يكشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۵ - ۲۷ شوال ۱۴۲۷
Sun, Nov 19, 2006
حوادث
۳۵۰۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
پس از يك سال با تلاش پليس آگاهى تهران فاش شد
رئيس پليس امنيت تهران خبرداد
• متهم كه بعدازظهر ديروزبه تهران انتقال يافته، هنوزبه دست داشتن در توزيع فيلم خصوصى اعتراف نكرده است
• شگردهولناك كلاهبرداران براى دريافت خسارات كلان جانى ازشركت هاى بيمه
برگ سى و هشتم از آلبوم جويندگان عاطفه
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
پس از يك سال با تلاش پليس آگاهى تهران فاش شد
سرنوشت سياه در خانه شيطان
263622.jpg
توصيه هاى قضايى

صبح ديروز - شنبه ۲۷ آبان ماه جارى - بازپرس قيصرى به بازجويى از مرد جانى پرداخت و با ابراز تأسف از وقوع اين حوادث شوم در توصيه هايى گفت: «وقتى چنين خطراتى در يك محدوده جغرافيايى خاص صورت مى گيرد، مسئولان مدارس و آموزش و پرورش بايد به خانواده هاى دانش آموزان آموزشهاى لازم را مى دادند و پسربچه ها را هوشيار مى كردند، به طورى كه در يكى از موارد پسرى نوجوان وقتى مرد جانى خواسته چشم هايش را با چسب زخم ببندد هوشيارانه امتناع كرده، به طورى كه متهم از ادامه نقشه اش منصرف شده است.» بازپرس قيصرى در پايان گفت: «اگر از روز نخست همه خانواده ها طرح شكايت مى كردند، شايد از اين مرد ردپاهاى بيشترى به دست مى آمد و زودتر بازداشت مى شد تا بچه هاى بيشترى هدف نقشه او قرار نمى گرفتند.»


گروه حوادث: يك مرد جانى كه در  برابر مدارس پسرانه به شكار ۱۴ دانش آموز پرداخته و آنان را به خانه شيطانى خود كشانده بود، در تجسس هاى ويژه پليس آگاهى تهران دستگير شد.
اين مرد، وقتى طعمه هايش را از بين دانش آموزان پسر شناسايى مى كرد، در نقش مأمور پليس يا بازرس آموزش و پرورش آنان را با تهديد سوار موتوسيكلت كرده و به خانه وحشت مى برد.
> زنگ خطر
شامگاه ۱۵ آذرماه سال ،۸۴ وقتى پسر نوجوانى با تأخير دوساعته به خانه شان رفت، گريه كنان پرده از سرگذشت سياه خود برداشت و زنگ خطرى را براى پليس به صدا در آورد. اين پسر دانش آموز ادعا كرد در مسير مدرسه به خانه، مردى موتورسوار به او نزديك شده و با معرفى خود به عنوان مأمور پليس و به بهانه اينكه شاهد متلك  پرانى وى بوده است، از او خواسته تا سوار موتوسيكلتش شده تا با هم به پايگاه بروند. وى درحالى كه وحشتزده بود، گفت: پس از ۲۰ دقيقه چرخانده شدن در خيابانها، مرد موتورسوار براى خريد از بقالى او را كنار موتوسيكلت تنها گذاشته و وقتى برگشته، روى چشم هاى او را چسب زخم زده است تا مسير پايگاه اطلاعاتى را نشناسد.
وقتى با ادعاهاى تكان دهنده اين پسر نوجوان و با دستور بازپرس قيصرى از شعبه ششم دادسراى امور جنايى تهران تيمى از مأموران اداره ۵ پليس آگاهى تهران وارد عمل شدند، در تحقيقات ويژه آنان مشخص شد شگرد مرد جانى خاص بوده است. اين تجسس ها نشان داد مرد موتورسوار با چسباندن چسب زخم روى چشم هاى پسر دانش آموز وى را به ساختمان آرامى برده و در يكى از طبقات پس از بازجويى و ادعاى اينكه قاضى پرونده اتهامى اين پسر نوجوان حكم به شلاق تعزيرى داده است، وى را در شرايط خاصى قرار داده و بدون اعتنا به التماس هاى طعمه اش، اين پسر را تسليم نيت شوم خود كرده است.
< چهره فرضى ـ كارآگاهان براى اينكه شكارچى خاموش را شناسايى كنند، از پسر نوجوان خواستند تا با ارائه مشخصات ظاهرى وى، دست به چهره نگارى رايانه اى بزند و از او شنيدند كه مرد جانى در تاريكى شب سراغ وى رفته و يك كلاه بافتنى را تا روى پيشانى اش كشيده بود، موتوسيكلتش هوندا با باك و بدنه قرمزرنگ است كه طلقى به فرمانش وصل بود، صداى دورگه اى داشت و جالب اينكه وقتى مى خواست چسب زخم بخرد، موتور را خاموش كرده و متوجه شده است هندل موتوسيكلت خراب بوده و آن را با كش بسته بود.
< شكارهاى زنجيره اى ـ درحالى كه چهره نگارى فرضى از اين مرد نتوانسته بود سرنخى براى رديابى وى باشد، تيم تحقيق در كمتر از سه ماه با پرونده هاى مشابهى مواجه شد كه در آن پسران نوجوان قربانى توطئه سياه مرد موتورسوار شده بودند. در تحقيق از اين دانش آموزان كه ۱۳ تا ۱۵ ساله اند و مدارس همگى آنان در مناطق مركزى و شرق پايتخت و حوزه استحفاظى كلانترى هاى ۱۰۷ فلسطين، ۱۰۶ نامجو و ۱۲۷ نارمك قرار داشت، مشخص شد مرد جانى در برخورد با طعمه هايش از دو شگرد استفاده مى كند، گاهى خود را مأمور پليس معرفى مى كند و در بعضى موارد ادعا مى كند بازرس آموزش و پرورش است و به خاطر نبود كارت شناسايى دانش آموز بايد او را به بازرسى مدارس ببرد. همه اين شكارهاى زنجيره اى در تاريكى شامگاهى صورت مى گرفت و بازجويى از دانش آموزان پسرى كه در دام اين مرد جانى گرفتار شده بودند، مشخص كرد وقتى آنان را به خانه وحشت مى برد، بدون باز كردن چسب چشمهايشان و با روشن كردن كبريت جلوى صورت آنان به تهديد مى پرداخت.
< تعطيلى مدارس ـ وقتى مدارس تعطيل شد، هنوز رد پايى از مرد موتورسوار به دست نيامده بود، پليس با در اختيار داشتن دو چهره نگارى مشابه يكديگر و درحالى كه ادعاهاى قربانيان نقشه شيطانى نشان مى داد شكارچى تاريكى با بستن طناب كشى به ترك بند موتوسيكلتش از ديده شدن پلاك موتور جلوگيرى مى كند، به گشت هاى غير محسوس در محدوده جغرافيايى خاصى كه احتمال داده مى شد مرد جانى در آنجا زندگى كند، پرداخت، اما با توجه به زيركى عامل اين اقدامات سياه در گم كردن رد پاهايش با وجود مظنون گيرى هاى گسترده و اثبات بى گناهى مظنونان به گره كورى برخوردند تا اينكه مهرماه شد و مدارس آغاز به كار كردند.
< آخرين طعمه ـ شامگاه پنجشنبه ۱۹ آبان ماه جارى، پسر نوجوانى وقتى از مدرسه اش خارج شد، مرد موتورسوارى را پيش روى خود ديد، او را نمى شناخت و هيچ كس در آموزش و پرورش يا از كلانترى هاى اين مناطق به او و دوستانش هشدار نداده بودند كه چنين توطئه اى در كمين آنان است. اين پسر نيز با ترس و وحشت اغفال شد و خانواده وى همان شبانه با طرح شكايتى خواستار دستگيرى مرد جانى شدند. زمانى كه سناريوى شكارهاى زنجيره اى اين مرد باز هم كليد خورد مأموران اداره ۵ پليس آگاهى تهران به يك نتيجه علمى اطلاعاتى رسيده بودند و با به كارگيرى روشى پليسى، در يك قدمى دستگيرى مرد شيطان صفت قرار گرفتند.
< بازگشت شكارچى ـ از روز شنبه ۲۱ آبان ماه جارى ۲۰ اكيپ از مأموران آگاهى به تحت نظر قرار دادن چندين مدرسه در مركز فعاليت شكارچى پسران دانش آموز پرداختند كه بر اساس بررسى هاى اطلاعاتى مرد جانى هنوز سراغ طعمه اى از اين مدارس نرفته بود. در فرضيه علمى پليس به نظر مى رسد شكارچى تاريكى اين بار بايستى به يكى از اين مدارس برود و طعمه اش را شناسايى كند. بدين ترتيب همه كارآگاهان با در اختيار داشتن چهره نگارى رايانه اى مرد جانى و مشخصات موتوسيكلتش مسير مدارس را زير پوشش قرار دادند و پس از پنج روز موفق به شناسايى شكارچى تاريكى شدند. شامگاه پنجشنبه ۲۵ آبان ماه جارى بود كه مردى موتورسوار با كاپشن سورمه اى، شلوار مشكى، كتانى آديداس سفيد با خط هاى مشكى سوار بر موتوسيكلت قرمزرنگ و درحالى كه كلاه پشمى به سر كرده بود و كلاه كاسكت را نيز همراه داشت، حوالى دبيرستان پسرانه اى در ميدان تسليحات نزديكى نارمك رديابى شد. اين مرد با سرك كشيدن به اطراف در جست و جوى طعمه اش بود كه مأموران آگاهى حركات وى را تحت نظر گرفتند و با مطمئن شدن به اينكه وى مى خواهد شكار ديگرى كند، مرد جانى را محاصره كردند.
< انكار شكارچى ـ مرد ۳۵ ساله كه «قاسم» نام دارد، وقتى بازداشت شد، با ادعاهاى عجيب خود را بى گناه معرفى كرد و اين درحالى بود كه بررسى رنگ لباسها، كلاه پشمى و حتى كش هندل موتوسيكلت نشان مى داد وى همان شكارچى تاريكى است. اين مرد در برابر بازجويى ها سكوت كرده بود تا اينكه از هفت پسر دانش آموز خواسته شد وى را شناسايى كنند. اين پسران كه چند تن از آنان بعد از سرگذشت شوم با وجود اينكه دانش آموزان درس خوانى بودند، ترك تحصيل كرده اند، وقتى مرد جانى را ديدند، با عصبانيت و درحالى كه گريه مى كردند، به سمت وى حمله كرده و او را به باد كتك گرفتند. بدين ترتيب، مرد جانى به ناچار لب به اعتراف گشود و درحالى كه سعى داشت با زيركى ادعاهاى گمراه كننده اى داشته باشد، وقتى ديد همه جزئيات اقدامات هولناكش فاش شده است، پذيرفت تاكنون ۱۴ پسر دانش آموز در دام او گرفتار شده اند.
اين مرد گفت: «از يك سال پيش تاكنون به پرسه زدن در برابر مدارس دبيرستانى يا راهنمايى مى پرداختم، با شناسايى گروهى از دانش آموزان كه با هم دوست بودند، آنها را تعقيب مى كردم. وقتى يكى از آنان جدا مى شد، سراغش رفته و مشخصات يكى از دوستانش كه مورد نظرم بود، مدرسه، اسامى معلم ها و مدير را مى گرفتم.» وى افزود: «با اين اطلاعات سراغ طعمه ام رفته و در نقش مأمور پليس يا بازرس آموزش و پرورش آنان را اغفال مى كردم و...» مأموران با راهنمايى هاى اين مرد جانى، خانه وحشت وى را نيز شناسايى كردند و با به دست آوردن چوب كبريت هاى سوخته در همه طبقات و مقايسه ادعاى پسران دانش آموز در خصوص مشخصات داخل ساختمان پى بردند آنجا خلوتگاه شيطانى بوده است.
۲۱ كلاهبردارى با لباس دامادى
مردى كه به بهانه تدارك جشن عروسى، پس از كرايه خودرو با ترفندى خاص، اعتماد رانندگان را جلب و از آنها كلاهبردارى مى كرد دستگير شد.
معاونت آگاهى شهرستان اردبيل با شكايات متعدد كلاهبردارى از رانندگان آژانس و يا خودروهاى مسافركش و وانت نيسان ها دستورات لازم را جهت شناسايى متهم صادر كرد.
در تحقيقات اوليه مشخص شد: شخصى با مراجعه حضورى به آژانس ها و يا دربست گرفتن خودروهاى بارى به بهانه برگزارى مراسم عروسى، بر سر قيمت و زمان معينى با راننده به توافق رسيده و سپس در سطح شهر در مسيرى كه خودرو حركت مى كرد، در مقابل مغازه هاى متعدد توقف كرده و اينطور وانمود مى كرد كه صاحب چند باب مغازه است و اعتماد راننده را جلب مى كرد.
ادامه بررسى ها در خصوص شگرد متهم همچنين نشان داد كه وى پس از طى مسيرهاى مختلف در شهر سرانجام با هدايت راننده به چهارراه امام خمينى(ره) از خودرو پياده شده و به راننده اظهار مى كرده كه منتظر بماند تا او دوربين فيلمبردارى را از مغازه بردارد و به اين ترتيب به داخل بازار رفته و پس از گذشت دقايقى بازگشته و به راننده مى گفت: «من دوربين را جهت فيلمبردارى از مراسم عروسى مى خواهم و هم اكنون پول كم آورده ام، اگر چنانچه مى توانى به من قرض بده تا دوربين را تحويل بگيرم و بعد در منزل يا در مراجعه به مغازه هايم، بدهى تان را بازمى گردانم».
از آنجا كه متهم قبلاً اعتماد راننده را جلب كرده بود، هر مبلغى كه درخواست مى كرد از آنها دريافت كرده و پس از رفتن به داخل بازار متوارى مى شد. با چهره نگارى، متهم شناسايى و از سال ۸۳ تحت تعقيب پليس اردبيل قرار گرفت. با اعترافات متهم به ۲۱ فقره كلاهبردارى، تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
شگرد شبكه جاعلان براى دريافت پول ميليونى از بيمه
جزئيات فعاليت اعضاى حرفه اى شبكه جعل اسناد كه براى آزاد كردن زندانيان سابقه دار اقدام به گذاشتن وثيقه از طريق تصادفات جعلى و خسارات دريافتى از شركت بيمه مى كردند فاش شد.
بر اساس اعترافات سركرده اين شبكه با شناسايى افرادى كه دچار ضعف مالى شديد بودند به او پيشنهاد مى كردند در ازاى وارد كردن جراحات سطحى بر دست و پا در جريان يك تصادف ساختگى، ۳ تا ۴ ميليون تومان به فرد پرداخت كرده و اين در حالى بوده كه تأكيد مى كردند كه در زمان وارد آوردن جراحات با آمپول بى حسى، هيچ گونه دردى متوجه فرد نمى شود. سپس با از بين رفتن آثار تزريق بى هوشى، فرد مضروب با درد ناشى از جراحات وارده در حالى به هوش مى آمد كه در مقابل اعتراضاتش مبنى بر ضرب و جرح شديد صورت گرفته، هيچ پاسخى دريافت نكرده و حتى با تهديد اعضاى شبكه چاره اى جز سكوت نداشت. بدين ترتيب متهمان در ادامه اقدامات مجرمانه شان، فرد مضروب را به خيابانى خلوت هدايت كرده و با استفاده از خودروى اعضاى باند، كار صحنه سازى تصادف صورت مى گرفت.
متهمان حتى براى هر چه طبيعى جلوه كردن تصادف با داد و فرياد نسبت به تجمع اهالى محل اقدام كرده و در حالى كه مصدوم واقعى را به بيمارستان انتقال مى دادند، با حضور پليس، كروكى حادثه رانندگى، تهيه و راننده مقصر نيز توسط كلانترى دستگير و پس از انجام اقدامات قانونى با صدور قرار صادره در حدود ۱۸ ميليون تومان روانه بازداشت مى شد. از سوى ديگر اعضاى باند كه همگى از جاعلان حرفه اى بودند پس از تهيه سند جعلى، راننده مقصر را آزاد مى كردند و بدين ترتيب در حالى كه مضروب نيز مجبور به همكارى با آنها بود، افراد در دادگاه حاضر شده و شاكى (فرد مضروب) به استناد ماده ۸۵ قانون اعلام مى كرد در برابر دريافت ديه حاضر به دادن رضايت است. متهمان در هر بار موفق به دريافت ۸ تا ۱۰ ميليون تومان از بيمه شده اند.
رئيس پليس امنيت تهران خبرداد
بازداشت متهم اصلى
فيلم خصوصى يك بازيگر
• متهم كه بعدازظهر ديروزبه تهران انتقال يافته، هنوزبه دست داشتن در توزيع فيلم خصوصى اعتراف نكرده است
• شگردهولناك كلاهبرداران براى دريافت خسارات كلان جانى ازشركت هاى بيمه
گروه  حوادث: متهم اصلى فيلم خصوصى يك بازيگر كه از كشور خارج شده بود، در عمليات مأموران پليس امنيت تهران دستگير شد.
سردار محمدرضا عليپور، رئيس پليس امنيت تهران با اعلام اين خبر در جمع خبرنگاران گفت: پس از تكثير وتوزيع سى دى هاى خصوصى يك بازيگر و حساسيت اين موضوع به دستور دادستان تهران اين پرونده در اختيار پليس امنيت تهران بزرگ قرار گرفت و مأموران ما در اقدامات اطلاعاتى و عملياتى موفق به دستگيرى چند نفر از عوامل اصلى تكثير و توزيع اين فيلم شدند.
وى ادامه داد: از آنجا كه رسيدن به ريشه هاى اصلى انتشار اين فيلم نيازمند دستگيرى و تحقيق از شخصى كه در اين فيلم در كنار هنر پيشه زن حضور داشت بود لذا مأموران پليس امنيت با به كارگيرى توانمندى هاى خود و باهماهنگى دادستان تهران تحقيقات گسترده اى را در اين زمينه آغاز كردند. تحقيقات نشان مى داد اين شخص ۲۵ ساله و دانشجو است و روز ۲۷ مهرماه سال جارى به قصد ارمنستان جهت تحصيل و كار در ايروان از كشور خارج شده است.
263616.jpg
وى ادامه داد: با استفاده از شگردهاى پليسى تمام اقدامات را براى بازگرداندن او انجام داديم تا اين كه روز پنجشنبه ساعت ۱۴ و ۳۰  دقيقه اين شخص در فرودگاه در اختيار پليس ايران قرار گرفت. صبح ديروز نيز با انتقال وى به كشور دستور بازداشت او از سوى دادستان صادر شد.
هم اكنون او در اختيار پليس امنيت تهران است. سردار عليپور در ادامه با اعلام اين كه هنوز اين پرونده نياز به بررسى دارد، گفت: با دستگيرى اين شخص كه حلقه مفقود اين پرونده بود و اعترافات او به زودى عوامل اصلى تكثير و توزيع اين فيلم دستگير خواهند شد.
وى افزود: متهم در تحقيقات نخست اعلام كرده است كه با اين هنرپيشه ۳ سال قبل آشنا شده و در آن زمان محرم بوده اند و هيچ دخالتى در تكثير و توزيع اين سى دى ها نداشته است.
رئيس پليس امنيت در ادامه با اعلام اين موضوع كه اين شخص دستيار كارگردان است، افزود: هنوز ابهام هاى زيادى در اين پرونده وجود دارد كه به زودى با انجام تحقيقات و بازجويى از وى نتايج آن به اطلاع مردم خواهد رسيد.
به گزارش خبرنگار ما در خاتمه جلسه متهم از پشت شيشه و داخل يك راهرو از برابر خبرنگاران عبور داده شد.
برگ سى و هشتم از آلبوم جويندگان عاطفه
چرا دوستم نداشتند؟
كسانى كه از زندگى پر رمز و راز جويندگان عاطفه اين برگ اطلاع دارند با تلفن ۸۸۷۶۱۶۲۱ تماس بگيرند
263526.jpg
ساعت ۸ و۳۰دقيقه روز ۵ آذرماه سال ۵۴ دختركى را كه تنها ۱۵ روز داشت در خيابان حسن آباد قلهك، كوچه نونهالان در حالى كه قنداق شده و در پتوى سفيدى پيچيده شده بود و كلاه بافتنى آبى رنگى به سر داشت، رهاكردند.
آن دخترك من بودم كه تا هفت ماهگى در بهزيستى بزرگ شدم و بدون اينكه بدانم از كجا آمده ام، زندگى كردم تا اينكه يك زن و شوهر مهربان از قزوين به تهران آمده و مرا به فرزندى گرفتند . در خانواده اى كه بزرگ شدم در رفاه به سر بردم و زندگى خوبى داشتم آنها به من توجه زيادى مى كردند و من به هيچ وجه احساس كمبود نمى كردم تا اينكه ۷ ساله شدم و با يكى از همسن و سالهايم در حال بازى دعوايمان شد و در اين لحظه بود كه او به من گفت: تو بچه سرراهى هستى. نمى دانستم سرراهى چه معنايى دارد، به سراغ پدر و مادرم رفتم و از آنها سؤال كردم ولى سربسته چيزهايى گفتندكه از آن زياد سر در نياوردم. سالها گذشت و من بزرگ شدم و ازدواج كردم و پس از آن بود كه از مادر خواستم تا برايم بگويد كه چگونه در دامان او راه پيدا كرده ام. مادر روزى نشست و همه قصه زندگى ام را برايم تعريف كرد.
با اينكه در زندگى از اين پدر و مادرم جز محبت نديده ام و آنها هميشه مانند پدر و مادر حامى من بوده و هستند ولى با اجازه آنها مى خواهم بدانم كه چرا به اين سرنوشت مبتلا شده ام؟ چرا مرا سر راه گذاشته و مورد بى مهرى قرار داده اند؟ چرا لحظه اى فكر نكردند كه اگر در خانواده اى بزرگ شوم كه دوستم نداشته باشند، چه بايد بكنم...
با وجود تمام اينها دلم مى خواهد اگر پيدايشان كردم، به آنها بگويم كه من معناى محبت را مى دانم و به آنها محبت خواهم كرد كه بى محبتى بدترين درد است.
۳۸ سال انتظار ديدار مادر
263496.jpg
سال ۱۳۴۷ دخترى به دنيا آمد كه نامش را اعظم گذاشتند در حالى كه اعظم تنها ۱۴ روز داشت مادرش طاهره آنها را ترك كرد و رفت و پدرش كه به كدخدا اسدالله معروف بود در حالى كه در فرون آباد منطقه پاكدشت نزد ارباب آذربال كه صاحب گاودارى و كارخانه آجر بود كار مى كرد، دخترك را نيز نزد خود نگه داشت. وقتى اعظم ۵ ساله بود آنها به جاده ساوه نقل مكان كردند و در همان سال ها بود كه متوجه مشكل اعظم شدند. دخترك ناشنوا بود. كدخدا اسدالله دخترش را براى تحصيل به مدرسه ناشنوايان برد و اعظم موفق شد تا پنج سال در اين مدرسه بياموزد. چند سال بعد بود كه آنها به شهرستان ديگرى رفتند و پس از مدتى اعظم با جوانى ازدواج كرد و صاحب پنج فرزند شد. در تمام اين سال ها او براى فرزندانش از انتظار جانكاهى سخن گفت كه با خود داشت. اعظم هرگاه به فرزندانش عشق ورزيده است، به ياد عشقى افتاده كه در تمام كودكى از آن محروم بوده است.
حالا فرزندان او مى دانند با اينكه مادرشان زندگى خوبى دارد ولى چشمانش در انتظار اشك شوق لحظه اى است كه مادرش را در آغوش بگيرد.
اعظم نمى تواند حرف بزند، اما با همان سختى وقتى كلمات را بريده بريده ادا مى كند، واژه مادر را زيباتر و با تسلط بيشتر بر زبان خسته اش مى آورد.
پسرم رفت و هرگز باز نگشت
263640.jpg
مادرى هستم درمانده و تنها. مادرى هستم مصيبت زده و چشم به راه. سه روز مانده بود تا زلزله بم به وقوع بپيوندد كه پسرم شوكت بامرى براى انجام كار از دلگان ايرانشهر كه محل زندگى مان بود، بيرون رفت. او مى خواست كارى براى خودش پيدا كند با اينكه با رفتن اش مخالف بوديم، ولى رفت تا نانى براى خانواده اش تهيه كند از آن به بعد ديگر هيچ خبرى از او نشد. در اين مدت بارها و بارها براى پيداكردن او و دادن پاسخى به شش فرزند چشم به راهش هرجا را كه فكر مى كرديم بشود پيدايش كرد زير و رو كرديم، ولى كوچكترين سرنخى و خبرى از او به دست نيامد.
حالا كه اين نامه را براى شما مى نويسم از اندوه و تنهايى در غم به سر مى برم نمى دانم با اين چشم انتظارى چه كنم. اى كاش اگر نمى خواهد ديگر به سراغ ما بيايد لااقل خبرى مى داد كه زنده و سلامت است و من تنها از فراغ و دورى اش مى سوختم. اى كاش براى لحظه اى به فرزندان و مادرش زربانو فكر مى كرد.
وقتى شوهرم حافظه اش را از دست داد
263520.jpg
زندگى خوبى داشتيم و به شادى و خوشى روزگار مى گذرانديم تا آنكه هنگام رانندگى دچار سانحه تلخى شديم . در آن حادثه دختر ۱۰ ساله ام جان سپرد و مابه شدت دچار اندوه شديم. شوهرم با اينكه دچار ضربه سختى به ناحيه سر شده بود خودش را عامل مرگ دخترمان مى دانست و مشكلات روحى زيادى برايش به وجود آمده بود.
بالاخره شوهرم را براى درمان كه به پزشك برديم پزشك پس از معاينات تخصصى گفت: شايد در آينده اين ضربه در حافظه اش تأثير بگذارد.
به اين نظر پزشك زياد اهميت نداديم، غافل از روند زندگى مان كه در چه مسيرى در حال حركت است و اين كه ما داريم از خوشبختى دور مى شويم. مشكلات مادى و حواس پرتى هاى شوهرم نيز روز به روز بيشتر مى شد. پس ازمدتى شوهرم از زاهدان كه محل زندگى مان بود به مركز بيمه ايران در كرمان رفت و شهر را ترك كرد. ولى ديگر از او هيچ خبرى نشد. نه به بيمه رفت و نه به خانه بازگشت.
حالامن مانده ام و دورى و تنهايى و چشم انتظارى. اى كاش مى شد خبرى از او داشته باشم و شوهرم را با وجود اينكه ديگر مرا به ياد نمى آورد مثل آن روزها ببينم.
ذوقعلى چشم انتظار برادر
263514.jpg
گلعلى برادر من بود. پدرم محمدعلى و مادرم يمين نساء نام داشت. در روستاى ماهنشان زنجان زندگى مى كرديم. تا اينكه پدرم همسر ديگرى اختيار كرد و از آن زن فرزندى به دنيا آمد كه اسم او را فرضعلى گذاشتيم. زن پدرم از همسر قبلى اش پسرى به نام رستم داشت. پس از مرگ مادر و پدرم، ما نزد رستم رفتيم و در كنار آنها زندگى كرديم. در آن زمان فرضعلى و گلعلى ۱۲ و ۸ ساله بودند. رستم به همراه همسرش همه را به جز گلعلى براى كار به رشت برد و مدتى بعد فرضعلى و مادرش هم ما را ترك كردند و ديگر از آنها هيچ خبرى ندارم.
هرچه به دنبال آنها جست وجو كردم بى فايده بود. دلم مى خواهد برادرانم را پيدا كنم و به آنها بگويم برادرتان ذوقعلى تمام اين سالها چشم انتظار ديدارتان بوده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |