پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۵ - ۲۴ شوال ۱۴۲۷
Thu, Nov 16, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۹۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فوتبال خارجى
ارتباطات
مهرگان
معما
هفته عكس
خانواده
گفت و گو با صديق تعريف - خواننده
پنجشنبه بازار كتاب
دهمين دوسالانه عكس، از نگاه عكاسان
گفت و گو با صديق تعريف - خواننده
خواننده
مانند بازيگر است
آرش نصيرى
263154.jpg
تعريف ازجمله - يا شايد هم معدود - خوانندگانى است كه مى شود بارها با او مصاحبه كرد درحالى كه هربار حرفى تازه براى گفتن داشته باشد.
هر دريچه را كه بازمى كنى نقبى مى زند به درون موسيقى فاخر ايرانى و بسيار جدى و مجدانه مى كوشد همه چيز را موشكافانه بررسى كند. آنها كه با او حشر و نشرى دارند و مى دانند كه بسيار باوسواس مى پذيرد كارى را بخواند و اين وسواس و دقت را در همه حوزه هايى كه به او مربوط باشد تعميم مى دهد و حتماً به اين دليل است كه پس از ۲۰ سال كار حرفه اى در حوزه موسيقى سنتى ايران تعداد آثار منتشر شده اش بسيار كمتر از آن چيزى است كه بايد باشد، اما شما مى توانيد مطمئن باشيد كه هيچ كارى را به قول خودش بارى به هرجهت انجام نداده است.
اين مصاحبه هم مصون از آن وسواس هاى احترام برانگيز نبود و با اينكه فضاى آن اصلاً دستخوش تغيير نشده است اما جواب هاى آن به دقت يك سردبير و سرويراستار مجرب غلط گيرى و اصلاح شده است و اين بينش ادبى از اين خواننده اديب - صدالبته - بعيد نيست. فراموش نكنيد كه صديق تعريف هنرآموخته هنرهاى نمايشى است و سالها با بزرگان ادبيات اين مرز و بوم حشر و نشر جدى داشته است؛ بيشتر از هر موسيقيدان ديگرى.
تعريف پس از يازده آلبوم همچون امام على (ع)، كردانه، ماه بانو، شوردشت و ... چندى قبل آلبوم «ماه عروس» را روانه بازار موسيقى كرده است، بهانه آغاز گفت وگو با اين خواننده آلبوم دوازدهم او است.

فكر مى كنم اسم «ماه عروس» را شما براى آلبوم آخرتان انتخاب كرديد...
... ماه عروس را نه. اما به محض اينكه اين اسم را شنيدم فكر كردم مناسب ترين نام براى اين آلبوم است و اگر من هم مى خواستم براى اين آلبوم اسمى انتخاب كنم به احتمال قريب به يقين همين اسم را انتخاب مى كردم. چرا كه اساساً به كلمه ماه بسيار علاقه مندم. كما اينكه اسم يكى از آلبوم هاى قبلى ام «ماه بانو» است و قطعاً در نوار ديگرى كه منتشر خواهم كرد باز هم كلمه «ماه» خواهدبود. من عشق عجيبى به كلمه ماه دارم. نمى دانم چرا. شايد هم مى دانم! اين كلمه به طرز باورنكردنى و عجيبى برايم خيال انگيز و رؤيايى است.
لابد كسى هم كه داشت اسم «ماه عروس» را براى آلبوم انتخاب مى كرد، به اين مسأله توجه كرده بود كه چون شما قرار است بخوانيدش به اين تركيب علاقه مند هستيد.
نه. اين فقط يك اتفاق است شايد. اين اسم برگرفته از بيتى از قصيده معروف شادروان ملك الشعراى بهار است روى آهنگى كه با گويش مشهدى آن را اجرا كرده ام. «امشو در بهشت خدا وايه پندرى ماه ره عروس منن شو آرايه پندرى» كسى كه اين اسم را انتخاب كرده آهنگساز اين اثر است و از ابتدا هم قرار نبوده كه خواننده اين اثر من باشم. هشت سال بعد از ضبط قطعات گروهى اين كار آقاى حميد متبسم، تنظيم كننده و آهنگساز اين اثر خواندن آن را به بنده پيشنهاد كرد و بنده بعد از شنيدن ماكت كار، به آن علاقه مند شدم و دوست داشتم كه بخوانمش و خواندم.
آيا فكر مى كنيد كه اگر هم اكنون هشت سال قبل بود و همان موقع كه كار ساخته شده بود به شما پيشنهاد مى شد آن را مى خوانديد؟
نمى دانم. چون هشت سال پيش حال و هواى حسى و عاطفى و نگرش اجتماعى من مثل هركس ديگر طبيعتاً متفاوت بود. اما خيال مى كنم كه مى پذيرفتم و مى خواندم. اين كار توسط گروه دستان اجرا شده؛ گروه دستانى كه اعضايش از نخستين كسانى بودند كه گروه دستان اوليه را تشكيل دادند. در آلبوم ماه عروس هشت نوازنده، يازده ساز زده اند و اين كار به هرحال بعد از هشت سال وقفه خوانده شد.
اينكه مى گوييم بعد از هشت سال شايد اين طور به نظر برسد كه اين كار احتمالاً كار تازه اى نيست اما من بر اين اعتقادم كار اگر كار باشد مانند يك كتاب خوب هميشه خوب است و خواندنى. كتاب خوب مگر كهنه مى شود؟ فيلم خوب مگر كهنه مى شود؟ اين كار با اين نيت شكل گرفته كه كارى ماندگار باشد و براين اعتقادم كه اين كار ريشه در سنت هاى موسيقايى ما دارد. اين كار هم به نظر من از آن نوع كارهاست كه ريشه در سنت ها و ميراث هاى موسيقى ايران دارد.
به هرحال هشت سال قبل گروه دستان كه نه ولى خود آقاى متبسم به نظرم وجهه كنونى خود را نداشت و شما آن موقع وجهه الآن خود را داشته ايد...
... اين نظر شماست. فكر مى كنم درمورد وجهه داشتن يا نداشتن صحبت نكنيم بهتر باشد. وجهه داشتن با نامدار بودن متفاوت است. ممكن است كه يك نفر وجهه داشته باشد ولى نامدار نباشد يا حداقل در حوزه محدودترى صاحب وجهه باشد. صرف نامدارى و نامى بودن، به خودى خود انسان را صاحب وجهه نمى كند. بستگى دارد كه شما وجهه را از چه منظرى نگاه كنيد و تعريف تان از آن چه باشد. شايد شما مى خواهيد بگوييد شهرت.
مى خواستم بگويم كه گروه دستان كارهاى عمده اش را بعد از هشت سال قبل انجام داد و بعد از آن به شهرت رسيد...
شايد كارهاى مطرح شده شان را بعد از آن انجام داده باشند ولى اگر منظورتان اين باشد كه انسجام و حس كارهاى گذشته شان از منظر هنرى و فنى قضيه بهتر بوده است، درست است كه گروه دستان آن موقع شهرت هم اكنون خود را نداشت اما بنيانگذاران آن گروه كسانى بودند كه امروز جزو نامداران موسيقى ايران هستند. آن هسته اوليه به اجبار روزگار و شرايط يواش يواش تغيير كرد. هسته اوليه گروه از آقايان متبسم، بهروزى نيا، كلهر و كيانى نژاد و چندنفر از برادران كامكار تشكيل شده بود.
همه اين دوستان دراين آلبوم هم نوازندگى كرده اند؟ فكر مى كنم روى آلبوم اسم نوازندگان نيامده است...
262980.jpg
بله. بنا به دلايلى تأسف بار اسم ها حذف شده اند و من واقعاً متأسفم از اين بابت چرا كه احساس مى كنم حق معنوى جمعى از نوازندگان اثر ضايع شده است. غير از آقاى متبسم كه اسمشان آمده و علاوه بر تنظيم و آهنگسازى تار و سه تار اين آلبوم را هم نواخته اند. نى را آقاى فروهرى و عود را آقاى حسين بهروزى نيا كه از هم اكنون فعال گروه دستان است و جوانى به نام آقاى مسعود خضرى كه دوتار اين كار را زده اند. نام بقيه هم كه بماند.
البته من در اينجا نمى خواهم دسته بندى كنم ولى به نظر مى رسد كه روند كارى شما را شايد بشود به نوعى دسته بندى كرد. در مرحله اول شما به بازخوانى آثار قدما پرداختيد و آمديد تا آلبوم «كردانه، دره كردانه» بازخوانى تعدادى از آثار كردى را انجام داديد و بعد از آن اين كار كه درآن چند اثر خراسانى هم گنجانده شده است. يعنى در مرحله اول بازخوانى آثار موسيقى سنتى و بعد بازخوانى آثار موسيقى مناطق و محلى ايران...
... اين خط سير كه شما اشاره كرده ايد اصلاً براساس نقشه قبل نبود و برحسب اتفاق و اقتضاى روزگار و شرايط زمانه پيش آمده است. اولاً كه من بخشى از كار خود را بازآفرينى مى دانم و نه صرفاً بازسازى نعل به نعل. روى كلمه بازآفرينى تأكيد دارم. اعتقاد دارم بازسازى يعنى اجراى صرف هرآنچه كه بوده. من فكر نمى كنم كه يك هنرمند صرفاً مجرى نعل به نعل يك كار باشد. درواقع يك آفرينش يا اقلاً يك شبه آفرينش بايد دركار باشد. درواقع من روايت خودم را از يك سرى آثار قديمى ارائه داده ام و اعتقاد دارم كه اين بازآفرينى است نه بازخوانى. در سينما هم اين اتفاق زياد افتاده و مى افتد. مثلاً يك فيلمساز يك فيلم را قبلاً ساخته و...
مثل فيلم «روانى» آلفرد هيچكاك...
... بله و خيلى فيلم هاى ديگر تاريخ سينما. بعد مى آيند امروز يك برداشت جديد از همان فيلم را ارائه مى دهند. بازيگرانش فرق مى كند، كارگردانش فرق مى كند و فضا يك فضا و اتمسفر ديگر است. اين در حوزه موسيقى هم مى تواند اتفاق بيفتد. در موسيقى كلاسيك غربى هم فراوان اتفاق افتاده و مى افتد و بايد هم بيفتد. من بازهم مثال تكرارى خودم را مى زنم كه نقش يك خواننده خيلى شبيه نقش يك بازيگر در سينما يا تئاتر است. هميشه تنها يك نفر گزينه ايفاى يك نقش نيست. اگر آن يك نفر كه موردنظر كارگردان است بنا به دلايلى در دسترس نباشد يا به توافق نرسند كارگردان انتخاب دومش را انجام خواهدداد.
يك نقش وجوددارد با تمام خصوصياتش با همان ميزانسن و ديالوگ و ديگر مختصات آن نقش، اما دو بازيگر كه مناسب اين نقش هستند هركدام اين نقش واحد را به شيوه خود ارائه خواهندكرد. يك خواننده هم بايد شبيه به يك بازيگر عمل كند.
شايد با حس و حالى امروزى تر و با گروهى ديگر و سونوريته گروهى ديگر. من نيامدم همان اجرا را نعل به نعل كپى كنم. اين اشتباهى است كه توضيح فنى و جامع لازم دارد و دراين مقال نمى گنجد.
اميدوارم كه در جلسه يا جلساتى ديگر به آن پرداخته شود و اين را تا حدودى از ذهن ها زدود كه بازسازى آثار گذشته صرفاً يك بازسازى نيست. اين مسأله متأسفانه در مورد دستگاه هاى ايرانى در افواه عمومى و حتى در افواه خاص هم هست. مثلاً مى گويند چقدر در دستگاه ماهور قمر خوانده، آقاى بنان خوانده، ديگران هم خوانده اند و دارند مى خوانند! آن ماهورى كه قمر خوانده يك چيز است و اين كه مثلاً آقاى شجريان مى خواند چيز ديگرى است. ريزه كارى هاى زيادى دارد و چيزى هم نيست كه به لحاظ كمى و كيفى براى همگان مشهود باشد. يك آدم فنى مى تواند آناليز بكند ماهورى كه قمر خوانده فرق مى كند با ماهورى كه اديب خوانسارى خوانده باشد. حتى ماهورى كه يك خواننده امسال خوانده با ماهورى كه چندين سال قبل اجرا كرده بود يا چندسال بعد خواهد خواند تفاوت چه بسا گاهى اوقات ماهوى داشته باشد. توجه مى كنيد؟ ما در طبيعت ميلياردها صوت داريم. ميلياردها لحن و تركيب داريم. تركيب اصوات با همديگر. شايد لازم باشد مثال ديگرى براى اين قضيه فنى بزنم. ابزار ما براى هر زبانى حروف آن زبان است. به طور مثال ما در زبان فارسى ۳۲ حرف داريم و در زبان انگليسى كمتر. ولى با همين تعداد حروف آدمهاى اديب و توانمندى مانند فردوسى آمدند، مانند حافظ و سعدى. درزبان انگليسى شكسپير آمده، اليوت آمده و ديگران. مسأله اين است آن كسى كه اين تركيبات را خلق مى كند چه كسى است؟ آيا هيچ كدام آمده اند كه به اين تعداد حرفى و چيزى اضافه كنند؟ مسأله اين است شما چقدر خلاق باشيد كه اين حروف را تبديل به كلمه كنيد و كلمات را چگونه بغل هم بگذاريد كه ساختار خوبى پيدا كند كه بشود نمايشنامه هملت، بشود شاهنامه فردوسى يا ديوان حافظ. پس بنابراين از همين هفت نت و چند پرده و نيم پرده و ربع پرده و يك دهم پرده در موسيقى مى توان هزاران تركيب بديع و نو و زيبا آفريد مشروط بر اين كه آفرينشگر خلاق باشد. خيلى روشن است...
... اين بحث خوبى است و خوشحالم كه بحث كشيده شده به اين سمت ولى شما خيلى ريز كرده ايد. اين قدر نمى شود ريز شد كه شما شده ايد و مقايسه را كشانده ايد به حروف. مى توانيد قالب ها را بگوييد كه مثلاً قالب غزل، قصيده، مثنوى و ديگر انواع شعر وجود دارد و از ميان همين قالب ها شاعران بزرگى درآمده اند...
مى خواهم وسعت كار را بگويم. چه غزل، چه قصيده، چه شعر امروز ايران و چه نثرى مانند كليدر آقاى دولت آبادى و چه رمان هاى داستايوفسكى وچه اشعار لوركا و والت ويتمن و پابلو نرودا و نزارقبانى وچه تاريخ بيهقى و ديوان عبيد زاكانى و... در شكل هاى مختلف همگى تركيبى از همان حروف اند. فرق نمى كند. آيا اگر شما هزارسال ادبيات پارسى را بگرديد به جز اين ۳۲ حرف، حرف ديگرى اضافه بر اين حروف پيدا مى كنيد؟ علت اين همه تنوع مثلاً در ادبيات و شعر چيست؟ آيا غير از اين است كه فرمانده و به كار گيرنده و به كار آورنده حروف هنرمند و خلاق و آفرينشگر است؟ آن شاعر، آن آوازخوان و آن آهنگساز و... است، اگر توانا باشد با تسلط بر ابزارى كه در اختيار دارد توسط ذهن، روح و احساس خلاقش باعث تولد اثر مى شود.
اين بحث، بحث دامنه دارى است. مى خواستم برگردم به همان كه هشت سال قبل اگر اين كار به شما پيشنهاد مى شد چه مى شد و بعد با توجه به دسته بند ى اى كه بعداً كردم به نظرم رسيد كه شما آن موقع در مود خواندن آثارى با تم محلى و يا نواحى نبوديد و...
اولاً نكته اى را بايد عرض كنم و آن اين است كه مى گويند موسيقى نواحى يا محلى و اينها، هر كدام توضيحى براى خود دارد. موسيقى اى كه در اين آلبوم اجرا شده را نمى توان موسيقى محلى و نواحى تلقى كرد. در اين آلبوم تحت تأثير موسيقى خراسان و با ابزار موسيقى سنتى يك نوع موسيقى اجرا شده است كه به نظر من مى شود گفت موسيقى شهرى شده محلى. همين موسيقى شهرى شده خراسان، اين موسيقى، موسيقى محلى نيست. ثانياً با توجه به بخشى از سؤالتان ناچارم نكته اى را به عرض تان برسانم و آن اين كه از سال حدود ۶۲ كه نخستين كارم را به صورت رسمى و جدى با استاد محمد رضا لطفى كار كردم تا به امروز كه در خدمت شما هستم چيزى در حدود ۶۰ ، ۷۰ كار پيشنهاد شده كه از كل آنها ۱۰ كار را اجرا كرده ام تازه از اين ۱۰ انتخاب چند تاش را مستقلاً خودم كار كرده ام. نه اين كه آن كار خداى ناكرده كارهاى در خور و خوبى نبوده اند، بلكه نتوانسته ام با آنها ارتباط عاطفى و حسى برقرار كنم. بر اين باورم «ماه عروس» را كه با آن ارتباط حسى خوبى برقرار كرده ام و خواندمش اگر همان موقع هم پيشنهاد مى شد مى خواندمش.
داشتيد در مورد موسيقى محلى و نواحى و اين مقوله ها توضيح مى داديد كه رسيديد به اينجا.
بله. عرض كردم كه اساساً اين نوع كار را موسيقى محلى نمى دانم. موسيقى محلى يا موسيقى نواحى يا موسيقى فولكلور به نظر من آن كارى را بايد گفت كه با سازهاى محلى همان مناطق اجرا شود. مثلاً موسيقى مازندران كه شما هم مال آنجا هستيد بايد با خود لله دا، اوسركوتن، احياناً دوتار همان نواحى خودتان يا حداكثر كمانچه اى كه سه سيم دارد و متعلق به همان منطقه است در همان محل و توسط نوازندگان همان محل اجرا شود.
مانند كمانچه اى كه احمد محسن پور مى زند؟
بله. حتى به نظرم از آقاى محسن پور محلى تركسانى هستند كه در روستاها ساز مى زنند به نظرم حتى بايد در همان اتمسفر و همان جغرافيا اجرا شود. مانند تعزيه. شما تعزيه اى كه مثلاً در مشهد اردهال كاشان اجرا مى شود به لحاظ اتمسفر و هدفى كه پشت آن است خيلى گيراتر است و تأثيرگذارى اش بسيار است كه همان تعزيه خوان ها را بردارند و بياورند مثلاً در تئاتر شهر آن را اجرا كنند. اجرايى شيك و اتو كشيده خواهد بود ولى آن قدر تأثيرگذار نخواهد بود كه در همان محل و همان اتمسفر اجرا شود، موسيقى محلى هم همين حال و هوا را دارد. البته منكر اجراهاى گوناگون با سازها و تركيبات گوناگون نمى توان بود و از تجربيات ديگر در حوزه هاى مختلف اين گونه موسيقى ها گريزى و گزيرى نيست؛ اين كه اين آلبوم هم از اين قاعده مستثنى نيست.
شما كه نمى خواهيد اين قضيه و اين نوع تعزيه را - مثلاً - رد كنيد؟ شما مى خواهيد بفرماييد اين يك چيز ديگر است.
262995.jpg
نه. رد نمى كنم ولى مى گويم اين ديگر آن تعزيه با آن هدف اصلى و فى الذاته خودش كه قرار است آن كاتارسيسم و در واقع تزكيه نفس را به وجود بياورد، ديگر نيست. در اين جا مخاطبان، مخاطبان شهرى هستند كه مى آيند و يك كار شسته رفته شيك را مى بينند كه ناگزير صاحب احساس و جانمايه لازم نيست. بعد خود كارگزاران كه كار را اجرا مى كنند سعى مى كنند كه خيلى شيك بيايند روى صحنه و لباسها و علم و كتل هاى پرطمطراق تر و شيك تر وبه اصطلاح جشنواره پسندى را ببرند روى صحنه. بعد مثلاً ميكروفون مى آورند و بقيه قضايا. موسيقى محلى هم در بهترين شكل اش بهتر است در همان جغرافيا و همان حال وهواى اصلى خودش اجرا شود. به همين دليل كارى كه ما اجرا كرده ايم را نمى شود گفت موسيقى محلى ولى در نوع و ژانر خودش مى توان آن را تفسير و تحليل كرد.
آيا شهرى كردن موسيقى محلى خراسانى، آن را از هدف اصلى اش دور نمى كند؟
اين هم يك نوع كار است. آن نوازنده، آن خواننده و آن استاد بزرگى كه در خراسان دارد كار خودش را مى كند، چه اين كارها انجام شود و چه انجام نشود كار خودش را مى كند و از طرف ديگر كارهايى از قبيل ماه عروس، تا حدى كه تداخل معنايى پيدا نكند با اجراهاى مناطق نوع ديگرى از تجربه است و برگرفته از موسيقى محلى خراسان و بايد در چارچوب خودش تفسير و تحليل شود نه در چارچوب موسيقى مناطق. كارى كه ما اجرا كرده ايم با سازهاى محلى خراسان بوده و حال و هوا و سونوريته و صدادهى سازهاى سنتى ايران را دارد با تار و تنبك و كمانچه و قيچك و نى و ديگر سازهاى سنتى نواخته شده اند و در نتيجه سونوريته اى كه ايجاد مى شود، سونوريته موسيقى محلى خراسان نيست. در حقيقت و فقط ملودى هايش، ملودى خراسانى است.
آلبوم «كردانه» شما هم همين حالت رادارد؟
بله. كردانه هم همين حالت را دارد. فرق «كردانه» با «ماه عروس» اين است كه خواننده كردانه، كرد است اما خواننده «ماه عروس» همان خواننده كرد كردانه است كه آمده و از توان و تجربه اش استفاده كرده و بخشى از آن كار را كه با لهجه و با گويش محلى خراسانى و مشهدى بوده اجرا كرده است. بقيه كار خراسانى نيست. فقط بخش هايى از اشعار آوازهاى اين اثر از اشعار مهدى اخوان ثالث، شاعر نامدار خراسانى است. در بخش هايى از كار هم آهنگساز اثر تحت تأثير موسيقى خراسانى، آرانژمان و تنظيم كرده است.
آقاى متبسم هم كه خراسانى هستند؟
بله. مشهدى هستند.
در اين اجرا روى لهجه تان خيلى كار كرديد؟
فقط همان شش بيت تصنيف «امشو در بهشت خدا وايه پندرى...» شادروان ملك الشعراى بهار با گويش مشهدى اجرا شده است. بقيه اش هم كه به زبان فارسى سليس و رسمى است. روى آن شش بيت هم با مشورت و همفكرى چند نفر از دوستان مشهدى سعى و تلاش خود را كرده ام. فكر هم نمى كنم كه اگر احياناً زير و زبرى را اشتباه خوانده باشم، چيز چندان مهمى باشد چون قصد در اينجا شعرخوانى نيست. قصد ما آوازخوانى، تصنيف خوانى و ترانه خوانى است.
خراسانى، زبان نيست بلكه فقط گويشى از فارسى است. آيا قصدداريد ازاين نوع تجربه ها داشته باشيد كه احياناً زبان ديگر غير از كردى و فارسى داشته باشد؟
اگر فرصتى پيش بيايد و موارد خاصى در مسير كاريم قرار بگيرد بله، مى خوانم. انتخاب هايى كه تا حالا داشته ام، انتخاب من نبوده است. آن اشعار عربى كه روى آهنگ عبدالقادر در سريال امام على(ع) خوانده ام را هم من نرفتم انتخاب كنم. انتخاب آقاى فخرالدينى بود. فقط «كردانه» را خودم انتخاب كردم چون كرد هستم و دلم مى خواست و مى خواهدكردى هم بخوانم و اين كار را ادامه خواهم داد و باز هم كردى خواهم خواند. كار اصلى من آواز در حوزه موسيقى ايران است اما در حوزه فرهنگى ايران بزرگ اگر مواردى پيش بيايد و در مسيرش قرار بگيرم حتماً اجرا خواهم كرد. ممكن است كه يك روز يك آهنگساز تاجيكى بيايد و يك كار داشته باشد و بخواهد من اجرا كنم، اگر با آن اثر ارتباط حسى و عاطفى برقرار كنم حتماً اجرايش مى كنم و حتى چه بسا روزگارى آذربايجانى هم بخوانم چون موسيقى آذربايجانى را بسيار دوست دارم. واقعيت اين است كه من تاكنون هم انتخاب شده ام يا اينكه در مسير و موضعش قرار گرفته ام. تصميم نگرفته ام كه بيايم فلان كار را بخوانم. برگردم به سؤال تان كه مثلاً من بيايم بگويم، عربى خوانده ام، كردى خوانده ام، فارسى خوانده ام، حالا بروم و خراسانى بخوانم، نه اينطور نبوده.
تا جايى كه شنيده ام، بازسازى آثار موسيقى محلى در غرب هم خيلى رواج دارد. يعنى گفته مى شود كه بسيارى از سمفونى هاى بزرگ جهان ملهم از آثار موسيقى محلى آهنگسازان اثر بوده اند. منتهاآنجا يك اتفاق ديگر افتاده است و مثلاً يك موسيقى را كه ممكن است با دو ساز اجرا شده بود با يك ملودى محلى، مى آمدند با يك اركستر حجيم اجرا مى كردند. آنجا ماهيت كار در واقع يك چيز ديگر مى شد. ولى مثلاً در آلبوم شما به جز همان نواختن با سازهاى غيرمحلى و آن شكل كلى كار كه به قول شما شهرى شده موسيقى خراسان است ، ماهيت كار تغيير نكرده است. نمونه هاى خوبى در اين مورد در داخل كشور هم داريم. مانند همان كارى كه آقاى درويشى انجام داد و موسيقى محلى مازندران را با اركستر بزرگ و تنظيم مدرن اجرا كرد و در واقع يك اثر مشخص تر به وجود آورد...
... حرف تان از اين منظر درست است. بله. ملودى اصلى بسيارى از آثار كلاسيك و بزرگ موسيقى غرب متعلق به قبل از قرن هجدهم و برگرفته از موسيقى محلى است ولى آنقدر آرانژمان و تنظيم و سازبندى و هارمونى و كنترپوان و ساير قانونمندى هاى اين گونه اركسترها در درجه اول اهميت و در اولويت قرار داشته كه ملودى در آن حد از اهميت نيست و در حقيقت موتيف هاى موسيقى محلى آن قدر خودش را نشان نمى دهد كه عظمت و بزرگى اركستر موردنظر بوده. اما به طور مثال در «ماه عروس» بخش ملودى هاى محلى كار خيلى روشن تر و بارز است براى آن كه در اين كار آن آرانژمان آن تيپى انجام نشده است و لزومى هم نداشته كه چنين باشد و حداكثر در بعضى جاها دو خط ملودى و پايه شبيه هارمونى نوشته شده است. اساساً داستان موسيقى اركسترال و كلاسيك غربى داستان ديگرى است كه اگر بخواهيم وارد حوزه تخصصى موسيقى كلاسيك غربى بشويم ماجراهاى ديگرى مطرح مى شود كه شايد از بضاعت و حوصله و حوزه گفت وگويى ما خارج باشد.
تاكنون آنچه كار كرده ايد بيشتر بازسازى، باز خوانى يا در بهترين شرايط خلق مجدد بوده است. كى به خلق ناب مى پردازيد؟ منظورم كارى است كه هم ملودى و هم اجرا و همه چيز آن تازه باشد.
... يعنى همه كارها كهنه بوده... خلق ناب يعنى چه؟
... نه منظورم...
مى فهمم چه مى گوييد. منظورتان اين است كه كار از بيخ و بن تازه باشد. كار بازسازى شده نباشد. اگر كسى بيايد كارى را بياورد كه از بيخ و بن تازه باشد من استقبال مى كنم. همان طورى كه قبلاً هم اشاره كردم بارهاو بارها كارهاى ديگرى پيشنهاد شده اما چون صرفاً نخواسته ام فقط به خاطر اين كه كارى كرده باشم، كار كنم از اجراى آنها صرف نظركرده ام. براى اجراى يك كار بايد با آن كار ارتباط عاطفى و روحى پيدا كرد. اگر كار خوب جديدى پيشنهاد شود من نخوانمش درواقع به خودم جفا كرده ام. حقيقت اين است كه يا نبوده يا من در مسير انتخاب نبوده ام.
كمى محافظه كار نيستيد؟
نه. واقعيت اين است كه يكى از بحران هاى ما در موسيقى ايرانى، بحران و كمبود آهنگ خوب است و بحران و كمبود ترانه و ترانه سراى خوب. هميشه ناچار بوده اند كه شعر قدما را بردارند و روى آن آهنگ بگذارند. از طرف ديگر مگر چندكار خوب در سال ساخته مى شود كه به چندنفر برسد؟ آيا كار خوب در سال به ۱۰ تا مى رسد كه من هم دو تايش را بخوانم؟ واقعاً اگر هست به من هم اطلاع بدهيد. نيست. اين جزو يكى از بحران هاى ۱۰ ، ۲۰ ، ۳۰ سال اخير موسيقى ماست. يكى از علت هايى كه كار بازسازى را بيشتر انجام مى دهم واقعاً به اين خاطر است كه كار خوب بسياركم ساخته مى شود. بشماريددر سال چند كار خوب ساخته مى شود...
... مثلاً همين گروه دستان «سفر به ديگر سو» رابا شهرام ناظرى كار كرده است...
... آن را كه آقاى ناظرى خواند چند كار ديگر بوده است؟ تازه همه كارهاى گروه دستان ممكن است با حس و حال هر خواننده اى جفت وجور نباشد. به بقيه گروه ها توجه بكنيد. چند گروه ديگر هست كه كار خوب مى كند و دنبال خواننده مى گردد؟ مگرخواننده نيست؟ هست. اماكار خوب نيست. اساساً درحال حاضر در موسيقى اصيل ايرانى چند گروه منسجم، به معنى درست كلمه گروه، شما سراغ داريد؟ من براى اين كه روح و روانم را صيقل بدهم مجبورم با تمام دقت و وسواسى كه دارم كار بكنم. آن كارهاى قديمى، ملودى، استراكچر، ساختار، تركيب، شعر و همه چيزشان خيلى خيلى بيشتر و بهتر است از كارهايى است كه امروز ساخته مى شوند و بيشتر دولت مستعجل اند. به اعتقاد من اگر هزار نفر ديگر هم «مرغ سحر» را بخوانند باز هم «مرغ سحر»، مرغ سحر است وحالا حالاها كهنه نمى شود. اگر ۲۰ نفر ديگر هم بيايند «آتشى در سينه دارم» نى داود را بخوانند باز هم جا دارد و كهنه نمى شود. مگر شعر حافظ كهنه مى شود؟ شعر خوب كه كهنه نمى شود. مگر فردوسى و نظامى و عطار كهنه مى شوند؟ بنابراين اگر كارهاى خوبى هم ساخته شوند و من هم اين شانس را پيدا كنم كه در مسير اجرايى آن قرار بگيرم باز هم كار بازسازى يا به تعبير درست تر بازآفرينى آثار قدما را رها نمى كنم.
پنجشنبه بازار كتاب
بهاركتاب درپاييز
262992.jpg
گروه فرهنگ و هنر ـ ساير محمدى: چهاردهمين دوره هفته كتاب ديروز آغاز شد. همه كسانى كه در صنعت نشر كشور فعاليت دارند، از چاپخانه داران و صحافان و ناشران گرفته تا ويراستاران و نويسندگان و مترجمان و موزعان در تلاش اند تا محصول تلاش يك سال اخير خود را در معرض ديد و داورى مخاطبان قرار دهند. از سوى ديگر متوليان فرهنگى كشور و دست اندركاران امور سعى در برنامه ريزى بهتر دارند تا فرهنگ مطالعه را در مدرسه و خانواده نهادينه كنند. حاصل چهارده دوره برگزارى هفته كتاب منجر به اين شده كه شاهد رشد چشمگيرى در عنوان هاى كتاب هاى منتشر شده در حوزه دين، فلسفه، ادبيات، علوم و فنون و... باشيم. در هر صورت در اين هفته چون هفته هاى گذشته مرورى بر آثار منتشر شده در روزهاى اخير داريم.
شعر
«پيامبر اكرم(ص) در مثنوى مولوى» به قلم قادر فاضلى، نام كتابى است كه انتشارات بين المللى المهدى چاپ و منتشر كرده است. نويسنده در اين كتاب در شش فصل به مباحثى چون بررسى پيامبرى رسول اكرم(ص) در اديان ديگر، نگاهى به پيامبرى رسول اكرم(ص) در ابعاد مختلف، سيرى در مقامات پيامبر اكرم(ص) در مثنوى، معجزات و كرامات پيامبر(ص) در مثنوى، سيرى در سيره پيامبر اكرم(ص) ، اشعار مربوط به پيامبر(ص) در مثنوى مى پردازد. «هفت بند مويه» مجموعه شعرى به قلم مصطفى عليپور است كه از سوى نشر تيرگان چاپ و منتشر شده است. عليپور در اين كتاب شعرهاى كوتاه و سپيد خود را به دست چاپ سپرده است. كتابى كه در سال ۷۹ جايزه كتاب سال را نصيب شاعر كرد و در سال ۸۰ نيز در انتخاب كتاب سال معلم، بهترين اثر در حوزه شعر شناخته شد. انتشارات تيرگان كتاب ديگرى با عنوان «نى در ادبيات صوفيانه» به قلم شيما ملكيان را چاپ كرده است كه در اين كتاب ابتدا پيوند شعر و موسيقى بررسى مى شود، سپس از كاركرد انواع سازها در ادبيات سخن به ميان مى آيد. در فصل دوم، عرفان ايرانى و جايگاه موسيقى در آن مورد ارزيابى قرار مى گيرد. نويسنده تلاش مى كند نى و جايگاه آن را در ادبيات ايرانى و تصويرهاى شاعران را از نى به دست دهد. «جرعه فشانى» نام كتابى تحقيقى به قلم دكتر جواد برومند سعيد است كه از سوى انتشارات ترفند چاپ و منتشر شده است. ايرانيان در دوران حكومت شاهان پيشدادى در مراسم مذهبى و اعياد گوسفند قربانى مى كردند و گوشت قربانى را ميان شركت كنندگان تقسيم مى كردند. خون قربانى كه سهم ايزدان آسمانى بود به آسمان مى افشاندند. پس از آن كه جمشيد رهبرى ايرانيان را به عهده گرفت، جرعه فشانى را جانشين خون قربانى كرد. از آن جا كه اين آيين جنبه مذهبى داشت همچنان با اندك تغييراتى در فرهنگ ايرانيان باقى ماند. «فانتزى در شاهنامه» كتابى به قلم على اصغر صديقى است كه از سوى انتشارات ترفند به بازار آمد. نويسنده در اين كتاب بر آن است تا كاربرد شگفت شاهنامه را با همه خصوصيات تخيلى، فانتزى، و مفاهيم معنوى انسانى و استعارى به نحو شايسته اى منتقل كند. بنابراين ابتدا تعريفى از فانتزى ارائه مى كند، سپس فانتزى در شاهنامه را معرفى مى كند. كردارهاى فانتزى، رويين تنى در شاهنامه، مهربان ترين دايه جهان (سيمرغ) از ديگر بخش هاى اين كتاب است. «سرودهاى سنگى» اثر شيركو بى كس شاعر كرد عراقى است كه رضا كريم مجاور آن را به فارسى برگردانده است. اين كتاب كه شعر ـ داستان معرفى شده به اعتقاد مترجم يك متن پست مدرن است. انتشارات پويان فرنگار اين كتاب را به صورت دوزبانه (فارسى ـ كردى) چاپ و منتشر كرده است. «زندگى و شعر شاعران بزرگ ايران» كتابى دو جلدى است كه به زندگى و شعر شاعرانى چون رودكى، فردوسى، فرخى سيستانى، منوچهرى دامغانى، ناصرخسرو و خيام و سنايى مى پردازد. جلد دوم هم به شاعرانى مثل خاقانى، نظامى، عطار، مولوى، سعدى، صائب تبريزى، و بيدل دهلوى اختصاص داده شد. تأليف و تدوين اين كتاب دو جلدى را گروهى از نويسندگان به عهده داشتند. ناشر اين كتاب انتشارات تيرگان است.
«منظومه گلدون شكسته» به قلم عبدالرضا رضايى نيا از سوى نشر قو در قطع جيبى منتشر شده است. اين مجموعه با تصاوير بديع و گرافيك جذاب به بازار آمد و اشعار كتاب با صداى حسام لر نژاد و آهنگ سازى رضا فدايى از طرف مؤسسه فرهنگى ـ هنرى ماه نوشت به علاقه مندان شعر و موسيقى عرضه شده است. «بهار آغازى نو» شعرى از جوآن والش انگلاند با برگردان فاطمه تجربه كار و تصويرسازى هاى ستاره عبدلى از سوى نشر قو در قطع جيبى منتشر شده است.
داستان، رمان
«ساحل رؤياهاى من» يك داستان بلند شعرگونه متكى بر ارزش هاى انسانى است كه به اشتياق انسان براى رسيدن به خوشبختى پاى مى فشارد. نويسنده اين داستان سرجيو بامبارن نويسنده پرويى الاصل مقيم آمريكاست كه برگردان اين داستان به قلم مهدى شهشهانى از سوى نشر قو در قطع جيبى منتشر شده است. «شما كه غريبه نيستيد» زندگينامه هوشنگ مرادى كرمانى در قالب رمان جذاب است كه در فاصله چاپ اول آن درارديبهشت ۸۴ تا شهريور ،۸۵ پنج بار چاپ شده است. ناشر اين كتاب انتشارات معين است. ضمن اين كه رمان «شما كه غريبه نيستيد» از سوى كتابخانه بين المللى مونيخ آلمان كتاب برگزيده سال ۲۰۰۶ ميلادى شناخته شد. «دن آرام» معروف ترين رمان ميخائيل شولوخوف است كه در سال هاى پيش از انقلاب با برگردان «به آذين» منتشر شده بود و در سال هاى بعد از انقلاب ترجمه شاملو آغاز شد كه سرانجام پس از سال ها، متن نهايى آن در دو جلد از سوى انتشارات مازيار در سال ۸۲ چاپ و منتشر شد و حالا چاپ سوم آن منتشر شده است.
انتشارات قديانى رمان «بچه هاى راه آهنى» به قلم امى نزبيت و ترجمه شيما فتاحى را چاپ و منتشر كرده است اين رمان نيز براى گروه هاى سنى نوجوانان است.
«ملكه صحرا» داستان زندگى گرترودبل، ملكه بدون تاج و تخت عراق در حوالى سال هاى ۱۹۰۰ ميلادى است. وى كه از ملكه ويكتورياى معروف روى برگرداند، پا به جهان عرب گذاشت و نقشى حياتى در جلب حمايت رهبران عرب داشت. وى كه در جنگ جهانى اول، در سازمان اطلاعات انگلستان استخدام شده بود، نقش اساسى در ايجاد خاورميانه مدرن بازى كرد و قدرتمندترين زن امپراتورى انگلستان محسوب مى شد، داستان زندگى اين زن به قلم جنت والاچ وبا ترجمه مهين خالصى از سوى انتشارات كتابسراى نيك به بازار آمد.
«خاطرات سيدمرتضى نبوى» به قلم جواد كامور بخشايش از سوى انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شد. سيدمرتضى نبوى كه هم اكنون عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام است، خاطرات دوران زندگى خود را از مقطع دبيرستان شروع مى كند تا به فعاليت هاى سياسى بر ضد رژيم شاه مى رسد و گرفتار زندان مى شود. خاطرات دوران زندان از جمله بخش هاى خواندنى و جذاب كتاب است. نبوى كه به وزارت در دولت هاى مهدوى كنى و ميرحسين موسوى مى رسد خاطراتش را پايان مى دهد. «نقد ادبى و دموكراسى» عنوان كتابى به قلم حسين پاينده است كه از سوى انتشارات نيلوفر چاپ و منتشر شده است. پاينده در اين كتاب مجموعه اى از جستارهاى گوناگون درباره نظريه و نقد ادبى جديد را با هدف دامن زدن به تكثر آرا و نيز به منظور تأكيد بر شالوده دموكراتيك اين حوزه از علوم انسانى تأليف و تدوين كرده است. عنوان بخش هاى مختلف اين كتاب شامل مرگ مؤلف در نظريه ادبى جديد، تباين و تنش در شعرنشانى سپهرى، فرا داستان سبكى از داستان نويسى در عصر پسامدرن، ساختار يك رمان پسامدرن و... سرانجام بررسى مصداق هاى سرقت ادبى در كتاب «نظريه هاى نقد ادبى معاصر» است.
دين و فلسفه
«تعليم و تربيت از منظر عشق و عرفان» كتابى به قلم دكتر بابك شمشيرى كه از سوى انتشارات طهورى چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين كتاب مى كوشد جايگاه عشق را در عرفان اسلامى، جايگاه عشق در مكاتب و ديدگاه هاى فلسفى، ويژگى هاى تربيتى سير و سلوك عشق در انسان با تأثير از مبانى عرفان اسلامى، ويژگى هاى اخلاق و تربيت اخلاقى از نظر عرفان اسلامى را در چند فصل بررسى كند و با تأثيرپذيرى از مكتب سخن عرفان اسلامى به تشريح و تبيين نسبت عشق و تعليم و تربيت بپردازد. «مار و روباه» به قلم موى هيت با برگردان فريبرز مجيدى مقدمه اى بر منطق است كه از سوى انتشارات مازيار به بازار آمد. كتاب مار و روباه راهى نو و ساده براى بررسى و فهم منطق در برابر كسانى مى گشايد كه هيچ اطلاعاتى در زمينه منطق يا فلسفه ندارند. نويسنده اين كتاب را به عنوان كتابى درسى براى دانشجويان دوره كارشناسى دانشگاه هاى اسكاتلند تأليف و تدوين كرده است. «درس هاى اساسى فلاسفه بزرگ» به قلم اس.اى.فراست با برگردان منوچهر شادان از سوى انتشارات بهجت راهى كتابفروشى ها شد. نويسنده در اين كتاب موضوع ماهيت جهان، جايگاه انسان در جهان، خير و شر، ماهيت خداوند، تقدير يا اراده آزاد، روح و جاوادنگى، انسان و حكومت، ذهن و ماده، صور ذهنى و تفكر و... را از ديدگاه فيلسوفان مشهور جهان دسته بندى كرده و به ساده ترين شيوه در معرض ديد خواننده قرار مى دهد. درباره هر يك از اين موضوعات فيلسوفان اوليه يونان، سقراط، افلاطون، ارسطو، بيكن، هابز، اسپينوزا، لاك، بركلى، هيوم تا فيلسوفان معاصر چون ميل و راسل، بنتام، نيچه، ديويى به اظهارنظر پرداخته اند.
فصل يازدهم كتاب رويكرد امروزى به فلسفه است و بازتابى از نظرات هايدگر، ياسپرس و سارتر و كى يركگارد را شاهد خواهيم بود. «زبان اصالت در ايدئولوژى آلمانى» اثرى از تئودور آدرنو با ترجمه سياوش جمادى است كه انتشارات ققنوس آن را چاپ و منتشر كرده است. كتاب آدرنو بيشتر پژوهشى است در حقانيت يا ناحقانيت مضمون شمارى از واژه ها و اصطلاحات از قبيل اگزيستانسيل، در مقام تصميم، توسل، التزام، رويارويى، اظهار، طلب، خلوص، و... بالاخره هستى به سوى مرگ، كه ژارگون يا مجموعه واژه هاى كليدى ورايج در ميان فيلسوفان اگزيستانس، برخى از شاعران نورمانتيك آلمان و هواداران آنهاست. جمادى در مقدمه اى مفصل در ۲۱۳ صفحه پيرامون مباحث مطروحه ديدگاه هاى خود را تشريح مى كند. «برگزيده آثار نيچه» كه به اهتمام والتر كوفمان فراهم آمده با ترجمه رؤيا منجم از سوى نشر علم تجديد چاپ شد. چاپ اول كتاب فوق در سال ۸۲ منتشر شده بود. مجموعه اى سه جلدى با عنوان «سؤال هاى چندهزار ساله» به قلم استيون لو با ترجمه منصوره حسينى از سوى نشر افق به بازار آمد. جلد اول كتاب «دنياى واقعى و دنياى مجازى» جلد دوم «حقيقت، خوبى و بدى» و جلد سوم «روح، خداوند و منشأ هستى» نام دارند.
تاريخ، سياست و هنر
«جامع التواريخ» اثر معروف رشيدالدين فضل الله همدانى است كه در چند كتاب تاكنون منتشر شده است. «جامع التواريخ» بخش تاريخ اقوام پادشاهان ختاى با تصحيح و تحشيه محمد روشن از سوى نشر ميراث مكتوب به بازار آمد. همين مؤسسه انتشاراتى كتاب «مجالس جهانگيرى» تأليف عبدالستار بن قاسم لاهورى را با تصحيح، مقدمه و تعليقات عارف نوشاهى و معين نظامى به بازار فرستاد. مجالس جهانگيرى مأخذى نويافته بسيار سودمند و جالب براى وقايع سه ساله نورالدين جهانگير (۱۰۱۴-۱۰۳۷ هـ) است. مؤلف وقايع و گفت وگوهايى را كه در مجالس شبانه جهانگير در اين سه سال شاهد و شنونده آنها بوده در ۱۲۲ مجلس به تحرير درآورده است. در مجالس شبانه نكاتى جالب درباره شعر، نقد شعر، موسيقى، نقاشى و ضرب سكه و شكار بيان شده است. «تاريخ سياسى و اجتماعى ايران در عصر زند» به قلم دكتر غلامرضا ورهرام از سوى انتشارات معين چاپ و منتشر شده است. هدف اصلى نويسنده در اين كتاب پژوهش مستند با تكيه بر متون اصلى درباره بسيارى از نقطه نظرهاى سياسى و اجتماع تاريخ ايران در عصر زند است. در اين كتاب خواننده با نوشته هاى شاهدان ايرانى عصر زند آشنا مى شود، ضمن اين كه گزارش اروپاييان را نيز كه ايران عصر زند را تجربه كرده و موارد تاريخ اجتماعى را مورد بررسى قرار داده اند، در معرض قضاوت خود قرار مى دهد. «تصحيف غربزدگى در جست وجوى هويت ملى» نام كتابى به قلم محمد بقايى (ماكان) است كه از سوى انتشارات نامك چاپ و منتشر شده است. نويسنده در مقالاتى چند كه مضمون مشترك آنها مسائل فرهنگى چند دهه اخير است، سعى دارد، عوامل مخرب هويت ملى را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و عناصر سازنده آن به طور كلى و گاه به تفصيل شرح داده شود. «نظريه اجتماعى مدرن» از پارسونز تا هابرماس اثرى از يان كرايپ است كه با ترجمه عباس مخبر از سوى نشر آگه در سال ۷۸ منتشر شده بود و حالا چاپ سوم آن به بازار آمد. «هيتلر و نازيسم» اثرى از ديك گرى استاد دانشگاه نوتينگهام انگليس است كه با ترجمه احمد شهسا از سوى انتشارات خجسته تجديد چاپ شده است. نويسنده با استفاده از نتايج آخرين تحقيقات، تحليل فشرده و دقيقى از طبيعت حكمرانى نازى و تأثير آن در جامعه آلمانى به دست مى دهد. انتشارات خجسته كتاب ديگرى از همين مجموعه با عنوان «ماركس و ماركسيسم» اثر چارلز رايت ميلز با ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى را منتشر كرده كه چاپ اول آن در سال ۷۹ به بازار آمد. عقايد ماركس مجموعه اى عظيم از زمينه هاى فلسفى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى را تشكيل مى دهد كه پيوندى تنگاتنگ با يكديگر دارند. اين كتاب به ريشه يابى انديشه هاى ماركس مى پردازد و با ديدگاهى واقع گرا، آنها را بررسى و نقد مى كند. «سرشت راستين انسان» عنوان كتابى به قلم اريك فروم با ترجمه فيروز جاويد است كه انتشارات اختران اقدام به چاپ آن كرده است. «فرهنگ تفصيلى اصطلاحات و تعبيرات عربى» تأليف احمد ابوسعد با ترجمه دكتر عباس اقبالى و سيدرضا ميراحمدى از سوى نشر عياران چاپ و منتشر شده و توزيع و پخش آن را انتشارات دارالعلم به عهده دارد. در اين كتاب تركيب و عبارات اصطلاحى قديم و جديد را در دو فصل مستقل مى خوانيم. فهرست آيات، فهرست احاديث، فهرست مصادر و مراجع بخش پايانى كتاب را تشكيل مى دهد. «بازيگرى سينما» نوشته مايكل كين با ترجمه محمدباقر قهرمانى از سوى انتشارات سوره مهر به بازار آمد. مايكل كين بازيگر مشهور سينما و برنده جايزه اسكار تجربه نقش آفرينى خود را در بيش از صد فيلم، فنون و رموز حضور خود را در مقابل دوربين براى علاقه مندان بازيگرى تأليف كرده است.«قدم به قدم با برترين نمونه تجارت الكترونيك» عنوان كتابى به قلم ربكا ساندرز و ترجمه شهروز فرهنگ است كه از سوى انتشارات توسعه آموزش و كليد آموزش چاپ ومنتشر شده است. در كتاب حاضر قدم به قدم با مراحلى كه جف بيزاس براى تأسيس و گسترش شبكه آمازون پيموده و آن را تبديل به بزرگ ترين فروشگاه آن لاين جهان كرده، آشنا مى شويد.
دهمين دوسالانه عكس، از نگاه عكاسان
دو دهه آزمون و خطاى عكس
262956.jpg
چنگيز محمود زاده
۱۹سال از نخستين نمايشگاه عكسى كه با حضور هنرمندان سراسر كشور برگزار شد، مى گذرد. نمايشگاهى كه ابتدا سالانه بود، بعد بين المللى و دوسالانه شد، شش سال گذشت و از آن خبرى نشد، دوسال پيش با نام «نهمين دوسالانه عكس تهران» دوباره تجديد حيات يافت و امسال با نام «دهمين دوسالانه عكس ايران» برگزار شد. نگاهى به عنوان ها و سال ها بيندازيد. چه چيزى دستگيرتان مى شود؟ سالانه ، دوسالانه يا شش سالانه، بين المللى يا داخلى، تهران يا ايران؟ اين فقط، پوسته ظاهرى اتفاق هايى است كه در اين ۱۹ سال روى داد. شايد با شش سال وقفه اى كه از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۳ پيش آمد، اتفاق هاى آن سال هاى دور چندان در اذهان باقى نمانده باشد امامى گويند كه سال ها پيش هم اعتراض به دوسالانه عكس وجود داشت و حتى يك بار نمايشگاهى از عكس هاى مستند ـ اجتماعى توسط كاوه گلستان در نگارخانه لاله برگزار شد تا نقاط ضعف دوسالانه عكس را نشان دهد. اگر هم آن سال ها در ياد كسى نباشد، اين دو سال اخير، خوب در ذهن همه مانده است.
دوسال پيش بهمن جلالى، دبير نهمين دوسالانه عكس تهران در جلسه اى در نگارخانه صبا مجبور شد به اعتراض هايى پاسخ دهد كه از كمرنگ بودن بخش عكاسى خبرى و مستند مى گفتند و امسال مجتبى آقايى، دبير دهمين دوسالانه عكس ايران در جلسه اى مشابه بايد اعتراض هايى را بشنود كه از كمرنگ بودن بخش عكس هاى خلاقه و تسلط عكاسى مستند و خبرى بر نمايشگاه مى گفتند.
مجتبى آقايى كه دبيرى دوره هاى ششم تا هفتم دوسالانه عكس را برعهده داشت، اين تغيير رويكردها و تفاوت ديدگاه ها در تنها گردهمايى سراسرى عكاسان را مى پذيرد:«اين نمايشگاه در روندى كه داشته در هر دوره سمت و سويى مبتنى بر تلاش، فهم وفضايى پيدا كرد كه دبير آن مى خواست هرچه جلوتر مى آييم، آزمون و خطاهاى بسيارى را مى بينيم كه جامعه عكاسى تجربه كرد و همه چيز آن در طول اين سالها دستخوش تغييربود. من اين روند را مثبت مى دانم چون نشان مى دهد قائل به يك شيوه كاناليزه خاص نمى شويم.»
دهمين دوسالانه عكس به غير از تعداد شركت كنندگان با تعداد عكس هاى انتخابى، از نظر شمار داوران بخش هاى مختلف هم يك ركورد دار محسوب مى شود. در دهمين دوسالانه عكس
۲۷ داور به قضاوت آثار ارسالى نشستندو گروه هاى سه يا پنج نفره تشكيل شدند تا آثار هربخش از دوسالانه را قضاوت كنند. اين عده داور كه نه تنها در ايران بلكه در ديگر كشورها هم بى سابقه به نظر مى رسد ، موج ديگرى از اعتراض ها را به همراه داشت. اما آقايى، دليل شكل گرفتن چنين هيأتى براى داورى را تلاش براى ايجاد نمايشگاهى جامع عنوان مى كند:«دراين دوره سعى كرديم جامعيت و برآيند عكاسى را به صحنه بياوريم. اگر در جامعه ما انجمن هاى فعال و نمايشگاه هاى متعددى وجود داشت، مى توانستيم براى هربخش دوسالانه، نمايشگاهى مجزا تعريف كنيم اما اين شرايط وجود ندارد. مسأله ديگرى كه هميشه مطرح مى شد اين بود كه تيم داورى چه زمانى مى خواهد بازنشسته شود و جاى خود را به ديگران بدهد. حالا كه افراد جوان را هم آورده ايم مى گويند چرا اينها؟ مگر آدم قديمى نداريم؟ ما اين بار سعى كرديم همه اينها را در كنار هم داشته باشيم.»
اما بهمن جلالى كه دوره گذشته دوسالانه را برگزار كرد و تأكيد آن را بر نگاه هنرى در عكاسى قرار داد و حتى نظر مخالف برخى از اعضاى هيأت داورى آن دوسالانه را هم برانگيخت ، هنوز برنظر خود پافشارى مى كند كه در دوسالانه عكس فقط بايد همان نگاه حضور داشته باشد و مى گويد:«مى خواهم آن عكاسى را تعريف كنم كه جاى آن در موزه هنرهاى معاصر است. اگر منتظريد من ول كنم، اين اتفاق نخواهد افتاد. كار من همين است و آن را دوست دارم و ادامه مى دهم. بايد ببينم تعريف عكاسى با چه معنايى جزو هنرهاى تجسمى قرار مى گيرد تا وقتى اين معنا را مشخص نكنيم، وضع همين خواهد بود. در برخى از جلسات ، دوستان منكر عكاسى خلاقه مى شوند كه بخشى از تاريخ عكاسى است. بعضى ها مى گويندخلاقيت در همه جا وجود دارد. ممكن است شما در عكاسى تبليغاتى ، خلاقيتى به خرج دهيد اما هنرمند نيستيد چون موضوعى به شما داده شده و از قبل مشخص است كه عكس را به چه علت مى خواهيد بگيريد.»
بهمن جلالى بحث درباره عكاسى خلاقه را شبيه به اين بحث مى داند كه آيا عكاسى هنر است يا خير. او معتقد است: «شاخه اى از عكاسى كه به شكل كاربردى و حرفه اى به عنوان يك شغل برگزارمى شود، هنر نيست و بايد فعاليت هاى آنها به انجمن هاى صنفى واگذار شود.
اگر قرار باشد اين دوسالانه ها ادامه پيداكند، حتماً بايد انجمن هنرمندان عكاس به وجود بيايد. بايد براى اين نمايشگاهها هدف تعيين شود چون مديران مى روند و هركس مى آيد كارخودش را مى كند و تكليف ما هم روشن نيست...»
سيف الله صمديان كه اين روزها نمايشگاه تصوير سال را همزمان با دوسالانه عكس برپاكرده است ۱۶سال پيش، زمانى كه دوسالانه عكس هنوز به صورت سالانه برگزارمى شد به عنوان دبير چهارمين دوره آن فعاليت مى كرد.
صمديان به لزوم شكل گيرى انجمن هاى فعال عكاسى اشاره مى كند و مى گويد: «اگر انجمن هاى درست و حسابى داشتيم. هركدام مى توانستند نمايشگاههاى مرتبط با خود را برپاكنند. مانند هلند كه هرسال غير از «ورلدپرس فوتو» نمايشگاه ديگرى هم براى فتو ژورناليسم برگزارمى كند.
وقتى هيچ انجمن و نمايشگاه سالانه اى نداريم، همه مى خواهيم خودمان را در ظرف كوچك دوسالانه بگنجانيم. جا كوچك است، ميهمان زياد و اشتها بالا. ما بى ينال را اشتباه معنى كرده ايم. بى ينال هايى كه در ديگر نقاط جهان برگزارمى شود، هيچ ربطى به دوسالانه ما ندارد.»
دهمين دوسالانه عكس برخلاف دوره قبلى دوسالانه كه درهاى آن به روى عكاسان مستند و خبرى بسته ماند، سعى كرد آثار رشته هاى مختلف را پذيرا شود و حتى بخش هاى جداگانه اى براى عكاسى طبيعت، معمارى، پرتره و تبليغات درنظر گرفت. رضا معطريان، عكاس خبرى هرچند اين تنوع را موجب توجه گروه بيشترى از عكاسان به دوسالانه مى داند اما معتقد است اين روند، تأثيرى در وزن نمايشگاه امسال نداشت: «اقبال عمومى از دهمين دوره دوسالانه عكس نسبت به دوره گذشته بيشتر شده و عكاس هاى فعالتر هم در آن حضور دارند اما وزن نمايشگاه بيشتر نشده است. مثلاً در بخش معمارى، ويژگى خاصى در عكس ها ديده نمى شود و يك سرى عكس هاى خوش آب و رنگ روى ديوار رفته اند يا بيشتر عكس هاى خبرى، تأثيرى زودگذر بر مخاطب دارند و نگاه آرتيستيك در آنها كمترديده نمى شود.»
معطريان هم به متفاوت بودن شيوه برگزارى هر دوره از دوسالانه اشاره مى كند كه مى توان حاصل آن را در نمايشگاه آثار منتخب دوره هاى قبل دوسالانه ديد، اما از نگاه اين عكاس، چنين تفاوتى به روند كار دوسالانه آسيب مى رساند: «با نگاه به سير ۱۰ دوره نمايشگاه در هر دوره از آن چيز متفاوتى مى بينيم كه نشان مى دهد انسجامى در اين روند وجودندارد. انگار هر دوره را يك كشور برگزاركرده است. اما در دنيا جشنواره هاى معتبر عكاسى كه برگزارمى شود، رويكردى ثابت وجوددارد و هميشه به آن وفادار مى مانند، چنين روند ثابتى مى تواند به رشد آنها كمك كند كه در دوسالانه ما وجودندارد.»
افشين شاهرودى، هنرمند عكاس كه در سال ۱۳۸۳ اعتراض هاى بسيارى به چارچوب ها و خط مشى دوسالانه نهم داشت و در اين دوره به عنوان يكى از اعضاى هيأت داوران انتخاب شد درباره دهمين دوسالانه عكس مى گويد: «اين عكس ها با تمام حسن ها و ضعف هايى كه دارند، واقعيت عكاسى ما را نشان مى دهند. البته اگر گروه ديگرى به داورى آثار ارسالى مى پرداخت نتيجه نمايشگاه نهايى فرق مى كرد، اما باز هم همين حسن ها و ضعف ها در آن ديده مى شد.»
شاهرودى، نقاط قوت دوسالانه را در شور و انرژى نسل جوان مى داند و نقاط ضعف را در خستگى يا كم كارى نسل گذشته:«نسل جوان، واقعاً باانرژى و فعال است، اما يك كمبود بزرگ دارد كه به ارتباط اين نسل با پديده هاى روز جهان بازمى گردد. به همين دليل اين انرژى در برخى موارد به شكل دست و پا زدن هايى درآمده كه نتيجه اى از آن به دست نمى آيد.»
مجيد سعيدى يكى ديگر از عكاسان خبرى كشور است كه امسال آثار خود را براى شركت در دوسالانه ارسال كرد، او با وجود آنكه بازگشت رويكرد اصلى دوسالانه به همه شاخه هاى عكاسى و پرهيز ازانحصارى كردن آن براى عكاسى خلاقه را مثبت مى داند، اما تعيين ۲۷ داور براى دوسالانه را بدعت بدى ارزيابى مى كند: «از اين نظر كه هر بخش به طور تخصصى داورى شد، خوب بود اما داورهاى ما بايد افرادى باشند كه بتوانند همه شاخه ها را داورى كنند. مگر ورلد پرس فوتو با آن همه شاخه چند داور دارد؟ اگر مى بينيد بخش خبرى يا مستند دوسالانه ضعيف است يك دليل آن به همين هيأت داورى بازمى گردد. چون خيلى از بزرگان در دوسالانه شركت نكردند و به جاى آن، نمايشگاه تصوير سال را انتخاب كردند. ما اول بايد عكاس تربيت كنيم و بعد به فكر تربيت داور باشيم. نه اينكه از افراد كم تجربه براى داورى استفاده كنيم تا تجربه آنها زياد شود.»
سعيدى كه در دوسالانه سال ۷۷ هم شركت كرده بود، فعاليت هاى اين چندسال را داراى رشدى منطقى مى داند و مى گويد: «اگر همين حالا آثار سال ۷۷ را براى داوران بياورند شايد فقط ۲۰ درصد كارها پذيرفته شوند. چون در طول اين سال ها علاوه بر رشد وسايل عكاسى و تكنيك هاى كار، شعور جامعه و عكاسان هم رشد كرده است. اما اگر بخواهيم شناخت صحيح ترى از حد و اندازه عكاسى كشورمان به دست بياوريم، بهترين راه اين است كه دو سالانه را به شكل بين  المللى برگزاركنيم.
هم اكنون حتى اگر يك عكاس اول هم بشود، فقط خودش را با ۱۰ نفر از اطرافيانش قياس مى كند اما در دوسالانه اى بين المللى مى توانيم حد و حدود جهانى خودمان را مشخص كنيم.»
دوسال پيش، مسئولان دوسالانه عكس، نمايشگاهى را كه برپاكرده بودند آيينه تمام نماى عكاسى ايران مى دانستند. امسال هم چنين اظهارنظرهايى شنيده شد هرچند مجتبى آقايى در يكى از نشست هاى جنبى دوسالانه اين ديدگاه را نپذيرفت و گفت: «ما فقط از بين عكس هايى كه به دستمان رسيد، دوسالانه را برگزاركرديم.» اما در هرحال مشخص نيست آينده نمايشگاه سراسرى عكس ايران چه خواهدشد. مهم نيست دو، چهار يا شش سال ديگر چه افرادى انگشت اتهام خود را به سمت ديگر ميز دراز مى كنند و مى گويند جاى اين عكس ها در دوسالانه نيست.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   فوتبال خارجى   |   ارتباطات   |   مهرگان   | 
|   معما   |   هفته عكس   |   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |