چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵ - ۱۶ شوال ۱۴۲۷
Wed, Nov 8, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به مجموعه اولين شب آرامش كار احمد امينى
درباره ادبيات جديد نيجريه
نگاهى به ششمين دوسالانه نگارگرى
رويكردى تازه در صنعت سينما
نگاهى به مجموعه اولين شب آرامش كار احمد امينى
شكستن سهم من بود
رامتين شهبازى
261927.jpg
با پايان يافتن پخش مجموعه اولين شب آرامش فرصتى دست داد تا آن را از منظرى دقيق تر مورد تأويل قرار دهيم.
يكى از خصوصيات جامعه مدرن سرعت گرفتن بيش از حد زندگى است. حافظه هاى عمومى هم دستخوش همين سرعت مى شوند و يك اثر هنرى در اين رهگذار بايد از قدرت خارق العاده اى برخوردار باشد تا بتواند به حافظه عمومى جمع بدل شود. اينكه در اين ميان جايگاه يك مجموعه تلويزيونى مى تواند كجا باشد هم بحثى است مفصل.
دلايل مختلفى را براى پاسخ به اين سؤال مى توان جست و جو كرد. مثلاً آشنايى بيشتر مخاطب با سينماى جهان و آشنايى ناخودآگاه او با فرم هاى مختلف سينمايى مى تواند يكى از اين دلايل باشد.
يكى از خصلت هاى يك اثر درست بصرى قصه گو اين است كه به طور ناخود آگاه روى ذهن مخاطبش تأثير بگذارد. حتماً لازم نيست شما شيوه نقد فيلم بدانيد تا تحت تأثير يك اثر بصرى خوب قرار بگيريد.
تمام اين ها را گفتم تا به اينجا برسم كه گروه مجموعه تلويزيونى اولين شب آرامش تمام تلاش خود را انجام دادند تا به اين ماندگارى دست پيدا كنند. اين مجموعه در بين توليدات چند ساله اخير تلويزيون يكى از به ياد ماندنى ترين مجموعه هايى است كه ساخته شده است. تنها حيف كه در زمان پخش نتوانست به يك توالى صحيح دست يابد و چندين بار در هنگامه پخش به دلايل مختلف متوقف شد.
اولين شب آرامش چهارمين مجموعه تلويزيونى احمد امينى است. امينى علاقه مند به سينماى داستان گوست و اين علاقه مندى در شكل غايى اش در مجموعه نخستين شب آرامش به چشم مى خورد.
بى شك موفقيت اين مجموعه به مسائل مختلفى باز مى گردد كه يكى از مهمترين آنها دقت در نگارش فيلمنامه آن است.
فيلمنامه اولين شب آرامش از يك نقطه آغاز و در نهايت به همان نقطه باز مى گردد. اما در اين ميان اتفاقات مختلفى رخ مى دهد كه پيكره اصلى داستان را مشخص مى سازد. نويسندگان فيلمنامه اين مجموعه علاوه بر اينكه مى كوشند از اصول صحيح روايت تخطى نكنند، اما خود را چندان درگير قوانين دست و پا گير نمى كنند. فيلمنامه علاوه بر اينكه سعى دارد بر يك پيرنگ استوار وفادار بماند و بالا و پايين هاى يك داستان را رعايت كند، اما دراين بيان از شخصيت پردازى هم دور نمى ماند. حوادث در اين مجموعه به گونه اى طراحى شده اند كه اين امكان را در اختيار شخصيت ها قرار دهند تا جلوه هاى درونى شان را بيشتر نماين سازند. اين تعادل تا انتها در مجموعه رعايت مى شود. از ديگر سو اتفاقات به داستان حقنه نمى شوند. اگر تماشاگر به طور مثال در قسمت يازدهم با حادثه اى رو به رو مى شود پس از رجوع به ذهن درمى يابد كه جزئيات اين حركت از قسمت ششم آغاز شده است. پس به اين ترتيب داستان در ذهنش نهادينه مى شود. بد نيست براى تبيين اين مطلب پرانتزى را باز كنم. مجموعه هاى مختلفى از سيما پخش مى شوند كه داستان هاى اينگونه دارند،اما شكل وقوع حوادث در آنها به اندازه اى اتفاقى است كه خيلى زود از حافظه مخاطب پاك مى شود. يا اگر هم اتفاقى نباشد آنقدر سانتى مانتال هستند كه تنها براى لحظاتى احساسات رقيقه تماشاگر را به بازى مى گيرد. آنچه مى توان به عنوان جمعبندى ارائه داد و اين پرانتز را بست اين نكته است كه بسيارى از مجموعه ها تابع تقدير و اتفاق هستند.
جدا از پيرنگ درست، شخصيت هاى مجموعه هم در بخش نگارش جذاب و بديع هستند. نقطه عطف آنان را هم مى توان در وجود شخصيت پيمان سهرابى مورد بررسى قرار داد. اين شخصيت سرشار از عقده هاى فرو خورده اى است كه از جانب خانواده و اجتماع به او تحميل مى شود. بسيار هوشمند و قدرتمند است در حالى كه در مواقعى بسيار رفتارى بلاهت آميز دارد. او سعى دارد از هر فرصتى براى خود دست آويز بسازد اما چون آسيب پذير است نمى تواند موفق باشد. براى همين دودوزه بازى مى كند اما در نهايت هم بازنده مى شود. فيلمنامه نويسان مجموعه به اين شخصيت فرصت داده اند تا با جزئيات تمام خصلت هايش را به نمايش بگذارد. با اينكه هنوز وارد بحث ساختارى اثر نشده ام،اما بد نيست اشاره كنم كه حتى كارگردان قادر نيست احساسات خود را در مورد وى كتمان كند و زمانى كه او سرشار از عشق نوشين مى خواهد كارى برايش انجام دهد و مى فهمد كه نوشين دلبسته عليرضا است،در بين تصاوير يك شكل ناگهان به طرز نامحسوسى از داخل آينه نماى حركت آهسته سر پيمان را مى بينيم كه گويا فرو مى شكند. در اين فصل هيچ حركت و يا ديالوگ گل درشتى وجود ندارد اما همين تصوير در هم شكستن پيمان را نمايان مى سازد. اگرچه كارگردان به هر حال مخاطب عام تر مجموعه را نيز فراموش نمى كند و در فصل هاى بعدى دوباره اورا مى بينيم كه در اتاقش تنهاست و...
اين فصل را در مقابل فصل پايانى قسمتى از مجموعه قرار دهيد كه انبار شركت عليرضا در آتش مى سوزد و بانى آن پيمان است. درست كه تماشاگر نمى داند چه كسى مسبب آتش سوزى بوده است، اما كارگردان با حذف موسيقى پايانى و استفاده از صداى آتش تماشاگر را آماده مى كند تا در قسمت هاى بعدى بتواند حس تنفر از پيمان را در دلش پرورش دهد. يكى از اصول صحيح آثار نمايشى كه نمونه اش را بارها در تاريخ ادبيات نمايشى خوانده و ديده ايم توجه به همين جزئيات است. اين جمله را هم بارها از چخوف شنيده ايد كه يك اسلحه نبايد در صحنه قرار بگيرد مگرتا انتها تيرى از آن شليك شود.
فرصت كوتاه است و نمى توان به همه شخصيت ها به شكل جزيى پرداخت. اما نبايد از نظر دور داشت كه تمامى شخصيت هاى مجموعه از پرداختى چنين برخوردارند. نوشين نيز ساختار شخصيتى شبيه پيمان دارد. تمام شخصيت هاى مجموعه اولين شب آرامش در جست وجوى آرامش و خوشبختى هستند كه در انتها براى به دست آوردنش بهاى گزافى را مى پردازند.
مجموعه اولين شب آرامش در شكل ارائه طرح و توطئه داستانى هم بازى جالبى را با تماشاگر پى مى گيرد. نويسندگان گاهى به تماشاگر اجازه مى دهند از آنها پيشى بگيرند و گاهى هم مسائلى را براى او پشت پرده نگاه مى دارند. وقتى تماشاگر از داستان جلو مى زند ويژگى هاى شخصيت پردازانه تقويت مى شود و زمانى كه تعليقى به ميان مى آيد پديدآورندگان مى كوشند از جذابيت هاى داستان كاسته نشود. به طورمثال وقتى ما مى دانيم پيمان، نوشين را دوست دارد و زرين با آگاهى از اين مقوله از پيمان سوءاستفاده مى كند، توجه مخاطب به كنش هاى رفتارى آنان سوق پيدا مى كند. اما وقتى هيچ كس نمى داند انبار چطور آتش گرفته مخاطب به دنبال كردن داستان مى پردازد.
اين جزئى نگرى فيلمنامه در ساختار اثر نيز وجود دارد. اول اينكه امينى تنها در مقام يك تكنسين ساده واقع نمى شود كه وظيفه تصوير كردن فيلمنامه را بر عهده داشته باشد. يكى از نقاط قوت مجموعه نخستين شب آرامش در اين نكته نهفته است كه بيننده عنصر كارگردانى را در آن مى بيند. همانطور كه پيش تر آمد بيينده اين مجموعه اگر بخواهد به رسم معمول تماشاى مجموعه هاى تلويزيونى به جاى تماشاى مجموعه به آن گوش دهد بسيارى لحظات را از دست مى دهد. نمونه اش وصف همان صحنه اى كه در بالا آمد. براى جلوگيرى از كلى گويى بحث را با همان فصل ادامه مى دهيم. پيمان در آن فصل به گوشه سقف نگاه مى كند كه پوسته رنگ آن ريخته است. شيوه تدوين اين صحنه چنين است كه گويا پيمان در اين شكاف فرو مى رود. اين فصل ناخودآگاه من را ياد نمايشنامه معروفى مى اندازد كه در آن يك عنكبوت پروانه اى را در يك انبار به دام مى اندازد. عنكبوت هيچ فكرى جز خوشبختى ندارد. اما پيكره و طبيعت او جورى است كه همه از او مى گريزند. پس او حالا كه نمى تواند خوشبخت باشد به طبيعت اش روى مى آورد و اهالى انبار را نابود مى كند. او كه حتى قادر نيست به ميان آنها برود از پروانه كمك مى خواهد و...
261780.jpg
پيمان و تمام آدم هاى مجموعه اولين شب آرامش از منظر بصرى امينى چنين سر نوشتى دارند. مجموعه به لحاظ بصرى چند شكل گرافيكى ثابت را در چينش ميزانسن ها براى مخاطب تدارك مى بيند كه تا انتها بر اين چينش ميزانسن وفادار مى ماند. ۱- بسيارى از پلان ها در نماهايى با عمق ميدان زياد رخ مى دهد. منشأ اين پلان ها عموماً به منزل رفيع باز مى گردد. در اين نماها كه معمولاً تاريك هم هستند، تنهايى آدم ها و مخوف بودن منزل رفيع به چشم مى آيد. آدم هاى اين خانه به دليل عقده هاى فرو خورده گويى در يك دالان گرفتار آمده اند. اين طراحى البته در فصل هاى ديگرى هم كه ديگر شخصيت ها به سرنوشتى چنين دچار مى شوند تكرار مى شود. ۲- امينى در مجموعه تلويزيونى قبلى اش، بيگانه اى ميان جمع، و فيلم سينمايى اين زن حرف نمى زند به رويكردى در استفاده از دوربين روى دست و جامپ كات رسيده بود كه در اين مجموعه نيز در فصل هايى همانند كتك خوردن پيمان در خيابان، جست وجوى پليس در منزل آذر و... كاركردى قابل توجه پيدا مى كند ۳- نماهاى ديگر فيلم نيز كه همان نماهاى عرف تلويزيونى و استفاده از دوربين ثابت با كادرى معمولى است كه بيشتر در منزل عليرضا، جلال و... مورد استفاده قرار مى گيرد.
نكته قابل تأمل ديگر كارگردانى امينى جدا از حفظ اين انسجام بصرى هدايت بازيگران و البته تلاش آنان براى عرضه بصرى بهتر شخصيت هاست. در اين مجموعه تركيبى از چند نسل بازيگرى كنار يكديگر قرار گرفته اند. اين بازيگران به جز شبنم قلى خانى و يكتا ناصر به طور عمده از بازيگران فعال تئاتر هستند. شايد دليل بازى هاى خوب مجموعه را هم بتوان در اين نكته جست و جو كرد كه اين بازيگران به عادت مألوف براى نقش ها شناسنامه در نظر مى گيرند و زيرو بم اين شخصيت ها را در حركات و گفتار طراحى مى كنند. جدا از بازى هاى به يادماندنى پرويز پورحسينى، مهتاج نجومى و.. نمى توان انكار كرد كه نگين بازيگرى اين مجموعه امير آقايى است. او به خوبى شخصيت پر از تناقض پيمان را جلوه بصرى مى دهد. به ياد بياوريد شيوه سخن گفتن او را با تك تك شخصيت هاى ديگر. او با هريك از آنها بازى را در كلام و گفتار آغاز مى كند كه تنها خود مى داند در انتها به كجا ختم مى شود.
مى توان مجموعه اولين شب آرامش را از مناظر مختلفى مورد بحث قرار داد اما بحث ما در اين نوشتار رمز احتمالى مانايى مجموعه در خاطره جمعى جامعه بود. اميدوارم توانسته باشم به اين سؤال پاسخ بدهيم.






درباره ادبيات جديد نيجريه
طعم تلخ بى عدالتى
261783.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا

غذا حاضر است!
براى خواننده بوى خوش، عجيب و متفاوت اين غذا بخارى است كه از خوراكى به نام گارى (garri) در تخيل به مشام مى رسد و براى نويسندگانى كه از دل اين خطه خشك و لم يزرع جغرافيايى برخاسته اند بافت و بوى غذا استعاره از مطبخى است كه در آن دغدغه هاى بشرى چاشنى خلق آثارى ماندگار و متفاوت مى شود.
براى رمان نويسان نيجريه اى گرسنگى استعاره اى از مطالبات ديرآشناى بشرى است: عدالت، صلح، وطن، خانه و... و يا شايد به قول صفى آتا، رمان نويسى كه با خنده مى گويد: «وقت آن شده كه سرمان را با پختن غذايى كه اين همه ادبياتمان را مهم كرده سرگرم كنيم.»
باطيف وسيعى ازدغدغه هاى مشترك كه در آثار همه آنها به چشم مى خورد، نسل جديد نويسندگان نيجريه به چندگروه مختلف تقسيم مى شوند و ظهور آنها يادآور شهرت يكباره نسلى از نويسندگان نوقلم هندى در اواخر دهه ۹۰ همچون «آرونداتى روى» و «كران دساى» است كه دغدغه هاى موضوعى مشتركى را به شيوه هاى متفاوت به چالش در نوشته هاى خود فرامى خواندند.
صفى آتا حسابدارى بوده كه رمان نويسى را در دهه سى زندگيش آغاز كرده است؛ هلن ايه يه مى، كه درحال حاضر در دانشگاهى در بريتانيا است نخستين رمانش را در مقطعى نوشت كه بايد براى امتحانات نهايى دبيرستانش درس مى خواند. اوزودينما ايولا كه مقيم نيويورك است در نخستين رمانش با لهجه يك كودك سرباز كم سواد حرف مى زند و هلون هابيلا در رمانش از «سافو» نقل قول مى كند.
كريس آبانى، شاعر و رمان نويس مقيم كاليفرنيا كه از نوشته هاى او به كرات در مناسبت هاى مختلف تجليل شده تا سگون آفولابى بيشتر عمرشان را درخارج از كشور (نيجريه) سپرى كرده اند.
چى ماماندانگوزى آديچى چندسال مهم از زندگيش در نيجريه بوده است. او كه بى شك يكى ازمهمترين نويسندگان نسل جديد ادبيات نيجريه است درباره نخستين رمانش «ختمى ارغوانى» مى گويد: «براى من باعث خوشحالى بود از خوانندگانى كه نه نيجريه اى بودند و نه آفريقايى شنيدم كه با خواندن رمان خود را در بطن داستان احساس مى كردند و با شخصيت هاى آن همسان شده بودند.»
شرح مصائبى كه حكومت استعمارى براى قهرمان اين داستان، خانواده اش و كشورش تحميل كرد جايزه نويسندگان كشورهاى مشترك المنافع براى بهترين اثر يك نويسنده نوقلم را براى آديچى به ارمغان آورد و او كه نامش به فهرست نامزدهاى جايزه اورنج راه يافته بود امسال با دومين رمان جسورانه اش با نام «نيمى از يك خورشيد زرد» - كه از سوى نيويورك تايمز به عنوان يكى از بهترين كتابهاى سال گلچين شد - موفقيت ديگرى را براى زادگاهش رقم زد.
ماجراى اثر تازه او در جريان جنگ  بيافران مى گذرد. اين جنگ داخلى در سال ۱۹۶۷ درگرفت و درست ۷ سال پس از استقلال اين كشور از بريتانيا بيش از يك ميليون كشته به جا گذاشت.
آديچى كه هم اكنون بيشتر وقتش بين جلسات كتابخوانى براى مردم و كلاس هاى دانشگاهى اش در «ييل» سپرى مى شود در مصاحبه اى تلفنى گفت: «كتابهاى من درباره نيجريه هستند و نيجريه از قضا كشورى است كه در آن سياست نقش مهمى را بازى مى كند.»
***
سويينكا و آچه به راه را براى ديگرنويسندگان هم نسل خود هموار كردند:
سياست و ادبيات اغلب در طول تاريخ درهم تنيده شده اند. براى مردم نيجريه ازجمله نويسندگان اين كشور سويينكا، الگو و اسطوره ملى است او كه معتبرترين جايزه ادبى يعنى نوبل را براى كشورش به ارمغان آورده است نام «نيجريه» را در جغرافياى ادبيات به گوش مردم آن سوى آبها رساند و درخشش او در دو عرصه تئاتر و ادبيات به فرهنگ اين كشور ابعادى جهانى بخشيده او كه پيش از اين سعى كرده بود مانع از پيروزى يك سياستمدار فاسد در انتخابات شود، اين روزها از جاه طلبى ديكتاتورى «اولوسگون اباسانجو» يك رهبر سابق نظامى كه سياستمدار شده است، سخن مى گويد. هابيلا كه از سويينكا به عنوان يكى از تأثيرگذارترين برخود ياد مى كند اين برنده نوبل نيجريه اى را يك وطن دوست دوآتشه اى مى خواند كه در ۷۰ سالگى هنوز هم پلاكاردهايى را در خيابانهاى لاگوس حمل مى كند. هابيلا در مصاحبه اى پس از دريافت جايزه كين براى ادبيات آفريقا گفت: «بيشتر نويسندگان با رسيدن به سن ۷۰سالگى قطع اميد مى كنند و خيلى كارها را كنار مى گذارند - حداقل در مورد نيجريه - اما اين رسم سويينكا نيست. همين درس بزرگى براى آدمهايى مثل من است.»
نيجريه همچنين آنچه را به دنيا هديه داشت، نويسنده اى كه از او به عنوان پدر رمان نويسى در آفريقا ياد مى شود. بن اكرى، برنده جايزه معتبر بوكر نيز بى شك پلى ميان نويسندگان جوان تر اين كشور و نسل سويينكا است.
سايه سنگين سياست بر ادبيات:
نيجريه، پرجمعيت ترين كشور آفريقا با بيش از ۱۳۰ميليون نفر سكنه است كه در ميان آنان جمع كوچكى تحصيل كرده، دنيا ديده و انگليسى زبان هستند.
رمان «در انتظار يك فرشته» هابيلا كه بخش كوتاهى از آن جايزه كين سال۲۰۰۱ در حوزه داستان كوتاه را به دست آورد تاريخ مكتوبى از ديكتاتورهاى سنگدل آن است. هابيلا مى گويد: «وقتى دولتى داريد كه دزدى مى كند و اهميتى براى مردم قائل نيست زندگى به كامتان تلخ مى شود. اين چيزى است كه دائم دور و برتان مى بينيد و واقعاً  آزاردهنده است.» «در انتظار يك فرشته» تنها يك رمان تلخ به ذائقه عدالت جويان نيست؛ يك داستان عاشقانه است و هابيلا اصرار مى كند حكايت اميد و آرزويى است كه يك روزنامه نگار در محور كانونى آن به قهرمان سرخورده داستان تبديل مى شود. هابيلا مى گويد: «همين حقيقت مسلم كه او سعى مى كند به بقا ادامه دهد به معناى آن است كه باور دارد مى تواند بقا يابد.»
آفو لابى، فرزند والدينى ديپلمات كه در كونگو، كانادا، آلمان شرقى و اندونزى بزرگ شده است در لفافه و ايهام به سياست در آثارش مى پردازد. او از آفريقا مى نويسد اما مى گويد: «از ديد كسى كه سعى دارد اين قاره را درك كند، از نگاه يك فرد خارجى و كسى كه در گود نيست.» او درباره اين قلم نه چندان صريح خود توضيح مى دهد: «من هيچ وقت خودم را واقعاً يك نويسنده آفريقايى ندانستم. تنها خودم را يك نويسنده مى دانم همچون خيلى ديگر از نويسندگان.» با اين حال زندگى خانه به دوشانه و كولى  وار او در طول همه اين سالها نفس زندگى مردم اين قاره است. نيجريه اى ها همواره در طول تاريخ در مهاجرت و جابه جايى بودند و انگيزه شان جست وجوى موقعيت هاى بهتر يا فرار از سركوب و ناامنى بوده است. امروزه در حدود ۱۵ميليون نيجريه اى در خارج از كشور زندگى مى كنند.
آفولابى معتقد است شهروندان جهانى روز به روز بيشتر از زادگاه خودكنده مى شوند و همين به تلاقى و تصادم فرهنگها و به مخاطره افتادن روابط سنتى انجاميده است. در چنين شرايطى رمان نويسان بار مضاعفى را براى به چالش طلبيدن دغدغه هاى روزمره مردم بر دوش مى كشند و مخاطرات بيشترى به جان مى خرند. نخستين رمان بلند او كه سال آينده به بازار خواهد آمد در برلين دهه۱۹۸۰ به وقوع مى پيوندد و در ميان جمعيتى آشفته از آفريقايى ها، آمريكايى و ترك ها شخصيت اصلى داستان يك عكاس نيجريه اى است. آفولابى كه يك مجموعه داستان كوتاه به نام «يك زندگى در جايى ديگر» را منتشر كرده و براى اين اثر جايزه كين سال۲۰۰۵ را به دست آورد رمان خود را بر گرفته از تجربياتى مى داند كه در مدتى كه والدينش در برلين شرقى مأمور بودند كسب كرده است. او مى گويد: «من حرفه ام را مديون حافظه ام مى دانم. فكر مى كنم نوشتن كلمات و سعى در يادآورى اتفاقات مهم تلاشى براى محفوظ نگه داشتن آن چيزهاى مهمى است كه از گذشته براى ما به جا مانده اند.
هيچ وقت تو را نمى بخشم
نويسندگان آفريقايى هميشه متهم به پرداختن به جنگ، قحطى و گرسنگى و ناكامى هاى سياسى در آثارشان بوده اند چرا كه اين دقيقاً همان چيزى است كه مخاطبان غربى از آنها انتظار دارند. آتا - كه در انگليس به مدرسه رفت و در حال حاضر مقيم آمريكا است - معتقد است رمان نويسان مى توانند تصويرى كامل تر و متنوع تر از زادگاه خود ارائه دهند اما اين مانع از آن نمى شود كه نتوانند خير و شر و يا خوب و بد را در هم عجين كنند. او مى گويد: بيشتر مردم آفريقا در وضعيت اسفناكى زندگى مى كنند و لازم است كه داستان زندگى آنان را كسى روايت كند. آتا كه اوايل امسال رمان «هر چيز خوبى فراخواهد رسيد» او اولين جايزه سويينكا - كه در نيجريه در تجليل از برنده نوبل ادبيات توسط جمعى از داوران آفريقايى هر ساله اعطا خواهد شد - را برد نامه اى را به خاطر مى آورد كه در آن زنى نوشته بود كتابش را در يك اتوبوس پر ازدحام در لاگوس خوانده و داستان آن را براى فرد ديگرى بازگو كرده بود. همچنين خواننده ديگرى آنقدر مجذوب اين رمان آتا شده بود كه وقتى قهرمان اصلى همسرش را ترك مى كند درنامه اى براى آتا مى نويسد: «هرگز تو را نمى بخشم.» اين نويسنده توضيح مى دهد: خوشحالم كه نه تنها غربيها بلكه مردم آفريقا هم با نوشته هايم ارتباط برقرار مى كنند اما در مورد بعضى ها اين ارتباط آنقدر عميق مى شود و آنقدر به رمان هايم توجه نشان مى دهند كه به خيلى چيزها نگاه شخصى دارند.
۳ رمان قابل توجه از دوره هاى زمانى مختلف از كشور نيجريه:
چيزها از هم مى پاشند (things fall apart): نوشته آچه به چينوآ (۱۹۵۹): اين رمان كه مى توان گفت پرخواننده ترين رمان آفريقايى در سر تا سر دنياست داستان شخصيتى به نام «اكونكو» از محليان ايگو است كه يكى از مشخصه هاى اخلاقيش غرور ذاتى اوست. اين رمان به بررسى استعمار ديرينه بريتانيا و نفوذ مسيحيت در اين دنياى بسته در دهه۱۸۸۰ميلادى مى پردازد.
۲- ختمى ارغوانى (purple Hibiscus) : آديچى چى ماندا نگوزى: رمانى مدرن كه در انوگو، نيجريه اتفاق مى افتد. دخترى ۱۵ساله به همراه برادر بزرگترين تحت سيطره روانى و فيزيكى پدرشان هستند كه يك فرد متعصب و شديداً مذهبى و در عين حال ثروتمند است. اين دو با ملاقات عمه شان كه يك استاد دانشگاه فقير اما مستقل است متحول مى شوند و نگاه متفاوتى به دنيا پيدا مى كنند.
۳- لذت مادر شدن (the joys of Motherhood): امه چه تابوچى دخترى به نام نانو اگو كه عزيز دردانه پدرش بود و در ناز و نعمت مى زيست به يكباره با ازدواج مجبور مى شود به دشواريهاى زندگى و فقر خانمانسوز در لاگوس (پايتخت نيجريه) تن دهد. اين رمان زندگى دشوار او را از اوايل قرن بيستم تا زمان مرگش در سل۱۹۶۰ به عنوان مادر نه فرزند دنبال مى كند.
نگاهى به ششمين دوسالانه نگارگرى
جشن نگاره ها
261765.jpg
بهروز دشتى

ششمين دوسالانه نگارگرى از آن نمايشگاه ها بود كه كمتر فردى، اميد به برپايى آن داشت. بهار سال ۸۱ آخرين دوره دو سالانه برگزار شد و مانند هر چهار دوره پيش از آن با انتقادهايى همراه بود و حتى برخى هنرمندان كه در دوره هاى قبل در تركيب هيأت داوران حضور داشتند، حاضر به شركت در نمايشگاه نشدند. اما روز هشتم آبان، عده اى در موزه هنرهاى معاصر تهران جمع شدند تا ششمين دوره دوسالانه نگارگرى را افتتاح كنند. هر چند در ميان آن جمع، تمامى اعضاى هيأت گزينش آثار يا نگارگران نامى حضور نداشتند اما بالاخره قيچى افتتاح دوسالانه به دست جوان ترين هنرمند راه يافته به نمايشگاه داده شده تا آغاز اين دوسالانه را رقم بزند.
در سرسراى اصلى موزه هنرهاى معاصر تهران چند تابلو از شاهنامه شاه طهماسب افتتاح گر نمايشگاه بود و بعد از آن،  آثارى از محمد فرشچيان، محمدباقر آقاميرى، اردشير تاكستانى، جلال شباهنگى و فرح اصولى به عنوان اعضاى هيأت انتخاب و داورى دو سالانه ديوارهاى منتهى به گالرى اول موزه را پوشانده بودند تا بعد از آنها، نوبت به آثار راه يافتگان به نمايشگاه برسد اما رسيدن به روز هشتم آبان سال ۱۳۸۵ به سادگى ميسر نشد.
كش و قوس ۲ساله
دوسالانه ششم بايد سال ۱۳۸۳ برگزار شود اما آن سال به جاى آنكه زمانى براى آغاز نمايشگاه باشد به شروع كش و قوسى دوساله تبديل شد كه با استعفاى دبير انتخاب شده براى دو سالانه، برگزارى جلسه هايى با معاون هنرى وقت وزارت ارشاد و مدير وقت مركز هنرهاى تجسمى، تشكيل چند هيأت براى برپايى دوسالانه، انتخاب چندباره هيأت داوران و تعويق هاى پى درپى زمان برگزارى دوسالانه همراه بود.
شهريورماه سال ۸۳ اعضاى انجمن نگارگران به ديدار مسئولان وزارت ارشاد رفتند و توافق كردند ششمين دوره دوسالانه در زمستان همان سال با مديريت انجمن نگارگرى و با حمايت مركز هنرهاى تجسمى در نگارخانه خيال و صبا كه آن زمان هنوز به وسعت امروز نبود، برگزار شود. حبيب الله آيت اللهى به عنوان دبير دوسالانه انتخاب شد و محمدعلى رجبى، محمد باقر آقاميرى، عباس جمال پور، شهرزاد صالحى و دو داور خارجى كار داورى و انتخاب آثار را برعهده گرفتند. برپايى دوسالانه در آن زمان به اندازه اى جدى به نظر مى رسيد كه شيوه هاى انجام داورى آثار مورد بررسى قرار گرفت و حتى حبيب  آيت اللهى عنوان كرد: «دوسالانه پوستر جهان اسلام نشان داد بايد داوران و كسانى كه آثار را انتخاب مى كنند، يكى باشند. افتضاحى كه در دوسالانه نقاشى تهران به وجود آمد و برپايى نمايشگاه مردودين نشان داد كه كارهاى رد شده حتى از آنها كه جايزه گرفته بودند به مراتب بهتر بود.» فقط سه هفته از اين اظهار نظر گذشت كه خبر استعفاى حبيب الله آيت اللهى از دبيرى ششمين دوسالانه نگارگرى و موافقت با آن از سوى انجمن نگارگران و سرپرست وقت موزه هنرهاى معاصر تهران به گوش رسيد. زمستان روبه پايان مى رفت و هيچ چاره اى جز تغيير زمان نمايشگاه نبود پس خردادماه سال ۸۴ را در تقويم ها علامت زدند تا دوسالانه را در آن زمان برگزار كنند اما چند تغيير ديگر هم اتفاق افتاد و دبيرى دوسالانه بر عهده هيأت مديره انجمن نگارگران قرار گرفت. هوشنگ جزى زاده و مجيد مهرگان نيز جايگزين عباس جمال پور و شهرزاد صالحى در هيأت داوران شدند و نام دو داور خارجى هم اعلام شد كه عبارت بودند از «شيلا كتبى» از انگلستان و «بيچر» از تركيه اما اتفاق مهم تر اين بود كه قرار شد موزه  هنرهاى معاصر تهران ميزبان دوسالانه شود. آن زمان، چند سالى مى شد كه موزه، تمام فعاليت هاى خود را بر برپايى نمايشگاه هاى موضوعى متمركز كرده بود تا به همان مفهوم موزه كه در تمام دنيا مصطلح است نزديك شود. نمايشگاهى مثل «شاهكارهاى نگارگرى ايران» يكى از اين نمونه ها بود كه در آن، بسيارى از آثار قديمى و تاريخى نگارگرى كشور از موزه ها و كتابخانه هاى مختلف كشور جمع آورى شدند و به نمايش درآمدند. اين آثار در همان روزهاى سرد زمستان و روزهاى بهار بعد كه تلاش  هاى هيأت برگزارى براى پيدا كردن محلى مناسب ادامه داشت، در موزه هنرهاى معاصر ماندند.
واضح است كه دوسالانه در خردادماه هم برگزار نشد و زمان آن اول به مهر سال ۸۴ و بعد به ارديبهشت ۸۵ تغيير كرده و از آن زمان هم به آبان ماه موكول شد. اما هنوز تكليف نحوه برپايى آن مشخص نبود. در يكى از روزهاى خردادماه امسال كه محمود فرشچيان نگارگر پرسابقه در موزه كاخ سعدآباد نشسته بود و لحظه اى از خوش و بش كردن با سيل مشتاقان آثارش غافل نمى شد كه تا پاى كوه هاى دربند آمده بودند از نشست هايى خبر داد كه قرار بود تا چند روز بعد با حضور گروهى از نگارگران در موزه هنرهاى معاصر تهران تشكيل شود تا اين هنرمندان به همراه حبيب الله صادقى، مدير دفتر امور هنرهاى تجسمى در اين باره تصميم بگيرند. بالاخره حبيب الله صادقى خود، دبيرى دوسالانه رابرعهده گرفت و آبان ماه از راه رسيد.
ششمين دوسالانه
اين دوره از دوسالانه نگارگرى در شش بخش برگزار شد كه عبارتند از گل و مرغ و طبيعت سازى، ، تذهيب و نگارگرى. بخش ويژه دوسالانه نيز به آثارى اختصاص يافت كه با موضوع پيامبر اعظم (ص) خلق شدند.
در بيشتر آثار بخش هاى گل و مرغ و نگارگرى پيروى از شيوه هاى استادان امروزى اين هنر به چشم مى خورد كه در دهه هاى مختلف ۱۳۰۰ شمسى سعى كردند شيوه هايى را در اين هنر به كار گيرند كه زمينه تفاوت آنها با شيوه هاى پيشينيان در پى داشت و تعلق اين آثار را به دوران معاصر نشان مى دهد.
در گالرى اول چند تابلو با موضوع معراج حضرت محمد (ص) به چشم مى خورد كه از تابلو معروف «معراج» اثر «آقاميرك» تأثير پذيرفته اند. تابلويى كه يكى از نمونه هاى مثال زدنى درباره معراج است و نقش هايى كه او از فرشتگان تصوير كرده در نوع خود بى نظير به شمار مى روند. البته در آثارى كه با اين موضوع به دوسالانه راه يافته اند، مى  توان بخش هاى تازه اى را ديد كه با روايت هاى تصويرى پيشينيان در تضاد است. تصوير كردن يك در به شكلى كاملاً زمينى كه شايد منظور خالق آن نشانگر عبور از مرزهاى فيزيكى باشد يا ايجاد تغيير در مركب پيامبر (ص) و تصوير كردن سم هاى آن به شكلى متفاوت از سم آهو يا گوزن بخشى از اين تفاوت ها را به نمايش مى گذارد.
در بيشتر آثار راه يافته به نمايشگاه  مى توان تمايل هنرمندان به خلق ريزه كارى ها و جزئيات را ديد كه حتى از روى قاب آثار آغاز مى شود و كمتر اثرى به چشم مى خورد كه با خلاصه كردن آرايه ها، موضوع اصلى را در كانون توجه قرار دهد و يك نقطه ديد ثابت براى مخاطب در نظر بگيرد. نگارگرى ايران در طول تاريخ حيات خود شاهد دوره ها و مكاتب مختلفى بود كه در بسيارى از آنها همين توجه به جزئيات از موضوعات مهم به شمار مى رفت اما رضا عباسى كه نامى ماندگار در تاريخ نگارگرى ايران است با نوآورى هاى خود و حذف زوائد و كم كردن حجم آرايه ها، شيوه تازه اى را به نام خود ثبت كرد.
هر چند تعداد آثارى كه در ميان تابلوهاى نمايشگاه، تمايل خالقان آنها به خلاصه گويى را نشان مى داد اندك بود اما برخى از هنرمندان، آثار خود را با اين شيوه ارائه كرده اند و با استفاده از رنگ هاى مكمل و كم كردن هرج و مرج رنگى تصوير، اثرى يك دست تر در معرض ديد مخاطبان قرار داده اند. نحوه به كارگيرى رنگ هاى مختلف در آثار اين نمايشگاه، ميزان آشنايى خالقان آنها با اين موضوع محورى در نقاشى ايرانى را نشان مى دهد. چند تابلويى كه در سرسراى اصلى موزه از شاهنامه شاه طهماسب به نمايش گذاشته شده، سرشار است از رنگ هاى نيلى و لاجوردى و ترنجى كه حتى نام آنها از طبيعت گرفته شده اما در برخى از آثار دوسالانه، هيجان زدگى نقاشان در استفاده از رنگ ها و به كاربردن چندين مايه مختلف از يك رنگ ديده مى شود. يا اينكه استفاده از رنگ هاى مختلف نه تنها از شكل گرفتن يك تم رنگى غالب جلوگيرى مى كند بلكه رنگ هايى كه در كنار هم نشسته  اند، تأثير يكديگر را نيز خنثى مى كنند يا مجال آشكار شدن موضوع اصلى را مى گيرند.
در ميان آثار راه يافته به اين دوره از دوسالانه نگارگرى چند اثر انگشت شمار نيز وجود دارند كه تلاش خالقان آنها براى تلفيق هنر مدرن و هنر نگارگرى را نشان مى دهند. تابلوهايى كه در آنها شيوه رنگ گذارى مدرنيستى با قلم مو زمينه اثر را ساخته است و بر روى آنها چهره اى با قلم گيرى نقاشى ايرانى ديده مى شود. اين شيوه را چند هنرمند به كار گرفته اند كه شايد براى بيرون آمدن آن از سردرگمى بين نقاشى ايرانى و نقاشى مدرن غربى نياز به تجربه اندوزى بيشتر داشته باشد.
رويكردى تازه در صنعت سينما
پيش به سوى آفريقا
261819.jpg
ترجمه : وصال روحانى

عنوان جديدترين فيلم سينمايى مرتبط با آفريقا «آتش بگير» است كه شايد بهترين واژه ها براى توصيف وضعيت سينما و شرايط رو به رشد آن در اين قاره باشد.
به واقع صنعت سينما در آفريقا به گونه اى مشتعل شده و آتش شوق، آن را فرا گرفته است. داستانهاى زيادى در خصوص آفريقا وجود داردكه فيلمسازان مى خواهند آن را روايت كنند و هاليوود هم اين روزها به ساختن فيلم هاى «جدى و سنگين» در اين قاره علاقه نشان مى دهد و انگار فرمان پيش به سوى آفريقا صادر شده است. فيلم هاى ساخته شده در اين قاره نيز در حال يافتن مخاطبان تازه و فزاينده اند و تحسين جهانيان را هم موجب شده اند. يكى از آنها «تسوتسى» از آفريقاى جنوبى است كه سال پيش اسكار برترين فيلم «خارجى» (غير آمريكايى) سال را گرفت. اين فقط سومين بار بودكه يك فيلم از قاره آفريقا اين اسكار را تصاحب مى كرد و براى نخستين مرتبه بود كه اين رويداد در حدود ۳۰سال اخير شكل مى گرفت. در همان سال(۲۰۰۵) و قدرى پيش از آن فيلم هاى ديگر مرتبط با آفريقا مانند «باغبان وفادار» و «هتل رواندا» نيز عرضه شده و به توفيق هم رسيده بودند، با اين تفاوت كه اين قصه هاى آفريقايى توسط فيلمسازانى به غير از اين قاره ترسيم شده اند. «هتل رواندا» با داستان بالنسبه دلخراش اش كانديدايى اسكار را براى دوتن از بازيگرانش (دان چيلا و سوفى اوكوندو) به ارمغان آورد و «باغبان وفادار» از اين هم فراتر رفت و اسكار نقش دوم زن را نصيب راشل وايز كرد. فيلم هاى ديگر ساخته شده درباره آفريقا حضور و بازى ستاره هاى ديگرى مثل ساموئل ال جكسون و ژوليت بينوش را دربر داشته اند واين دو را در فيلم «كشور من» ساخته جان بورمن ديده ايم. فيليپ نويس كارگردان استراليايى هم در فيلم خود «آتش بگير» از درك لوك و تيم رابينز سود جسته است فيلم او داستان يك مرد سياهپوست است كه در دهه ۱۹۸۰ بر عليه رژيم آپارتايد در آفريقاى جنوبى به پا مى خيزد، نويس مى گويد: «شايد اين قصه ها و موضوعات هميشه وجود داشته اند، اما زير پوسته جامعه قرار گرفته بودند و تفاوتى كه اينك با گذشته دارد، اين است كه موفقيت يكى دو فيلم باعث ايجاد زمينه پرورش و ساخت كارهاى بعدى شد. اين چنين بود كه استوديوها چراغ سبز را براى ساخت آثار بعدى روشن كردند و توانستند در قبال درخواست استوديوهاى متقاضى با اطمينان و صراحت واژه بله را بگويند.»
موجب تحسين
«آتش بگير» در حالى اكران شده است كه درست چند روز قبل از آن «آخرين پادشاه اسكاتلند»، فيلمى كه به زندگى «ايدى امين» ديكتاتور سابق اوگاندا مى پردازد، به نمايش درآمده بود. آن فيلم نيز با استقبال و نظر مساعد كارشناسان و مردم مواجه شده و بخصوص بازى فارست ويتى كر در رل امين در اين فيلم موجب تحسين آنها شده و صحبت از كانديدا شدن او براى جايزه اسكار در ميان است. «آخرين پادشاه اسكاتلند» به داستان خيالى ارتباط امين با يك پزشك اسكاتلندى و به واقع دكتر شخصى وى مى پردازد و با اين كه اين وجه از قصه خيالى و غيرواقعى است، اما ساير وجوه فيلم و بخصوص شخص امين و توصيف او، عين حقيقت اند. عظمت آفريقا و رازهاى موجود در آن و ناشناخته بودن مردم و فرهنگ اين قاره نزد اهالى ساير نقاط دنيا عامل اصلى و عمده اى است كه ساخت فيلمهاى سينمايى وساير آثار هنرى را پيرامون اين قاره موجه و الزامى و مفيد مى سازد و جنبه اى حماسى را به اين آثار مى بخشد. ويتى كر اعتقاد دارد چنان مسائلى سبب مى شود حضور و تلاش و ستيز چهره هاى حقيقى سياسى مثل نلسون ماندلا و استيو بيكو براى تماشاگران سينما هم جذاب باشد و كارگردانان به آنها بپردازند و چنين موضوعاتى را بپرورانند. ويتى كر مى گويد: «در مورد اين افراد و مبارزاتى كه براى آزادى و رهايى سياهپوستان و رسيدن آنها به برابرى طبقاتى صورت دادند. يك حالت افسانه اى به وجود آمده است كه البته سزاوار آن نيز هستند. داستانهاى آنان نيز به نوعى افسانه و قصه اجتماعى جذاب بدل شده كه ساير اقشار و حتى غيرآفريقايى ها را با دنبال خود مى كشد و براى آنها نيز جذابيت و كشش ايجاد مى نمايد. آنها به خودى خود آدم هاى بزرگى بوده اند، زيرا با ظلم حاكم بر جامعه خود مبارزه كرده اند و وقتى قصه شان بر پرده عريض سينما تصوير مى شود، اين قضيه چند برابر انعكاس مى يابد و چندين و چند درجه بزرگتر مى شود. ماندلا و بيكو كارهاى مهمى را انجام داده اند و بديهى است كه بتوان درباره شان كارهاى هنرى متعددى را ساخت و قرن ها بعد نيز جوانان و نسل جديد آن آثار را ببينند و بخوانند و به آنها جذب شوند و چنين جذابيتى هرگز رنگ نبازد.»
ظاهر و باطن
در ميان فيلم هاى جديد مرتبط با آفريقا، بايد «بابل» را هم نام برد كه از تعدادى از بازيگران آشناى بين المللى مثل برادپيت و كيت بلنچت بهره مى گيرد. اين فيلم را بايد يك درام چندين و چندمليتى در دل آفريقا و مرتبط با كشورهاى مراكش، تونس، مكزيك و ژاپن و مردمان آنها دانست و با اين كه شمارى از اين كشورها چنان كه پيدا است، آفريقايى نيستند، اما داستان متمركز بر روى خانواده هايى است كه بر اثر يك تراژدى رخ داده در صحراى آفريقا با يكديگر ارتباط مى يابند.
«الماس خونى» كه اواسط آذرماه اكران خواهد شد، به زندگى هاى پرخطر و سراسر درگيرى و ريسك در كشور آفريقايى سيرالئون در دهه۱۹۹۰ مى پردازد. در اين فيلم يك مزدور خارجى (با بازى لئوناردو دى كاپريو)، يك دانشجوى سياهپوست سال اول(ژيمون هونسو) ويك روزنامه نگار (جنيفركانلى) جملگى .به دنبال پيدا كردن يك الماس صورتى رنگ نادر مى روند و چنين چيزى را جست وجو مى كنند و در اين راه ظاهراً همكارى مى كنند، اما در باطن به هم رودست مى زنند.
در اوايل سال جديد ميلادى (۲۰۰۷) هم «روزهاى افتخار» را خواهيم داشت كه متعلق به الجزاير است و از سوى اين كشور راهى آكادمى علوم سينمايى و هنرهاى تصويرى شده است تا در صورت موافقت سران كمپانى كانديداى اسكار برترين فيلم «خارجى» سال شود. اين فيلم كه امسال در جشنواره هاى كن و ونيز هم پخش شده، درباره مشاركت سربازان شمال آفريقا درامر رهايى بخشيدن خاك فرانسه از اشغال آن توسط آلمان نازى در زمان جنگ جهانى دوم است. جالب اين كه بازيگران مرد اصلى فيلم مجموعاً و دركنار هم جايزه برترين بازيگران را در فستيوال معتبر فيلم كن فرانسه بردند.
تغيير فرهنگ سياسى
شايد تماشاگران فيلم در سطح جهان پس از شدت گرفتن وقايع سياسى در كشورهاى مختلف و بيشتر شدن برخوردها و ستيزها، فزون تر از گذشته پذيرا و تماشاگر فيلم هايى باشند كه به وقايع بين المللى و از جمله اتفاقات آفريقا مى پردازند و فقط به رويدادهاى داخلى اكتفا نكنند. ادوارد زويك كارگردان «الماس خونى» نيز بر اين باور است كه داستان هاى خوب هر چه باشند و از هر جامعه اى بيايند، با خانواده ها ارتباط برقرار مى كنند و نظر مردم را به خود جلب مى نمايند. او مى گويد: «فرهنگ سياسى در سطح جهان تغيير يافته و زندگى هاى سياسى جديدى در سطح دنيا شكل گرفته است و بر همان منوال نياز به انواع جديدى از فيلم ها و رويكردهاى تازه حس مى شود ولى اگر قصه ها خوب و پربار باشند و از اصل و ريشه قوى بهره ببرند قطعاً موفق خواهند شد. در نتيجه من توفيق فيلم هاى اخير مرتبط با آفريقا را جدا از اين كه مربوط به كدام منطقه از جهان هستند، در ارتباط با اين نكته مى دانم كه قصه سرايى خوب و داستان پردازى جذابى داشته و به موضوعات ارزشمند و آدم هايى قابل اعتنا پرداخته اند.
و من كلاً معتقدم كه هميشه اشتها و كشش لازم نسبت به اين موضوعات و قصه ها وجود داشته و ايراد از كسانى بوده است كه به اين موضوعات به طور شايسته و مؤثر نپرداخته اند. فيلم هاى تأثيرگذار آنهايى هستند كه شما را به سمت و سويى ببرند كه تا به حال گذارتان به آن نيفتاده است و فضاى لازم را برايتان خلق كنند. فضاها و كارهاى زيادى در ارتباط با آفريقايى ها وجود دارد كه مى توان به آنها پرداخت و فيلم هاى جديد چنين كارى را كرده اند.»
كوين مك دانلد كارگردان «آخرين پادشاه اسكاتلند» نيز مى گويد: «اگر فيلمسازان بيش از گذشته به موضوعات مرتبط با آفريقا گرايش نشان مى دهند، به دليل تازه بودن آن براى مخاطبان اروپايى است. آنها نكاتى را يافته اند كه براى خود آنان جديد است و پيشتر به آن چندان توجه نشده است و در نتيجه اينك توجه و علاقه عظيمى را نزدجهانيان موجب گشته است. اگر به آثار هنرى ما چه مكتوب و چه تصويرى نگاه كنيد، مى بينيد كه كمتر از آفريقا و مردم و فرهنگ اين قاره طى آن ياد شده است و اين كم توجهى از جانب خود ما بوده است و نه افراد ديگر. تمام فكر و حواس فيلمسازان آمريكايى و حتى اروپايى متمركز بر ساخت كارهايشان در حيطه و محدوده شهرهاى خودشان و از جمله نيويورك، لس آنجلس و شايد هم پاريس و رم است و بر سر ساخت فيلم هاى خود در نيويورك با يكديگر رقابت دارند و دائماً از خود مى پرسند كه كى به نيويورك بازمى گرديم. درست اين است كه از خود بپرسند كجا را انتخاب كنيم كه تا به حال كمتر به آن توجه شده است و به كجا برويم كه فيلمسازان قبلاً كمتر در آن مستقر شده باشند. هرچه هست، آفريقا يك مكان بزرگ و تازه و مديوم و حيطه اى كاملاً متفاوت و به تبع آن جذاب است و مى توان درباره مردم آن و زندگى هاى متفاوت جارى در آنجا كارهاى قشنگى را بر پرده سينماشكل داد و اين چيزى است كه همگان بايد به دنبال آن باشند. در نقطه مقابل مى بينيم كه تا به حال ۱۰ هزار فيلم در نيويورك و بيشتر از ۱۰۰ هزار فيلم در لس آنجلس ساخته شده اند و اين روند هنوز هم ادامه دارد.»
يك شاهكار
با اين حال و به رغم آنچه برشمرديم اكثر فيلم هاى هاليوودى ساخته شده درباره آفريقا به زندگى سفيدپوست هايى پرداخته اند كه به آن قاره سفر كرده و به هر دليل در آنجا ساكن شده و يا دست به كارهايى در آن سامان زده اند. البته در اين ارتباط برخى فيلم هاى فوق العاده هم خلق شده اند كه سرآمد آنها «از درون آفريقا» شاهكار اجتماعى - عاطفى سال ۱۹۸۵ سيدنى پولاك است كه ۷ جايزه اسكار آن سال و از جمله اسكارهاى اصلى (برترين فيلم و بهترين كارگردانى) را به دست آورد. آن فيلم از بازى مريل استريپ و رابرت ردفورد در رل هاى اصلى بهره مى برد و داستان زندگى ايزاك دينه سن نويسنده زن دانماركى و كوچ او به آفريقا و ساكن شدنش در كشور كنيا و براه اندازى مزارع بزرگ كشاورزى در آنجاست. اين يك اپيك واقعى و فراگير بود و نماهايى وسيع از آفريقا را هم دربرداشت، اما همان طور كه پيشتر آمد، به جاى اين كه بر قاره سياه زوم كند، بر سفيدهاى مسافر در آنجا متمركز شده بود.
ديگر فيلمى كه در اين ارتباط مى توان از آن نام برد، «شكارچى سفيد، قلب سياه» است و آن را كلينت ايست وود ساخته است و درباره كارها و رنج هاى جان هوستون فيلمساز معروف هنگام ساخت فيلم معروفش «ملكه آفريقايى» در آن قاره است. «فريادآزادى» هم كه در سال ۱۹۸۶ عرضه شد، كارى از ريچارد آتن بورو فيلمساز بريتانيايى درباره استيو بيكو است و او همانى است كه سالها با آپارتايد در آفريقاى جنوبى ستيز كرد و اين فيلم داستان ارتباط و همكارى بيكو را با يك روزنامه نگار سفيدپوست (با بازى كوين كلاين) توضيح مى داد و ايراد در همان جا بروز مى كرد، زيرا كاراكتر بيكو در عمل تحت الشعاع همان روزنامه نگار سفيدپوست قرار دارد و بيننده گمان مى برد كه اين خبرنگار تمام مبارزات را تحت هدايت خود دارد و نه بيكو!
ظهور فيلمسازان مستعد
با اين حال توفيق هاى اخير فيلم هاى آفريقايى در اسكار نشان مى دهد كه اگر هم آثارى ساخته شود كه فقط بر زندگى و كار سياهان مبارز تأكيد كند، باز برنده خواهند بود و اگر سفيدها مبناى بيان قصه هاى سياهان و رنج هاى آنان قرار نگيرند، ايرادى نخواهد داشت و تماشاگران به همان شكل و ميزان استقبال خواهند كرد. «هتل رواندا» نمونه خوبى است. اين فيلم درباره زندگى حقيقى يك مدير هتل در اين كشور آفريقايى است كه طى جنايات و قوم كشى هاى وسيع در آن سامان در سال ۱۹۹۴ به آواره ها و افراد تحت مخاطره يارى مى رساند و به آنها پناه مى دهد. «تسوتسى» نيز كه از روى رمان اتول فوگارد ساخته شده، درباره يك خلافكار جزء در آفريقاى جنوبى است كه يك روز ناگهان يك بچه را در صندلى پشتى ماشينى كه دزديده است ، مى يابد و همان واقعه پايه گذار تغيير شخصيت و رويه او مى شود و وى را به آدمى ديگر و مناسب تر بدل مى كند. فيليپ نويس مى گويد: «نه تنها ما بايد به مسائل جارى در آفريقا بپردازيم و آنها را به فيلم هاى تأثيرگذار بدل كنيم، بلكه خود آنها هم فيلمسازان سياهپوست و مستعد فراوانى دارند كه نيازمند حمايت اند واگر به آنها ميدان داده شود، بيش از اينها خواهند درخشيد.
آنها در آستانه شكوفايى اند و فقط قدرى توجه مى خواهند. شايد فايده حضور فيلمسازان غربى در آفريقا اين بوده باشد كه موج فيلمسازى را در آنجا همه گيرتر ساختند و مقدمات لازم را براى وسعت كار آفريقايى ها فراهم آوردند و حالا مى توانيم چشم اميد به ساخت و ارائه فيلم هاى متعدد و تازه و غنى داشته باشيم.»

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |