|
نگاهى به كهن ترين نهاد اجتماعى
خانواده هميشگى
|
|
|
داوود پنهانى نهاد خانواده با تمامى فراز و فرود هاى جهان همچنان به حيات خود ادامه مى دهد، با اين حال اين نهاد كهن اجتماعى در شرايط كنونى با آزمون هاى دشوارى دست و پنجه نرم مى كند.دشوارترين آزمون به آن بخش از حيات درونى اين نهاد پويا مربوط مى شود كه در آن ميزان درك متقابل اعضاى خانواده از همديگر مدنظر قرار مى گيرد.تصوير هميشگى از حضور پدر و مادر در كنار فرزندان خويش حكايت مى كند،اين تصويرى ساده از يك الگوى كوچك زندگى اجتماعى است.آن كه از دور به تحليل خانواده مى پردازد، در تصوير مورد نظر به خانواده اى فكر مى كند كه همه چيز آن در جاى خود قرار گرفته است.آيا خوشبختى تكميل است؟ به نظر مى رسد در پس اين ظاهر آرام و چهره هاى شاد واقعيات ديگرى هم وجود دارد.باز كردن رمز اين واقعيات در پس اين تصوير چگونه عيان مى شود؟ خانواده و رابطه والدين و فرزندان در اين وضعيت چگونه ارزش همديگر را تعيين مى كنند؟ پاسخ دادن به اين پرسش ها و سؤالاتى از اين دست هر يك نيازمند تحقيقاتى مفصل است.كارشناسان مسايل اجتماعى معتقدند اعضاى مذكور در چارچوب روابط فرزند والدين به بررسى ميزان تمايلات و رابطه هم مى پردازند.نحوه ارزشگذارى فرزندان در خانواده ايرانى از اين زاويه اهميت پيدا مى كند.اين كه والدين بر چه اساسى كودكان خود را دوست دارند و چگونه به آنها احترام مى گذارند؟ ساخت جامعه، خانواده و ويژگى هاى روانى اجتماعى زوجين تا چه اندازه در اين ارزشگذارى تأثير مى گذارد.حميد پورنگ، كارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعى در بررسى اين موضوع مى گويد:«بررسى ها، تئورى هاى موجود در دوره خانواده و وضعيت درونى اين نهاد، نشاندهنده آن است كه ارزش فرزند بر حسب خصوصيات جامعه و نهادهاى موجود در آن توضيح داده مى شود.اين نهادها، شيوه زندگى و مقررات و ضوابط حاكم بر رفتار انسان را در نماى زمينه هاى حياتى و ازجمله در مورد ارزش فرزند مشخص مى كنند.»به زعم كارشناسان مسائل اجتماعى نگرش و رفتار انسان با معيارهايى كه در جامعه مشاهده مى شود، همنوايى دارد.از اين رو ساختار اقتصادى اجتماعى و فرهنگى جامعه تاحدود بسيارى مى تواند در نوع نگاه به فرزند در خانواده تأثير بگذارد و به بيان بهتر تعيين كننده ارزش فرزند باشد.«پورنگ » با بررسى تئورى هاى اقتصادى در اين مورد مى افزايد: «تئورى هاى اقتصادى در بررسى اين وضعيت نشان مى دهند كه رفتار بارورى خانواده ها چگونه متأثر از رفتار اقتصادى آنها تغيير مى كند.به عبارتى همان گونه كه خانواده ها در حوزه اقتصادى درباره گزينش يك كالا تصميم مى گيرند، به همان صورت نيز با توجه به ميزان درآمد و هزينه هاى فرزند، درباره بود و نبود آن تصميم مى گيرند.» در اين وضع به اعتقاداين كارشناس مسائل فرزندان در مقام كالايى شدن به تدريج به عنوان يك منبع لذت در نزد والدين تفسير مى شوند. پورنگ مى گويد: «به عنوان نيروى كار به چشم والدين مى آيند و به وسيله اى براى نگهدارى از آنها در سنين پيرى تبديل مى شوند.» در هر كدام از اين موقعيت ها نوع نگاه والدين و ميزان و شكل هزينه هاى در نظر گرفته شده نيز به شكلى مستقيم و غيرمستقيم عرضه مى شود.محمد كريمى اصل، ديگر كارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعى اين دو بعد عرضه مستقيم و غيرمستقيم را اين گونه تشريح مى كند: «در بخش مستقيم پدر و مادر هزينه هايى براى رسيدن به مرحله منفعت اقتصادى فرزند خويش پرداخت مى كنند.هزينه هاى غيرمستقيم نيز شامل فرصتهايى است كه به دليل پرورش فرزند از دست مى رود.در اين وضع منابع اقتصادى ناشى از وجود فرزند در جوامع سنتى با جوامع توسعه يافته نيز متفاوت ارزيابى مى شود.در جوامع سنتى جريان ثروت از فرزند به والدين است.به عبارت ديگر، اين فرزندان هستند كه به والدين خود منفعت مى رسانند به همين دليل در اين جوامع وجود فرزند اهميت پيدا مى كند. در صورتى كه در جوامع توسعه يافته به سبب عموميت يافتن آموزش، ممنوعيت استفاده از كار فرزندان خردسال، عدم وابستگى والدين در سنين پيرى به فرزند به دليل وجود مقررات تأمين اجتماعى، بيمه و...منافع كمترى از سوى فرزندان به والدين انتقال مى يابد.در نتيجه فرزندان به عنوان عنصر اقتصادى در چنين جوامعى اهميت خود را از دست مى دهند و از آن طرف هزينه هاى نگهدارى فرزند نيز براى خانواده ها افزايش پيدا مى كند.» مطالعات صورت گرفته درباره اين موضوع نشان مى دهد علاوه بر عوامل اقتصادى، عوامل ديگرى نيز در خانواده ارزش فرزند را براى والدين تعيين مى كنند.در بررسى اين عوامل مى توان آنها را در دو حوزه اجتماعى و روانشناختى خلاصه و دسته بندى كرد.به تعبيرى بهتر منافع اجتماعى، سليقه ها، علايق و تقاضاى خانواده را براى داشتن فرزند تحت تأثير قرار مى دهد و آنجا كه ارزش فرزند موجب ارتقاى منزلت اجتماعى والدين مى شود؛ ميل به داشتن آن افزايش مى يابد.پورنگ در اين باره خاطر نشان مى كند: از اين زاويه فرزند با حضور خود در چارچوب خانواده وضعيت بزرگسالان و بخصوص زنان را تأييد مى كند، به آنان هويت اجتماعى مى بخشد و پيوندشان را با جامعه مستحكم مى كند.در اين حالت كودك علاوه بر كسب اعتبار براى والدين موجب نجات آنها از تنهايى، ايجاد سرور و نشاط در زندگى، رشد شايستگى و صلاحيت و كسب شخصيت آنها مى شود.از اين نظر داشتن فرزند در يك خانواده به انگيزه اى براى موفقيت ساير اعضا تبديل مى شود.اگر از زاويه اى ديگر به موضوع بنگريم، مى توان گفت به دليل ساختار جامعه ايران كه امكان گذران فراغت براى زنان در بيرون از منزل كمتر وجود دارد و آنها بيشتر اوقات خود را در منزل مى گذرانند؛ براى رهايى از تنهايى و پر كردن اوقات خويش بيش از مردان به فوايد عاطفى ناشى از دارا بودن فرزند اهميت مى دهند.كريمى، كارشناس مسائل اجتماعى مى افزايد: «در اين مواقع فرزند محور شادى و سرگرمى به عنوان ياور تنهايى و پركننده اوقات فراغت مطرح مى شود.»مطالعات انجام گرفته نشان مى دهد زنان محدوديتها و فرصتهاى از دست رفته ناشى از حضور فرزند را بيش از مردان ارزيابى مى كنند، اين امر مى تواند ناشى از ارزشها و باورهاى اجتماعى حاكم بر جامعه درباره نقش مادر در تربيت و نگهدارى فرزند باشد.از اين زاويه چنين تفسير مى شود كه در چارچوب خانواده زنان بيش از مردان فرصتهاى زندگى خويش را در اختيار فرزندان قرار مى دهند و همين مسأله موجب مى شود آنان فرصت كمترى براى كسب تحصيلات بالاتر، تفريحات و...داشته باشند.در نتيجه محدوديت ها و فرصتهاى از دست رفته در اين زمينه براى زنان به مراتب بيش از مردان است. با افزايش سن ازدواج اين احتمال وجود دارد كه افراد به خاطر رسيدن به موقعيتهاى شغلى مناسب، كمتر به فوايد اقتصادى ناشى از وجود فرزند توجه كنند.در اين مواقع افراد احساس لياقت و شايستگى و پذيرفته شدن به عنوان عضو كامل اجتماع را نه از طريق فرزند، بلكه از طريق موقعيتهاى اقتصادى، اجتماعى خود كسب مى كنند.به اعتقاد كارشناسان مسائل اجتماعى با افزايش سن ازدواج افراد تجربيات لازم در چگونگى گذران زندگى را به دست مى آورند.در نتيجه آن دسته از هزينه هاى ناشى از داشتن فرزند كه احتياج به تجربه زندگى دارد با افزايش سن در افراد كاهش پيدا مى كند.به گفته كارشناسان، درآمد يك خانواده مى تواند در ارزشگذارى فرزندان آن خانواده از سوى والدين تأثير بگذارد.هزينه هاى عاطفى، خانوادگى و جسمانى و...نيز هر يك به فراخور حال خود در اين مورد تأثير مى گذارند.اين موضوعات در كنار هم والدين را به فرزند و ارزش فرزند را در ذهن و دنياى آنان مى سازد.به عبارت بهتر براى شناخت ارزش يك فرزند از ديدگاه والدين نمى توان با تكيه بر تئوريهاى روانشناختى و ربط آن با عاطفه و علاقه به پدر و مادر بودن از سوى افراد نگاه كرد.ارزشگذارى يك فرزند از سوى اعضاى يك خانواده موضوعى چند علتى است كه در كنار عوامل روانشناختى از اقتصاد، فرهنگ اجتماع و سياست نيز تأثير مى پذيرد.
|