دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۸ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 20, 2006
فرهنگ و هنر
شماره ۳۵۰۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
گزارش خارجى
دانش
ماجرا
رودررو
گزارشى درباره رويدادهاى تئاترى از ابتداى سال ۸۵ تاكنون
ايزابل آلنده از خودش و كار تازه اش مى گويد
درباره دنياى شخصى فيلمسازان بزرگ
گزارشى درباره رويدادهاى تئاترى از ابتداى سال ۸۵ تاكنون
يك سال شلوغ تئاترى
263676.jpg
هنرمندان تئاتر حتى در اواسط فصل پاييز ، همچنان روزهاى آرامى را پشت سر مى گذارند، روزهاى آرامى كه از ابتداى امسال تاكنون همچنان ادامه دارد. بهار تئاتر از اواخر فروردين ماه آغاز شد و در اين ماه آرامش، تنها رويدادهاى مهم، برگزارى دوجشنواره دانشجويى تئاتر با فاصله اى اندك بود. نهمين جشنواره تئاتر عروسكى دانشجويان ۲۲ فروردين ماه آغاز شد و تا ۲۹ اين ماه ادامه پيدا كرد. نهمين جشنواره تئاتر دانشگاهى هم از دوم تا نهم ارديبهشت ماه برگزار شد.
***
دانشجويان سكوت بهارى تئاتر را شكستند. نهمين جشنواره تئاتر عروسكى دانشجويان كه با حرف و حديث هاى فراوان آغاز شده بود با همين حرف و حديث ها هم پايان يافت. حاشيه هايى كه به خاطر تغيير ميزبانى اين جشنواره، از ابتدا آغاز شده بود تا انتهاى آن هم ادامه داشت. تغيير زمان برگزارى اين جشنواره نيز يكى از همين تغييرات بود، زيرا اين جشنواره هر سال، همزمان با روز دانشجو - ۱۶ آذر ماه - برگزار مى شد، امان همين دوره آن، ۲۲ فروردين امسال برگزار شد. البته برگزارى هر دو جشنواره دانشجويى در فاصله اى بسيار اندك، از نظر تعدادى از دانشجويان تئاتر اتفاق چندان خوشايندى نبود اما به هر حال برگزاركنندگان هر دو جشنواره، چاره ديگرى نداشتند.
***
بزرگداشت هفته تئاتر، از ديگر رويدادهاى بهار امسال بود. اين هفته بزرگداشت همچون سال گذشته با همكارى اداره كل هنرهاى نمايشى، خانه تئاتر و خانه هنرمندان ايران برگزار شد كه در آن، هر يك از انجمن هاى مختلف خانه تئاتر، جشن هاى ويژه خود را برگزار كردند جشن هايى كه طبق معمول با برپايى مراسم هاى بزرگداشت، تقدير از هنرمندان فعال، معرفى برگزيدگان، جلسه هاى نمايشنامه خوانى و... همراه بود و تعدادى از هنرمندان تئاتر را به مدت يك هفته گردهم آورد.
***
هرچند بسيارى از كشورها در حال برگزارى مراسم بزرگداشت ساموئل بكت بودند، اما اين مراسم در ايران برگزار نشد. در مقابل، به پيشنهاد سفارت نروژ، مراسم بزرگداشت هنريك ايبسن، نمايشنامه نويس مشهور نروژى با همكارى اداره كل هنرهاى نمايشى و خانه هنرمندان ايران برگزار شد. پخش فيلم تئاتر، برگزارى جلسه هاى سخنرانى، برگزارى جلسه هاى نمايشنامه خوانى و تقدير از چهره هايى چون حميد سمندريان، داريوش مهرجويى، فرهاد ناظرزاده كرمانى، بهزاد قادرى واكبر زنجانپور به دليل اجراى نمايش و ساخت فيلم براساس نمايشنامه هاى ايبسن، از جمله اتفاقاتى بود كه در مراسم بزرگداشت خالق «خانه عروسك» و «دشمن مردم» رخ داد.
***
بعد از برگزارى جشنواره تئاتر فجر سال ۸۴ بودكه اخبار سفرهاى خارجى خيلى زود منتشر شد. ازهمان زمان برگزارى جشنواره گروه هاى مدعو به جشنواره تئاتر فرايبورگ مشخص شدند. سيامك احصايى، نيما دهقان و عباس غفارى، كارگردان هايى بودندكه براى اجراى نمايش هاى «واقعيت اينه كه خورشيد دور ما مى گرده»، «دو متر در دو متر جنگ» و «كبوترى ناگهان» به اين جشنواره آلمانى دعوت شدند. همزمان با اين سفر، محمد رحمانيان نمايش «فنز» را در چند شهر كانادا اجرا كرد. اين كارگردان پركار تئاتر نمايش «تارتوف» را براى شركت در جشنواره ITI مانيل فيليپين آماده كرد. امير دژاكام هم نمايش «عروسى خون» را براى شركت در همين جشنواره آماده كرد تا دانشجويان ايرانى براى سومين دوره پياپى، در اين فستيوال دانشجويى نمايندگانى داشته باشند.
سفرهاى خارجى البته تنها محدود به اين نمى شود. بهروز غريب پور، نمايش «اپراى عروسكى رستم و سهراب» را در دبى اجرا كرد. نمايشى كه همزمان با روز جهانى كودك در اين شهر اجرا و عوايد فروش آن به كودكان جنگزده لبنانى اهدا شد. «حسن سنتورى» به كارگردانى معصومه تقى پور هم ديگر نمايشى بود كه در دبى روى صحنه رفت. هر دو اين نمايش ها با حمايت شركت «نماى سوم» در امارات اجرا شدند. در اين ميان سيامك احصايى و عباس غفارى بار ديگر راهى آلمان شدند تا نمايش هاى خود را به دعوت گروه تئاتر روهر اجرا كنند. فريندخت زاهدى، رحمت امينى و مجيد سرسنگى ۳ استاد دانشگاه به لهستان سفر كردند و بعد از اين سفر و در جريان بازديد آنان از دانشگاه هنر لهستان بودكه مقدر شد ۶ دانشجوى ايرانى براى گذراندن دوره هاى تخصصى به اين كشور سفر كنند.
نغمه ثمينى و عليرضا نادرى هم رهسپار فرانسه شدند تا به عنوان دو نمايشنامه نويس ايرانى در برنامه «شب سفيد» شركت كنند وهمراه با ۲۸ نمايشنامه نويس ديگر، يك نمايشنامه كوتاه بنويسند. آنچه در اينجا گفته شد فقط بخشى از سفر هنرمندان تئاتر است و سفرهاى بسيار ديگرى نيز انجام شده كه مجال چندانى براى پرداخت به آنها در اين گزارش نيست.
***
يكى از اتفاقات جالب توجه امسال، بازگشت تعدادى از هنرمندان به صحنه تئاتر است. هرچند اين روزها تعدادى از هنرمندان فعال تئاتر كمتر در اين رشته فعاليت مى كنند، اما در مقابل هنرمندانى به صحنه بازگشته اند كه مدت هاست از تئاتر دور بوده اند.
اكبر عبدى، نخستين هنرمندى بود كه خبر بازگشتش به تئاتر منتشر شد. محمود فرهنگ، مدير تالار سنگلج اعلام كرد اكبر عبدى، فاطمه معتمد آريا، على نصيريان، داريوش مؤدبيان و... هنرمندانى هستند كه براى اجراى نمايش به تالار سنگلج دعوت شده اند. در ميان اين نام ها فقط اكبر عبدى با نمايش «اكبرآقا اكتور تئاتر» به صحنه بازگشت، نمايشى كه متن آن را عظيم موسوى نوشته است و در تمام مدت اجرا، به خوبى مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. اين نمايش كمدى برخلاف زمان اجراى طولانى اش مورد توجه عموم مردم قرار گرفت.
در جريان برگزارى جشنواره عروسكى بود كه اسماعيل خلج نيز خبر از اجراى يك نمايش داد. «هفت نمايش كوتاه» خلج اين روزها آخرين مراحل تمرين خود را در فرهنگسراى ارسباران پشت سر مى گذارد تا از ۸ آذر و با حضور بازيگرانى چون فردوس كاويانى، فاطمه طاهرى، حسين محب اهرى و... اجرا شود. اين نمايش علاوه بر اين كه خلج را به تئاتر برمى گرداند، فرصت دوباره اى بود براى فردوس كاويانى كه سال ها پيش، به عنوان يكى از هنرمندان فعال تئاتر، حضور داشته است.
ژيلبرت ستاى، كارگردان فرانسوى هم فرصت ديگرى داد به سعيد پورصميمى، بازيگر توانمندى كه سال ها از تئاتر دور بوده است. ستاى، نمايش «يك شب در كتابخانه» را در كتابخانه ملى اجرا كرد. اين نمايش به مدت يك هفته اجرا شد، اما آن گونه كه مى پنداشتيم، مورد توجه قرار نگرفت.
«مرد نيك» به كارگردانى امير دژاكام هم عليرضا خمسه را بار ديگر روى صحنه تئاتر مى آورد. بازيگرى كه ۵ سال پيش در نمايش «عشق آباد» داوود ميرباقرى بازى كرده بود و حالا فرصت دوباره اى پيدا كرده تا در يك نمايش كمدى جديد به ايفاى نقش بپردازد. نمايش «مرد نيك» به زودى در تالار قشقايى تئاتر شهر به صحنه مى رود.
اما جالب ترين بازگشت به صحنه را مهرى مهرنيا انجام داده است. بازيگر پيشكسوت تئاتر و تلويزيون كه بعد از ۱۸ سال در نمايش «دنياى زن ها» به كارگردانى حسين سحرخيز حضورى سمبليك دارد. مهرى مهرنيا جشن تولد ۹۰ سالگى خود را روى صحنه همين نمايش و با حضور هنرمندان و مسئولان تئاتر برگزار كرد. بازگشت هنرمندان فقط مربوط به بازيگران نمى شود. تابستان امسال بود كه خبر تشكيل گروه تئاتر ملى به سرپرستى حميد سمندريان از سوى حسين پارسايى منتشر شد. حميد سمندريان تصميم گرفت اين گروه را با حضور هنرمندان پيشكسوت تشكيل دهد. او كه بعد از گذشت چندين ماه هنوز سرگرم تعيين سياستگذارى هاى كلى اين گروه است، مى گويد: «تشكيل اين گروه نيازمند زمان كافى است، زيرا كارهاى جمعى مانند تئاتر در زمان كوتاه انجام پذير نيست».
***
عزت الله انتظامى هم بى شك، يكى از چهره هاى خبرساز ماه هاى اخير بوده است. آقاى بازيگر چندى پيش رهسپار فرانسه شد تا در مراسم بزرگداشت خود در فستيوال شب هاى سفيد حضور داشته باشد. اين بزرگداشت به همت يونسكو برگزار شد و عزت الله انتظامى در ميان حاضران ايرانى و فرانسوى با اجراى برنامه اى شبيه كارهاى راديويى، تاريخچه اى از فعاليت هاى خود را ارائه كرد. بعد از بازگشت انتظامى بود كه موج برگزارى بزرگداشت هاى داخلى براى او شروع شد، موزه سينما، خانه تئاتر، معاونت هنرى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و راديو گفت وگو، مراسم گوناگونى را برگزار كردند.
***
طولانى ترين نمايش پانتوميم جهان هم در ايران اجرا شد. بهرام ريحانى، كارگردان تئاتر خيابانى و پانتوميم به مناسبت هفته ميراث فرهنگى و روز جهانى موزه اين نمايش طولانى را اجرا كرد. گروه اجرايى همزمان با روز ميراث فرهنگى و از مقابل اين ساختمان رهسپار اصفهان شدند. آنها با طناب كشى هاى فرضى فاصله ميان تهران و اصفهان را پيمودند و در اين فاصله تلاش كردند توجه مردم شهرهاى گوناگون را به حفظ و حراست ميراث فرهنگى جلب كنند.
***
هرچند برگزارى جشنواره ها از اتفاق هاى هميشگى هنرهاى نمايشى است، اما سال ۸۵ از آنجا اهميت دارد كه سيزدهمين جشنواره تئاتر كودك، پس از مدتى وقفه، سرانجام طلسم برگزارى اش شكست . خبر اوليه برگزارى اين جشنواره، شايد چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما به تدريج هنرمندان تئاتر كودك دريافتند كه اين بار، وعده ها جدى است. ابتدا قرار بود اين جشنواره همزمان با ۱۳ آبان ـ روز دانش آموز ـ در شهر همدان برگزار شود؛ شهرى كه ميزبان بيشترين دوره هاى اين جشنواره بوده است، اما مدتى بعد قرار شد جشنواره در اصفهان برگزار شود. به دليل همين تغيير مكان بود كه زمان برگزارى هم به مدت ۵ روز به تأخير افتاد و در جريان همين برگزارى بود كه مقرر شد جشنواره تا سه دوره ديگر هم در اصفهان برگزار شود، ضمن اين كه در اين مدت، مصطفى رحماندوست دبيرى اين جشنواره را عهده دار باشد.
جشنواره تئاتر رضوى و جشنواره تئاتر كانون ها ديگر جشنواره هايى هستند كه در كنار جشنواره تئاتر فجر برگزار خواهند شد.
جشنواره تئاتر رضوى به مدت ۵ روز در تهران برگزار مى شود كه در سالن هاى تئاتر شهر ـ به جز قشقايى ـ از روزهاى ۵ تا ۱۰ آذرماه در اختيار اين جشنواره قرار مى گيرند، اما نمايش هاى جشنوراه تئاتر كانون ها كه از طرف شهردارى برگزار مى شود، در فرهنگسراهاى تهران به اجرا درمى آيند و قرار است اين جشنواره فرصتى باشد براى فرهنگسراها تا در طول سال به اجراى نمايش بپردازند.
ديگر جشنواره مهمى كه امسال برگزارشد، يازدهمين دوره جشنواره بين المللى تئاتر عروسكى تهران ـ مبارك ـ بود. كشورهاى مختلفى از نقاط مختلف دنيا دراين جشنواره به همراه گروه هاى برگزيده ايرانى به اجراى برنامه پرداختند كه با استقبال علاقه مندان روبه رو شد. اين جشنواره از ۱۲ تا ۱۸ شهريور در مجموعه تئاتر شهر، تالار هنر، خانه هنرمندان و... برگزار شد.
***
تئاتر سال ۸۵ همچنان به راه خود ادامه مى دهد. رويدادهاى مهم ديگرى را براى اين عرصه همچون جشنواره تئاتر فجر و سومين همايش آيين عاشورايى پيش رو داريم. پس هنوز پرونده تئاتر ۸۵ باز است.
ايزابل آلنده از خودش و كار تازه اش مى گويد
نقب در دل تاريخ
263688.jpg
وصال روحانى
ايزابل آلنده، رمان نويس زن اهل شيلى در جديد ترين رمان خود به ترسيم زندگى يكى از شخصيت هاى تاريخى كشورش و تشريح سلوك و كارهاى كسى پرداخته است كه در شكل گيرى و جا افتادن شيلى باشكل و روالى كه مى شناسيم، دست و نقش داشته است و آلنده براى كامل شدن كارش و انجام چيزى كه گفتيم، نقبى به دل تاريخ زده و دفتر حيات شيلى را از نو ورق زده و به نقاط جالبى رسيده است. نام كتاب حاصله «Ines of My Soul» يا «اينس روح من» نام دارد و در آن با شخصيت اينس سوارز روبه رو مى شويم كه در پلاسن شيا در غرب اسپانيا به دنيا آمد، ولى سال ها بعد به آمريكاى جنوبى رفت و آن جا با پدرو دو والديويا آشنا شد. كه يك مرد پركار و سازنده بود و هميشه طرح ها و برنامه هايى را در دست اجرا داشت و كسى بود كه شهرهايى متعدد، منجمله سانتياگو را در شيلى ساخت و يا به تكوين آنها يارى رساند و آنها را به مرحله اى رساند كه امروز ما مى بينيم. اولين كتاب آلنده حدود ۲۵ سال پيش منتشر شد كه همان قصه معروف «خانه ارواح» است و بعدها به يك فيلم سينمايى با بازى آنتونيو باندراس و مريل استريپ هم برگردانده شد. از آن زمان تا به حال آلنده ۱۶ رمان ديگر را هم نوشته كه يكى از آنها كتابى بيوگرافى وار به نام پائولا است. در آن كتاب، آلنده داستان زندگى و بيمارى دختر ۲۸ ساله اش را توضيح داده است كه سال ها پيش موجب مرگ وى شد. آلنده اينك يك كتاب خاطرات و بيوگرافى ديگر را هم در دست تهيه و نوشتن دارد. آلنده كه ۶۵ ساله شده به تازگى در مصاحبه اى، به كتاب تازه اش اشاره كرده و به پرسش هايى درباره آن جواب داده و به لزوم معرفى بيشتر سوارز در اين اثر ادبى پرداخته و در مورد شور و علاقه چشمگيرش به امر نويسندگى نيز حرف زده است.

  دليل پرداختن شما به قصه زندگى اينس سوارز چه بوده است؟
در شيلى هركس را كه ببينيد، سوارز را مى شناسد و چيز هايى را درباره وى شنيده است. در عين حال در كتاب هاى تاريخى كمتر مى بينيد كه به وى اشاره شده و يا متون و قسمت هاى زيادى در باره او درج شده باشد.
زندگى او سرشار از اتفاقات متعدد بوده و حسن كتاب جديد من تشريح زندگى پدرو دو والدى و يا در كنار زندگى وى و از طريق اشاره به شخصيت اينس است. من در اين قصه و رويكرد چيز هاى جالبى يافتم كه باعث غنا و جذابيت كتاب ها مى شود. از جنگ و برخورد و حرص و حسادت گرفته تا شور و غنا و
رفتارهاى زيبنده انسانى.
بنابراين ما با قصه اى طرف بوده ايم كه ارزش هاى بيان شدن را داشته است.
  واكنش ها چه بوده است؟
چه مى دانم. شما هيچ وقت بدرستى و به دقت نمى توانيد حدس بزنيد كه واكنش ها نسبت به يك كتاب چگونه است و آيا آن را مى خواهند و مى خرند يا خير. ماجراهاى اين كتاب حتى به پلاسن شياى اسپانيا يعنى زادگاه سوارز هم مربوط مى شود و شايد در آن جا نيز كتاب را تحويل بگيرند. هرچه هست ۲۰۰۷ مقارن با پانصدمين سال تولد اينس سوارز است و حتى اگر من اين كار را نمى كردم، مسئولان و مردم آن شهر قصد داشتند مراسمى خاص و جشن هايى بزرگ به اين مناسبت برپا كنند و سالگرد وى را گرامى بشمارند و مجسمه اى از او نصب كنند. شهردار كنونى پلاسن شيا يك زن است و بالطبع وقتى شنيد كه قهرمان ملى اين شهر يك زن بوده، از آن استقبال كرد و در اجراى مراسم فوق مصرتر و جدى تر شده است.
  به گفته خودتان براساس رجوع به كتاب هاى تاريخ، چيز زيادى درباره  زندگى وى و فراز و فرود آن
دستگير تان نشده است.
همين طور است. مطالب و مسائل بسيار كمى را به دست آورديم. اشاره هايى شده بود در باره اين كه براى نمونه موهايش به رنگ سرخ و آدم شجاعى بوده و برخى اقدامات او نيز شرح داده شده بود، اما  در كل حجم كمى را شامل مى شد. رفتم پشت كامپيوتر و اسم او را تايپ كردم و ديدم يك سرى اطلاعات كليشه اى كم ارزش آمد كه در كتاب ها نيز مانند آن يافت مى شدند. در نتيجه تصميم گرفتم خود اينس سوارز شوم.
  منظور تان چيست؟
اين كه وقايع تاريخى موجود را، چه كم و چه زياد درون وجود خودم حل كنم و ببينم كه با قالب گيرى آنها درون خودم به كدام چارچوب ها و ديدگاه ها مى رسم. من تاريخ را آن گونه شرح دادم كه به من اطلاع داده شده بود و در ضمن در يك قالب منطقى و زنانه مى گنجيد. در آن چند ماه كه صرف نگارش قصه شد، من خود سوارز بودم.
 آيا اين عادت هميشگى تان است؟ يعنى آيا همواره اين طور در پوست و جلد شخصيت مورد نظرتان فرو مى رويد؟
هميشه نه، ولى فكر مى كنم هرچه سنم بالاتر رفته، بيشتر در اين مورد حساس و به آن نيازمند شده ام. زمانى بود كه نويسندگى شغل دوم من بود و در آن زمان دقت امروز را صرف نمى كردم، اما حالا كه تنها شغل من است مجبورم بيشتر تحقيق و با شخصيت هايم زندگى كنم.
بواقع خوب و دقيق نوشتن بيش از پيش تبديل به يك وسواس و الزام در وجودم شد و در چنين شرايطى تبديل شدن موقت به كسى كه درباره او مى نويسيد، بديهى و امرى قابل پيش بينى و عادى است.
  اعضاى خانواده در مورد اين دقت وافر چه مى گويند؟
حرفى براى گفتن ندارند. يعنى به ستوه آمده اند. من روزى دست كم ۱۰ ساعت كار مى كنم و وقتى هم كه با فرزندانم روبه رو مى شوم در واقع آنها را نمى بينم، زيرا در همان موقع حواسم متوجه كتابى است كه در دست تهيه دارم و معطوف بر شخصيت هاى آن است. از نوه هايم نيز نپرسيد، زيرا حتى اسم هايشان را هم از ياد مى برم!
  به زبان اسپانيايى مى نويسيد يا انگليسى؟
به انگليسى نمى توانم بنويسم. يعنى مى توانم بنشينم و يك مقاله و يا متن يك نطق را به اين زبان بنويسم، اما اين كه مطلبى بسيار طولانى و يك كتاب رمان را به زبان انگليسى بنويسيم، از توان و عهده ام خارج است. فيكشن ويك قصه خيالى و تشريح و ترسيم آن ابزار خاصى را مى خواهد و ناگهان در ذهن جارى مى شود و بايد به سرعت و با زبانى به روى كاغذ برده شود كه زبان مادرى تان است و نه زبان دوم و تحصيلى تان. اگر به زبان ديگرى بنويسيد، مجبوريد ده ها بار به متن برگرديد و روى آن تصحيح هاى لازم را انجام بدهيد و ديگر آن متن اوليه نخواهد شد.
از طرف ديگر بعضى چيزها نقطه اوج و كمالش در فرهنگ و زبان اسپانيايى است. چيزهايى مانند آشپز، خانه دارى و يا قصه گويى. مدل پرتغالى و اسپانيايى اين جور چيزها بهتر از روال و نمونه انگليسى آن است!
  عموى شما (سالوادوره آلنده معروف) از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ رئيس جمهورى شيلى بود تا اين كه در يك كودتاى نظامى جان باخت. شما به او بسيار نزديك بوديد، اما تا به حال هيچ چيز واقعى و مستندى درباره او ننوشته ايد. چرا؟
دليل، بسيار روشن و ساده است. من يك نويسنده فيكشن و خالق كارهاى داستانى و خيالى هستم و نه فقط يك بيوگرافى نويس و بخصوص يك تاريخ نگار مناسب براى عمويم. من و او به لحاظ تاريخى و اصل و نسب بيش از حد با يكديگر مرتبطيم كه من بتوانم براى نوشتن يك زندگينامه بين خودمان تفكيك به وجود بياوريم و تا زمانى كه كاملاً به لحاظ روحى و فكرى از فرد مورد نظر جدا و دور نشويد، نمى توانيد يك تاريخ نگار واقعى براى او باشيد.
  تا به حال از روى دو كتاب شما، فيلم هاى سينمايى ساخته شده است، ( يكى «خانه ارواح» و ديگرى «عشق و سايه ها») اما آيا خودتان هم در فرايند ساخت آنها شريك بوده ايد؟
هرگز. فقط آمدن و امضايى از من گرفتند و پولى بابت موافقتم با ساخت اين فيلم ها به من دادند و رفتند. بدتر از همه اين كه پول اصلى تر و بيشتر را به بنگاه هاى چاپ كننده آن كتاب ها دادند، زيرا از موقعى كه كتاب تان را به ناشران
مى دهيد، آنها به صاحبان آن كتاب ها بدل مى شوند و ديگر نمى توانيد آن كتب را مانند بچه هاى خود بينگاريد. از روى كتاب من نمايشنامه و اپراهاى زياد ديگرى هم ساخته شده است و بر روى برخى از آنها كوچك ترين كنترلى نداشته ام و رضايتم را نيز در قبال آنها نگرفته اند. شنيده ام در ايسلند يك نمايش از روى كتاب «اوا لونا»ى من به روى صحنه برده اند. كه وقايع آن و محل وقوع اتفاقات را به داخل يك جنگل منتقل كرده اند و رويدادها در آن جا شكل مى گيرد. خب، شما به من بگوييد كه من با آن آدم ها چه بكنم؟!
  در حال حاضر چه كتابى را براى خواندن در دست داريد و چه چيزى را مطالعه مى كنيد؟
من انواع كتاب ها را مى خوانم و اطلاعات و مهارت كسب مى كنم. من وقتى كتابى مى نويسم، عادت دارم كه كتاب هاى مرتبط با سوژه كتاب خودم را بخوانم. براى نمونه وقتى كتاب اخير را مى نوشتم چندين و چند كتاب حول و حوش تاريخ شيلى را خواندم. كتاب هاى تاريخى و واقعى را نيز مى خوانم، اما اگر مى خواهيد از سليقه من و آن چه كه ارجح مى دانم، مطلع شويد، بايد بگويم كه كارهاى فيكشن، خيالى و داستانى بيشتر محبوب من هستند. در حال حاضر مشغول خواندن كار جديد دانيل الاركون به نام «راديوى شهرگمشده» هستم كه كتاب
فوق العاده اى است. اين كتاب ما رابه يك كشور خيالى در آمريكاى جنوبى مى برد و رويارويى چريك ها با سربازان دولتى در آن جا را به تصوير مى كشد.
  سرانجام بگوييد چه راهنمايى و توصيه اى براى نويسندگان جوانتر و نسل جديد داريد؟
هيچ. فقط بنشينند و بخوانند و مطلع و با سواد شوند و سپس بنويسند. بايد قوه تشخيص خوب از بد را داشته باشيد. گاهى از ۱۰ برگى كه در يك روز نوشته ايد، فقط يكى از آنها خوب از آب در آمده است. ابا و ترسى از اين كه ۹ برگ ديگر را دور بريزيد، نداشته باشيد. اگر شجاعت لازم را داشته باشيد، در سال دوم دست كم نيمى از ۱۰ برگ تان مناسب خواهد بود. مثل يك ورزشكار مى مانيد. تا تمرين نكنيد ، به جايى نمى رسيد. فقط خواهش مى كنم نگوييد كار سختى است. مگر از آغاز قرار بوده است نويسندگى كار آسانى باشد؟
درباره دنياى شخصى فيلمسازان بزرگ
همه در يك آينه
263649.jpg
شيلا ساسانى نيا
از كارگردانان موفق بسيار خوانده و شنيده ايم، اما اين گفته ها و شنيده ها بيشتر مربوط به تكنيك كار آنان در مقام كارگردانى و جديدترين پروژه هاى فيلمسازى آنان است. جهان بينى اين كارگردانان به عنوان هنرمندانى كه مهمترين ابزار كارشان دوربين است و همين طور ناگفته هاى دنياى شخصى آنان همان قدر جذاب و خواندنى است كه فن منحصر به فرد آنها در كارگردانى يك بازيگر. در اين چند شماره به همين بهانه ساده فلسفه پيچيده فيلم هاى آنان را به كنارى مى گذاريم و با هفت پرسش ساده كه ممكن است يكى از سؤال هاى شما از آنان باشد، دريچه اى به دنياى آنان خواهيم گشود.
جان وو: اسطوره فيلمسازى هنگ كنگ از دهه ۶۰ وارد حرفه فيلمسازى شد و امروزه به عنوان يك فيلمساز درخشان آثار اكشن شناخته مى شود. فيلم هاى معروف او «قاتل»، «فردايى بهتر»، «مأموريت غيرممكن۲»، «هدف سخت» و «تير شكسته» هستند.
تادفيليپس: او با مستندسازى كار خود را در سينما شروع كرد و نخستين فيلم بلند خود را با نام «سفر جاده اى» در سال ۲۰۰۰ ساخت. «مدرسه قديمى» يكى از فيلم هاى پرفروش و گيشه اى در آمريكا دومين كار موفق از او بود و به دنبال آن «استارسكى وهاچ» به او اعتبارى دو چندان بخشيد. «مرد شش ميليون دلارى» با بازى جيم كرى ديگر ساخته سينمايى اوست.
استفان فراى: يكى از فيلمسازان جوان بريتانياست كه تجربه بازيگرى (گاسفوردپارك، «wilde» و «I.Q») نويسندگى (تاريخ سازى، «توپهاى تنيس ستارگان») و قصه گويى (همه كتابهاى هرى پاتر) را در كارنامه حرفه اى خود دارد. نخستين تجربه كارگردانى او در سال ۲۰۰۳ با اقتباس سينماى «چيزهاى جوان درخشان» بود.
مارك اوانز: او با ساخت نخستين فيلم خود «خانه آمريكا» در سال ۱۹۹۷ به عنوان يكى از بهترين فيلمسازان سينماى بريتانيا به شهرت رسيد. يك سال بعد تريلر جنجالى «مرد رستاخيز» كه در فضاى ايرلند شمالى مى گذرد از او به بازار آمد اما بى شك موفقيت فيلم «چشم كوچك من» در سال ۲۰۰۲ بود كه او را به شهرت جهانى رساند.
اسپايك لى: او بى شك يكى از مستعدترين فيلمسازان برخاسته از سينماى مستقل نيويورك در دهه ۸۰ است. نخستين تجربه فيلمسازى او با «او بايد آن را داشته باشد» (۱۹۸۶) بود و به دنبال آن فيلم «كار درست را انجام بده» درباره روابط نژادى را در سال ۱۹۸۹ ساخت فيلم هاى او چه با بودجه استوديوهاى هاليوودى همچون «ساعت بيست و پنجم»، «تابستان سام لكتر و مالكوم ايكس» و چه با بودجه شخصى «تب جنگل» و «به اتوبوس برس» همه تفكربرانگيز هستند.
جاناتان دمى: او با فيلم هانيبال لكتر و سكوت بره ها در سال ۱۹۹۱ در هاليوود به شهرت دست يافت. به دنبال اين دو فيلم، او درام موفق «فيلادلفيا» درباره ايدز را ساخت و كلاسيك «كانديداى منچورى» را نيز بازسازى كرد.
استفان ژابو: او معروف ترين فيلمساز مجارى است كه ساخته هاى سينمايى او در دهه هاى ۶۰ و ۷۰ تجارب نسل خود در كشورش و تاريخ مجارستان را به تصوير مى كشد. معروف ترين تريلوژى سينمايى او «مفيستو» در سال ۱۹۸۱ جايزه اسكار بهترين فيلم خارجى را دريافت كرد. ديگر ساخته هاى مهم او «سرهنگ ردل» (۱۹۸۴)، «هانوسن» (۱۹۸۸)،آفتاب (۱۹۹۹) و جوليا بودن (۲۰۰۴) هستند.
جوئل شوماخر: پس از طراحى صحنه براى فيلم «خوابگرد» و كمك در فيلمنامه نويسى «كارواش»، جوئل شوماخر نخستين ساخته بلند سينمايى خود را با اثر كمدى به نام «The Incredible shrinking woman» به دنياى سينما معرفى كرد. ديگر ساخته هاى او «آتش سنت المو»، «پسران گمشده»، «وكيل مدافع» و «زمانى براى كشتن» بودند. وى همچنين چند فيلم از مجموعه بتمن را كارگردانى كرده است و اخيراً «شبح اپرا» اندرولويد وبر را بر پرده نقره اى آورده است.
تونى اسكات: برادر كوچك تر رايدلى اسكات، فيلم هاى مهمى در كارنامه فيلمسازى خود دارد. برخى ساخته هاى او در دهه ۸۰ «اسلحه برتر» و «گرسنگى» هستند. در دهه ۹۰ او فيلم هاى موفق «روزهاى رعد» (۱۹۹۰)، «crimson Ticle» (۱۹۹۵)، هوادار (۱۹۹۶) و دشمن دولت (۱۹۹۸) را بر پرده سينما داشت و دو فيلم ديگر او در سالهاى اخير «دومينو» (۲۰۰۵) و Deja vu (۲۰۰۲) هستند.
مارتين كمپ بل: او فيلمسازى را با كارگردانى مجموعه هاى تلويزيونى آغاز كرد. اين فيلمساز بريتانيايى در دهه ۹۰ فيلم هاى موفقى در هاليوود ساخت كه برخى از آنها «نقاب زورو» (۱۹۹۵)، «Vertical limit» (۲۰۰۰) هستند.
رايدلى اسكات: بيگانه (۱۹۷۹)، «گلادياتور» (۲۰۰۰) و «سقوط شاهين سياه» (۲۰۰۱) مهمترين فيلم هاى اين كارگردان برجسته است. تازه ترين فيلم او «سلطنت بهشت» نيز اخيراً در گيشه ها فروش خوبى داشت و چندى پيش نسخه دى وى دى(DVD) آن به بازار عرضه شد.
پل گرين گراس:او را به عنوان كارگردان «هويت بورن» (۲۰۰۴) مى شناسند. گرين گراس كه در حال حاضر مشغول ساخت دنباله اى بر اين فيلم پرفروش است كارگردان و فيلمنامه نويس ساخته هاى جنجالى و معروفى همچون «يكشنبه خونين» (۲۰۰۲) ـ درباره قتل عام اعتراض كنندگان به حقوق شهروندى در ايرلند در سال ۱۹۷۲ ـ نيز بوده است. تازه ترين فيلم او «united ۹۳» درباره چهارمين هواپيمايى است كه يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به گروگان گرفته شد و در پنسيلوانيا سقوط كرد.
ادوارد زويك: اين فيلمساز با فيلم برنده اسكار «Glory»درباره جنگ داخلى به شهرت دست يافت و بعد با ساخته هاى جنجالى ديگرى همچون «شجاع در نبرد» و «محاصره» خود را به عنوان يك فيلمساز بى پروا در هاليوود معرفى كرد. جديدترين فيلم او «آخرين سامورايى» با بازى تام كروز واكنش مثبت منتقدين را در پى داشت.
مايكل وينتر باتوم: او يكى از پركارترين فيلمسازان معاصر بريتانيا است. در ده سال گذشته ۱۴ فيلم را كارگردانى كرده است. با فيلم هاى تحسين شده اى همچون «سرزمين عجايب» و «The claim» او هرگز بريتانيا را به خاطر هاليوود ترك نگفته است. برخى فيلم هاى مهم او «در اين دنيا» (۲۰۰۰) و فيلم جديد «جاده اى به سوى گوانتانامو» (۲۰۰۶) هستند.
۳ فيلم مورد علاقه تان را نام ببريد؟
جان وو: لارنس عربستان، چون به لحاظ بصرى كارى چشمگير است و پيام بشردوستانه دارد همين طور تدوين و مونتاژ آن خيلى عالى بود. ديويد لين نه  فقط يك ذهن درخشان بلكه يك قلب مهربان هم داشت. او واقعاً به فكر مردم بود. ديگرى هفت سامورايى آكيراكوروساوا است. در اين فيلم نيز پيام بشردوستانه اى به چشم مى خورد. همچنين آخرين صحنه اكشن فيلم واقعاً يك كار كلاسيك است. سومين فيلم مورد علاقه ام نيز «سامورايى» ژان پيرملويل است. اين يك فيلم خوش ساخت و دوست داشتنى است. در اين فيلم قاتل انسانى عاطفى  نشان داده مى شود.
استفان فراى: جواب دادن به اين سؤال سخت است ولى از آنجا كه به مايكل پاور در حرف هايم اشاره كردم بايد از فيلم «زندگى و مرگ سرهنگ بليمپ» ياد كنم. فيلم هاى پدرخوانده نيز شاهكارند. هر چقدر آنها را ببينيد سير نمى شويد. البته قسمت سوم را زياد دوست نداشتم. فيلم «گروهبان يورك» هاوارد هاوكس را هم خيلى دوست دارم. همه چيز آن بى عيب و ايراد است. بازى خوب گرى كوپر، طراحى ساده صحنه، موسيقى آن و ...
تاد فيليپس: فيلم «سفرهاى ساليوان» هميشه يكى از محبوب ترين فيلم هايم بوده. كارگردان اين فيلم «پرستون استرجس» كارهاى خيلى جالبى با لحن مى كند كه فكر مى كنم يكى از كليدى ترين كارهاى يك كارگردان است، ديگر فيلم «به من پناه ده» است. اين فيلم مستندى از برادران مى سلز است كه در سال ۱۹۷۰ درباره رولينگ استونز در آلتامونت ساخته شده. اين فيلم را در پانزده سالگى ديدم و تا مدت ها نمى توانستم حقيقت نهفته در فيلم را باور كنم. فيلم آخر هم «شب هاى بوگى» است. پل توماس آندرسون بزرگ ترين كارگردان نسل من است. او كارگردان آرمانگرايى است و سعى مى كند از همه ابزارهايى كه براى كارگردانى در دست دارد همچون موسيقى، بازيگران، تدوين و ... به نحو احسن استفاده كند.
مارك اوانز: البته اولويت هايم هر هفته تغيير مى كند اما آنچه كه امروز به ذهنم مى رسد «Badlands» از ترنس ماليك. من هميشه عاشق فيلم هايى هستم كه بشود آنها را چندين و چند بار ديد و از آنها سير نشد. دومين فيلم محبوبم «گاو خشمگين» است چون به لحاظ تكنيكى خارق العاده است. اخيراً هم از فيلم «دنى داركو» خوشم آمد. اين يك فيلم خوب سرگرم كننده و چيزى شبيه پاپ آرت بود.
اسپايك لى: «در بارانداز» از اليا كازان به خاطر بازى هنرپيشه ها، داستان و ديالوگ فيلم و همين طور موسيقى متن آن كه كارى از لئونارد برنستين بود. «Pixote» از هكتور بابنكو. اين فيلم دنياى متفاوتى از كودكان را نشان مى دهد كه سعى دارند در گتوهاى برزيل زنده بمانند. فيلم محبوب ديگرم «چهره اى در ميان جمعيت» باز از الياكازان. بايد اين فيلم را ببينيد تا به زيبايى آن پى ببريد.
جاناتان دمى: فيلم «دنباله» از برتولوچى كه واقعاً يك فيلم احساسى با كارگردانى درخشان است. «اسطوره هايى از يك جزيره جنوبى» از سوهى امامورا نيز فيلم خوبى است. اين فيلم سه ساعت و نيمه، واقعاً يكى از دست نيافتنى ترين قله هاى سينما را فتح كرده است.
استفان ژابو: يكى از آنها «سنگريزه» نام دارد كه فيلمى بسيار تأثيرگذار بر من در دوره دانشجويى ام بود. اين فيلم در سال ۱۹۶۶ توليد شد و كارگردان آن رابرت وايز بود. اين يك فيلم ماجراجويانه است و فضاى فيلم فضايى است كه من در بيشتر فيلم هايم از آن استفاده كرده ام. دومين فيلم محبوبم «همشهرى كين» از اورسون ولز است چون يكى از بهترين فيلم هاى تاريخ سينماست، سومى هم «فارست گامپ» است. اين فيلمى است كه وقتى فيلمنامه اش را خوانده ام چيزى از آن سر در نياوردم و فكر مى كنم آنچه كه زمكيس در اين فيلم انجام داد شاهكار بود. اين فيلمى است كه مى توانم بارها و بارها تماشايش كنم.
جوئل شوماخر: «آرزوهاى بزرگ» ديويد لين را وقتى كه فقط هفت سال داشتم ديدم و همين باعث شد در آينده به فيلمسازى روى بياورم. اين فيلم خيلى شبيه قصه زندگى خودم بود. پسرى با آرزوهاى بزرگ. دومين فيلم مورد علاقه ام هم سه گانه قرمز، سفيد و آبى كيشلوفسكى است. او فيلمساز بزرگى بود.
تونى اسكات: فيلم «Blade Runner» از برادرم. خنده دار است چون اين فيلم براى من خيلى شخصى بود. «شهر خدا» دومين فيلم مورد علاقه ام است كه كنكاشى در يك دنياى خطرناك و تاريك است. بازى هنرپيشگان هم عالى بود. فيلم آخر هم اديسه فضايى (۲۰۰۱) است. اين فيلم يكى از نخستين فيلم هايى بود كه ديدم و واقعاً نمى دانم چرا آن را دوست دارم. شايد به اين خاطر كه روشنفكرانه است و فيلمبردارى اش هم زيبا است، قبل از اين فيلم هيچ فيلم علمى ـ تخيلى ديگرى نديده بودم.
مارتين كمپ بل: لارنس عربستان. اين يك فيلم زيبا و تاريخى به لحاظ فيلمبردارى، فيلمنامه، لوكيشن و بازيگران است. «اين گروه خشن» از سام پكين پا محبوب ترين وسترن من است. براى من خشونت اين فيلم به اندازه بود. پيام اخلاقى اين فيلم جالب بود. سومين فيلم هم كانديداى منچورى (۱۹۶۲) از جان فرانكنهايمر. اين فيلم يك تريلر جذاب با يك كارگردانى درخشان است. متأسفانه بازسازى اين فيلم چندان موفق نبود.
رايدلى اسكات: به جاى سه فيلم بايد از ۲۰ فيلم ياد كنم كه مجال آن نيست، اولى لارنس عربستان، دومى همشهرى كين و سومى «هفت سامورايى» است.
پل گرين گراس: اولى به طور قطعى «قوش» از كن لوچ است. البته مى توان بسيارى از فيلم هاى او را انتخاب كرد، او در اين فيلم وجدان انسانى را به تصوير مى كشد و نشان مى دهد كه حقيقت در جاهاى غيرمنتظره نهفته است. همه فيلم هاى آلان كلارك را دوست دارم. وقتى استفان فيرز گفت او «بهترين ما است»واقعاً حقيقت را مى گفت. او يك صداى برتر بود. فيلم مهم ديگر براى من «Quadrophenia» بود. اين فيلم يكى از تأثيرگذارترين فيلم هاى تاريخ سينماى بريتانياست.
ادزويك: يكى از فيلم هاى مورد علاقه ام «قهرمان ملى» از بيل فورسيث است. لحن فيلم جالب و فى البداهه است. «چه زندگى شگفت انگيزى» نيز دومين فيلم مورد علاقه ام است. نگاه فرانك كاپرا در اين فيلم احساسى نيست بلكه تلخ و تيره است. ديگر فيلم مورد علاقه ام «ما همديگر را خيلى دوست داشتيم» از اتوره اسكولا است. اين فيلمى درباب درك ديگر افراد است.
مايكل وينتر باتوم: «A Bout De Souffle» از گدار، «فريادها و نجواها» از برگمن و «آماركورد» از فلينى.
دوست داريد با چه بازيگرى يا بازيگرانى كار كنيد؟
جان وو: خيلى زياد هستند. جود لاو، جودى فاستر، برادپيت، رابرت دنيرو، خيلى خوب مى شد اگر مى توانستم با پيتر اتول كار كنم. واقعاً او را تحسين مى كنم.
استفان فراى: چه سؤال جالبى! شايد آدم هايى مثل كلينت ايستوود. منظورم بازيگران رده بالايى مثل اوست. كاركردن با كلينت يا جك نيكولسون بايد تجربه جالبى باشد. دوريس دى هم بد نيست.
تاد فيليپس: فكر مى كنم نيكول كيدمن بازيگر خارق العاده اى است. آدام سندلر هم بازيگر خوبى است و به اندازه كيدمن هم دور از دسترس نيست. خيلى ها هستند. صدها شيوه مختلف براى كارگردانى يك فيلم هست و اگرچه چنين چيزى را از يك كارگردان كمدى انتظار نداريد فكر مى كنم من بيشتر يك كارگردان بازيگر هستم تا يك كارگردان تكنيكى. من هنرپيشه ها را خيلى دوست دارم و شايد به همين خاطر است كه از مستندسازى به ساختن فيلم هاى بلند روى آوردم. من از بازى هنرمندان در فيلم هاى كمدى لذت مى برم. هنرپيشگى كار سختى است و من براى آن احترام زيادى قائلم به همين خاطر است كه گزينه هاى زيادى دارم تا با آنها كار كنم.
مارك اوانز: هميشه حرف آنتونى هاپكينز آويزه گوشم است كه زمانى گفته بود: «من لزوماً نمى خواهم با هيچ كس به سفر بروم، فقط مى خواهم نقشم را بازى كنم.» در مورد من هم رابطه ام با بازيگران همينطور است. من نمى خواهم لزوماً با آنها دوست شوم و يا آنها را تحت تأثير قرار دهم فقط مى خواهم با آنها كار حرفه اى خوبى انجام دهم. با اين حال وقتى به بازيگرانى كه كارشان را تحسين مى كنم فكر مى كنم به ياد دنيس هوپر، جك نيكولسون و جين هاكمن مى افتم اما در مورد كار با آنها هيچ تصورى ندارم. ممكن است كاركردن با آنها كمى سخت باشد. يادم مى آيد آلان پاركر در مورد جين هاكمن كه با او در فيلم «سوختن مى سى سى پى» كاركرده بود مى گفت او بيشتر از خودش از فيلمسازى سردرمى آورد. راستش نمى دانم چرا اين طور است اما براى من هميشه كاركردن با بازيگران گمنام راحت تر و رضايت بخش  تر بوده و ترجيح مى دهم اين كار را بكنم.
اسپايك لى: شان پن.
جاناتان دم: بريجيت باردو. فكر مى كنم اين تجربه اى متفاوت خواهد بود.
استفان ژابو: با هر كسى كه قبلاً با او كاركرده ام چون دوستشان دارم.
جوئل شوماخر: با خيلى ها! دانيل دى لويس، مونيكا بلوچى و .... همچنين دوست دارم دوباره با كالين فارل و كيت بلانچت كار كنم. دانيل كريگ به همراه سامانتا مورتون دوتن از محبوب ترين بازيگرانم هستند.
تونى اسكات: ميك جگر.
مارتين كمپ بل: شخص خاصى مدنظرم نيست.
رايدلى اسكات: خيلى ها بخصوص آنهايى كه قبلاً هم با آنها كار كرده ام.
پل گرين گراس: ...
ادزويك: خيلى ها« مريل استريپ، دانيل دى لويس، فيليپ نورت، اين شروع خوبى است. مايكل دينتر باتوم، نيكول كيدمن.
چقدر به نقدهايى كه درباره فيلم هايتان مى شود توجه نشان مى دهيد؟
جان وو: در وهله اول بايد بگويم ديد من نسبت به منتقدين اين است كه همه آنها دوستان من هستند. من براى طرز فكر آنها و احساسى كه نسبت به فيلم هايم دارند ارزش قائلم. نقد آنها در حقيقت پروسه اى در مسير يادگيرى من است. و مى توانم از اين نقدها چه خوب و چه بد درس هاى زيادى بياموزم. اين را مى پذيرم و به نظر آنها احترام مى گذارم. حس من به كارم به عنوان يك فيلمساز درست مثل حس يك نقاش به اثرش است. وقتى فيلمم را مى سازم ديگر حس نمى كنم اين فيلم تنها به من تعلق دارد بلكه به همه تماشاگران تعلق دارد. هيچ وقت سعى نكرده ام احساسات و يا برداشت تماشاگرانم از يك فيلم را تغيير دهم. قدردان منتقدينم هستم. قدردان آنهايى كه به كارم اهميت مى دهند.
استفان فراى: خيلى زياد اگر منفى باشند و نه چندان زياد اگر مثبت باشند و در اين زمينه مثل خيلى هاى ديگر هستم. اگر يك نقد مثبت باشد دلگرمى پيدا مى كنيد كه چيز خوبى است و براى يك لحظه خيالم راحت مى شود اما اگر منفى باشد تا چند روز حالتان گرفته مى شود و به همين خاطر است كه اين گونه نقدهاى منفى را نمى خوانم. خيلى ها اين نقطه ضعف مرا شناخته اند و دائم اين گونه نقدها را برايم مى فرستند.
تاد فيليپس: خيلى جدى نمى گيرم. اين چيزى نيست كه بخواهم از موضع قدرت درباره آن حرف بزنم. نقدهاى خوبى درباره فيلم «Starsky & Hutch» داشتيم و نقدهاى خوبى كه راجع به فيلم «مدرسه قديمى» شده خيلى بيشتر از نقدهاى بد و منفى آن بوده اند. با اين حال هنوز آن قدر به نقدها اهميت نمى دهم. اين روزها فكر مى كنم منتقدان از جنبه شخصى ترى به فيلم ها نگاه مى كنند و بيشتر نقدها سليقه اى شده است طورى كه گاهى احساس مى كنم آنها شخصيت و حتى زندگى خصوصى بازيگران و كارگردانان را پيش مى كشند تا كار آنها را.
همچنين نقدها اين روزها كينه توزانه تر شده است چون از ابهت و شكوه منتقدين كاسته شده. اين روزها يك بچه ۱۵ ساله هم مى تواند در اينترنت بر روى يك فيلم نقد بنويسد و اين نقد مى تواند در كنار نقدى از راجرت ابرت بنشيند. همين شايد ابرت را عصبانى كند و او بخواهد از موضع قدرتمند ترى به يك فيلم نگاه كند و به عبارتى ديگر با ذره بين به جست وجو تك تك سكانس هاى فيلم بپردازد. اين روزها نقد فرهنگ عامه و بخصوص بازيگران را نشانه گرفته است. من نقدها را مى خوانم اما در كل آنها را خيلى جدى نمى گيرم. فكر مى كنم اين حقيقت كه تا وقتى فيلمى در گيشه ها موفق باشد منتقدين نمى توانند بلايى سر آن بياورند آنها را عصبانى مى كند. همين باعث مى شود كه آنها در برابر اين گونه فيلم هاى موفق جبهه گيرى تند و تيزى داشته باشند.
مارك اوانز: در كل آنها را جدى نمى گيرم چون ديده ام كه يك فيلم خاص از من هم نقدهاى خيلى بد و منفى اى دريافت كرده بود هم نقدهاى بسيار خوب و مثبت بنابراين اگر اين حقيقت مسلم را پس از ساخت يك فيلم به خود گوشزد كنيد ديگر از دست منتقدان دلخور نخواهيد شد.
در مورد نقدهاى منفى فكر مى كنم بعد عاطفى اهميت بيشترى دارد چون ممكن است ناعادلانه نوشته شده باشند و يا سوء تفاهمى پيش آمده باشد و آن موقع است كه به لحاظ روحى اين موضوع شما را اذيت خواهد كرد اما در مورد نقدهاى منفى اى كه هدف ديگرى را دنبال مى كنند و مى خواهند شما را با كاستى ها و اشتباهات تان مواجه كنند قضيه فرق مى كند. مردم گاهى فراموش مى كنند كه فيلمسازان شيفته فيلم هاى خودشان هستند و همه نقاط ضعف و قوت آن را به گونه اى از پيش مى دانند. يك نقد منفى درست مثل به رخ كشيدن آنهاست و هيچ كارگردانى چنين چيزى را دوست ندارد. من در طول همه اين سالها ياد گرفته ام در مقابل نقدهاى منفى سپرى جلوى خودم بگيرم و بهترين چيزها و نكات را از دل اين نقدها بيرون بكشم. شايد اين چيزها بعداً كارم را بهتر كنند.
اسپايك لى: آنها را خيلى جدى مى گيرم و براى منتقدينى مثل راجرت ابرت يا مايكل ويلمينگتون احترام زيادى قائلم.
جاناتان دم: براى نقد بعضى از منتقدين اهميت قائلم. براى تعدادى منتقد واقعاً ارزش قائلم چون شيوه نگارش آنها را تحسين مى كنم مى دانم كه مى توانند نگاه جهانى مردم به يك فيلم خاص را شكل دهند. با اين حال نسبت به نقدهاى گوناگون وسواس زيادى دارم. نقدهاى مثبت را به نقدهاى منفى ترجيح مى دهم اما آن قدر كه از خواندن نقد منفى ناراحت مى شوم از خواندن نقدهاى مثبت خوشحال نمى شوم.
استفان ژابو: من هيچ نقدى را نمى خوانم. منتقدين براى يك عده خاص كار مى كنند و اين عده خاص تماشاگران فرضى هستند. آنها دوست دارند بازيگران مطابق انتظارات آنها و مردم بازى كنند. قبلاً منتقدينى همچون ديويد رابينسون به ما كمك مى كردند تا متوجه اشتباهاتمان شويم و به مخاطبانمان كمك مى كردند تا ارزش هاى ما را درك كنند مى توانم نام چند منتقد بزرگ انگليسى، فرانسوى و ايتاليايى را ذكر كنم اما دوره آنها گذشته و منتقدين امروزى فقط به فيلم ها ستاره مى دهند. فراموششان كنيد!
جوئل شوماخر: آنها را نمى خوانم. هرگز! چون اگر نقدهاى مثبت را باور كنيد نقدهاى منفى را نيز حتماً باور خواهيد كرد. وقتى سالها پيش با وودى آلن كار مى كردم او به من گفت هرگز آنها را نخوانم. اگر دوستت داشته باشند حرف هاى آنها را نمى توانى براى بهبود فيلم بعدى ات استفاده كنى و اگر از تو نفرت داشته باشند باز هم حرف هاى آنها كارگردان بهترى از تو نخواهد ساخت. البته خوب است كه نقدهاى مثبتى راجع به كارتان داشته باشيد اما شخصاً براى نقدهاى منفى اعصابم را خرد نمى كنم. فيلم «آتش سنت المو» من يك نقد مثبت هم در آمريكا دريافت نكرد، اما تماشاگران آن را دوست داشتند. منظورم اين است كه ما فيلم ها را براى تماشاگران مى سازيم نه به اين خاطر كه بعداً نقد شوند.
تونى اسكات: بعد از ساخت نخستين فيلم «گرسنگى» (۱۹۸۳) دست از خواندن نقد كشيدم چون واقعاً روحيه ام را خراب كرد. اين نقدها مى توانند واقعاً كينه توزانه باشند. من دوست دارم فيلم هايم با همديگر تفاوت داشته باشند و فكر مى كنم مطبوعات آمريكا آماده اين تفاوت و تغيير نيستند.
مارتين كمپ بل: بعضى كارگردان ها نقدهاى مطبوعاتى را نمى خوانند اما به نوعى آنها را جدى مى گيرند. با توجه به وقت، هزينه و انرژى اى كه براى ساخت يك فيلم صرف مى كنيد هيچ كارگردانى دوست ندارد بشنود فيلمش مزخرف بوده و يا هيچ كس آن را دوست نداشت. بنابراين نقد مى تواند مهم باشد به خصوص در حرفه و آينده كارى يك فيلمساز.
رايدلى اسكات: خيلى جدى نمى گيرم. راستش اصلاً آنها را نمى خوانم. بهترين توصيه به ديگران اين است: آنها را نخوانيد: چه خوب و چه بد!
پل گرين گراس: راستش آنها را با اشتياق نمى خوانم، دوست دارم بدانم فيلمم در مجموع مورد پسند بوده يا نه. البته نقد بعضى منتقدين برايم خيلى اهميت دارند چون در پيشبرد كارم مؤثر هستند. يكى از آنها درك مالكوم است. از منتقدين استقبال مى كنم و فكر مى كنم كار آنها هم اهميت دارد. سينما رسانه اى بسيار قدرتمند است و مى تواند بر فرهنگ تأثيرگذار باشد بخصوص فيلم هاى تجارى و گيشه اى به همين خاطر فكر مى كنم وجود منتقدين به خاطر آراى متفاوت آنها و تعديل در فرهنگ گذارى مهم است. البته منتقدين بايد بدون غرض ورزى يا جهت گيرى خاص به فيلم ها نگاه كنند و نوع نگاه آنها نيز اهميت دارد. راجر ابرت يكى از منتقدان خوب آمريكاست. من از نقدهاى او با آغوش باز استقبال مى كنم.
ادزويك: اين نقدها بايد از روى فكر نوشته شده باشند تا به آنها فكر كنم. وقتى يك نقدى جالب، افشاكننده و تأثيرگذار است لزوماً نبايد مثبت باشد تا خواننده داشته باشد. نقدها نبايد سمت و سويى شخصى نسبت به كارگردان، بازيگر و هر فرد ديگرى داشته باشند. وقتى يك منتقد فيلمى را نقد مى كند مى توان خود آن منتقد را هم نقد كرد؟ آيا او به اندازه كارگردان به جزئيات توجه نشان داده؟ آيا او صلاحيت نقد اين كار را داشته؟
مايكل وينتر باتوم: آنها را جدى نمى گيرم مگر مثبت باشند! (مى خندد)
| ادامه دارد...

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   | 
|   دانش   |   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |