|
به بهانه پنجاهمين سالگرد جنگ سوئز
حادثه اى كه الهام بخش جنبش هاى خاورميانه شد
|
|
|
نوشته: ريچارد بكر ـ منبع: پى اس ال ـ برگردان: پوراندخت مجلسى
نوامبر،۲۰۰۶ پنجاهمين سالگرد جنگ سوئز يعنى حمله همزمان و متفق كشورهاى بريتانيا، فرانسه و اسرائيل بر ضد مصر است. اين عمليات نقطه عطفى بود در تاريخ نوين خاورميانه و نويد افول قدرت بريتانيا و فرانسه در اين منطقه كه اين دو قدرت استعمارى از جنگ جهانى اول بر آنجا فرمان مى راندند. با وجود قدرت نظامى نيرومند اين دولت ها و با اينكه به لحاظ نظامى در جنگ پيروز شده بودند، اين جنگ با شكست روبرو شد. مصر و رئيس جمهور آن «جمال عبدالناصر» پيروزى سياسى بزرگى به دست آوردند و عبدالناصر به رهبرى بى چون وچرا و مسلم جنبش اعراب دست يافت. يك هفته پس از جنگ اطلاعات مربوط به آن به مطبوعات درز كرد و مجله تايم به جزئيات و دلايل اين تهاجم پرداخت. قدرت هاى مهاجم دلايل خاص خود و مكملى داشتند. بريتانيايى ها مى توانستند كنترل خود را بر كانال سوئز كه به تازگى «ملى» اعلام شده بود دوباره حفظ كنند و نفوذ و تسلط پيشين خود را بر مصر مستعمره قديمى خود به دست آورند. اولويت فرانسه در هم شكستن انقلاب الجزاير بود كه دوسال پيش شروع شده بود. دولت استعمارى فرانسه بر اين باور بود كه جبهه ملى آزاد يبخش الجزاير FLN بدون حمايت مصر از هم خواهد پاشيد. موفقيت در اين جنگ همچنين به مفهوم به دست آوردن سهمى در كانال سوئز براى فرانسه بود كه پيش از آن هم با بريتانيا در آن شريك بود. هدف اصلى اسرائيل، توسعه قلمرو خود بود با پيروزى بر شبه جزيره سينا. هر ۳اين قدرتها در اين امر توافق داشتند كه دولت ملى ناصر بايد سرنگون و رژيمى دست نشانده جانشين آن شود. از ابتداى تشكيل دولت اسرائيل در سال،۱۹۴۸ يك گروه قدرتمند در رهبرى اسرائيل به اين باور رسيدند كه قلمرو اسرائيل بسيار محدود است واين امر خلاف اين واقعيت بود كه ارتش صهيونيست به ۷۸درصد فلسطين در جنگ ۱۹۴۸ دست يافته و بيش از ۷۵۰هزار فلسطينى را در اين روند از سرزمين شان بيرون رانده بود. مجمع عمومى سازمان ملل در اواخر ۱۹۴۷ ، ۵۵درصد آن سرزمين را به اسرائيل واگذار كرد و ۴۵درصد آن را به فلسطين. اين رأى بدون مشورت با ساكنان مستعمره بريتانيايى فلسطين صادر شد. در آن زمان يهوديان حدود ۳۵درصد جمعيت را تشكيل مى دادند كه بيشتر آنها در دو دهه پيش از آن در آنجا ساكن شده بودند. اين مهاجران تنها مالك ۶درصد زمين ها بودند. اسرائيلى ها در نتيجه حمايت اروپا و ايالت متحده، تفوق نظامى داشتند و سرانجام بيش از حدود چهار پنجم فلسطين را به خود ملحق كردند. فقط ساحل غربى كه به اردن ضميمه شده بود و نوار غزه را كه مصر اداره مى كرد، ضميمه اسرائيل نشد.، اما در مورد فرانسه، در اواسط دهه۱۹۵۰ نظر توسعه طلبان اسرائيلى به سوى مصر معطوف شد. در ۱۹۵۵ فرانسه متحد اصلى اسرائيل و تأمين كننده سلاح آن شد. حمايت اقتصادى خارجى وسيعى از طرف منابع خصوصى و از سوى آلمان غربى و بيشتر از همه از سوى ايالات متحده و منابع خصوصى آلمان غربى از اسرائيل به عمل مى آمد. از ابتدا اسرائيل خواهان كمك هاى اقتصادى و نظامى بسيارى براى حفظ بقاى خود بود. در سال ۱۹۵۰ واردات اسرائيل به نسبت صادراتش ده بر يك بود. وجود و هستى اسرائيل فقط با تزريق بى وقفه كمك هاى خارجى به ميزانى غيرعادى امكان پذير بود. فرانسه در اكتبر ۱۹۵۵ موافقت كرد هواپيماهاى جنگى، توپخانه و ساير سلاح ها را براى اسرائيل فراهم كند. در آن زمان بخش اعظم خاورميانه را رژيم هاى طرفدار غرب اداره مى كردند. نه ايالات متحده و نه دولت بريتانيا خواهان نزديك به نظر رسيدن به اسرائيل نبودند، ولى فرانسه و اسرائيل دشمنى مشتركى نسبت به مصر داشتند. نظام پادشاهى مصر در سال ۱۹۵۲ همراه با سرنگونى فاروق پايان گرفته بود. جنبش افسران آزاد (Free Officers Movement) بر آن بود كه ميهن خود را از سلطه بريتانيا برهاند و به مدرن كردن كشور بپردازد. تا سال ۱۹۵۵ ناصر هم به عنوان رهبر دولت و هم جنبش پان عربيسم، جنبشى كه همه منطقه را فراگرفته بود، پذيرفته شده بود. او تا سال ۱۹۵۵ به كمك جبهه ملى آزاديبخش الجزاير FLN مبارزه با استعمال فرانسه شتافته بود. در ۱۹۵۶ فرانسه كمك هاى نظامى خود را به اسرائيل افزايش داد. تا اوايل تابستان آن سال نقشه مشترك براى حمله به مصر آماده شده بود و هر دو دولت فرانسه و اسرائيل خواهان اين بودند كه بريتانيا را با اين طرح همراه كنند به اين دليل كه بتوانند خود را پشت سر آن مخفى كنند. وقتى ناصر ملى كردن كانال سوئز را در ۲۶ جولاى ،۱۹۵۶ اعلام كرد، واكنش طبقه حاكم بريتانيا هيجان زده و ديوانه وار بود. كانال سوئز نماد قدرت امپراتورى بريتانيا بود و از اين هم مهمتر، مسير اقتصادى بريتانيا به مستعمرات آن در آسيا و شرق آفريقا. در مصر فارغ از دغدغه هاى قدرت هاى استعمارى، جمعيت هاى عظيم ملى شدن كانال را شادمانه جشن گرفتند. از ۲۲ تا ۲۴ اكتبر كنفرانسى سرى براى ريختن طرح جنگ، در يكى از شهرهاى فرانسه برگزار شد. بين شركت كنندگان، نخست وزير فرانسه، نخست وزير اسرائيل بن گوريون، همراه با شيمون پرز و ژنرال موشه دايان حضور داشتند و همچنين وزير خارجه بريتانيا سلوين لويد. بن گوريون براى كامل شدن تجديد سازمان خاورميانه پيشنهادى به قول خود عالى و شگفت انگيز ارائه كرد. طبق پيشنهاد او اردن بايد بخشى از عراق مى شد و باز هم زير سلطه بريتانيا باقى مى ماند، مشروط بر اينكه عراق جديد با اسكان پناهندگان فلسطينى از سال ۱۹۴۸ در ساحل شرقى اردن موافقت كند. با اين فرض ساحل غربى منهاى فلسطينى هايى كه در آن زندگى مى كردند به اسرائيل تعلق مى گرفت. پيشنهاد بعدى بن گوريون اين بود كه جنوب لبنان تا رودخانه ليتانى به اسرائيل ضميمه و بقيه لبنان يك دولت مسيحى مى شد و دوباره زير سلطه وحاكميت فرانسه قرار مى گرفت. (لبنان تا سال۱۹۴۳ مستعمره فرانسه بود) دولت ناصر بايد سرنگون مى شد و كانال سوئز «بين المللى». نفوذ بريتانيا در مصر دوباره برقرار مى شد. (اين طرح در صورت عملى شدن به مفهوم كنترل دوباره بريتانيا بر كانال بود) طبق اين طرح سقوط ناصر به تدريج موجب تضعيف جنبش هاى اعراب مى شد، ولى اين نقشه كمى بلندپروازى داشت، حتى براى رهبران بريتانيا و فرانسه؛ اگرچه طرحى كه آنها با آن موافقت كردند كمتر بلندپروازانه بود و در ۲۴ اكتبر، سندى هشت ماده اى امضا شد كه پروتكل سور (Servres،شهر محل تشكيل كنفرانس در فرانسه) ناميده شد. طبق اين پروتكل در ۲۹ اكتبر ۱۹۵۶ اسرائيل بايد دست به حمله تمام عيارى مى زد و سعى مى كرد هر چه زودتر به كانال سوئز دست يابد. زمينه و بهانه اين تهاجم بهانه آشناى «تلافى و مقابله به مثل» بود؛ سپس همانطور كه اسرائيل به كانال نزديك مى شد، بريتانيا و فرانسه از اسرائيل و مصر «درخواست» مى كردند نيروهاى خود را براى حفظ اين مسير آبى تا فاصله ۱۰ مايلى از كانال عقب بكشند. براى اطمينان از اين كه مصر اين درخواست را رد كند، خواسته توهين آميز ديگرى هم اضافه مى شد و آن هم اين كه نيروهاى فرانسه و بريتانيا اجازه يابند منطقه كانال را به اشغال خود درآورند و سرانجام اين كه اگر مصر تا ۱۲ ساعت بعد اين پيشنهادها را نپذيرفت يك حمله مشترك انگليسى ـ فرانسوى در ۳۱ اكتبر صورت خواهد گرفت از جمله بمباران شهرها و تهاجم زمينى. همه اين مراحل اجرا شد ولى «درخواست» براى حفظ كانال سوئز پيش از اين كه اسرائيلى ها حتى به آنجا نزديك شده باشند انجام گرفت. با وجود تفوق زياد نظامى مهاجمان، ارتش مصر و غيرنظاميان اين كشور در محدوده كانال به شدت و با خشم با مهاجمان بريتانيايى و فرانسوى جنگيدند. تلفات مصر بيش از هزاروششصد كشته و ۵ هزار زخمى بود. تأسيسات نظامى و غيرنظامى مصر به ويژه در شهرهاى محدوده كانال منهدم شدند. بن گوريون شادمان از پيروزى ظاهرى نوشت اين زمين هاى به دست آمده جديد «بخشى از قلمرو سوم اسرائيل» خواهد شد، ولى اين طور نشد. پيروزى بريتانيا، فرانسه، اسرائيل دوام نياورد. خشم جهانى بر ضد اين تهاجم برانگيخته شد. جنگ ۱۹۵۶ در جهان به عنوان تجديد استعمار تلقى شد به ويژه در خاورميانه. البته در آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين هم اين تهاجم محكوم شد. هم ايالات متحده و هم اتحاد شوروى به سرعت و به شدت نسبت به اين تهاجم سه جانبه واكنش نشان دادند. البته هركدام به دلايل مختلف دولت آيزنهاور به اين دليل كه قبلاً در جريان اين تهاجم قرار نگرفته بود واكنش خشمگينانه اى نشان داد و در ۳۰ اكتبر ايالات متحده قطعنامه اى در محكوم كردن اين تهاجم به شوراى امنيت پيشنهاد كرد. بريتانيا و فرانسه هر دو از حق وتوى خود براى رد شدن اين قطعنامه استفاده كردند. اصلى ترين دليل مخالفت طبقه حاكم ايالات متحده نسبت به بازگشت قدرت استعمارى فرانسه و بريتانيا، نفت اين منطقه بود كه به لحاظ استراتژيك اهميت زيادى داشت. از جنگ جهانى دوم تا اين زمان هدف هر دولتى در ايالات متحده، تسلط بر اين منطقه بوده است. واشنگتن تحمل نمى كرد كه اسرائيل به عنوان نماينده اى براى كشورهاى ديگر، دست به عمل بزند و اين موضوع را روشن كرد؛ به دولت اسرائيل پيامى ارسال شد كه اگر از مصر عقب نشينى نكند همه كمك هاى آمريكا چه رسمى و چه از طريق جمع آورى اعانه قطع خواهد شد. علاوه بر اين آمريكا اجازه خواهد داد كه اسرائيل از سازمان ملل متحد اخراج شود. نخست وزير وقت شوروى نيكلاى بولگانين به بريتانيا، فرانسه و اسرائيل هشدار داد كه اگر بلافاصله از مصر عقب نشينى نكنند حملات راكتى برضد شهرهاى آنان انجام خواهد شد. اين هشدارها بايد جدى گرفته مى شد؛ به ويژه به اين دليل كه پنتاگون چتر حمايتى خود را از اين سه كشور دريغ مى كرد. نخست وزير وقت شوروى اعلام كرد كه اگر جنگ ادامه يابد داوطلبان شوروى به هوادارى مصر به جنگ خواهند پيوست. مصر و اتحاد شوروى چند ماه قبل از اين تهاجم مناسبات اقتصادى و نظامى برقرار كرده بودند. اين مناسبات پس از جنگ ۱۹۵۶ توسعه بسيارى يافت. قدرت هاى متهاجم وقتى با چنين فشارهاى فزاينده اى روبرو شدند به اجبار مصر را ترك كردند. پى آمد جنگ، شكستى شرمسارانه براى مهاجمان به ويژه بريتانيا و فرانسه بود، ولى اسرائيلى ها ـ با اين كه به قلمرو سومى دست نيافتند ـ در جريان اين امر كمك هاى نظامى قابل توجهى دريافت كردند و با امكاناتى كه در اختيارشان گذاشته شد، توانستند برنامه هاى هسته اى را آغاز كنند. اسرائيل در فاصله كوتاهى پس از جنگ ۱۹۵۶ به طور كامل به اردوى آمريكا وارد شد. تا جنگ بعدى بر ضد اعراب كه در سال ۱۹۶۷ صورت گرفت، اسرائيل متحد نزديك ايالات متحده شده و از سوى اين قدرت بزرگ، كاملاً مجهز شده بود. در اين جنگ دوباره شبه جزيره سينا همراه با ساحل غربى، غزه و بلندى هاى جولان به تصرف اسرائيل درآمد. اگرچه جنگ ۱۹۶۷ با شكست پايان يافت اما باعث پيشرفت جنبش آزاديبخش ملى اعراب شد و اعتبار عبدالناصر به شدت افزايش يافت. كمتر از دو سال بعد، سلطنت طرفدار بريتانيا در عراق از سوى جنبش ديگرى از افسران ملى گرا، سرنگون شد.
|