چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۵ - ۲۳ شوال ۱۴۲۷
Wed, Nov 15, 2006
ديپلماتيك
۳۴۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
گزارش ويژه
سلامتى
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آموزشى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
منطق حقوق بين الملل در مواجهه با بودجه ضدايرانى دولت آمريكا چيست؟
انتخابات آمريكا؛
ابواسامه نماينده جنبش حماس در گفت وگو با «ايران»:
منطق حقوق بين الملل در مواجهه با بودجه ضدايرانى دولت آمريكا چيست؟
مجالى براى شكستن سنت مداخله جويى
رضا صادقى

هر يك از اعضاى جامعه جهانى در مبحث حقوق بين المللى به وسيله دو نوع مكانيزم در برابر ديگر اعضا صاحب حق و تكليف مى گردند؛ معاهدات بين المللى و عرف. در تعامل جمهورى اسلامى ايران و ايالات متحده آمريكا نيز اين دو اصل جارى است و براساس اين دو منبع اصلى حقوق بين الملل، رفتارها و واكنش هاى هر دو طرف قابل ارزيابى است.
ذكر اين نكته ضرورى است كه مفاهيم بنيادين حقوقى منشور ملل متحد كه ناظر بر موضوع صلح و امنيت بين المللى است نيز داراى دو ويژگى مشابه هستند يعنى هم داراى جنبه معاهدتى (بنا به وجود معاهدات معتبر فى مابين ايران و آمريكا از جمله بيانيه هاى الجزاير و مودت و نيز تعهدات ناشى از عضويت هر دو كشور در سازمان ملل متحد و منشور ملل) بوده و هم واجد ويژگى عرفى (با توجه به آمره بودن قاعده عدم توسل به زور در روابط بين الملل) هستند.
بند چهار ماده ۲ منشور ملل متحد اعلام مى دارد: تمام اعضا در روابط بين المللى خود، از تهديد به زور يا استفاده از آن عليه تماميت ارضى يا استقلال سياسى هر كشور يا از هر روش ديگرى كه با مقاصد ملل متحد مباينت داشته باشد خوددارى خواهند نمود.
علاوه بر نص صريح ماده فوق الذكر، كه به صراحت تمام اقسام توسل به زور را ممنوع دانسته است اين نكته در مقدمه منشور و پاراگراف هفتم آن منعكس است: «هدف نخستين منشور، تضمين اين امر است كه نيروى نظامى، مورد استفاده قرار نخواهد گرفت مگر در جهت يك مقصود عام» در حقيقت روح منشور در پرتو زمينه تاريخى آن، اين نتيجه گيرى را تأييد مى كند.
علاوه بر خود منشور، از رويه خود سازمان ملل متحد و كشورهاى عضو آن هم مى توان به اين نتيجه رسيد كه واضعان منشور حول يك محور اتفاق نظر داشتند كه همانا هرگونه حق توسل يكجانبه به زور تحت هر عنوان منسوخ و ممنوع است. علاوه بر اين موارد، مجمع عمومى ملل متحد در سال ۱۹۷۱ قطعنامه «اصول حقوق بين الملل در مورد روابط دوستانه و همكارى بين كشورها براساس منشور ملل متحد» را با اجماع مورد پذيرش قرار داد. اين اعلاميه (۲۶۲۵) در اصل اول خود اعلام مى دارد كه «تهديد يا استفاده از زور عليه تماميت ارضى يا استقلال سياسى هر كشور، به منزله تجاوزى از حقوق بين الملل بوده و نبايد به عنوان روشى براى حل وفصل مناقشات بين المللى به كار گرفته شود.»
همچنين پاراگراف ۸ مقدمه اين اعلاميه به ممنوعيت هرنوع مداخله مى پردازد: «رعايت دقيق كشورها درخصوص تعهدشان به عدم مداخله در امور كشورهاى ديگر، شرط اساسى براى تضمين همزيستى مسالمت آميز كشورهاست، زيرا هر نوع مداخله اى نه تنها روح و نص منشور را نقض مى كند، بلكه منجر به ايجاد وضعيتى مى شود كه صلح و امنيت بين المللى را نيز به مخاطره مى اندازد.»
ديوان بين المللى دادگسترى نيز در رويه قضايى خود، موضوع توسل به زور و مداخله در امور ديگر كشورها را مورد بررسى قرار داده و آن را به هر شكل و صورتى كه باشد، ممنوع دانسته است.
ديوان در قضيه كانال كورفو (۱۹۴۹) در پاسخ به ادعاى دولت انگليس مبنى بر اينكه اقدام اين كشور در جمع آورى مين هاى رها شده توسط دولت آلبانى در كورفو، با هدف كاهش خطر درگيرى بوده است، اين اقدام را واجد جنبه هاى مداخله گرانه دانسته و اين مداخله را مشروع ندانست.
مجدداً ديوان دادگسترى در قضيه فعاليتهاى نظامى و شبه نظامى ايالات متحده آمريكا عليه نيكاراگوئه، در سال ۱۹۸۶ در خصوص اصل عدم مداخله چنين رأى داد: «اصل عدم مداخله، متضمن حق هر كشور مستقل براى انجام امور داخلى خود بدون مداخله خارجى است. نمونه هاى باور عمومى كشورها درباره وجود چنين اصلى متعدد است. ديوان توجه مى دهد كه اين اصل كه در رويه قضايى خود ديوان هم بيان شده، در اعلاميه ها و قطعنامه هاى متعددى كه به وسيله سازمانها و كنفرانس هاى بين المللى تصويب شده اند منعكس شده است.»
با نگاه به اين همه مستندات روشن و بديهى كه جملگى برگرفته از اصول حقوق بين الملل مندرج در منشور ملل متحد، مقررات عرفى و نيز تعهدات دو كشور ايران و آمريكا ست، اكنون مى توان اقدام هاى صريح مقام هاى آمريكايى در تصويب بودجه اى خاص براى به اصطلاح تغيير رژيم در ايران را مصداق عينى تلاش براى به كاربردن زور در امور داخلى ايران به حساب آورد.
آن گونه كه در اخبار منابع معتبر آمده بود در تاريخ ،۸۵‎/۸‎/۱۳ دفتر سخنگوى وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد بيشترين بخش از بودجه ۸۵ ميليون دلارى آمريكا كه براى اقدام عليه ايران در نظر گرفته شده است، (يعنى مبلغى معادل ۳۶‎/۱ ميليون دلار) به پخش برنامه هاى رسانه اى به داخل ايران اختصاص يافته است. اين مقام وزارت امور خارجه آمريكا در تشريح برنامه اى كه تحت عنوان «برنامه مردم سالارى در ايران» خوانده مى شود، اعلام كرد: بودجه سال مالى ۲۰۰۶ براى برنامه هاى مردم سالارى در ايران شامل ۶‎/۵۵ ميليون دلار تخصيصى براى دفتر مردم سالارى، حقوق بشر و كار براى ايران و سوريه به عنوان بخشى از كل بودجه تخصيصى وزارت خارجه است. او اضافه كرده است: از ۱۰ ميليون دلار اوليه از بودجه عمليات خارجى سال مالى ۲۰۰۶ دفتر مردم سالارى، حقوق بشر وكار ، مبلغ ۴‎/۱۵ ميليون دلار آماده پرداخت است و دفتر امور خاورميانه نيز آمادگى پرداخت مبلغ ۴‎/۵ ميليون دلار را از طريق دفتر ابتكار مشاركت خاورميانه خود دارد، فرآيند اعطاى هردو مبلغ در مراحل نهايى قرار دارند و هر دو دفتر در انتظار دريافت اين مبالغ براى اعطاى كمك ها هستند كه پرداخت آنها از طريق دفتر مديريت و بودجه رياست جمهورى دولت آمريكا صورت مى گيرد. دفتر ابتكار مشاركت خاورميانه نيز در حال اعطاى ۲‎/۵ ميليون دلار ديگر از منابع بودجه سال مالى ۲۰۰۶ از مجموع هزينه ۱۱‎/۵ ميليون دلارى وزارت خارجه است. ليكن بيشترين بخش از متمم بودجه براى ايران ، اختصاص مبلغ ۳۶‎/۱ ميليون دلار براى پخش برنامه هاى رسانه اى به داخل ايران است كه در باره اين بودجه بايد از هيأت مديره بنگاه هاى سخن پراكنى سؤال شود. ۲۰ميليون دلار ديگر از متمم بودجه به دفتر ابتكار مشاركت خاورميانه اختصاص يافته كه براى برنامه هاى مربوط به مردم سالارى لحاظ شده است. مقام آمريكايى مى افزايد: از ۱۰ ميليون دلار باقى مانده از متمم بودجه دفتر امور آموزشى و فرهنگى ، پنج ميليون دلار به دفتر برنامه هاى اطلاعاتى بين الملل و پنج ميليون دلار نيز به منظور برنامه هاى اينترنتى تقسيم شده است.
از نگاه اصحاب قانون و قضا ،اظهارات مقام هاى آمريكايى در نقض بديهى ترين مبانى حق حاكميت دولتها صريح تر از آن است كه نيازمند براهين پيچيده باشد. تلاش بى پرده و بى پرواى اين كشور براى تغيير رژيم و نيز تصويب مبلغ ۷۵ ميليون دلار در كنگره با هدف گذارى استقرار به اصطلاح دموكراسى در ايران، مصداق آشكار تلاش براى دخالت در امور داخلى ايران است و اين موضوع در تضاد آشكار با مقررات آمره منشور ملل متحد و تعهدات موجود ميان دو كشور و بالاخره خلاف رويه قضايى ديوان بين المللى دادگسترى است. در چنين وضعيتى محافل حقوقى بيش و پيش از محافل ديپلماتيك ، سكوت جمهورى اسلامى را روا نمى بينند چرا كه از ديد آنان واكنش تهران به اين حركت علاوه بر دفاع از حقوق ملى ، داراى ارزشى والاتر از حيث دفاع از حريم حقوق بين الملل است لذا اين انتظار مى رود كه جمهورى اسلامى ايران از اقدام اخير آمريكايى ها نزد شوراى امنيت (وفق ماده ۳۵ منشور) شكايتى را طرح نمايد و يا از اين شورا درخواست كند تا موضوع دخالت آمريكا در امور داخلى ايران را به ديوان بين المللى دادگسترى ارجاع دهد. اگرچه اساس صلاحيت رسيدگى ديوان طبق ماده ۳۶ اساسنامه بر عنصر رضايت دوطرف استوار است ليكن شوراى امنيت مى تواند براساس ماده ۳۶ خود در هرمرحله از اختلاف روش هايى را براى حل و فصل آن اختلاف توصيه كند.
انتخابات آمريكا؛
اميدهاى تازه براى جهانى قابل دفاع
262848.jpg
محسن طلايى
جابه جايى بنيانهاى قدرت سياسى در آمريكا نسبت به تحولات مشابه آن در گذشته تاريخ اين كشور، از دو ويژگى مهم برخوردار است:
۱- به لحاظ عمق و گستردگى آن، نتايج حاصله به دور از انتظارات عمومى بوده است.
۲- به دليل اينكه جمهوريخواهان در دوره بوش رسالتى كاملاً متفاوت از پيشينيان براى خود تعريف كرده اند و برآن اساس درصدد تحميل روابط بين المللى برخاسته از ايدئولوژى نومحافظه كارى بودند، اين جابه جايى از هم اكنون از بعد تغييرات جارى رفتارهاى سياسى و جايگاه آتى آمريكا، داراى پيامد نوعى انقلاب با چشم انداز جهانى متفاوت مى باشد. ذيلاً چهار منظر عمده از اين تغييرات از نظر خواهدگذشت:
۱- پس از فروپاشى بلوك شرق همواره نگرش به دو مقوله مهم دموكراتها و جمهوريخواهان در عرصه سياست خارجى از يكديگر متمايز بود:
الف - تعريف رابطه قدرت نظامى و سياسى
ب - تعريف رابطه يكجانبه گرايى و چندجانبه گرايى
برخلاف دموكراتها كه «قدرت را غليظ شده سياست» دانسته و به همين دليل قدرت نظامى از ديد آنها اصولاً در انتهاى ديپلماسى عملاً معنى دار مى گردد.
جمهوريخواهان «سياست را غليظ شده قدرت» تلقى مى نمايند و برخلاف رقيب ديرينه خود كه معتقد است «چندجانبه گرايى هرجا كه ممكن است و يك جانبه گرايى هرجا كه لازم است»، بر اين باورند كه «يكجانبه گرايى هرجا كه ممكن است و چند جانبه گرايى هرجا كه لازم است»
عملكرد نومحافظه كاران با فرصت طلبى بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر، حتى از اين استانداردهاى سنتى نيز عبور كرد و آنها تصميم گرفتند در تمامى موارد، با قدرت شروع كنند. با قدرت ادامه دهند و با قدرت نيز تمام كنند. از اين رو جابه جايى اخير قدرت داخلى در آمريكا، اولاً داراى پيامدهاى بزرگى در مفهوم و كاربرد و جايگاه قدرت نظامى در روابط خارجى آمريكا خواهدبود و ثانياً فضاى تنفسى مهمى را براى چندجانبه گرايى سازمان ملل فراهم ساخته است كه بايد قدر آن را دانست. ملت آمريكا مجدداً تغيير باارزشى را به جهانيان عرضه نموده و بقيه كار را بايد از مجمع عمومى سازمان ملل انتظار داشت.
۲- نومحافظه كاران از آغاز به دليل شرايط بين المللى، خود را ازجهان بسيار طلبكار نشان مى دادند و از قضا درصدد وصول طلب خود در كوتاهترين زمان ممكن برآمدند. از اين رو براى تحقق آرمانهايى كه لااقل با توجه به ظرفيت هاى ايالات متحده امروز بسيار رؤيايى بود، عجله كردند و منطق سياست خارجى آمريكا را برمبناى آزمون و خطا بنا نهادند.
علت آن هم اين بود كه در آغاز راه توان آزمون گريزگاههاى غلط را داشته و لذا لزومى به فكر كردن جدى نسبت به عواقب تصميمات خود و راههاى خروج از بن بست هاى احتمالى را اصولاً احساس نمى كردند.
از اين رو فرودآوردن چنين افرادى از اريكه قدرت در آمريكا داراى پتانسيل فكركردن و تعمق بيشتر توسط رهبران آمريكا و به منزله انسانى تر ديدن روابط بين الملل و فاصله گرفتن انگشتان دست از ماشه ها مى باشد.
۳- آمريكا پس از فروپاشى بلوك شرق از يك فرصت تقريباً استثنايى تاريخى برخوردار شد. رهبر و برنده نظم قديم برخلاف بخشهاى عمده اى از تاريخ سياسى جهان، فرصت بنيانگذارى نظم نوين را هم يافت. نظمى كه دموكراتها براى مفهوم بخشى به آن «جهانى شدن» را انتخاب كرده بودند.
معهذا جمهوريخواهان به طور جدى پس از پيروزى، هم درمورد مبانى نظم جديدى كه بايد موردحمايت قرار مى گرفت و هم در آمادگى جهان براى شكل گيرى اين نظم ترديد نمودند.
به همين دليل در مقايسه با تحولات سياسى داخلى آمريكا نيز، دو گام تاريخى به عقب برداشتند و چون بر اين باور بودند كه قدرت حق آنها است، يازده سپتامبر را به مثابه تحقق خارجى تصوير ذهنى خود فرض نموده و با ذهنيت جديد تصميم گرفتند جهان موردنظر خود را بر همه تحميل نمايند.
لذا براى آنها راهى به جز اينكه:
الف - افكار عمومى و خواست و نظر ملل مختلف را ناچيز تلقى كنند.
ب- با خصوصى سازى روابط بين الملل از طريق تشكيل حلقه اى از رهبران كاريزماتيك، تحولات موردنظر خود را در سطح بين المللى هماهنگ نمايند، باقى نماند.
با اين تفاصيل خروج نومحافظه كاران از قدرت، نه تنها به معنى بازگشت حتمى جمهوريخواهان آمريكا به مجارى طبيعى تاريخى آنهاست، بلكه به مفهوم بازگشت نسبى و مجدد افكار عمومى و اهميت ملتها در روابط بين الملل و كمرنگ شدن جدى جايگاه رهبران غربى است كه درتمام طول سالهاى اخير، ملل جهان آنان را از عوامل نگرانى صلح و ثبات جهانى تلقى مى كردند.
۴- اگر در خلال جنگ جهانى دوم و پس از آن اروپاى آزاد موفقيت خود را مديون حمايتهاى آمريكا مى دانست، ترديدى نمى توان كرد كه اكنون پس از ۶ سال حكومت محافظه كاران، آنها از طلبكاران اصلى آمريكا محسوب شده و دراين مورد نظر واقعى مردم و دول اروپايى بر هم منطبق شده است.
در تمامى طول سالهاى گذشته روند تكامل اتحاديه اروپايى تحت تأثير منفى سياستهاى مستقيم بازدارنده آمريكا و آثار غيرمستقيم رفتارها و سياستهاى تحميلى آمريكا بوده است. زمانى استراتژى اروپاى جديد در مقابل اروپاى قديم نفس اتحاديه اروپاى نوپا را در سينه خفه مى كرد و زمانى جلب توجه آمريكا براى پاره اى از كشورهاى كوچكتر اروپايى وحدت آن را به سراشيبى سقوط نزديك مى كرد و از همه مهمتر پول واحد اروپايى و سياست خارجى مشترك بود كه هيچگاه فرصت قبول مسئوليتهاى موردنظر از يك قطب قدرت را نيافت.
لذا نزول نومحافظه كاران به معنى فرصت بازسازى چيزى كه مى توان آن را به نوعى هويت اروپايى ناميد نيز هست. چيزى كه باز بايد به كاركرد عقلانيت اروپا اميدداشت و براى بهره بردارى از اين فرصت ايجاد شده، دعاكرد.
بنابراين جابه جايى بنيادهاى قدرت سياسى در آمريكا به معنى بازگشت قدرت نظامى اين كشور به جايگاه مناسب آن در روابط خارجى، فرصت تازه به عقلانيت و چندجانبه گرايى براى تضمين صلح و ثبات بيشتر درجهان، خروج روابط بين الملل از تاروپود روابط شخصى و خصوصى رهبران و تعريف مجدد روابط فراآتلانتيكى براى تضمين بهتر صلح و ثبات بين المللى و منطقه اى است.
اميداست كه دموكراتها با درس گيرى از تجربه به دست آمده، از قدرت مست كننده كسب شده سرمست نشده و به اميدهاى جهان براى مسئوليت پذيرى يك ابرقدرت كه حقيقتاً امروز پس از نگرانيهاى ايجادشده حق آنان است، پاسخ مثبت دهند.
*سفيرجمهورى اسلامى ايران درژاپن
ابواسامه نماينده جنبش حماس در گفت وگو با «ايران»:
قدرت را به خاطر منافع فلسطين
تقسيم مى كنيم
262878.jpg
گروه بين الملل - احسان تقدسى : گفت و گو با دكتر ابواسامه نماينده جنبش حماس در تهران روزى انجام شد كه صهيونيست ها از زمين و هوا نوار غزه بويژه ناحيه بيت حانون را مورد هجوم قرار داده اند. خبرهاى رسيده از صحنه بحران، از مرحله تازه اى از سياست رعب و سركوب اسرائيلى ها حكايت دارد. اما در اين گيرودار رهبران فلسطين در دو شاخه بزرگ فتح و حماس گفت وگوهاى مهمى را با هدف تشكيل يك دولت فراگير و ائتلافى آغاز كرده اند. مجموعه اين حوادث بحث ها و پرسش هاى تازه اى را پيرامون چشم انداز سياسى - نظامى سرزمين هاى اشغالى دامن زده است، در نشستى كوتاه با نماينده حماس اين پرسش ها را به بحث گذاشتيم.
وضعيت مناطق بيت حانون و نوار غزه با توجه به حملات چند روز گذشته اسرائيل به اين مناطق چگونه است؟
ابتدا بايد از ابراز همبستگى ملت و رهبر عزيز ايران با مردم فلسطين تشكر و قدردانى كنم. وضعيت در مناطق اشغالى بسيار تأسفبار است. در روزهاى گذشته دهها نفر در فلسطين بر اثر حملات وحشيانه رژيم صهيونيستى كشته يا زخمى شدند. اين اقدام اسرائيل جنايت جنگى به تمام معناى كلمه است. اين اقدامات نشان داد كه رژيم صهيونيستى بويى از انسانيت و اخلاق نبرده است و بايد از نقشه جهان حذف شود.
آقاى ابواسامه، يك پرسش اساسى در اين حوادث به انگيزه اتخاذ استراتژى نظامى جديد صهيونيست ها مربوط مى شود ، اسرائيل در ابتداى حملات خود اعلام كرد كه هدف از اين حملات يافتن سرباز ربوده شده توسط گروه هاى فلسطينى است اما در پايان حملات اعلام كرد كه هدف اصلى از اين حملات از بين بردن توان موشكى گروه هاى فلسطينى بوده است. ارزيابى شما از اهداف واقعى اين حركت چيست؟
ما ملتى تحت اشغال هستيم و اين حق ماست كه با تمام امكانات تسليحاتى كه در اختيار داريم از خود دفاع كنيم. امكانات ما از حيث نظامى به هيچ وجه با قدرت موشكى اسرائيل قابل مقايسه نيست. هرچند موشك هاى ما خساراتى هم به دشمن وارد مى كند. اسرائيل اما از سوى ديگر از تجهيزات و موشك هاى ممنوعه بين المللى استفاده مى كند. به گونه اى كه آنها تنها در يك حمله ۲۰ فلسطينى از يك خانواده را با اين سلاح ها شهيد كردند. اسرائيل براى حملات خود به بهانه نيازى ندارد، آنها روزى به بهانه يافتن سرباز خود و روزى ديگر به بهانه از بين بردن توان موشكى مقاومت حمله مى كنند. هدف از اين حملات تنها به زانو درآوردن مردم فلسطين است.
اين نكته را هم اضافه كنم كه هدف ما از به اسارت گرفتن نظامى اسرائيلى اين نبود كه ما اين سرباز را بكشيم. گروه هاى فلسطينى سرباز اسرائيلى را اسير كردند تا او را با كودكان، زنان و مردان دربند اسرائيل مبادله كنند.
همانند جنگ ۳۳ روزه لبنان - در اين مرحله از تهاجم نظامى اسرائيل ابهام هاى زيادى حول مواضع اعراب مطرح شده است. ارزيابى شما از نگاه برخى كشورهاى عربى مثل عربستان و مصر به بحران جديد فلسطين چيست؟
ما از حمايت تمام كشورهاى عربى و اسلامى از فلسطين تشكر مى كنيم اما همچنان خواهان حمايت بيشترى از سوى آنان هستيم.
فكر نمى كنيد اگر ديپلماسى اعراب در ماجراى بيت حانون حركتى بهنگام داشت اسرائيل و دولت هاى حامى اش اين اندازه با فراغ خاطر دست به سركوب نمى زدند؟
در جايگاهى نيستيم كه بخواهيم جبهه اعراب را مؤاخذه كنيم. هدف ما تخريب و انتقاد نيست. فقط مى خواهيم كه آنها از فلسطين حمايت كنند. اين حق ما بر گردن آنهاست.
اجازه دهيد نگاهى به اتفاقات درون حكومت فلسطين و بحث داغ اتحاد سياسى فتح و حماس بيندازيم. تاكنون نشست ها و بحث هاى سنگينى ميان سران فتح و حماس در اين باره انجام شده، بالاخره طرح تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين به كجا رسيد؟
قبل از انتخابات، برنامه انتخاباتى جنبش حماس برپايه تشكيل دولت وحدت ملى استوار بود و حماس در پى آن نبود كه به طور يكجانبه قدرت را در دست بگيرد و حكومت كند. پس از انتخابات و محرز شدن پيروزى حماس و دست يافتن به اكثريت پارلمان، حماس با جنبش فتح نزديك به چهل روز مذاكره كرد . در اين ميان اسرائيل و آمريكا و البته برخى طرف هاى عربى و حتى فلسطينى اميدوار بودند حماس خيلى زود سرنگون شود يا با كوتاه آمدن از مواضع اعلام شده خود اسرائيل را به رسميت بشناسد. طرف هاى مذكور بدين منظور محاصره اقتصادى ومالى خود عليه حماس را تشديد كردند اما ديديد كه از اين كار هيچ طرفى نبستند.
يعنى موفق شديد حتى نظرات طرف هاى فلسطينى را در اين مدت تغيير دهيد؟
پايدارى حماس طرف هاى فلسطينى و فتح را بر آن داشت كه از شروطى كه براى تشكيل دولت وحدت ملى گذاشته بودند عقب نشينى كنند؛ اين شروط غالباً صبغه اى از نظرات طرف اسرائيلى و آمريكايى داشتند و ما آنها را رو كرديم و تأكيد كرديم كه اين دولت بايد براساس سند وفاق ملى تشكيل شود.
برخى گروه هاى فلسطينى اين ادعا را پيش مى كشند كه حماس چندان راغب به مشاركت دادن گروه هاى فلسطينى در ساختار قدرت نيست. آيا اينطور هست؟
ما معتقديم و همچنان مى گوييم كه خواهان مشاركت همه گروه هاى فلسطينى هستيم تاحدى كه اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين نيز اعلام كرده كه آماده است جاى خود را به فرد ديگرى بدهد. آنچه براى مامهم است فلسطين است و اميدواريم كه در روزهاى آتى تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين اعلام شود.
برخى ناظران، احتمال شكل گيرى دولت وحدت ملى فلسطين را با توجه به تجربه درگيرى طرفداران فتح و حماس در خيابان هاى غزه با ترديد مى نگرند و مدعى هستند كه هنوز موانع اين كار رفع نشده. موانع اصلى تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين چيست؟
اكنون موانعى جدى پيش روى ما نيست والحمدلله ما در انتظار اعلام موجوديت اين دولت هستيم اما اگر باز هم شرايط و اتفاقات جديدى رخ دهد در جاى خود سخن خواهيم گفت.
از جمله شرايطى كه از سوى فتح براى تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين اعلام شده بود پايبندى دولت حماس به تعهدات دولت هاى قبلى با اسرائيل و نيز به رسميت شناختن اسرائيل بود. اكنون كه بحث تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين جدى شده تكليف خود را با اين دو شرط چگونه مشخص مى كنيد؟
اين شرايط از طرف ما رد شده است . حتى محافل بين المللى مانند وزيرخارجه روسيه نيز اعلام كرد كه اين شروط غيرمنطقى است. ما در مذاكرات خود با گروه هاى فلسطينى با يادآورى سخنان طرف هايى نظير وزيرخارجه روسيه به آنها گفتيم كه شما چطور از ما مى خواهيد كه اين شرايط را بپذيريم؟ حماس از طرف هاى فلسطينى خواست كه مواضع فلسطينى اتخاذ كنند. شروط مذكور، شروطى متأثر از نظرات طرف هاى آمريكايى و اسرائيلى بودند. لذا حماس در اين باره حتى يك لحظه هم از مواضع خود عقب نشينى نكرد.
به اين ترتيب دولت وحدت ملى فلسطين درحالى تشكيل مى شود كه شما ازشرط به رسميت شناختن دولت اسرائيل عبور كرده ايد.
بله.
آقاى ابواسامه، همه طيف ها و اعضاى حماس حول اين خط مشى اتفاق نظر دارند؟
بله حماسى ها در اين زمينه هم صدا هستند چنان كه اسماعيل هنيه نيز اعلام كرده اگر حضورش در پست نخست وزيرى مانع تشكيل دولت وحدت ملى و نيز پايان محاصره اقتصادى شود، حاضر است جاى خود را به فرد ديگرى بدهد. آنچه مهم است خدمت به مردم فلسطين است.
افكار عمومى اين روزها در پى برآوردى از موقعيت حماس است .لابد شما هم نظرسنجى هايى انجام مى دهيد، به طور مشخص آيا پايگاه اجتماعى حماس از مرحله تشكيل دولت تاكنون تغيير كرده است؟
ما اعتقادى به نظرسنجى هايى كه برخى طرف ها انجام مى دهند نداريم. آنها قبل ازانتخابات مى گفتند حماس ۳۳ درصد از كرسى هاى پارلمان را كسب مى كند اما پس از انتخابات حماس ۶۰ درصد از كرسى هاى پارلمان را كسب كرد.اين نظرسنجى ها واقعى و علمى نيست اما مانظرسنجى هاى خاص خود را داريم كه نشان مى دهد محبوبيت حماس حتى نسبت به زمان انتخابات نيز بيشتر شده است.
چند درصد؟
ميزان محبوبيت حماس بيش از ۷۰ درصد است. معتقديم اگر انتخابات جديد برگزار شود حماس بيش از ۸۰ كرسى را به دست خواهد آورد.
اين سخن هنيه كه حاضر است براى پايان يافتن محاصره قدرت را ترك كند نظر خيلى از محافل را به خودمعطوف كرد.حماس با چه شرايطى حاضر به واگذارى كرسى هاى دولت است؟
براساس توافقات قرار شده است حماس از آنجا كه اكثريت پارلمان را در دست دارد، نخست وزير دولت وحدت ملى را معرفى كند. البته سعى خواهيم كرد كه فرد معرفى شده شخصيتى كاملاً حزبى نباشد، اميدواريم پس از تشكيل دولت وحدت ملى فلسطين محاصره اقتصادى شكسته شود اما آمريكا و اسرائيل اين محاصره را همچنان ادامه خواهند داد. ما نيز كوشش خواهيم كرد با تمهيداتى كه خواهيم انديشيد يك صدا اين محاصره را بشكنيم.
يعنى ذهن شما در اين مرحله معطوف به اقدامات طرف هاى بين المللى است و خاطرتان از اختلافات ميان فتح و حماس آسوده شده است؟
بله سعى كرده ايم اختلافات خود راكاهش دهيم وشما در بيت حانون ديديد كه چگونه فتح و حماس در كنار يكديگر بر عليه اسرائيل مى جنگيدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |