دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۵ - ۱۴ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 6, 2006
حوادث
۳۴۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
تلاش گروه جويندگان عاطفه
«ايران» نتيجه داد
• شنبه سيزدهم آبان ماه ساعت ۱۷ و ۲۰ دقيقه تلفن گروه جويندگان عاطفه به صدا درمى آيد. زنى بى تاب از آن سوى تلفن مى گويد: من مرجان هستم، مادر آريا. شما را به خدا ديگر ننويسيد. نمى توانم نوشته هايتان را بخوانم
دادستان بندر خمير خبر داد:
نجات كودك ۹ ساله از دست آدم ربايان
هوشيارى مردى در قم باعث دستگيرى دو آدم ربا و رهايى پسربچه اى ۹ ساله شد. مأموران انتظامى استان قم، چند روز پيش، از طريق گزارش فردى مطلع شدند پسر بچه اى حدوداً ۹ ساله توسط فردى به نام «م - ن» از تهران ربوده و در منزلى واقع دريكى از محله هاى قم نگهدارى مى شود. مأموران پليس استان بلافاصله فعاليت خود را آغاز كرده و پس از تماس تلفنى با اولياى كودك ربوده شده در تهران دريافتند حدود ۱۰ روز قبل فرزند اين خانواده پس از پياده شدن از سرويس مدرسه توسط فردى ناشناس ربوده شده و آنان در آگاهى تهران تشكيل پرونده داده و عكس فرزندشان را نيز در روزنامه چاپ كرده اند. گفتنى است پس از تأييد موضوع مأموران آگاهى با دستور فرماندهى و هماهنگى با مراجع قضايى طى يك عمليات غافلگيرانه با ورود به محل مورد نظر ضمن دستگيرى دو نفر ديگر، پسر بچه به نام داود را نيز نجات دادند.
تلاش گروه جويندگان عاطفه
«ايران» نتيجه داد
«آريا»
درآغوش پرمهرمادر
• شنبه سيزدهم آبان ماه ساعت ۱۷ و ۲۰ دقيقه تلفن گروه جويندگان عاطفه به صدا درمى آيد. زنى بى تاب از آن سوى تلفن مى گويد: من مرجان هستم، مادر آريا. شما را به خدا ديگر ننويسيد. نمى توانم نوشته هايتان را بخوانم
عكس ها: امير زرافشان
گروه حوادث - صداى پاى عشق مى آيد. زنى بى تاب با انگشتان لرزان به پنجره مى كوبد، چشم ها هواى گريه مى كنند و صداى لرزان زنى مى گويد: من مرجان، مادر آريا هستم.
261564.jpg
شنبه سيزدهم آبان ماه ساعت ۱۷ و ۲۰ دقيقه تلفن گروه جويندگان عاطفه به صدا درمى آيد. زنى بى تاب از آن سوى تلفن مى گويد: من مرجان هستم، مادر آريا. شما را به خدا ديگر ننويسيد. نمى توانم نوشته هايتان را بخوانم.
زن ساعت ۱۰ صبح ديروز در حالى كه حاضر نشده هيچ نشانى و تلفنى از خود به ما بدهد، خودش به دفتر روزنامه مى آيد و با حالى زار پاى به تحريريه مى گذارد. چهره اش پر از بهت و حيرت است. اشك ها مجال هرگونه حرف زدن را از او گرفته اند. شناسنامه اش را درمى آورد تا باورش كنيم كه مادر آريا است. شناسنامه آريا نيز پيش رويمان است و زن از مشكلاتش مى گويد: وقتى آريا را باردار بودم، حس مبهمى به من مى گفت كه بچه ام سالم نيست.
به هر پزشكى مراجعه كردم و در اين مورد صحبت كردم به من خنديدند و حاضر نشدند هيچ آزمايشى در اين زمينه انجام دهند. وقتى بچه ام به دنيا آمد، متوجه شدم دچار سندرم داون است. دچار افسردگى شدم و شوهرم كه از دست من خسته شده بود، توان تحمل اين شرايط را نداشت. با هزار سختى توانستم بر خودم و احساس شكست خورده ام غالب شوم.
نمى توانستم ببينم كودكم مشكل دارد. براى همين بود كه شروع به تلاش كردم، بايد كارى مى كردم. چند آزمايش دادم، پزشكان گفتند با كاردرمانى، گفتاردرمانى، فيزيوتراپى و تقويت غذايى و دارويى مى شود وضعيت قابل قبولى براى او ايجاد كرد.
از اين موضوع خوشحال شدم و توان ديگرى در وجودم ايجاد شد. مى توانستم شاهد رشد «آريا» باشم و كمكش كنم كه به زندگى برگردد. هر روز از صبح با او حرف مى زدم، مى ديدم كه بچه ام ياد مى گيرد و مى فهمد.
شوهرم بيكار بود و امكان تأمين هزينه هاى كاردرمانى و گفتاردرمانى را نداشت. دلم به حال آريا مى سوخت. با هزار شوق و ذوق صبح ها بيدار مى شدم، صبحانه اش را مى دادم و آماده مى شدم تا او را ببرم، ولى وقتى شوهرم مى گفت پول ندارم، اعصابم به هم مى ريخت و با او دعوا و مشاجره مى كردم.
وى در حالى كه گريه مى كرد، گفت: چند ماهى بود كه به فكرم رسيده بود بچه را سر راه بگذارم، فكر مى كردم حالا كه من نمى توانم به او كمك كنم، حالا كه من نمى توانم باعث پيشرفتش شوم و آينده خوبى را برايش ايجاد كنم، شايد بتواند در بهزيستى درمان شود.
شروع به تحقيق كردم و متوجه شدم كه در بهزيستى با اين بچه ها خوب رفتار مى كنند و از امكانات خوبى برخوردار مى شود. شخصى به من گفته بود مى توانى بفهمى در كدام مركز از او نگهدارى مى شود و به صورت افتخارى هفته اى يك بار به آنجا بروى و در ضمن ارائه خدمت رايگان، به صورت ناشناس بچه ات را هم ببينى.
وقتى كنار لب بچه ام زخم شد و دكتر گفت كه به علت تغذيه بد و كمبود ويتامين به اين صورت درآمده است، دلم يك بار ديگر لرزيد. دكتر به من گفت اگر تغذيه اش خوب نشود، اگر نتواند تا چند ماه ديگر راه برود، ديگر هيچ وقت نمى تواند راه برود.
شب و روزم يكى شده بود. آريا را از صميم قلب دوست داشتم. من عاشق او بودم. حتى از بچه هاى ديگرم دوست داشتنى تر بود. بيمارى اش مهم نبود، ولى درمانش برايم اهميت داشت. دلم مى خواست حتى اگر نمى تواند حرف بزند، ولى راه برود. اين بود كه تسليم شدم. قبل از آن از خيلى جاها كمك خواستم، ولى باور كنيد كه به من كمك نشد.
آن شب تا صبح حال بدى داشتم. تمام چيزهايى را كه دوست داشت، خريده بودم. اسباب بازى هايى را كه مورد علاقه اش بود، جمع كردم و لباس هايش را شستم و اتو كردم. همه را پيچيدم و صبح زود بود كه با پدرش و آريا كه خواب بود، بيرون زدم. در نامه اى نوشتم كه بچه ام بچه خوبى است. مى خواستم كسى كه او را پيدا مى كند، بداند با يك بچه مهربان و بى آزار روبروست. وقتى كالسكه را گذاشتم، نتوانستم منتظر بمانم و بردنش را توسط ديگران تماشا كنم. ديوانه وار گريه مى كردم و مى رفتم. يك ساعت بعد شوهرم به خانه آمد، او هم حال و روز مرا داشت. گفتم پليس آريا را برد.
از آن روز ديگر هوش و حواسى براى من نمانده بود. گريه مى كردم، روز بعد خبر را در روزنامه ايران خواندم. خوشحال بودم كه بچه ام در بهزيستى است، ولى نمى توانستم تحمل كنم. باور كنيد در اين چند روز يك شب خواب به چشمان من نرفته است.
برادرانش سراغ او را مى گيرند، خانه مان بدون وجود «آريا» بى رنگ است، حالا مى فهمم كه بدون آريا چقدر تنها هستم. او مى گويد: دلم نيامد اسمش را در نامه چيز ديگرى بنويسم، چون بچه ام اسم خودش را مى داند و اگر من مى خواستم براى رد گم كردن اسم ديگرى براى او بنويسم يا بى اسم رهايش كنم، بچه ام سردرگم مى شد. اين زن به همراه خبرنگار گروه جويندگان عاطفه براى گرفتن
دستور تحويل بچه به دادسراى ناحيه ۱۰ رفت. هادى - داديار شعبه دوم اين دادسرا - پس از بررسى مدارك مربوطه از اين زن خواست كه به هيچ وجه و تحت هر شرايط، هر چقدر هم سخت، فرزندش را ترك نكند و گفت: هر كسى كه اقدام به رها كردن بچه اش بكند، مرتكب جرم شده است.
> در شيرخوارگاه آمنه چه گذشت؟
زن در برابر مددكاران و رئيس شيرخوارگاه ايستاده است و از مشكلاتش مى گويد. تمام هوش و حواس زن به اين است كه هرچه سريعتر پسرش را به او بازگردانند. آريا در خواب خوش پس از ناهار شايد خواب مادرش را مى بيند.
اينجا در شيرخوارگاه آمنه شور و شوق ديگرى برپا شده است. اينجا همه عاشق آريا، كودك آرام و بى آزارى هست كه در طول اين شش روز جدايى از مادر با زبان بى زبانى مادرش را صدا مى كرد. همه در اين چند روز روزنامه ايران را خوانده اند و اين لحظه توصيف نشدنى را آرزو كرده اند و حالا زمان برآورده شدن آرزوهاست. زن هر از گاهى گريه مى كند، هر از گاهى دستانش را درهم فرو مى برد و مى خواهد بر لرزش آنها غلبه كند.
زنى كه مراجعه كرده بى خبر از آنچه كه مى خواهد بگذرد، رو به مرجان مى گويد: چند ماه است كه براى گرفتن بچه تلاش كردى؟ خوش به حال تو كه موفق شدى كودكى را به فرزندى بگيرى. اشك هاى مرجان به جاى هر واژه اى از نهايت دردى كه سينه اش را مى فشارد، به خوبى صحبت مى كنند. مى گويد: آريا مرا مى شناسد، فقط خدا كند كه با من قهر نكند.
آريا در آغوش يكى از مددكاران از راه مى رسد. آريا تازه از خواب بيدار شده آمده كه واقعيت را ببيند. زن جلوى پله ها بى تاب مى ايستد. انگار در يك لحظه همه چيز متوقف مى شود. آريا چشم به مادر مى دوزد و بعد خودش را در آغوش او مى اندازد. پسرك با قهر سر بر شانه مادر مى گذارد و مرجان با گريه او را نوازش مى كند.
- آريا با من قهر نكن.
صداى گريه هاى بلند و خفه تمام آنانى كه آمده اند شاهد اين لحظه باشكوه باشند، لحظه اى قطع نمى شود. پسرك پس از لحظاتى سر از شانه مادر برمى دارد و آشتى مى كند.
- چقدر لاغر شدى؟ چرا صورتت را پشه ها خورده اند، داداش منتظر توست، دوستت دارم. مامان رو نگاه كن، قربون موهاى قشنگ و چشمان خوشگلت...
< < <
پسرك در تمام طول راه به تلافى اين چند روز غيبت براى مادرش مى رقصد و عروسكى را كه خليل زاده - سرپرست شيرخوارگاه آمنه - به او هديه كرده است، محكم در آغوش مى گيرد.
زن مى رود و من فكر مى كنم كه اگر نباشند اين مردم دلسوز، اگر نباشد اين همدردى ها و دوست داشتن ها، «آريا» باز هم تنها خواهد شد.
اگر تمايل داريد هديه اى براى آريا و درمان او داشته باشيد با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ - بخش جويندگان عاطفه تماس حاصل نماييد.
۶ شرور در زاهدان اعدام شدند
۶ نفر از اعضاى شبكه شرارت در محل دهكده المپيك زاهدان به دار مجازات آويخته شدند.
به گزارش پليس، دراجراى احكام صادره از سوى دادگاه انقلاب اسلامى و تنفيذ ديوان عالى كشور، ۶ نفر از محكومان به نام هاى : «بهزاد»، «محمد امين»، «عبدالله»، «محسن»، «مجيد» و «نادر» معروف به شهرام به اتهام محاربه آدم ربايى، ايجاد رعب و وحشت، حمل و استفاده از سلاح غيرمجاز، آدم ربايى و به آتش كشيدن خودروى پليس كه منجر به شهادت ۳ نفر از پرسنل نيروى انتظامى و يك نفر رهگذر شد و همچنين عضويت در گروهك تروريستى عبدالمالك و بمب گذارى به دار مجازات آويخته شدند.
براساس اين گزارش، احكام صادره در ملأ عام و در محل دهكده المپيك زاهدان با حضور نمايندگان دادسرا و پس از تشريفات قانونى صورت گرفت.
دادستان بندر خمير خبر داد:
صدور وثيقه ۳۲ ميليارد ريالى براى قاچاقچى طلا
دادستان بندر خمير از صدور وثيقه ۳۲ ميليارد و ۲۰۹ ميليون ريالى براى يك قاچاقچى طلا خبر داد. احمد راجى با بيان اين مطلب افزود: اين فرد به همراه برادرش اواخر شهريور ماه امسال مشغول حمل بيش از ۴۹ كيلوگرم طلاى خارجى از انواع مختلف از محور كهورستان در هرمزگان به لار در استان فارس بودند كه توسط مأموران دستگير شدند. وى گفت: با استعلام به عمل آمده از نهاد هاى ذيربط مشخص شد، ارزش كل طلاها مبلغ ۶ ميليارد و ۴۴۱ ميليون و ۹۲۵ هزار ريال است كه بر اين اساس و با شكايت گمرك براى يكى از دو برادر به عنوان مباشر جرم ۳۲ ميليارد ريال وثيقه و براى ديگرى كه معاون جرم بوده است معادل مبلغ طلاها قرار وثيقه صادرشده است. متهمان در بدو دستگيرى قصد پرداخت رشوه به مأموران را نيز داشته اند.
۸ كيلوگرم حشيش و دستگيرى ۲ مسافر زن
مأموران مبارزه با مواد مخدر شهرستان خاتم از دو مسافر زن اتوبوس بيش از ۸ كيلوگرم حشيش كشف و ضبط كردند. مأموران مبارزه با مواد مخدر شهرستان خاتم حين كنترل خودروهاى عبورى در محور شهربابك - هرات به مسافر زن اتوبوس مشكوك شدند. در بازرسى بدنى از هر دو متهم ۸ كيلو و۲۰۰ گرم حشيش كشف و ضبط شد.
سكوت قاتل خونسرد
261561.jpg
بازپرس ويژه قتل براى شناسايى زندانى خطرناك از مردم كمك خواست
گروه حوادث: يك قاتل خونسرد كه با سلاح مدرن و با خونسردى به جنايات مسلحانه اى دست زده است با سكوت خود در بازجويى هاى قضايى و پليسى خود را بى گناه مى داند. اين جوان ششلول بند در حالى ادعاى بى گناهى مى كند كه تجسس  هاى اطلاعاتى پليس و تحقيق از شاهد يك جنايت، او را قاتل شناخته است. بنابه اين گزارش نيمه شب سه شنبه ۲۳ فروردين ماه سال ،۸۴ يك مأمور پليس موتورسوار در منطقه استحفاظى كلانترى ۱۴۵ ونك از ناحيه پيشانى هدف يك گلوله قرارگرفته و به شهادت رسيده است.
•••
۲۱ روز بعد، ساعت ۲۱ و ۲۰ دقيقه سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ماه سال ۸۴ جنايت ديگرى رخ مى دهد و در جريان درگيرى قاچاقچيان مواد مخدر در حوالى پلى روبروى ساختمان كشتيرانى، مردى به نام «بهزاد» هدف گلوله يك قاتل خونسرد قرار مى گيرد و به قتل مى رسد.
وقتى برادر اين قربانى كه تنها شاهد جنايت بود در بازجويى ها به كارآگاهان جنايى گفت در بين گروه شرور پسر جوانى سلاح مدرنى داشت و با آن بهزاد را هدف قرار داده است، تيم تحقيق خود را در برابر قاتل خونسرد ديد كه براى رهايى از هرگونه درگيرى دست به سلاح مى برد و تير خلاص را شليك مى كند.
كارآگاهان در بررسى اين دو جنايت مسلحانه به ردپاهاى مشابهى از پسر جوان دست يافتند و در بررسى گلوله ها پى بردند كه هر دو قربانى به احتمال زياد با گلوله هايى از يك سلاح مدرن از پاى درآمده اند.
اين شاخه تجسس نشان داد قاتل خونسرد هميشه پيراهنى آستين دار گشاد مى پوشد و يك سلاح مدرن با قدرت تيراندازى بالا هميشه همراه دارد كه در آستين راستش پنهان مى كند و در زمان جنايت با استفاده از حالت كشويى آن در حاليكه هميشه آماده شليك است مى تواند با سرعت بالايى ماشه را بچكاند و قربانيانش را غافلگير كند.
> يك سرنخ
پدر يك زن كه قربانى جنايت درخانه متروكه شده بود وقتى نزد بازپرس هنرمند از شعبه چهارم دادسراى امور جنايى تهران رفته بود، از شرور مسلحى معروف به «فرزادشاه» سرنخى در اختيار تيم جنايى داد. اين مرد گفت: «يكى از بستگانم از نوچه هاى يك جوان كرمانشاهى است كه براحتى دست به قتل مى زند. شنيده ام ۱۵۰ تن از جوانان شرور باديگاردهاى وى هستند و همه نوچه هايش تحت امر او فعاليت شبكه اى مواد مخدر دارند.»
با اين ردپا، پليس قاتل خونسردى را پيش رويش ديد كه از باج گيران معروف در كرمانشاه بود كه باترك هرسين به تهران آمده است و بخاطر جرايم جنايتكارانه اى در كرمانشاه نيز تحت تعقيب بوده است.
> زندانى خطرناك
«فرزاد شاه» كه هر لحظه امكان داشت با خونسردى دست به جنايت مسلحانه ديگرى بزند در سطح گسترده اى تحت اقدامات تجسسى پليس قرار گرفت و كارآگاهان با زير نظر گرفتن پاتوق هاى احتمالى وى در تهران و كرمانشاه قدم به قدم خود را به «فرزاد شاه» نزديك كردند اما در گام آخر پى بردند قاتل خونسرد در زندان بسر مى برد.
«فرزادشاه» كه به اتهام قاچاق مواد مخدر در خيابان خوش تهران دستگير شده بود وقتى پى برد پليس جنايى او را قاتل خونسرد مى شناسد و از اينكه وى با وجود داشتن نوچه هاى زياد و باديگارد به تنهايى دستگير شده است، حيرت كرده است، ادعا كرد هيچ گاه مسلح نبوده است.
«فرزاد شاه» در همه مراحل بازجويى تنها قاچاق موادمخدر را پذيرفت و ادعا كرد بخاطر فرار از صحنه تصادف رانندگى كه در آن باعث مرگ و مجروح شدن عده اى شده است، تحت تعقيب بوده واطلاعى از جنايات و قاتل مسلح با اسلحه مدرن ندارد.
اين زندانى خطرناك در بين ۱۰ مجرم ديگر قرار گرفت و برادر «بهزاد» كه تنها شاهد يك جنايت مسلحانه بود و در مواجهه حضورى انگشت اشاره اش را به سمت «فرزاد شاه» گرفت و گفت قاتل خونسردى كه برادرش را با سلاح كشويى به قتل رسانده است كسى جز همان جوان زندانى نيست.
> باز سكوت
با وجود اينكه همه شاخه هاى تحقيقى نشان مى داد «فرزاد شاه» نه تنها عامل قتل «بهزاد» است بلكه مى تواند عامل شهادت مأمور پليس و جنايات مسلحانه ديگر نيز باشد وى در برابر بازجويى هاى تيم پليسى و قضايى سكوت كرد و با اصرار خواست همه بپذيرند او بى گناه است.
اين مرد جوان مى گويد كه هيچ گاه مسلح نبوده است در حاليكه تنها شاهد جنايت و شمارى از زندانيان هم سلول وى ادعاها يى از اين كه «فرزاد شاه» سركرده باند مسلحى است را پيش روى تحقيقات قرار داده اند.
بنابه گزارش خبرنگار جنايى ما با توجه به گستردگى فعاليت «فرزادشاه» از نظر جغرافيايى و نوع اقدامات تبهكارانه، بازپرس جنايى تهران براى شكسته شدن قفل سكوت اين مرد خطرناك از كسانيكه وى را مى شناسند و شاهد جنايات وى بوده اند خواست تا با ديدن تصويرى از قاتل خونسرد وى را شناسايى و پليس آگاهى تهران را در جريان قرار دهند.
پايان ۴۵ روزه گروگانگيرى در يزد
معاون آگاهى فرماندهى انتظامى استان يزد از آزادى گروگان ها و بازگشت آنان به آغوش خانواده و دستگيرى گروگانگيران خبر داد. سرهنگ متقى زاده، معاون آگاهى استان يزد گفت: مأموران آگاهى يزد در پى رسيدگى به اين پرونده متوجه شدند افرادى قصد ربودن فردى را دارند.به اين ترتيب جهت پيشگيرى از وقوع آدم ربايى با هماهنگى مقام قضايى ۳ نفر در اين رابطه دستگير و از ربودن شخص مورد نظر جلوگيرى شد.
در ادامه تحقيقات مشخص شد چند نفر از همدستان افراد دستگير شده اقدام به ربودن فردى ۶۰ ساله و نوه ۱۴ ساله وى نموده اند و از بستگان وى تقاضاى ۱۰ ميليارد و ۲ ميليون ريال كرده اند. اين بار مأموران آگاهى جهت رهايى ربايندگان تحقيقات لازم را شروع نموده و اكيپى از آنها به استانهاى تهران و اصفهان اعزام و متوجه مى شوند كه فرد ديگرى با تماس با آنها خواستار مبلغ ۳۰۰ ميليون ريال در قبال آزادى گروگانگيران شده است. به اين ترتيب با شناسايى اين فرد و دستگيرى وى مأموران دريافتند كه ربايندگان فرد ۶۰ ساله را جهت راحتى جابه جايى ديگر شخص ربوده شده در حوالى كاشان رها نموده اند كه وى نيز توسط مأموران پيدا و در ادامه تحقيقات دو نفر ديگر در شهرستان اروميه دستگير شدند. گفتنى است با انجام تحقيقات محسوس و نامحسوس ۵ نفر ديگر از متهمين از جمله سركرده آنها در تهران دستگير و سرانجام پس از ۴۵ روز عمليات با درايت فرمانده انتظامى و تلاش مأموران آگاهى، فرد ربوده شده كه داخل منزل حبس و زنجير شده بود توسط مأموران رها و پسر بچه ۱۴ ساله به نام اشكان در استان يزد به آغوش گرم خانواده بازگردانده شد. در طول اين عمليات ۱۸ متهم مرد و زن به جرم مباشرت و همكارى در ۵ استان كشور دستگير و به مرجع قضايى معرفى شدند.
دستگيرى جاعل مدرك دانشگاهى در زنجان
مأموران كلانترى ۱۱ «زنجان» زنى را به اتهام جعل مدرك دانشگاهى دستگير كردند.
مأموران كلانترى ۱۱ «زنجان» در پى شكايت نماينده حقوقى دانشگاه آزاد اسلامى مبنى بر اين كه زنى با جعل مدرك تحصيلى ليسانس توانسته است در يكى از بانكها استخدام شود تحقيقات خود را در اين زمينه آغاز كردند.
اختلاس كارمند بانك از حساب مشتريان
يك كارمند بانك كه در اقدامى غير قانونى مبلغ ۵ ميليون ريال از حساب مشتريان برداشت كرده و به حساب خود واريز نموده بود، توسط پليس مبارزه با جرائم رايانه اى و خاص استان قم دستگير شد. وى در تحقيقات گفت به نفع خود هيچ پولى برداشت نكرده كه پس از تحقيقات كارشناسى مشخص شد وى از حساب چند نفر مشترى بانك جمعاً مبلغ ۴ ميليون و ۵۰۰ هزار ريال به نفع خود برداشت غير قانونى كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |