دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۵ - ۱۴ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 6, 2006
ويژه ۱
۳۴۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گفت وگو با گران ترين وكيل ايران
معرفى كتاب
> نقش مراكز داده
در توسعه فناورى اطلاعات و ارتباطات

اين كتاب مجموعه مقالات همايش نقش مراكز داده در توسعه فناورى اطلاعات و ارتباطات است كه توسط دبيرخانه شوراى عالى اطلاع رسانى به چاپ رسيده است.
در اين كتاب مى خوانيم: بررسى ضرورت و اهميت مراكز داده در ابعاد ملى و جايگاه آن در توسعه، دولت الكترونيكى، زيرساخت شبكه مركز خدمات اينترنت، لينوكس،سيستم عامل مناسب براى مراكز داده، جامعه اطلاعاتى، نقش مركز داده، روش شناسى پياده سازى سيستم هاى انبار داده، مديريت امنيت اطلاعات مراكز داده برپايه استاندارد، نقش مهندسى اجتماعى در پايه گذارى مراكز داده كشور، ضرورت خدمات هم مكانى، رويكردهاى نوين در طراحى مراكز داده، امكان سنجى ايجاد مركز ملى اطلاعات كشور، امنيت مركز خدمات اينترنت، الزامات قانونى مراكز داده و روش هاى طراحى شبكه با استفاده از متعادل كردن بار. بهاى كتاب ۲۳۰۰ تومان است.

> راهنماى امنيت فناورى اطلاعات

كتاب راهنماى امنيت فناورى اطلاعات مجموعه اى از تعاريف و راهكارهاى امنيت عمومى را ارائه كرده و جنبه هاى مديريتى آنها را نيز مدنظر قرار داده است. در متن نخستين تلاش شده كه مطالب به گونه اى بيان شوند كه فهم و درك آنها نياز به دانش اختصاصى در اين حوزه نداشته باشند و بتوانند به كار جامعه گسترده اى از كاربران فناورى اطلاعات _ خصوصاً مديران _ بيايند. اين كتاب ترجمه؛ مهدى ميردامادى، زهرا شجاعى، محمدجواد صمدى و تأليف جورج سادوسكاى، جيفراكس، دمپزى، آلن گرين برگ، باربا راحى. حك و آلن شوارتز است.
ناشر اين كتاب شوراى عالى اطلاع رسانى و بهاى آن ۵۰۰۰ تومان است.

> روند برگزارى اجلاس جهانى سران
درباره جامعه اطلاعاتى و مشاركت ايران

كتاب مجموعه اى از اسناد، مدارك و گزارش اجلاس هاى مختلف و همچنين گزارش فعاليت هاى ايران در فرايند طولانى برگزارى اجلاس سران درباره جامعه اطلاعاتى (WSIS) است. اين اجلاس در ماه دسامبر ۲۰۰۳ (آذر ۱۳۸۲) در شهر ژنو با حضور بيشتر سران دولت هاى عضو سازمان ملل تشكيل شد و برآيند آن صدور قطعنامه اى در اصول و مبانى و يك برنامه اجرايى بود. تهيه و تنظيم اين كتاب را نصرالله جهانگرد، خسرو سلجوقى، محسن پازرى و على سوزنگر انجام داده اند و دبيرخانه شوراى عالى اطلاع رسانى اين كتاب را به همراه لوح فشرده با قيمت ۴۵۰۰ تومان عرضه كرده است.
گفت وگو با گران ترين وكيل ايران
دلم مى خواست يك جفت «چشم» بخرم
261474.jpg
سعيده امين
لوردراپه كه كنار رفت، پرتو آفتاب ظهر از دل شيشه و بعد، از لاى پرده گذشت و مستقيم خورد روى علامت طلايى بيماران هموفيلى كه روى يقه كت آقاى وكيل نشسته بود. همان علامتى كه دو آدمك قرمز و سفيد را در حالى كه قرمز زير بازوى سفيد را گرفته نشان مى دهد.
با درخشش آدمك ها، تمام تعلق خاطر وكيل جوان به موكلانش و به پرونده اى كه او بعد از ۱۰ سال با موفقيت آن را به سرانجام رسانده است، مانند يك برق در ذهن آدم جرقه مى زند.
حيف كه چشم هاى وكيل ۳۳ ساله اين درخشش را نمى بيند، مثل همان لحظه اى كه حكم دادگاه را برايش خواندند گريه بى صداى موكلانش را نديد.
خسارت بالا بود
مى گويند شما گران ترين وكيل كشور هستيد؟
كمى اخم مى كند قامت كوتاه و جثه ريزش را روى صندلى ولو مى كند. چشم هايى را كه كاملاً بسته نيست و به وضوح حكايت از نابينايى مادرزادى اش دارد، چند بار نيمه باز و بسته مى كند و مى گويد: «اصلاً! من طبق تعرفه دادگسترى و كانون وكلا از پرونده هموفيلى دستمزد مى گيرم. اگر مبلغ بالاست به اين خاطر است كه خسارت و غرامتى كه بايد به موكلانم پرداخت شود بسيار بالاست. يك ميليارد و ۵۰۰ ميليون در برابر ۲۵۰ ميليارد تومان كه رقمى نيست.»
دستگاه تايپ كوچكى، خيلى تميز روى ميز كارش قرار گرفته، از آنهايى كه به خط بريل كاغذ را سوراخ مى كند.
اتاق در قسمتى دنج از دفتر كارش قرار گرفته است. يك ميز كار ساده چوبى، چند صندلى چرمى ادارى، يك پنجره رو به آفتاب و يك قاب مجوز وكالت كه روى ديوار نصب شده و على صابرى در آن عكس سبيل دارد.
«ما تا به حال در تاريخ قضايى ايران چنين پرونده سنگينى نداشتيم.»
خوب همين ماجرا معما را پيچيده تر كرد. چگونه است كه يكى از سنگين ترين و طولانى ترين پرونده قضايى را به يك نابيناى كم تجربه مى سپارند؟
صابرى اين توضيحات ظاهرى را در مورد خودش نشانه ضعف نمى داند.
«۶ سال بعد از به جريان افتادن پرونده هموفيلى ها و تزريق خون آلوده به آنان درست در نقطه اى كه به نظر مى آمد قربانيان در آن بازنده خواهند شد، رفتم سراغ يكى از موفق ترين وكلاى دادگسترى و به او گفتم كه من پرونده را مى خواهم مبناى دفاع را چه بگذارم و خيلى ساده گفت كه برو بگو خسارت مى خواهم. كتاب مسئوليت مدنى را باز كردم و دنبال مواد و بندهاى متروك قوانين مشموليت مدنى گشتم. تا اينجا ماده ۱۱ قانون مسووليت مدنى كه سال ها در فرانسه اجرا مى شد را پيدا كردم.»
او اين ماده را مانند يك كشف بزرگ نزد استادان حقوقش به ثبت رساند و شروع به جمع آورى استدلالات بر پايه اين ماده كرد. در اين ماده كه نوعى خسارت معنوى نيز به شمار مى آيد دولت موظف است به خاطر صدور مجوز ورود خون هاى آلوده به داخل كشور خسارات قربانيان را پرداخت كند.
براى امير قويدل مسئول روابط عمومى انجمن هموفيلى ايران و عضو فعال در اين پرونده نيز در مرحله اول چندان قابل هضم نبود كه يك جوان نابينا بتواند پرونده اى به قطر ۲‎/۵ متر را كه ۶ سال تمام روى ميز قاضى نصيرايى باز بود، ببندد.
«وقتى ماده ۱۱ را برايش توضيح دادم و گفتم كه دولت موظف است از بيت المال ديه قربانيان را پرداخت كند متقاعد شد. با هم رفتيم پيش قاضى نصيرايى كه دوستى نزديكى هم با او داشتم تا ابعاد دفاع را برايش توضيح بدهم. قاضى پرونده به ما اين فضا را داد كه روى اين ماده مانور بدهيم.»
او در ضمن كار دشوارترى نيز در پيش رو داشت: «بايد سعى مى كردم خشم و خستگى موكلانم را به يك روحيه مدنى تبديل كنم. در ابتدا مقاومت هايى در رابطه با دفاعم حتى حضور در اين پرونده توسط خانواده قربانيان شد اما به مرور به يك همكارى همه جانبه منجر شد.»
ميراث يك ازدواج فاميلى
زهرا و اكبر دوره اول زندگى درگير بحران شديدى شدند. آنها نسبت فاميلى داشتند اما هرگز فكرش را نمى كردند كه فرزند اولشان، على، فاقد عصب بينايى باشد. اين بحران يك سال و نيم بعد دوباره براى دخترشان تكرار شد. مريم به دنيا آمد در حالى كه در همان ماه هاى اول زندگى روشن شد كه كاملاً از هر دو چشم نابيناست.
«ما در محله هاى پايين تهران زندگى مى كرديم اما والدين آگاهى داشتيم. مادرم از همان كودكى مرا بى پروا در ميان جمع و بين بچه ها هل داد و من ياد گرفتم كه چطور در كنار اين صف زندگى كنم.
دوران ابتدايى و راهنمايى را به مدارس استثنايى رفتم اما مادرم با تجربه اى كه در مورد من به دست آورده بود خواهرم را در مدرسه عادى گذاشت تا درس بخواند. من كه در رشته حقوق دانشگاه فارغ التحصيل شدم و خواهرم براى كارشناسى ارشد به تورنتو رفت و حالا دانشجوى دكتراى دانشگاه  هاروارد آمريكاست.»
بسيار با قطعيت صحبت مى كند بدون اينكه حتى يك بار در صحبت كردن از دست هايش استفاده كند يا به سر وصورتش حركات زائد بدهد.تنها نقطه متحرك چشم هاى نابينايش است كه به طور غير ارادى مدام به چپ و راست حركت مى كند.
«هميشه درست از زمانى كه وارد دانشگاه شدم يك نفر با من است كه كتب درسى را برايم روى نوار بخواند يا برايم به خط بريل جزوه بنويسد. يك راننده هم در اختيارم است تا تمام وقت مرا به جاهايى كه كار دارم برساند. اين مسأله زمان مضاعفى را از من مى گيرد كه اگر نبود در جهت رشدم بود.»
احساسات پايدار
در تمام طول مصاحبه، حتى يك بار از لفظ «بيمار» براى موكلانش استفاده نمى كند.
او براى خانواده قربانيان يا برخى از بيماران ناشى از خون هاى آلوده، صرفا از لفظ «موكلانم» و براى آنهايى كه از اين خون ها جانشان را از دست دادند از لفظ «قربانيان» استفاده مى كند. او در اين مدت ۴ سال، رابطه عاطفى نزديكى با برخى از موكلانش پيدا كرده است. «حسين سيراوند چندين سال است كه ايدز دارد. او كارشناس ادبيات است و من يكى از بهترين لحظه هاى زندگيم را با او كه اهل شعر و شاعرى است مى گذرانم.»
على صابرى دوچرخه دو نفره اى دارد كه هفته اى يكبار به اتفاق سيراوند براى گردش و تفريح بيرون مى روند. «ما حتى فوتبال را با هم تماشا مى كنيم. حسين براى من تمام جزئيات را مى گويد و من واقعاً لذت مى برم.» عاشقانه بازى فوتبال را دوست دارد. «يكى از مواردى كه آرزو مى كنم كه اى كاش چشم داشتم زمانى است كه فوتبال تماشا مى كنم. دلم مى خواست خودم پا به توپ مى شدم.»
اگر مى شد يك جفت چشم خريد، او حتماً اين كار را مى كرد. يك ميليارد و ۵۰۰ ميليون تومان بدون شك براى خريد يك چشم واقعى كافى است «اگر مى شد اين كار را مى كردم. اما در دنيا فعلاً راهى براى درمان بيمارى من وجود ندارد.»
پس، اين همه پول كجا صرف مى شود. شايد خانه بزرگ تر، ماشين مدل بالاتر و يا سفرهاى تفريحى ديگر.«هيچكدام! ۵۰۰ ميليون را براى احداث يك مجتمع درمانى بيماران هموفيلى اهدا كردم. با آن يك ميليارد هم زندگى مى كنم. قبلاً هم همين كار را مى كردم. زندگى من از سطح بالايى برخوردار است و يك ميليارد، زياد آن را از اين رو به آن رو نمى كند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |