پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵ - ۱۰ شوال ۱۴۲۷
Thu, Nov 2, 2006
گفت و گو
۳۴۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
ماجرا
گفت وگويى منتشرنشده از مرحوم صمد قاسمى عكاس پيشكسوت خبرى
زمان راغافلگيركن!
260952.jpg
صمد قاسمى آخرين فريم از عكس هايش يا آخرين چهره نگارى خود را در ذهن ما به يادگار گذاشت و رفت. مثل يك چشم به هم زدن همچون نور خيره كننده فلاش در فاصله كوتاهى بين دو تيرگى بى انتها...
حاصل شصت سال چشم فشردن بر ويزور و انگشت افشردن بر شاتر دوربين، هزاران فريم عكس است يا هزاران پنجره به بقاياى خاطرات ما از طهرانى كه ديگر نيست و تنها در عكس هاى على خادم، سيد محمود پاكزاد، غلامحسين ملك عراقى، حسين كلانترى، صمد قاسمى و اين اواخر غدير دوجارودى، مى توان از آن سراغ گرفت. اين مردان كوشا و بى ادعا زندگى ما را در طهران ۱۳۲۰ تا ۱۳۶۰ عكاسى كردند و تصاويرى به جا گذاشتند. گوياتر از ميليون ها كلمه. صمد قاسمى يكى از اين معدود عكاسان گذشته ايرانى بود و رابطه او با زندگى، مردم و دوربين دستش از نوعى بود كه عكس ها يش را شيرين و جاندار مى نماياند. محيط ما ديگر پرورش دهنده چنين آدم ها و چنين رابطه هايى نيست. صمد قاسمى عكاس پيشكسوت خبرى در ۷۱ سالگى ساعت ۱۸ روز پنجشنبه چهارم آبان در محل كارش در تهران درگذشت. اين گفت وگو مدت ها پيش پيرامون خاطرات عكاسى صمد قاسمى توسط سيدعليرضا ميرعلى نقى با او انجام شد و تا امروز فرصت انتشار نيافت:

از خودتان بگوييد؟
وقتى فقط دوازده سال داشتم، از تبريز به تهران آمدم. سواد فارسى هم نداشتم . پسرعموى من در عكاسى فتوپالاس واقع در خيابان استانبول كار مى كرد، من را پيش صاحب فتوپالاس برد. مديريت اين عكاسى را عزيزالله رشتى به عهده داشت. مرد بسيار خوبى بود و در زمينه عكاسى خبرى در ايران فكر مى كنم نفر دومى بود كه در آن وقت اطلاع كافى داشت. عكاس آسوشيتدپرس بود و كارهاى خبرى انجام مى داد. اين جا من با پنج جلسه آموزش شروع كردم. با پسرعمويم شب ها كلاس شبانه مى رفتيم و درس مى خوانديم و به كارمان هم ادامه مى داديم.
سالها گذشت و من عكاسى را به خوبى ياد گرفتم. كارهاى عكاسى زيادى انجام مى دادم ولى عكس خبرى جزو مهمترين كارهايى بود كه انجام داده ام. در مجلات روشنفكر، سپيد و سياه، اميد ايران و ... شروع به كار كردم، بيشترين مجلات را ما اداره مى كرديم. يعنى فتو پالاس جزو عكاسى هاى خبرى بود كه حتى عكس روزنامه اطلاعات، كيهان ... و بيشتر روزنامه ها را ما مى داديم. بخش عكاسى بيشتر مجلات را من اداره مى كردم. بعد هم كه كارم خيلى بالا گرفت و تمام آنچه راكه بايد آموختم، جزو كانون خبرنگاران شدم. سالهاى سال با تمام روزنامه ها و خبرگزارى ها همكارى داشتم، قصدم خودستايى نيست ولى چون كارم را خيلى خوب انجام مى دادم براى همين يكى از بهترين و فعال ترين اعضاى كانون خبرنگاران شده بودم.
اين كانون از چه سالى تأسيس شد؟
تقريباً از سال ۴۴
مؤسس اين كانون چه كسى بود؟
عزيزالله رشتى، سينمايى، داريوش ماهور گيلانى، اكبر قاسمى، عباس صادقى، صادق رهبر، محمود زاهدى، عباس حاج ملك و من. كانون خبرنگاران را معمولاً حدود ۱۰ نفر اعضا اداره مى كردند. بيشتر روزنامه ها از ما تغذيه مى شدند .
يعنى آن موقع روزنامه ها عكاس خبرى نداشتند؟
چرا، عكاس خبرى داشتند ولى تعدادشان خيلى كم بود. در سطح بالاى خبرى عكاس نداشتند. از كارهاى ما استفاده مى كردند. يعنى، تمام كارهاى عكاس خبرى ايران را ما انجام مى داديم. مأموريت هاى خارجى و داخلى را به نوبت مى رفتيم و ...
از اين سفرها و مأموريت هاى داخلى و خارجى وقايع مهمش را به ياد مى آوريد؟
در يكى از سفرهاى داخلى يك بار من با دو دوربين، تجهيزات، لنز و دويست حلقه فيلم كه همراه داشتم داخل دريا افتادم. پنج نفر در يك قايق بوديم، فيلمبرداران هم بودند كه دوربين هاى اين ها هم داخل دريا افتاد. متأسفانه بند دوربين ها كه به دور گردنم بود چيزى نمانده بود كه من را غرق كند، و به هيچ وجه هم نمى توانستم از دور گردنم آنها را رد كنم. وقتى كه آمدند من را نجات بدهند از دريا بيرون كشيدند و خيلى سريع بردند و با آب شيرين دوربين ها را شست وشو دادند.
بلافاصله فيلم ها را خشك كردم و خوشبختانه اين دويست حلقه فيلم اصلاً آسيبى نديده بود.
به چه ترتيب آسيبى نديده بود. مگر آب به داخل فيلم ها نفوذ نكرده بود؟
نفوذ نكرده بود و زود هم فيلم ها را خشك كردند. وقتى دكتر براى مداواى خودم آمده بودند گفتم من خوبم و فقط به داخل آب افتادم. اما تمام فكرم اين بود كه آن دويست حلقه فيلم صدمه نبيند و سالم بماند، چون تمام عكس هايى را كه گرفته بودم مى توانستم براى مدت ها حفظ و نگهدارى كنم چون عكس هاى تاريخى بود. من بلافاصله به رشت رفتم و يك گوسفند خريدم (به قيمت سيصد تومان) و همان جا به فقرا دادم، براى رفع بلايى كه آن روز از سرم گذشته بود.
عكاسى خبرى را دقيقاً از چه سالى براى مطبوعات شروع كرديد؟
از سال ۱۳۳۲ عكس مى گرفتم، چون استعداد زيادى براى اين كار داشتم.
آيا آرشيوى از عكسهاى خبرى كه تهيه كرديد، داريد؟
متأسفانه تعداد كمى از عكس ها را دارم.
با توجه به سابقه اى كه شما در زمينه تهيه عكس هاى خبرى داريد و مخصوصاً اين اواخر كه آتليه هم داشته ايد از نظر اتحاديه هم يكى از معروفترين عكاسان به حساب مى آييد، مى خواهيم از اطلاعات تان بيشتر استفاده كنيم تا ببينيم مشكل اساسى ما در حرفه عكاسى خبرى چيست؟ فعاليتى كه ما به صورت جسته و گريخته انجام مى دهيم، مشكلاتى كه وجود دارد و مسائلى كه داريم. تهيه كاغذ، فيلم، دارو و ... براى يك عكاس تهيه اينها خيلى مشكل آفرين است. نظر شما در اين باره چيست؟
البته زمانه ما با امروز عوض شده است ولى در آن زمان هم كارهايى كه من در حرفه عكاسى مى كردم كمتر كسى انجام مى داد.
اما مسلماً بالا بودن قيمت وسايل عكاسى و ابزار اين حرفه در كار عكاسى خبرى هم تأثير گذاشته است. مسلماً خيلى تأثير گذاشته است. آن زمان ما كاغذ هر فيلم را كه مى خواستيم مى توانستيم تهيه كنيم ولى حالا نمى توانيم تهيه كنيم.
اولاً امروزه در چاپ ما از كاغذ هندى براى كارمان استفاده مى كنيم ، آن موقع بهترين كاغذ كداك، آگفا و ... بود. بهتر از اينها ما چيز ديگرى نداشتيم. مثلاً روتوش عكس ها خيلى ساده تر بود اما حالا با اين كاغذهاى ابريشمى، بايد ساعتها كار كرد تا بتوان يك خط را در عكس گرفت. آن زمان شما كاغذى داشتيد كه خط را محو مى كرد. خب البته خيلى تغيير كرده است و مقصر اصلى هم تعاونى ما نيست. اينها پول مى دهند كه يك نوار بخصوص خريدارى شود، ولى آنها چيز ديگرى مى خرند.
شايد به خاطر تفاوت قيمت ها است.
بله، چون اين دست خودشان است وگرنه ما دلمان مى خواهد بهترين جنس ها را بخريم. اين جا مى آيند و عكس هاى ما را مى بينند و مى گويند شما خيلى خوب عكس مى گيريد، ولى نمى دانند كه ما عكس ها را با زحمت اين طورى درمى آوريم.
وگرنه با اين چيزها كه نمى توان عكس خوب بيرون داد. اتحاديه اينها را داده است بايد بفروشيم و به جايش كاغذ گران تر بخريم!
مسلماً اين گران شدن كاغذ و... در عكاسى تأثير مى گذارد.
به ضرر ما تمام مى شود. مردم چيزى را كه مى خواهند از من مى گيرند ، ولى اين من عكاس هستم كه ضرر مى كنم. اتحاديه اين قيمتى را كه داده با اين كاغذها داده است. اتحاديه در حال حاضر به من سه حلقه فيلم ،۱۲۰ دو حلقه فيلم ۱۱۰ و دو حلقه فيلم ۱۳۵ داده است. روزانه من سه حلقه فيلم ۱۲۰ مصرف دارم و تازه حلقه فيلمى كه از اتحاديه مى گيرم، به دردم نمى خورد.
در اين چند سال اخير شاهد بوديم كه حرفه عكاسى بخصوص عكاسى خبرى دچار افت كمى شده است به غير از مسأله گرانى فيلم، كاغذ و وسايل عكاسى. به نظر شما علت اصلى چيست؟
عكاس خبرى در اين دوره تأمين جانى و تأمين مالى ندارد. آن زمان وقتى كه ما دوربين مان را برمى داشتيم همه به ما احترام مى گذاشتند. ولى حالا اگر شما بخواهيد از جايى عكس بگيريد، مانع كارتان مى شوند، دوربين ضبط مى كنند، برخوردهاى ناشايست مى كنند. و... آن زمان ما تأمين جانى داشتيم. به كارت خبرنگارى ما احترام مى گذاشتند ولى حالا اين طور نيست. از طرفى در حرفه عكاسى پول نيست و درآمد خوبى هم ندارد. عكسى را كه با هزار زحمت تهيه مى كنيد به يك روزنامه مى دهيد و چاپ مى كند وقتى پولش را به شما مى دهد، واقعاً چيزى نيست، و به آن همه زحمت نمى ارزد. به همين سبب است كه از نظر كمى  عكاسى خبرى افت كرده است.
تعرفه نرخ عكس خبرى آن زمان پايين بود، حالا هم پايين است.
در حالى كه آژانس هاى خارجى گاهى اوقات پول خوبى بابت عكس ها مى دهند.
آن زمان ما از آژانس ها و خبرگزارى ها پول مى گرفتيم. براى هر عكسى كه مخابره مى كرديم به ما صد دلار مى دادند.
اين مربوط به چه سالى است؟
سال ۴۴ ، ۴۵ ، ۵۰... هيچى هم كه نمى دانند صد دلار مى دادند. حالا مثل گذشته نيست. حالا تنها خبرگزارى آسوشيتدپرس به عكاس خبرى خودش كه در اين جاست و همكار ما هم هست ۵۰۰ دلار مى دهد. نمى گويم كيست، فقط مى گويم همكار ماست. ولى ۵۰۰ دلار در اين زمانه برايش پول زيادى است. آن زمان شايد اين مقدار پول ارزشى نداشت. درآمد ما در آن موقع طورى بود كه عكس به صورت متفرقه مى توانستيم بفروشيم. ولى حالا هيچ كس عكس متفرقه نمى خرد.
علت اين كه كسى عكس نمى خرد چيست؟
مردم پول ندارند كه عكس بخرند. آن زمان مى آمدند و عكس مترى سفارش مى دادند. وضعيت فروش عكس خوب بود. وگرنه روزنامه اطلاعات به ما دو هزار تومان مى داد، روزنامه كيهان هم دو هزار تومان. اين مقدار هم كه پولى نبود. در حال حاضر هم روزنامه ها پول خوبى به عكاس نمى دهند. به خبرنگاران هم پول خوبى نمى دهند. با اين كه هميشه خودش و دوربينش در معرض خطر است.
به نظر شما يك عكاس خبرى خوب بايد داراى چه شرايطى باشد،چه ويژگى هايى بايد داشته باشد تا بتوانيم آن را عكاس خبرى خوبى بدانيم.
در واقع عكاسى غافلگيرى زمان است، زرنگى لحظه اى است. بايد زمان را غافلگير كرد. بايد دنبال سوژه بود تا بتوان عكس خوب گرفت . عكاس نمى شود يك جا بماند و صبر كند تا بتواند يك عكس خوب بگيرد. بارها شده كه خود من عكسى گرفته ام كه از ميان دويست نفر بهترين عكس محسوب مى شد. همه هم گواهى مى دهند كه بهترين عكس ها بوده اما آن عكس را در شرايط ويژه گرفته ام يعنى زرنگى كردم، داشتم عكس خبرى مى گرفتم با دوربين ۱۳۵ جمعيت زياد بود و من روى جمعيت، ناگهان چيزى يك دفعه توى سرم شكست!
با اين حال ضربه را تحمل كردم و صبر كردم و آن عكسى را كه مى خواستم تهيه كنم، بعد متوجه شدم كه ناحيه سر و گردنم خيس است ، وقتى دست زدم تازه فهميدم كه سرم شكسته و به هيچ وجه قبل از آن متوجه نشده بودم كه سرم شكسته است.
آيا خاطره اى از عكاسى در استاديوم هاى ورزشى قديم داريد. كشتى يا فوتبال فرق نمى كند. فكر مى كنم شما در زمينه ورزش كشتى، عكس هايى از مرحوم تختى داريد.
از ورزش كشتى زياد عكس گرفته ام. وقتى براى گرفتن عكس از مسابقات ورزشى مى رفتيم، زمانى بود كه خبرگزارى از ما مى خواست. اگر خبرگزارى عكس نمى خواست ما هم نمى رفتيم.
عكس مرحوم تختى را هم كه گفتيد يكى از مواردى بود كه خبرگزارى ها مى گرفتند. براى همين بود كه عكس گرفتم. مواقعى هم كه خودم در ورزشگاه بودم و علاقه داشتم، زمانى بود كه تختى حريفش را زمين مى زد. مى گفتم من يادم رفته كه عكس بگيرم، دارم نگاه مى كنم تا ببينم تو چطور حريف را شكست مى دهى!
عكس مرحوم تختى به همراه مادرش كه در اينجاست كار شماست؟
بله. البته ناگفته نماند كه مرحوم خادم هم آن جا بودند.
از مرحوم تختى چيزى به ياد داريد؟
چرا. آقاى سفرى در كتاب شان خاطرات من را نوشته اند.
بله.
زمانى كه در بوئين زهرا زلزله آمده بود همراه مرحوم تختى آن جا رفتيم. در جشن عروسى جهان پهلوان تختى من هم بودم، عكس هايش را هم دارم. امضاى او را هم دارم. در سفر بوئين زهرا كه به همراه مرحوم تختى بودم كمك زيادى كرد، به ياد ندارم كه مردم در اين حد كمك كرده باشند. مردم حتى پالتوپوست شان را مى دادند.
شما در اين مجامع مختلف، مسافرت ها و مناسبت ها كه حضور داشتيد با جامعه هنرمندان تئاتر، سينما و موسيقى هم رفت و آمد داشتيد، عكسى از اينها داريد؟
260943.jpg
با بيشتر هنرمندان آشنا بودم، آنها هم من را مى شناختند. چون براى مطبوعات عكس مى گرفتيم اينها با من آشنا بودند.
آن زمان پاتوق هاى عمومى مردم عكاس مخصوص به خود را داشتند. اين عكاسان عكاسى را پيش كسى ياد مى گرفتند؟
ابتدا مى آمدند و از كارگرى شروع مى كردند. آن زمان عكاس به آن معنا نبود، ساعتى كار مى كردند. با فلاش عكس مى انداختند، عكس هنرى كه نمى گرفتند. حالا من مى توانم همين جا بدون فلاش عكس بگيرم. آن زمان اگر فلاش نداشتند عكس نمى گرفتند، حتى اگر دسته فلاش نداشتند نمى توانستند عكس بگيرند.
چيزى كه من اينجا شنيدم و برايم خيلى جالب بود تا آنجا كه مى دانم شما در سالهاى۶۲-۶۱ از بيش از پنجاه هزار نفر از اسراى عراقى عكس گرفته ايد.
بله آن هم با ثبت مشخصات و نمره به گردن و ما مى دانيم كه گرفتن پنج هزار تا عكس چه قدر كار مشكلى است، كار فقط نشاندن اين تعداد روى صندلى و زدن دگمه شاطر نيست. كار اصلى از تاريكخانه شروع مى شود. فايل كردن تمام اينها. تازه اين به جز حجم زياد مراجعات بود. هر كدام ۶عدد عكس مى خواستند كه اگر حساب كنيم سيصدهزار عكس مى شد. سيصد هزار تا عكس به اضافه سفارشات عادى را به همراه پسرم ناصر انجام داديم.
با اين حجم كار توان فرسا، اين كار با اين بزرگى چگونه انجام داده ايد ؟ با وجود اينكه من كه اينجا نشسته ام اصلاً امكانات فوق العاده اى نمى بينم و فكر هم نمى كنم كه دولت كمك خاصى كرده باشد.
تمام اين كار را كه گفتيد مجانى انجام داده ايم!
مى خواهم شرح تفصيل كامل اين واقعه را خودتان بفرماييد.
در ابتدا كه به ما مراجعه كردند، قبول نكرديم. ولى بعد با فرستادن آشنايان، راضى شديم. چون تصميم گرفتيم كه اين كار را حتماً براى دولت انجام بدهيم. در نتيجه با وزارت كشور قرارداد بستيم. دوازده نفر عكاس را بسيج كردم. برايشان تمام چيزهايى را كه احتياج داشتند تهيه كردم بيشتر هم از شهرستانها بودند، يعنى از تمام نقاط ايران.
روزى چند نفر اسير را به اين جا مى آوردند تا شما از آنها عكس بگيريد؟
عكاس ما بندرانزلى رفته بود. عكاس بندر انزلى مدت پانزده روز نتوانسته بود كه عكس بگيرد. اين شخص در يك روز و نيم از ۳۵۰۰نفر عكس گرفته و برگشته بود. فرمانده نيروى دريايى پرسيده بود كه آقا شما قهر كرديد كه به اين زودى مى رويد؟ عكاس هم جواب داده بود كه من عكس هايم را گرفته ام!
از بهترين عكاسان كه از دوستانم بودند و عكس خبرى كار مى كردند استفاده مى كردم. از تاريكخانه مرحوم خادم استفاده كرديم. واقعاً اين يكى از بزرگترين افتخارات ما است. خدا بيامرزد على خادم را تمام فيلمها را مجانى براى من ظهور كرد. ما هم پول زيادى نگرفتيم و سودى نكرديم. اين كار را در عرض دوماه انجام داديم.
پسرتان هم در اين كار با شما همكارى مى كردند؟
بله. ناصر قاسمى پسرم به من خيلى كمك كرد. بيشتر كارها به دوش پسرم بود. كار من فقط اين بود كه از نظر داخلى رسيدگى كنم. ما تمام روزها كه اين كار را انجام مى داديم مى ترسيديم كه مبادا كسى بيايد و اينها را از ما بدزدند و ما را گرفتار بكنند. حتى امكان داشت كه اين فيلمها را ميليونها تومان از ما بخرند. البته ما تمام اين كارها را مخفيانه انجام مى داديم تا هيچ كس متوجه نشود.
چرا مخفيانه اين كار را مى كرديد؟
چون اگر اين فيلمها به دست خبرنگاران، خبرگزاريها و روزنامه نگاران مى افتاد ، امكان داشت كه مخابره كنند. اين اسرا هم معلوم نبود كه كجا باشند، كجا بودند و... هنوز هم كه اين همه سال گذشته است، ما نمى توانيم چيزى بگوييم.
من درست متوجه نشدم ، يعنى يك سرى از اسرا در شهرستانها بودند شما عكاس خودتان را فرستاديد و از آنها عكس گرفتيد؟
بله.
من فكر مى كردم كه تمام اسرا را به اينجا آورده بودند.
در تمام شهرستانها، هر جا كه بودند عكاسان ما رفتند و عكس هايشان را گرفتند، چون آنها نمى توانستند اينجا بيايند.
هماهنگى تمام اين برنامه را شخصاً خودتان انجام داديد؟ آيا تا به حال اين موضوع در جايى هم ثبت شده است؟
خير. سرهنگ فراهانى گفتند كه چون شما اين كار مهم را انجام داديد براى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، و ادارات دولتى نامه بنويسيد. من هم گفتم احتياجى به اين كار نيست. ما وظيفه داشتيم كه به دولت خدمت كنيم و اين كار را هم كرديم.
بزرگترين خاطره ما از همين دوران جنگ بود كه توانستيم اين كار را انجام دهيم. چيزى هم گير ما نيامد. بعداً هم كه عكاسان ديگر متوجه شدند، تصور كردند كه ما حتماً پول كلانى گرفتيم. در صورتى كه چيزى نگرفتيم. قصد خدمت داشتيم. واقعاً به صورت رايگان بود.
در تمام سالهاى جنگ سه تا از پسرهايم جبهه بودند كه يكى از پسرهايم در جنگ زخمى شد. در تمام مدت هشت سال جنگ بچه هاى من هم در جبهه بودند و سرباز بودند.
هم اكنون از فرزندانتان فقط ناصر با شما كار مى كند؟
بله. ناصر به اين حرفه علاقه مند است. در آمريكا تحصيل كرده و عكاس بسيار ماهر و ورزيده اى است.
فكر مى كنم شما بايد داراى خانواده گسترده اى باشيد؟
چهار تا پسر دارم. نوه دارم و سه تا از پسرهايم آلمان هستند.
در صحبت هايتان گفتيد كه از سال۲۸ به تهران آمديد و هم اكنون دقيقاً ۵۰سال است كه وارد اين حرفه شده ايد. آقاى قاسمى اگر از نو متولد مى شديد و به شما اختيار مى دادند كه شغل تان را دوباره انتخاب كنيد آيا باز هم عكاسى را انتخاب مى كرديد؟
بله. باز هم عكاسى را انتخاب مى كردم. من هم اكنون هم هيچ احتياجى به درآمد عكاسى ندارم ولى به اين حرفه علاقه دارم. دلم مى خواهد اينجا فقط خودم عكس بگيرم. هر روز از ساعت ۷صبح تا ۷بعداز ظهر اينجا هستم. هر كسى هر كارى كه داشته باشد بيشترش انسانى است تا اينكه پول بگيرم زندگى كنم. البته مخارج زندگى ام هم بايد تأمين شود ولى بيشتر كارهايم در اينجا انسانى است.
يعنى از نفس كار عكاسى لذت مى بريد؟
زمانى كه يك عكس خوب مى گيرم ، مثل اين است كه پاداشم را به من داده اند. پولش براى من مطرح نيست.
از وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزارم.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |