|
|
|
زندگى كبود
|
|
|
|
پاسخ كارشناسى زندگى كبود
|
|
|
|
|
|
|
درويش قلابى تحت تعقيب قضايى
گروه حوادث: يك درويش قلابى كه با شگردهاى ويژه اى اقدام به فريب مردم مى كرد تحت تعقيب قضايى قرار گرفت. اين كلاهبردار در پى شكايت هاى متعدد مردم در دادسراى سعادت آباد مبنى بر اين كه يك مرد با جعل عنوان و به بهانه شفا دادن بيماران لاعلاج اقدام به كلاهبردارى از آنها كرده است تحت تعقيب قرار گرفت. يكى از مالباختگان در شكايت خود به بازپرس محقق رئيس شعبه دوم بازپرس دادسراى ناحيه ۲ گفت: دختر ۱۷ ساله ام به بيمارى سرطان مبتلا شده است. براى درمان او هر اقدامى كرديم و نزد پزشكان مختلف برديم. مدتى قبل از طريق يكى از بستگانم مطلع شدم مرد درويشى كه اهل گناباد است بيماران لاعلاج را شفا مى دهد. آنها به من گفتند او با ائمه در ارتباط است و با دست كشيدن روى نقاطى از بدن كه بيمارى در آن وجود دارد و خواندن دعا آن را شفا مى دهد. وى ادامه داد: اين مرد براى اجراى كارهايش به همراه ۲۰ نفر شب ها به خانه هاى مردم مى رفت و با برپايى مراسم عجيبى ادعا مى كرد مشغول شفا دادن است. پس از آن كه موضوع بيمارى دخترم را به او گفتم قرار شد تا هفته اى چند روز براى درمان دخترم به خانه ما بيايد. او يك روز در ميان به همراه ۲۰ نفر مى آمد و با خواندن دعا و كشيدن دست روى سر دخترم وانمود مى كرد كه مشغول شفا دادن است. رفتار او طورى بود كه همه ما به او ايمان آورده بوديم به طورى كه بعد از چند جلسه او از همسرم به بهانه ساختن خانه اى براى ديدن و شفا دادن مريض ها مبلغ ۳۶ ميليون تومان گرفت. وى افزود: بعد از چند ماه در حالى كه هيچ تغييرى در دخترم به وجود نيامده بود به طور مرموزى ناپديد شد و وقتى موضوع را پيگيرى كرديم متوجه شديم او يك كلاهبردار است و زمانى كه متوجه شده كه دو تن از مالباختگان عليه او اعلام شكايت كرده اند ، متوارى شده است. با اعلام شكايت اين مرد در تحقيقات قضايى مشخص شد اين درويش قلابى كه در بعضى از موارد خود را دكتر انرژى درمانى معرفى مى كرد از يك سال قبل اقدام به كلاهبردارى گسترده اى در مناطق شمال و شمال غرب تهران كرده است. در ادامه تحقيقات از مالباختگان مشخص شد وى در اغلب موارد با فريب زن ها و دختران جوان اقدام به اخاذى از آنها كرده و تاكنون بيش از يك ميليارد تومان كلاهبردارى كرده است. با فرار اين كلاهبردار و اعلام شكايت بيش از ۱۳ نفر از مالباختگان بازپرس شعبه دوم دادسراى سعادت آباد با صدور دستور قضايى از مأموران خواست تا با شناسايى مخفيگاه متهم او را بازداشت كنند.
|
|
|
|
|
زندگى كبود
تصميم درست
|
|
|
در سرش پر از شور بود. شور محبت و كمك، شور عشق و ايثار. از وقتى كه با همايون ازدواج كرده بودند، در زندگى هيچ كم و كسرى احساس نمى كرد. زندگى شان خوب بود. ميترا از صبح كه شوهرش سر كار مى رفت، سرش را به كارهاى خانه گرم مى كرد و بعد از آن ساعات بيكارى اش شروع مى شد. چند بار در اين مورد با همايون حرف زده بود. ـ همايون از ساعتى كه تو از خانه مى روى، من تنها مى مانم. خيلى سرم را به آشپزى و كارهاى خانه گرم مى كنم، ولى در عرض چند ساعت همه كارهاى تكرارى ام تمام مى شود و من مى مانم و اين خانه و سكوتى كه اعصابم را به هم مى ريزد. همايون بعد از پرس و جو، اسم زنش را در كلاس شنا نوشته بود. ميترا راضى بود كه در هفته چند ساعت از خانه بيرون مى رود و سرش گرم مى شود. چند هفته بعد از رفتن به كلاس بود كه با زهراخانم آشنا شده بود. از اينكه زهراخانم همسايه بالايى شان هم كلاس مى رفت، خوشحال بود. آنها با هم آشنا شده بودند و براى رفتن به كلاس و برگشتن با هم قرار مى گذاشتند. ميترا خوب مى دانست كه شوهرش اصلاً از رفت و آمد با همسايه ها خوشش نمى آيد، به همين خاطر هيچ وقت باب رفت و آمد با كسى را باز نكرده بود، اصلاً زهراخانم را نمى شناخت. زهرا برعكس ميترا بود. زنى بود كه به زندگى همه سرك مى كشيد. كار به كار همه داشت و اهالى ساختمان را خوب مى شناخت. در همين آشنايى بود كه ميترا هم ديگر تقريباً همه همسايگان را مى شناخت. خوب مى دانست كه در هر كدام از آپارتمانها چه كسى زندگى مى كند. چند روزى بود كه ميترا طبقه پايين منتظر مى ماند تا زهراخانم بيايد و با هم به كلاس بروند. در همين روزها بود كه همسايه پايينى كه مردى ميان سال بود، در را باز كرده و سلام و احوالپرسى گرمى كرده بود. ميترا بعد از چند روز هر بار با اين سلام و احوالپرسى ها روبرو مى شد. سعى كرده بود از زهرا اطلاعاتى در اين مورد به دست آورد. زهرا گفته بود كه اين مرد زن و بچه دارد، ولى با هم مشكل دارند و زنش به قهر خانه را ترك كرده و رفته است. ميترا از اين كه مى ديد آن مرد هر روز بيشتر با او حرف مى زند، هم احساس بدى پيدا كرده بود و هم اينكه فكر مى كرد او خيلى آدم بدبخت و فلك زده اى است. تا اين كه آن روز آن مرد از او تقاضاى ديگرى كرده بود. ـ خانم به عرض برسانم من مشكلى دارم و متأسفانه خواهرى ندارم تا بتواند به من كمك كند. از شما مى خواهم در حق من خواهرى كنيد و اگر مى شود لطف كرده و وقتى به من بدهيد تا با شما مشورت كنم. ميترا دلش به حال مرد سوخته بود. دو روز بعد ميترا به جاى رفتن به كلاس شنا، سوار ماشين اين مرد شده بود. ـ از اينكه وقت گذاشتيد و من را قابل دانستيد، واقعاً از شما سپاسگزارم. او بعد از تعارفات اوليه، شروع به تعريف شرح مشكلات و غصه هايش كرده بود. از روزى كه با زنش ازدواج كرده بود و از همان زمانى كه زن قدر او را نمى دانست و از همان زمان كه خانواده زنش در زندگى شان دخالت كرده بودند و مرد همه اينها را با بزرگوارى تحمل كرده بود. از همان زمان كه بچه دار شده بودند و مرد حتى اگر قبلاً غرغر مى كرد، به خاطر بچه اش تمام اين رفتارها را تحمل مى كرد و حالا بعد از چند سال زندگى و بزرگتر شدن بچه ها، زن دست به آبروريزى ديگرى زده و خانه و زندگى را ترك كرده و گذاشته و رفته بود. دل ميترا به حال همسايه خيلى سوخت. چطور مى شد كه زنى بتواند تا اين اندازه در حق شوهرش بدرفتارى كند. چطور مى شد كه زنى بتواند تا اين اندازه سنگدل باشد. براى لحظه اى غصه اش گرفت. هرطور بود، بايد به او كمك مى كرد. چند روز بعد درحالى كه تمام ذهن ميترا درگير مشكلات زندگى اين مرد شده بود، دوباره با مرد همسايه رودررو شد. مرد همسايه از ديدن ميترا خيلى ابراز خوشحالى كرد. ـ از روزى كه با شما حرف زده ام، احساس مى كنم خيلى سبك شده ام. واقعاً از اين كه شما به من اجازه و افتخار همراهى داديد، از شما ممنون هستم، ولى مشكلات ديگرى وجود دارد كه بايد با شما حرف بزنم. هر هفته يكى، دوبار با هم حرف زده بودند. ميترا شده بود جزء لاينفك مشكلات زندگى مرد همسايه تا اين كه در اين اواخر او تقاضاهايى كرده بود كه ميترا فكرش را هم نمى توانست بكند. وقتى خودش را كنار كشيده بود و به تلفنهاى مرد همسايه پاسخ نداده بود، تهديدات شروع شده بود. ـ فكر كردى مى توانى هر كارى دلت مى خواهد بكنى؟ من به تو وابسته و علاقه مند شده ام. حالا هم بايد به من و خواسته هايم توجه كنى. ميترا درمانده شده بود. چه راهى داشت و چه كارى بايد انجام مى داد. اگر حقيقت را به همايون مى گفت، اگر شوهرش مى فهميد، چه مى كرد؟ ميترا بعد از چند ساعت فكر كردن، بالاخره تصميمش را گرفته بود. همايون عصر كه به خانه برگشته بود، ميترا روبرويش نشسته و با او حرف زده بود. همه چيز را گفته بود. همايون از زنش خواسته بود كه با يك روانپزشك صحبت كند. شايد كارشناس مى توانست با راهكارهاى درست آنها را از اين خطر كه در كمين شان بود، نجات دهد.
|
|
|
|
|
پاسخ كارشناسى زندگى كبود
اعتماد متقابل زن و شوهر
|
|
|
دكتر خوشنودى ـ روانپزشك اين موضوع را از جهات مختلف مى توان بررسى كرد.در ارتباط دوستانه با غيرهمجنس، به وجود آمدن احساس عاطفى را نبايد ناديده گرفت و اينكه اين احساس عاطفى بر مبناى غريزه و يك نياز عاطفى است. اگر شما خود را از نظر عاطفى غنى هم بدانيد، هيچ گاه نمى توانيد پيش بينى كنيد كه طرف مقابل شما هم از لحاظ عاطفى غنى است و نياز و ضعف عاطفى ندارد. معمولا ً آنچه ارتباط دوستانه را به روابط عاشقانه مى كشاند، نياز شديد عاطفى يكى يا هر دو طرف است. اينگونه روابط عاشقانه معمولا ً بدون شناخت، غيرمنطقى و كور است و اغلب نافرجام و در بيشتر موارد پايان تلخى دارد. پيدايش اين روابط عاشقانه در افراد متأهل نسبت به فرد غريبه غيرهمجنس به صورت ممنوعه، روابط خارج از زناشويى نام دارد و بيمارگونه است و اين پايان تلخ را دوچندان خواهد كرد و ممكن است باعث ايجاد حالات زيرشود: نگرانى، اضطراب، بى قرارى، افسردگى، در فكر فرو رفتن، عدم ميل و رغبت به مسائل مورد علاقه قبلى، سردى در روابط زناشويى، تحريك پذيرى، پرخاشگرى، بى خوابى، كم اشتهايى يا پرخورى، ناديده گرفتن نيازهاى همسر و فرزندان گاهى بد رفتارى و آزاركودك (child abuse)، اعتياد به مواد مخدر، تغييرات شخصيتى، تغيير واضح در وضعيت ظاهرى و نظام ارزشى فرد مبتلا، بهانه گيرى، ستيزه جويى، پنهانكارى و غيبت هاى غيرمعمول از خانه يا محل كار و زمانى اين وضع بدتر مى شود كه شخص مبتلا از قبل اختلافاتى با همسرش داشته باشد كه اين رابطه خارج زناشويى موجب تشديد اختلافها شده و سبب طلاق عاطفى و گاهى باعث طلاق قانونى خواهد شد. در پاره اى از موارد شخص مبتلا با كسى كه در ارتباط است همدست شده و باعث آسيب رساندن به فرزند و يا همسرش خواهد شد كه موارد متعددى از اين دست را در صفحه حوادث روزنامه ها خوانده ايد. حال چاره كار چيست؟ علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد. اگر ارتباط ميان زوجين دچار اختلافها جزيى است نبايد گذاشت به كشمكش ختم شود و يا رو به سردى عاطفى پيش رود. اگر هر كدام از موارد فوق ايجاد شد بايد با مراجعه به روانپزشك موضوع را حل و فصل كرد. مهم ترين عاملى كه باعث پيشگيرى از اين بيمارى و درمان بموقع اين نوع بيمارى مى شود، احساس امنيت و اعتماد زن و شوهر نسبت به همديگر است و اينكه حداقل يك ساعت در شبانه روز را براى گفت وگوى خصوصى با همديگر قرار دهند. صحبت هاى صميمانه زن و شوهر مانع از ايجاد صحبت هاى صميمانه هر كدام از آنها با غريبه ها مى شود. اينجا ذكر يك نكته ضرورى به نظر مى رسد كه بعضى از افراد مرزى بين ابهت و قلدرى قائل نمى شوند. ابهت برابر است با ترس توأم با احترام واقعى و قلدرى فقط احترامى دروغين، ناشى از ترس است. در ابهت زمينه شكل گيرى احساس اعتماد و امنيت فراهم است، ولى در قلدرى نه. زن و شوهر نبايد از هم بترسند بلكه بايد احساس اعتماد و امنيت را به هم در سايه احترام واقعى و اقتدار به وجود آورند. چيزى كه عامل نجات اين زوج است. در خصوص مرد مزاحم نيز بدون هيچ گونه درگيرى از كنار او عبور كرده و در صورت ادامه مزاحمت ، از وى شكايت كنند .
|
|
|
|
|
گروگان ۵۰ ميليونى آزاد شد
|
|
|
گروه حوادث: شيراز- خبرنگار «ايران»: دو جوان گروگانگير كه در جريان آدم ربايى ميليونى اقدام به ربودن پسر جوانى كرده بودند با گذشت ۲۴ ساعت به دام افتادند. دو گروگانگير پس از ربودن پسر جوان براى آزادى او در خواست ۵۰ ميليون تومان كردند. سردار احمد عليرضابيگى افزود: در جريان اين آدم ربايى مسلحانه، فردى به نام احمدرضا افشارى ۲۵ ساله توسط دو جوان ۲۰ و ۲۵ ساله به نام هاى مجتبى و محمدصادق به گروگان گرفته شده و آدم ربايان در قبال آزادى وى تقاضاى دريافت ۵۰ ميليون تومان را مطرح كردند. وى اظهار داشت: گروگانگيرى در غروب ۲۶ مهرماه انجام شده و مأموران آگاهى و نيروى انتظامى در پى اطلاع از آن بلافاصله عمليات شناسايى و تعقيب مجرمان را در دستور كار خود قرار داده و تا فرداى آن روز هر دو نفر متهم را دستگير كرده و گروگان را سالم به خانواده اش بازگرداندند. بنابه اعلام سردار بيگى، در جريان اين آدم ربايى يك قبضه اسلحه ژ-۳ ، ۲ عدد خشاب و ۴۵ تير فشنگ جنگى از متهمان به دست آمده است. جوان گروگان در گفت وگو با خبرنگار «ايران» در رابطه با نحوه ربودنش توسط آدم ربايان گفت: غروب روز ۲۶ مهرماه از محل كارم كه در حومه شيراز است به سمت شهر حركت كردم، جاده فرعى كه مسير تردد روزانه من بود تاريك شده بود و با سرعت زياد در حال رانندگى بودم كه ناگهان يك خودرو پيكان آردى از روبرو، جلوى خودروى من پيچيد و من براى جلوگيرى از تصادف، بلافاصله پايم را روى ترمز گذاشتم كه در نتيجه خودرو ام خاموش شد در همين حال، يكى از سرنشينان خودرو آردى، كه صورت خود را پوشانده و دستكش به دست داشت پياده شده و با اسلحه ژ-۳ به سمت من آمد. او خود را مأمور مبارزه با مواد مخدر معرفى كرد و از من خواست تا با آنها همكارى كنم. وى ادامه داد: فرد ناشناس پشت فرمان اتومبيل من نشست و پس از اينكه با كمك همدستش، چشم و دست و پاى مرا محكم بستند شروع به رانندگى كرد، از نحوه حركت خودرو فهميدم كه وارد جاده اصلى شده ايم. در همين هنگام بود كه فرد ناشناس به من كه در كف ماشين درازكشيده بودم گفت اين جريان اصلاً ربطى به مواد مخدر ندارد و قصد ما از انجام اينكار، آدم ربايى و گرفتن پول از خانواده ات است. نيمه راه و قبل از رسيدن به شهر مرا از خودرو سمند پياده و سوار خوردو آردى كردند و يكى از آنها هم پشت فرمان سمند نشست. بعد از توقف، مرا به خانه اى كه در يك مجتمع مسكونى واقع شده بود منتقل كرده و گفتند با موبايل خودت با پدرت تماس بگير و بگو براى آزادى تو ۵۰ ميليون تومان فراهم كنند. گروگانگيران در صحبت هايشان مى گفتند اگر خانواده ات، پول آماده نكنند آنقدر تو را كتك مى زنيم كه يك عمر خانه نشين شوى و بعد هم گفتند در صورتيكه پول درخواستى ما فراهم نشود تو را مى كشيم و جنازه ات را به خانواده ات تحويل مى دهيم. جوان گروگان ادامه داد: صبح روز بعد، يكى از آدم ربايان كه با پدرم قرار گذاشته بود براى گرفتن پول از منزل خارج شد و نفر ديگر در منزل ماند. تا ساعت ۱۱ صبح ، فردى كه در بيرون از منزل بود مراجعت نكرد و همدست او كه نگران و عصبى شده بود مرا سوار خودرو كرد و پس از بستن دست و پا و چشم و كشيدن پتو بر روى من به راه افتاد و حدود ۳ الى ۴ ساعت، بى هدف رانندگى مى كرد. مأموران نيروى انتظامى كه يكى از آدم ربايان را هنگام گرفتن پول از پدرم دستگير كرده بودند، پس از شناسايى خودرو، به راننده فرمان ايست داده و متهم دوم را بازداشت كردند. وى در پايان گفت: نه من و نه خانواده ام تصور نمى كرديم كه اين گروگانگيرى، در كمتر از يك روز خاتمه يابد و بتوانم سالم و تندرست به خانه بازگردم و اين امر تنها با لطف الهى و تلاش و پيگيرى مجدانه پرسنل آگاهى و نيروى انتظامى محقق شد.
|
|
|
|