|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
غروب تنهايى
|
|
|
هما مسافر آرزو كنج اتاق نشسته بود و به خودش فكر مى كرد. نمى دانست كجاى زندگى اشتباه كرده است كه تا اين اندازه بايد سرزنش شود. بى آنكه متوجه شود كم كم از همه دوستان و اقوام و آشنايان فاصله گرفته بود. حتى وقتى مى خواست از كوچه و محله هم عبور كند، ناخودآگاه دچار استرس مى شد. اگر يكى از همسايه ها او را مى ديد و مى خواست از او بپرسد چه حرفى داشت كه بزند؟ اشك در چشمانش پر شد، هرطور بود بايد خودش را كنترل مى كرد. بارها مادرش در مورد دختران هم سن و سال او حرف زده بود. - شيما هم ازدواج كرد....، شيرين، مهسا و ... همه سر خانه و زندگى شان رفته اند ولى تو چه؟ تا كى مى خواهى بلاتكليف بمانى. درس خواندن تو چه ربطى دارد به توقعات تو از زندگى؟ مى خواستى ازدواج كنى تو كه هيچوقت خواستگار مناسبى نداشتى چرا به تنها خواستگارى كه داشتى جواب منفى دادى؟ به ياد ۱۱ سال پيش افتاده بود. در آن زمان پسرى قصد ازدواج با او را داشت. روى هم رفته انتخاب بدى نبود. ولى مادر مى گفت: - چه عجله اى است تو تنها ۲۴ سال دارى. موقعيت هاى بهترى خواهى داشت. آرزو خوب كه فكر مى كرد. به خودش حق مى داد كه فرصت انتخاب هاى ديگرى را داشته باشد. از آن زمان ۱۱ سال مى گذشت. آرزو در اين مدت تحصيلات دانشگاهى اش را به اتمام رسانده بود. ولى با وجود تمام اين موفقيت و تلاش ها خواستگارى برايش نيامده بود. براى خودش اين مسأله هيچ اهميتى نداشت، ولى مگر مى شد نسبت به حرف هاى ديگران بى اعتنا بود. نيش زبان ها آزارش مى داد. - چرا براى تو خواستگارى نمى آيد؟ چرا به آن خواستگارت جواب رد دادى؟ چرا... هزاران سؤال در ذهن آرزو مى چرخيد. روز به روز عصبى تر مى شد. شغل و جايگاه اجتماعى خوبى نتوانسته بود براى خودش دست و پا كند. اعتماد به نفس اش را از دست داده بود. احساس مى كرد هيچوقت امكان ازدواج برايش پيش نخواهد آمد. از اينكه بايد مستقل و مجرد زندگى مى كرد، مشكلى نداشت، مهمترين مشكل براى او حرف هاى ديگران بود. از اينكه هرچند وقت يكبار بايد شاهد حرف هاى با آب و تاب مادرش بود كه از مراسم ازدواج دختران اقوام و آشنايان تعريف مى كرد. ديگر پا به مراسم شادى و عزا نمى گذاشت. - تو هنوز ازدواج نكرده اى؟ دير مى شودها؟ سن و سالش طورى شده بود كه نه در گروه زنان متأهل جاى داشت و نه در بين دختران. در قلب آرزو روز به روز نفرت از همه و جامعه بيشتر مى شد. هرچه سعى مى كرد با يك برنامه ريزى منطقى وضعيت مناسبى از لحاظ روحى و فكرى براى خودش ايجاد كند، نمى توانست. فقط اين كلاس ها هزينه هاى مالى هم روى دوش ناتوان او اضافه مى كرد. يكى از دوستانش گفته بود بايد به متخصص روانپزشك مراجعه كند. چند بار اين كار را كرده بود، اما از اين احساس تنفر چيزى كم نشده بود. آرزو در فكر اين بود كه راهى براى نجات خودش از اين افكار و احساس پيدا كند.
|
|
|
|
|
دنيا به او نگاه كرد
|
|
|
مينو كيا عشق، ايمان و اميد راهگشاى زنى شدند كه پس از ۱۴ سال توانست نامش را بر بلنداى نام دانشمندان و نخبگان علم پزشكى ثبت كند، خيلى ها نامش را مى دانند يا لحظاتى چهره ساده و صداى گرمش را از تلويزيون ديده و شنيده اند. وقتى با دكتر معصومه فيروزى تماس گرفتيم، آنقدر ساده و آرام پذيراى مان شد كه شايد كمتر انتظارش مى رفت، ولى پيش از تماس با اين زن بزرگ انديش، خوب مى دانستم كه لازمه پربار بودن ، خاضعانه زيستن است. راهروهاى باريك و طويل بخش IBBدانشگاه تهران را كه بروى، در انتهاى راهرويى در طبقه سوم، اتاق كوچكى است كه در آن زنى با اراده اى آهنين و نگاهى متفاوت به ارزشها و دنيا سالهاست تصميم گرفته به مردم خدمت كند. كنارش مى نشينم و او با آن صداى آرام و متين ما را به كودكى ها، سالهاى تلاش جوانى ، به سالهاى ايمان و تلاش در كشف پروژه بزرگ تزريق سلولهاى شووان، به ۹ مرداد امسال روزى كه چشمان بيماران نخاعى جنگ به نم اشك شوق و اميد نشست به روزى كه ايران از نام وعلم يك زن افتخار كرد، ببرد. هركسى كه اين گفت وگو را بخواند دوست دارد از كودكى ها و خانواده تان بداند براى اين منظور لطفاً بگوييد علاقه به علم و دانش از چه زمانى در شما ايجاد شد و نقش خانواده تان در ايجاد اين علاقه چقدر بود؟ من درخانواده اى طرفدار علم بزرگ شدم. پدرم براى كسب علم بخصوص دختران و زنان اصرار داشت. ايشان اعتقاد داشتند دختران بايد مستقل و با معلومات باشند. ۴برادر و ۳خواهر دارم و به علت همين ديد پدرم بود كه دخترها در خانواده ما در زمينه علم و دانش پيش افتادند. پدرم با اين كه شغل آزاد داشت اما تفكر اجتماعى شان بر استقلال زنان بود. من دختر دوم خانواده بودم. در دانشكده علوم دانشگاه تهران ليسانس و فوق ليسانس ام را در مركز تحقيقات بيوشيمى و بيوفيزيك دانشگاه تهران به پايان رساندم. فكر ترسيم ضايعات نخاعى از چه زمانى در ذهن شما ريشه گرفت؟ در دوران فوق ليسانس تز من روى سيستم اعصاب بود. در زمان جنگ احساس من اين بود كه بايد كارى براى كشورم انجام دهم چون نمى توانستم به جبهه بروم، همان زمان بود كه به جمكران رفتم. در آنجا وقتى جانبازان را ديدم، به خودم گفتم: فكرت را براى اين افراد متمركز كن. همان روز با امام زمان (عج) قرار گذاشتم كه درحدتوانم تلاش كنم. براى همين با پشت كار و انگيزه بيشتر به فكر پروژه هايى كه در خصوص سيستم اعصاب بود، افتادم. اين مسأله همزمان شد با مسئوليتم در آزمايشگاه ترميم بافت . سال ۶۴ بود كه كارم را روى ترميم اعصاب محيطى آغاز كردم و به بررسى عوامل مؤثر در ترميم اعصاب پرداختيم و در طول تحقيقات به اين نتيجه رسيديم كه فاكتور رشد عصب فاكتورى اختصاصى براى ترميم اعصاب است و براى تهيه آن بايد آن را خريدارى يا تهيه مى كرديم . چون خيلى گران بود. راه دوم يعنى استخراج اين ماده را برگزيديم و سرانجام موفق به استخراج آن از غدد بزاقه اى موش شديم و بعد از بررسى و سنجش فعاليت آن متوجه شديم فعاليت بيولوژيكى ماده مشابه آن چيزى بود كه به دنبال آن بوديم. اين نخستين سنگ بناى ترميم اعصاب شد. در مرحله بعد با استفاده از اين ماده روى ترميم عصب سياتيك كه عصبى محيطى است كار كرديم و پس از قطع عصب سياتيك به اندازه ۶ ميليمتر درموش به صورت تجربى و قراردادن دو عصب در لوله سيليكون و بررسى اثر فاكتور رشد عصب استخراج شده را مورد بررسى قرار داديم. در يكى از لوله ها عامل رشد عصب استخراجى را تزريق و در پاى ديگر داخل لوله سيليكون اين عامل تزريق نشد. بعد از ۷ ماه از محل عمل نمونه بردارى شد و با كار بافت شناسى نشان داده شد كه در محل قطع عصب بافت عصبى تشكيل شده است. در بررسى برش ها متوجه شديم يكسرى از سلولها به صورت فعال عمل كرده اند كه آن سلولها شووان بودند و در اينجا بود كه متوجه شديم اين سلولها در ترميم اعصاب محيطى نقش مهمى ايفا مى كند. شيوه ديگر ترميم اعصاب علاوه بر استفاده از فاكتور رشد، استفاده از سلول يا همان سلول درمانى است. لازم به ذكر است كه اين طرح مربوط مى شود به سال ۷۶ كه طرح كشت سلول هاى شووان به تأييد دانشگاه رسيد و پس از آن ما به فكر كشت ساير سلولهاى عصبى افتاديم. سلول هاى عصبى مجموعه اى از نرون ها و سلول هاى گليا (پشتيبانى كننده نرون) هستند كه خود سلولهاى گليا چهار دسته اند. يك دسته سلولهاى گلياى محيطى كه شووان جزو آنها است . دسته ديگر گلياهاى سيستم اعصاب مركزى كه خود شامل سه بخش است. گلياهاى سيستم عصبى محيطى شووان است ولى در سيستم عصبى مركزى اوليگودند روسيت ها اين نقش را ايفا مى كند. تفاوتى كه در اين دو سيستم وجود دارد اين است كه در حالت عادى در سيستم اعصاب مركزى ترميم نداريم ولى اگر عصب سياتيك كه عصب محيطى است قطع شود خود به خود ترميم مى شود. در اعصاب مركزى فاكتورهايى ترشح مى شود كه مانع ترميم مى شوند و اگر اين ممانعت كنندگى مهار شود، سيستم اعصاب مركزى هم قادر به ترميم مى شود. چه نظريه اى در اين مورد داريد؟ دو استراتژى براى اين كار هست يكى از فاكتورهاى مختلف رشد مى توان استفاده كرد و ديگر اينكه از سيستم اعصاب محيطى كمك گرفت تا محدوديت سيستم عصبى مركزى را از بين برد. كارى كه ما مى كنيم سلول درمانى است با استفاده از سلول شووان محدوديت سيستم عصبى مركزى را از بين برده و در جهت ترميم سيستم عصبى مركزى گام بر مى داريم. سلولهاى شووان دو عملكرد عمده دارند يكى ميلين سازى و ديگر ايجاد فاكتور رشد مى كنند. كشت سلول هاى مختلف عصبى در آزمايشگاه ترميم بافت به ۱۵ سال پيش برمى گردد. دراين مورد چه كسانى از شما مى خواستند، بيشتر جلو برويد؟ به من مى گفتند اين كارها را نكن. كسى مرا تشويق نمى كرد. تنهاچيزى كه به من كمك كرد اين بودكه به خاطر جنگ و وجود تعداد زيادى جانباز داراى ضايعات نخاعى ما به اين پيش رفتن نياز داريم. با خيلى ها صحبت كردم به من مى گفتند نمى شود ، تو مى خواهى اين كار را بكنى؟ ما كى مى توانيم در ايران اين كارها را انجام دهيم؟ ولى من فكر بزرگى داشتم چون مشكل را لمس مى كردم. از لحظه ترميم و نتيجه بگوييد. تابستان بود. در آزمايشگاه تنها بودم. اصرار داشتم طرح را به جايى برسانم درمورد كار با موش ها خيلى اذيت شده بودم. ۷ ماه پس از جراحى روى موشها بايد نمونه بردارى مى كردم. ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود . لوله سيليكون را باز كردم، فكر نمى كردم كه لوله سيليكون از بافت پر شده باشد ، خيلى خوشحال شدم . جرقه نتيجه مثبت را مى ديدم حالا مهم اين بود كه ثابت كنيم آيا اين بافت، بافت عصبى است يا نه؟ موقع برش گيرى متوجه شدم بافت تشكيل شده بافت عصبى است ، ولى باور كنيد آن روز هم فكر نمى كردم كار به اينجا برسد. طرح تا حالا روى چندنفر انجام شده است؟ روى ۱۵ نفر. همه شان پيشرفت دارند. از حس شروع مى شود و بعد حركت ايجاد مى شود. حتى بعضى از بيماران كنترل دفع و ادرار هم پيدا كرده اند. در اين مورد در دنيا كار شده بود؟ درمورد ضايعات نخاعى در چندكشور ازجمله روسيه و چين كارشده است. روسيه روى سلول هاى غلاف داركننده بويايى دارد كار مى كند و چينى ها روى سلولهاى جنينى كار كرده اند ولى ما ادعا مى كنيم روش ما برتر است. اولاً سلولها سلولهاى جنينى نيستند و دوم اينكه ما از سلولهاى بالغ خود فرد استفاده مى كنيم و در بافت استفاده شده آلودگى محيط سلولهاى بويايى را كه در بينى است وجود ندارد. چقدر در انسان اين كشت زمان مى برد؟ پس از اخذ بافت عصبى از انسان و كشت آن دو تا چهار هفته طول مى كشد تا سلولهاى موردنياز آماده شود. اين مدت برحسب فيزيولوژى فرد مى تواند متفاوت باشد. در اين طرح سعى ما بر اين است كه در مرحله اول سن افراد موردآزمايش زير ۵۰ سال باشد. زيرا كشت سلول هاى يك فرد جوان نتيجه بهترى دارد. ولى بطوركلى مى توان روى افراد با سنين مختلف كار كرد. كار روى انسان چه تفاوتى داشت و كار مشترك با يك جراح اعصاب در اين خصوص از كى آغاز شد؟ دكتر صابرى از سال ۸۱ با ما همكار شدند. من از ابتداى اين كار به دنبال ارتباط با يك جراح اعصاب بودم ولى آنها روى خوش نشان نمى دادند و آينده كار را دور مى ديدند ولى دكتر صابرى به اين كارها اعتقاد داشتند و وقت گذاشتند و ما با بودن دكتر صابرى در زمان كوتاهترى به نتيجه رسيديم. بيمارها و نخستين كسى كه داوطلب شد را چگونه يافتيد؟ با توجه به اينكه دكتر صابرى جراح اعصاب بودند بيماران داراى ضايعه نخاعى به ايشان مراجعه مى كردند. در مراحل پايانى طرح بود كه به بيماران پيشنهاد انجام اين روش داده شد. لازم است در اينجا از نخستين بيمارانى كه حاضر شدند اين كار روى آنها انجام شود، خيلى تشكر كنيم. زيرا آينده كار روى انسان خيلى واضح و شفاف نبود. اگرچه نتايج حاصله در ترميم نخاع موش بسيار اميدواركننده بود. نخستين بيمار يك جانباز جوان بود. وى هنگام ترخيص از بيمارستان كنترل ادرار و دفع هم پيدا كرده بود. بيماران ديگر هم خيلى پيشرفت داشته اند. بيمار سوم كه در بهمن ماه موردتزريق قرارگرفته بود تاكنون تغييرات مثبت بسيارى داشته است. احساس علاقه به كارهاى آزمايشگاهى از كى در شما وجودداشت؟ از بچگى به كارهاى تحقيقاتى علاقه مند بودم و حتى در سالهاى آخر دبيرستان كارهاى تحقيقاتى خود را در منزل شروع كرده بودم. چند فرزند داريد؟ چهار فرزند. همه شان دختر هستند، دو دخترم دانشجوى رشته گياه شناسى و دو دختر ديگرم در دبيرستان و دوره راهنمايى تحصيل مى كنند. درطول اين ۱۴ سال كار خسته و نااميد نشديد؟ خيلى وقت ها خسته مى شدم. شرايط من در محيط كار ايده آل نبود ولى كارهايم هميشه به من نيرو مى داد و شارژم مى كرد حتى وقتى جواب نمى گرفتم به ادامه راه فكر مى كردم. در كار فراز و فرود زياد داشتم ولى از همه آنها در جهت پيشرفت استفاده مى كردم. در اصل نيروى ايمان بود كه مرا به اداى وظيفه موظف مى كرد و رسيدن به نتيجه برايم اصل نبود. از چه واژه اى بدتان مى آيد؟ از «نه» و «نتوانستن» هميشه اذيت مى شوم و آزار مى بينم، زيرا اعتقاد دارم حتماً راهى هست كه من نمى دانم و بايد آن را پيداكنم. احساس مى كنيد اين اعتقاد كجاها دستتان را گرفت؟ من از نظر اعتقادى شارژ مى شدم و خيلى از نمى توانم ها برايم رفع مى شد و كمك مى شدم. خداوند در سخت ترين موارد مرا كمك مى كرد. نقش همسرتان چقدر پررنگ بود؟ حتى اگر كسى همسرم را نشناسد، مى تواند متوجه باشد كه او كمك من بوده است. زنى شاغل با چند فرزند و در كنار اين همه مسئوليت و كار طاقت فرسا و زمان بر تحقيقات. من از همسر و بچه هايم هميشه واقعاً سپاسگزار هستم. چون كمكم بوده اند. آخرين هدف تان؟ آخرين نمى گويم. هدف من حركت به جلو است. تنها آرزو؟ راه رفتن بيماران نخاعى. از خودتان چه توقعى داريد؟ از خودم توقع زياد دارم و خيال نمى كنم كه ديگر براى من بس است. مى خواهم روى بقيه بافت ها مثل بافت چشم، پوست، استخوان و... كار كنم. به زنان ايرانى چه توصيه اى داريد؟ زنان ما بايد احساس كنند مى توانند و بايد حركت كنند. بايد انرژى مثبت زيادى داشته باشند. به نظرتان زنان ما با محدوديت و موانع مواجه هستند؟ در گذشته و اكنون هيچوقت مانعى براى حركت خودم نديدم. از خانواده مذهبى ام گرفته تا اجتماع هيچكدام مانع من نبود. هرچه به سر ما خانمها مى آيد مربوط به خودمان است. اگر كار نمى كنيم، ما هستيم كه كار نمى كنيم. من معتقدم زنان را تحقير كرده اند و اين باعث شده زنان خود را عقب بكشند. زنان بايد از خودشان توقع داشته باشند و كم كارى نكنند. به نظر من اگر زنان توان بالاترى نداشته باشند، توان شان كمتر از مردان نيست. خانواده مهم است. بايد خانواده اى متشكل و همسو داشته باشيم تا همه براى هم شارژ مثبت باشند همسرم به من كمك كرد و من پس از موفقيت به آنها گفتم شما شريك من در اين كار بزرگ بوديد. روزى چند ساعت كار مى كنيد؟ حداقل ۸ ساعت. خواب مى بينيد؟ خواب هايم همه علمى هستند و رؤياهاى من درمورد اين است كه فردا چه كنم. دانشجويان چقدر در اين مسير همراهى يا مشوق تان بودند؟ دانشجويان در كار من خيلى نقش داشتند. بيشتر دانشجويان ما دنبال كارهاى كاربردى هستند. به دانشجويان بايد بها داد. توان فكرى دانشجويان ما بالا است. بايد به آنها تكيه كرد. در هر مورد بايد گفت ما مى توانيم. شايد امكانات كم باشد ولى ما فكر داريم و مى شود از مسيرهاى متفاوتى وارد شد و به نتيجه رسيد. ما بايد به توانمندى زنان ايمان داشته باشيم و آن را تقويت كنيم. اگر پرنده بوديد؟ مى پريدم و تا بى نهايت اوج مى گرفتم.
|
|
|
|
|
پاسخ كارشناسى
|
|
مريم رامشت روانشناس
|
زندگى يعنى تغيير، شما چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد واقعيت را همانطور كه هست بپذيريد حتى اگر به نظر شما آدم هاى دور و برتان درست رفتار نمى كنند. ما به اين طرز تفكر عادت كرده ايم كه ديگران بايد تغيير كنند و اگر نتوان براى حقايق تلخ زندگى راه حل هاى خوبى پيداكرد زندگى بسيار وحشتناك و غيرقابل تحمل خواهدشد. پارادايم ها، افكار، انديشه و باورهاى هر انسانند كه مانند فيلتر ذهنى عمل مى كنند و داده ها و اطلاعات ورودى را بررسى و فيلتر مى كنند و اجازه ورود در چارچوب معيارهاى خود به مغز مى دهند و درواقع پارادايم ها، بايدها و نبايدها و تصويرهاى بينشى و تصميم هاى رفتارى ما را تشكيل مى دهند كه اگر اين پارادايم ها نوسازى و ترميم نشوند، ما را در گذشته نگه مى دارند و خلاقيت و پذيرش افكار و باورهاى نو را ازما مى گيرند. همه ما در دوره اى از زندگى و يا حتى براى لحظاتى كوتاه به حالت هاى ناخوشايندى چون احساس شكست، افسردگى، كلافگى و بى حوصلگى، تنهايى و سرخوردگى و... دچار شده ايم كه اين حالت ما در شرايط خاص مانند ساعت هاى اولين روز هفته، روزهاى پايانى سال كهنه و روزهاى آغازين سال نو و... ممكن است تشديد شود. افسردگى، دلتنگى و غم ممكن است به دلايل مختلف چون مشكلات شخصى، درگيرى هاى ذهنى و كارى و يا حتى به دلايل ساده و به ظاهر بى اهميتى چون تغيير وضعيت آب و هوا، تغيير فصل، شنيدن لحن بى اعتنا و يا برخوردهاى نامناسب اطرافيان و يا بسيارى دلايل ريز و درشت ديگر بروز كند. بله، گاهى پذيرش بعضى از واقعيت ها تلخ است. مردم هميشه مطابق ميل ما رفتار نمى كنند و دنيا نيز هميشه بر وفق مراد ما پيش نمى رود. براى بسيارى از مسائل و مشكلات حتى نمى توان يك راه حل نسبتاً كامل پيداكرد. وقتى ديگران مطابق ميل شما رفتار نمى كنند هيچ تأثير بد و زيان آورى بر شما نخواهندگذاشت، مگر آن كه خودتان اينطور بخواهيد و خواسته هاى ما به شناخت واقع بينانه اى كه از خود داريم بستگى دارد به خودآگاهى. خودآگاهى به اين معنى است كه افراد چگونه به خود نگاه كرده و براساس اين نگاه چه احساسى پيدامى كنند. داشتن خودآگاهى قوى بسيار مهم است. نوع خودآگاهى ما، پيش بينى كننده احساس رضايت ما از خودمان و زندگى است و به نظرمى رسد كه احساس رضايت نيازى است كه تقريباً تمام فعاليت هاى ما معطوف به آن مى باشد. اينكه مراقب سلامتى خودمان باشيم و با تغذيه، ورزش و نظافت، سلامت خود را تأمين كنيم، اينكه سعى كنيم شغلى را به دست آوريم كه به آن علاقه مند باشيم و هم برآورنده نيازهاى روزمره مان باشد، اينكه به ديگران كمك كنيم، اينكه ارتباطات اجتماعى خود را تقويت نماييم و... نائل شدن به تك تك اينها منجر به ارضا شدن احساس رضايت ما خواهدشد. احساس راضى نبودن از خود، نشانه اى است كه به فرد هشدار مى دهد كه نيازمند تغيير است. اصلى ترين و اساسى ترين بخش اين تغيير با كار برروى خودآگاهى شكل مى گيرد. تغييرات بيرونى بر روى احساس رضايت افراد تأثيرات مثبت و منفى دارند ليكن نه به اندازه تغييرات درونى، ازدواج كردن يك تغيير بيرونى است كه جنبه هاى مثبت آن يك واقعيت اجتناب ناپذير است. ليكن صرف ازدواج عامل رضايت درونى افراد نيست. ما كمتر حاضريم وقتى را صرف اين كنيم كه ببينيم داراى چه خصوصياتى هستيم و به ندرت مى توانيم بطور منظم ارزش ها، علايق و چيزهايى كه دوست نداريم، اساس باورهايمان يا سبك زندگى مان را تجزيه و تحليل كنيم. اكثر ما فقط در تكاپو هستيم كارهايى را كه ديروز انجام داديم، امروز كم و بيش تكرار كنيم و انتظار مى رود كه همين عمل را فردا و روزهاى بعد هم انجام دهيم. ياد گرفته ايم كه هميشه افسوس گذشته را بخوريم و بخاطر تصميماتى كه در گذشته گرفته ايم خود را سرزنش كنيم. وقتى اتفاق خوبى در زندگى تان مى افتد آن را به حساب شانس و سرنوشت مى گذاريد تا به تلاش خودتان. خودآگاهى، توانايى شناخت خود و آگاهى از خصوصيات، نقاط ضعف و قدرت، توانايى ها و ناتوانى ها است. اين مهارت يكى از كليدى ترين مهارت هايى است كه فرد بايد به آن مجهز شود. اينكه شما چه شخصيتى داريد، اينكه بيشتر اهل معاشرت هستيد يا خلوت گزينى، اينكه مى توانيد براى رسيدن به يك هدف در چه زمانى به آن دست بيابيد، اينكه چه چيزهايى شما را از كوره به در مى برد، اينكه چه چيزهايى به شما نيرو مى دهد،... و بسيارى ديگر از اين موارد همگى جزو خود شماست و آگاهى به اين موارد شرط لازم ايجاد تغيير است. واداشتن خويشتن به نگريستن به خود، نخستين قدم جهت آشنايى نزديك با جنبه هاى مثبت و منفى است. برخى افراد مايل به انجام اين عمل نيستند چرا كه يا مى پندارند اين كار وقت آنان را به هدر مى دهد و يا اينكه نگريستن به ويژگى هايى كه ديگران درآنان مى بينند برايشان خوشايند نيست. مواجهه با دنياى واقعى خود، كار سختى است و براى تبديل شدن به يك فرد باكفايت كاملاً ضرورى است. اقرار به اين واقعيت كه چگونه آدمى هستيد اين امكان را به شما مى دهد تا مسئوليت رشدفردى و تقدير و سرنوشت خود را به دست بگيريد. اگر پختگى به سفرى طولانى تشبيه شود، خودآگاهى شبيه نقشه راهى است كه به ما كمك مى كند سريعتر به مقصد پختگى برسيم. ويژگى هاى خود ارزشمندى و اعتماد به نفس دو ويژگى مهم است كه اگر فرد به اندازه كافى به خودآگاهى بپردازد به آنها دست خواهديافت. درهر صورت فراموش نكنيم كه هر نوع تغيير در انسان، در صورت نياز به تغيير به وجود خواهدآمد و بهترين روش براى قوى كردن خود اين است كه ياد بگيريم از نقاط قوت و توانايى هاى خود استفاده كرده و نقاط ضعفمان را بهبود دهيم تا بدين طريق رخدادهاى طبيعى زندگى ما را به فاجعه اى كه ما را روز به روز افسرده تر و دور از ديگران ننمايد. يكى از نشانه هاى سلامت روانى، وجود روابط بين فردى كارآمد است. روابط گرم و صميمى با انسان هاى ديگر منبع ايمنى، اعتماد، راحتى و آسايش هركدام از ماست. گرچه كه به هنگام رويارويى با مشكلات و در مواقع سخت زندگى، عاملى كه بيشترين كمك را به ما خواهدكرد، توانايى ما و نقاط قوت خودمان خواهدبود، ولى به هيچ وجه نمى توان منكر نقش مؤثر مجموعه شبكه ملى ارتباطى درگذر اين بحران ها شد. شبكه اى ارتباطى كه احتمالاً شما از آن غافل مى باشيد و بايد آن را تقويت نماييد. همكلاسى هاى همدل، همكاران شفيق، آشنايان دلسوز، دوستان صميمى و خانواده پذيرا همه جزو شبكه گسترده ارتباطى تك تك ما هستند كه امكان داشتن احساس بهترى را براى ما مهيا خواهند كرد. رفتارهاى كلامى و غيركلامى خود را متحول نماييد زيرا اين رفتار ما مهمترين شاخص هايى هستند كه ديگران با توجه به آنها ما را پذيرا خواهند بود و يا در مورد ما قضاوت خواهند نمود. شايد شما هم اين جمله را شنيده باشيد كه «نخستين تأثير، ماندنى ترين تأثير است.» وقتى كه اطرافيان شما شاهد رفتارهاى كلامى و غيركلامى باشند كه منجر به فعال شدن طرحواره يك فرد، محكم، محترم و مؤدب از شما در ذهن مى گردد، قطعاً نخستين اثرى كه ما بر وى به جا مى گذاريم به حدى گرمازا خواهد بود كه كوه يخى بين ما را ذوب مى كند و انرژى بسيارى را در شما و طرف مقابل ايجاد خواهد نمود. مطمئن باشيد كه به شما توصيه نخواهم كرد تا به كلاس هاى مختلف برويد زيرا ايجاد مشغوليات مختلف مانند رفتن به كلاس هاى مختلف و... اگر بدون هدف و برنامه باشد هيچگونه تأثير مثبت نخواهد داشت اما توجه شما را جلب مى نمايم به شرايط فعلى جامعه زيرا طبق آمار و ارقام موجود افرادى با شرايط شما، كم نيست . توجه فرماييد كه شما به بعضى از اهداف خود دست يافته ايد زيرا موفق شده ايد كه تحصيلات خود را ادامه دهيد، به علايق خود تا حدودى توجه نموده ايد مثل گذراندن خيلى از دوره هاى آموزشى و يا مترصد افزايش ارتباطات اجتماعى خود مى باشيد و از همه مهمتر برشرايط خود واقف هستيد و مترصد حل مشكل خود مى باشيد. همه اينها جنبه هاى مثبت زندگى شما است و بسيارى از افراد در شرايط مشابه شما به اين مهم دست پيدا نمى كنند. مطمئن باشيد كه شناخت از خود و تغيير تفكرات منفى و ايجاد تفكرات مثبت و كارآمد از شما شخصيتى را بروز خواهد داد كه موجب رضايت خود و ديگران شده و ارتباطات اجتماعى، شغلى و تحصيلى شما را افزايش خواهد داد. در اين راستا به شما توصيه مى شود كه حتماً مشغول به كار شويد و در اين رابطه انتظارات خود را كاهش دهيد زيرا به تدريج مى توانيد رشد فردى و اجتماعى خود را تقويت نماييد. اين موردى است كه هرگز نبايد از آن غافل شويد. تغييرات را ابتدا از خود شروع كنيد تا ديگران را نيز در چرخش دگرگون نماييد.
|
|
|
|
|