|
يادبود
دشت هاى ما حريم لاله هاست (به مناسبت سالروز عمليات محرم- منطقه عمومى دهلران)
|
|
|
عبدالحسين رحمتى يادش بخير! شبى كه بچه هاى مخلص و بى رياى عمليات محرم، وقتى كه ذكر يا زينب(س) بر لبانشان جارى بود از سه محور موسيان، نهر عنبر و شرهانى به سمت دشمن حركت مى كردند، در عملياتى كه چهار سردار ماندگار در خاطره ها دوش به دوش دلباختگان شهادت از دشت ها و تپه ماهورها گذشتند، سرداران شهيد مهدى زين الدين، حسين خرازى، و احمد كاظمى و حالا فقط از شمع جمعشان سردار مرتضى قربانى باقى مانده است تا با خاطره هايشان زندگى كند. يادش به خير، آن روزهاى خوب خدا! بعد از عمليات محرم قرار شد لشكر ۱۷ على بن ابى الطالب(ع) خط را تحويل يكى از تيپ ها بدهد، شهيد مهدى زين الدين با سرو روى غبار آلود از موتور پياده شد. مى گفت: «قرار است خط را تحويل بدهيم، بچه هاى مهندسى را بفرستيد برايشان خاكريز بزنند، راستى اينها چه كسانى بودند كه خود خاكريز نمى شناختند اما براى گردان هاى جوان و بچه هاى جبهه به فكر خاكريز بودند؟ بچه هايى كه ساك هايشان را بسته بودند و بر گ هاى مرخصى در دست داشتند در لحظاتى كه دور آقا مهدى حلقه زده بودند وقتى فهميدند كه او خود را آماده كرده است تا بماند خاكريز بزند. كوله پشتى هايشان يكى يكى از شانه هايشان پايين آمد و بغض ها تركيد و ورق پاره هاى مرخصى روبروى ديدگانمان در باد رها شدند و همه گفتند: ما اهل كوفه نيستيم. و فردا صبح وقتى مجروحان را از ميدان مى آورند مى گفتند: ما افتخار مى كنيم كه در كنار چنين فرمانده فداكارى مجروح شده ايم. يادش بخير گردان ۵۰۵ محرم! همه بچه هاى عاشق شهادت، آنان كه در شهامت سرآمد بودند در اين گردان جمعشان جمع بود، هنوز هم وقتى به اين گردان فكر مى كنى، مى بينى بهترين ها گلچين شده بودند و پشت سنگرها روييدند. يادش بخير سردار شهيد عبدالصالح امينيان، فرمانده گردان ۵۰۵ محرم، جوان رشيد و متواضعى كه از مشهد آمده بود تا پاسدار ميهنمان باشد، بچه هاى شهداى دهلران هنوز نامش را زمزمه مى كنند كه همرزم پدرانشان بوده و از او به نيكى ياد مى كنند. عمليات بود و مجروحان را مى آوردند، شهيدان على حياتى. غلام بازدار و صحرايى مجروح شدند اما دوباره به جبهه ها برگشتند و مردانه جنگيدند و رفتند تا خط امام بماند. يادش بخير شهيد جاسم مهدوى بچه مخلص شهرم كه در عمليات محرم آسمانى شد. هنوز شهر من مديون خون آن خوبان روزگار است ديار من آزادى و سر فرازى اش را مديون شهداى محرم است: كاش بردروازه هاى شهر من پيش از اينها مى نوشتند اين سخن: آه اى آيينه هاى روبرو! باز مامانديم و بغض درگلو دشت هاى ما حريم لاله هاست پاى مگذاريد اينجا بى وضو
|