رامتين شهبازى
با پايان يافتن پخش مجموعه اولين شب آرامش فرصتى دست داد تا آن را از منظرى دقيق تر مورد تأويل قرار دهيم.
يكى از خصوصيات جامعه مدرن سرعت گرفتن بيش از حد زندگى است. حافظه هاى عمومى هم دستخوش همين سرعت مى شوند و يك اثر هنرى در اين رهگذار بايد از قدرت خارق العاده اى برخوردار باشد تا بتواند به حافظه عمومى جمع بدل شود. اينكه در اين ميان جايگاه يك مجموعه تلويزيونى مى تواند كجا باشد هم بحثى است مفصل.
دلايل مختلفى را براى پاسخ به اين سؤال مى توان جست و جو كرد. مثلاً آشنايى بيشتر مخاطب با سينماى جهان و آشنايى ناخودآگاه او با فرم هاى مختلف سينمايى مى تواند يكى از اين دلايل باشد.
يكى از خصلت هاى يك اثر درست بصرى قصه گو اين است كه به طور ناخود آگاه روى ذهن مخاطبش تأثير بگذارد. حتماً لازم نيست شما شيوه نقد فيلم بدانيد تا تحت تأثير يك اثر بصرى خوب قرار بگيريد.
تمام اين ها را گفتم تا به اينجا برسم كه گروه مجموعه تلويزيونى اولين شب آرامش تمام تلاش خود را انجام دادند تا به اين ماندگارى دست پيدا كنند. اين مجموعه در بين توليدات چند ساله اخير تلويزيون يكى از به ياد ماندنى ترين مجموعه هايى است كه ساخته شده است. تنها حيف كه در زمان پخش نتوانست به يك توالى صحيح دست يابد و چندين بار در هنگامه پخش به دلايل مختلف متوقف شد.
اولين شب آرامش چهارمين مجموعه تلويزيونى احمد امينى است. امينى علاقه مند به سينماى داستان گوست و اين علاقه مندى در شكل غايى اش در مجموعه نخستين شب آرامش به چشم مى خورد.
بى شك موفقيت اين مجموعه به مسائل مختلفى باز مى گردد كه يكى از مهمترين آنها دقت در نگارش فيلمنامه آن است.
فيلمنامه اولين شب آرامش از يك نقطه آغاز و در نهايت به همان نقطه باز مى گردد. اما در اين ميان اتفاقات مختلفى رخ مى دهد كه پيكره اصلى داستان را مشخص مى سازد. نويسندگان فيلمنامه اين مجموعه علاوه بر اينكه مى كوشند از اصول صحيح روايت تخطى نكنند، اما خود را چندان درگير قوانين دست و پا گير نمى كنند. فيلمنامه علاوه بر اينكه سعى دارد بر يك پيرنگ استوار وفادار بماند و بالا و پايين هاى يك داستان را رعايت كند، اما دراين بيان از شخصيت پردازى هم دور نمى ماند. حوادث در اين مجموعه به گونه اى طراحى شده اند كه اين امكان را در اختيار شخصيت ها قرار دهند تا جلوه هاى درونى شان را بيشتر نماين سازند. اين تعادل تا انتها در مجموعه رعايت مى شود. از ديگر سو اتفاقات به داستان حقنه نمى شوند. اگر تماشاگر به طور مثال در قسمت يازدهم با حادثه اى رو به رو مى شود پس از رجوع به ذهن درمى يابد كه جزئيات اين حركت از قسمت ششم آغاز شده است. پس به اين ترتيب داستان در ذهنش نهادينه مى شود. بد نيست براى تبيين اين مطلب پرانتزى را باز كنم. مجموعه هاى مختلفى از سيما پخش مى شوند كه داستان هاى اينگونه دارند،اما شكل وقوع حوادث در آنها به اندازه اى اتفاقى است كه خيلى زود از حافظه مخاطب پاك مى شود. يا اگر هم اتفاقى نباشد آنقدر سانتى مانتال هستند كه تنها براى لحظاتى احساسات رقيقه تماشاگر را به بازى مى گيرد. آنچه مى توان به عنوان جمعبندى ارائه داد و اين پرانتز را بست اين نكته است كه بسيارى از مجموعه ها تابع تقدير و اتفاق هستند.
جدا از پيرنگ درست، شخصيت هاى مجموعه هم در بخش نگارش جذاب و بديع هستند. نقطه عطف آنان را هم مى توان در وجود شخصيت پيمان سهرابى مورد بررسى قرار داد. اين شخصيت سرشار از عقده هاى فرو خورده اى است كه از جانب خانواده و اجتماع به او تحميل مى شود. بسيار هوشمند و قدرتمند است در حالى كه در مواقعى بسيار رفتارى بلاهت آميز دارد. او سعى دارد از هر فرصتى براى خود دست آويز بسازد اما چون آسيب پذير است نمى تواند موفق باشد. براى همين دودوزه بازى مى كند اما در نهايت هم بازنده مى شود. فيلمنامه نويسان مجموعه به اين شخصيت فرصت داده اند تا با جزئيات تمام خصلت هايش را به نمايش بگذارد. با اينكه هنوز وارد بحث ساختارى اثر نشده ام،اما بد نيست اشاره كنم كه حتى كارگردان قادر نيست احساسات خود را در مورد وى كتمان كند و زمانى كه او سرشار از عشق نوشين مى خواهد كارى برايش انجام دهد و مى فهمد كه نوشين دلبسته عليرضا است،در بين تصاوير يك شكل ناگهان به طرز نامحسوسى از داخل آينه نماى حركت آهسته سر پيمان را مى بينيم كه گويا فرو مى شكند. در اين فصل هيچ حركت و يا ديالوگ گل درشتى وجود ندارد اما همين تصوير در هم شكستن پيمان را نمايان مى سازد. اگرچه كارگردان به هر حال مخاطب عام تر مجموعه را نيز فراموش نمى كند و در فصل هاى بعدى دوباره اورا مى بينيم كه در اتاقش تنهاست و...
اين فصل را در مقابل فصل پايانى قسمتى از مجموعه قرار دهيد كه انبار شركت عليرضا در آتش مى سوزد و بانى آن پيمان است. درست كه تماشاگر نمى داند چه كسى مسبب آتش سوزى بوده است، اما كارگردان با حذف موسيقى پايانى و استفاده از صداى آتش تماشاگر را آماده مى كند تا در قسمت هاى بعدى بتواند حس تنفر از پيمان را در دلش پرورش دهد. يكى از اصول صحيح آثار نمايشى كه نمونه اش را بارها در تاريخ ادبيات نمايشى خوانده و ديده ايم توجه به همين جزئيات است. اين جمله را هم بارها از چخوف شنيده ايد كه يك اسلحه نبايد در صحنه قرار بگيرد مگرتا انتها تيرى از آن شليك شود.
فرصت كوتاه است و نمى توان به همه شخصيت ها به شكل جزيى پرداخت. اما نبايد از نظر دور داشت كه تمامى شخصيت هاى مجموعه از پرداختى چنين برخوردارند. نوشين نيز ساختار شخصيتى شبيه پيمان دارد. تمام شخصيت هاى مجموعه اولين شب آرامش در جست وجوى آرامش و خوشبختى هستند كه در انتها براى به دست آوردنش بهاى گزافى را مى پردازند.
مجموعه اولين شب آرامش در شكل ارائه طرح و توطئه داستانى هم بازى جالبى را با تماشاگر پى مى گيرد. نويسندگان گاهى به تماشاگر اجازه مى دهند از آنها پيشى بگيرند و گاهى هم مسائلى را براى او پشت پرده نگاه مى دارند. وقتى تماشاگر از داستان جلو مى زند ويژگى هاى شخصيت پردازانه تقويت مى شود و زمانى كه تعليقى به ميان مى آيد پديدآورندگان مى كوشند از جذابيت هاى داستان كاسته نشود. به طورمثال وقتى ما مى دانيم پيمان، نوشين را دوست دارد و زرين با آگاهى از اين مقوله از پيمان سوءاستفاده مى كند، توجه مخاطب به كنش هاى رفتارى آنان سوق پيدا مى كند. اما وقتى هيچ كس نمى داند انبار چطور آتش گرفته مخاطب به دنبال كردن داستان مى پردازد.
اين جزئى نگرى فيلمنامه در ساختار اثر نيز وجود دارد. اول اينكه امينى تنها در مقام يك تكنسين ساده واقع نمى شود كه وظيفه تصوير كردن فيلمنامه را بر عهده داشته باشد. يكى از نقاط قوت مجموعه نخستين شب آرامش در اين نكته نهفته است كه بيننده عنصر كارگردانى را در آن مى بيند. همانطور كه پيش تر آمد بيينده اين مجموعه اگر بخواهد به رسم معمول تماشاى مجموعه هاى تلويزيونى به جاى تماشاى مجموعه به آن گوش دهد بسيارى لحظات را از دست مى دهد. نمونه اش وصف همان صحنه اى كه در بالا آمد. براى جلوگيرى از كلى گويى بحث را با همان فصل ادامه مى دهيم. پيمان در آن فصل به گوشه سقف نگاه مى كند كه پوسته رنگ آن ريخته است. شيوه تدوين اين صحنه چنين است كه گويا پيمان در اين شكاف فرو مى رود. اين فصل ناخودآگاه من را ياد نمايشنامه معروفى مى اندازد كه در آن يك عنكبوت پروانه اى را در يك انبار به دام مى اندازد. عنكبوت هيچ فكرى جز خوشبختى ندارد. اما پيكره و طبيعت او جورى است كه همه از او مى گريزند. پس او حالا كه نمى تواند خوشبخت باشد به طبيعت اش روى مى آورد و اهالى انبار را نابود مى كند. او كه حتى قادر نيست به ميان آنها برود از پروانه كمك مى خواهد و...
|
|
|
پيمان و تمام آدم هاى مجموعه اولين شب آرامش از منظر بصرى امينى چنين سر نوشتى دارند. مجموعه به لحاظ بصرى چند شكل گرافيكى ثابت را در چينش ميزانسن ها براى مخاطب تدارك مى بيند كه تا انتها بر اين چينش ميزانسن وفادار مى ماند. ۱- بسيارى از پلان ها در نماهايى با عمق ميدان زياد رخ مى دهد. منشأ اين پلان ها عموماً به منزل رفيع باز مى گردد. در اين نماها كه معمولاً تاريك هم هستند، تنهايى آدم ها و مخوف بودن منزل رفيع به چشم مى آيد. آدم هاى اين خانه به دليل عقده هاى فرو خورده گويى در يك دالان گرفتار آمده اند. اين طراحى البته در فصل هاى ديگرى هم كه ديگر شخصيت ها به سرنوشتى چنين دچار مى شوند تكرار مى شود. ۲- امينى در مجموعه تلويزيونى قبلى اش، بيگانه اى ميان جمع، و فيلم سينمايى اين زن حرف نمى زند به رويكردى در استفاده از دوربين روى دست و جامپ كات رسيده بود كه در اين مجموعه نيز در فصل هايى همانند كتك خوردن پيمان در خيابان، جست وجوى پليس در منزل آذر و... كاركردى قابل توجه پيدا مى كند ۳- نماهاى ديگر فيلم نيز كه همان نماهاى عرف تلويزيونى و استفاده از دوربين ثابت با كادرى معمولى است كه بيشتر در منزل عليرضا، جلال و... مورد استفاده قرار مى گيرد.
نكته قابل تأمل ديگر كارگردانى امينى جدا از حفظ اين انسجام بصرى هدايت بازيگران و البته تلاش آنان براى عرضه بصرى بهتر شخصيت هاست. در اين مجموعه تركيبى از چند نسل بازيگرى كنار يكديگر قرار گرفته اند. اين بازيگران به جز شبنم قلى خانى و يكتا ناصر به طور عمده از بازيگران فعال تئاتر هستند. شايد دليل بازى هاى خوب مجموعه را هم بتوان در اين نكته جست و جو كرد كه اين بازيگران به عادت مألوف براى نقش ها شناسنامه در نظر مى گيرند و زيرو بم اين شخصيت ها را در حركات و گفتار طراحى مى كنند. جدا از بازى هاى به يادماندنى پرويز پورحسينى، مهتاج نجومى و.. نمى توان انكار كرد كه نگين بازيگرى اين مجموعه امير آقايى است. او به خوبى شخصيت پر از تناقض پيمان را جلوه بصرى مى دهد. به ياد بياوريد شيوه سخن گفتن او را با تك تك شخصيت هاى ديگر. او با هريك از آنها بازى را در كلام و گفتار آغاز مى كند كه تنها خود مى داند در انتها به كجا ختم مى شود.
مى توان مجموعه اولين شب آرامش را از مناظر مختلفى مورد بحث قرار داد اما بحث ما در اين نوشتار رمز احتمالى مانايى مجموعه در خاطره جمعى جامعه بود. اميدوارم توانسته باشم به اين سؤال پاسخ بدهيم.