پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۵ - ۱۰ شوال ۱۴۲۷
Thu, Nov 2, 2006
ديپلماتيك
۳۴۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
ماجرا
پايان عصر آمريكايى خاورميانه
نوشته ريچارد. ن. هاس
منبع: Foreign Affairs
261018.jpg
چكيده: عصر سلطه گرى آمريكا در خاورميانه پايان يافته است و در تاريخ مدرن اين منطقه دورانى جديد آغاز شده است. دورانى كه بازيگران و نيروهاى جديدى در آن به رقابت خواهند پرداخت تا به نفوذ بيشترى دست يابند و بر منطقه سرورى كنند. در اين ميان واشنگتن مجبور خواهد بود به جاى تكيه بر نيروى نظامى بيشتر به ديپلماسى اعتماد كند.

پايان يك عصر
درست دو قرن بعد از ورود ناپلئون به مصر و هشتاد سال بعد از سقوط امپراتورى عثمانى، ۵۰ سال بعد از پايان سياست مستعمراتى و كمتر از ۲۰ سال پس از پايان جنگ سرد، عصر جديد خاورميانه از راه مى رسد و عصر آمريكايى اين منطقه به پايان رسيده است. چشم انداز جديد منطقه چيزى شبيه اروپاى در صلح و آرامش، مرفه و مبتنى بر دموكراسى نخواهد بود. بلكه اين عصر جديد، عصر خاورميانه اى نو است كه مى تواند به خودش، آمريكا و ديگر مناطق دنيا آسيب رساند.
همه عصرهاى اين منطقه تحت تأثير عوامل و نيروهاى مخالف چه داخلى و چه خارجى به وجود آمده اند. تنها چيزى كه باعث تنوع اين عصرها شده است، توازن بين اين نيروها بوده است. اما در عصر جديد خاورميانه، نيروهاى خارجى كمترين ميزان تأثيرگذارى را داشته اند و در عوض نيروهاى داخلى در موقعيتى تأثيرگذارتر از آنان قرار دارند. اين نيروهاى داخلى كه قدرت را در دست دارند، تحول خواهانى هستند كه خود را ملزم كرده اند وضعيت كنونى را تغيير دهند. با توجه به جميع اين مسائل است كه شكل دهى خاورميانه جديد از خارج از مرزهاى اين منطقه دشوار به نظر مى رسد اما اين، در كنار تحت كنترل داشتن آسيايى فعال، عمده ترين چالش هايى خواهد بود كه آمريكا مجبور است تا دهه ها بعد در سياست خارجى خود با آن روياروى شود.
خاورميانه جديد در اواخر قرن هجدهم متولد شد. به گمان برخى تاريخ نگاران نشانه هاى فرارسيدن چنين عصرى در سال ۱۷۷۴ مشخص است. زمانى كه بين امپراتورى عثمانى و روسيه پيمانى مبنى بر پايان دادن جنگ بين آنها امضا شد و همين معاهده بود كه موجب شد ناپلئون در سال ۱۷۹۸ بتواند به راحتى وارد مصر شود و به اروپايى ها نشان دهد اين منطقه آماده فتح است و درست بعد از اين بود كه روشنفكران مسلمان و عرب سؤالى را طرح كردند كه هنوز هم در اذهان آنها وجود دارد. آنها مى پرسيدند چرا تمدن آنها بايد پشت سر اروپا قرار گيرد؟ سقوط امپراتورى عثمانى همراه شد با نفوذ اروپايى ها در اين منطقه كه موجب اين سؤال مى شد كه چگونه بايد تأثيرات سقوط امپراتورى عثمانى را سازماندهى كرد. سؤالى كه هنوز هم بسيارى از گروه ها در پى يافتن جوابى براى آن هستند.
نخستين عصر خاورميانه همراه با جنگ جهانى اول خاتمه يافت. در طول اين جنگ امپراتورى عثمانى نابود شد و جمهورى تركيه از خاكستر آن برخاست و غنايم جنگى بين اروپايى هاى پيروز تقسيم شد. پس از جنگ، عصر قوانين مستعمراتى از سوى فرانسه و انگلستان حاكم شد. عصر دوم خاورميانه چهار دهه بعد يعنى پس از اتمام جنگ جهانى دوم پايان گرفت. در طول جنگ جهانى دوم قواى اروپايى ها تحليل رفت، ناسيوناليسم عربى پا به عرصه وجود گذاشت و دو ابرقدرت روياروى يكديگر قرار گرفتند. «آلبرت هورانى» تاريخ نگارى كه از همان زمان بحران ۱۹۵۶ سوئز را نشانه پايان عصر مستعمراتى و شروع دوران جنگ سرد مى ديد، در همان ايام نوشت: «كسى كه بر خاور نزديك حكمرانى مى كند، بر تمام دنيا حاكم است. بنابراين هركس علاقه مند به حكمرانى بر جهان است، بايد خود را آماده ارتباط بيشتر با خاورميانه سازد.
در طول جنگ سرد، همانند سابق نيروهاى خارجى نقش برجسته اى را در خاورميانه ايفا مى كردند اما طبيعت رقابت آمريكا و شوروى اوضاع منطقه را تبديل به محلى براى مانور آنها مى كرد. اوج اين عصر در اكتبر ۱۹۷۳ رقم خورد. زمانى كه آمريكا و شوروى برحسب ضرورت در موقعيتى بن بست گونه، ديپلماسى بلندپروازانه خود را متوجه صلح مصر و اسرائيل كردند.
كمى ساده انگارانه خواهد بود، اگر بخواهيم عصر سوم خاورميانه را زمانى براى مسابقه قدرت هاى بزرگ بدانيم. جنگ ژوئن ۱۹۶۷ براى هميشه توازن قدرت در خاورميانه را برهم زد. استفاده از نفت به عنوان يك سلاح سياسى، اقتصادى در سال ۱۹۷۳ آمريكا و جهان را متوجه كمبود منابع و قيمت هايى كه روبه افزايش داشت، كرد. توازن قدرتى كه ناشى از جنگ سرد بود نيز مزيد بر علت شد تا زمينه اى فراهم شود كه نيروهاى داخلى خاورميانه كه به استقلال خود توجه ويژه اى داشتند، فعاليتهاى خود را با نظم بيشترى پى گيرى كنند. انقلاب ۱۹۷۹ در ايران كه يكى از تكيه گاه هاى سياست خارجى آمريكا در خاورميانه را نابود كرد، نشان داد خارجى ها نمى توانند كنترلى بر وقايع داخلى منطقه داشته باشند. كشورهاى عربى نيز در برابر آمريكا كه از آنها مى خواست در پروژه هاى ضدشوروى او شركت كنند، مقاومت مى كردند. اشغال لبنان در ۱۹۸۲ به دست اسرائيلى ها بذر «حزب الله» را در منطقه پاشيد و جنگ تحميلى عراق عليه ايران نزديك به يك دهه كشورهاى منطقه را فرسوده ساخت.
نمايش آمريكايى
چهارمين عصر خاورميانه با پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى كه باعث شد آمريكا از نفوذ بى سابقه خود در خاورميانه سرمست شود، آغاز شد. نمونه بارز عصر آمريكايى زمانى بود كه آمريكا در جنگ خليج فارس براى آزادسازى كويت وارد منطقه شد. حضور طولانى مدت نيروهاى زمينى و هوايى آمريكا در شبه جزيره عربى و ديپلماسى تهاجمى اين كشور در زمينه مناقشات اعراب و اسرائيل (كه اوج آن در تلاش هاى فراوان اما در نهايت ناموفق دولت بيل كلينتون رقم خورد) از ديگر نمونه هاى حضور آمريكا در عصر آمريكايى در منطقه خاورميانه است. اين دوره بيش از هر دوره ديگرى آنچه را كه حالا از آن با عنوان «خاورميانه قديم» ياد مى شود، آشكار ساخت. در اين دوران محافل غرب خاورميانه را با ويژگى هايى مانند اينها معرفى مى كردند: يك عراق متجاوز اما ناموفق، يك ايران تندرو اما دچار چالشهاى سياسى و يك اسرائيل صاحب انرژى و سلاح اتمى و همچنين نفتى كه قيمت بى ثباتى داشت، اعرابى كه جامعه خود را دچار واپس گرايى كرده بودند و باز اسرائيلى كه همزيستى چندان مسالمت آميزى با فلسطينى ها و ديگر اعراب نداشت و البته بيشتر از همه برترى آمريكا بر منطقه در اين عصر (عصر آمريكايى) آشكار است.
كمتر از دو دهه بعد اين عصر نيز تحت عواملى كه برخى ساختارى و برخى خودساخته بودند، به پايان رسيد. مهمترين اين عوامل حمله دولت بوش به عراق در سال ۲۰۰۳ و پيامدهاى بعدى آن همچون چگونگى اداره اين كشور و ادامه اشغال آن بود. يك واقعه اين جنگ قدرت نمايى تندروهاى مذهبى عراق بود. تندروهايى كه در تنش با شيعيان ايران بوده اند.
در اين بين تروريست ها از اوضاع منطقه كمال استفاده را برده اند و تكنيك هاى جديد خود را در اين كشور (عراق) پيدا كرده اند. احساسات ضدآمريكايى نيز همچنان در حال تقويت است كه اين احساسات با حضور نيروهاى آمريكايى در منطقه نيز بيشتر شده است.
اين جنگ نه تنها در عراق كه در سراسر جهان موجب كاهش نفوذجهانى آمريكا شده است. اين هم يكى از طنزهاى تاريخ است كه جنگ عراق جنگى بود كه «عصر آمريكايى» به آن نياز داشت تا بتواند شروع شود اما جنگ دوم در ۲۰۰۳ جنگى بود كه پايان اين عصر را رقم زد.
عواملى ديگرى هم بودند كه پايان اين عصر را رقم مى زدند يكى از اين عوامل از دست رفتن پروژه صلح خاورميانه بود. آمريكا همواره از ويژگى منحصر به فردى كه باعث مى شد ارتباطى دو سويه با اعراب و اسرائيل داشته باشد به خود مى باليد. اما اين ويژگى را نيز در كمپ ديويد ۲۰۰۰ از دست داد. از آن زمان به بعد عواملى چون: ضعف جانشينان ياسر عرفات، «حماسى» كه در حال پيشرفت روزافزون بود و سياست يك سويه اسرائيل همه دست به دست هم دادند تا آمريكا تبديل به عنصرى غيرمؤثر در خاورميانه شود؛ چيزى كه اصلاً خوشايند دولت بوش كه عهده دار سياست خارجى آمريكا است، نيست.
عامل ديگرى كه به پايان عصر آمريكايى در خاورميانه كمك كرد، شكست رژيم هاى سنتى عربى در رويارويى با مبارزان تازه نفس بود. اين وضعيت باعث مى شد مردم منطقه روياروى يك انتخاب قرار گيرند و از بين رهبران سياسى قديمى كه چندان مورد رضايت نبودند و نيروهاى راديكال يكى را برگزينند. بسيارى از مردم منطقه گزينه دوم را انتخاب كردند. حوادث يازده سپتامبر ۲۰۰۱ براى رهبران آمريكا لازم بود تا بتوانند ارتباط بين كشورهاى بسته و افراطى هايى كه قدرتشان پيدا نبود تشخيص دهند. اما نوع واكنش آمريكاييها، تروريست ها و حاميان آنها را آماده كرده است از فرصت هايى كه براى پيشرفت شان وجود دارد اما تا حالا در اختيارشان نبود، استفاده كنند.
سرانجام اينكه در نهايت مسأله «جهانى شدن» باعث شده كل اوضاع منطقه خاورميانه هم تغيير كند. حالا نيروهاى مبارز كمتر از گذشته براى به دست آوردن امكانات، تأمين هزينه ها، نيروهاى نظامى و نيروهاى تازه نفس دچار مضيقه شدند همچنان كه افزايش رسانه هاى جديد كه درصدر آنها شبكه هاى تلويزيونى ماهواره اى هستند، باعث شده دنياى عرب تبديل به «دهكده اى منطقه  اى» و سياسى شود. محتواى بسيارى از اين برنامه هاى تلويزيونى ـ همانند صحنه هاى خشونت و ويرانگرى در عراق، تصاوير بدرفتارى هاى عناصر خارجى با زندانيان عراقى و مسلمان، خشونت در غزه و كرانه غربى و اخيراً نيز لبنان ـ حاكى از رويگردانى بسيارى از مردم خاورميانه از آمريكا است. بنابراين حكومت هاى خاورميانه براى داشتن روابطى آشكار با آمريكا به مشكل افتاده اند و نفوذ آمريكا در اين منطقه نيز كاهش يافته است.
آنچه پيش رو است
طرح كلى دوران پنجم خاورميانه هنوز در حال شكل گيرى است اما طبيعتاً تحت تأثير پايان عصر آمريكايى در قالب پارامترهايى نمايان خواهد شد كه وقايع روزانه را شكل خواهند داد و اما پارامترهاى پيش رو:
اول: آمريكا نسبت به ديگر قدرت هاى خارجى خاورميانه مى تواند از نفوذ بيشترى در منطقه برخوردار باشد. اما نفوذ او مى تواند همانند آنچه كه در سالهاى اخير روى داد، كاهش يابد. اين مسأله بازتابى است از ظهور صف آرايى هاى تازه نيروهاى داخلى و خارجى، قدرت آمريكا و پيامدهاى گزينه هاى سياسى آمريكا.
دوم: آمريكا به يقين با سياست خارجى ديگر كشورهاى خارجى دچار چالش خواهد شد. اتحاديه اروپا در قبال مسأله عراق كمك اندكى به آمريكا خواهند كرد تا مشكل فلسطين تكرار نشود. چين از فشار آوردن به ايران در مورد پرونده  هسته اى خوددارى خواهد ورزيد و تجهيزات مربوط به انرژى هسته اى را در ايران تضمين خواهد كرد.
روسيه نيز ديگر كشورى است كه حمايت خود را در پرونده انرژى هسته اى تقديم ايران مى كند تا اين فرصت را نيز براى خود ايجاد كند كه مطابق آن استقلال خود را از آمريكا نشان دهد. هم چين و هم روسيه در يك مورد ديگر نيز مواضع مشتركى دارند و آن دور نگه داشتن خود از مواضع آمريكا در قبال خاورميانه است.
سوم؛ ايران يكى از دو كشور قدرتمند خاورميانه است. كسانى كه ايران را كشورى درگير مشكلات ناشى از تغييرات داخلى مى دانند، سخت در اشتباه هستند. ايران از ثروت عظيمى برخورداراست و نفوذ زيادى در كشور همسايه اش عراق دارد و از حاميان حزب الله وحماس به شمار مى آيد. قدرت ايران قدرتى كلاسيك و فراملى است كه تصوير اين كشور را در منطقه پررنگ تر مى سازد.
چهارم: اسرائيل تنها دولتى در خاورميانه است كه از سلاح اتمى برخوردار است و على الظاهر به لحاظ نيروى نظامى نسبت به ديگر بازيگران خاورميانه جلوتر است.
اما به همين ميزان نيز مجبور به تحمل هزينه هاى لشكر كشى هاى خود به كرانه غربى و ديگر مناطق است. اسرائيل درحال حاضر از موقعيت ضعيف ترى نسبت به اوايل تابستان كه هنوز به لبنان حمله نكرده بود، برخوردار است.
اين اوضاع با دستيابى ايران به تكنولوژى هسته اى براى اسرائيل و البته در پى آن آمريكا بدتر خواهدشد.
پنجم: درحال حاضر هيچ صلح پايدارى در خاورميانه به چشم نمى خورد و نمى توان آينده اى قابل پيش بينى براى آن متصور بود. يكى از عواقب ادامه جنگ عليه لبنان براى اسرائيل، ضعيف شدن اين دولت كه كاديما آن را هدايت مى كند، خواهدبود و اين چيزى است كه توان اسرائيل را تاحدى تحليل مى برد كه ديگر نتواند با درگيرى هاى داخلى مقابله كند و يا ريسك، حملات تلافى جويانه را بپذيرد.
همانطور كه عقب نشينى يك سويه از لبنان نيز نمى تواند ضامن صلح باشد ودر شرايط فعلى بى معنى به نظرمى رسد. ضمن آنكه واسطه اى هم در بين نيست كه بتواند بين اين دو طرف مصالحه برقرار كند و به اين ترتيب شانس گفت وگو را هم از دست مى دهند. شايد آمريكا مى توانست چنين نقشى را ايفا كند. اما درحال حاضر وجهه خود را به عنوان واسطه اى صادق و موثق ازدست داده است. ضمن آنكه ديدگاه ويژه اسرائيل تنها موجب بغرنج تر شدن ديپلماسى ميان اسرائيل و فلسطينى ها مى شود.
ششم: عراق از ديرباز قدرت مركزى اعراب به شمار مى آمده است. اما همين كشور تا سال هاى مديد مجبور خواهدبود با آشوب هاى مختلف دست و پنجه نرم كند. ازجمله اينكه حكومت هاى مركزى ضعيفى را تحمل كند، به اجتماعى سرشار از تفرقه تبديل شود و از خشونت هاى قومى كه حالا به صورت امرى عادى درآمده است، رنج ببرد و در بدترين حالت نيز شاهد درگيرى هاى هميشگى و جنگ هاى داخلى خواهدبود كه همسايگانش نيز از آن در امان نخواهندماند.
هفتم: درنتيجه تقاضاى روز افزون چين و هندوستان در زمينه سوخت، موفقيت محدود در زمينه كنترل مصرف سوخت در آمريكا و تأمين كمبودهاى منابع ذخيره اى باعث ادامه افزايش قيمت نفت خواهدشد و دركل ممكن است قيمت نفت از ۱۰۰ دلار هم بالاتر برود. اما يقيناً از ۴۰ دلار كمتر نخواهدشد.
ايران، عربستان سعودى و ديگر توليدكنندگان اصلى نفت از اين قضيه بيشترين سود را خواهندبرد.
هشتم: گرايش به فعاليت هاى چريكى با شدت تمام ادامه خواهدداشت. نيروهاى غيردولتى در عراق، لبنان وفلسطين روز به روز قدرتمندتر مى شوند. حضور چريك ها هم كه ناشى از وجود حكومتى ضعيف هستند، در هرجايى كه توانايى دولتها كاهش يابد، پديدار خواهدشد.
جنگ اخير لبنان به تشديد اين مسأله كمك بيشترى خواهدكرد. در همين جنگ بود كه حزب الله بدون زحمت و يا حتى تحمل كوچكترين شكستى، بشدت پيشرفت كرد ودرعوض اسرائيل بدون به دست آوردن پيروزى قابل توجهى جنگ را رها كرد و همين باعث جسورتر شدن «حزب الله» و احزابى كه از آن تقليد مى كنند، خواهدشد.
261015.jpg
نهم: تروريسم كه از آن تحت عنوان سوءاستفاده از غيرنظاميان براى رسيدن به اهداف سياسى تعريف شده است.
يكى از صفات و مشخصه هاى بارز خاورميانه باقى خواهدماند. اين مسأله در جوامع دچار تفرقه مثل عراق بيشتر نمود خواهدداشت. تروريسم همچنان رشد خواهدكرد و ابزارى خواهدشد براى مقابله با اسرائيل، آمريكا و هر قدرت غيربومى ديگر.
دهم: اسلام بخش وسيعى از سياست و خلأ فكرى روشنفكرانه جهان عرب را پرخواهدكرد و شالوده سياسى اكثر كشورهاى منطقه و ساكنان آنها را پى خواهدريخت.
ناسيوناليسم و سوسياليسم عرب چيزهايى مربوط به گذشته هستند و دموكراسى در خوشبينانه ترين حالت چيزى متعلق به سال هاى دور آينده است. اتحاديه اعراب نيز بيشتر يك شعار است تا واقعيت. همچنين نفوذ ايران و گروه هايى كه به آن تمايل دارند، تقويت شده است و تلاش هايى كه براى پيوند بين اعراب، اسرائيل و آمريكا، وجودداشت، ناموفق مانده است. ضمن آن كه تنش فرقه اى همچنان در خاورميانه افزايش خواهدداشت و مشكلات عديده اى را در كشورهايى كه دچار جامعه پرتفرقه اى هستند ، به وجود خواهدآورد.
يازدهم: رژيم هاى عرب قدرت طلب هستند و بيشتر آنها متعصب مذهبى و ضدآمريكايى هستند. دو كشور پيشقراول در اين امر، مصر و عربستان سعودى هستند.
مصر كه جمعيت آن يك سوم جمعيت جهان عرب را تشكيل مى دهد، برخى اصلاحات سازنده اقتصادى را اعمال كرده است. اما سياست اين كشور براى نگهداشتن نام خود در صدر كشورهاى عرب شكست خورده است.
به عنوان نمونه اين رژيم در سركوب كردن روشنفكران قليل خود كه حق انتخاب بين قدرت طلبان سنتى و «اخوان المسلمين» را پيش روى مردم قرار داده اند، مصمم است. اما اين احتمال مى رود كه روزى مردم گزينه دوم را براى خود انتخاب كنند. در عربستان سعودى دولت و خانواده سلطنتى بيش از حد به عوايد حاصله از نفت تكيه مى كنند و سعى دارند به اين وسيله مردم را كه خواهان اعمال تغييرات هستند، آرام كنند. بيشترين فشارى كه اين كشور متحمل مى شود، از جانب راست هاى مذهبى است تا روشنفكران چپ.
و سرانجام اينكه سازمانهاى منطقه اى، ضعيف خواهند ماند و پشت سر ديگران قرار خواهند گرفت. شناخته شده ترين سازمان خاورميانه، «اتحاديه عرب» است كه در آن دوعامل و قدرت برتر خاورميانه يعنى ايران و اسرائيل جايى ندارند. شكاف بين اعراب واسرائيل نيز همچنان ادامه خواهد داشت تامانع مشاركت اسرائيل در هر مسأله احتمالى منطقه اى شود. تنشى كه بين ايران و برخى كشورهاى عربى وجود داشته، به دليل مسائل ضرورى منطقه اى برطرف خواهد شد، تجارت در خاورميانه رشد چندانى نخواهد داشت، زيرا كشورهاى كمى هستند كه كالاها و خدماتى را عرضه كنند كه ديگران در مقياس وسيع خواهان خريد آنها باشند. در مقابل واردات از ديگر نقطه هاى جهان همچنان ادامه خواهد داشت و با وجود نياز مبرمى كه به جذب اقتصاد جهانى در اين منطقه احساس مى شود، اندكى از آن به اين منطقه راه خواهد يافت.
اشتباهات و فرصت ها
ويژگى هاى اساسى عصر پنجم خاورميانه مدرن چندان براى آمريكا خوشايند نيست اما نبايد باعث دلسردى شود. ضمن اينكه در اينجا بايد يكسرى اولويت بندى و تفاوت را هم قائل شد. به عبارتى ديگر بين خاورميانه بدون توافقنامه هاى رسمى صلح و خاورميانه اى كه با جنگ هاى داخلى دست و پنجه نرم مى كند و بين خاورميانه اى كه ايرانى قدرتمند را در خود جاى داده وخاورميانه اى كه روابط چندان راحتى با آمريكا ندارد و خاورميانه اى كه از آمريكا نفرت دارد؛ تفاوت هايى بنيادى واساسى وجود دارد. البته طول «زمان» نيز يكى ديگر از اين تفاوتها است. عصرهاى خاورميانه طول زمان مشخصى ندارند. برخى از آنها مى توانند به درازاى يك قرن باشند و برخى مى توانند تنها چيزى حدود ۱۵سال به طول انجامند. اما آنچه واضح است، اين است كه خاورميانه نوين ديگر علاقه چندانى به آمريكا و انگليس كه مى توانند بخشى از اين عصرها باشند، وجود ندارد و به حداقل خود رسيده است در عوض ممكن است نيروى ديگرى كه معتدل و ملايم تر باشد، جايگزين آنها كند.
در اين بين بازيگران سياست آمريكا بايد از دو اشتباه بپرهيزند و دو فرصت را هم از دست ندهند. نيروهاى غيرنظامى و مردمى را كه سازماندهى منظمى ندارند و گروه هايى را كه كاملاً مجهز هستند و از حمايت نيروهاى محلى برخوردارند و حاضرند جان خود را براى هدفشان نثار كنند، دست كم نگيرند. اين تجربه اى است كه آمريكا درعراق داشته است و اسرائيل نيز در مواجهه با نيروهاى لبنانى آن را به خوبى لمس كرد، نكته ديگر آن است كه انديشه طراحى و پيش بردن حمله اى پيشگيرانه بر ضد تجهيزات اتمى ايران گزينه خوبى نيست. به عبارتى نه حمله به ايجاد نيروگاه هسته اى به خاطر احتمال توليد سلاح هاى اتمى و نه به كل ناديده گرفتن تسهيلاتى كه در پس انرژى هسته اى نهفته است، كار درستى نيست. اين گونه سياست ها باعث اقدامات و واكنش شديد ايران كه در خاورميانه صاحب قدرت است مى شود. واكنشى كه ممكن است با نفوذ اين كشور در افغانستان و عراق كه مورد علاقه آمريكا هستند و يا واكنش مستقيم عليه آمريكا همراه شود. همچنين اين سياست ها باعث تندروتر شدن اعراب و مسلمانان مى شود و فعاليت هاى ضدآمريكايى را افزايش خواهد داد. حمله مستقيم نظامى عليه ايران باعث افزايش بى سابقه قيمت نفت هم مى شود و احتمال بروز بحران اقتصادى در سراسر جهان را افزايش مى دهد.
اشتباه دوم، حساب كردن روى دموكراسى براى آرامش بخشيدن به منطقه است. البته اين درست است كه مطابق اصول و قوانين دموكراسى پيشرو، جنگ يكى عليه ديگرى نادرست است اما بدبختانه دموكراسى پيشرو چيزى نيست كه به راحتى و سريع به وجود آيد و دهه ها طول مى كشد تا دموكراسى فعلى موجود در خاورميانه تبديل به دموكراسى بالغ شود. ضمن آنكه هيچ توجيهى براى تروريسم ندارد. اين درست است كه احتمال تروريست شدن پسران و دختران جوان اندك است و فقط در صورتى به اين راه كشيده مى شوند كه به آنها وعده هاى بزرگ داده شود. اما وقايع اخير نشان داده حتى كشورهايى مانند انگلستان كه مدعى داشتن دموكراسى پيشرفته و بالغ هستند نيز از چنين مسائلى در امان نيستند. ضمن آنكه لازم است در رابطه با عملكرد گروه هايى كه متهم به تروريسم بودند بازنگرى شود واقعيت اين است كه هم حماس و هم حزب الله در انتخابات خوب عمل كرده اند و آزمون خوبى پس دادند.
جالب آن است كه وقتى با تندروهايى سر و كار پيدا مى كنيم كه اميد چندانى به دريافت حمايت اكثريت ندارند، بيشتر با دموكراسى مواجه مى شويم.
و اما فرصت هايى كه نبايد از دست برود:
اولين فرصتى كه نبايد از دست برود، روى آوردن به سياستى غيرنظامى در خاورميانه است. اگر به اوضاعى كه پس از حمله به عراق و حضور سربازان آمريكا در عراق شكل گرفت نگاه شود، بايد به نقش سوريه و ايران بيشتر توجه داشت. سوريه مى تواند با ابزارها و امكان هاى سياسى و امنيتى كه دارد در فرآيند برقرارى ثبات در عراق و لبنان نقش مؤثر داشته باشد.
اين كشور مى بايست از مبادلات اقتصادى (با حكومت هاى عربى، اروپا و آمريكا) برخوردار شود. البته اين كشور در خلال جنگ خليج فارس به ائتلافى كه آمريكا آن را هدايت مى كرد، پيوست و نسبت به كنفرانس صلح پاريس هم كه سال۱۹۹۱ برگزار شد، واكنش مثبتى داشت. همين دو عملكرد حاكى از آن است كه زمينه همكارى بيشتر با اين كشور وجود دارد.
ايران مسأله دشوارترى براى آمريكا است. تهديد نظامى عليه برنامه اتمى ايران خطرناك خواهد بود و نتيجه نامشخصى خواهد داشت. در حالى كه مى توان با تكيه بر روش ديپلماسى نتايجى بهتر در همكارى با ايران دست يافت. آمريكا بايد بدون ذهنيت و بدون پيشداورى منفى جلو برود و از اتهام حمايت ايران از تروريسم فاصله بگيرد. بنابراين بهترين گزينه همان گزينه ديپلماسى خواهد بود. با ديپلماسى مى توان شانس موفقيت را بالا برد.
نكته ديگر آنكه ديپلماسى چيزى است كه بايد در مناقشات اسرائيل و فلسطين هم مورد توجه قرار گيرد. هدف از اين گفته اين نيست كه بخواهيم احزاب و گروه هاى مختلف را به پاى قراردادهايى همچون كمپ ديويد بكشانيم. اما با فراهم كردن شرايط تحت يك ديپلماسى موفق مى توان دوباره به خوبى از نو شروع كرد. بايدگفت وگوها را به سمتى پيش برد كه در نهايت فلسطينى ها در جايى كه مرزهاى ۱۹۶۷ تعيين كرده است به حقوقشان دست يابند. اين طرح نبايد طورى باشد كه حماس آنها را پس بزند توجه به اين مسأله باعث مى شود آمريكا و حماس بتوانند بهتر مسائل موجود را حل كنند. درست مثل آنچه كه در قضيه «شين فين» و ارتش جمهورى ايرلند پيش آمد.
دومين فرصتى كه آمريكا بايد به آن توجه داشته باشد و سعى كند آن را به كار بندد، اين است كه آمريكا بايد تا جايى كه ممكن است خود را از خاورميانه دور نگه دارد. اين اتفاق بخصوص بايد در حوزه اقتصادى و انرژى رخ دهد. ضمن آنكه آمريكا بايد ادعاى خود را در مورد مبارزه با تروريسم كنار بگذارد. زيرا اين دستاويز آمريكا نمى تواند بيش از اين كمكى به آمريكا بكند و حتى باعث عدم محبوبيت اين كشور شده و برعكس موفقيت بيشتر گروه هايى را كه آمريكا ادعاى تروريستى بودن آنها را دارد، تضمين كرده است. توجه به اين فرصت ها و پرهيز از اشتباه ها، كمك بزرگى براى حاكم شدن آرامش در خاورميانه خواهد بود اما اين واقعيت را نيز نبايد ناديده گرفت كه هيچ راه حل ساده و سريعى براى حل مشكلات خاورميانه جديد وجود ندارد. خاورميانه جديد مجبور است با مشكلات عديده اى كه تا سالها وحتى شايد دهه ها بعد گريبانگير خاورميانه و ساير مناطق جهان خواهد بود، دست و پنجه نرم كند، مشكلاتى كه آنقدر هستندكه باعث دلتنگى براى خاورميانه عهد قديم شوند.
مترجم: بنفشه غلامى

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |