|
|
|
|
|
معماى پليسى شماره - ۱۲۱
|
|
|
|
|
معرفى كتاب
واژه نامه ضميمه فرهنگ شميم اين مجموعه واژه نامه مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسى است. در يادداشت ناشر كتاب درباره اهميت وجود چنين كتابى عنوان شده است: انسان امروزى كه نياز به دانستن موارد ضرورى در كوتاه ترين مدت را دارد مقدور و ممكن نيست كه زمان زيادى را به فهم اين موارد اختصاص دهد از اين رو پديد آمدن واژه نامه هايى با حجم كم و با لغاتى دست چين مورد نياز است كه در عين كوچكى و اختصار براى اقشار مختلف مفيد و كارا باشند. در ابتداى اين كتاب در شرح اصول و ضوابط واژه گزينى درباره انتخاب معادل فارسى براى واژه ها و اصطلاحات بيگانه نيز آمده: واژه فارسى بايد حتى الامكان به «زبان فارسى معيار امروز» يعنى زبان متداول ميان تحصيل كردگان و اهل علم و ادب و زبان و سخنرانى ها و نوشته ها نزديك باشد. ناشر اين كتاب مؤسسه انتشارات مدبر است كه با قيمت ۱۵۰۰ تومان و در ۱۶۰ صفحه اين واژه نامه را عرضه كرده است. مبانى تحليل فنى بازار اگر شخصى حرفه اى در زمينه مسائل مالى و يا متولى انجام يك طرح مدير سرمايه، كارگزار، تحليلگر، مشاور، سرمايه گذار و يا اگر در حال تجارت اوراق سهام ، سبدهاى ارزى و... هستيد خواندن اين كتاب براى شما ضرورى است. اين كتاب به شما قدرت تصميم گيرى هاى مالى مى دهد و روش هاى كمى را براى مديريت سرمايه گذارى به كار مى گيرد. با مطالعه اين كتاب مى توانيد به جواب سؤال هايتان درباره: چگونگى برآورد هزينه هاى تجارت ، چگونگى اثر بازار و ريسك برنامه ريزى، چگونگى راهكارهاى تجارت مطلوب، چگونگى اندازه گيرى هزينه معاملات ،... شركت خدمات تجارت الكترونيك ايمانى ناشر اين كتاب است كه با بهاى ۱۲۰۰۰ تومان در حال عرضه است. سياست و حكومت جديد نوشته: آلن ر.بال و ب.گاى پيترز ترجمه: عبدالرحمن عالم «سياست و حكومت جديد» مقدمه اى است براى بررسى سياست و اگرچه هيچ كشور خاصى به تفصيل بررسى نشده اما هدف كتاب مقايسه اى و تطبيقى است و سعى شده نشان دهد چگونه سياست در رديف گسترده نهادهاى گوناگون عمل مى كند. عناوين موضوعات اين كتاب عبارتند از: بررسى سياست، سياست قدرت و اقتدار، دسته بندى حكومت ها، فرهنگ سياسى ، جهانى شدن و تأثير سياست بين المللى، حزبهاى سياسى و نظام هاى انتخاباتى ،گروه هاى فشار، نمايندگى انتخابات و رأى دادن ، ساختار حكومت؛ دگرگونى سياسى و... نشر قومس ناشر اين كتاب است كه با قيمت ۴۰۰۰ تومان اين كتاب را در ۳۵۲ صفحه به چاپ رسانيده است. بررسى توليد و انتشار سم HF در فرايند غنى سازى اورانيوم تأليف و گردآورى: مهندس رضا بدريان درفصل اول كتاب به تهيه و توليد گاز فلوئور، روشهاى توليدHF ، موارد استفاده HF، خواص فيزيكى HF واكنش پذيرى HF از نظر شيميايى، برجسته ترين محصولات فلوئور، هاليدهاى هيدروژن در محلول هاى غيرآبى، خلاصه خواص فيزيكى HF ، خواص فيزيكى هگزا فلوئوريد اورانيوم و خواص مورد نياز براى VO2F2 پرداخته شده است. در فصل دوم HF و غنى سازى اورانيوم، در فصل سوم واكنش پذيرى HF ، در فصل چهارم انتشار آلاينده ها در محيط، در فصل پنجم انتشار UF6 در محيط و ... مورد بررسى قرار گرفته است. كتاب را اشكال و جداولى براى فهم بهتر همراهى مى كنند. ناشر اين كتاب انتشارات مرسل است كه با قيمت ۳۵۰۰ تومان اين مجموعه را عرضه كرده است.
|
|
|
|
|
معماى پليسى شماره - ۱۲۱
پاتوق كوهستانى
|
|
|
مهدى ابراهيمى
صداى خنده هاى بلند پنج پسر جوان سكوت كوه را شكسته بود، در محل خلوتى پاتوق كرده و هر كدام به كارى مشغول بودند. چوب هاى خشك بعد از دقايقى سوختن به زغال تبديل شده بودند، منصور قليانش را چاق كرده و آرمان و سعيد، در حال سيخ زدن جوجه هاى زعفرانى بودند. «كامبيز» گيتار مى زد و آواز مى خواند و افشين در گوشه اى آرام نشسته بود و با قمه اى كه در دست داشت روى صخره ها يادگارى مى نوشت. همه خوش بودند، بوى جوجه كباب همه جا را پر كرده بود، وقتى از كوه بالا مى آمدند تصورنمى كردند خيلى از مسير اصلى دور شده اند، موبايل هايشان هم در دل كوه آنتن نمى دادو اين آرامش بيشترى براى آنان داشت. از ارتفاع ۵۰ مترى وقتى زير پايشان را نگاه مى كردند رودخانه پر از آبى را مى ديدند كه با آب شدن برف هاى زمستانى قله، شدت جريان بالايى داشت. ساعت ۳ ظهر بود كه موبايل بازپرس ويژه قتل زنگ خورد، بازپرس شمس بايد به دربند مى رفت. به او گزارش شد كه پسرى جوان از كوه به داخل رودخانه افتاده و جان باخته است. احتمال داشت به شوخى اورا هل داده باشند و بازپرس شمس بايد صحنه حادثه را تجزيه و تحليل مى كرد. ساعتى نگذشته بود كه خودروى كشيك قتل دردامنه كوه آرام گرفت و يكى از مأموران كلانترى كه در كنار مجسمه مرد كوهنورد ايستاده بود با ديدن بازپرس سمت آنان رفت تا همگى به محل پيدا شدن جسد بروند. مسير نيم ساعته را در ۵۰ دقيقه پيمودند و حدود ساعت ۳ و ۳۰ دقيقه بعد از ظهر بود كه همگى به محل تجمع مأموران پليس رسيدند، مأموران تشخيص هويت در حال فيلمبردارى بودند و پزشك جنايى بالاى سر جسدبدون جابه جايى آن آثار جراحت رامعاينه مى كرد. مقتول پسرى حدود ۲۳ ساله بودكه نيم تنه بالايى اش روى تكه سنگى بودو پاهاى او داخل رودخانه با شدت جريان آب به اين سو و آن سو مى رفت. جسد با شكم روى صخره ها افتاده بود، سرگرد پورمند از كلانترى با ديدن بازپرس شمس به او نزديك شد و پس از احوالپرسى گفت كه اسم پسر افشين است و به همراه چهار تن از دوستانش براى گردش به كوه رفته اند، اماهيچ كدام حالت عادى نداشته و وى نيز با از دست دادن كنترل خود از ارتفاع ۳۰ مترى داخل رودخانه افتاده است، دوستانش نيز نتوانسته اند كارى انجام دهند و همه در تعجب هستند و تصور مى كنند «افشين» به عمد از كوه پايين پريده است. آثار زخم روى گردن و سر و صورت «افشين» بيشتر بود و چون با خيس شدن خون هاى آن شسته شده بود ممكن بود دليلى بر اصابت اوليه او با سر به داخل آب و صخره هاى آن باشد. پوتين هاى سبز رنگى به پا داشت كه هنوز محكم سر جايشان مانده بودند و شدت جريان نتوانسته بودآن را از پاهاى «افشين» خارج كند. شلوار جين به همراه پيراهنى قرمز رنگ به تن داشت كه بكلى خيس بودند، بازپرس وقتى به صورت «افشين» دقت كرد جاى بخيه هايى را ديد كه از كنار ابرو تا زير چانه اش امتداد داشت و جاى اصابت چاقو بود. به نظر مى رسيد پنج جوان از شرورهاى محله شان باشند كه موضوع نياز به تحقيق داشت، وقتى به خواست بازپرس شمس جسد از رودخانه بيرون كشيده شد، مأموران با بازرسى بدن او در جيب سمت راست شلوارش يك قمه كوچك كه ضامن دار بود پيدا كردند و در جيب سمت راست تسبيح دانه درشت زرشكى رنگ كه انتهاى آن قلبى از سرب آويزان بود، به دست آوردند. مأموران در جيب پيراهن افشين چنداسكناس هزار تومانى و يك كاغذ نوشته پيدا كردندو آن را داخل كيسه اى زيپ دار و در گوشه اى گذاشتند. بازپرس شمس از دكتر پاينده علت مرگ را پرسيد و شنيد كه آثار ضرب ديدگى نشان از علايم حياتى ندارد و افشين به دليل خفگى در آب رودخانه جان باخته است. به تصور دكتر، پسر جوان وقتى داخل رودخانه افتاده بودبه احتمال زياد با اصابت به صخره اى بى هوش شده و با توجه به مسافت ۲ كيلومترى محل افتادن «افشين» در رودخانه و محل بيرون آمدن جسد وى از داخل آب اين فرضيه قوى به نظر مى رسيد. سرنخ خاصى در محل پيدا شدن جسد به دست نيامد. تنها اين كه به نظر مى رسيد «افشين» خودكشى كرده است، چهار دوست اين پسر داخل اتاقكى چوبى در حالى كه مأموران كلانترى آنان را زير نظر داشتند نشسته و گريه مى كردند. وقتى بازپرس بالاى سر آنان رفت همه ساكت و به چشمان كنجكاو او خيره شدند، دقايقى بعد همه آنان پايين پاتوقى بودندكه ناهار را در آنجا خورده بودند، «كامبيز» كه گيتارزن گروه بود و چهره اى باكلاس تر ازديگران داشت در حالى كه با انگشت به مسير رفت و آمدشان اشاره مى كرد شرح داد كه چه اتفاقى افتاده است. كامبيز گفت: ما بعد از ناهار كلى خوانديم، خنده مان بندنمى آمد، «افشين» روز خوشى نداشت. او دلگير بود و برعكس هميشه بذله گويى نمى كرد، بيشتر اوقات چاقويش را به دست گرفته بود و در حال حكاكى روى تكه سنگى بود. همه مى دانستيم علاقه مند كسى است و پولى براى ازدواج ندارد، كار درست و حسابى اى هم كه نداشت، جاى چاقو روى صورتش هم مزيد بر علت شده بود، پدر دخترى كه به او دل بسته بود با ديدن «افشين» ترسيده بود و پليس را خبر كرده بود بعد مشخص شد كه او به خواستگارى رفته است. بازپرس شمس وقتى ديد اين پسر داستانسرايى مى كند، خواست با دقت فقط به سؤالاتش جواب بدهد: هر هفته به اينجا مى آييد؟ سالى يكى دو بار با دوستان دور هم جمع مى شويم تا تفريحى كنيم، باور كنيد همين. افشين حرفى از مرگ نمى زد؟ اصلاً، اگر چنين پرت و پلايى مى گفت همه مراقب خدابيامرز بوديم، بچه سرحالى بود اما احساس مى كرد زندگى را باخته است. همه غيرعادى بوديد؟ قبول داريم همه اشتباه كرديم و غيرعادى بوديم. يعنى همين غيرعادى بودن كار دست افشين داد؟ فكر نكنم او حالش از همه ما بهتر بود،خودكشى كرد. انگار خيلى مطمئنى؟ وقتى مقدارى از آن شيار - اشاره به پاتوق ناهار- پايين آمديم مسيرى كه انتخاب كرده بوديم خيلى مسير خوبى بود. شيب تندى نداشت، اما خودم ديدم كه افشين به لبه صخره ها رفت و به پايين پريد. ليز خورد يا پريد؟ ببينيد اگر ليز مى خورد با پا داخل رودخانه مى افتاد و احتمال زنده بودنش زياد بود. او حالت شيرجه اى پايين پريد، باور كنيد خودم ديدم. نوبت به «آرمان» و «سعيد» رسيد، بازپرس شمس خواست رفتارهاى خود را كنترل كنند. چه قدر افشين را مى شناسيد؟ از دوران دبيرستان با هم بوديم، خيلى صميمى! اما حيف اجل مهلت نداد و او را از ما گرفت. قبل از آمدن به كوه «افشين»چه حالى داشت؟ توجهى به او نداشتيم. هر دو بساط ناهار را جور مى كرديم چه قبل از آمدن به كوه و چه داخل شيار. وقتى جوجه ها را سيخ مى زديم چند بارى از افشين كمك خواستيم. او گفت كه بى حوصله است و ما ديگر كارى به كارش نداشتيم. در زمان حادثه كجا بوديد؟ ما جلوتر از همه راه مى رفتيم، در يك لحظه صداى فريادى شنيديم، برگشتيم ديديم كه از «افشين» خبرى نيست، كامبيز و منصور با وحشت به پايين كوه نگاه مى كردند، وقتى ما هم به پايين نگاه كرديم ديديم ديگر اثرى از افشين نيست. در مسير بازگشت شوخى نمى كرديد؟ مگر امكان دارد ما به گردش برويم و شوخى نكنيم، اين قدر چرت و پرت گفتيم كه حد و اندازه نداشت. اما چه ربطى به مرگ افشين دارد؟ همديگر را هل نمى داديد؟ ما دوتايى دست همديگر را گرفته بوديم تا خداى ناكرده از كوه سقوط نكنيم. از پشت سرمان هم خبرى نداشتيم كه شوخى مى كردند يا مثل بچه آدم از كوه پايين مى آمدند. سابق اهل چنين شوخى هايى بوديد؟ به خاطر ندارم كه چنين شوخى هايى كرده باشيم، واقعاً كار خطرناكى است. اين بار منصور كه دست و پايش مى لرزيد روبه روى بازپرس ايستاد. چرا مى لرزى؟ ديگر به كوه نمى آيم، اينجا خيلى نامرد است. انگار خودش خواسته كشته شود؟ فرقى نمى كند، بالاخره اگر در كوه نبوديم، او بى عقلى نمى كرد. درباره مرگ حرفى نمى زد؟ من دوست صميمى اش بودم و پليس را خبر كردم، او با من خيلى دردل مى كرد. البته اشاراتى به خودكشى داشت. البته نه به اين صراحت وگرنه من اجازه نمى دادم به كوه بيايد. انگيزه اش چه بود؟ اشاره مستقيمى به خودكشى نداشت، اما اين كه خانواده اش به فكر او نيستند، بيكار است و نمى تواند با ثريا ازدواج كند روحيه اش را به هم ريخته بود. در كوه رفتارش عوض شده بود؟ او هميشه شاد بود اما وقتى يكى از بچه ها در پاتوقمان با صداى بلند گفت كه اگر سقوط كنيم مرگ خوبى خواهيم داشت، يك دفعه چهره اش عوض شد، گوشه اى نشست و با قمه اش به جان صخره افتاد و... چگونه سقوط كرد؟ سقوط نكرد خود را پايين انداخت، وقتى داخل رودخانه افتاد ديدم كه روى آب شناور است وقتى عجله مى كردم تا خودم را به پايين برسانم كم مانده بود به «آرمان» و «سعيد» بخورم و آنها هم نزديك بود سقوط كنند، خيلى دويدم تا به جايى رسيدم كه موبايل آنتن مى داد، سريع به پليس زنگ زدم و اورژانس را خبر كردم، مى دانستم حتماً دستگير مى شويم اما نمى توانستم نسبت به سرنوشت افشين، بى اعتنا باشم. وقتى بازجويى از دوستان افشين، تمام شد، سرگرد با رساندن خود به بازپرس شمس به او گفت كه ماجرا خودكشى بود و افشين، وصيتنامه اى نيز نوشته است، كاغذى را از داخل كيسه نايلونى زيپ دار بيرون كشيد و آن را باز كرد، چه دستخط زيبايى داشت و با خودنويس خطاطى كرده بود. افشين نوشته بود كه از سردرگمى خسته شده است . خانواده اش را در اين مدت رنج داده و پشيمان است، بعد به دخترى با نام ثريا، اشاره كرده بود و خيلى عاميانه نوشته بود كه او را بسيار دوست داشته است اما مى داند ثريا، بدون او با مرد ديگرى خوشبخت تر خواهد شد. در وصيتنامه افشين، آمده بود كه مرگ را خودش انتخاب كرده است و راهى جز آن در برابرش قرار نداشت. ديگر جاى هيچ سؤالى نمانده بود بازپرس كوه را ترك كرد تا اين كه سه روز بعد وقتى پرونده خودكشى «افشين» روى ميز كارش گذاشته شد، ديد كه «افشين» و چهار دوستش از كيف قاپان حرفه اى بوده اند و دوستانش گفته بودند «افشين» از سرقت كردن خسته شده بود و به همين دليل دست به خودكشى زده است و جالب اين كه آخرين مالباخته اين كيف قاپان يك طلاساز بوده است كه ۵كيلوگرم شمش طلاى او را به سرقت برده بودند. بازپرس شمس كه به رفتار دوستان «افشين» از همان ابتدا شك داشت به ياد چيزى افتاد كه تا آن لحظه متوجه نشده بود و خيلى سريع چهار جوان را به داخل دفتر كارش فراخواند. وقتى «كامبيز»، «آرمان»، «سعيد» و «منصور» تنها يك دليل بازپرس شمس را شنيدند كه نشان مى داد آنان داستان سرايى كرده اند و «افشين» به قتل رسيده است همگى پذيرفتند به دليل خيانت مقتول در ماجراى محموله «طلا» تصميم به قتل اش گرفته اند و ماجراى رفتن به كوه براى اجراى نقشه شان بوده است. *** خوانندگان گرامى تنها با اشاره به يك دليل بازپرس شمس و ارسال نامه به صندوق پستى روزنامه ايران مى توانيد در قرعه كشى جايزه مسابقه معماى پليسى شركت كنيد.
|
|
|
|
|