شنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۵ - ۱۹ شوال ۱۴۲۷
Sat, Nov 11, 2006
ويژه ۱
۳۴۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
حقوق
فرهنگ و هنر
ويژه ۱
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
گفت وگو با دبير ستاد چهره هاى ماندگار
حرمت زندگان!
گفت وگو : ايرج اسماعيل پور قوچانى
262152.jpg
همايش ششم چهره هاى ماندگار نزديك است. در خلال پنج سال گذشته اين همايش به يكى از مهمترين نهادهاى تجليل از نخبگان ايران تبديل شده است. آنچه در پى مى آيد حاصل گفت  وگويى با محمود اسعدى دبير ستاد چهره هاى ماندگار پيرامون فعاليت هاى اين ستاد است.
جناب آقاى اسعدى، اساساً ايده تجليل از بزرگان و پيشكسوتان علمى و فرهنگى در قالب يك همايش سالانه از كجا رشد كرد؟
تجليل از بزرگان از سنت هاى حسنه ما بوده و هست و در فرهنگ ما همواره از طرف مردم به عالمان، بزرگان و دانشمندان نوعى تمايل و احترام ويژه به چشم مى خورده است و لذا تجليل از بزرگان به مثابه يك فرهنگ بومى و ملى مطرح است اما نكته اى كه در عرصه رسانه اى و به لحاظ نحوه انعكاس اين تمايل و احترام، نمود كمترى داشته است اين نكته بوده است كه عموماً اين تجليل و احترام، به زمان پس از فوت اين عزيزان موكول مى شده است و نه در زمان حيات آنها، آن طورى كه در اين همايش شاهد آن هستيم هر چند كه اين موضوع از پيش براى ما به عنوان يك ارزش فرهنگى اساسى وجود داشته است . در ۲۵ سال اخير، بسيارى از نشريات و رسانه هاى صوتى ـ تصويرى به فراخور حال و مقام خودشان در تجليل از بزرگان كارهايى كرده اند ، منتهى اين فعاليت ها كمتر به شكل يك جريان فرهنگى فراگير و توأم با توجه ويژه مسئولين و نخبگان و دانشمندان و فرهيختگان عرصه هاى مختلف بوده است. يادم مى آيد كه در كيهان فرهنگى آن زمان كه بنده سمت مديريت و سردبيرى آن را برعهده داشتم، استاد محيط طباطبايى هر ماه مقالاتى مى دادند كه واقعاً و در مجموع در حد يك دايرة المعارف پرارزش بود. من در آن موقع به اداره پست پيشنهاد كردم كه يك تمبر از ايشان چاپ شود اما مقررات آن زمان به گونه اى بود كه براى افراد زنده امكان چاپ تمبر را فراهم نمى آورد و من از اين بابت متأسف بودم ولى در همان كيهان فرهنگى سعى كرديم تا هر ماه تصوير يك شخصيت برجسته را بر روى جلد بياوريم و در حد بضاعت نشريه به بررسى احوال ايشان بپردازيم، بررسى احوال شخصيت هايى ارزشمند در رشته هاى خودشان و بعضاً افراد خارجى كه به نوعى به حوزه هاى ايرانى ـ اسلامى پرداخته اند اين مسأله به سال هاى ۷۰ تا ۷۶ برمى گردد.
در اين مدت ما هميشه به دنبال شخصيت هاى «بزرگ» بوديم. درخلال اين مدت، راديو هم برنامه اى داشت كه هر پنجشنبه ساعت ۳ بعدازظهر به تجليل از بزرگان مى پرداخت. در اين فاصله و درواقع قبل از اين برنامه من طرح يك برنامه تصويرى را براى شبكه ۲ سيما ريختم. مدير شبكه ۲ آن زمان آقاى مهدى ارگانى بود كه نهايتاً اين طرح را به آقاى دكتر لاريجانى داديم، به اين ترتيب به مدت دوسال، هر هفته يك شخصيت تحت عنوان چهره هاى ماندگار از طريق صداوسيما معرفى مى شد. اين برنامه با آنكه ديروقت هم پخش مى شد مخاطب خوبى پيدا كرد. ما ۱۲۰ شخصيت را در خلال اين مدت معرفى كرديم، شخصيت هايى كه امروز متأسفانه بسيارى از آنها فوت كرده اند. افرادى همچون علامه جعفرى، استاد احمد آرام، علامه شوشترى و ... تداوم يافتن اين برنامه، ما را متوجه اقبال اين موضوع كرد. درواقع اين براى اولين بار بود كه يك برنامه تلويزيونى از حرف و زندگى اين بزرگان تصويربردارى مى كرد و لذا اساتيد در حالتى ميان بيم و اميد قرار گرفته بودند و بدواً با ديده شك به قضيه نگاه مى كردند اما پخش اين برنامه ها كه هر يك حاوى نكات بسيارى از زندگى ايشان بود كه تا پيش از آن مردم از آنها آگاهى نداشتند با اقبال روبرو شد و اكنون كه بسيارى از اين عزيزان فوت كرده اند، اين تصاوير كه با دستگاه هاى يوماتيك آن زمان ضبط شده اند امروز به منزله يك آرشيو ارزشمند براى همه ما به حساب مى آيد.
بعد از اين برنامه ها، حشر و نشر ما با بزرگان به طور طبيعى وراى مسائل ادارى ادامه پيدا كرد.
و ديديم كه بسيارى از ايشان بسيار افراد شايسته اى هستندكه متأسفانه مردم كمتر آنها را مى شناسند. بنابراين طرحى را براى تجليل همگانى و اساسى تر از ايشان پى ريختيم تحت همين عنوان «چهره هاى ماندگار» و در آن زمان به شبكه چهارم سيما كه مسئوليت آن برعهده آقاى رضا پور حسين بود ارائه شد. اين طرح، طرح جامعى بود و من در آن جا گفته بودم كه اين مراسم بايد به گونه اى منحصر به فرد برگزار شود و پخش مستقيم داشته باشد و جوايز ارزنده اى داشته باشد و غيره . در سال ۱۳۷۹ اين طرح تصويب شد و در سال ۱۳۸۰ نخستين همايش چهره هاى ماندگار برگزار شد كه امسال نيز در حال برگزارى ششمين همايش هستيم.
اگرچه مفهوم چهره هاى ماندگار در نوع خود، يك جور بدعت، به حساب مى آيد، چون تا پيش از اين تجليل از افراد زنده چندان مرسوم نبوده است، اما از طرف ديگر ما با فشرده شدن مفهوم «ذهنيت نسلى» مواجهيم يعنى اگر در گذشته مى توانستيم افراد را تنها در دو نسل مجزا طبقه بندى كنيم، امروزه با گذشت هر ۱۰ سال با نسلى جديد مواجهيم كه به لحاظ سبك زندگى و تعلقات فكرى با نسل هاى قبل و بعد از خود، به كلى فاصله گرفته اند. بنابراين اگرچه ما از يك سو به دليل فعاليت ها ستاد چهره هاى ماندگار در بزرگداشت افراد شاخص پيشرفت كرده ايم و توانسته ايم اين تجليل را از زمان ممات آنها به حيات آنها منتقل كنيم اما از سوى ديگر و البته با سرعتى بيشتر با «انقباض نسلى» روبرو هستيم. بنابراين پرسش بنده اين است كه تحت چه مكانيسم هايى مى توان تقدير و تجليل از افراد را به نسل هاى پايين تر منتقل كرد تا از تمامى افرادى كه در اواسط زندگى خود هستند ولى دارند كار مى كنند و بر روى نسل هاى بلافصل خودش تأثير مى گذارد تجليل كرد تا تجليل تنها شامل حال آن كسانى نشود كه على القاعده آردهايشان را بيخته اند و غربالشان را آويخته اند.
عرض كنم كه سرعت ماشينى امروز و تحولات بسيار با گذشته متفاوت است ولى تصور مى كنم كه همواره بايد يك پايه اساسى را براى بناى برنامه  ريزى هاى آينده حفظ كرد ولذا تمام امور بايد بر بستر فرهنگ، كار و برنامه ريزى شود. براى فرهنگ تعاريف زيادى شده است اما به زعم من فرهنگ عبارت است از شكل پاسخى كه يك انسان در جامعه به نيازهايش مى دهد و اين جامعه همانطور كه شما هم به آن اشاره كرديد مدام در حال تغيير و تحول است و بالتبع همپاى اين تغيير نيازها هم مداماً در حال تحول خواهند بود و ما مى بايستى مداماً به اين نياز ها پاسخ دهيم. پاسخى درخور و بهنگام، ولى از طرف ديگر و در نسبت با پيشينه تاريخى و تمدنى ما و عظمت علمى ما در گذشته مى بايستى دايماً به نسل هاى جديد تذكر بدهيم. بنابراين بايد به اين نسل هاى متفاوتى كه در يك زمان به صورت توأمان وجود دارند اين تذكر داده بشود كه كسى كه دارد زحمت مى كشد و در يك گوشه  اى نشسته است و دارد به جد كارش را مى كند، زحماتش فراموش نخواهد شد و يك عده اى در تلاش هستند تا اينها را بشناسند و بشناسانند و اينگونه نيست كه اگر كسى خلاقيت و اختراع و يا كشف مى كند و به اقتضاى اين كارها از بسيارى مواهب مادى خود كم مى كند، اين گذشت و چشم پوشى از چشم ديگران پنهان بماند و جايى براى قدردانى هست و كسانى در دولت و نظام هستند كه اگر حتى خود آنها راغب نباشند كه مطرح و مشهور شوند تلاش آنها را عيان خواهند كرد تا جوانان را با فعاليت هاى علمى و جهان لايتناهى علم به مثابه يك ارزش درگير كنند و ارزش علم و عالم و هنرمند را به عنوان يك نقطه  فرهنگى مورد تأكيد قرار دهند اما براى درست شدن اين عرصه، بايد با نسلهاى مختلف ارتباط برقرار كرد و با زبان آنها سخن گفت. يعنى اگرچه گذشته ما پرارج است اما نبايد مدام بر روى آن به عنوان يك نكته مثبت تأكيد كرد و از حال غافل ماند.
به قول بزرگى: «گذشته اى كه نتواند خود را به حال تبديل كند به درد آينده نمى خورد.» به خصوص ما معتقديم كه عرفان و فلسفه  ما مى تواند نو شود و بايد آنها را به زبان نسل جديد و ناخرسند از برخوردهاى كليشه اى و كهنه از نو بيان كرد بنابراين اين نحوه ارائه فرم است كه گنگ و نامأنوس است و نه خود گذشته. اتفاقاً خود من در اين مدت طولانى كه با بزرگان نشست و برخاست پيدا كرده ام متوجه اين نكته شده ام كه تمامى آنها به نوعى عميق با گذشته تاريخى خود ارتباط و آشنايى پيدا كرده اند و باز به همين دليل است كه فردى مثل پائولوكوئيلو (نويسنده برزيلى) مى گويد كه براى من بسيار عجيب است كه شما ايرانى ها از من امضا مى گيريد در حالى كه خود شما يك شخصيت جهانى مثل مولانا را داريد و خود من تنها موفق شده ام بخشى كوچكى از دانش او را بگيرم. بنابراين اگر ما در نحوه ارائه فرم و بازگويى گذشته خود شكست بخوريم نسل جديد مى رود به سراغ كسانى كه همان مفاهيم را توانسته اند به زبانى ديگر و شيوه اى ديگر بنويسند .
ممكن نيست علت اين اتفاق اين باشد كه متأسفانه نسل امروز ما با يكديگر بيشتر در داشتن يك گذشته مشترك اتفاق نظر دارند تا يك آينده مشترك ؟
از يك سو ما مفهوم چهره  هاى ماندگار را داريم كه به معناى اين است كه يك فرد توانسته است خود را از ميان هم نسلان خود بكند و به ماوراى زمان برسانند و ما وقتى مى گوييم ماوراى زمان بالطبع آينده را هم شامل مى شود. حال اگر فرد از اين احساس آينده مشترك تهى باشد بالطبع براى فتح آن در قالب يك چهره ماندگار هم دل نخواهد سوزاند و اين تا حدودى مقوله و هدف الگوسازى ستاد چهره هاى ماندگار را دچار چالش مى كند. به عنوان مثال مفهوم مهاجرت مغزها پيش از آنكه به معناى خروج يك فرهيخته از مرزهاى جغرافياى كشورمان باشد به معناى خروج او از مرزهاى تاريخى ما است.
چون او مى رود تا آينده اى غيرمشترك با ساير ايرانيان را تجربه كند بنابراين يك عده كه نخبه هستند از ميان ما به دلايلى غير از مرگ فيزيكى مى روند و از طرف ديگر ستاد چهره هاى ماندگار سعى در الگوسازى در ميان جوانان از طريق تقدير نخبگان را دارد تا جوانان را تشويق به اتخاذ سبك زندگى آنها به عنوان يك ارزش آينده ساز بكند.
تزريق روحيه اميد و الگوسازى در نسل جوان براى همين آينده سازان است. اميد نقطه ثقل هر نوع تحول و كار جديد و خلاقه اى است و ما تلاش مى كنيم كه اين اميد را به نسل جوان بدهيم اما اميد، نسلى نيست و همه به آن نياز دارند، حتى آن بزرگانى از ميان ما كه گوشه نشين شده اند و لذا ما سعى مى كنيم تا به فراخور توانايى خود به گسترش اين اميد كمك كنيم مثلاً وقتى كه يك جوان مى بيند كه يك پيرمرد گوشه نشين كه هيچ چشمداشت و انتظارى در طول زندگى خود جز رسيدن به تعالى و ارتقا در رشته تخصصى خودش نداشته است مورد تقدير قرار مى گيرد متوجه اين امر خواهد شد كه در يك جامعه قدردان زندگى مى كند و البته به دليل اهميت اين اميد است كه ما تمام اهتمام خود را بر تجليل از افراد زنده قرار داده ايم تا به كارى كه كمتر به آن پرداخته شده است دامن بزنيم و جالب اين است كه تمامى اين افرادى كه به عنوان چهره هاى ماندگار مورد بررسى قرار مى گيرند، قدرتشان و دانش شان وصل به آن گذشته پربار است يعنى درست است كه شكل بيان دانش آنها عوض شده و امروزى شده ولى در سطح بررسى آثار و احوال آنها متوجه مى شويم كه ايشان اغلب آثار گذشتگان خود را خوانده اند و نه تنها خوانده اند بلكه حلاجى كرده اند يعنى ابتدا در خون و پوست آنها وارد شده و بعد به زبانى نو ارائه شده و اين هنر آنها بوده است كه توانسته اند يك مطلب غامض ادبى و هنرى و علمى قديمى را به نحوى ارائه بدهند كه بتواند جلب نظر امروزيان و نسل جوان را بكند. خوب اين سخن معروفى است كه مى گويد «سخن را هر چه تو گويى گفته اند» ولى نكته در شكل بيانى است كه براى مخاطب ملال آور نباشد و اين هنر اغلب اين بزرگان است مثلاً بيشتر آنها با ادبيات عرب به شدت مأنوسند و با ادبيات اسلامى و قرآنى و همچنين فرهنگ كلاسيك فارسى با فردوسى با مولانا با سعدى، حافظ، عطار و ... با شخصيت هاى تأثيرگذار فرهنگ ما، يعنى شخصيت هايى كه با برداشتن آنها ديگر چيزى از فرهنگ باقى نمى ماند و لذا مى بينيد كه ما تا مى گوييم فرهنگ فوراً چند تا اسم به ذهنمان مى آيد يعنى اينها استوانه هاى فرهنگ هر كشور هستند. شكل بيان توأمان يك فرهنگ كه هم دربرگيرنده گذشته خود باشد و هم بتواند با نسل هاى بعدى ارتباط پيدا كند مهمترين نكته اى كه هر شخصيت ماندگارى در طول حيات خود با آن دست و پنجه نرم مى كند. او درواقع دارد به دنبال فرم مى گردد. ما اگر محتوى را نداشتيم در پى قالب هم نمى گشتيم و نهايتاً به زعم بنده مشكل ما در تمامى ابعاد فرم است. ما با يك فرم خوب، خود به خود مى توانيم محتوى را نگه داريم. همانطور كه بايد به دنبال يك فرم مؤثر براى ارتباط با نسل جوان باشيم. مثلاً به نظر شما چرا نويسنده اى مثل گارسيا ماركزيك پس از آنكه رمان خود را مى نويسد، اين اثر در سطح جهان مطرح مى شود. براى اين كه در فرم ادبى گارسيا ماركزيك شعار اساسى نهفته است كه مى گويد: اگر مى خواهى جهانى باشى بايد بومى باشى ولى خيلى از دوستان ما تصور مى كنند كه مى بايست بدواً جهانى بود تا بعدها بتوانند بومى شوند، اينجورى نيست.
262140.jpg
مى گويند آنكه غربال دارد از پى مى آيد. در هر جشنواره اى و در اعطاى هر جايزه اى از اين دست اين دغدغه و نگرانى وجود دارد كه آيا حكم ما بر ماندگارى اين افراد درست است يا نه . چون ما از درون زمان حال مى خواهيم حكم به آينده بدهيم در حالى كه اين خود آينده است كه غربال در دست دارد و سره ها را از ناسره جدا خواهد كرد چگونه شما از پس اين ريسك برمى آييد؟ يعنى تحت چه معيارهايى دست به اين انتخاب پرچالش مى زنيد؟
پيش از آن كه به اين بحث بپردازم بايد مجدداً به بخشى از صحبت قبلى برگردم و اشاره كنم كه براى بخشى از نخبگان ما كه در خارج كشور هستند از نخستين همايش توجه خاصى داشته ايم و در هر همايشى از يكى دو نفر از آنها تقدير كرده ايم. آنهايى كه كار كرده اند و كماكان ارتباط خود را با ايران حفظ كرده اند مانند استاد محمود فرشچيان و يا پروفسور فضل الله رضا از كانادا كه علاوه بر فعاليت هاى برجسته درزمينه مهندسى برق در ادبيات فارسى هم صاحب نگاه است و فى المثل كتاب مشتاقى و مهجورى را درباره حكيم ابوالقاسم فردوسى نگاشته است و ساير افراد. بنابراين ما تلاش مى كنيم كه هدف مان را بر روى ايجاد ارتباط ميان ايرانيان قرار بدهيم ولى اين لزوماً به معناى اين نيست كه آنها بايد به ايران بيايند. صرف وجود ارتباط علمى و فكرى كافى است و يا نشر ايده ها از طريق شركت در مجامع علمى و سمينارها و ... يك چنين تعاملى خوشبختانه در حال شكل گيرى است و از طريق پخش از شبكه جهانى جام جم نيز با اقبالى مضاعف روبرو شده است اما در ارتباط با اين سؤال آخر شما بايد گفت كه اصولاً انتخاب كار دشوارى است و انتخاب بالذاته در هر عرصه اى دچار چالش است از نقد ادبى گرفته تا ساير مقولات و ما در اين زمينه هنوز اندكى ضعيف هستيم بخصوص در نقد آثار صاحبان زنده. همانطور كه مى بينيد در نقد حافظ و سعدى بسيار نگاشته مى شود و حتى پس از مرگ هر صاحب انديشه اى بسيار به آن پرداخته خواهد شد ولى در زمان حيات آنها يا پرداخته نمى شود و يا آنكه نقد آنها به بدفهمى دچار مى شود بنابراين عرفاً نقد ادبى موكول مى شود به بعد از فوت ايشان ولى ما يك چنين چالشى را به جان خريديم چون يك چنين كارى ضرورت داشته و دارد. بحث چاپ تمبر را هم كه من پيشتر به آن اشاره كردم دليلش همين ضرورت  ها بود اما براى رفع اين مسأله وپاسخگويى در برابر اين پرسش كه دليل انتخاب هاى فلان فرد چه بوده است آمديم و حدود ۲۰ ملاك را براى گزينش بزرگان در نظر گرفتيم كه هم اكنون نيز اين ملاك ها در سايت بنياد منعكس است اما به طور كلى بايد گفت كه انتخاب به دو حوزه مجزاى دانشگاهى و حوزه ادبيات و هنر قابل تفكيك هستند ، چون در بخش دانشگاهى فردى كه مورد انتخاب قرار مى گيرد مى بايستى حتماً استاد باشد و مقالات متعددى را منتشر كرده باشد كه البته اين معيارها به طور طبيعى براى افراد بالاى ۵۰ و ۵۵ سال محقق مى شوند و هيچ فردى بدون داشتن اين پيش شرط هاى اساسى اساساً در حوزه داورى قرار نمى گيرد. پس از بررسى اين معيارها به بررسى ميزان اجماع اهل نظر و ميزان ارجاعات ساير مقالات به آثار ايشان پرداخته مى شود خلاصه اينكه فرد بايد محل ارجاع باشد اما در زمينه ادبيات و هنر شرط استاد بودن وجود ندارد (منظور از استاد مراحل رسمى است كه يك مدرس دانشگاهى بايد از استاديارى و دانشيارى و ... طى كند تا به استادى برسد) و اجماع اهل نظر بيشتر محل بررسى است.فى المثل در گرافيك، درباره استاد مميز يك اجماع همگانى وجود دارد كه ايشان در زمينه گرافيك فردى جامع و مانع و مركز ثقل هستند اما ما باز هم به هيچ وجه ادعا نمى كنيم كه همه افراد را به قطع يقين و بدون خطا بررسى كرده ايم . اما كار اصلى ما كشف افراد است و نه تشخص دادن به افراد به مثابه يك چهره ماندگار. اگرچه ما امكانات محدودى داريم ولى همه تمهيدات اوليه را چيده ايم تا شخص درجه اول را شناسايى كنيم ولى نبايد اين تلقى پيش بيايد كه تنها افراد خاصى مورد توجه قرار مى گيرند. آن هم در صورتى كه هدف ما توجه دادن مردم به يك قشر خاص است در هر حال همانطور كه گفتم، در حوزه ادبيات و هنر وجه استادى ملاك نيست بلكه اجماع اهل نظر مطرح است مانند مجسمه سازى استاد صنعتى و يا مينياتورهاى استاد فرشچيان كه نه در سطح ايران بلكه در سطح جهان مى درخشند. با توجه به ملاك هايى كه وصفشان رفت ما تاكنون توانسته ايم ۱۶۰ نفر را شناسايى و انتخاب كنيم اما از آنجا كه لاجرم فرد از ميان ده ها نفر انتخاب مى شود، شما هر كس را هم كه انتخاب كنيد بالاخره عده اى مخالف پيدا مى شوند ولى ما سعى كرده ايم تا از اين مسائل حاشيه اى حذر كنيم از طرف ديگر بسيارى از استادان هم هستند كه به دلايل شخصى علاقه به شركت در مراسم تجليل ندارند و يا به علت سفر و يا عزلت نشينى قادر به حضور درمراسم نيستند. موارد ديگرى هم هست فى المثل آقاى علامه حسن زاده آملى، شخصيت بزرگى در عرصه فلسفه هستند يك علامه در جميع جهات منتهى ما ايشان را بيشتر از بعد دانشگاهى در نظر گرفته بوديم و در برنامه تجليل از ايشان، خود آقاى لاريجانى از سن پايين آمدند و جايزه را به ايشان هديه كردند اما از آنجا كه تجليل از روحانيون داراى شاخصه هايى خاص است، خود حوزه علميه قصد دارد تا ستاد ديگرى را براى برگزارى مراسم تجليل و قدردانى از روحانيون پايه گذارى كند.
در ملاك هاى بيست گانه شما شرط سنى وجود دارد يا خير؟
در ملاك هاى بيست گانه شرط سن تصريح نشده است اما نوع ملاك ها به گونه اى است كه قاعدتاً مى بايست سن و سالى از فرد گذشته باشد تا بتواند آنها را احراز كند فى المثل در حوزه دانشگاهى فرد بايد استاد تمام باشد كه خود به خود سن فرد را به چيزى بالاى ۵۰ سال مى كشاند و اساساً انجام كار اساسى در هر حوزه اى، فعاليتى زمان بر بوده و لذا شرط سن خود به خود مستتر در كار افراد است اگرچه پويايى نسل جوان و تداوم همايش ها ممكن است سن چهره هاى ماندگار را كاهش دهد.
به نظر مى آيد كه همايش چهره هاى ماندگار در صدد توسعه فعاليت هاى خود به تمام كسانى است كه بر روى اسلام و ايران كار جدى انجام داده اند لطفاً در ارتباط با اين فعاليت ها توضيح بفرماييد؟
در عرصه بين الملل از سال سوم همايش بر روى سه رشته اسلام شناسى، ايران شناسى و زبان و ادب فارسى تأكيد ويژه اى گذاشته شده است و سعى شده است تا در هر همايش از يك يا دو نفر از افرادى كه بر روى اين حوزه ها كار جدى كرده اند و عمدتاً هم افراد خارجى بوده اند تجليل به عمل بيايد و تاكنون از افرادى از كشورهاى روسيه و چين و تاجيكستان و آلمان تجليل كرده ايم. هدف ما از اين گونه تجليل ها توجه دادن به كرسى هاى اين سه رشته در دانشگاههاى دنيا است تا دانشجويان بيشترى در آينده به اين امور بپردازند. از طرف ديگر خود نهاد چهره هاى ماندگار دارد حالتى عالمانه و بين المللى به خود مى گيرد و هم اكنون نيت. مرجع اصلى جايزه و به اصطلاح noble prize ايران است و خوشبختانه همگى با احترام ويژه اى به آن نگاه مى كنند و حتى دررسانه ها به هنگام نقل قول از كسانى كه موفق به احراز اين عنوان شده اند تحت عنوان «چهره هاى ماندگار رشته ... گفت» ياد مى شود كه شاخص مؤثرى درباب فراگير شدن اين جايزه و عنوان است. در نسبت با ساير فعاليت ها نيز بايد بگويم كه ما تاكنون مجموعه كتاب هاى مشاهير معاصر ايران را چاپ كرده ايم كه در مرحله اول ۱۵۰ جلد از آنها عنوان بندى شده و ۳۸ جلد از آن ها نيز منتشر شده است. ۸ جلد آنها در حوالى همين همايش اخير در دسترس قرار خواهد گرفت. هر كتاب حدوداً ۱۲۰ صفحه را در برمى گيرد و با زبانى ساده و مخصوص همگان نگاشته شده اند تا طيف وسيع ترى از افراد در جريان احوالات زندگى ايشان قرار بگيرند.
ضمناً براى هر استاد يك CD، DVD و VHS تهيه شده است كه همين كار را به صورت تصويرى انجام مى دهد. ضمن آنكه جلسه  هاى تجليلى ستاد را شبكه هاى تلويزيونى از جمله شبكه هاى ۴ و يك سيما پوشش مى دهند و در آنها افراد مختلفى را با ذكر نكات مثبت زندگى ايشان، معرفى مى كنند. علاوه بر همه اينها ما همايش هاى علمى و پژوهشى را در ايران و خارج از كشور برگزار مى كنيم و به طور متوسط هر سال يك يا دو همايش بزرگ را اجرا كرده ايم.
بانك اطلاعاتى استادان را هم درست كرد ه ايم تا همه اين افراد را در يك جا جمع آورى كنيم تا مرجع مناسبى بشود براى ارائه به هيأت داورى، در ضمن سايت ستاد هم، به خود حالت خبرى داده است و در آينده اى نزديك هم قصد داريم تا با كمك دبير شوراى عالى انقلاب فرهنگى، خبرگزارى مشاهير معاصر ايران را تأسيس كنيم تا از طريق اين خبرگزارى بتوانيم به طور خاص به بيان احوال آنها بپردازيم . جلد اول كتاب عكس استادان هم به دو زبان چاپ شده است كه در آن از هر استاد يك بيوگرافى و ۴ عدد عكس حرفه اى چاپ شده است.
در خاطر دارم كه حدود بيست سال پيش و در دوران دانشجويى از فرمول ثبوتى به عنوان يك فرمول مهم در علم نجوم نام برده مى شد و ايشان از همان موقع واجد عنوان يك چهره ماندگار بودند در حال حاضر هم ممكن است افراد جوانى باشند كه على رغم آنكه همه شرايط و ملاك هاى شما را ندارند ولى تشويق آنها موجب خواهد شد اين تقدير در ميان دوره فعاليت كارى و در زمان اوج توانايى آنها اتفاق بيفتد تا آنها را در ادامه راه خود مصمم تر و تواناتر سازد.
طرح تجليل از نخبگان جوان را حدود دوسال است كه تدوين كرده ايم. هدف طرح اين است كه افرادى كه بسيار شاخص هستند ولى به لحاظ سنى جوان هستند مورد توجه قرار بگيرند. اين طرح دوسالى است كه آماده شده است و البته ساير نهادها از قبيل جشنواره خوارزى تلاش هايى در همين راستا دارند اگر نهادهايى مانند سازمان ملى جوانان و نهادهاى مستقل المپيادها و .... به كمك ما بيايند خواهيم توانست كه در اين عرصه دست به كارهاى گسترده اى بزنيم. يك كار گسترده و غيرتكرارى در سطح ملى.
متولى تهيه هدايا چه كسانى بوده اند؟
ستاد از همايش چهارم به اين سو تمامى هدايا را خودش پرداخت كرده است يعنى خود صداوسيما ولى قبل از آن اين هدايا توسط اسپانسرهايى همچون ايران خودرو پرداخت مى شد.
امسال هم سمند مى دهيد؟
سمند يا چيزى در همين حدود!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |