چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵ - ۱۶ شوال ۱۴۲۷
Wed, Nov 8, 2006
ديپلماتيك
۳۴۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صدام
از تولدتا چوبه دار
262125.jpg
هنگامى كه « خيرالله طلفاح» از مزرعه خود در اطراف روستاى «العوجه» به خانه باز مى گشت صداى گريه نوزادى در كنار ديوارگلى يك باغ انار توجه اورا جلب كرد.
خير الله طلفاح بلافاصله به طرف صدا رفت وبا نوزادى مواجه شد كه درون قنداقى پيچيده شده ودر كنار ديوار رها شده بود. او نوزاد را در آغوش گرفت وبه طرف خانه حركت كرد.
تاريخ ، ۲۸ آوريل ۱۹۳۷ را نشان مى داد كه اين نوزاد عجيب در اختيار صبحه طلفاح خواهر خيرالله كه در آن زمان به تازگى با « ابراهيم حسن المجيد» ازدواج كرده بود قرار گرفت.
ابراهيم حسن كه از اهالى تكريت بود به كار گله دارى وچوپانى مشغول بود اما بعدها در تنها مدرسه اين شهربه عنوان سرايدار به استخدام دولت عراق در آمد.
ابراهيم مانند اغلب مردان عشيره تكريت از قامتى بلند واستخوانى برخوردار بود وبه دليل طبيعت بدوى خود با اعضاى خانواده خود از جمله صبحه با خشونت رفتار مى كرد.
صبحه اين نوزاد را به فرزندى قبول كرد و نام اور ا صدام نهاد.
اين نوزاد كه كسى به درستى نام واقعى پدر اورا نمى دانست در فضايى آكنده از خشونت قبيله اى رشد يافت.
ابراهيم حسن كه ذاتاً مرد پرخاشگرى بود با خشونت با صدام رفتار مى كرد واورا وادار مى ساخت تا در كنار ايستگاه قطار محلى موصل - بغداد به هندوانه فروشى مشغول شود.
از آنجا كه حكومت پادشاهى ملك فيصل اول تحصيل را براى كودكان درعراق اجبارى كرده بود صدام به تنها مدرسه ابتدايى شهر تكريت رفت ودر كلاس اول ثبت نام كرد.
محيط پرتنش خانوادگى ،از صدام كودكى پرخاشگر و ماجراجو به وجود آورد به گونه اى كه در سن ۱۴ سالگى در جريان در گيرى با يكى از همكلاسى هاى خود اورا با چند ضربه چاقو بشدت مجروح كرد .
صدام كه ميل به تحصيل در وى كمتر مشاهده مى شد پس از پايان تحصيلات ابتدايى راهى بغداد شد و تحصيلات متوسطه خود را آغاز كرد.
محيط بغداد، صدام نوجوان را بشدت تحت تأثير قرار داد واورا به سمت تشكيل باندهاى سرقت وماجراجويى سوق داد.
صدام پس از فراغت از تحصيل متوسطه براى دستيابى به قدرت ورسيدن به آينده اى بهتر دانشكده نظامى عراق را براى پيوستن به ارتش انتخاب كرد اما به دليل نداشتن شرايط لازم در اين دانشكده پذيرفته نشد.
پيوستن به ارتش در آن زمان جزئى از آرمان جوانان عراقى محسوب مى شد زيرا معمولاً افراد نيروهاى مسلح عراق از يك سلسله مزاياى اجتماعى ورفاهى ويژه اى بر خوردار مى شدند.
صدام كه نتوانست آرزوى خود را در پيوستن به نيروهاى مسلح عراق بر آورده سازد به سمت فعاليت هاى حزبى گرايش پيدا كرد.
حزب بعث كه توسط ميشل عفلق سورى الاصل در سال ۱۹۴۶ تأسيس شده بود با شعار قوميت گرايى عربى جوانان كشورهاى عرب را به خود جذب كرده بود.
ميشل عفلق كه اين حزب را براى تقابل با جريانهاى اسلام گرا مانند اخوان المسلمين تشكيل داده بود با كمك صلاح البيطار و اكرم الحورانى و شبلى العيسمى شاخه هاى متعددى را در برخى كشورهاى عربى از جمله عراق پايه ريزى كرد.
صدام در سال ۱۹۵۷ درحالى كه تنها ۲۰ سال بيشتر نداشت به حزب بعث پيوست وفعاليت خود را در شاخه جوانان آغاز كرد.
از آنجا كه عبدالكريم قاسم رئيس جمهورى وقت عراق به دليل داشتن گرايشهاى فرا طايفه اى بشدت مورد نفرت حزب بعث از يكسو و جنبش پان عربيسم به رهبرى جمال عبدالناصر رئيس جمهورى وقت مصر از سوى ديگر قرار داشت پيوسته با توطئه هاى متعدد داخلى ومنطقه اى مواجه بود.
طرح ترور عبدالكريم قاسم در دستوركار حزب بعث قرار گرفت زيرا قاسم كه ازمادرى شيعى وپدرى سنى زاده شده بود، تلاش داشت تا شيعيان را كه تا آن زمان به دليل بافت طايفه اى عراق در حاشيه بودند وارد صحنه سياسى كند.
به دليل تفكر فرا قوميتى قاسم كه در سال ۱۹۵۸ رژيم پادشاهى ملك فيصل را سرنگون كرده بود، رهبران حزب بعث درصدد ترور عبدالكريم قاسم بر آمدند.
شاكر ابراهيم حليوه يكى از رهبران جوان حزب بعث شاخه عراق در سال ۱۹۵۹ با ميشل عفلق دبير كل حزب بعث ملاقات ونقشه ترور عبدالكريم قاسم را با وى مورد بحث قرار داد.
شاكر ابراهيم در بازگشت به عراق صدام حسين، سمير نجم،عبدالوهاب الغريرى، سليم عيسى الزيبق و عبدالكريم الشيخلى را براى انجام اين مأموريت در نظر گرفت.
طرح ترور در منزل سليم عيسى مورد تصويب نهايى قرار گرفت.
اعضاى تيم ،تمرينات خود را در دو منطقه المسيب والحصوه در مسير كربلا - بغداد آغاز كردند.
صدام و سمير نجم وعبدالوهاب الغريرى تحركات عبدالكريم قاسم را زير نظر گرفتند. آنان دريافتند كه عبدالكريم قاسم هر روز در يك ساعت مشخص مسير خيابان الرشيد را با اتومبيل بدون اسكورت از منطقه العلويه تا وزارت دفاع طى مى كند.
گروه تروربراى انجام اين مأموريت آپارتمانى را در خيابان الرشيد اجاره كردند.
در هفتم اكتبر ۱۹۵۷ عمليات ترور در منطقه رأس القريه توسط صدام حسين و سمير نجم و عبدالوهاب الغريرى و عبدالكريم الشيخلى انجام شد اما اين ترور نا كام ماند وعبدالكريم قاسم تنها جراحت سطحى برداشت.
عبدالوهاب الغريرى در جريان در گيرى با محافظان شخصى عبدالكريم قاسم كشته شد، سمير نجم دستگير و صدام مورد اصابت يك گلوله قرار گرفت ولى موفق شد به اتفاق عبدالكريم الشيخلى از چنگ مأموران امنيتى عبدالكريم قاسم بگريزد واز طريق موصل راهى سوريه شود.
262122.jpg
پس از ترور نا فرجام عبدالكريم قاسم دادگاهى به رياست سرهنگ فاضل عباس المهداوى تشكيل شد وسميرنجم وسليم عيسى الزيبق محاكمه وبه زندان محكوم شدند اما عبدالكريم قاسم آنان را مورد عفو قرارداد.
در همين دادگاه بود كه خير الله طلفاح دايى صدام كه به اتهام كمك به صدام حسين براى فرار از عراق محاكمه مى شد براى نخستين بار اعتراف كرد كه صدام خواهر زاده او نيست بلكه نوزاد سر راهى بوده وخواهروى صبحه صدام را بزرگ كرده.
صدام پس از فرار به سوريه با ميشل عفلق كه در آن زمان سمت وزير فرهنگ در دولت متحده عربى مصر و سوريه را به عهده داشت ارتباط نزديك بر قرار كرد.
او به تشويق ميشل عفلق راهى قاهره شد و با كمك اين مهره سر سپرده غرب وارد دانشكده حقوق دانشگاه قاهره شد اما نتوانست تحصيلات خود را ادامه دهد.
ژنرال مصطفى طلاس وزير دفاع سابق سوريه در خصوص دوران اقامت صدام در قاهره مى گويد: «ما از همان زمان به صدام مشكوك بوديم وبه همين دليل تحركات وى را زير نظر گرفتيم.»
ما دريافتيم كه صدام با سفارت آمريكا در مصر روابطى برقرار كرده واز دفتر سازمان سيا در سفارت آمريكا مبالغى پول دريافت مى كرد.
اعتقاد ژنرال مصطفى طلاس اين است كه سازمان سيا از همان زمان صدام را براى ايفاى نقش مهمى در عراق مورد توجه قرار داده بود.
صدام در سال ۱۹۶۲به بغداد بازگشت وبا ساجده دختر خيرالله طلفاح ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج ۲پسر به نامهاى عدى وقصى و۳ دختر به نامهاى رغد و رنا وحلا بود.
عدى وقصى پس از اشغال عراق توسط آمريكا كشته شدند و رغد و رنا به اتفاق حلا و مادرخود ساجده به اردن پناهنده شدند.
رغد ورنا همسران حسين كامل وصدام كامل بودند كه اين دو برادر در سال ۱۹۹۶ پس از اختلاف با خانواده صدام به اردن فراركردند و در بازگشت به عراق توسط على حسن المجيد وعدى كشته شدند.
پس از سر نگونى عبدالكريم قاسم در ۱۴ جولاى ۱۹۶۳ صدام تلاش كرد تا خود را به ژنرال احمد حسن البكركه در حلقه ياران عبدالسلام عارف رهبر كودتاچيان قرار داشت نزديك كند.
عبدالسلام عارف كه پس از كودتا يار ديرينه خود عبدالكريم قاسم را به قتل رساند قدرت را در عراق به دست گرفت و اعضاى حزب بعث را وارد كابينه خود كرد.
همپيمانى عبدالسلام عارف وحزب بعث ديرى نپائيد و عارف در ۱۸ نوامبر ۱۹۶۳ همه اعضاى حزب بعث را از دستگاه هاى دولتى اخراج كرد.
صدام حسين نيز به علت توطئه عليه دولت عارف در ۱۴ اكتبر سال ۱۹۶۴ دستگير وبه زندان سازمان امنيت بغداد سپرده شد.
حزب بعث در سال ۱۹۶۶ زمانى كه صدام در زندان بود او را به عنوان دبير حزب بعث بغداد انتخاب كرد .
صدام در سال ۱۹۶۶ موفق به فرار از زندان شد وزندگى مخفيانه خود را آغاز كرد.
اين دو حادثه يعنى ترقى ابهام انگيزصدام از يك عضو ساده به دبيرى حزب بعث وسپس فرار مرموز وى از زندان سازمان امنيت بغداد نشان مى دهد كه در پشت پرده قدرت هايى بودند كه صدام را براى رسيدن به قدرت يارى مى كردند.
صدام پس از فرار از زندان تشكيلات سرى ومخوف حزب بعث را براى به دست گرفتن قدرت سازماندهى كرد.
عبدالسلام عارف در سال ۱۹۶۶ در يك حادثه مشكوك هوايى كشته شد وبرادر وى عبدالرحمن عارف قدرت را بدست گرفت.
سرانجام حزب بعث به رهبرى ژنرال احمد حسن البكر در ۳۰ جولاى ۱۹۶۸ عبدالرحمن عارف را از قدرت بر كنار وخود زمام امور عراق را به دست گرفت.
صدام از سال ۱۹۶۸ به عنوان نائب رئيس شوراى فرماندهى انقلاب عراق بر گزيده شد امابه دليل ضعف جسمى البكر، صدام شخصاً همه زمام امور را در دست داشت.
پس از امضاى قرارداد الجزاير،صدام به تدريج عوامل خود را در پست هاى مهم امنيتى ونظامى گمارد و قدرت احمد حسن البكر را كاهش داد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، صدام در يك اقدام شگفت انگيز احمد حسن البكر را از قدرت بركنار و خود زمام امور رادر دست گرفت.
اندكى بعد صدام ۴۵۰ تن از اعضاى حزب بعث را به دليل تلاش براى كودتا دستگير و عده زيادى از آنان رااعدام كرد. صدام دولت سوريه را به سازماندهى اين كودتاى نا فرجام متهم كرد وبه اين ترتيب روابط سوريه وعراق رو به تيرگى نهاد.
در ۲۲سپتامبر ۱۹۸۰ صدام
قرار داد الجزاير را ملغى اعلام كرد وحمله وحشيانه خود را عليه ملت ايران آغاز كرد كه اين جنگ ۸ سال به طول انجاميد.
در طول اين مدت آمريكا وغرب انواع كمك هاى تسليحاتى و اطلاعاتى را در اختيار ارتش صدام قرار دادند كه اين كمكها باعث شد صدام به طرز گسترده اى از سلاح هاى كشتار جمعى عليه مردم عراق وايران استفاده كند.
در سال ۱۹۸۲ مأموران امنيتى صدام زمانى كه ديكتاتور مخلوع عراق از منطقه شيعه نشين الدجيل باز ديد مى كرد طرح ترورى را عليه وى كشف كردند.
به دستور ديكتاتور بغداد ۱۴۸ تن از اهالى اين منطقه به قتل رسيدند وهزاران نفر ديگر به بيابانهاى غرب عراق كوچ داده شدند.
پس از پايان جنگ ،صدام در سال ۱۹۹۰ كويت را اشغال كرد كه پس از ۷ ماه نيروهاى همپيمان به سركردگى آمريكا، ارتش عراق را شكست دادند و به اين ترتيب صدام وارد يك دوره تنش بين المللى شد.
261828.jpg
محاصره اقتصادى عراق و در گيريهاى داخلى از جمله سركوب انتفاضه جنوب عراق در سال ۱۹۹۱ به ضعف شديدساختارحكومتى صدام منجر شد.
از آن پس مأموريت صدام از نظر غرب وآمريكا پايان يافته تلقى شد اما صدام حاضر نشد از قدرت كناره گيرى كند.
جرج بوش رئيس جمهورى آمريكا اعلام كرد كه رژيم عراق به علت همكارى تنگاتنگ با تروريست ها امنيت جهانى را تهديد مى كند.
سر انجام آمريكا و انگليس در يك اقدام مشترك با حمله به عراق در ۹ آوريل ۲۰۰۳ موفق شدند ديكتاتور سابق عراق را سرنگون سازند.
پس ازسقوط بغداد نيروهاى اشغالگر براى دستگيرى صدام وعوامل حزب بعث جوايزى تعيين كردند ودر نهايت او در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۳در مخفيگاهى دراطراف شهرتكريت دستگير شد.
ديكتاتور سابق عراق سر انجام پس از ۴۱ جلسه دادرسى در ۵ نوامبر۲۰۰۶ به اتهام قتل شيعيان منطقه الدجيل به اتفاق دو تن از همدستانش به اعدام با طناب دار محكوم شد.
۱۳ ماه
در دادگاه كشتار دجيل
بنفشه غلامى
261768.jpg
ساعت ۸‎/۳۰ دقيقه شامگاه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۳ را نشان مى داد. «صدام» در خانه عنكبوتى خود، زير چند خروار خاك، به كنج ديوارى چسبيده بود تا شايد باز هم جايى براى پنهان شدن، پيداكند. صداى سربازان آمريكايى لحظه به لحظه نزديك تر مى شد. ناگاه كسى درپوش بيغوله صدام را برداشت و سايه تعقيب كنندگان آمريكايى برسر صدام افتاد. يكى از سربازان نامش را پرسيد و او، مرد مغرور تكريت، پاسخ داد: «رئيس جمهور عراق هستم.»
ساعتى بعد خطوط خبرى جهان، خبر دستگيرى صدام را مخابره كردند و به همين سادگى ديكتاتور در كمال بدبختى و درحالى كه ريش انبوه و نتراشيده و موهاى آشفته اش، تصوير يك فرد مفلوك را به نمايش مى گذاشت به زندان منتقل شد.
از فرداى دستگيرى «صدام» گروهى مسئول رسيدگى به پرونده جنايات او شدند و در طول نزديك به هفت ماه پرونده اى قطور براى وى تشكيل شد و در نهايت ۳۰ ژوئن اعلام شد كه آن اتهامها به صدام تفهيم شده است و فرداى آن روز يعنى اول جولاى ۲۰۰۴ نخستين جلسه محاكمه صدام برگزارخواهدشد. اين خبر مرهمى بود بر زخم هاى مردم عراق و همه كسانى كه ماه ها درشوق انتظار محاكمه مردى بودند كه ۲۴ سال حكومت ترس و وحشت را بر عراق و منطقه مستولى ساخته بود.
مهمترين اتهاماتى كه در آن زمان براى صدام برشمرده شد، قتل عام ۱۴۸ شيعه عراقى، حمله به شهر حلبچه و كشتار زنان و كودكان كرد اين شهر، حمله تجاوزگرانه به ايران، حمله به كويت، سركوب قيام شيعيان در ،۱۹۹۱ كشتار قبيله بارزانى، قتل عام رهبران مذهبى شيعه و نقض حقوق بشر بودند.
