يكشنبه ۷ آبان ۱۳۸۵ - ۶ شوال ۱۴۲۷
Sun, Oct 29, 2006
ديپلماتيك
۳۴۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آيا روايال پديده انتخابات مارس فرانسه خواهد شد؟
اولين پيام ساركوزى و كامرون به نومحافظه كاران كاخ سفيد
راز ظهور دولت هاى مردمى در آمريكاى لاتين
260226.jpg
نوام چامسكى

پنج قرن پس از تصرفات اروپايى ها در آمريكاى لاتين اينك اين منطقه در حال تحكيم استقلال خود است. منطقه آمريكاى لاتين به ويژه در مخروط جنوبى، از ونزوئلا تا آرژانتين در انديشه قيام براى سرنگونى ميراث سلطه خارجى به جا مانده از قرون گذشته و نابودى اشكال و عادات اجتماعى مخرب به سر مى برند. مكانيسم هاى كنترل استبدادى به تدريج اثرات خود را از دست مى دهند و اين نشانه اى از حركت به سوى استقلال است. واشنگتن اكنون وادار شده است كه وجود دولت هايى را كه پيشتر در امور آنها دخالت كرده يا به آنها صدمه زده است، بپذيرد.
در سراسر آمريكاى لاتين مجموعه اى پرشور و هيجان از دولت هاى مردمى سربرآورده اند كه پايه هاى دموكراسى ارزشمند و قابل فهمى را بنا مى نهند و جمعيت بومى اين قاره به ويژه در بوليوى و اكوادور بسيار فعال تر و پرشورتر به نظر مى رسند. اين تحولات تا حدودى حاصل پديده اى است كه براى ساليان متمادى در آمريكاى لاتين مشاهده شده است. يعنى پديده اى كه در آن، توأم با دموكراتيك تر شدن دولت هاى منتخب، شهروندان توانسته اند بيش از پيش نارضايتى و نوميدى خود را از نهادهاى ناكارآمد دموكراتيك ابراز كنند. روى كار آمدن دولتهاى مردمى حاصل اين پديده است كه دولت ها كوشيده اند به جاى تكيه بر سلطه خارجى و نخبگان سنتى، سيستم هاى دموكراتيك خود را بر مبناى مشاركت مردمى به وجود آورند. يك توضيح قانع كننده درباره اين مسأله از سوى آتيليو بورون دانشمند سياسى آرژانتينى ارائه شده است. وى مى گويد كه موج جديد دموكراتيزاسيون با اصلاحات اقتصادى القا شده از خارج كه از تأثيرات دموكراسى مى كاهد، مقارن شده است. در دنياى دولت ـ ملت ها، افول حاكميت افول دموكراسى و همچنين افول قابليت هدايت سياست هاى اقتصادى را در پى خواهد داشت و اين امر به نوبه خود روند توسعه را مخدوش مى كند. سوابق تاريخى نشان داده است كه فقدان حاكميت همواره به آزادسازى تحميلى منجر شده است و البته اين مسأله به نفع آنانى است كه توان تحميل اين رژيم اجتماعى و اقتصادى را دارند.
مقايسه انتخابات رياست جمهورى در كشورهاى ثروتمند با انتخابات در فقيرترين كشورهاى آمريكاى جنوبى مى تواند سازنده و روشنگر باشد.
در انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ،۲۰۰۴ رأى دهندگان مى توانستند از ميان دو كانديدايى كه در رفاه و ثروت به دنيا آمده اند؛ از ميان دو فردى كه در يك دانشگاه معتبر تحصيل كرده اند؛ از ميان دو نفرى كه در يك جامعه امنيتى با گرايش هاى خاص عضو بوده اند دست به انتخاب بزنند. آن دو در اين جامعه در كنار ساير مردان جوان آموختند كه به طبقه حاكم ملحق و براى حضور در انتخابات نامزد شوند. برنامه هاى هر دو نامزد با نيازهاى اوليه خود يعنى رفاه و ثروت متناسب بود. در مقابل، انتخابات دسامبر گذشته در بوليوى را كه طى آن اوو مورالس رئيس جمهورى شد، در نظر بگيريد. رأى دهندگان با مسائل و موضوعهاى واقعى و مهم مانند كنترل ملى بر منابع گاز و ساير منابع آشنايى داشتند. حقوق بوميان، حقوق زنان، حقوق زمين و آب در كنار ساير مسائل در دستور كار سياستمداران قرار داشت و مردم بوليوى براساس آن از ميان خود رئيس جمهورشان را برگزيدند.
اما در حالى كه آمريكاى لاتين به سوى دموكراسى رشد مى كند، شايد هنوز با پاره اى مشكلات شديد داخلى دست به گريبان باشد.
اين منطقه هنوز به خاطر حرص و طمع طبقات ثروتمند آن و طفره رفتن از زير بار مسئوليت هاى اجتماعى بدنام است. مطالعات تطبيقى درباره توسعه اقتصادى آمريكاى لاتين و شرق آسيا مؤيد اين مطلب است . آمريكاى لاتين بدترين سابقه را در نابرابرى هاى اجتماعى دارد هرچند وضعيت شرق آسيا بهتر است. در مورد آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعى نيز عموماً وضع به همين منوال است. اقتصادهاى آمريكاى لاتين نسبت به آسيا به راحتى پذيراى سرمايه گذارى خارجى هستند. علاوه بر اين، برنامه هاى جديد اقتصادى ـ اجتماعى در آمريكاى لاتين الگوهايى برگرفته از تصرفات اسپانيا در قرون گذشته است كه براساس آن اقتصادها و نخبگان آمريكاى لاتين با قدرت هاى امپرياليستى در ارتباط هستند نه با يكديگر.
بدون ترديد، حركت آمريكاى لاتين به سوى دموكراسى براى واشنگتن خوشايند نيست و اين دلايلى سنتى دارد: آمريكا مى خواهد از آمريكاى لاتين به عنوان يك پايگاه امن و ايمن جهت تأمين منابع، بازار و فرصت هاى سرمايه گذارى استفاده كند. همانطور كه برنامه ريزان از مدت ها پيش تأكيد كرده اند، اگر اين نيمكره از كنترل خارج شود، آمريكا چگونه مى تواند به مقاومت در برابر طغيان ساير نقاط دنيا اميدوار باشد؟
منبع: نيويورك تايمز
آيا روايال پديده انتخابات مارس فرانسه خواهد شد؟
مردان اليزه
نگران نقش هاى يك بانوى سياسى
260220.jpg
ظهور سگولن روايال از گوشه هاى تاريك حزب سوسياليست فرانسه و پيشتازى وى به عنوان محتمل ترين كانديداى حزب براى انتخابات رياست جمهورى فرانسه داستانى شگفت انگيز است.
در فرانسه، اين عضو مجمع ملى را بيشتر به خاطر خنده ها و لباس هايش مى شناسند تا سياست هايش. اما اكنون او از همه پيشى گرفته است.
شهامت روايال در به چالش كشيدن ساختار قديمى و كهنه حزب سوسياليست، اگرچه جلوه اى منطقى به بحث هاى سياسى در فرانسه نمى بخشد، اما درواقع رنگى ديگر به آن مى دهد.
نفرت بزرگان حزب سوسياليست از وى بسيار شديد است و هر اندازه كه پيشرفت او فزونى مى يابد، اين نفرت عميق تر مى شود. اين بدان دليل نيست كه او يك زن است و در دنياى مردانه سياست فرانسه از زن بودن خود استفاده مى كند ، بلكه بدان جهت است كه هم حزبى هايش وى را يك پوپوليست و يك نوگرا مى دانند. اين دو ويژگى، دو مفهوم منفور و مطرود در حزب سوسياليست است، حزبى كه به مانند ساير احزاب فرانسه عميقاً به مبارزه طبقاتى باور دارد.
برخى در باورهاى او ترديد مى كنند و وى را يك سوسيال ليبرال مى دانند. روايال علاقه اندكى به ايدئولوژى سوسياليستى دارد و بارها مخالفت خود را با برنامه ۳۵ ساعت كارى در هفته بيان كرده است. اين رويكرد به نوعى نگاه مخالف دولت سوسياليستى ليونل ژوسپن رئيس جمهور پيشين فرانسه به شمار مى آيد.
مخالفت روايال با اين قانون و نيز اظهارات تند وى در قبال قوانين خدمت وظيفه عمومى براى نوجوانان سركش و خارج از كنترل فرانسه، آراى بسيارى از مردم طبقه متوسط جامعه را برايش به ارمغان آورده است.
همه اينها نشان دهنده اختلاف ايدئولوژيكى وى با سوسياليسم است.
تصميم ژوسپن مبنى بر صرفنظر از كانديداتورى انتخابات رياست جمهورى فرانسه، شانس كانديداتورى روايال را به شدت افزايش داده است.
به نظر مى رسد اقدام ژوسپن مبتنى بر واقع گرايى سياسى وى باشد. او تاكنون دوبار حزبش را به سوى شكست سوق داده است و در ميان رأى دهندگان جوان محبوبيت چندانى ندارد. ساير كانديداهاى احتمالى نظير لوران فابيوس، نخست وزير سابق، جك لانگ و دومينيك اشتراوس دو وزيرسابق فرهنگ و دارايى نيز چندان جذابيتى براى رأى دهندگان ندارند.
اين افراد اميدوارند نه تنها در ۱۶ نوامبر مانع كانديداتورى روايال براى حضور در رقابت هاى انتخابى شوند بلكه به نظرمى رسد درصورت كانديداتورى اين زن از وى حمايت نخواهندكرد.
شايد فابيوس بخواهد به عنوان يك كانديداى مستقل وارد عرصه شود و بدين ترتيب جناح چپ را دچار شكاف كند.
وى از هم اكنون تلاش هايى را براى بى اعتبار ساختن آراى ۸۰ هزار جوانى كه به تازگى به حزب پيوسته اند، آغاز كرده است زيرا به احتمال فراوان عده زيادى از آنان به روايال رأى مى دهند.
درباره تجربه و بلوغ سياسى روايال سؤالاتى اساسى وجوددارد. گفته مى شود كه او فاقد توانايى هاى رهبرى است و در سازمان محلى حزب متبوعش، رفتار مغرورانه و تكبرآميز وى بسيارى از افراد را به خشم آورده است.
هنوز ديدگاههاى وى درباره موضوعات اصلى - ماليات، مهاجرت و اروپا - براى بسيارى ناشناخته است و طى چند هفته آينده وى با سخت ترين آزمايش هاى شخصيتى مواجه خواهدشد.
اگر حزب سوسياليست وى را به عرصه انتخابات بفرستد از آن پس همچنان به حمايت حزبش نياز خواهدداشت تا نيكولاساركوزى، رقيب احتمالى محافظه كار خود را كنار بزند. بسيارى معتقدند اگر ساركوزى رئيس جمهور شود فرانسه در دستان وى آرام تر خواهدشد، اما اگر روايال با ساركوزى در انتخابات رقابت كند مبارزه اى بهتر و جالب تر در پيش خواهدبود.
منبع: تايمز لندن
اولين پيام ساركوزى و كامرون به نومحافظه كاران كاخ سفيد
دومردى كه براى احياى اعتبار اروپا به صحنه مى آيند
منبع: فايننشيال تايمز ـ مترجم :هرمز برادران
تصورات قديمى درباره روابط دوسوى آتلانتيك توسط دو مردى كه اميدوارند در آينده رهبرى فرانسه و انگليس را عهده دار شوند، به تدريج درحال عوض شدن است.
260217.jpg
نيكولاساركوزى، از اميدهاى تصدى سمت رياست جمهورى فرانسه در سال ۲۰۰۷ اخيراً از نخوت كشور خود در روابطش با واشنگتن انتقاد كرد كه اين امر سبب شد تا ژاك شيراك رئيس جمهورى فرانسه وى را سرزنش كند. در انگليس نيز، ديويد كامرون رهبر اپوزيسيون محافظه كار، كشورش را به دليل موضع كوركورانه و نوكرمآبانه اش در قبال دولت بوش به باد انتقاد گرفت و اين مسأله مقامات آمريكايى را آشفته كرد.
سخنرانى اين دو سياستمدار كه ماه دسامبر و به فاصله يك روز ارائه شد، تفاوت چندانى با يكديگر نداشت و حتى بخشى از آن تقريباً يكسان بود.
با وجودى كه آقاى ساركوزى و كامرون درباره رسيدن به قدرت يقين ندارند، اما انديشه هاى آنان بر مسير پيش روى نسل ديگرى از سياستمداران اروپايى سايه انداخته است، نسلى كه به سوى يك سياست خارجى واقعگرايانه جديد در دوره پس از بوش حركت مى كند.
فحواى سخنان ساركوزى آن بود كه فرانسه فردا در روابط خود با آمريكا بسيار صريح و رك خواهدبود. او اظهارداشت: فرانسه همچنان دوست شما خواهدبود، دوستى پرتوقع و دوستى كه روى پاى خود مى ايستد. اگر بخواهيد حقيقت را آنگونه كه ما مى بينيم به شما هم بگوييم، مى توانيد روى من حساب كنيد اما فقط به عنوان يك دوست.
سخنان كامرون هم مشابه اين اظهارات بود.
او گفت: دوست قديمى شما حقيقت را برايتان خواهدگفت و به طور قطع اين دوستى پايدار خواهدبود. آنچه را كه مى خواهيد بشنويد اين تازه ترين دوست شما برايتان خواهدگفت و اين دوست، مشتاق خشنودكردن شماست. اما تا جايى كه دوستى به خطر نيفتد.
ساركوزى و كامرون تلاش هاى خود را برپايه نارضايتى از رهبرانى استواركرده اند كه اميدوارند به زودى جانشين آنان شوند. ساركوزى در انتقادى آشكار از شيراك از زدودن نخوت و تكبر در سياست خارجى فرانسه سخن راند.
كامرون نيز عنوان داشت كه تونى بلر در حمايت از آمريكا به طرز نامتعارفى زياده روى كرده است و گفت: تاكنون سابقه نداشته است كه متحد غيرمنتقد آمريكا باشيم.
وى در كنفرانس سالانه حزب خود اعلام كرد كه خواهان سياست خارجى مستقل از كاخ سفيد است.
با اين حال، او از مأموريت هاى جنجال برانگيز نيروهاى انگليسى در افغانستان و عراق حمايت كرده است.
برخى از صاحبنظران بر اين باورند كه تغييرات عميقى در سياست اروپاى غربى در قبال آمريكا، درحال شكل گيرى است. فرانسواهايسبورگ از مركز تحقيقات استراتژيك در پاريس مى گويد: از اين پس تقدير چنين نخواهدبود كه آمريكا و اروپا روى بزرگترين موضوعها با هم كار كنند.
كامرون و ساركوزى كه از دو مسير متفاوت مى آيند. در راستاى تحقق اين مسأله پيش مى روند. اينكه مسير آنان با هم تلاقى خواهدكرد يا از هم دورتر مى شوند بر ما روشن نيست اما مسلم آن است كه در دوران گذار قرار گرفته ايم، دوره اى كه جنگ سرد و جنگ هاى بالكان كه ساختارهاى قديمى را حفظ كرد، پايان يافته است و آمريكا در عراق با نوعى بن بست مواجه شده است.
شكست حمله انگليس - فرانسه - اسرائيل در سال ۱۹۵۶ كه هايسبورگ به آن اشاره مى كند لندن و پاريس را به نتيجه گيريهاى متفاوتى رساند در حالى كه انگليس بر آن شد تا به آمريكا نزديكتر شود، فرانسه تصميم گرفت استقلال بيشترى از آمريكا داشته باشد و موضعى اروپايى تر اتخاذ كند. همين رويكرد فرانسه سبب شد تا ژنرال دوگل مقرناتو را به بيرون از خاك فرانسه براند.
هنرى كيسينجر وزير خارجه اسبق آمريكا نيز معتقد است بريتانياى كبير در سايه سوئز پذيرفت تا تحت انقياد گسترده سياست آمريكايى قرار گيرد.
اما نخست وزيران انگليس پيش از اين با واشنگتن برخوردها و مشاجراتى نيز داشته اند. در دهه۱۹۶۰ هارولدويلسون از اعزام نيرو به ويتنام امتناع ورزيد و مارگارت تاچر هم از حمله آمريكا به گرانادا در سال۱۹۸۳ انتقاد كرد.
كامرون بر اين باور است كه انگليس به نسبت آمريكا بيش از اندازه به نقش هاى كوچك رضايت داده است و در عين حال ساركوزى به تجديد نظر در موضع سنتى فرانسه در قبال آمريكا مى انديشد.
ساير رهبران اروپايى هم بيش از اسلاف خود به دنبال فضاى مانور مى گردند. گوردون براون كه تقريباً نخست وزيرى وى در بريتانيا قطعى به نظر مى رسد، با آنكه در سخنرانى سالانه اش در كنفرانس حزب كارگر گرايش هاى خود به سوى آمريكا را به وضوح نشان داد، اما در حمايت از جنگ عراق محتاط تر از تونى بلر بود.
آنگلامركل صدراعظم آلمان نيز كشورش را يك بار ديگر به سوى روابط گسترده با آمريكا سوق داده است. موضع وى در قبال مسائلى نظير برنامه هسته اى ايران به سياست آمريكا نزديكتر شده است با اين حال، مركل از دولت بوش به دليل مسأله زندان گوانتاناموو استفاده از زندانهاى مخفى در اروپا انتقاد كرده است.
260232.jpg
كامرون و ساركوزى مى كوشند تا خود را واقع بين تر از بلر و شيراك نشان دهند. ساركوزى با اين ايده كه اتحاديه اروپا مى تواند وزنه اى در برابر واشنگتن باشد، مخالفت كرده و كامرون نيز از نومحافظه كارى آمريكا انتقادكرده است.
هيچ كس منكر وجود شكاف ايدئولوژيك ميان آمريكا و اروپا نيست. جورج بوش رئيس جمهور آمريكا مدتها پيش گفته بود كه امريكا و اروپا درباره حملات القاعده به مركز تجارت جهانى و پنتاگون در سال۲۰۰۱ اختلافات و ديدگاههاى متفاوتى دارند. وى سال جارى با اشاره به تفاوت ميان جنگ آمريكا عليه ترور و تمايل اروپا به استفاده از ابزارهاى حقوقى سنتى به منظور به زانو درآوردن القاعده گفته بود: «براى اروپا، ۱۱سپتامبر فقط يك لحظه بود اما براى ما نوعى تغيير تفكر بود.»
كامرون و ساركوزى معتقدند اگر بوش از قدرت كنار برود اين شكاف (شكاف اروپا و آمريكا) كاهش خواهد يافت. چندى پيش، كامرون، جان مك كين از كانديداهاى احتمالى رياست جمهورى آمريكا در سال۲۰۰۸ را به انگليس دعوت كرد تا در كنفرانس حزب محافظه كار سخنرانى كند، مك كين با آنكه از جنگ عليه عراق مشتاقانه حمايت كرده است، اما در پى مخالفت اش، با پديده شكنجه، دوستانى در اروپا پيدا كرده است.
ران آسموس از مقامات سابق دولت كلينتون معتقد است كه تا يكى دوسال آينده كه رؤساى جمهورى جديد در آمريكا و فرانسه بر سر كار مى آيند، فرصت مطلوبى براى تجديد اتحاد دوسوى آتلانتيك براساس ارزش هاى مشترك وجود نخواهد داشت.
از سوى ديگر يك نظرسنجى كه ماه سپتامبر انجام شد، نشان داده است كه اروپايى ها و آمريكايى ها نگرانى هاى مشابهى درباره تروريسم، عراق و بسيارى موضوعها ديگر دارند. همچنين ۵۸ درصد آمريكايى ها و ۷۷درصد اروپايى ها از سياست خارجى بوش ناراضى هستند. علاوه بر اين تنها ۳۷درصد از مردم اروپا خواهان رهبرى آمريكا بر سراسر دنيا هستند. در حالى كه اين رقم پنج سال پيش ۶۴ درصد بود. آسموس مى گويد: «ديپلماسى خوب به همراه تدبير مى تواند اين تفاوتها را برطرف كند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |