همه زندگيم سينماست..
گلشيفته فراهانى در فيلم ميم مثل مادر توانايى هاى ويژه اى از خود به نمايش گذاشت. او ايفاى نقش سپيده را به عهده دارد كه در سه برهه سنى زندگى يك مادر را به نمايش مى گذارد بازير و بم هاى بسيار. گفت و گوى ما يك ساعت به طول انجاميد و گلشيفته فراهانى در طول مصاحبه با تمام قوا هندوانه خورد. بى شيله پيلگى، سادگى او در كنار كودكى معصومانه و البته سرشار از شيطنتش از او موجودى ساخته كه هيچ يك از احساساتش را پنهان نمى كند.به سادگى و بى هيچ تعارفى ضبط ديجيتالى (mp3 player) مرا در نخستين نگاه شكار كرد و چون كودكى به زير و رو كردن آن پرداخت.البته او در طول گفت و گو از درخت بالا نرفت؛ زيرا ۹ سال از زمانى كه از «درخت گلابى» بالا رفت گذشته بود و او پس از تجربه بازى در ۱۴ فيلم سينمايى اكنون به صورت جدى دارد براى ورود به عرصه كارگردانى دورخيز مى كند. او كه جزو نسل دوم بازيگران بعد از انقلاب به شمار مى آيد تا كنون در فيلم هاى «درخت گلابى»، «ماهى ها عاشق مى شوند»، «اشك سرما»، «بوتيك»، «زمانه»، «جايى ديگر»،
«دو فرشته»، «هفت پرده»، «باباعزيز»، «سنتورى»، «نيوه مانگ»، «گيس بريده»،
«به نام پدر» و «ميم مثل مادر» به ايفاى نقش پرداخته است.
حالا از نخستين تجربه بازيگرى او در سن ۱۴ سالگى، ۹ سال گذشته است و اگر سرى به سينماهاى تهران بزنيد او را در هيأت مادرى مى بينيد كه ميم را تلفظ مى كند، درست مثل مادر.
رضا ولى زاده
بازى نقش سپيده در فيلم «ميم مثل مادر» پس از بازى در ۱۳ فيلم ديگر براى شما چه تجربه اى داشت ؟ آيا مى توان آن را نسبت به ساير نقش هاى شما منحصر به فرد و يك نقطه عطف در بازيگريتان به شمار آورد؟
بازى در هر فيلم يك تجربه متفاوت و ويژه به شمار مى آيد؛ چرا كه نقش ها متفاوتند و هر بار نقش هاى جديدى را بازى مى كنم.بنابر اين همان طور كه اين فيلم به عنوان چهاردهمين فيلم با بقيه فرق دارد، فيلم يازدهم و يا هفتم و هشتم هم با فيلم هاى پيش از خود تفاوت دارند.هر كارگردان جديد يك دنياى جديد است.يك زندگى جديد است؛ اما با اين اوصاف «ميم مثل مادر» براى من يك فيلم درخشان است.من در اين فيلم هم توانايى هاى خودم را بهتر شناختم و هم چيزهاى بسيارى ياد گرفتم.اين نقش سه فصل داشت: ۱۸ سالگى، ۲۴ و ۳۴ سالگى و در حالى بايد اين نقش را بازى مى كردم كه اصلاً مادر نشده ام.مادر شدن هم شبيه تجربه مرگ است.آدم تا نميرد نمى تواند مرگ را درك كند.سعى كردم خودم را جاى سپيده بگذارم و فكر مى كنم «ميم مثل مادر» نقطه عطفى است در كارنامه بازيگرى من.
چقدر با نقش سپيده راحت كنار آمديد؟
من هنرستان موسيقى رفته ام و بچه هاى موسيقى را خيلى خوب مى شناسم.يكى از مسأله هاى من با سپيده...البته...نه! نه! تمام لحظه هايش را فهميدم و كامل درك كردم.تمام زن بودنش را، سكوت زنانه اش را، مطيع بودن و بلوغش را كاملاً درك مى كردم.او به تكامل رسيد و دست آخر هم كه مرد.
حس نمى كنيد جايى با نقشتان راحت نبوده ايد و سپيده برايتان تصنعى بوده؟
...دارم فكر مى كنم.نه! چيزى به نظرم نمى رسد.نه! با او كاملاً راحت بودم.
تا چه حد از ويژه بودن بازى شما به نقش سپيده بر مى گشت و تا چه حد به كارگردان؟
نقش سپيده به هر حال پتانسيل (توانايى-امكان) ويژه را فى نفسه داشت.برخى از نقش ها هستند كه اگر بازيگر خودش را به آب و آتش هم بزند هيچ پتانسيلى براى ويژه شدن ندارند.خيلى مواقع هم نقش ها اين پتانسيل را دارند و كارگردان ها نمى توانند حيات دراماتيك نقش را به سقف توانمندى هاى ذاتى آن برسانند؛ و با وجود آن كه شما داريد در نقشتان مى درخشيد در عين حال نمى درخشيد.يعنى خوب بازى مى كنيد اما ديده نمى شويد.در ميم مثل مادر، هم نقش اين پتانسيل را داشت و هم آقاى ملاقلى پور تمامى تكنيك ها و هنرهايى كه در سينما وجود داشت از نور، صدا، فيلمبردارى و...را به خدمت اين نقش و ديگر نقش هاى فيلم گرفتند.آقاى ملاقلى پور خيلى كمك كرد.اگر اين نقش در يك فيلم ديگر و با كارگردانى ديگر پيش مى رفت شايد هرگز به آن چه در حال حاضر در فيلم مى بينيم ارتباطى پيدا نمى كرد و اين طور نمى درخشيد.من خيلى جاها در فيلم متوجه مى شوم سهم من در بازى سپيده ۴۰ درصد است و سهم كارگردان ۶۰ درصد و حتى گاهى حس مى كنم سهم من ۲۰ درصد است و كارگردان
۸۰ درصد.نور و فيلمبردارى هم برخى جاها به كمك من آمده اند، چيزى كه در خيلى از فيلم ها كمتر مى بينيم.
درگيرى عاطفى شما با شخصيت سعيد (بازيگر خردسال فيلم) خيلى در فيلم برجسته است، اين حس صرفاً به بازى شما مربوط مى شود يا على شادان اين حس را در شما بيدار مى كرد؟ حضور او بر كل فيلم چه تأثيرى داشت؟
حضور على در كنار ما نه تنها براى من بلكه براى تمام گروه بزرگترين شانس بود. على، اين پسر كوچك، مثل فرشته بر ما نازل شد و واقعاً فضاى كار ما را نورانى كرد.آشنا شدن با على براى من يكى از بزرگترين اتفاقات كار و شايد عمرم بود.
به هر حال خوشحالم كه على، افتخارى را كه مى خواست نه تنها براى استان ايلام كه براى كل كشور كسب كرد .
تا چه اندازه با ملاقلى پور بر سر جزييات نقش بحث مى كرديد؟
ما درباره اين نقش و لحظه به لحظه فيلم با يكديگر بحث و گفت و گو مى كرديم.ما همگى تمام طول فيلم را قدم به قدم با يكديگر طى كرديم به همين خاطر الان اصلاً يادم نمى آيد چه جاهايى را من به نقش سپيده اضافه كرده ام.شايد بايد فيلمنامه را دوباره بخوانم تا ببينم چه تغييراتى كرده است.به قدرى درباره نقش حرف زده بوديم كه حالا ديگر اصلاً يادم نيست چه جاهايى به پيشنهاد من تغيير كرد.اما روتوش نهايى هميشه از آن آقاى ملاقلى پور بود كه اتفاقاً از هرز رفتن بازى اين نقش جلوگيرى مى كرد.
پس روى حرف كارگردان حرف نمى زنيد.
نه.من هيچ وقت پافشارى نمى كنم.فقط پيشنهاد مى دهم.اما در نهايت آن چه را كه كارگردان مى خواهد انجام مى دهم نه آن چه را كه خودم مى خواهم.در نهايت من گچى بودم كه توى قالب مجسمه نقش ريخته مى شدم و آقاى ملاقلى پور بخش هاى زائد آن مجسمه را تراش و صيقل مى داد.
اما در دو قسمت از فيلم شما از ناحيه دست دچار جراحت شديد.يك بار وقتى مى خواهيد در را بازكنيد و برخلاف توصيه كارگردان بدون استفاده از كپسول اكسيژن با دست شيشه را شكستيد و سرنوشت اين صحنه را تغيير داديد و گويا يك بار هم دست شما به شدت دچار گرفتگى مى شود.
چيز مهمى نبود.براى من اتفاق بزرگى بود چون بيشتر به قدرت باور در انسان پى بردم.اگر انسان ها مى دانستند با قدرت باور قوى چه كارهايى مى توان كرد شايد دنيا اكنون يك جور ديگر بود.بازيگرى، بهترين تمرين براى تقويت قدرت باورهاى انسان است.شايد هم يكى از بزرگترين دلايل من براى ادامه اين كارهمين باشد.لحظاتى كه گلشيفته ديگر وجود خارجى نداشت و جاى خود را به سپيده داده بود اين طور اتفاقات هم ممكن بود بيفتد.
اگر بخواهيد اين فيلم را در كارنامه تان دسته بندى كنيد، چه تجربه مهمى از آن به دست آورديد؟
هر كارگردانى براى من يك زندگى و دنياى جديد است.آقاى ملاقلى پور ناموس است.او بدون اغراق يكى از نواميس من در سينما است.من به شدت به او احترام مى گذارم و به قول معروف پاى او ايستاده ام.اين را به خاطر اين مى گويم كه حرف و حديث پشت سر ايشان زياد است و اين هم تنها و تنها به خاطر رك گويى و صراحت اوست.من در اين فيلم جدا از مسأله بازيگرى چيزهاى زيادى از او در حوزه سينما و كارگردانى ياد گرفتم.به وضوح ديدم چقدر قريحه و ذوق مى تواند وراى همه تكنيك ها و تئورى ها در كارگردانى شگفتى بيافريند؛ چرا كه آقاى ملاقلى پور اصلاً تحصيلاتى در زمينه سينما ندارند. مثلاً سكانس افتادن سعيد در وان حمام را به چه چيزى جز قريحه مى توان نسبت داد كه اينقدر خوب و عالى از كار درآمده است .
قبل از اين كه كار با آقاى ملاقلى پور را شروع كنيد همين حرف و حديث ها تأثيرى در تصميم شما براى همكارى با او نداشت؟
راستش قبل از اين كه سر صحنه ميم مثل مادر حاضر شوم كمى نگران بودم؛ اما آقاى تورج منصورى و ايرج شهزادى كه قبلاً تجربه همكارى با ايشان را داشتند سر صحنه فيلم «سنتورى» به من گفتند از اين همكارى استقبال كنم؛ چرا كه ملاقلى پور به شدت كارگردان با قريحه اى است و بلد است آن چه را كه مى خواهد و در ذهن دارد به خوبى بسازد.بسيارى از كارگردان هاى ما مى دانند چه مى خواهند اما نمى توانند آن را بسازند.
بد اخلاق هم نبودند؟
اصلاً! اتفاقاً همه ما لحظه هاى شيرينى را پشت سر گذاشتيم و حتى اگر بداخلاق هم بودند بداخلاقى شان خوب و حتى گاهى بامزه بود.
بعد از ديدن فيلم وقتى بازى خودتان را مرور كرديد به اين حس رسيديد كه بازى تان در برخى جاها به اصلاح نياز داشته يا خير؟
من هميشه فكر مى كنم در همه بازى هايم جايى براى اصلاح، ويرايش و تغيير وجود دارد. مثلاً در اشك سرما مى توانم دقيقاً بگويم كجاهاى فيلم بازى من ايراد و چطور مى توان آن را رفع كرد.من ميم مثل مادر را دوبار ديده ام و آنقدر در فيلم غرق شدم كه متوجه بازى خودم نشدم.فقط به آقاى ملاقلى پور گفتم من ديگر حاضر نيستم اين فيلم را ببينم.
غير از شما بازيگر ديگرى براى نقش سپيده در نظر گرفته شده بود؟
بله.
چه كسى؟
بهتر است اسم نبرم.
جايى گفته بوديد دوست داريد كارگردانى كنيد.هنوز هم سر تصميم خود هستيد؟
بله.
در اين صورت بازيگرى را كنار مى گذاريد؟
ابداً.من در بازيگرى به دنبال آرمان هايى هستم كه براى رسيدن به آن بايد خودم كارگردانى كنم تا بتوانم خودم را اجرا كنم.به هر حال كارگردانى تجربه عظيمى است.حس مى كنم هر روز دارم آماده تر مى شوم.هر يك از تجربه هاى كار با كارگردانان مختلف حكم يك ترم دانشگاهى واقعى و استاندارد را دارد .كار كردن در كنار مهرجويى، ملاقلى پور، بهمن قبادى و حميد نژاد تجربه بزرگى بود.
يعنى براى اين كه به عنوان بازيگر به جايگاه كارگردان تشخصى كه در ذهن داريد ببخشيد يا در جايگاه كارگردان، نهايت هنر بازيگرى وجودتان را بيرون بكشيد؟
هر دو.از يك طرف مى خواهم كارگردانى باشم كه خودم را به عنوان بازيگر هدايت كنم و تمامى توانايى هايى را كه در خودم سراغ دارم بيرون بكشم و...
اين توانايى هايى كه مى گوييد تكنيك هستند يا حس؟
فكر مى كنم بيشتر حس هستند.
داشتيد مى گفتيد.
بله و از طرف ديگر دنيايى در ذهن من است كه مى خواهم آن را بسازم.دنيايى كه از سينما در ذهن من وجود دارد دنيايى است كه تا به حال درايران نديده ام.خواب هاى من و تصاوير ذهنى ام با آن چه من به عنوان سينما در ايران مى شناسم خيلى متفاوت است و دلم مى خواهد اين تصاوير را بسازم.دلم مى خواهد اين خواب ها، رؤيا ها و كابوس ها را از توى سرم بيرون بريزم.درست مثل هر كارگردان ديگرى كه با ساختن هر اثر به تخليه هنر خود و آرزوها، كاميابى ها، ناكامى ها و...خود دست مى زند و اين مى تواند هم نوعى زايش باشد و هم نوعى بالاآوردن.
اين ويژگى در كنار همه خوبى هايش مى تواند در ارتباط با كارگردان هايى كه با آن ها كار مى كنيد گاهى يك مانع محسوب شود.سعى مى كنيد خيلى زيركانه كارگردان را به پذيرش اين ويژگى وادار كنيد يا اين كه جلو دوربين از آن صرف نظر مى كنيد.
من متأسفانه هيچ وقت نمى توانم خودم را فراموش كنم.حرفم را بايد بزنم.اگر پذيرفته شد كه هيچ، اما اگر كارگردان نپذيرفت من بالاخره حرفم را زده ام.نمى توانم در مقابل چيزهايى كه احساس مى كنم غير منطقى است و تماشاچى آن را نمى پذيرد بى تفاوت باشم.به هر حال سعى مى كنم اين مسأله به مانعى ميان من و كارگردان تبديل نشود.
به عنوان يك زن چقدر از نقش هايى را كه براى زن در سينماى ما وجود دارد به ماهيت واقعى زن امروز جامعه، نزديك مى دانيد؟
تنوعى كه در نقش هاى مردها وجود دارد چندصد برابر تنوعى است كه در نقش هاى زنان وجود دارد و اين دليلى ندارد جز اين كه اغلب كارگردان هاى ما مرد هستند و مردها برخلاف تصورشان شناخت دقيقى از زن ها ندارند.
از طرفى كارگردانان زن سينماى ما هم ابعاد مختلف خودشان را رو نمى كنند كه بخشى از اين امتناع به محدوديت هاى سينماى ايران باز مى گردد كه در آن نقش ها و رفتارهاى پذيرفته شده براى يك زن خيلى محدود هستند و همين محدوديت ها باعث شده هرگز نتوانيم با دوربين سينما به كالبدشكافى عميق روابط انسان ها برويم و هزارتوى روابط آن ها را به تصوير بكشيم.
اگر به ۹۰ درصد از فيلم هاى سينماى اروپا و سينماى مستقل آمريكا نگاه كنيد مى بينيد كه موضوعى جز كالبد شكافى عميق روابط ميان فردى ندارند.اما ما در سينماى خودمان به ۹۰ درصد از روابط ميان فردى و درونيات آدم ها نمى توانيم نزديك شويم.ما خودمان بهتر از هر كسى مى دانيم چه چيزهاى وحشتناكى در سرمان مى گذرد.من فكر مى كنم حتى اگر ما سينماى آزادترى داشتيم كسى جرأت نمى كرد آن بخش از درونيات آدم هاى جامعه ما را به تصوير بكشد.شايد نسل هاى بعدى بتوانند از زير بقاياى اين سينماى خجالت زده و دوربين سربه زيرش بيرون بيايند و به مكاشفه درون آدم ها بپردازند.كارى كه «پدرو آلمادوار» درباره خودش انجام مى دهد و تا اين حد صادقانه به مخفى ترين و خصوصى ترين لايه هاى زندگى و درونش اعتراف مى كند.
يكى از عواملى كه مرا براى حركت به سوى كارگردان شدن سوق داد همين نكته بود، اما تنها اين نكته نيست كه مرا براى كارگردانى ترغيب مى كند.من همه زندگيم سينماست.
پس با اين اوصاف جزو كارگردان هايى خواهيد شد كه خودشان فيلمنامه هاى شان را مى نويسند.
اتفاقاً نه. فيلمنامه نويسى يك تخصص است كه من از آن خيلى مى ترسم هر چند كه كارگردانى تخصصى پردامنه و وسيع تراست.من دوست دارم همه چيز ايده آل باشد اما فكر نمى كنم اگر همه كارها را خودم انجام بدهم ايده آل خواهد شد.ترجيح مى دهم طرح فيلمنامه را كسى مثل آقاى رحمانيان بنويسد.كسى كه بتواند اتمسفرى عميق و وسيع را در طرح كشف كند.مشكل بسيارى از كارگردان هاى ما هم اين است كه دوست دارند خودشان فيلمنامه هايشان را بنويسند.
چه نقشى در فيلم هايى كه تا به حال ديده ايد وجود داشته كه دلتان خواسته شما به جاى هنر پيشه فيلم، آن را بازى مى كرديد؟
هيچ وقت به اين فكر نكردم كه اى كاش نقشى را كه بازيگر ديگر بازى كرده من بازى مى كردم.وقتى كه فيلم «حرفه اى» ساخته شد و آن را ديدم من دقيقاً هم سن ناتالى پورتمن بودم.آن وقت ها نه من بازيگر بودم و نه به سينما فكر مى كردم؛ اما بعدها خيلى ها به من مى گفتند چقدر خوب بود اگر به جاى ناتالى پورتمن در اين فيلم بازى مى كردم و اين خيلى خنده دار بود به همين دليل ساده كه من توى ايرانم و آن ها توى هاليوود.بايد بگويم پيش نيامده دلم بخواهد يكى از نقش هايى كه در تاريخ سينما وجود داشته را من بازى كنم؛ چرا كه هنرپيشه نقش هايى را كه دوست داشته ام، آن قدر نقش شان را خوب بازى كرده اند كه اصلاً نمى توانم هيچ كس را به غير از آن ها در آن نقش ها تصور كنم.
در عالم خارج از سينما چطور؟ نقشى وجود داشته كه از كودكى و يا الان دلتان بخواهد بازى كنيد؟
بيشتر نقش هاى توى كتاب ها را دلم مى خواسته بازى كنم. مثلاً بچه كه بودم دلم مى خواست «پى پى جوراب بلند» را بازى كنم كه هنوز هم خيلى دوستش دارم، منتهى ديگر به سن من نمى خورد. «تيستوى سبزانگشتى» هم يكى از نقش هايى است كه دوست داشتم بازى كنم.حالا هم دلم مى خواهد نقش كيميا -دخترخوانده مولانا - را بازى كنم.البته اين آخرى را ننويسيد.در زندگى عادى هم در هر مقطع سنى نقش خاصى را دلم مى خواسته بازى كنم.مثلاً الان خيلى دلم مى خواهد نقش يك لمپنِ لاتِ بى سر و پاى بى ادب و خنده دار را بازى كنم.بازيگرها عموماً دلشان مى خواهد نقش ديوانه، كور يا معلول جسمى را بازى كنند، من هم در هر مقطعى دلم مى خواهد نقشى را بازى كنم.
چه چيزهاى غيرقابل تحملى در سينماى ما براى يك زن وجود دارد؟
همه چيز.براى من همه چيز.اين فقط به زن بودن يا مرد بودن محدود نمى شود.بازيگرى مثل جوليا رابرتز ۲۵ ميليون دلار دستمزد مى گيرد در حالى كه هزينه فيلم ممكن است از ۱۰۰ ميليون دلار تجاوز نكند.كافى است بازيگرى در سينماى اروپا دو ماه بازى كند تا در تمام طول سال به او حقوق پرداخت كنند.در سينماى ما اگر يك بازيگر براى يك فيلم كه دوماهه ساخته مى شود ۲۰ ميليون تومان مى گيرد (كه سقف دستمزد به حساب مى آيد) اين ۲۰ ميليون صرفاً دستمزد دو ماه او نيست بلكه درآمد يك سال او به حساب مى آيد كه البته اين درآمد يك بازيگر ستاره است و اصلاً مگر ما چند ستاره در سينماى خودمان داريم؟
در كشور ما قدرترين و مطرح ترين بازيگران مان در خانه هاى اجاره اى زندگى مى كنند.در كشورى مثل ايتاليا هنر يكى از عواملى است كه چرخ هاى اقتصاد اين كشور را به حركت در مى آورد اما ما در كشورمان اين همه هنرمند داريم و سينماى ما هم در دنيا حرف براى گفتن دارد در حالى كه اهالى اين صنف در شرايط بدى به سر مى برند.در كشور ما هنوز بازيگرى و كارگردانى در وزارت كار جزو مشاغل رسمى به حساب نمى آيد.هنوز در گذرنامه من و ديگر بازيگرها و كارگردان ها، حرفه بازيگرى و كارگردانى ثبت نمى شود چون اين حرفه ها را به عنوان شغل نمى شناسند.شما مهندس آب و برق باشيد شغل شما به عنوان مهندس در گذرنامه تان درج مى شود اما اگر عباس كيارستمى باشيد كه نخل طلاى جشنواره كن را گرفته در پاسپورتتان نمى نويسند كارگردان.
من بيمه نيستم و اگر تا آخر عمرم هم بازى كنم نمى توانم يك خانه بخرم.حقوق بازنشستگى ندارم.حقوق ثابت ندارم و مى دانم سرنوشت بازيگرى در ايران سرنوشت مهدى فتحى است كه هنوز دخترش پس از مرگ او نتوانسته قسط خانه اش را تمام كند.
شما هم مى خواهيد در همين سينما كارگردان شويد؟
چاره اى ندارم.تجربه نشان داده نه تنها در ايران كه در جهان عمر بازيگران زن خيلى كوتاه تر از مردان بازيگر است. من هم بدون بازيگرى مى ميرم.
بالاترين دستمزدى كه در سينما گرفته ايد چه مبلغى بوده؟
نمى توانم بگويم.
خب پايين ترينش را بگوييد.
توى فيلم درخت گلابى بود كه يك ضبط صوت برايم خريدند.
سينما شما را كاملاً از موسيقى دور كرده، ممكن است كه ديگر به دنياى موسيقى برنگرديد؟
سينما مرا از موسيقى دور كرده اما من قصد ندارم از موسيقى دور شوم.مى خواهم دوباره برگردم و كار آهنگ سازى را تمرين كنم. من دينى دارم به موسيقى كه آن را ادا خواهم كرد.