اغلب اين اتهامها در كيفرخواست صدام آورده شد. اما شگفتى اينجا بود كه بزرگترين فصل از كارنامه سياه او يعنى تحميل جنگ هشت ساله به ايران در دادنامه دادگاه خط خورده بود. به هرحال طبق وعده ها اول جولاى ۲۰۰۴ نخستين دادگاه ديكتاتور برگزارشد. اين دادگاه در يكى از كاخ هاى سابق صدام برگزارشد و نيروهاى امنيتى تحت حفاظت شديد او را درحالى كه دست و پايش در غل و زنجير بود، به دادگاه آوردند. ديكتاتور ۶۸ساله عراق كه حالا نسبت به يك سال قبل خود بسيار پيرتر نشان مى داد، اما سعى كرد در محكمه آرامش و اعتمادبه نفسى از خود نشان دهد. وكيل فرانسوى صدام كه توسط همسر اول وى، ساجده تلفاح به همراه يك تيم ۲۰ نفره استخدام شده بودند، در دادگاه حضور نداشتند.
«امانوئل لودو»، وكيل فرانسوى، روز قبل متذكر شده بود كه صدام اين دادگاه را رسمى و قانونى نمى داند. در ابتداى جلسه دادگاه، قاضى ۷ اتهام صدام را قرائت كرد و وقتى از صدام خواست خود را معرفى كند، صدام با لحنى پرخاشگرانه و مغرورانه هميشگى به قاضى عراقى دادگاه گفت: تو يك عراقى هستى و مى دانى كه من كيستم. من هنوز هم رئيس جمهور عراق هستم. سپس از قاضى خواست نام و سمتش را كامل ذكر كند. او همچنين دادگاه برگزارشده را يك نمايش خواند. صدام برپايى اين دادگاه را اقدام «بوش» براى كسب آراى بيشتر در انتخابات دانست و خطاب به قاضى دادگاه گفت: مى خواهى با كدام قانون مرا محاكمه كنى؟
از اتفاق هاى جالب آن روز در جلسه مقدماتى دادگاه پاسخ هاى صدام به ماجراى تجاوز به ايران و عراق بود. صدام در طول اين جلسه از دادگاه مدعى شد ابتدا ايران به عراق حمله كرده بوده است و در دفاع از تجاوزش به كويت نيز به حاكمان كويت ناسزا گفت و از كلمه «سگ» استفاده كرد كه بلافاصله با واكنش قاضى «محمدامين» روبه رو شد. صدام در پايان دادگاه حاضر نشد هيچ سندى را امضاكند و گفت: «به من تفهيم اتهام نشده است.» و به اين ترتيب اين جلسه ۴۶ دقيقه اى تبديل به يك جلسه گفت وشنود و تفهيم اتهام شد.
كشمكش ها برسر تشكيل محكمه صدام
براى برپايى محكمه ويژه رسيدگى به جنايات صدام، كشمكش زيادى صورت گرفت، بحث و جدلهاى بسيار ميان مقامهاى بغداد و واشنگتن صورت گرفت تا دادگاه صدام در عراق شكل بگيرد.
در دسامبر ۲۰۰۴ «كليو استافورداسميت» يادداشتى ۵۰ صفحه اى براى تيم دفاع صدام تهيه كرد كه بر مبناى آن پيشنهاد مى شد صدام تحت قوانين جزايى آمريكا كه در آن مجازات اعدام وجودندارد، محاكمه شود. در ماه مى ۲۰۰۵ روزنامه انگليسى عرب زبان القدس العربى از قول دونالد رامسفلد نوشت كه دولت آمريكا از صدام خواسته است در يك برنامه تلويزيونى از هواداران خود بخواهد، دست از شورش بردارند تا از شرايط بهترى در روندمحاكمه خود برخوردار شود. اما صدام اين پيشنهاد را رد كرده است. روزنامه «ديلى تلگراف» چاپ انگلستان هم خبرى ديگر منتشر كرد مبنى بر اينكه اگر جزاى ملايمى براى صدام درنظر گرفته شود، حملات خود را تمام خواهندكرد.
در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۵ «ماهاتيرمحمد» نخست وزير سابق مالزى، ژنرال رمزى كلارك آمريكايى، «دونالد دوماس» وزير امور خارجه سابق فرانسه و«احمد بن بلا» رئيس جمهور سابق الجزاير از مجامع بين المللى براى اوضاع عراق خواستند تا محاكمه صدام و ديگر اعضاى حزب بعث در محضر دادگاهى عادل انجام شود. با وجود اين تلاشها، ۱۸جولاى۲۰۰۵ دادگاه عالى عراق اعلام كرد اولين جلسه رسمى دادگاه صدام با رسيدگى به پرونده در مورد قتل عام روستاى دجيل در بغداد برگزار خواهد شد. ۶سپتامبر همان سال جلال طالبانى، رئيس جمهور عراق در يك مصاحبه تلويزيونى اظهار داشت، از صدام مستقيماً شنيده است كه به جناياتى كه در طول حكومت اش مرتكب شده است، اقرار كرده است. او همچنين تأكيد كرد؛ صدام سزاوار مرگ است. دو روز بعد تنها وكيل صدام خليل الدليمى (كه با منحل اعلام شدن گروه وكلا از سوى خانواده صدام در سمت مشاور حقوقى به پرونده صدام رسيدگى مى كرد) به سخن طالبانى واكنش نشان داد و گفت: صدام به هيچ وجه اقرار نكرده است.
الدليمى مرتب سعى مى كرد روند پرونده را به عقب بيندازد ومدعى مى شد مدارك لازم در اختيار وى قرار داده نشده است يا آنكه بهانه مى گرفت كه زمان كافى براى بررسى پرونده نداشته اند. اما با وجود كارشكنى ها و ادعاهايى كه در مورد صلاحيت دادگاه انجام مى شد و حتى شوراى امنيت سازمان ملل هم از تعجيل در پرونده حمايت نمى كرد و مجازات احتمالى مرگ را باديده ترديد، مى نگريست، دادگاه اعلام كرد، پرونده نخست صدام در مورد كشتار دجيل در جريان است.
نخستين محاكمه
سرانجام ۱۹اكتبر فرا رسيد. در ابتداى دادگاه وقتى قاضى پرونده از وى خواست نامش را بگويد، باز او طفره رفت و گفت من دادگاه را قبول ندارم و به سؤالات شما پاسخ نمى دهم. من مطابق حقوق قانونى ام رئيس جمهورى عراق هستم. صدام كه برخلاف ديگر متهمان پرونده كه لباس عربى پوشيده بودند، كت و شلوارى رسمى بر تن داشت، سرانجام با آنكه حاضر به گفتن نامش نمى شد از سوى قاضى «محمد امين» اجازه نشستن يافت. دادگاه پس از سه ساعت كش و قوس با قرائت جرايم متهمان كه صدام و هشت تن از اعضاى حزب بعث بودند، به پايان رسيد و قرار شد جلسه بعدى دادگاه ۲۸نوامبر ۲۰۰۵ برگزار شود. خبرها حاكى از آن بود كه همه برنامه ريزى ها و پشتيبانى هاى دادگاه صدام را دختران او در اردن انجام مى دهند و براى اين كار از حمايت برخى محافل متعصب عربى و كمك قبايل تكريتى برخوردار هستند چنانكه بعد از ختم اين دادگاه، دختر صدام «رغد»، در مصاحبه اى با شبكه خبرى العربيه دادگاه را نمايشى خواند و گفت به وجود او افتخار مى كند.
داستان سوءقصد به عوامل پرونده صدام
بعد از برگزارى مراسم دادگاه اتفاقات مشكوك و خونينى افتاد، عوامل پرونده به طرز تبهكارانه يكى پس از ديگرى هدف ترور قرار گرفتند. «سعدون سوقير ال جنابى» وكيل «عوض احمد البندر» (متهم ديگر قتل عام دجيل) هنگامى كه در حال خارج شدن از دفتر كارش بود، هدف گلوله يك ناشناس قرار گرفت و كشته شد. هشتم نوامبر همان سال نيز «عادل الزبيدى»، وكيل «طه ياسين رمضان» و «عبدالله كاظم الروايد» در بغداد كشته شد.
ضمن آنكه وكيل «برزان ابراهيم» هم به خاطر حمله يك مرد مسلح مجروح و روانه بيمارستان شد. اين همه در حالى بود كه با برگزارى هر جلسه دادگاه دامنه آشوب هاى خونين بويژه در مناطق تكريت اوج مى گرفت و گروه هايى كه بعثيون سابق خوانده مى شدند به رعب آفرينى و كشتار مردم بى دفاع دست مى زدند.
در دومين جلسه محاكمه صدام و هشت تن از اعضاى حزب بعث متهمان بدون غل و زنجير وارد دادگاه شدند. او در همان ابتدا با لحنى پرخاشگرانه به قاضى دادگاه گفت: «قلم و كاغذهايم را گرفته اند!» «محمد امين» از نگهبانان دادگاه خواست قلم و كاغذهاى صدام را به او بدهند. اما «صدام» دوباره با تندى گفت: از آنها خواهش نكن آنها اشغالگرند. پس به آنها دستور بده.
اما ترور و كشتار دست اندركاران پرونده بر جلسه جديد دادگاه ساير افكنده بود. «محمد امين» بعد از به دست گرفتن كنترل دادگاه از حاضران خواست براى روح وكلاى كشته شده فاتحه بخوانند. در پايان اين جلسه متن شهادت يكى از شاهدان كشتار دجيل قرائت شد. اين فرد خود چند ماه پيش از برگزارى دادگاه ۲۸نوامبر به علت ابتلا به سرطان در گذشته بود. اما مسئولان رسيدگى پرونده قبل از مرگ وى به بيمارستان رفته و فيلمى از شهادت او در مورد ماجراى دجيل را تهيه كرده بودند. براساس شهادت «وضاح الشيخ» «برزان»، برادر ناتنى صدام از طراحان اصلى كشتار دجيل بوده است. با اين شهادت جلسه به پايان رسيد و برگزارى سومين جلسه دادگاه صدام به ۵دسامبر موكول شد.
دومين جلسه دادگاه صدام در حالى به پايان رسيد كه «عبدالعزيز حكيم» در مصاحبه روند كار آن را ضعيف ارزيابى كرد و متذكر شد «چگونه دادگاه نمى تواند فرد مجرمى مانند «صدام» را كه جناياتش حتى قابل ثبت در كتابها نيست، محاكمه كند؟»
۵ دسامبر روزى كه قرار بود سومين جلسه محاكمه برگزار شود، صدام و ساير متهمان و وكلايشان وارد دادگاه شدند و بلافاصله نسبت به مشروعيت دادگاه اعتراض كردندكه با پاسخ قاطع قاضى رو به رو شدند. وكلاى صدام در واكنش به پاسخ قاضى در حالى كه داد و فرياد مى كردند و مدعى نداشتن امنيت جانى شده و دادگاه را ترك كردند .
شيوه هاى پرخاشگرى و كارشكنى متهمان جلسه چهارم دادگاه ۶ دسامبر برگزار شد. اتفاق بارز اين دادگاه كارشكنى هاى متهم اول پرونده يعنى صدام بود. او در نخستين ساعات شروع جلسه از جاى برخاست و مدعى شد قانون حاكم بر اين دادگاه آمريكايى است و سپس در حالى كه شعار «درود بر عراق، درود بر كشور عربى» سرمى داد، همدستان خودش را نيز به مقاومت در برابر دادگاه ترغيب كرد. «برزان تكريتى» نيز در پى «صدام» از جا برخاست و فرياد زد: «درود بر صدام» و به اين ترتيب جلسه دچار اغتشاش شد و قاضى «محمد امين» ناگزير شد براى آرام كردن دادگاه ۱۰ دقيقه تنفس اعلام كند. پس از پايان زمان تنفس «رمزى كلارك» دادستان كل سابق آمريكا كه حالا در تيم دفاعى صدام قرار گرفته بود، زمانى كه متوجه شد قاضى مصمم است كه اگر وكلا به دادگاه بازنگردند، وكيل تسخيرى براى متهمان تعيين كند وارد بحث با قاضى شد. اما «محمد امين» قاطعانه پاسخ داد: زبان رسمى اين دادگاه عربى است و وى نمى تواند به زبان انگليسى چيزى بشنود و يا بگويد. جلسه چهارم نيز با پرخاشگرى ها و ناسزاهاى صدام خاتمه يافت.
وقتى قاضى اعلام كرد «جلسه بعدى فردا برگزار خواهد شد»، صدام ادعا داشت، كه فردا به اين دادگاه ناعادلانه نمى آيد و خطاب به مسئولان دادگاه گفت: «برويد به جهنم».
نزاع صدام و محكمه
جلسه روز هفتم دسامبر خبر از اتفاق تازه داشت. متهم اول پرونده، غايب بزرگ جلسه بود. «صدام» چنان كه تهديد كرده بود، در دادگاه حضور نداشت. در اين باره وكلا با قاضى صحبت كردند. شبكه خبرى سى ان ان در گزارش اين روز از محاكمه، آن را به جنگ قدرت بين صدام و دادگاه تشبيه كرد.
چند روز بعد در روز ۱۲ دسامبر صدام مدعى شد نگهبانان آمريكايى او وى را شكنجه مى كنند و حتى گفت هنوز هم آثار ضرب و جرح آنان بر بدن او قابل مشاهده است. در اين ميان وكلاى او نيز خبر از تغييرات روحى و اختلالات ذهنى او دادند و گفتند: صدام به لحاظ اخلاقى بسيار تغيير كرده و شعر مى خواند و مى سرايد و مى گويد اگر حكم اعدام برايم صادر شود، مى خواهم به شيوه نظامى يعنى تيرباران بميرم.
قاضى جديد بر كرسى قضاوت
قاضى جديد جلسه بعدى با رياست يك قاضى جديد وارد صحنه محاكمه صدام شد. در ۲۳ ژانويه ۲۰۰۶ رئوف راشد عبدالرحمن به جاى محمد امين نامزد قضاوت دادگاه شد. ضمن اينكه فرداى اين روز اعلام شد برخى از سران رژيم بعث عراق عليه صدام شهادت خواهند داد.
در ۱۵ مارس ۲۰۰۶ ديگر بار صدام در پى شهادت يك نفر كه مدارك تازه از نقش صدام در قتل فجيع دجيل داده بود احضار شد اما در جلسه اى كه صدام رودرروى قاضى جديد نشسته بود ترفندهاى قبلى خود مبنى بر زير سؤال بردن صلاحيت دادگاه را تكرار كرد.
او همچنين با قاضى به مشاجره پرداخت كه چرا جلسه دادگاه وى را به روى عموم بسته است.
پرونده دجيل كامل شد
مذاكرات مربوط به پرونده كشتار دجيل به حد اشباع رسيده بود و شهادت شهود و مدارك ارسالى به دادگاه آنقدر بودكه قضات عراق ترديد خويش درباره درخواست كيفر براى صدام را كنار بگذارند.
از همين رو ۱۹ ژوئن ۲۰۰۶ جعفر الموسوى يكى از اعضاى تيم قضات پرونده «صدام» و ۸ متهم ديگر خواستار حكم اعدام براى صدام، «برزان التكريتى» برادر ناتنى صدام، «طه ياسين رمضان» معاون سابق صدام و «عواد جامد البندر» دادستان كل عراق در زمان حكومت «صدام» شد.
261858.jpg
در برهه پايانى دادگاه پرونده دجيل حلقه ديگرى از حوادث مشكوك حمله و تهديد وكلا و قضات پرونده نمايان شد. گلوله هاى جديدى كه هنوز هم مشخص نيست از سلاح كدام گروه است به سمت وكيل صدام شليك شد. در ۲۱ ژوئن يكى از وكلاى صدام به اسم «خميس العبيدى» در بغداد كشته شد. در پى مرگ اين وكيل صدام بهانه جديدى براى نزاع با دادگاه يافت و به دليل آنچه نبود امنيت جانى براى وكلايش خواند اعتصاب غذا كرد.
اما دو روز بعد يعنى ۲۳ ژوئن اعلام شد صدام اعتصاب غذاى خود را شكسته و فقط يك وعده غذا نخورده است.
اما داستان بهره بردارى از سوءقصدهاى مشكوك با اعتصاب غذاى صدام پايان نيافت، هفته بعد از اين ماجرا يعنى ۲۷ ژوئن دو تن از وكلاى صدام يعنى رمزى كلارك و كورتيس دوبلر در يك كنفرانس خبرى در واشنگتن شركت كردند و خواستار امنيت جانى براى همه وكلاى حاضر در عراق شدند. دو وكيل سياست پيشه صدام، از جمله افرادى بودند كه بيشترين موانع را براى قضات و مديران محكمه ايجاد كرده اند. آنها در اين كنفرانس خبرى مدعى شدند آمريكا امنيت جانى كاركنان بخش قضايى را در عراق تأمين نكرده است.
يك قاضى در لباس طرفدار صدام
جلسه ۱۵ سپتامبر دادگاه صدام، مواضع يكى از قضات در رسانه ها خبرساز شد. قاضى جديد در برابر نگاه بهت زده حاضران دادگاه به حمايتى آشكار از صدام پرداخت. قاضى عبدالله الاميرى به صدام گفت: «تو ديكتاتور نيستى». اين گفته الاميرى با واكنش شديد محافل مردمى عراق بويژه شيعيان و كردهاى عراق روبه رو شد. محافل آگاه از حضور و عناصر نفوذ در محكمه صدام خبر دادند و زنگ خطر انحراف را براى مسئولان بغداد به صدا درآوردند. به دنبال اين هشدارها سران شيعيان و كردها از دستگاه قضايى عراق مى خواستند، وى را بركنار كنند. چهار روز بعد در ۱۹ سپتامبر «محمد العريبى» جانشين «الاميرى» شد. وى سومين قاضى اين پرونده پس از «محمدالامين» و «الاميرى» است.
صبحگاه صدور حكم فرارسيد
و سرانجام ۵ نوامبر ۲۰۰۶ سر رسيد. بغداد و شهرهاى عراق در آستانه جلسه پايانى دادگاه دجيل چهره يك منطقه نظامى را به خود گرفت. نيروهاى امنيتى عراق و نظاميان خارجى به حالت آماده باش كامل درآمدند. هنوز بسيارى از محافل كه سرگذشت پيچيده و رمزآلود محكمه صدام را پيش چشم داشتند و از خونهايى كه به بهانه حمايت از صدام ريخته شده بود باخبر بودند باور نمى كردند كه قوه قضاييه عراق جرأت صدور حكم محكوميت ديكتاتور بغداد و همدستانش را داشته باشد. در اين ميان اكيپ پرشمارى از خبرنگاران و گزارشگران به سمت دادگاه عالى جنايى عراق گسيل شدند تا خبر نخستين حكم براى ديكتاتور بغداد را به تصوير بكشند.
حوالى صبح غبارآلود بغداد، قاضى دادگاه به اتفاق تيم همكارش در محكمه حاضر شد و از پايان رسيدگى به نخستين پرونده اتهامات صدام و همدستانش در قتل عام دجيل خبر داد. قاضى جديد نيز ناگزير شد براى به دست گرفتن آرامش محكمه، به اخراج وكيل آمريكايى جنجال ساز صدام يعنى رمزى كلارك مبادرت كند.
وكلاى صدام پيشاپيش از رأى اعدام دادگاه صدام باخبر شده بودند. بالاخره حكم دادگاه خوانده شد، صدام و برادر ناتنى اش به اتفاق قاضى آن روز حزب بعث (عواد البندر) به مرگ اعدام با دار محكوم شدند. طه ياسين رمضان به حبس ابد محكوم گرديد و سه همدست ديگر صدام در كشتار دجيل به ۱۵ سال حبس محكوم شدند و فقط آخرين متهم پرونده يعنى العزارى از دادگاه جان سالم به در برد و به دليل نبود مدارك لازم تبرئه شد.
خاتمه دادگاه نخست صدام به موج شادى و سرور مردم خسته اى كه ساعت ها به انتظار شنيدن مجازات مستبد قادسيه نشسته بودند منجر شد اما كمى آن سوى جشن جوانان عراق، همچنان صداى انفجار بمب و شليك خمپاره به گوش مى رسيد كه حكايت از آغاز حركت تازه تروريست ها در بغداد داشت.
كودك شرور كوچه هاى تكريت
261822.jpg
«صدام» در روستايى در ۸ مايلى شهر تكريت در خانواده اى كه شغل چوپانى داشت متولد شد. پدرش پيش از تولد او ناپديد شد و هرگز زنده بودن و يا مرگ او براى كسى فاش نشد. مادرش «صبحا تلفاح المصلات» بعد از ناپديد شدن شوهر و مرگ پسر ۱۳ ساله اش براثر بيمارى سرطان دچار افسردگى شديد شد و تصميم گرفت با خودكشى هم خود را از رنج و دردى كه با آن دست و پنجه نرم مى كرد، آسوده كند و هم فرزندى را كه در شكم حمل مى كند، وارد چنين دنيايى نسازد اما موفق به اين كار نشد و پسرى كه نام او را «صدام» گذارد به دنيا آمد. آنها به خانه «خيرالله تلفاح» دايى«صدام» در بغداد نقل مكان كردند.
زمانى كه صدام ۳ ساله شد، مادرش دوباره ازدواج كرد. ناپدرى نسبت به فرزندان سابق همسر سختگير بود. آنچه كه صدام از كودكى اش به خاطر مى آورد، تنها شلاق هاى ناپدرى و بدرفتارى  هاى اوست. ناپدرى صدام كوچك را مجبور مى كرد كار كند و به چوپانى برود. صدام در ۱۰ سالگى به بغداد نزد دايى اش بازگشت. دايى صدام كه بعدها پدرزن وى نيز شد، چيزهاى زيادى را به صدام آموخت و بعدها نيز تبديل به يكى از مشاوران و حمايت كنندگان نزديك صدام شد. او در وقايع و كودتاى ۱۹۴۱ عراق يكى از اعضاى كادر رهبرى به شمار مى آمد. صدام تحت حمايت دايى خود در يك مدرسه ملى در بغداد ثبت نام كرد و در ۲۰ سالگى موفق شد عضو حزب زيرزمينى بعث كه مخالف دولت ژنرال قاسم بود، شود. دايى صدام «خيرالله تلفاح» نيز يكى از حاميان مؤثر «حزب بعث» گرديد. بچه شرور كوچه هاى تكريت در سوء قصدى كه به قصد جان ژنرال قاسم طراحى شده بود، شركت داشت. اما ترور نافرجام ماند و صدام در ۱۹۵۹ مجبور به فرار از عراق شد و چهار سال را در قاهره سپرى كرد. سپس به عراق بازگشت و فعاليت خود را در حزب بعث ادامه داد، تا آنكه سرانجام در سال ۱۹۶۸ حزب بعث به قدرت رسيد و صدام به عنوان مرد شماره دو پس از ژنرال «احمدحسن البكر» در رأس قدرت قرار گرفت. يازده سال بعد صدام كه تاب مشاركت در قدرت را نداشت ، «حسن البكر» را كنار زد و حكومت ديكتاتورى خود را بنا نهاد.
نخستين ماجرا جويى «صدام» پس از به دست گرفتن قدرت در ۱۹۷۹ حمله اين كشور به ايران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ بود. جنگى كه ۸ سال به طول انجاميد و در خلال آن فجايعى همچون بمباران شيميايى حلبچه نيز رخ داد اما از آنجا كه اشتهاى جنگ افروزى «صدام» حدى نداشت وى پس از اتمام جنگ با ايران در سال ،۱۹۸۸ به كويت حمله برد و خاك اين كشور را تصرف كرد. سرانجام ارتش آمريكا عراق را از كويت خارج كرد اما حاصل اين حمله چيزى جز تيرگى روابط آمريكا و عراق نبود.
«صدام» پس از بيرون رفتن از كويت، ديگر بار شروع به قتل عام شيعيان داخل عراق كرد و به كردهاى ناراضى در شمال عراق حمله برد، طورى كه موجب فرار بسيارى از مردم اين قوم از عراق شد. در همين ايام واشنگتن به كمك سازمان ملل به عراق بابت انهدام سلاح هاى كشتار جمعى فشار مى آورد. همكارى نكردن صدام با بازرسان تسيلحاتى سازمان ملل بهانه اى شد تا آمريكا و بريتانيا حملات هوايى مشترك خود به عراق نابسامان در سال ۱۹۹۸ را از سر گيرند پس از به قدرت رسيدن «بوش» در سال ۲۰۰۰ در آمريكا فشارها بر عراق و صدام افزايش يافت و سرانجام دولت بوش پس از حوادث يازده سپتامبر ۲۰۰۱ با تهاجم به عراق رابه همراه انگليس آغاز كرد.
هنگام كشتار دجيل همه ساكت بودند
261810.jpg
صدام در پرونده ۳۰سال ديكتاتورى خود اتهام هايى سنگين تر از كشتار دجيل دارد اما واقعه قتل عام دجيل، همچون حلبچه يكى از نمادهاى آدم كشى حزب بعث در تاريخ ثبت شده است و عجيب است كه هيچ محفل و نهاد بين المللى آن روزها به اين كشتار اعتراض نكرده بود. هشتم ژوئيه ۱۹۸۲ هنگامى كه صدام حسين سوار بر مرسدس بنز سفيد رنگ ضدگلوله خود راهى شهر كوچكى در شمال بغداد بود، در نخلستان هاى حومه شهر، اعضاى حزب الدعوه عراق درصدد ترور او برآمدند اما اين سوءقصد نافرجام نقطه آغاز وقايعى شد كه بعدها به قتل عام دجيل شهرت يافت. مردم عراق نام دجيل را با همان سركوبگرى بعثى ها به خاطر دارند اما كشتار دجيل در خارج عراق چندان شناخته شده نيست و طرح اين پرونده در آغاز محاكمه صدام حسين، بلافاصله اين سؤال را پيش كشيد كه اين پرونده چه ويژگى هايى دارد كه در اولويت رسيدگى به اتهامات بلندبالاى رهبر پيشين عراق قرار گرفته است. شهر عمدتاً شيعه نشين دجيل كه در ۶۰كيلومترى شمال بغداد واقع شده دراين سال شاهد كشتارى بود كه در جريان آن بيش از ۱۴۰ نفر جان باختند و حدود ۱۵۰۰ نفر روانه زندانها و شكنجه گاههاى رژيم بعث شدند. در اين سال هنگامى كه صدام حسين به ديدار كشاورزان منطقه رفته بود، نيروهاى حزب الدعوه ، به سوى مرسدس بنز سفيدرنگ حامل صدام حسين آتش گشودند.
اين حزب، حضور صدام در دجيل را فرصتى مناسب براى ترور وى به خونخواهى قتل محمدباقر صدر، بنيانگذار حزب الدعوه مى دانست اما اين ترور نافرجام، حاصلى نداشت جز تخريب باغها و خانه ها و كشتار عده زيادى كه در ميانشان افرادى كم سن و سال نيز به چشم مى خوردند. كشتار دجيل در آن هنگام توجه بين المللى چندانى برنينگيخت. نگرانى و هراس غرب از احتمال قوت گرفتن گرايشهاى شيعى در عراق و تأثير انقلاب اسلامى ايران در اين كشور و اميدى كه به نقش صدام حسين در خط مقدم نبرد با انقلاب ايران مى رفت، اعتراض به سركوب شيعيان در عراق را به رغم هشدار سازمانهاى مدافع حقوق بشر بين المللى، هرگز در فهرست اولويتهاى دولتهاى غربى قرار نداد. شايد طنز تلخ دادگاه كشتار دجيل اين باشد كه همه محافلى كه آن روز در قبال قتل عام شيعيان دجيل سكوت كرده بودند اكنون در فرداى دادگاه، حكم قضات بغداد را به چالش مى كشند و از اتحاديه اروپا تامحافل حقوق بشرى، صدام را سزاوار اعدام نمى بينند. چنان كه ديدبان حقوق بشر و عفو بين الملل، دو گروه عمده مدافع حقوق بشر كه پيش از اين نگرانى خود را در باره نحوه رعايت موازين بين المللى دراين دادگاه و استقلال آن اعلام كرده بودند مى گويند دادگاه، امكانات لازم براى دفاع متهم ازخود را در اختيار او قرار نداده است. يا آنكه جفرى بيندمن، سخنگوى شوراى وكلاى بريتانيا مدعى است كه در برگزارى محاكمات دقت لازم اعمال نشده است. بدون شك پرونده دجيل در قياس با اتهامات ديگر صدام حسين، موردى جزئى به نظر مى رسد چنان كه در سال ۱۹۸۸ هزاران نفر در شهر حلبچه در شمال عراق قربانى استفاده از سلاح هاى شيميايى شدند و قيام شيعيان در سال ۱۹۹۱ به كشتار هزاران نفر در جنوب عراق انجاميد. يا آنكه در جنگ تحميلى ۲۰۰هزار ايرانى مظلوم قربانى جاه طلبى ديكتاتور بغداد شدند. در طول سالهاى حكومت صدام حسين هزاران نفر ديگر در زندانهاى رژيم او جان باخته يا به جوخه اعدام سپرده شده اند. اما همه اين اتهام ها در مرحله رسيدگى بلاتكليف مانده چرا كه محافل پشت صحنه دادگاه مى گويند رسيدگى به تمام اين اتهام ها و جمع آورى شواهد و مدارك محكمه پسند براى اثبات آنها به سالها وقت نياز خواهد داشت.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه ۱   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |