يكشنبه ۷ آبان ۱۳۸۵ - ۶ شوال ۱۴۲۷
Sun, Oct 29, 2006
ماجرا
۳۴۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
با هوشيارى كارمند دادسرا
گزارش فعاليت بخش جويندگان عاطفه ازجشن گلريزان بهار
• با درخواست گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران از مردم ايثارگر در ابتداى سال جارى، درچند روز ۲۰۰ ميليون تومان به حساب ويژه واريز شد كه تاكنون بخشى ازآن صرف درمان چندين بيمار نيازمند شده است
صندلى خالى
با هوشيارى كارمند دادسرا
زندانى نتوانست با سند تقلبى آزاد شود
گروه حوادث: هوشيارى كارمند دادسرا راز تقلبى بودن وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانى يك زن جوان را فاش كرد.اين زن در آخرين ساعات ادارى با ارائه سند ملكى به ارزش ۲۰۰ ميليون تومان خواستار آزادى يك كيف قاپ حرفه اى از زندان شده بود.
سند ارائه شده براساس يك نيابت قضايى از دادگسترى كرج بود و در زير آن عنوان شده بود كه از سوى كارشناسان دادگسترى كرج مورد بررسى قرار گرفته و ارزش آن مورد تأييد قرار گرفته است.روز بعد كارمند شعبه موردنظر وقتى درحال بررسى سند ارائه شده از سوى زن جوان بود تا نامه آزادى زندانى را بنويسد، از نحوه نوشته هاى روى برگه ها متوجه ايراداتى در آنها شده و ماجرا را تحت تحقيق قرار داد.وى براى كشف واقعيت ماجرا با دادگسترى كرج تماس گرفته و در اين باره پرسش كرد ولى در آنجا از اين موضوع اظهار بى اطلاعى شد.بدين ترتيب با احتمال اينكه سند موردنظر جعلى است، براى رسيدگى به كارشناسان دادگسترى تهران ارائه شده و آنان تقلبى بودن اسناد ارائه شده را تأييد كردند.به گزارش خبرنگار ما، وقتى زن جوان براى دريافت شناسنامه خود به دادسرا مراجعه نكرد زندانى جوان براى اداى توضيح احضار شد.وى كه از سال ۷۶ به اتهام چندين مورد كيف قاپى تحت تعقيب قرار گرفته بود، در سال ۸۲ درحالى كه در آپارتمانش خوابيده بود از سوى پليس آگاهى تهران بازداشت شد.وى هنگامى كه در برابر بازپرس «كيانى» قرار گرفت در اين باره ادعا كرد: اكنون ۲ سال است كه به اتهام كيف قاپى با قرار وثيقه ۲۰۰ ميليون تومانى در زندان هستم. اين درحالى است كه تمامى مبلغى كه اكنون بايد به شاكيان بازگردانم تنها ۱۲ ميليون تومان است و آن هم به خاطر تغيير نشانى شاكيان نتوانسته ام پول را به آنها بدهم. بارها طى نامه از قاضى پرونده ام خواسته ام تا شماره حسابى بدهد تا پول ها را به آن حساب واريز كنم ولى همه تلاشم تاكنون بى نتيجه بوده است.مدتى قبل يكى از هم بندى هايم آزاد شد. او مى گفت كسانى هستند كه با دريافت ۵ درصد از كل مبلغ وثيقه صادر شده، سند مى گذارند. حاضر شدم ۱۰ ميليون تومان بدهم تا از زندان آزاد شده و به دنبال شاكيان بگردم. او شماره تلفن زنى را به من داد، من هم از طريق همسرم مبلغ ۶ ميليون تومان پول نقد و چك ضمانتى به او دادم ولى نمى دانستم كه او هم مرا فريب مى دهد.باتوجه به اين اظهارات به دستور بازپرس «كيانى» تحقيقات درباره رديابى اين زن فريبكار و بررسى ادعاهاى اين متهم آغاز شده است.
گزارش فعاليت بخش جويندگان عاطفه ازجشن گلريزان بهار
قصه ناگفته
طواف دل هاى خسته
• با درخواست گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران از مردم ايثارگر در ابتداى سال جارى، درچند روز ۲۰۰ ميليون تومان به حساب ويژه واريز شد كه تاكنون بخشى ازآن صرف درمان چندين بيمار نيازمند شده است
مريم سامانى
وقتى براى جشن گلريزان بهار برنامه ريزى مى كرديم تصميم داشتيم كه تا پايان بهار ناگفته هاى اين جشن را برايتان تعريف كنيم. دوم خرداد ماه وقتى روزنامه ايران تعطيل شد، ديديم كه نمى شود محبت را نديده گرفت و عشق تعطيل شدنى نيست، اين بود كه با تمام فراز و نشيب هايى كه درپيش رويمان بود به حركت در اين مسير ادامه داديم. حالا كه برايتان مى خواهم از آنچه كه در اين مدت بر ما گذشت تعريف كنم، از كارها و حركات سبزى كه انجام شد و شما از آن بى خبريد، بى اختيار دل مى لرزد و چشم ها پر مى شوند. حالا ديگر مى دانم نه مى شود بهار را محدود كرد و نه مى شود عشق را تعطيل كرد و نه مى شود از بيان اين حركت بزرگ فروگذار نمود. بگذاريد اين قصه زيبا و شنيدنى را از آغاز مرور كنيم كه تكرار زيبايى ها و خوبى ها، شيرين و دلپذير است. ۲۰ اسفندماه سال ۸۴ به فكر افتاديم كه با فرارسيدن بهار، غم را از خانه دل بيماران بى بضاعت سرگردان بتكانيم و به جاى گرد و غبار غم و غصه سراسر دلشان را گلاب بپاشيم و در اين عطرافشانى از صميم دل نام
260214.jpg
حضرتش را بر زبان آوريم. قصه جشن مان را با «فروغ» آغاز كرديم به اميد نور و فروغى كه بر اين راه بتابد و آنان كه در اين راه قدم مى گذارند از اين نور و معنويت بهره ها ببرند.
قصه غم هاى فروغ ۶ ساله در شعله هاى آتش، تنهايى انسيه و انتظارش براى شنيدن آواز قنارى و احساس ميلاد كبوترى بال شكسته و چشمان مضطرب و اشكبار سميرا و مهسا دوخواهر سوخته و تنها، فاطمه ۳ ساله در پشت پنجره انتظار و جوانى سرطانى در حسرت دارو براى تسكين دردهاى گفته و ناگفته، پدرى بر لبه ماندن و نماندن، مردى تنها از بروجرد در انتهاى جاده خستگى، پانيذ در ابتداى فصل پاييز، دخترى در آرزوى زنده ماندن مادر، جوانى در انتظار نور، «عزت» دخترى بدون آرزو در جاده زندگى را كه نوشتيم چيزى طول نكشيد كه عشق باريدن گرفت و مردم انساندوست، شركت ها و مؤسسات همه و همه دست به دست هم دادند و از اين حركت ۲۰۰ميليون تومان فراهم شد.
بيمارستان ميلاد و چند پزشك اعلام كردند يارى مان مى كنند و ما با چشمانى نمناك مصمم تر شديم.

< اولين بيمار
روز دوم خرداد وقتى «جاسم سوارى» جوانى كه به اميد يافتن نورى در چشم را راهى اتاق عمل مى  كرديم، خبر از تعطيلى روزنامه ايران شنيديم.
عمل پيوند چشمان جاسم در مركز جراحى چشم  ونك با موفقيت انجام شد. اكنون از آن روز در حدود ۵ ماه مى گذرد.
او حالا وقتى به روزنامه مى  آيد و روبه رويمان مى نشيند، چهره مان را به خوبى تشخيص مى دهد.
پزشك، وقت پيوند چشم ديگر جاسم را يك ماه ديگر اعلام كرده است.
< دومين بيمار
بيمار ديگرى كه در زمان تعطيلى روزنامه تحت درمان قرار گرفت، على عبدالله وند كه دچار بيمارى شديد پوستى شده بود و پس از سالها مدارا براثر مشكل شديد پوستى و خارش، مفاصل اش تغيير حالت داده و دردهاى شديد استخوانى پيدا كرده بود، با كمك هاى مردمى تحت مداوا قرار گرفت و در بيمارستان رازى بسترى شد. همين چند روز پيش بود كه با لبخند به دفتر روزنامه آمد و كنارمان نشست. بگذاريد حرف هايى را كه زد برايتان بگويم:
۱۰ سال بود كه زجر مى كشيدم. ۱۰ سال بود كه درد نمى گذاشت لحظه اى احساس آرامش كنم، با اين حال چاره اى جز كار و تلاش نداشتم. براى اينكه بتوانم هزينه زندگى پدر و مادرم را تأمين كنم با وجود درد بسيارى كه داشتم با دستان و پاهايى كه هر روز بيشتر خشك و از حالت طبيعى خارج مى شد، كار مى كردم.
پزشكان بعد از درمان هاى بسيار به من اعلام كردند كه ديگر بى فايده است و هزينه داروهاى من بيش از شش ميليون تومان است. به هر درى زدم، بى فايده بود. هيچ جايى به من كمك نكرد و من تنها و دست خالى مانده بودم. با خودم فكر مى كردم چه كار كنم كه متوجه شدم شما در روزنامه ايران براى درمان بيماران بى بضاعت كمك مى كنيد. فكر كردم هيچ كجا به من پولى به اين مقدار نمى دهد ولى يكى از دوستانم با روزنامه تماس گرفت.
دو هفته است كه پسرم به دنيا آمده است. هيچ وقت فكر نمى كردم با شرايطى كه در دستانم ايجاد شده بود، بتوانم بچه ام را در آغوش بگيرم ولى من بچه ام را در آغوش گرفتم. اسمش را هم ابوالفضل گذاشته ام. ديگر زجر نمى كشم و ديگر دردى احساس نمى كنم. من خوب شده ام.
دستهايم را ببينيد. من زندگى سخت گذاشته ام را پشت سر گذاشته ام و اين را از ...
ديگر حرفهايش را نمى شنويم. به ياد كسانى مى افتم كه هديه هاى كوچك و بزرگشان را بخشيدند و ما را امانتدار خود قرار دادند تا لايق اين نجات بخشى باشيم.
260211.jpg
< سومين بيمار
زنى است كه صدايش به سختى به گوش مى رسد. درد كشيده و تنهاست. بدون شوهر سالهاى جوانى اش را در سرپرستى فرزندانش گذرانده است. نفس اش به سختى درمى آيد. هر لحظه وقتى صداى نفس هايش را مى شنوم، دلم مى لرزد كه مبادا ديگر صدايش به گوش نرسد. زن توان خريد داروهاى گرانقيمت  اش را نداشت. به لطف پزشك داروساز داروخانه اى بخشى از داروهاى رايگان و بقيه براى چند ماه خريدارى شد.
