام داده ايم.

خانم وهاب زاده از خودتان و فعاليت هايتان قبل و پس از انقلاب بگوييد و اينكه چه شد.
من از مادرى عراقى و پدرى ايرانى به دنيا آمدم و تا ۱۴ سالگى در كاظمين به سر مى بردم و از همان سنين نوجوانى علاقه خاصى به حضرت امام خمينى(ره) و فرايض ايشان پيدا كردم و بعد از آشنايى با خط مشى ايشان، اقدام به پخش اعلاميه هاى آن حضرت در عراق كردم تا اينكه در سن چهارده سالگى به دليل همين فعاليت ها به ايران تبعيد شدم. اما پس از تبعيد نيز دست از فعاليت هاى ضدرژيم ستمشاهى برنداشتم و به پخش اعلاميه هاى حضرت امام(ره) ادامه دادم تا اينكه توسط ساواك دستگير و به ۹ سال زندان محكوم شدم. درمدتى كه در زندان بودم تحت شكنجه قرار گرفتم اما به دليل پايين بودن سنم بعد از مدتى از زندان آزاد شدم تا اينكه انقلاب شد و پس از انقلاب نيز به مدت ۸ سال در دفتر بسيج امور زنان مشغول به فعاليت بودم. حضور در سپاه و كميته انقلاب نيز از ديگر فعاليت هاى من در دوران پس از انقلاب بود تا اينكه جنگ تحميلى عليه كشور عزيزمان آغاز شد و من به عنوان نيروى داوطلب نظامى و در سمت مسؤول امدادگران در جنگ حضور پيدا كردم.
از نخستين روزهاى حضورتان به عنوان امدادگر در جنگ بگوييد.
۱۰ روز بعد از آغاز جنگ تحميلى بود كه به عنوان يك نظامى و امدادگر به جبهه اعزام شدم. از آن جهت نظامى، چون كه به عنوان عضوى از سپاه و كميته انقلاب اسلامى قبل از اعزام مشغول به فعاليت بودم.
زمانى كه تصميم گرفته شد به جبهه اعزام شويم من به عنوان مسؤول امداد انتخاب شدم و سرپرستى حدود ۲۰۰ نفر از رزمندگان امدادگر را بر عهده گرفتم. خاطرم هست كه نخستين عمليات كه در تاريخ هفتم مرداد ماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد، عمليات ثامن الائمه مقدماتى يا همان شكستن حصر آبادان بود. در آن عمليات با فرماندهانى چون شهيد صيادشيرازى، شهيد همت و حسن باقرى همرزم بوديم.
روز عمليات را به ياد مى آورم كه در شرق رود كارون به همراه دو نفر از زنان امدادگر و يكى از برادران همرزم مستقر شده بوديم. در همان زمان متوجه شديم تعدادى از نيروهاى تكاور عراقى در كانال پناه گرفته بودند، من كه مانتو بلندى پوشيده و چفيه دور گردنم بسته بودم و كلاه بر سر داشتم به سمت عراقى ها رفتم، آنان در ابتدا با ديدن من تصور كردند از برادران رزمنده هستم روى اين حساب بلافاصله بلوزهايشان را براى اينكه درجه هايشان مشخص نشود از تن درآورده و شروع به بوسيدن عكس امام خمينى(ره) كه به همراه داشتند كردند.
من با ديدن اين صحنه بسيار خشمگين شدم ولى با يادآورى جمله حضرت على(ع) در مورد اسراى جنگى خشم خود را فرو بردم و بعد از آرام گرفتن به همراه همرزمانم آنان را دستگير و سه مجروحى كه ميانشان بود را به بيمارستان پتروشيمى منتقل كرديم.
بعد از انتقال مجروحين به بيمارستان، يكى از اسرا با گريه به سمت من آمد و با گريه و به زبان عربى گفت كه يكى از آن مجروحين برادرم است و بعد از من طلب آب كرد و من وقتى به او آب دادم گريه كرد و گفت: باورم نمى شود تا همين چند ساعت قبل من به روى شما اسلحه مى كشيدم و شما در جواب آب خنك به من مى دهيد. هميشه اين خاطره در ذهنم حك شده است.
خانم وهاب زاده در ۸ سال دفاع مقدس، در چند عمليات شركت داشتيد؟
من در مجموع در هفت عمليات شركت كردم. نخستين عمليات كه همان شكست حصر آبادان بود و پس از آن در عمليات طريق القدس كه در ۸ آبان ماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد. بعد از آن عمليات فتح المبين در يكم فروردين سال ۶۱ بود كه به همراه ساير امدادگران مشغول فعاليت بوديم. عمليات بيت المقدس كه درفاصله كوتاهى از عمليات قبلى صورت گرفت، در يكم ارديبهشت سال ۶۱ و نيز عمليات رمضان در ۲۲ تيرماه همان سال از جمله عملياتى بود كه به ترتيب انجام گرفت و من به همراه ساير امدادگران در آن حضور داشتم.
عمليات هاى والفجر مقدماتى، محرم و والفجر يك از ديگر عملياتى بود كه تا تاريخ ۲۲ فروردين ماه ۱۳۶۲ صورت گرفت و من در آن انجام وظيفه مى كردم. كه با بمباران شيميايى كه به صورت آزمايشى در عمليات والفجر يك در منطقه غرب و جنوب فكه توسط نيروهاى بعثى صورت گرفت، در حالى كه انجام وظيفه مى كردم شيميايى شدم و از ادامه خدمت بازماندم.
از روز عمليات والفجر بگوييد از زمانى كه بمب شيميايى زدند چه جوى در ميان رزمندگان حاكم بود؟
نزديك صبح بود و من داخل چادر امداد بودم كه ناگهان متوجه صداهاى زيادى در اطرافم شدم. از چادر خارج شدم از شدت مه چشم چشم را نمى ديد در همان لحظه يكى از برادران رزمنده با سرعت به سمت من آمد و يك ماسك داد و آن را بلافاصله به صورتم زدم و شروع كردم به دنبال مجروحان رفتن، تركيب بمب هاى شيميايى به گونه اى بود كه بلافاصله بر سيستم بدن از جمله دستگاه تنفسى تأثير مى گذاشت. براى يك لحظه ديدم همه رزمندگان سعى مى كنند فرياد بزنند و كمك بطلبند ولى صدا از گلوها بيرون نمى آمد. در همان موقع جوانى را ديدم كه بدجورى آسيب ديده بود و بلافاصله ماسكم را به صورتش زدم تا شايد كمكى كند. صحنه هاى بسيار دلخراشى بود. ديدن خفگى و سوختن و شهيد شدن همسنگرانى كه در راه آرمان خود پا به خاك مقدس جبهه گذاشته بودند و هيچ كارى نمى توانستيم بكنيم بسيار تكان دهنده و تلخ بود و به جرأت مى توانم بگويم يكى از تلخ ترين خاطرات دوران خدمتم در سالهاى جنگ (همين عمليات) بود.
در اين عمليات من و ساير نيروها به مدت ۱۲ ساعت در همان منطقه شيميايى به سر برديم و در آنجا بود كه من شيميايى شدم و ۷۰ درصد بدنم دچار آسيب شد.
نقش زنان را در جبهه ها چگونه ديديد؟
زنان ايثارگر ايرانى با داشتن تجارب ارزشمند از حضور خود، در دوران پيش از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران، پا به پاى مردان در فعاليت هاى مختلف كشور، در طول مدت هشت سال دفاع مقدس به افتخارآفرينى خويش ادامه داده، حتى در برخى صحنه ها جلودار مردان در امور پشتيبانى از دفاع مقدس و جنگ تحميلى بوده اند.
شما به عنوان زنى ايثارگر و نستوه مقاومت كه سالها در راه  آرمان و دفاع از ارزشهاى دينى خود با دشمن جنگيديد، وضعيت كنونى خود را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
من جانباز شيميايى ۷۰ درصد هستم. به عبارتى بخش اعظم سيستم بدن من از كار افتاده است و براى ادامه زندگى نياز مبرم به استفاده از برخى داروها هستم كه بسيار حياتى است اما متأسفانه مدتى است كه سهميه اين داروها قطع شده و تهيه اين داروها كه هزينه بسيار گزافى دارد به عهده خود من است . البته اين تنها مشكل من نيست، بلكه عمده جانبازان با اينگونه كمبودها روبه رو هستند كه جا دارد مسؤولان در اين خصوص مددى رسانند.
ولى در مجموع خدا را شكر مى گويم چون به خاطر هدف و آرمان خود و سخنان حضرت امام خمينى (ره) پا به خاك مقدس جبهه گذاشتم وبراى دفاع از ارزشهاى مقدس دينى پا به اين عرصه نهادم و هيچ گلايه اى از اين جهت ندارم.
گفت و گو با سردار نيكخواه
حماسه اى به نام خرمشهر
260301.jpg
به يادآورى ايام تلخ حضور دشمن در خرمشهر و ظهور عزم ملى براى بازپس گيرى آن از چنگال صداميان در گفت وگو با سردار نيك خواه از جمله مدافعان سلحشور خرمشهر

در تاريخ جنگ دو روز به نام خرمشهر به ثبت رسيده است.
يكى روزى كه شنى تانك اشغالگران بر شانه هاى ترد شهر ردى از خون كشيد و نعره دشمن حريم شهر را درنورديد و ديگرى روز حماسى حضور پيروزمندانه رزمندگان سلحشور اسلام و زدودن دلتنگى هاى خرمشهر و تبديل خونين شهر به خرمشهر. اين ايام يادآور اشغال خرمشهر به دست حراميان صدامى است، روزهايى اگرچه تلخ اما سرشار از عزم ملى براى بازپس گيرى آن.
آن روزهااوضاع در خرمشهر چطور بود؟ وضعيت نيروهاى دشمن و شيوه همكارى نيرو هاى كشورمان چگونه بود؟ مگر نيروهاى متجاوز آرايشى تدافعى در شهر ايجادنكرده بودند؟
ماجراى خرمشهر به آغاز جنگ برمى گردد، به دوران مقاومت اين شهر. در آن دوران حماسه هاى بزرگى در اين شهر آفريده شد. مردم مقابل دشمن جانانه مقاومت كردند. علاوه بر مردم مختلف شهر، گروههايى از ارتش در شهر مانده بود، مانند دژ مرزى لشكر ۹۰زرهى كه در مقاومت نقش داشت. از هوانيروز تعدادى مقاومت كردند و به شهادت رسيدند، از دانشكده افسرى ارتش (زمان شهيد نامجو بود) نخستين افرادى كه پس از انقلاب براى دوره افسرى آمده بودند، به گروه مقاومت پيوستند، تكاوران نيروى دريايى تا آخرين روز سقوط شهر آنجا بودند، حتى از راهنمايى و رانندگى در ورودى شهر بودند، خلاصه اينكه از همه اقشار در مقاومت حضور و نقش داشتند. همه با تعهد و انگيزه آمدند، در حالى كه هيچ گونه امكانات لازم مانند تانك ، توپ و ادوات مقابله نبود.
تمام اين مدت جنگ و گريز بود. دشمن با هواپيما و توپخانه بمباران مى كرد و با تير مستقيم تانك شهر را مورد هدف قرار مى داد و مردم با كمترين امكانات از شهر دفاع مى كردند.
اين مقاومت نزديك ۴۰روز طول كشيد و در تمام اين مدت بنى صدر مدام وعده مى داد. مى گفت: «لشكر خراسان در راه است»، «لشكر تهران در راه است» تا اينكه سرانجام شهر سقوط كرد و هيچ كدام از وعده هاى بنى صدر عملى نشد. از آن لحظه كه خرمشهر سقوط كرد تمام فكر فرماندهان جنگ به آزادى خرمشهر معطوف شد. با سقوط اين شهر احساسات مردم جريحه دار شد. عراق خيلى تبليغ مى كرد و مانور مى داد كه يكى از شهرهاى بزرگ ايران را گرفته است. لذا از آن لحظه كه خرمشهر سقوط كرد، تمام فكرفرماندهان جنگ و مردم به آزادى خرمشهر معطوف شد تا اينكه در ارديبهشت ماه سال،۶۱ بعد از حدود ۱۸ماه از زمانى كه عراقى ها خرمشهر را گرفته بودند، نخستين مرحله عمليات بيت المقدس شروع شد. عمليات آزادسازى خرمشهر در شرايطى انجام شد كه تمام اقشار مردم، از امام گرفته تا دانشگاهيان، علما، نظاميان و مردم عادى به فكر چاره  جويى براى آزادى اين شهر بودند. عملياتى با اين زمينه، اهميت بسيارى نزد فرماندهان جنگ مى توانست داشته باشد.
درباره منطقه اى كه دشمن گرفته بود، بايد بگويم كه نيروهاى آنها تنها در خود خرمشهر نبودند، بلكه سرازير شده بودند از جاده خرمشهر به سمت اهواز تا ۱۲كيلومترى اهواز آمده بودند، يعنى در بيش از ۱۰۰كيلومتر از جاده
km ۱۲۵خرمشهر - اهواز نيروهاى بعثى مستقر شده بودند، لذا مى شود گفت؛ عمليات در وسعت بسيار زيادى انجام شد. غرب اهواز با ساحل غربى رودخانه كارون، از خرمشهر تا شلمچه و شمال طلائيه همه دست دشمن بود. دشمن بعد از تصرف خرمشهر تدابير ويژه اى را طراحى و اجرا كرد تا آزادسازى اين شهر ديگر امكان نداشته باشد.
نصف جاده آسفالته خرمشهر به اهواز را به ارتفاع ۲متر خاكريز زده بود، خيلى مرتب و مهندسى به فاصله ۵متر، داخل اين خاكريزها سنگر ايجاد كرده بود. اين سنگرها از سه طرف تيربار دوشكا داشت. يك سمت رودخانه كارون، يك سمت اهواز و ديگرى به سمت مرز بود. بين هر سنگر هم تانك، تيربار و نفربر و تير مستقيم به سمت مواضع ايران، در ضمن بين سنگرهاى ديده بانى با فاصله ۱۰۰متر سنگر اجتماعى ساخته بود كه نيروهاى جمعى داخل اين سنگرها مستقر مى شدند، به رغم همه اين تدابير تمام فواصل اين موانع و مواضع رانيز مين گذارى كرده بود.
چندين رديف سيم خاردار و كانال كنده بود و موانع خورشيدى مانند گذاشته بود و به جز مين ها از بشكه  هاى انفجارى هم استفاده كرده بود. دشمن همچنين از ترس و اضطراب سنگرهاى حفره روباهى كه از سه طرف دريچه فرار دارد، ساخته بود. در سمت رودخانه چندين رديف خاكريز داشتندكه بين همه، نيرو چيده بود. در سراسر منطقه اشغالى، بيش از ۶۰درصد از توان زرهى و مكانيزه ويژه و تكاور ارتش عراق مستقر بود. دشمن آنچنان به خود مطمئن بود كه حتى اعلام كرد؛ اگر نيروهاى ايران خرمشهر را پس بگيرند، كليد بصره را تقديم مى كند. من الآن آمار خيلى دقيق از نيروهاى دشمن در خرمشهر ندارم، اما حدود ۱۵۰هزار نفر از نيروهاى دشمن در خرمشهر و اطراف آن مستقر بودند.
آمار منتشر نشان مى دهد كه پس از آزادسازى خرمشهر، نزديك به ۲۰هزار از نيروهاى دشمن به اسارت درآمدند و حدودهمين تعداد هم كشته شدند، معمولاً در عملياتهاى نظامى تعداد مجروحان بيش از كشته ها مى شود.
خساراتى كه دشمن به شهر وارد كرده بود، به اين خاطر مهم بود كه خرمشهر يكى از مهمترين مراكز اقتصادى ايران بود، شهرى كه بيش از ۲۵۰هزار نفر جمعيت و حداقل ۳۵هزار واحد مسكونى و تجارى داشت.
بر اثر عمليات بيت المقدس، ۵۵۰ تانك و نفربر منهدم شد. ۵۳فروند هواپيما و ۳فروند هليكوپتر دشمن ساقط شد و غنائم زيادى به جا ماند. ۱۱۰دستگاه تانك و نفربر، ۱۰۰دستگاه خودرو، هزاران سلاح سبك و دهها توپ صحرايى و ادوات سنگين به غنيمت ماند به طورى كه با اين سلاحها سپاه كه تا آن موقع هيچ سلاح مهمى نداشت و همه از اسلحه سبك استفاده مى كردند، به يگانهاى زرهى و نفربر مجهز شد. اين هنر سپاه بود. فرماندهان مى گفتند؛ مى رويد، مى گيريد و استفاده مى كنيد.
براى اينكه استعداد نيروهاى عراقى مستقر در خرمشهر بهتر مشخص شود، مى توانيد بفرماييد چند ارتش دشمن درآنجا استقرار داشت؟
كل ارتش عراق در آغاز جنگ ۱۲ لشكر زرهى و پياده مكانيزه به جز نيروهاى گارد مرزى داشت ولى به مرور توان ايران كه افزايش پيدا كرد آنها احساس خطر كرده و لشگرهاى ويژه گارد رياست جمهورى ايجاد كردند. حداقل ۳ تا ۵ لشكر گارد ويژه بودند كه قوى ترين نيروهاى نظامى عراق به شمار مى رفتند. در اين گارد، بعثى ترين و مزدورترين افراد جمع بودند. به آنها خيلى مى رسيدند و تجهيزات مدرن و به روزى در اختيار آنها بود. عراقى ها در سال ۶۱ بيش از ۲۰ لشكر بودند و تيپ هاى زيادى هم ايجاد كرده بودند.
در مقابل اين نيروها كه فرموديد، استعداد زرهى و پياده نيروهاى فاتح نبرد (ايران) چطور بود؟
در اين عمليات ۱۱۲ گردان از سپاه حضور داشتند، بعضى گردان ها تا ۴۰۰ نفر نيرو داشتند. از ارتش هم ۴۵ گردان در عمليات حضور داشت، يعنى ما جمعاً ۱۶۰ گردان داشتيم در حالى كه گردان هاى ارتش دشمن به بيش از ۲۰۰ مورد مى رسيد.
گردان هاى آنها هم زرهى و مكانيزه بود درحالى كه نيروهاى ما پياده بودند.
نيروهاى ما در مرحله اى از رودخانه كارون عبور كردند و از جاده خرمشهر به اهواز از كيلومتر ۶۸ تا ۱۰۳ را تصرف كردند، يعنى نتوانستند در همان شب اول به جاده برسند.
مرحله دوم عمليات كه غروب ۱۶ ارديبهشت ماه انجام شد به پادگان حميد و هويزه رسيديم و آنجا هم آزاد شد.
در مرحله سوم كه ۱۹ ارديبهشت آغاز شد رزمندگان اسلام آنچنان كه بايد نتوانستند به مرز برسند و پيشروى كم بود.
اما در مرحله چهارم عمليات كه غروب اول خرداد (۱۳۶۱) آغاز شد، پيروزى ها چشمگير بود و سرانجام نيروهاى ما پس از يك چرخش ۱۸۰ كيلومترى دور دشمن وارد خرمشهر شدند. دشمن از شلمچه  تا خرمشهر نيرو چيده بود، ۱۲ كيلومتر از اين خط دست دشمن بود. اينها رسيدند به سمت پاسگاه زير و قبيان ولى نتوانستند بروند شلمچه را بگيرند با اين حال عمليات غرورآفرين سرانجام به ثمر رسيد و در ۳ خرداد خرمشهر آزاد شد. پس از آن صحنه هاى رقت   بارى براى عراقى ها به وجود آمد، دهها كيلومتر صف اسراى عراقى، مايه خفت عراقى ها شد.
آزادى خرمشهر تأثيرات مثبتى داشت، اين تأثيرات از عرصه هاى بين المللى گرفته تا بالابردن روحيه مردم و رزمندگان قابل مشاهده بود. براى شما به عنوان كسى كه در صحنه حضور داشتيد، كدام بخش بيشتر جلب توجه مى كند؟
آزادى خرمشهر در منطقه زلزله ايجاد كرد. برخى كشورهاى عربى حوزه خليج فارس، ميلياردها دلار به نفع عراق اسلحه خريدند. بعد از فتح خرمشهر اسرائيل احساس خطر كرد. چرا كه در لبنان حزب الله جان گرفت و به سرعت بيروت را آزاد كردند و اسرائيل را از اين شهر به عقب راندند. آزادى خرمشهر موضع سياسى ايران را تقويت كرد. در سازمان ملل متحد، سازمان كنفرانس اسلامى و مجامع مختلف ايران از موضع قدرت صحبت مى كرد. اين رويداد حتماً در تصميم گيرى هايى كه شوراى امنيت درباره ايران داشت، مؤثر واقع شد چرا كه آزادى خرمشهر در امتداد چند عمليات موفقيت آميز بود و مناطق زيادى آزاد شده بودند. بعد از آزادى خرمشهر عراق به وحشت افتاد و اعلام كرد به مرز عقب نشينى مى كند و به سرعت در بسيارى از مناطق عقب نشينى كرد.
فروش نفت افزايش پيدا كرد و رونق اقتصادى ايجاد شد. اين پيروزى در روحيه مردم ايران خيلى اثر داشت. تمام ايران از آن حزب اللهى خالص گرفته تا صرف ملى با هر انگيزه اى، احساس غرور كردند.
روز آزادى خرمشهر من تهران بودم. در منطقه مجروح شده بودم و در بيمارستان بسترى بودم. از ناحيه سر و دست و پا مجروح بودم و ضمناً موج هم گرفته بودم. همين كه ساعت ۱۰ صبح اعلام كردند، خرمشهر شهر خون و قيام آزاد شد فريادهاى تكبير بلند شد و با وجود اينكه من در رختخواب بودم، نفهميدم چگونه خودم را به خيابان رساندم و شاهد شادى مردم شدم.
از بسترى شدن در بيمارستان صحبت كرديد، يك مختصرى توضيح مى فرماييد كه چگونه جانباز شديد؟
من ده روز دركما بودم. ۱۹ ارديبهشت از كما بيرون آمدم. يادم هست كه در جاده خرمشهر سجده شكر گذاشتيم يك تانك عراقى از شمال جاده خرمشهر به سمت مرز مى سوخت.
دود ضعيفى از آن بيرون مى  آمد و ما از پشت خاكريز ديديم كه ۲ يا ۳ نفر عراقى در زير تانك دراز كشيدند.
با شخصى كه مى  گفت راننده تراكتور بود و با يكى از برادران سپاهى رفتيم تا تانك را بياوريم. آنها تيراندازى كرده و درگيرى شد ولى سرانجام آنها را اسير كرديم. سوار تانك شديم به سمت نيروهاى خودى حركت مى كرديم كه يكى گفت؛ آتيش. عراقى ها تانك خودشان را زده بودند. از آنجا به بعد چيزى خاطرم نمى آيد. بعد كه از كما بيرون آمدم متوجه شدم كه بر اثر همين اتفاق مجروح شدم.
براى آخرين سؤال تمايل داريم درباره اقدامات تبليغاتى كه قبل از عمليات انجام مى داديد، بيشتر بدانيم؟
چون كار ما تبليغات بود، هميشه فعاليت هاى روحيه بخش زيادى انجام مى داديم. در وهله اول براى تمامى لشكرهاى عمل كننده سپاه و بعد ارتش و جهاد، گروه هاى هنرى و تئاتر مى برديم و آنها با اجراى نمايش ها و سرودهاى حماسى فعاليت مى كردند. شب شعر برگزار مى كرديم كه خيلى جالب و روحيه بخش بود.
شعرا شعرمى خواندند حتى گروه هاى موزيك و سرود، سرودهاى حماسى اجرا مى كردند، حتى حسام الدين سراج و خيلى هاى ديگر برنامه اجرا مى كردند. ما در محل سپاه خرمشهر كه ۲هزار متر با مقر عراق فاصله داشت در هتل پرشين كه الآن هتل آزادى شده و بين آبادان و خرمشهر است، آنجا شب شعرى اجرا كرديم كه خانم سپيده كاشانى شعر معروف خرمشهر را خوانده بود. يا حسام الدين سراج سرود معروف «گلبرگ سرخ سالها بوى شهادت مى دهد» را اجرا كرد.
خانم سيميندخت وحيدى ، زنده ياد اوستا، صفا لاهوتى و خيلى هاى ديگر بودند.
مداحان مى آمدند. بعد شخصيت ها يى مثل ائمه جمعه استان ها، نماينده هاى مجلس، وزرا و شخصيت هاى مورد احترام مردم، مانند شهيد بهشتى، شهيدمدنى، شهيد محمد منتظرى، خيلى ها حتى تا خط مقدم رفتند. حتى از بيت امام مى آمدند، خيلى از فيلمسازهاى الآن مثل آقاى حاتمى كيا، درويش در سپاه بودندو رزمنده بودند. گروه هاى ۴۰ شاهد را فعال مى كرديم كه با دوربين هاى سوپر۸ به منطقه مى رفتند.
اين نيروهاى پياده در حالى كه يك دست تفنگ و يك دست دوربين در دست داشتند، مستند سازى مى كردند و چه صحنه هاى نابى گرفتند.
۴۰ شاهد، ۴۰ نفر آدم فيلمبردار بودند كه شاهد تمام اين ايثارها و مقاومت ها بودند از خرمشهر تا آخر جنگ بودند. در كنارشان هم شاهدان ايثار بودند.
به فيلمبردارهاى صدا و سيما، ارشاد و مراكز استان ها برگ تردد مى داديم كه وارد منطقه بشوند و اين حوادث را ثبت كنند.
همه هنرها را بسيج مى كرديم. چند ميليون فريم عكس هست. سعيد جان بزرگى دراين مناطق شهيد شد. نقاشانى مثل شريفى، حبيبى، همه نقش داشتند. حتى مرتضى مميز دهها پوستر جنگ را طراحى كردند، در و ديوار منطقه  پر بودند. تابلو، ديوار نوشته، سنگر نوشته توى جبهه راه مى رفتيد پر بود از اعلان هاى تبليغاتى. حتى در قوطى مهمات هم ما بعضاً كارهاى تبليغى تعبيه مى كرديم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |