كارشناسان ايران چاره جويى مى كنند
فوتبال ما به روايتى تا بيست و چهارم آبانماه فرصت دارد تا خود را با اساسنامه جهانى اين ورزش كه توسط فيفا، سازمان جهانى فوتبال ديكته شده است تطبيق دهد و ثابت كند كه از هر جهت مستقل است و خودكفا و تحت تأثير و زيرسلطه سياسيون قرار ندارد. براين سياق بيشتر فدراسيون هاى ملى در كشورهاى اروپاى غربى، خاور دور و بعضى از كشورهاى آفريقايى و آمريكايى، كاملاً مستقل اداره مى شوند و اگرچه دستگاه هاى قضايى مراقب هر گونه كجروى و خلافى در اين تشكيلات خصوصى و نهادهاى مردمى هستند اما آنچه در فوتبال اين گونه كشورها مى گذرد مستقل از هر نوع طرح و برنامه و تفكرى است كه از سوى دولت و سياسيون اعمال مى شود.
در اروپاى شرقى و در بسيارى كشورهاى آسيايى و آفريقايى و جهان سومى كه اين ورزش و هر نوع فعاليت ورزشى ديگرى بدون حمايت مالى دولت نمى تواند روى پاى خود بايستد، لاجرم پاى دولت و نيات دولتى هم پيش مى آيد، چنانكه هنوز بيشتر باشگاه هاى بلوك شرق و جمهورى هاى منفك شده از اتحاد جماهير شوروى سابق، برچسب دولتى و وابستگى به دولت دارند و اگر به ظاهر چهره مستقلى به نمايش مى گذارند اما كاملاً وابسته و دولتى هستند و دولتى اداره مى شوند. چنين است اداره باشگاه هاى ورزشى در كشورهاى عربى منطقه كه فرزندان خلفا يا اميران حاكم بر كشور به تأسيس آنها همت كرده اند و اداره هر باشگاه در عمق و ريشه و بطن سياسى است.
كشورمان كه اينك عمر پنجساله از فوتبال حرفه اى را گذرانيده و چند ماهى است كه ششمين فصل از فوتبال حرفه اى را آغاز كرده است براى آنكه به دنياى كنونى پيوند بخورد و بر طبق اساسنامه فيفا عمل كند، بسيار تلاش كرده است و در زمان فدراسيون صفايى فراهانى بى هيچ كم و كاست چنان كرد كه انتظار فيفا بود، اما در آغاز رياست مهندس مهرعليزاده در سازمان تربيت بدنى بار ديگر بند يا ماده اى به كليه اساسنامه هاى فدراسيون ها اضافه شد كه در صورت ناتوانى در اجراى برنامه ها، سازمان تربيت بدنى كه تمام يا بخشى از بودجه فدراسيون ها را تأمين مى كند بتواند رئيس فدراسيون را عزل كند و به طور موقت تا تشكيل مجمع و انتخاب رئيس جديد، سرپرستى در آنجا بگمارد. دكتر دادكان نخستين سرپرستى بود كه پس از اعمال اين شيوه از سوى مهرعليزاده جانشين صفايى فراهانى شد.
سكوت فيفا و معترض نشدن اين سازمان جهانى به اين تغييرات هم چندان دور از ذهن نبود زيرا اولاً اين عمل آرام و بى سروصدا و بدون اعتراض از سوى رئيس پيشين پذيرفته شد و ثانياً اين كه اساسنامه بدون تغيير قبلى به فيفا ارسال شد تا فيفا از آنچه در ايران مى گذرد بى خبر بماند.
حالا به هر دليل و توسط هر كس كه بوده است، فدراسيون جهانى متوجه شده است كه اساسنامه قابل اجرا در ايران مفادى اضافه و غيرمنطبق بر استاندارد جهانى دارد. با توجه به اين نكته فيفا به ايران مهلت داده است كه با تشكيل مجمع، اساسنامه اى جديد منطبق بر اساسنامه فيفا تهيه شود.
استعفاى چند باره، اما شفاهى دادكان كه چند بار توسط راديو و تلويزيون به گوش مردم رسيد و بارها در روزنامه ها مكتوب شد و در حالى كه دامنه اختلاف بين سازمان تربيت بدنى و فدراسيون فوتبال بالا مى گرفت منجر به تصميم گيرى بى موقع و ناگهانى شوراى معاونين سازمان تربيت بدنى و حكم بركنارى دادكان شد، كين و عناد را در رئيس معزول برانگيخت تا از حرف خود برگردد و به اين حكم دهان كجى و بى اعتنايى كند. اگر ماجرا به همينجا خاتمه پيدا مى كرد شايد اين گره چنان كور نمى شد كه با دندان هم باز نشود.
اما چنين به نظر مى رسد كه نامه هاى ارسالى به فدراسيون فوتبال (كه معلوم نيست چرا شخصاً به نام دادكان و به آدرسى ديگر ارسال شده) همچنان دور از دسترس سرپرست فدراسيون و دبيركل موقت قرار گرفته و تهديدها نه به طور رسمى، از طريق رسانه ها به سازمان تربيت بدنى منتقل شده است، تا كار به جايى برسد كه بى تأملى و بى تحملى و لجبازى ها، سرنوشت فوتبال ما را به لب پرتگاه بكشاند و حكم به تعليق فوتبال ايران را در مجامع بين المللى احتمالى كند.
آنچه يقين است اين كه فدراسيون جهانى فوتبال بر اجراى آنچه قانون و اساسنامه جهانى مى شناسد پاى مى فشارد. سازمان تربيت بدنى به دلايل عديده اى كه خود بر مى شمارد به خطاها و لغزش هايى در فدراسيون فوتبال پى برده است كه بركنارى دادكان را برحسب اساسنامه موجود حق خود مى دهد و رئيس پيشين فدراسيون كه چنين برخوردى را توهين به خود مى داند، سرسختى و لجبازى نشان مى دهد و حاضر نيست با قبول استعفا به اين غائله پايان دهد و در اين ميان مظلوم فوتبال ما و ملتى است كه شيفته اين ورزش شده است و دود اين جنگ و ستيز به چشمانش مى رود. حال چه بايد كرد تا اين غائله خاتمه يابد؟
چگونه بايد تصميم گرفت كه فوتبال از اين مهلكه جان سالم به در برد؟ راه صواب كدام است؟ كارشناسان ورزش، دكتر احمدى (رئيس انجمن نويسندگان و خبرنگاران و عكاسان ورزشى ايران)، دكتر خبيرى (عضو كنفدراسيون فوتبال آسيا)، اردشير لارودى (سردبير روزنامه تخصصى فوتبال)، دكتر ذوالفقارنسب (سرمربى فوتبال برق شيراز)، نصيرزاده (كارشناس حقوقى و داورى) به اين پرسش ها پاسخ داده اند.
دكتر عبدالحميد احمدى رئيس انجمن ورزشى نويسان ايران:
سوء مديريت
فوتبال ما را به اين روز انداخت
> اين ماجراها قابل پيش بينى بود. نتايجى كه از ديدارهاى تيم ملى به دست مى آمدند، هيچ فرقى هم نمى كند در بازى هاى قبل از جام جهانى آلمان يا ديدارهاى همين تورنمنت، جملگى اين مهم را تأكيد مى كردند كه مديريت فدراسيون فوتبال تنها براساس رأى خود عمل مى كند و به نظرات جامعه و مديريت ورزش كشور كاملاً بى توجه است. حاصل اين بى توجهى ها را در نتايج تيم ملى در جام جهانى ديديم. به لحاظ فنى مشكلات فراوانى داشتيم كه مى شد آنها را تا حدود زيادى برطرف كرد. اصرار بى مورد و فاقد دلايل كارشناسانه در حفظ برانكو و عدم تقويت كادر فنى در واقع از عوامل اصلى كسب نتايج ضعيف ما بود. از طرفى ديگر سوء مديريت در تيم ملى به راحتى مشهود و حاكم بود. اين موضوع عملاً تيم ملى را از نظر روحى و روانى دچار افت محسوسى كرد. در واقع ما از بعد فنى، روحى و روانى و حتى برگزارى بازى جوانمردانه از شرايط معمول خود خارج شديم.
همه اين عوامل انتظاراتى را در بين مردم و جامعه به وجود آورد و زمينه هاى تحول را ايجاد كرد. كادر مديريت فدراسيون فوتبال و گردانندگان آن از كارشناسان نمره قبولى نگرفتند. از سويى ديگر سازمان تربيت بدنى به عنوان مسئول ورزش كشور در قبال انتظارات مردم بايد پاسخگو باشد. از همين رو شوراى معاونين سازمان تربيت بدنى تصميم به قطع همكارى با مجموعه فدراسيون فوتبال گرفت. قبل از رفتن به جام جهانى هم رئيس فدراسيون گفته بود كه تمايلى به ادامه كار در اين پست ندارد.
به اعتقاد من تصميمى كه گرفته شد را مى توانستيم يك مقدار با تحمل بيشترى و با رعايت تمام جوانب اتخاذ كنيم. اما با اين وجود كارى كه از سوى سازمان تربيت بدنى صورت گرفت، در جامعه بازخورد مثبت داشت. اينطور مى توان گفت كه افكار عمومى از اين جريان استقبال كرد. اما يك نكته اساسى وجود داشت كه مى بايست سازمان تربيت بدنى آن را مورد توجه قرار مى داد و آن رويه هاى برخورد فدراسيون فوتبال بود. فدراسيون پيش تر بارها ثابت كرد و نشان داد كه اهل تعامل نيست. خودمحورى در تصميم گيرى ها به وضوح پيدا بود. همان لجبازى كه بر سر تغيير يا عدم تغيير كادر فنى صورت گرفت، ممكن بود در مراحل بعدى هم اتفاق افتد. كمااينكه مى بينيم مديريت گذشته فدراسيون فوتبال كه همگان بر سوء مديريت آنها صحه گذاشته اند، حاضر نيستند كنار بكشند و با فيفا صادقانه برخورد كنند. آنها مى دانند ورزش و فوتبال كشور براساس تصميم هاى دولت به حياتش ادامه مى دهد، همان طور كه خود دادكان هم براساس تصميم رئيس سازمان تربيت بدنى آمد. به هر حال اينها اصل واقعيت هاست.
من فكر مى كنم تنها فدراسيونى كه در تاريخ ورزش توسط مجمع انتخاب شده بود، همان فدراسيون قبلى بود و خود دادكان نيز براساس پيشنهاد رئيس سازمان تربيت بدنى آمده بود. اين واقعيتى است كه همه آن را مى دانند و مهمتر از همه خود دادكان! بهتر اين است كه اين را به فيفا بگوييم كه ما مورد انتخاب مجمع بوده ايم؟ نهادهاى بين المللى ورزشى تا از داخل هر كشورى مسأله اى را دريافت نكنند، خود اقدام به كارى نمى كنند. ما قبلاً ديده ايم كه سازمان تربيت بدنى در مورد فدراسيون هاى ديگر هم اين كار را انجام داده است، ولى رؤساى اين فدراسيون ها با منطق كنار آمدند و هيچ مشكلى هم به وجود نيامد. لذا انتظار اين است كه مسئولان قبلى فدراسيون فوتبال تمكين نكنند و خود را منصوب سازمان بدانند.
نكته ديگر اينكه كسانى كه مى گويند مجمع بهتر مى تواند تصميم گيرى كند، بهتر مى دانند بخشى از كشورها از جمله كشورهاى عربى هيچ مجمعى ندارند و در همه كشورهاى عربى مديران منصوب حكومت هستند، ولى هيچ وقت با فيفا مشكلى ندارند چرا كه فيفا زمانى كه از داخل كشورها اطلاعاتى دريافت كند، واكنش نشان مى دهد.
به هر حال با توجه به حرف و حديث هايى كه اين روزها مطرح است، من فكر مى كنم حتى اگر اين محروميت اتفاق بيفتد هم آنقدر ارزش دارد كه ما مسأله فوتبالمان را به طور واقعى حل كنيم. گاهى اوقات جبران يك سرى خسارت ها نيازمند هزينه هايى است، اما بهتر است آن هزينه ها پرداخت شوند تا ما بتوانيم براى آينده به يك وضعيت مطلوب برسيم. من معتقدم در اين بين بيشترين ضرر و زيان متوجه همان ها مى شود كه به كشمكش ها ادامه مى دهند. آنها بايد پيش وجدان خود هميشه يك «چرا؟» داشته باشند. اين افراد در درجه دوم بايد به مردم جواب بدهند، چرا كه فوتبال ما بايد فعال باشد. اين بخش از جامعه (فوتبالى) احساس ضرر و سرخوردگى مى كند. از طرفى ديگر در برخى مواقع ممكن است موانعى بر سر راه هاى بين المللى پيش بيايد كه اينها اجتناب ناپذير هستند. ولى قبول كنيم بردن داستان اخير به اين سمت چيزى را به ورزش ما اضافه نمى كند و فقط بار افراد نسبت به قبل سنگين تر مى شود. ما بايد واقع بينانه عمل كنيم. حتى توجيه مسئولان فيفا نيز مى تواند مثمر ثمر واقع شود. مى توانيم آنها را نسبت به واقعيت هاى فوتبال ما و اينكه هزينه هاى آن از چه منابعى تأمين مى شوند، آگاه سازيم. اينها مى تواند اثرگذار واقع شود.
اينكه در مدت زمان اندكى كه تا پايان مهلت تعيين شده چه كارهايى انجام بدهيم بسيار مهم است. به اعتقاد من ساده ترين و كاربردى ترين راه همين است كه براى همه فدراسيون ها انجام مى دهيم. يعنى رئيس آينده فدراسيون فوتبال را انتخاب كنيم و البته روال مثل انتخاب دادكان باشد. كوتاهترين راه اين است كه دادكان بيايد و براساس واقعيت ها عمل كند و به تصميم سازمان هم احترام بگذارد. حتى فكر كند كه اين تصميم از نظر شخصى به ضرر اوست. دادكان اين نكته را هم در نظر بگيرد كه هرآنچه در دوره مسئوليت او اتفاق افتاده براساس حمايت هاى دولت بوده است. انتظار مى رود در پايان دوره مسئوليتش نيز براساس تصميمى كه خود گرفت و سازمان هم در همان راه قدم برداشت، خيلى صميمانه، واقع بينانه و شجاعانه همان ارتباط را با فيفا برقرار كند و بگويد كه خودش از قبل تمايل به كناره گيرى داشته است و قبل از جام جهانى نيز اين تصميم را به اطلاع مردم رسانده بود. اين حرف ها مى تواند كمك بزرگى براى ثبات مديران و دوره هاى بعد باشد. شرايط بايد طورى پيش برود كه اين تصميم شجاعانه اتخاذ شود. اما اگر دادكان بخواهد لجبازى كند، دو اتفاق رخ مى دهد: ۱- سازمان اقدامات خود را براى توضيح به فيفا از مجارى صحيح اعلام مى كند. قطعاً فيفا راه هايى را براى شنيدن اين حرف ها هموار كرده است. ۲- نهايتاً فيفا بايد براساس همين روند كه دادكان و دوستان او مى خواهند، ايران را محروم كند. شك نكنيد در اين صورت ضررها زياد نيست، اما به هر حال نقش دادكان و همكارانش در اين جريان بيشتر مشخص مى شود، هر چند ممكن است در يك مقطع فوتبال ما محروم شود. در كل از نظر من ضرر تحريم فيفا براى فوتبال ايران از بازگشت دادكان و تيم مديريتى اش بسيار كمتر است.
هوشنگ نصيرزاده، كارشناس مسائل حقوقى و داورى:
منتظر
دقيقه ۹۰ و مصالحه طرفين هستيم
> فوتبال كشور ما داراى يك اساسنامه است و آن را به فيفا نيز ارسال كرده است. همچنين فوتبال ايران متعهد شده است كه طبق اين اساسنامه رفتار كند. در سال ۱۳۸۱ تغييراتى در ماده ۱۰ اين اساسنامه ايجاد شد كه در آن رئيس سازمان تربيت بدنى كشور از اين حق برخوردار شد تا در شرايطى خاص رئيس فدراسيون فوتبال را از سمت خود بركنار كند. اين بند را حتى محسن مهرعليزاده، رئيس وقت سازمان تربيت بدنى به تصويب هيأت وزيران هم رساند. فدراسيون وقت كه رياست آن را دادكان برعهده داشت مأمور شد تا اين تغييرات را در اختيار فيفا قرار دهد، اما گفته مى شود كه وى و همكارانش در انجام اين كار تعلل ورزيده اند و مواردى را كه خلاف آن در اين آيين نامه آمده به اطلاع فيفا رسانيده اند.
از طرفى پس از اتفاقات جام جهانى شوراى معاونين سازمان تربيت بدنى اقدام به بركنارى رئيس فدراسيون فوتبال كرد. در حالى كه فدراسيون فوتبال تغييرات اساسنامه را به اطلاع فيفا نرسانده است. به همين خاطر سپ بلاتر و جورج شامپاين، مشاور حقوقى دبيركل فيفا طى يادداشتى به فدراسيون ايران اعلام كردند لازم است اعضاى بركنار شده فدراسيون تا تاريخ ۲۴ آبان ماه (۱۵ نوامبر) به محل كار خود برگردند، در غير اين صورت ممكن است فيفا عكس العمل نشان دهد. با اين فرض كه برخلاف اساسنامه با آنها رفتار شده است، گفته مى شود بلاتر نيز كه قبل از جام جهانى به ايران آمده بود نامه اى دست نويس تحت عنوان «دوست عزيز» براى رئيس بركنار شده فدراسيون ايران فرستاد كه اين شيوه نگارش با توجه به مراوده رسمى بين ايران و فيفا غيرمرسوم بوده و حتى ظن سازمان را هم برانگيخته است. از سوى ديگر بدون توجه به موضوع بركنارى در فوتبال ايران، مبحثى به صورت مجزا براى اصلاح اساسنامه فوتبال به تهران واصل شد كه مفاد اين اساسنامه براساس آنچه فيفا مى خواهد، اصلاح شود. در اين رابطه يا فدراسيون نتوانست سازمان تربيت بدنى را متقاعد كند و يا سازمان نخواست كه درخواست اين مجمع جهانى را مد نظر قرار دهد.
با اين اوصاف اينك درخصوص محروميت احتمالى فوتبال ايران بحث هاى زيادى به گوش مى رسد و همه به نوعى دنبال اين هستند تا در فاصله اندكى كه تا پايان مهلت تعيين شده باقيست مشكل را برطرف كنند. البته من فكر مى كنم ما به اين بحران يعنى محروميت نمى رسيم. زيرا ما مانند كشورهاى ديگر با وجود اينكه با يكديگر دعواهاى علنى داريم، ولى دچار گسيختگى سازمانى نيستيم. به همين دليل اين احتمال وجود دارد و به نظر مى رسد با واقعيت هم نزديك است كه در دقيقه ۹۰ موضوع با مصالحه پايان يافته و هر كس كه قرار بوده شكست بخورد، تسليم خواهد شد و از صحنه كنار مى رود. اما با اين فرض كه تشكيلات بركنار شده نخواهند استعفا بدهند، فيفا نماينده يا نمايندگانى را به تهران مى فرستد تا موضوع را از نزديك مورد بررسى قرار دهند. پس از آن بين طرفين قضاوت صورت مى گيرد و نتيجه به زوريخ ارسال خواهد شد. اين كار را فيفا در مورد دو كشور نپال و يمن انجام داد و هر دو كشور هم محروم شدند. ولى در رابطه با اساسنامه چنانچه فيفا به تاريخ پايانى (دى ماه) برسد و فدراسيون هم اقدامات اصلاحى را انجام ندهد، روز بعد از طريق كميته اجرايى خود به طور موقت فدراسيون ايران را محروم مى كند. دقيقاً مثل ماجرايى كه براى فدراسيون فوتبال يونان به وجود آمد و محروم شد. فيفا در متن نامه خود در اين شرايط علت را دخالت دولت در امور فدراسيون ها عنوان مى كند. در حالى كه در كشور يونان چنين اتفاقى نيفتاده بود، بلكه مشخص شد مفاد اساسنامه ارسالى يونان به فيفا داراى چنين نگارشى بود.
با تمام اين تفاسير فراموش نكنيم كه ما براى حضور در مجامع بين المللى نياز به رسميت از سوى مركز تصميم گيرى هاى فوتبال دنيا را داريم و اگر فيفا دست به اقدام تحريمى بزند، آن موقع در بازى هاى بين المللى حضور نخواهيم داشت. اعزام تيم ها و حتى داوران هم متوقف مى شوند. اينها بخشى از ضررهاى محروميت احتمالى است. اكنون با توجه به اينكه مسائل اقتصادى و يكى از موارد مهم آن در تبليغات به نمايش انسانى در كالاها ربط پيدا مى كند، عدم حضور كشورمان در مجامع فوتبالى كه بيشترين بيننده رسانه اى را دارد، آثار نامحسوس اقتصادى خودش را برجاى مى گذارد.
دكتر خبيرى، مديركل سابق فدراسيون فوتبال و استاد دانشگاه:
شش سال است
كه فيفا به ما مهلت داده است!
> مشكلات فيفا و فوتبال ايران به چهار سال پيش بازمى گردد، درست زمانى كه صفايى فراهانى از فدراسيون فوتبال كناره گيرى كرد. تقريباً در همين ايام و در فصل پاييز بود كه سازمان تربيت بدنى قصد داشت نامه اى به فيفا ارسال كند و از تحول صورت گرفته خبر دهد. اين نامه ابتدا به تأييد فدراسيون فوتبال رسيد و به مقر فيفا فرستاده شد. در اين نامه قيد شد كه تغييراتى در اساسنامه فدراسيون فوتبال صورت گرفته و عزل رئيس فدراسيون فوتبال هم جزئى از اين تغييرات بوده است. در نامه سازمان تربيت بدنى چندين بند ديگر هم قيد شد كه البته فدراسيون جهانى فوتبال نسبت به آنها واكنش نشان داد و تغييرات را نپذيرفت.
اين نخستين جرقه اختلاف نظر بين فيفا و مسئولان ورزشى ايران بود و همه چيز با ارسال يك نامه آغاز شد. فيفا نيز خاطرنشان كرد كه اين تغييرات مخالف اصول و قوانين آنهاست و بايد اساسنامه ايران تغيير كند. فيفا تأكيد كرد كه اگر اساسنامه فوتبال ايران تغيير نكند، فدراسيون اين كشور را دچار تعليق خواهد كرد. به عقيده فيفا دو مشكل اساسى در اين زمينه وجود داشت. نخست خود اساسنامه و بندهاى آن است. ديگرى كنار رفتن رئيس فدراسيون فوتبال ايران كه بدون برگزارى مجمع بركنار شده است. فيفا حتى تأكيد دارد كه استعفاى ساير مسئولان رده بالاى فوتبال ايران مثل دبيركل و نايب رئيس مورد پذيرش نيست، چرا كه آنها طبق قوانين و اصول حاكم بر فوتبال دنيا كنار نرفته اند.
در واقع فيفا مى خواهد اينطور عنوان كند كه هرگونه رفت و آمدى در فدراسيون هاى عضو، از جمله ايران، بايد براساس انتخاب مجمع صورت گيرد. اگر خاطرتان باشد، چند سال پيش فيفا به خاطر همين اتفاقات ميزبانى رقابت هاى فوتسال را از ايران گرفت و به چين تايپه داد، اما اين موضوع چندان مطرح نشد و كسى هم جدى نگرفت. شايد خيلى ها هنوز هم از آن بى خبر هستند. حتى بحث تعليق فوتبال ايران هم به طور جدى مطرح شد كه اعضا به طور جمعى استعفانامه نوشتند و صورتجلسه اى تهيه شد تا با ارائه آن همه چيز ختم به خير بشود. تعليق در آن زمان به طور موقت از بين رفت. البته در تمام اين مدت فيفا پيگير تغيير اساسنامه فوتبال ايران بود و دائم اين مهم را گوشزد مى كرد، اما مسئولان فدراسيون هر بار مهلت خواستند و آن را به تعويق انداختند. اين كشمكش ها تا زمان جام جهانى اخير نيز ادامه يافت. خوشبختانه با فرا رسيدن اين تورنمنت، فيفا به همه كشورهاى عضو بيانيه اى ارسال كرد و از آنها خواست تا اساسنامه خود را عوض كنند. خيلى از فدراسيون ها اساسنامه استانداردى نداشتند. اساسنامه فوتبال ايران علاوه بر اينكه استاندارد نيست، با اصول فيفا هم مغايرت دارد.
حالا كه به روزهاى پايانى مهلت تعيين شده رسيده ايم، شرايط بسيار حاد شده است. متأسفانه در اين مدت نتوانستيم كارهاى خوبى انجام بدهيم و به راحتى فرصت را از دست داده ايم. در اين چند روز باقيمانده هم كار بسيار سختى پيش روى داريم. البته استعفا ندادن دادكان هم مزيد بر علت شده تا شرايط حادتر بشود. يادمان نرود كه مهلت رياست دادكان يكى دو ماه ديگر به پايان مى رسد و خود به خود او كنار مى رود، اما تأكيد فيفا روى مسأله تغيير اساسنامه است. به نظر من در اين شرايط تنها كارى كه مى توانيم انجام بدهيم، تغيير اساسنامه از سوى سازمان تربيت بدنى و فدراسيون فوتبال است. در اين صورت شرايط را در آخرين لحظات مى توانيم تغيير دهيم. در مورد موضوع دادكان شرايط چندان حاد نيست، چرا كه كنار رفتن دادكان و عوامل فدراسيونش بدون هيچ گونه نامه و دستور كتبى هم از سوى فيفا يك امتياز منفى براى او محسوب مى شود.
در اين مهلت باقيمانده بايد به اساسنامه فكر كنيم. سايه همه مشكلات روى سر سازمان تربيت بدنى و فدراسيون فوتبال افتاده است، اما به فيفا حق بدهيم. نزديك به شش سال است كه مى گويند اساسنامه خود را تغيير دهيد. تمام نامه ها و مراودات قبلى فيفا و فدراسيون هم موجود است. نمى توانيم اين مسأله را كتمان كنيم.
دكتر ذوالفقارنسب، مربى و كارشناس فوتبال:
فقط يك راه داريم
> واقعاً تأسف آور است، وقتى ماجراهاى اين چنينى را در فوتبال خودمان مى بينيم. مسأله اى كه به راحتى مى توانست حل شود به اينجا كشيده شد كه حالا همه از محروميت فوتبال كشور حرف مى زنند. به راستى چرا كار به اينجا كشيده شد و آيا فكر چنين روزهايى را كرده بودند؟ من اميدوارم مسئولان هرچه سريعتر تصميمى منطقى اتخاذ كنند تا شايعات در همان حد باقى بمانند و به مرحله واقعيت نرسند. شكى نيست كه در صورت محروم شدن به هويت و شخصيت ملى ما ضربه بزرگى وارد مى شود و اين مسأله كوچكى نيست.
من معتقدم اين عمل برازنده كشور و فرهنگ ما نيست. معمولاً اين اتفاقات در كشورهاى بسيار بى برنامه، خودسر و خودمحور رخ مى دهد تا به تعليق درآيند. اين فدراسيون ها به طور معمول شرايط جهانى را نمى پذيرند و دست به اقداماتى مى زنند كه مورد قبول فيفا نيست. ما كه عضو رسمى فيفا هستيم بايد تمامى قوانين آنها را بپذيريم. آنطور كه من مطلع شدم، حدود دو سال پيش فدراسيون جهانى فوتبال به ما برنامه و الگو داد تا آيين نامه فوتبال خود را با آنها منطبق كنيم، ولى متأسفانه وقت را تلف كرديم و به هشدارهاى آنها توجهى نكرديم و برنامه اى براى اين كار نداشتيم. در اين مدت هم حرف هاى ضد و نقيض زيادى شنيده شد. عده اى دائم هشدار دادند و برخى ها نيز اعلام داشتند كه مشكلى به وجود نمى آيد، اما مشخص بود كه حوادث غيرمترقبه اى در انتظار فوتبال كشوراست. حالا در اين فرصت اندك چه كار كنيم كه اين خطر بزرگ را پشت سر بگذاريم؟ حدود دو ماه پيش بود كه هشدار داده شد، آن موقع نخستين نفرى بودم كه به صراحت در اين زمينه حرف زدم و گفتم كه سازمان و فدراسيون فوتبال بنشينند و خيلى فورى تطبيق پذيرى آيين نامه را با فيفا انجام دهند كه البته اين هشدارها به جايى نرسيد. هنوز هم تا دقيقه ۹۰ فرصت كوتاهى در اختيار داريم و بايد از آن به بهترين نحو استفاده كنيم. اكنون هم مى گويم هيأتى به مقر فيفا در زوريخ بروند تا يكى دو ماه مهلت را تمديد كنند. برخى ها فكر مى كنند چنين چيزى امكانپذير نيست، ولى معتقدم فيفا دنبال جنجال سازى نيست و اگر يك گروه دورانديش و قوى به سوئيس اعزام بشود، قطعاً مى تواند آنها را متقاعد كند تا فرصت ديگرى به ما بدهند. كار ديگرى از ما ساخته نيست، چون به آخر خط رسيده ايم.
اردشير لارودى (سردبير روزنامه جهان فوتبال):
اين بچه را دو شقه نمى كنند
> باور من اين است كه محمد دادكان در آخرين لحظه همان كارى را مى كند كه بايد به سود فوتبال تمام شود. او در اين دعوا تاكنون جنگيده است تا برنده شود و حقانيت خود را اثبات كند، اما وقتى حكم به دو شقه كردن اين بچه صادر شود آنكه از دل فوتبال بيرون آمده، كننده كار بوده و خود را مادر واقعى فوتبال مى داند، حاضر نمى شود اين بچه دو پاره شود. او بالاخره به نفع فوتبال كنار مى رود. اين باور من يا انتظار من از او و يا هر دو اينهاست و فكر نمى كنم آدمى كه خود را از نژاد فوتبال مى داند، به جز اين اقدامى صورت دهد و آنجايى كه اين ماجرا به مويى بند مى شود، يقيناً تصميم درستى گرفته خواهد شد.
اما اينكه چرا ماجرا به اينجا كشيد و در ايجاد اين بحران چه كسى مقصر است، بايد اشاره داشت به اين نكته كه گاهى اتفاقات فراتر از اراده ما پيش مى رود و ما چاره اى نداريم كه تسليم آن شويم.
فوتبال كه اينك وارد ماجراى بين المللى شده و بعد فرامليتى پيدا كرده است، داراى قواعد و قوانينى است كه هر كشورى مى خواهد عضو اين باشگاه جهانى باشد بايد قواعد و قوانين آن را بپذيرد و فوتبال ما نيز اگر خواهان حضور در اين عرصه جهانى است، چاره اى ندارد كه قواعدش را بپذيرد. يكى از آن قواعد اين است كه عوامل اداره كننده فوتبال نبايد انتصابى باشند. يعنى بايد آنطور كه قاعده اى براى اين بازى تعريف شده است، ما هم آن را بپذيريم.
قواعد بازى فوتبال اين است كه با ۱۱ بازيكن انجام شود، در طول بازى داورى را مى بينيد كه براساس ۱۷ قانون تدوين شده سوت مى زند و ما هم پذيرفته ايم كه چنين بازى كنيم و داوران ما چنين سوت بزنند. يك قانون هم در اداره اين ورزش، يعنى فوتبال صادر شده است كه رئيس آن بهتر است انتخابى باشد. مطالعه شده است كه رئيس انتخابى به سود فوتبال است و عواملى كه در اين چرخه، يعنى در اداره فوتبال شريكند، آنها نيز بايد انتخابى باشند تا مسئوليت پذير بپذيرند. در اين صورت فيفا پشت سر آنهاست و از آنها حمايت مى كند.
فيفا مى خواهد چنان شود كه ديگر آدم هاى متشخص نيايند و هر چند وقتى به ميل و سليقه خود اين ورزش را مديريت كنند. شايد مهمترين عاملى كه در فوتبال به چشم مى خورد، درآمدسازى اش باشد كه بعضى ها با اين امتياز مديريت خود را درجه بندى مى كنند، اما تمام آنچه رئيس فدراسيون فوتبال مى تواند انجام دهد، پول آورى نيست. متأسفانه محمد دادكان چند بار در راديو و تلويزيون به اين نكته تأكيد كرد تا خود را مديرى موفق جلوه دهد، اما قصد فيفا و فدراسيون جهانى اين نيست كه رئيس فدراسيون بايد پولساز و پول آور باشد. اگر اين طور بود مى توان فوتبال را در اختيار گروهى قرار داد كه به جز پول آورى معلوم نيست چه كاره اند و براى چه مى آيند.
پس اين قانون به منظور استقلال فوتبال، رشد فنى و كيفى فوتبال و استحكام آن طراحى و اجرايى شده است و ما نيز اگر بخواهيم در اين بازى جهانى وارد شويم، بايد به اين قاعده و قانون ملزم باشيم و انتخاب رئيس فوتبال را بايد به دست مجمعى بسپاريم كه آنها نيز توسط اهالى همين چرخه فوتبال انتخاب شده اند و در هر دوره و هر مجمع تغيير نمى كنند و يا تغيير داده نمى شوند.
يادم مى آيد در يك همايش بين المللى در سنگاپور، اكسپو ،۹۸ فوتبال از هر جهت مورد مطالعه و كارشناسى قرار گرفت و علاوه بر اين كه ورزش به عنوان صنعت، پردرآمدترين و اشتغالزاترين شناخته شد، اما در بحث مديريت عنوان شد كه بهتر است فوتبال محلى براى حضور آدم هاى فوتبالى باشد تا ماجراهايى نظير گرد مولر آلمانى، بست ايرلندى و گارينشاى برزيلى پيش نيايد. اين بحث تا سطوح بالاتر هم رفت و منجر به همين قانونى شد كه ما در آن روز آن را جدى نگرفتيم و اگر مجبور به انجام آن شديم، اداى آن را درآورديم و به نوعى دست به انتصاب دو درجه اى زده ايم. عده اى را بدون انتخاب دعوت به كار كرديم و به آنها گفتيم شما انتخاب كنيد و آنها نيز ترجيحاً به همان كسى رأى دادند كه ما مى خواستيم و اين از كارهاى غلطى بود كه هنوز هم ادامه دارد.
بايد شهامت به خرج دهيم و اگر هم يكى دو بار به اشتباه افرادى انتخاب مى شوند كه مراد و مقصود فوتبال را درك نمى كنند، اما كم كم اين شيوه به راه اصلى مى افتد و كامل مى شود. ختم كلام آن كه اين بازى جهانى است و قاعده خاص خود را دارد و دير يا زود بايد به آن تن بدهيم. نيز، مى توانيم به آن بى اعتنايى كنيم و از حضور در عرصه بين المللى چشم بپوشيم و در داخل منزوى بمانيم.