منبع: فايننشيال تايمز ـ مترجم :هرمز برادران
تصورات قديمى درباره روابط دوسوى آتلانتيك توسط دو مردى كه اميدوارند در آينده رهبرى فرانسه و انگليس را عهده دار شوند، به تدريج درحال عوض شدن است.
نيكولاساركوزى، از اميدهاى تصدى سمت رياست جمهورى فرانسه در سال ۲۰۰۷ اخيراً از نخوت كشور خود در روابطش با واشنگتن انتقاد كرد كه اين امر سبب شد تا ژاك شيراك رئيس جمهورى فرانسه وى را سرزنش كند. در انگليس نيز، ديويد كامرون رهبر اپوزيسيون محافظه كار، كشورش را به دليل موضع كوركورانه و نوكرمآبانه اش در قبال دولت بوش به باد انتقاد گرفت و اين مسأله مقامات آمريكايى را آشفته كرد.
سخنرانى اين دو سياستمدار كه ماه دسامبر و به فاصله يك روز ارائه شد، تفاوت چندانى با يكديگر نداشت و حتى بخشى از آن تقريباً يكسان بود.
با وجودى كه آقاى ساركوزى و كامرون درباره رسيدن به قدرت يقين ندارند، اما انديشه هاى آنان بر مسير پيش روى نسل ديگرى از سياستمداران اروپايى سايه انداخته است، نسلى كه به سوى يك سياست خارجى واقعگرايانه جديد در دوره پس از بوش حركت مى كند.
فحواى سخنان ساركوزى آن بود كه فرانسه فردا در روابط خود با آمريكا بسيار صريح و رك خواهدبود. او اظهارداشت: فرانسه همچنان دوست شما خواهدبود، دوستى پرتوقع و دوستى كه روى پاى خود مى ايستد. اگر بخواهيد حقيقت را آنگونه كه ما مى بينيم به شما هم بگوييم، مى توانيد روى من حساب كنيد اما فقط به عنوان يك دوست.
سخنان كامرون هم مشابه اين اظهارات بود.
او گفت: دوست قديمى شما حقيقت را برايتان خواهدگفت و به طور قطع اين دوستى پايدار خواهدبود. آنچه را كه مى خواهيد بشنويد اين تازه ترين دوست شما برايتان خواهدگفت و اين دوست، مشتاق خشنودكردن شماست. اما تا جايى كه دوستى به خطر نيفتد.
ساركوزى و كامرون تلاش هاى خود را برپايه نارضايتى از رهبرانى استواركرده اند كه اميدوارند به زودى جانشين آنان شوند. ساركوزى در انتقادى آشكار از شيراك از زدودن نخوت و تكبر در سياست خارجى فرانسه سخن راند.
كامرون نيز عنوان داشت كه تونى بلر در حمايت از آمريكا به طرز نامتعارفى زياده روى كرده است و گفت: تاكنون سابقه نداشته است كه متحد غيرمنتقد آمريكا باشيم.
وى در كنفرانس سالانه حزب خود اعلام كرد كه خواهان سياست خارجى مستقل از كاخ سفيد است.
با اين حال، او از مأموريت هاى جنجال برانگيز نيروهاى انگليسى در افغانستان و عراق حمايت كرده است.
برخى از صاحبنظران بر اين باورند كه تغييرات عميقى در سياست اروپاى غربى در قبال آمريكا، درحال شكل گيرى است. فرانسواهايسبورگ از مركز تحقيقات استراتژيك در پاريس مى گويد: از اين پس تقدير چنين نخواهدبود كه آمريكا و اروپا روى بزرگترين موضوعها با هم كار كنند.
كامرون و ساركوزى كه از دو مسير متفاوت مى آيند. در راستاى تحقق اين مسأله پيش مى روند. اينكه مسير آنان با هم تلاقى خواهدكرد يا از هم دورتر مى شوند بر ما روشن نيست اما مسلم آن است كه در دوران گذار قرار گرفته ايم، دوره اى كه جنگ سرد و جنگ هاى بالكان كه ساختارهاى قديمى را حفظ كرد، پايان يافته است و آمريكا در عراق با نوعى بن بست مواجه شده است.
شكست حمله انگليس - فرانسه - اسرائيل در سال ۱۹۵۶ كه هايسبورگ به آن اشاره مى كند لندن و پاريس را به نتيجه گيريهاى متفاوتى رساند در حالى كه انگليس بر آن شد تا به آمريكا نزديكتر شود، فرانسه تصميم گرفت استقلال بيشترى از آمريكا داشته باشد و موضعى اروپايى تر اتخاذ كند. همين رويكرد فرانسه سبب شد تا ژنرال دوگل مقرناتو را به بيرون از خاك فرانسه براند.
هنرى كيسينجر وزير خارجه اسبق آمريكا نيز معتقد است بريتانياى كبير در سايه سوئز پذيرفت تا تحت انقياد گسترده سياست آمريكايى قرار گيرد.
اما نخست وزيران انگليس پيش از اين با واشنگتن برخوردها و مشاجراتى نيز داشته اند. در دهه۱۹۶۰ هارولدويلسون از اعزام نيرو به ويتنام امتناع ورزيد و مارگارت تاچر هم از حمله آمريكا به گرانادا در سال۱۹۸۳ انتقاد كرد.
كامرون بر اين باور است كه انگليس به نسبت آمريكا بيش از اندازه به نقش هاى كوچك رضايت داده است و در عين حال ساركوزى به تجديد نظر در موضع سنتى فرانسه در قبال آمريكا مى انديشد.
ساير رهبران اروپايى هم بيش از اسلاف خود به دنبال فضاى مانور مى گردند. گوردون براون كه تقريباً نخست وزيرى وى در بريتانيا قطعى به نظر مى رسد، با آنكه در سخنرانى سالانه اش در كنفرانس حزب كارگر گرايش هاى خود به سوى آمريكا را به وضوح نشان داد، اما در حمايت از جنگ عراق محتاط تر از تونى بلر بود.
آنگلامركل صدراعظم آلمان نيز كشورش را يك بار ديگر به سوى روابط گسترده با آمريكا سوق داده است. موضع وى در قبال مسائلى نظير برنامه هسته اى ايران به سياست آمريكا نزديكتر شده است با اين حال، مركل از دولت بوش به دليل مسأله زندان گوانتاناموو استفاده از زندانهاى مخفى در اروپا انتقاد كرده است.
كامرون و ساركوزى مى كوشند تا خود را واقع بين تر از بلر و شيراك نشان دهند. ساركوزى با اين ايده كه اتحاديه اروپا مى تواند وزنه اى در برابر واشنگتن باشد، مخالفت كرده و كامرون نيز از نومحافظه كارى آمريكا انتقادكرده است.
هيچ كس منكر وجود شكاف ايدئولوژيك ميان آمريكا و اروپا نيست. جورج بوش رئيس جمهور آمريكا مدتها پيش گفته بود كه امريكا و اروپا درباره حملات القاعده به مركز تجارت جهانى و پنتاگون در سال۲۰۰۱ اختلافات و ديدگاههاى متفاوتى دارند. وى سال جارى با اشاره به تفاوت ميان جنگ آمريكا عليه ترور و تمايل اروپا به استفاده از ابزارهاى حقوقى سنتى به منظور به زانو درآوردن القاعده گفته بود: «براى اروپا، ۱۱سپتامبر فقط يك لحظه بود اما براى ما نوعى تغيير تفكر بود.»
كامرون و ساركوزى معتقدند اگر بوش از قدرت كنار برود اين شكاف (شكاف اروپا و آمريكا) كاهش خواهد يافت. چندى پيش، كامرون، جان مك كين از كانديداهاى احتمالى رياست جمهورى آمريكا در سال۲۰۰۸ را به انگليس دعوت كرد تا در كنفرانس حزب محافظه كار سخنرانى كند، مك كين با آنكه از جنگ عليه عراق مشتاقانه حمايت كرده است، اما در پى مخالفت اش، با پديده شكنجه، دوستانى در اروپا پيدا كرده است.
ران آسموس از مقامات سابق دولت كلينتون معتقد است كه تا يكى دوسال آينده كه رؤساى جمهورى جديد در آمريكا و فرانسه بر سر كار مى آيند، فرصت مطلوبى براى تجديد اتحاد دوسوى آتلانتيك براساس ارزش هاى مشترك وجود نخواهد داشت.
از سوى ديگر يك نظرسنجى كه ماه سپتامبر انجام شد، نشان داده است كه اروپايى ها و آمريكايى ها نگرانى هاى مشابهى درباره تروريسم، عراق و بسيارى موضوعها ديگر دارند. همچنين ۵۸ درصد آمريكايى ها و ۷۷درصد اروپايى ها از سياست خارجى بوش ناراضى هستند. علاوه بر اين تنها ۳۷درصد از مردم اروپا خواهان رهبرى آمريكا بر سراسر دنيا هستند. در حالى كه اين رقم پنج سال پيش ۶۴ درصد بود. آسموس مى گويد: «ديپلماسى خوب به همراه تدبير مى تواند اين تفاوتها را برطرف كند.»