اين زن براى جراحى كيست هاى متعددى كه در سرش بود، در بيمارستان ميلاد جراحى و تحت مداوا قرار گرفت. هنوز هم او به دارو نياز دارد و هنوز هم بخشى از جراحى هاى او مانده است.
< چهارمين بيمار
«فروغ» ۶ ساله در تب و تاب رفتن به مدرسه بود.واهمه از رفتن به مدرسه با چهره اى سوخته و قهرهاى كودكانه و ترس هاى بچگانه همكلاسى ها كابوس شبانه اش شده بود.
فروغ تا شروع مهرماه و فصل مدرسه زمانى نداشت. اين بود كه در يك مركز خصوصى بسترى شد و يك متخصص جراح جراحى ها را آغاز كرد.
فروغ در اين مدت شش بار تحت جراحى قرار گرفته است. آخرين عمل جراحى صورت او به بركت لطف مردم و هديه هاى سبزشان انجام شده است. حالا ديگر هيچ كس نمى تواند دل او را دانسته يا ندانسته بشكند، حالا ديگر هيچ كس در مدرسه از او نمى ترسد و فرار نمى كند، او مثل تمام بچه ها با شادى زندگى مى كند.
يكى از همين چند روز پيش بود. با صورتى باندپيچى شده آمده بود. هنوز زخم هايش التيام پيدا نكرده بود. مى گفت مى تواند «ايران» را بنويسد. برايمان نوشت ولى كمتر حرف مى زد و دست آخر با خودكار سبز نقاشى كشيد. خودش را كشيد با يك آسمان پر از ستاره.
< پنجمين بيمار
ميلاد به خانه رفته بود. او از سر لطف يك مرد بزرگ قبل از سال تحويل به خانه رفته و در كنار سفره هفت سين مادرش دعا كرده بود.
در اين چند ماه ميلاد كلاس سوم و چهارم را خوانده است. حالا او سر كلاس پنجم نشسته است. حالا او هر روز كه از خواب بيدار مى شود به آفتاب سلام مى كند. ميلاد مى تواند به كمك مادرش راه برود. او حتى مى تواند سرش را تكان دهد. حركت به دست ها و پاهايش راه يافته است.
260229.jpg
ميلاد به خط پايان دلتنگى ها نزديك مى شود و در اين مدت هر بار كه مادرش از پيشرفت هاى او مى گفت هجوم شادى در چشمان ما شتك مى زد.
«ميلاد» هم به زندگى لبخند زده است.
< ششمين بيمار
عزت دخترى روستايى بود. در كودكى پدر و مادرش از هم جدا شده بودند و دخترك در همان سالها درتنور سوخته بود. نيمى از سرش پس از آن دچار عفونت شده بود كه اين عفونت در طول اين همه سال همچنان آزارش مى داد.
عزت نيز در يك بيمارستان خصوصى بسترى شد. بزودى طول درمان او تمام مى شود و جراحى ديگرى روى او صورت مى گيرد.
او از اينكه پس از سالها مى تواند به زندگى عادى برگردد، از شادى در پوست نمى گنجد.
< هفتمين بيمار
فرشته دخترى جوان بود. او سالهاى كودكى را بدون اينكه سايه پدر بالاى سرش باشد، گذرانده بود. فرشته در خانواده اى محروم و آبرومند زندگى مى كرد.
وقتى به تهران آمد چهره رنگ پريده اش حكايت از اندوه و غمى فراوان داشت. فرشته قبل از اينكه لب باز كند، قبل از اينكه بتواند با واژگان احساس اش را بيان كند، با زبان اشك با ما سخن گفت.
دريچه ميترال قلب «فرشته» دچار مشكل بود. فرشته نمى توانست كوچكترين كارى انجام دهد. نفس اش به شماره مى افتاد و ترس وجودش را پر مى كرد.
وقتى از تنهايى هايش گفت و گريست،وقتى از بى پناهى اش تعريف كرد وقتى مى خواست تسليم بيمارى شود و به انتظار مرگ بنشيند، تكيه بر دلهاى پاكى كه يارى مان كرده بودند كرديم. دكتر ماندگار فرشته را معاينه كرد و گفت: هر لحظه امكان دارد كه براثر هيجان دچار ايست قلبى شود.
روز بعد فرشته در يكى از بيمارستانهاى خصوصى مجهز تهران بسترى شد. دكتر ماندگار اقدام به پيوند دريچه قلب نمودند. فرشته حالا مى تواند مانند همه دختران براى آينده اش آرزو كند. ديگر هيچ خطرى زندگى او راتهديد نخواهد كرد و فرشته از ترس تنهايى، از شرم حرفهاى گزنده ديگران گريه نخواهد كرد.
روزى كه هزينه ۱۸ ميليونى درمان او را پرداخت كرديم، باور داشتيم هزاران فرشته بر دستان بخشنده فرستادگان آن هديه بوسه مى زنند.
< هشتمين بيمار
مرد از بروجرد درخواست يارى نموده بود. در يك حادثه بر اثر سقوط دچار مشكلات نخاعى و فلج شده بود. نياز به چند وسيله پزشكى داشت با اين وسايل مى توانست شرايط بهترى براى خودش ايجاد كند. از طريق كمك هاى مردمى آنچه كه او لازم داشت برايش تهيه و در اختيارش گذاشته شد.
< نهمين بيمار
مرد وقتى پيش ما آمده بود، چند روز تا مرگ فاصله داشت. پيش از آنكه بخواهيم فكر كنيم چه اتفاقى روى مى دهد و چه بايد بكنيم او را در بيمارستان لاله به صورت رايگان بسترى كرديم و دكتر مير به صورت افتخارى اين جراحى را انجام دادند حالا آن مرد آخرين مراحل شيمى درمانى را مى گذراند، همين چند روز پيش بود كه پزشك پس از انجام مراحل پايانى شيمى درمانى اين پدر اعلام كرد كه خطر رفع شده و بيمار نسبت به شيمى درمانى جواب مثبت داده است.
هيچ خبرى خوشحال كننده تر از اين نيست كه بشنوى كسى از بستر بيمارى، كسى از چنگال مرگ با كمك تو، با لطف و عشق و اميد از جا بلند مى شود و لبخند به چشمان مضطرب و در تلاطم عزيزانش مى زند.
< دهمين بيمار
«حسن» جوانى است كه دوران سخت بسيارى را پشت سر گذاشته سن و سالى ندارد او در اين دنيا كسى را ندارد كه حمايتش كند. روزى كه آمد، روزنامه در توقيف بود. آمد و كنارمان نشست سرش را زير انداخت و ماسك روى صورتش را جابه جا كرد. جابه جا روى صورتش اثر زخمها و مشكلاتى بود كه هركسى را دگرگون مى كرد.
«حسن» مى گفت: سالها قبل متوجه شدم كه دچار سرطان مغز استخوان هستم. سن و سالى نداشتم و در دوران نوجوانى وقتى به اين بيمارى و به خودم فكر مى كردم، وحشت، غم و ترس وجودم را پرمى كرد. باورم نمى شد به اين زودى ها بايد تسليم مرگ شوم. نه مادرى داشتم كه دلدارى ام دهد و نه پدرى كه براى درمان هزينه هايم را بپردازد.
برادرم با اينكه شرايط خيلى سختى داشت از سر دلسوزى كمكم مى كرد. بعد از مدتى متوجه شدم كه امكان پيوند مغزاستخوان برايم به وجود آمده است.
خيلى خوشحال شدم. نور اميد به قلبم تابيد. شاد و خوشحال تحت مداوا قرار گرفتم. فكر مى كردم بعد از بهبودى مى توانم كار كنم و لااقل بخشى از هزينه هاى درمانم را به او بپردازم ولى انگار سرنوشت من به گونه ديگرى رقم خورده بود.
260223.jpg
«حسن» پس از پيوند مغز استخوان، دچار مشكلات فراوان پوستى شده است. دستهايش را جلوى مان مى گيرد و ماسك از صورت برمى دارد. ديگر نيازى به ادامه صحبت نيست. همه چيز آنقدر گوياست كه لازم نيست حسن بغض اش را بشكند. هزينه داروهاى او و بررسى هاى درمانى اش گرانقيمت است.
«حسن» از همان زمان تحت پوشش قرار گرفته است. كليه هزينه هاى او كه بالغ بر چند ميليون تومان مى شود به او پرداخت شده و داروهاى گرانقيمت او تهيه مى شود.
«حسن» جوانى است كه مى خواهد زنده بماند و زندگى كند، بايد او را كمك كرد تا به آرزويش برسد.
< دوازدهمين بيمار
از اصفهان آمده بود مى گفت ديگر چاره اى ندارم تا بتوانم كارى براى خودم بكنم. چند فرزند داشت و سالها روى ماشين ديگران دربيابانها نان آورى خانواده اش را كرده بود. اما از روزى كه زانوى پايش دچار مشكل شده بود، از روزى كه ديگر نتوانسته بود رانندگى كند، خانواده اش در مضيقه افتاده بودند. «جمشيد » پس از تحقيقات خبرنگارمان در اصفهان در بيمارستان ميلاد بسترى شد و بعد از چند روز انتظار تحت عمل جراحى قرار گرفت.
حالا او به خانه اش برگشته است . حالا ديگر زنى چشمان پر از اشكش را به گلهاى بى رنگ و روى قالى نمى دوزد و كودكى از ناله هاى پدر از خواب بيدار نمى شود حالا هر روز وقتى صداى اذان صبح در خانه مى پيچد مردى به لطف شما به سوى خدا گام برمى دارد و طنين اش به عطر دعا دلهايتان را سبز نگه مى دارد.
از آن به بعد بود كه با حضور يك فيزيوتراپ مجرب در منزل هر روز اين زن تحت فيزيوتراپى به صورت خصوصى قرار گرفت و پس از ۶۰ جلسه فيزيوتراپى او توانست از جا بلند شود و پس از سالها انتظار قدم بردارد.
هنوز تا انتهاى راه باقى مانده است، اما روزى به همين زودى ها فرا خواهد رسيد كه زن مى تواند مانند آن سالهاى گذشته زندگى اش، مانند ما، مانند خواب هاى آشفته و آرزوهاى سبزش بدون نياز به كسى بيايد و در همين صندلى كنارى مان بنشيند و ما را ميهمان شادى هايش بكند.
ادامه دارد
صندلى خالى
فريبكارى مرد مهربان!
260295.jpg
فرح سر از پا نمى شناخت از روزى كه با ايرج آشنا شده بود انگار آسمان زندگى اش شهاب باران مى شد. ديگر هيچ غم و غصه اى در دلش راه پيدا نمى كرد.
ايرج جز او هيچ دلخوشى نداشت. بارها به فرح گفته بود.
- اگر تو يك روز نباشى «بدون تو مى ميرم»
فرح به روز آشنايى اش با ايرج فكر مى كرد. خيلى تصادفى ايرج را شناخته بود. آن روز براى بردن مادر به دكتر سر خيابان ايستاده بود. باران به شدت مى باريد. هيچ تاكسى اى جلوى پاى او توقف نكرده بود. فرح از شانس بدش گله داشت تا كى مى توانست تحمل كند. تا كى بايد اين قدر سختى مى كشيد در همين فكرها بود كه يك دفعه ماشين خارجى جلوى پايش ايستاده بود. راننده در ميان بهت او شيشه را پايين داده بود.
- بفرماييد خانم. باران خيلى شديد است.
جاى تعارف نبود فرح به سرعت سوار شده بود. راننده بعد از سوار شدن او و مادر نگاهش كرده بود. فرح نمى دانست چطور شده بود كه دلش لرزيده بود. باورش نمى شد حتى در خواب هم نمى ديد كه بتواند سوار ماشينى به اين گران قيمتى و راحتى شده باشد.
راننده به آرامى رانندگى مى كرد وقتى آنها را جلوى مطب پياده كرده بود، فرح دست به كيف اش برده بود. لبخند راننده او را ميخكوب كرده بود.
- منتظرتان مى مانم تا برگرديد.
مادر تعارف كرده بود.
- شما مثل مادر من هستيد. چه فرقى مى كند. چه كسى راضى مى شود مادرش زير اين باران بماند. آشنايى شان از آن روز بارانى شروع شده بود و عشق شان از همان نگاه اول ريشه دوانده بود. ايرج چند بار ديگر هم سر راه فرح سبز شده بود. به بهانه هاى مختلف سوارش كرده بود و دست آخر از او خواستگارى كرده بود. براى فرح باوركردنى نبود كه فردى در موقعيت ايرج به او دل ببندد. انگار خدا خواسته بود كه تمام سختى هايى كه كشيده بود يكجا تلافى شود.خيلى زودتر از آنكه بتواند فكرش را بكند كنار سفره عقد نشسته و زن ايرج شده بود. بعد از يكى، دو هفته اول ازدواج شان فرح احساس مى كرد كه شوهرش مرد مرموزى است. خانواده ايرج با او رفت وآمدى نداشتند ايرج به فرح گفته بود:
- مادرم مخالف بود كه خودم همسرم را انتخاب كنم براى همين هم به خاطر ازدواج با تو با من برخورد مى كند. فرح حرف هاى ايرج را پذيرفته بود و به احترام اين عشق پاك در برابر شوهرش همه گونه گذشتى مى كرد. با خودش فكر مى كرد چه راهى براى نفوذ داخل خانواده ايرج دارد فكر مى كرد سزاوار نيست كه مرد زندگى به خاطر او از تمام آنچه كه به او تعلق دارد گذشت كند.ايرج خانه اى در غرب تهران اجاره كرده بود.
- اين آپارتمان را نزديك خانه مادرت مى گيرم. من ناچار هستم براى اينكه به مادرم نزديك شوم و نظرش را در مورد تو عوض كنم. چند روزى به خانه مان بروم و كم كم زمينه ازدواج با تو را بچينم.فرح پذيرفته بود. خوب كه فكر مى كرد مى ديد جز اين پيشنهاد ايرج هيچ راه ديگرى برايش وجود ندارد. شايد بعد از مدتى شرايط عوض مى شد. شايد اتفاقى مى افتاد و زندگى اش بهتر مى شد.هر روز كه مى گذشت شرايط را بدتر مى ديد. هر روز كه سپرى مى شد احساس مى كرد ايرج رفتارش پيچيده تر مى شود احساس مى كرد صورت مسأله را بايد به گونه ديگرى حل كند اين بود كه تصميم گرفت شوهرش را زير ذره بين بگذارد.چند روز طول كشيد هرچه شوهرش را تعقيب مى كرد به نتيجه اى نمى رسيد. ايرج انگار دستش را خوانده بود. دم به تله نمى داد. بايد كارى مى كرد. ولى تمام تلاش هايش بى نتيجه بود و به بن بست مى رسيد.
آن روز خسته بود. به خانه برگشت و از ناراحتى روى تخت افتاد. خدايا بايد چه مى كرد. صداى زنگ آيفون او را از فكر بيرون آورد. در را كه باز كرد زنى جوان را روبروى خود ديد.
- ببخشيد من چند دقيقه بايد با شما صحبت كنم.
- بفرماييد.
- سؤالى دارم دلم مى خواهد صادقانه به من جواب بدهيد.
فرح سرش را تكان داد.
- شما چرا مدتى است شوهر من را تعقيب مى كنيد؟
- شوهر شما كيست؟
- ايرج...
فرح يك آن احساس كرد كه سرش گيج مى رود.
دو زن بعد از چند ساعت حرف زدن با هم متوجه شدند كه با هم هوو هستند. ايرج سر هر دو آنها كلاه گذاشته نه فرح و نه مينا هيچ كدام از خانواده اى نبودند كه اين گونه رفتارى را بتوانند تحمل كنند.
- من از ايرج شكايت مى كنم.
مينا با چشمانى اشكبار به دهان فرح چشم دوخته بود. فرح اشك هايش را پاك كرد.
- من هم همين طور.
* * *
ايرج بين دو زن قرار گرفته بود. نمى دانست چه كند. هيچ راهى انگار برايش نمانده بود. هر دو زن اش پايشان را در يك كفش كرده بودند و مى خواستند با او برخورد كنند.
مينا و فرح نمى دانستند در برابر ايرج چه رفتارى بايد نشان دهند. قانون چه حمايتى از آنها مى كند. دو زن ديگر شوهرشان را به خانه راه نمى دادند. دو زن ديگر چشم ديدن ايرج را نداشتند. ايرج ديگر در هيچ كدام از خانه هايش راهى نداشت. فرح و مينا بودند و قانون كه از آن نمى دانستند.
نظر كارشناسى
260292.jpg
مجيد يوسفى
معاون قضايى رئيس كل دادگسترى استان خوزستان


ابتدا بايد گفت ازدواج هر زن و مردى چنانچه به صورت دائم باشد بايستى با ثبت در يكى ازدفاتر اسناد رسمى مربوط به ازدواج همراه گردد.درغير اين صورت اين ازدواج رسمى نيست و هر كه مدعى وقوع ازدواج است بايد وقوع آن را در محاكم اثبات نمايد و در صورتى كه نتواند آن را به اثبات برساند مانند آن است كه اصولاً ازدواجى واقع نشده و نمى تواند از آثار آن استفاده كند.بنابراين زوجه اى كه با چنين عقدى موافقت كرده است مادامى كه اصل نكاح به اثبات نرسد نمى تواند مطالبه حقوق قانونى خود فى الجمله مهريه و نفقه را نمايد.علاوه بر آن قانونگذار براى چنين ازدواجى مجازات نيز مقرر كرده است. حرفى نيست كه مردى براى اولين بار ازدواج كرده و اين ازدواج را به ثبت نرسانده يا ازدواج مجددى كرده كه به ثبت نرسيده است.
برابر ماده ۱ قانون راجع به ازدواج مصوب ۱۳۱۰:
در نقاطى كه وزارت عدليه معين و اعلام مى نمايد هر ازدواج و طلاق و رجوع بايد در يكى از دفاترى كه مطابق تقاضانامه هاى وزارت عدليه تنظيم مى شود به واقع و به ثبت برسد.در نقاط مزبور هر مردى كه در غير ازدفاتر رسمى ازدواج و طلاق مبادرت به ازدواج و طلاق و رجوع نمايد به يك تا شش ماه حبس تأديبى محكوم مى شود و همچنين مجازات درباره عاقدى مقرر است كه در اين نقاط بدون داشتن دفاتر رسمى به اجراى صيغه ازدواج يا طلاق يا رجوع مبادرت نمايد.
اگرچه شوراى نگهبان در سال ۱۳۶۳ و به موجب نظريه شماره ۱۴۸۸-۶۳‎/۵‎/۹ درخصوص اين ماده چنين نظر داده  كه مجازات متعاقدين و عاقد در ازدواج غيررسمى شرعى نيست. لكن پس ازاظهارنظر شوراى نگهبان بارى ديگر قانونگذار در سال ۱۳۷۵ با وضع ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى براى چنين ازدواجى مجازات حتى از نوع شديدتر آن مقرر كرد.
به موجب اين ماده به منظور حفظ كيان خانواده ثبت واقعه ازدواج دائم ، طلاق و رجوع طبق مقررات الزامى است، چنانچه مردى بدون ثبت در دفاتر رسمى مبادرت به ازدواج دائم، طلاق و رجوع نمايد به مجازات حبس تعزيرى تا يك سال محكوم مى گردد.اما آنچه در اينجا و ثبت به ازدواج غيررسمى لازم به ذكر است اينكه اين مجازات با توجه به نظريه شوراى نگهبان در سال ۱۳۶۳ و با توجه به ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى اولاً صرفاً نسبت به مرد قابل اجرا است و نه نسبت به زن و عاقد ثانياً اين مجازات صرفاً براى ازدواج دائم است و نه ازدواج موقت.
بنابراين عدم ثبت واقعه ازدواج موقت جرم نيست. اداره حقوقى قوه قضاييه در اين خصوص و به موجب نظريه شماره ۷‎/۱۳۷۴- ۱۳۷۶‎/۵‎/۹ خود چنين اظهارنظركرده است. «با صراحت ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى عدم ثبت واقعه ازدواج براى زوجه جرم نيست و با ثبت واقعه ازدواج ولو بعد از انجام مواقعه مرد به تكليف قانونى خود عمل نموده است. وجود فاصله زمانى بين اجراى صيغه ازدواج و ثبت آن موجب تعقيب شوهر نخواهدبود و با وقوع عقد ازدواج به نحو صحيح ولو به طور غيررسمى زن و مرد به زوجيت يكديگر درمى آيند و از كليه حقوق و وظايف زوجيت استفاده مى كنند. همچنين اين اداره درنظريه ديگرى به شماره ۷‎/۵۰۶- ۷۶‎/۲‎/۴ به جرم نبودن عدم ثبت ازدواج موقت اشاره نموده و تحت نظريه شماره ۷‎/۳۳۱۲- ۷۸‎/۶‎/۸ به اين نكته اشاره كرده كه اين مجازات براى مرد زمانى است كه مرد بعد از تصويب ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى به عقد نكاح دائم مبادرت كرده و آن را ثبت نكرده باشد و ازدواجهاى قبل از آن به جهت اظهارعقيده شوراى نگهبان قابل تعقيب كيفرى نيست.
حال كه توضيحاتى راجع به ازدواج غيررسمى داده شد بيان نكاتى راجع به ازدواج غيررسمى داده شد بيان نكاتى راجع به ازدواج مجدد مرد و اينكه اين ازدواج جرم محسوب مى گردد يا خير و آيا عاقد و زن نيز علاوه بر شوهر مجازاتى دارند يا خير لازم است.
ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده مصوب ۱۳۵۳ در قسمت اخير خود بيان داشته «هرگاه مردى با داشتن همسر بدون تحويل اجازه دادگاه مباشرت به ازدواج نمايد: به حبس جنحه اى از شش ماه تا يك سال محكوم خواهدشد. همين مجازات مقرراست براى عاقد و سردفتر ازدواج و زن جديد كه عالم به ازدواج سابق مرد باشند. در صورت گذشت همسر اولى، تعقيب كيفرى يا اجراى مجازات فقط درباره مرد و زن جديد موقوف خواهدشد.همانطور كه فوقاً اشاره گرديد شوراى نگهبان در بخش ديگر از نظريه خود به شماره ۱۴۸۸-۶۳‎/۵‎/۹ درخصوص ازدواج دوم مرد موضوع ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده نيز به غيرشرعى بودن مجازات متعاقدين و عاقد اشاره نموده است. بنابراين در اين وضعيت بايد گفت مرد صرفاً زمانى به جهت اينگونه ازدواجى تحت تعقيب و مجازات قرارخواهدگرفت كه اين ازدواج به ثبت نرسد و در اين صورت طبق ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى كه فوقاً شرح آن گذشت مجازات خواهد شد. به عبارت ديگر حرف ازدواج مجدد با توجه به نظريه فقهاى شوراى نگهبان در وضعيت فعلى قابل مجازات نيست لكن چنانچه اين ازدواج به ثبت نرسد صرفاً مرد قابل تعقيب كيفرى خواهد بود و زن جديد و عاقد و سردفتر را نمى توان بدين جهت مجازات كرد.مطابق ماده ۱۶ قانون حمايت خانواده، مرد نمى تواند با داشتن زن، همسر دوم اختيار كند مگر در موارد زير: ۱- رضايت همسر اول ۲- عدم قدرت همسر اول به ايفاى وظايف زناشويى ۳ ـ عدم تمكين زن از شوهر ۴- ابتلاى زن به جنون يا امراض صعب العلاج ۵ـ محكوميت كيفرى زن تحت شرايطى ۶- ابتلاى زن به هرگونه اعتياد مضر كه به تشخيص دادگاه براساس زندگى خانوادگى، خلل وارد آورد و ادامه زندگى زناشويى را غيرممكن سازد ۷- ترك زندگى خانوادگى از طرف زن ۸- عقيم بودن زن ۹- غايب و مفقودالاثر شدن زن. بنابراين در موارد فوق و ممكن است تحت شرايطى ديگر كه محكمه صلاح بداند اجازه ازدواج مجدد به مرد داده شود لكن بدواً دادگاه با انجام اقدامات ضرورى و در صورت امكان تحقيق از زن فعلى از توانايى مالى مرد و اجراى عدالت و امكان صدور اجازه ازدواج مجدد مرد را بررسى خواهد كرد.اما آنچه لازم به ذكر است اين است كه در هر صورت اين حق هر يك از زنان چه در عقد ازدواج اول و چه در عقد ازدواج دوم است كه بدانند كه همسر آنان ازدواج دومى نموده است و يا ازدواج قبلى داشته است. بخشى از ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده با بيان اين مطلب كه «به هر حال در تمام موارد مذكور اين حق براى همسر اول باقى است: كه اگر بخواهد تقاضاى گواهى عدم امكان سازش از دادگاه بنمايد به همسر اول اين اجازه و اختيار را داده است كه چنانچه بخواهد به دادگاه مراجعه و درخواست طلاق را نمايد به عبارت ديگر مرد چه بدون اجازه دادگاه و چه با اجازه دادگاه مبادرت به ازدواج مجدد نمايد و اين ازدواج با رضايت همسر اولش نباشد همسر اول وى اين حق را خواهد داشت تا به دادگاه مراجعه و درخواست طلاق نمايد و در اين فرض زن مى تواند علاوه بر طلاق كليه حقوق قانونى خود از جمله مهريه را دريافت نمايد مگر اينكه خود به ازدواج دوم مرد رضايت داده باشد. گفتنى است كه ازدواج دوم مرد چه از نوع موقت باشد چه دائم اين حق را براى زوجه ايجاد خواهد كرد كه اگرچه زوج از مجازات قانونى ازدواج دوم، برابر نظريه شوراى نگهبان معاف شده محسوب گردد همچنين چنانچه زوجين اولى حين وقوع عقد و يا پس از آن طى شرحى به نفع زوجه اولى نموده باشند كه در صورتى كه مرد بدون اجازه و رضايت همسر اول ازدواج مجدد نمايد به عنوان مثال علاوه بر طلاق و اخذ حقوق قانونى اش بتواند مالك نيمى از دارايى شوهرش نيز گردد و يا شرط ديگرى به نفع زوجه شده باشد با تحقق ازدواج دوم مرد بدون رضايت همسر اول حق استفاده و اعمال شرط براى زوجه اول ايجاد خواهد شد. كما اينكه در اثر اسناد رسمى ازدواج زوجين اين شروط به صورت چاپى گنجانده شده و معمولاً به امضاى زوجين مى رسد مضافاً اينكه همانطور كه بيان شد مى تواند شروطى ديگر نيز به نفع زوجه در نظر گرفته شده باشد كه در صورت وقوع ازدواج دوم بدون رضايت همسر اول حق استفاده از شرط براى زوجه اول روشن گردد.اما آيا زن دوم در صورتى كه از ازدواج اول شوهرش بدون اطلاع باشد و شوهر اين ازدواج را پنهان كرده باشد حقى خواهد داشت تا عليه شوهر خود كه او را از داشتن همسر اول مطلع ننموده اقدام نمايد.برابر ماده ۶۴۷ قانون مجازات اسلامى: «چنانچه هر يك از زوجين قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهى از قبيل داشتن تحصيلات مالى، تمكن مالى، موقعيت اجتماعى، شغل و سمت خاص تجرد و امثال آن فريب دهد و عقد بر مبناى هر يك از آنها واقع شود مرتكب به حبس تعزيرى از شش ماه تا دو سال محكوم مى گردد.»همان طور كه ملاحظه گرديد اعلام تجرد از ناحيه مرد يعنى اينكه مرد در زمان ازدواج دوم خود مجرد و فاقد همسر ديگرى معرفى كند از مصاديق فريب در ازدواج محسوب مى گردد و چنانچه عقدى بر اين مبنا واقع شود همسر دوم اين حق را خواهد داشت تا به مراجع قضايى مراجعه و طرح شكايت نمايد. علاوه بر آن برابر ماده ۱۱۲۸ قانون مدنى كه بيان داشته «هرگاه در يكى از طرفين صفت خاصى شرط شده و بعد از عقد معلوم شود كه طرف مذكور فاقد وصف مقصود بوده براى طرف مقابل حق فسخ خواهد بود. خواه وصف مذكور در عقد تصريح شده يا عقد متعاقباً بر آن واقع شده باشد. »زن حق دارد از اين باب به محكمه مراجعه كرده و درخواست فسخ نكاح را به جهت فريب در ازدواج بنمايد. لازم به ذكر است استفاده از اين حق بايد به فوريت صورت گيرد و اگر طرفى كه حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ نكاح را فسخ نكند اين اختيار ساقط خواهد شد، به شرط اينكه علم به حق فسخ و فوريت آن داشته باشد.
دام خطرناك صاحب يك باغ براى پسران فرارى
گروه حوادث: پسر نوجوانى با فرار از مدرسه در دامى كه چند جوان شرور برايش طراحى كرده بودند، گرفتار شد.نيمه هاى شب مردى به واحد گشت كلانترى ۱۵۱ يافت آباد مراجعه و اعلام كرد پسر ۱۳ ساله اش ربوده شده و داخل باغى در ابراهيم آباد نگهدارى مى شود. مأموران با مراجعه به آن باغ پسر نوجوانى را ديدند كه در زير يك تخت داخل باغ پنهان شده است.مأموران پسر نوجوان و ساكنان باغ را به كلانترى منتقل كردند.پدر وى در بازجويى ها گفت: مدتى است متوجه تغييرات اخلاقى و رفتارى پسرم شده ام و پس از تعقيب پسرم پى بردم او توسط پسر ۱۵ ساله اى اغفال شده و به جوان ۲۸ ساله اى كه پسران فرارى را در باغش نگهدارى مى كند معرفى كرده است. با اظهارات اين مرد مأموران به بازجويى از پسر ۱۳ ساله پرداختند.
وى ادامه داد: صبح در مدرسه با يكى از دوستانم درگير شدم و از مدرسه فرار كردم. قبلاً او به من گفته بود هر وقت فرار كردى پيش من بيا. من به سراغ او رفتم و او گفت بچه هايى كه از خانه فرار مى كنند فقط در باغ يافت آباد پناه مى گيرند. بعد در آنجا به من كيف قاپى از زنان را ياد دادند.به دستور عبدالعلى دريانى _ معاون دادستان و سرپرست دادسراى ناحيه ۱۸ شهيد مطهرى _ به لحاظ حساسيت موضوع پرونده به شعبه سوم داديارى ويژه امنيت اجتماعى اين دادسرا ارجاع شد.
داديار حسن شكرى دستور جلب اين متهمان را صادر كرد. پس از دستگيرى دو پسر نوجوان و مرد جوانى كه در باغى سكونت داشت بازجويى از آنها آغاز شد.با اعترافات متهمان داديار شكرى رسيدگى به پرونده مربوط به آزار و اذيت را در صلاحيت دادگاه كيفرى استان تهران تشخيص داد. همچنين پرونده دو پسر نوجوان را نيز با توجه به آنكه سن آنها زير ۱۵ سال بود به دادگاه ويژه رسيدگى به جرايم اطفال و نوجوانان ارسال شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |