دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۵ - ۲۱ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 13, 2006
تاريخ
۳۴۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
گزارش مجله تايم
محسن ميرزايى
گزارش مجله تايم
بازتاب جهانى
مرگ سادات در رسانه ها
محسن ميرزايى
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز

262536.jpg
مجله معروف تايم TIME در شماره ۱۹ اكتبر ۱۹۸۱ خود، به نقل از خبرنگاران خود در قاهره چنين نوشت:
«هنگامى كه خبر ترور سادات به وسيله خبرگزارى ها به سراسر جهان مخابره شد در واشنگتن، ساعت ۷‎/۲۰ دقيقه بامداد بود. ژنرال «الكساندرهيگ» ALEXANDER HAIG وزير امور خارجه ايالات متحده، ريگان را از خواب بيدار كرد و خبر سوء قصد به سادات را به اطلاع او رسانيد و توضيح داد كه؛ از قرار معلوم، سادات از سوء قصد جان سالم به در برده و چند زخم سطحى برداشته است. «پرزيدنت ريگان» از خبر سلامت سادات خوشحال شد و بى درنگ پيام شادباشى براى او مخابره كرد. «ريگان» در اين پيام، آمادگى خود را براى هرگونه مساعدتى به زخميان حادثه اعلام داشت. اما خوشحالى در«كاخ سفيد» بزودى تبديل به يأس و افسردگى شد.
ساعت به وقت واشنگتن حدود ۹ صبح بود كه «ريچارد آلن» مشاور امنيت ملى رئيس جمهور، ريگان را از جزئيات حادثه مطلع ساخت. «ريگان» هر چند ثانيه يك بار با گفتن «خداى من!»، «خداى من!» گزارش مشاور امنيت ملى را قطع مى كرد و مضطرب و هيجان زده بود. در ساعت ۱۱‎/۳۰ صبح، «اتاق حوادث اضطرارى» كاخ سفيد تأييد كرد كه پرزيدنت سادات درگذشته است. در اين هنگام «بوش» معاون رئيس جمهور در عمارت كنگره (كاپيتال هيل) توسط افسر ارشد دفتر رياست جمهورى، از اين خبر آگاه شد و اين حادثه را به «هاوارد بيكر» HOWARD BAKER رئيس مجلس سنا اطلاع داد و او نيز مراتب را به اطلاع نمايندگان مجلس رسانيد. با تمام اين احوال، كاخ سفيد تا ساعت ۳ بعدازظهر به وقت واشنگتن از اعلام اين خبر به طور رسمى خوددارى كرد.
در همان ساعات، سفير مصر در تل آويو، در سفارت آن كشور به افتخار سالگرد پيروزى مصر در نبرد سال ۱۹۷۳ ضيافتى برپا كرده بود. در اين ضيافت از وزراى كابينه اسرائيل هيچ كس شركت نكرده بود، ليكن جمعى از ديپلمات هاى خارجى و عده اى از روزنامه نگاران درحياط سفارت سرگرم گفت وگو بودند. در اين هنگام «ساموئل لوئيس» سفيركبير آمريكا در اسرائيل سراسيمه از راه رسيد و به طرف ميهمان ها رفت، دست سفير مصر را گرفت و از جمع ميهمانان به كنار كشيد و در گوش او چيزى گفت و آنها كه ناظر اين گفت وگو بودند احساس كردند كه اتفاقى افتاد، زيرا سفير سفارت مصر گيج و رنگ پريده به نظر مى رسيد. ميهمان ها با شتاب به اتاق هاى سفارت رفتند تا شايد به وسيله راديو از حادثه پيش آمده مطلع شوند اما راديو قاهره هنوز موزيك پخش مى كرد.
همزمان در «اورشليم» «مناخيم بگين» چند دقيقه اى بود كه دفتر كارش را ترك كرده بود. فرداى آن روز، «يوم كيپور» YOM KIPPUR بود كه مقدس ترين عيد يهوديان و تعطيل عمومى بود، «مناخيم بگين» تصميم داشت كه بعدازظهر آن روز كاملاً استراحت كند. «بگين» در راه منزل خبر سوء قصد به سادات را از راديوى اتومبيل خود شنيد. معاون ارشدش كه همراه او در اتومبيل بود بعداً تعريف كرد كه : «در آن لحظه «مناخيم بگين» به كلى گيج و مبهوت شده بود.» «بگين» به محض آنكه به خانه رسيد، به اخبار راديو اسرائيل گوش داد و بلافاصله چند تماس تلفنى گرفت تا در جريان آخرين اخبار قرار گيرد.
در همين هنگام «جيمى كارتر» رئيس جمهورپيشين آمريكا با «مناخم بگين» تماس گرفت تا به نخست وزير اسرائيل بگويد كه چيز مهمى نيست سادات مختصر جراحتى برداشته است. آنگاه هر دو اظهار اميدوارى كردند كه سادات هر چه زودتر بهبود يابد.
اما گزارشهاى بعدى صداى آمريكا حاكى از مرگ سادات بود.
«مناخيم بگين» كه نمى خواست اين خبر را باور كند، به دستيارش گفت ولى ABC خبر را تأييد نكرده است (اخبار مهم جهانى زمانى مورد تأييد قرار مى گيرد كه سه خبرگزارى بزرگ آن را تأييد كنند.) سرانجام هنگامى كه درست بودن خبر مرگ سادات قطعى شد، «مناخيم بگين» بى حال و پريشان در صندلى راحتى كتابخانه خود فرورفت.
براى مردم مصر كه مراسم رژه را از تلويزيون قاهره تماشا مى كردند قطع ناگهانى مراسم، حكايت از آن داشت كه حادثه مهمى پيش آمده است. تا آن لحظه پيامد حادثه ۵ كشته و ۲۸ زخمى بود. كه چهار نفراز آنها آمريكايى بودند. سادات را به بيمارستان «معادى» كه شاه ايران در آن جا جان سپرده بود، رسانده بودند و او در حال بيهوشى خون از دهانش بيرون مى زد، گلوله ها و تركش آنها، سمت چپ سينه، گردن، زانو و ران او را شكافته بود و ريه سمت چپ و اكثر رگ هاى خونى ريز آن پاره پاره شده بود. سرانجام يك پزشك مصرى از اتاق عمل بيرون آمد و خبر مرگ سادات با اين جمله را اعلام كرد:
«تنها خداى تعالى جاودان و فناناپذير است»
بازتاب مرگ سادات در مطبوعات غربى
همين نشريه مى نويسد:
«رونالد ريگان» رئيس جمهور وقت آمريكا كه به دلايل امنيتى تصميم گرفته بود در مراسم خاكسپارى سادات شركت نكند، با عزيمت ۳ تن از رؤساى جمهور سابق آمريكا يعنى «جيمى كارتر، جرالد فورد و ريچارد نيكسون» براى شركت در مراسم خاكسپارى، موافقت كرد.
صبح روز مراسم تدفين، يك تظاهرات خيابانى شكل گرفت و در پايان آن هفته، شخصيت هايى از سراسر جهان در قاهره گرد آمدند؛«فرانسوا ميتران» رئيس جمهورى فرانسه، «هلموت اشميت» از آلمان، «پرنس چارلز» از انگلستان و رئيس جمهورى سودان. در ميان اعضاى هيأت آمريكايى علاوه بر سه رئيس جمهور سابق، ژنرال الكساندر هيگ وزير دفاع ايالات متحده و «روزالين كارتر» و«هنرى كيسينجر» نيزديده مى شدند.
«مناخيم بگين» نخست وزير اسرائيل هم با «جيهان سادات» ملاقات كرد و به بيوه سادات تسليت گفت.
مراسم خاكسپارى سادات به دلايل امنيتى ظهر روز شنبه درجايى كه دور از خيابان هاى شلوغ شهر بزرگ قاهره بود، برگزارشد و پليس مجبور شد كه براى متفرق كردن دو ۳هزارنفرى كه درآن حدود گردآمده بودند، چند تير هوايى شليك كند. تابوت كه در پرچم مصر پيچيده شده بود به وسيله هليكوپتر به استاديوم ورزشى آورده شد و به وسيله كالسكه، ۸۰۰ يارد راه طى كرد و به جايگاهى رسيد كه سادات چهارروز قبل درآنجا به سختى مجروح شده بود.
همين گزارشگر مى نويسد: «از رهبر كشته شده مصر، در آمريكا، اروپاى غربى و اسرائيل تجليل شد اما در چند پايتخت عربى، مرگ او با جشن و سرور همراه بود. سادات در خاورميانه به خاطر امضاى پيمان صلح با اسرائيل مورد خشم و غضب بود.
در سراسر هفته اى كه گذشت پرسش هاى مختلفى پيرامون مصر و آينده خاورميانه مطرح بود. ازجمله اينكه، آينده صلح خاورميانه چه خواهدبود و مرگ او مصر را به كجا خواهدبرد؟
در اسرائيل «مناخيم بگين» نخست وزير اظهارداشت: سادات تنها شريك، در روندصلح نبود بلكه ما يك دوست را از دست داده ايم. در توكيو نيز، دولت ژاپن سادات را «گلادياتور صلح» ناميد.
بدين ترتيب در مرگ سادات مطبوعات غربى و اسرائيلى اظهار تأسف كردند و براساس نوشته گزارشگر «تايم» مردم كشورهاى عربى خاورميانه شادمانى نمودند.
عدم حضور مردم مصر در مراسم خاكسپارى سادات آنچنان مشهود بود كه اكثر خبرگزارى ها آن را تأييد كردند.
در مرگ جمال عبدا لناصر با آنكه درجنگ با اسرائيل شكست خورده بود، با آنكه دشمن تا كرانه هاى شرقى نيل را تصرف كرده بود، با آنكه ميلياردها دلار سلاح ارتش مصر درحمله ناگهانى اسرائيل نابود شده بود، ميليون ها مردم در قاهره و در پايتخت هاى كشورهاى عربى خاورميانه ديوانه وار به خيابان ها ريختند و مطبوعات جهان حتى آنها كه دشمن ناصر و ناصريسم بودند نوشتند كه در تاريخ چندهزارساله مصر در سرزمين فراعنه چنين تشييع جنازه اى سابقه نداشته است و اخبار خبرگزارى ها حاكى از آن بود كه شمارى از جوانها به خاطر مرگ ناصر خودكشى كردند. در حالى كه در مراسم خاكسپارى سادات، از حضور مردم مصر خبرى نبود و تنها سياست پيشگان جهان و چند رئيس جمهورى پيشين و يك شاه مخلوع در مراسم شركت كردند و خاطرات همين چند نفر را هم كه بخوانيم پى مى بريم كه نوشته هاى آنها در تجليل از سادات نيست، بلكه در تخفيف اوست. بدين ترتيب سادات مرد و به زودى از خاطره ها زدوده شد.
262512.jpg
جانشين سادات
گزارشگر «تايم» از قاهره گزارش داد كه «در ساعت ۵ بعدازظهر روز سه شنبه، دو ساعت پس از اعلام مرگ سادات در بيمارستان نظامى «معادى»، كابينه مصر يك جلسه اضطرارى تشكيل داد و در آن جلسه به اتفاق آرا، «ژنرال حسنى مبارك» معاون سادات به سمت نخست وزير و فرمانده كل قوا منصوب شد. ضمناً به منظور تعيين جانشين قانونى سادات، جهت برگزارى يك رفراندوم ملى براى اوايل همان هفته، برنامه ريزى گرديد، اما رأى گيرى تنها يك كار تشريفاتى بود زيرا «مبارك» پيشاپيش قدرت را دردست گرفته بود. نخستين اقدام هيأت دولت اعلام چهل روز عزاى عمومى در مصر بود و به خاطر احتياط در سراسر كشور به مدت يك سال حالت فوق العاده و حكومت نظامى اعلام شد.
به موجب قانون حكومت نظامى ،از تشكيل هرگونه راهپيمايى و تظاهراتى به شدت جلوگيرى شد. همان شب ژنرال «حسنى مبارك» كه خود در آن حادثه زخمى شده بود مرگ سادات را از راديو _ تلويزيون قاهره اعلام داشت و در نخستين سخنرانى خود تصريح كرد كه: مذاكرات صلح را ادامه خواهدداد.
آن شب و روزهاى بعد، قاهره آرام بود. يازده سال پيش ميليون ها نفر از مردم قاهره پس از مرگ ناگهانى جمال عبدالناصر از شدت غصه و غم به مرز جنون رسيدند. اما در مرگ سادات قاهره به طور غيرقابل تصورى آرام بود ولى مردم به دليل اعلام وضع فوق العاده مضطرب بودند.
«ژنرال حسنى مبارك» «اورشليم» را مطمئن ساخت كه گفت وگوى صلح براساس سياست سادات ادامه خواهديافت. مقامات رسمى مصر اعلام داشتند كه قتل رئيس جمهورى كارگروه كوچكى بود كه رأساً عمل كرده اند و به هيچ سازمان يا تشكيلات سياسى در داخل يا خارج از كشور وابسته نيستند.
ژنرال ابوغزاله وزير دفاع مصر نيز اعلام داشت كه:
«حمله به جايگاه رژه بسيار ابتدايى، اما موفقيت آميز بود. ما اعتقاد نداريم كه آنها جزئى از يك گروه بزرگتر باشند.»
گزارشگر «تايم» اضافه مى كند كه:
«هيچ مدرك مشخصى وجودندارد كه ثابت كند در اين حادثه دست اتحادجماهير شوروى يا ليبى دركار بوده باشد. مقامات اطلاعاتى اسرائيل پيشتر، اظهارداشته بودند كه از نفوذ مخالفان سادات در ارتش و شبكه هاى اطلاعاتى مصر نگران هستند. درواقع رئيس سازمان اطلاعات اسرائيل ماه گذشته به قاهره آمده بود تا با مقامات مصرى در همين زمينه مذاكره كند. مقامات اسرائيلى همچنين به عناصر يك شبكه بزرگ كه عليه سادات مشغول برنامه ريزى بودند مشكوك شده بودند ولى از ماهيت آن اطلاع دقيقى نداشتند.
سادات به روايت ريچارد نيكسون
262524.jpg
در سپتامبر ۱۹۷۰ هنگام بازديد از مانورهاى ناوگان ششم ايالات متحده در هواپيما بودم كه خبر دادند ناصر بر اثر يك حمله قلبى در گذشته است. لحظه اى با خودم فكر كردم كه براى مراسم تشييع او به قاهره بروم اما قدرى كه فكر كردم اين كار را زياد معقول ندانستم. در آن زمان دولت مصر مناسبات خيلى نزديكى با شوروى داشت و خصومت شديدى نسبت به آمريكا از خود نشان مى داد، باخود گفتم اگر جانشين عبدالناصر مايل باشد كه روابط بين دو كشور را بهبود بخشد نخستين گام را او  بايد بردارد. بنابراين تصميم گرفتم به جاى خود، يك هيأت نمايندگى به قاهره بفرستم.
هنگام مرگ ناصر، سادات بيش از بيست سال بود كه در پشت صحنه انتظار چنين روزى را مى كشيد. اگر او از حسادت وسوسه انگيز ناصر در امان ماند، از اين رو بود كه هرگز كوچك ترين نشانه اى از جاه طلبى هاى شخصى بدست نداده بود و با اطاعت كامل مأموريت هايى را كه ناصر بدو واگذار مى كرد انجام مى داد.
آرى مدت هجده سال، سادات در كمين نشسته بود و فقط گوش مى داد. پيش از انقلاب، موقعى كه انگليسى ها همه كاره مصر بودند، فعاليت هاى ملى گرايانه اش او را به زندان انداخت و در آنجا بود كه ارزش صبر و حوصله را در سكوت فراگرفت. او مى دانست كه ناصر حسادت بى رحمانه اى دارد و از اين رو طورى وانمود كرد كه هرگز به قدرت چشم طمع ندوخته و گذشته از اين سادات به دوستى هايش كاملاً وفادار بود و مردى بود كه مى دانستند به وعده هايش عمل مى كند. سادات در خلال مسافرت هايى كه به حساب ناصر به خارج مى كرد، فرصت يافت كه دوستى هاى باارزشى بويژه با فيصل وليعهد عربستان سعودى برقرار كند و به طور خصوصى به فيصل اظهار داشت كه «سوسياليسم عربى» ناصر و وابستگى او به اتحاد جماهير شوروى دچار شكست شده است.وقتى سادات بعد از مرگ ناصر در سال ۱۹۷۰ به قدرت رسيد، بسيارى از ناظران معتقد بودند كه او بيش از چند هفته در مسند قدرت باقى نخواهد ماند ولى آن ها متوجه نبودند كه بايد صبر كرد يك زمامدار حقيقتاً به اوج قدرت برسد تا معلوم شود كه آيا او داراى صفات لازم براى زمامدارى هست يا نه. سادات ابتدا سعى نكرد كه پا در كفش ناصر كند و به سرعت تمام اقدامات رقبايش را براى به دست آوردن قدرت، خنثى كرد و خطرناك ترين آن ها را به زندان افكند. به طورى كه قدرت، سريعاً بلامنازع شد.
سادات به سرعت شروع به سست كردن پيوندهاى دوستى ميان مصر و اتحاد رهبر شوروى كرد. «سادات» بعد از مرگ ناصر، نمايندگانى به سراسر دنيا، براى ابلاغ درودهاى خود فرستاد. در «پكن» نماينده او با چوئن لاى ملاقات كرد و در خلال صحبت، نخست وزير چين پرسيد: «آيا شما مى دانيد كه ناصر را در پنجاه و دوسالگى چه كسى كشته؟» وقتى فرستاده «سادات» نتوانست به سؤال او پاسخى بدهد «چوئن لاى» گفت: «روس ها!» البته «چوئن لاى» به معناى مجازى و نه لغوى سخن مى گفت. البته وابستگى مصر به اتحاد جماهير شوروى و همچنين روابط تيره او اغلب همسايگان عرب و با آمريكا، بارهاى بسيار سنگينى بود. ناصر مرد فوق العاده متكبر و خودپسندى بود و در اواخر عمرش، انزواى مصر، شديداً به اعصاب او فشار آورد و سادات عقيده داشت كه غم و اندوه به جرأت و تندرستى ناصر شديداً لطمه وارد ساخته بود.
وقتى سادات به كار مشغول شد، ما علايمى دريافت كرديم كه نشان مى داد رئيس جمهورى جديد مايل است يخ هايى كه در روابط بين مصر و آمريكا به وجود آمده آب شود. نخستين اقدام او در اين مورد اخراج شانزده هزار مشاور نظامى شوروى درسال ۱۹۷۲ بود. محرك او براى اين كار، بخشى نحوه قضاوت او درباره روس ها بود كه آنها را چندان قابل اعتماد نمى دانست. ولى بيشترين انگيزه او براى بيرون كردن روس ها تنفر او از آن ها بود. وقتى من در ۱۹۷۴ از قاهره بازديد كردم به وى گفتم كه يكى از علل به هم خوردن ميانه «پكن» و «مسكو» اين احساس خيلى روشن چينى ها بود كه خود را متمدن تر از روسها مى دانستند. سادات لبخندى زد و پاسخ داد: «مى دانيد كه همين علت هم در مورد ماصدق مى كند... ما مصرى ها متمدن تر از روس ها هستيم...»ناصر مرد چند كاره اى بود. به جزئيات امور دولت وارد مى شد، خودش پرونده ها را مطالعه مى كرد و غالباً در دفترش تا سپيده صبح بكار مى پرداخت. سادات خويشتندارتر و فكورتر بود. اكثراً به وزراى خود اعتنا نمى كرد و تصميمات را خودش به تنهايى با گردش در ساحل نيل بعد از صرف ناشتايى مى گرفت. نسبتاً دير از خواب برمى خاست و در روز زياد كار نمى كرد. از وارد شدن در جزئيات بيزار بود.
كارهاى روزمره هيأت دولت مصر سنگين و خيلى كم اثر بود. اما تصميمات عمده - كه سادات به خود اختصاص داده بود - بهت آور و غالباً وسعت و دامنه اى حساب نشدنى داشت. بعضى از اين تصميمات مانند اخراج روس ها و مسافرت به بيت المقدس در ،۱۹۷۷ فرضيات سياسى خاورميانه را يكسره تغيير داد. كمتر ديده شده است كه يك نفر بتواند ناگهان روابط بين المللى را اين گونه دستخوش تغيير و تحول سازد.
«ناصر» و «سادات» به خاطر نقشى كه در امور بين المللى ايفا نمودند در خاطره ها باقى خواهند ماند. هر دو سعى داشتند غرور جريحه دار شده اعراب را مرهم گذارند. جنگ «كيپور» در ۱۹۷۳ را سادات به راه انداخت تا شايد بتواند عدم تعادل روحى را كه از پيروزى اسرائيل در ۱۹۶۷ به وجود آمده بود مرتفع سازد. اما «سادات» باز هم دورتر رفت. بعد از ملى شدن سوئز، خصومت بين اعراب و اسرائيل شديدتر از هميشه به جاى خود باقى ماند. در نظر «سادات» نمايش قدرت اعراب در جنگ «كيپور» نخستين گام در جهت صلح بود. او مى توانست از يك موضع قدرت و نه از موضع ضعف خود را جوانمرد و بلند همت نشان بدهد.
«سادات» همان قدر مرد عمل بود كه «ناصر» سطحى بود و همان قدر محتاط بود كه ناصر دل به آب زن بود. ابتكارات او، وسايل به دقت مطالعه شده براى نيل به يك هدف را هم پيش بينى مى كرد و با چشمى تيزبين تمام نتايج ممكنه را بررسى مى نمود. «سادات» قصد داشت كه به انزواى اقتصادى مصر پايان ببخشد.
«سادات» در آن جايى موفق شد كه ناصر در آن جا شكست خورد زيرا او نخستين مسئوليت خود را در سعادت ملت مصر مى دانست و نه در سعادت «ملت عرب» و او با اين كه نقش خيلى فعالى در صحنه بين المللى ايفا مى كرد، آن چه را كه در خارج انجام مى داد به هدف اصلى خود كه همانا بهبود شرايط زندگى مصرى ها بود مرتبط مى ساخت.
ر.ك به كتاب «رهبران» تأليف ريجاد نيكسون ترجمه آقاى كاظم عبادى - مؤسسه مطبوعاتى عطايى - چاپ اول - سال ۱۳۶۳
در اينجا تذكر اين نكته لازم است : آنچه در اين سلسله گزارشها به روايت از زمامداران و سياستمداران و دست اندركاران سياست جهانى نقل مى شود ، صرفاً يك نقل قول است و نشانه موافقت روزنامه ايران يا اين نويسنده با آن برداشت ها و آن نوشته ها نيست . شيوه كاراز آغاز شرح وقايع به روايات مختلف بوده است و بى ترديد خواننده آگاه از مجموعه آنچه مى خواند تا حدودى پى به حقيقت قضايا خواهد برد.
يكى از خوانندگان علاقه مند، در تماس تلفنى با نگارنده اين گزارش اظهار داشتند: شما چرا نوشته ايد «سادات در روزهاى پيش از ترور، از سلامت روانى كامل برخوردار نبود. كدام گروه پزشكى او را معاينه كرده بودند، تشخيص سلامت فكر و كاستى آن كار روانپزشكان است» به ايشان عرض شد كه ما نقل قول كرده ايم، اين نظر «دكتر محمد حسنين هيكل» است كه عمرى دوست و زمانى محرم اسرار سادت بود و زمانى هم مخالف خط مشى سياسى و دشمن او، به هر تقدير مسئوليت آنچه سياستمداران، مورخين و زمامداران نوشته و برجاى گذاشته اند متوجه خود آنهاست و هيچ نقل قولى را عقيده اين نويسنده تلقى نبايد كرد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |