دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۵ - ۲۸ شوال ۱۴۲۷
Mon, Nov 20, 2006
تاريخ
شماره ۳۵۰۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
گزارش خارجى
دانش
ماجرا
رودررو
مطبوعات فارسى زبان در مصر
مطبوعات فارسى زبان در مصر
نخستين روزنامه
فارسى زبان در مصر
مردم ايران و مصر، حتى در دوران هايى كه روابط دو كشور از نظر سياسى چندان حسنه نبود، پيوندهاى دينى و فرهنگى خودرا هرگز نگسستند. در برهه هايى از تاريخ، مصر براى بسيارى از علما و فضلا و آزادانديشان ايران، نوعى ملجأ و پناهگاه بود. شاهد اين مدعا، برخى از مشهورترين نشريات فارسى زبان است كه در مصر انتشار يافته اند. در چندمقاله از گزارشهاى خاورميانه به معرفى برخى از اين نشريات مى پردازيم.
263673.jpg
نخستين روزنامه فارسى زبان در مصر «حكمت» نام داشت كه در سال ۱۳۱۰ هـ.ق به مديريت ميرزا مهدى خان تبريزى ملقب به زعيم الدوله تأسيس يافت و نزديك به ۲۰سال در قاهره چاپ و نشر مى شد.
حكمت از جمله روزنامه هاى خوب به زبان فارسى بود كه هفته اى يك بار (روزهاى دوشنبه) چاپ مى شد و روز بعد انتشار مى يافت. قطع و فواصل انتشار آن پيوسته در حال تغيير بوده و به تقريب هر ماه سه شماره از اين روزنامه نشر يافته است. در سرلوحه شماره اول آن آمده است:
«منشى و مدير و محرر روزنامه دوكتور ميرزا محمد مهدى بك تبريزى است. اسامى وكلاى گرام [يعنى نمايندگان روزنامه] گاهى در صفحه آخرين نگاشته مى شود… كاغذ ما كه پول پوست [پست] ندارد گرفته نخواهدشد.»
درسوى ديگر سرلوحه مى خوانيم:
«قيمت ساليانه روزنامه در ممالك محروسه ايران ۲۵قران ـ در ممالك محروسه عثمانى ۲۰فرنك [فرانك] ـ ممالك هندوستان و جزاير و بنادر ۱۲روپى ـ در فرنگستان و آمريكا و چين ۲۵فرنك ـ در ممالك روس و قفقاز ۱۰منات.»
در همان شماره، روزنامه را «سياسى، علمى، طبى، ادبى، فنى، تجارى و تاريخى» معرفى كرده اند. نويسنده كتاب تاريخ مشروطه ايران، درباره روزنامه حكمت و مدير و ناشر آن مى نويسد: نويسنده حكمت، ميرزا مهدى خان تبريزى از نيكان است. روزنامه او را كم ديده ام، ولى از نيكى اش آگاه مى باشم. اين مرد دانشمند مى بود و كتابها نيز نوشته و شعرهاى وطنى نيز مى سروده است .
فرنگان حق مطبوعات را مى شناسند
حكمت، در نخستين شماره خود، در مقاله اى كه امروزه آن را سرمقاله مى خوانيم و با عنوان «به نام ايزد دانا و توانا» شروع مى شود، درباره علت وجودى مطبوعات و نقش ارزنده آن در جهان شرح مبسوطى داده و مى نويسد:
«سبب آبادى جهان و باعث ترقى جهانيان و موجب استوارى پايه عزت مردمان، همان پرتو آفتاب جهانتاب عالم مطبوعات است… مطبوعات از اختراعات جديد فرنگستان نيست، لكن فرنگان حق نعمت مطبوعات را خوب شناخته و از اين حق شناسى نايل به موفقيات و استظهارات عظيم شده اند…»
آنگاه در سبب تأسيس روزنامه حكمت مى نويسد:
«…از آنجايى كه از ساليان دراز انديشه احداث يك روزنامه پارسى نقش خيال عاجزانه بوده، شبان و روزان از اين فكر و خيال دور نشده… لهذا به ياورى ايزد دانا و توانا متوكلاً عليه پاى همت پيش گذارده، برانشاد و انشاءاين روزنامه فرخنده موفق آمده، به نام حكمت كه شيوه و مسلك آن است، ناميدم… در اين روزنامه از سياست دول و اخبار ملل، علوم و فنون متنوعه، از طبابت و صناعت و تجارت و ادبيات و تاريخ و هيأت سخن خواهم گفت و در هر يكى از اين مواد مذكوره مسلك حق گويى و حق جويى و حق شناسى را از دست نداده، از جاده انصاف و اعتدال انحراف نجسته… از طبع اوراق مفيده و نامه هاى سودمند خوددارى نكرده، ستون چندى نيز [براى] سؤال و جواب علميه و فنيه معين نموده ام…»
خبر بفرستيد! نامتان را فاش نمى كنيم
در همين به اصطلاح سرمقاله، مدير روزنامه حكمت از «حضرات مشتركين و فجرين روزنامه» «مى خواهد كه در اخبار حوادث و اشعار وقايع تا منتهى درجه تحقيق كوشيده، از روى اغراض نفسانيت و بى مبالاتى ننويسند و بى موجبى نيك نامان را بد نام و بدنامان را نيكنام نكنند…» و آنگاه وعده جالبى به آنان مى دهد: «امضا و مهر اخبارنويسان و وقايع نگاران در اداره محفوظ بوده، بدون اذن ايشان به اشتهار اسم و رسم ـ هيچ يك از آنان پرداخته نخواهدشد…»
ظاهراً نخستين شماره روزنامه حكمت غلط هاى چاپى زيادى داشته است، به طورى كه در صفحه اول شماره دوم به عنوان عذرخواهى مى نويسد: «برنكته سنجان با انصاف پوشيده نمى باشد كه در مصر تاكنون مطبعه اى كه محتوى برحروف ما رسيده بوده، يا كتابى و روزنامه اى به لغت پارسى در آن طبع و نشر شود، صورت نگرفته است و اين اول روزنامه است كه به پارسى چاپ شده، لهذا به سبب نبودن لوازم طبع از حروف و حروفچين، كارآگاهان پوزش پذير از حصول بعضى اغلاط ما را معذور خواهندداشت…»
گستره روزنامه درصد سال پيش
ميرزا مهدى خان تبريزى، ناشر و مدير روزنامه حكمت، همچنان كه در سرلوحه نخستين شماره روزنامه اش قول داده بود در بعضى از شماره هاى حكمت «اسامى وكلاى گرام» [يعنى نمايندگان روزنامه] را نيز منتشر ساخته است. حتى امروز هم خواندن اسامى شهرهايى كه روزنامه اى فارسى زبان، در بيش از صدسال پيش، در آنجاها نماينده داشته، براى همه ما جالب است. اين شهر هاعبارتند از: تهران، سارى، رشت، كرمان، يزد، مشهد، نيشابور، بسطام و شاهرود، استرآباد، سلطان آباد، بروجرد، لرستان، عربستان، كرمانشاه، سنندج، همدان، گروس، كاشان، نهاوند، تويسركان، ساوجبلاغ، محمره[خرمشهر]، اروميه، خوى، اهر، قراجه داغ، تبريز، قم، اصفهان، شيراز، بوشهر، كراچى، بمبئى، مدرس، عدن، حديده يمن،سوئيس، طنطا، اسكندريه، بيروت، ازمير، استانبول، طرابوزان، بغداد، باطوم، تفليس، قفقاز، بادكوبه، حاجى ترفان، اودسا، گنجه، نخجوان، رانگون، كلكته، چين، جده، صيدا، يافا، موصل و ...
جالب اين است كه در بيشتر شهرهاى ايران، حكام و رؤساى ادارات تلگراف و پستخانه و در شهرهاى خارج از ايران، تجار و كنسول هاى ايرانى مقيم آن شهر نمايندگى روزنامه حكمت را برعهده داشتند.
او هم طبيب بود، هم اديب
در بعضى از كتابهاى مربوط به تاريخچه روزنامه نگارى ايرانيان آمده است كه گويا بنيانگذار واقعى روزنامه حكمت «ميرزا رضاى حكيم» (بنان الملك) كنسول وقت ايران در قاهره بوده است. اين گزارش مبتنى بر نامه اى است كه اين شخص، در روز ۲۹ صفر سال ۱۳۱۰ هـ.ق ـ يعنى درست يك روز بعد از انتشار نخستين شماره حكمت ـ به وزارت امورخارجه ايران نوشته است. متن نامه چنين است:
«فرستنده: رضاى حكيم
گيرنده: وزارت امورخارجه»
موضوع: در باب چاپ روزنامه به زبان فارسى در مصر
بعد از ورود به مصر به خيال افتادم كه روزنامه اى در مصر به خط و زبان، فارسى ايجاد نمايم... بالاخره به عون الله تعالى اين خيال انجام گرفت، و در اين هفته يك نمره به طبع رسيد. اما چون خوشايند نبود كه يك مأمور دولتى كسب [=خرقه] روزنامچه گرى داشته باشد، ميرزامهدى حكيم را ـ كه از فضلا و غيرتمندان ايران است ـ مدير اداره روزنامه مزبور قرار داده كه به اسم خود او طبع مى شود، و دولت و پنجاه ليراى [ليره] مصرى، كه به حساب پول ايران يكهزار تومان است حواله تاجرى نمودى كه براى مخارج [روزنامه] بدهد.... در اين هفته چند نسخه فرستاده شد. بعضى ناتمامى ها دارد در حروف و غيره كه ان شاءالله هفته بعد تمام درست خواهدشد.
۲۹ صفر ۱۳۱۰ ـ رضاى حكيم
چنانچه ادعاى ميرزا رضاى حكيم، ملقب به بنان الملك هم صحت داشته باشد، بازهم شكى نيست كه مدير و محرر و نويسنده روزنامه حكمت كسى جز همان زعيم الدوله تبريزى نبوده است. شخصيت هاى علمى نامدارى از ايران و جهان عرب، چون علامه محمد قزوينى، جرجى زيدان، عباس عقاد مصرى، شيخ محمدجواد بلاغى و آيت الله آقاشيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء او را به واسطه تأليفاتش و انتشار روزنامه حكمت ستوده اند. چنانكه عباس عقاد مصرى در مقاله اى با عنوان «اين دانشمند ايرانى دور از ايران براى مشروطه مى كوشيد» درباره او مى نويسد:
«قاهره در آن روزگار در امواج سياست غرق در مركز حوادث سياسى شرق شده بود، و اعيان وحدت عرب، آزاديخواهان ترك و مشروطه طلبان ايران، همه در مصر گردآمده بودند. اما دكترمهدى خان در ميان سياستمداران و برجستگان شرقى مصر مشهورتر و معروف تر از همه بود. او در كشورش ايران به نام دكترميرزا مهدى خان زعيم الدوله و رئيس الحكماء خوانده مى شد. در اوايل قرن نوزدهم ميلادى به دنيا آمده بود و در آن زمان كه نزديك به
نيم قرن پيش مى شود ـ هنگامى كه من به ديدارش رفتم ـ در حدود نود سال داشت. وى علم طب را نزد اساتيد طب ايران آموخته بود و گاهگاه به فارسى شعر مى سرود، و به عربى و تركى نثر مى نوشت و به زبان آلمانى و گويا به فرانسه نيز سخن مى گفت. مراجع او در علم طب، كتاب ابن سينا و آثار پزشكان و حكماى قديم بود.
263682.jpg
از اين رو در مباحث فلسفى نيز به شيوه آن فلاسفه طبيب شركت مى جست. من از برنامه هاى سياسى او كاملاً سر درنياوردم، ولى همين قدر مى دانم كه روزنامه اى به نام حكمت مى نوشت، و اين روزنامه در كشورش ايران تحت تعقيب بود و اجازه انتشارنداشت. از اين رو، دكترمهدى خان آن را غالب اوقات در خفا به شهرهايى از كشور عثمانى فرستاد تا از آن شهرها نمايندگانش به ايران ارسال دارند. به طور كلى به توسط نمايندگانى كه در كشورهاى اسلامى داشت، روزنامه او به ايران و به دست خواستاران آن مى رسيد...»
شادروان زعيم الدوله، بنيانگذار نخستين روزنامه فارسى زبان در مصر، گويا هشتادسالى زندگى كرد و از اين مدت نزديك به شصت سال آن را در مصر سكنى داشت. او پس از آنكه يكى از قديمى ترين روزنامه هاى فارسى را ـ آن هم در دريار غربت ـ منتشر كرد، در اواخر عمر بيمار شد و در روز دوشنبه ۴ محرم سال ۱۳۳۳ هـ.ق در مصر درگذشت. روزنامه حكمت، همچون برخى از روزنامه هايى كه در خارج از ايران انتشار مى يافتند، نظير حبل المتين، ثريا، پرورش، اختر و ... در ارتقا و رشد سياسى و فرهنگى مردم ايران در آن روزگار سهم بزرگى داشت. همين روزنامه ها بودند كه با روشنگريهاى خود به رواج انديشه مشروطه خواهى يارى رساندند.
جدال مطبوعاتى به سبك ۱۰۰سال پيش
263691.jpg
صداى رساى روزنامه ثريا
چندسال بعد از انتشار روزنامه « حكمت » ـ نخستين روزنامه فارسى زبان در مصر ـ روزنامه ديگرى به زبان فارسى در قاهره متولد شد كه «ثريا» نام داشت . مدير و بنيانگذار اين روزنامه «ميرزاعلى محمدخان كاشانى » بود. هم او بعدها روزنامه ديگرى به نام «پرورش» منتشر كرد، واين نشريه به دليل صراحت لهجه و صداقت و بى باكى مديرش چنان در دل مردم جا باز كرد و چنان اشتهارى يافت كه به زودى نام «ميرزاعلى محمدخان كاشانى» هم شد: پرورش
نخستين شماره « ثريا» تاريخ روز شنبه ۱۴ جمادى الآخر ۱۳۱۶ هـ.ق را بر جبين خود دارد. در زير عنوان روزنامه نوشته شده است:«اين روزنامه از هرگونه وقايع پوليتيكى و سياسى و علوم وفنون و صنايع و ادبيات و تجارت وغيره بحث مى كند، و نيز مقالاتى كه نافع به حال دولت وملت باشد به كمال نمونيت طبع ونشر مى نمايد…»
ميرزا على محمدخان كاشانى در نخستين شماره ثريا در سبب انتشار اين روزنامه مى نويسد:اين بنده على محمدكاشانى هنگام توقف و تحصيل در اسلامبول گاه گاه كه با دوستان وطن پرست ملاقات كرده صحبت از دولت خواهى و ملت پرستى به ميان مى آمد جمعى كه مدتى در بلدان خارجه، مانده و معنى حب الوطن من الايمان دانسته و لذت ثمره تمدن وتربيت را چشيده [بودند]
مى گفتند: « امروز موافق شرع انوراطهر و مصالح جمهور ملك و كشور بر هر فردى از افرادملت واجب وفريضه است كه خدمت وطن را اهم عبادات والزم طاعات داند… و از دست هركس هرچه برآيد در خدمت كوتاهى نكند.
دستت نمى رسد كه بچينى گلى ز شاخ
بارى به پاى گلبن ايشان گياه باش
امروز براى تنبيه وآگاه نمودن ابناى وطن كه غالب [شان] روش اجانب ندانند و از سياست مغربيان ، كه ظاهرى چون چهره خوبان آراسته و باطنى چون دل دوزخيان كاسته دارند، بى خبر و از مكر وكيدشان غافل اند، هيچ بهتر از نصيحت و ذكر نيست… امروز براى ما ايرانيان كه طالب خدمت وطن هستيم، به شرط قدرت قلم وقوت قدم ، خدمتى بهتر از نشر روزنامه نيست و [عده اى] همواره مشوق اين بنده
بى بضاعت بودند كه دراين كار قدمى پيش گذارد و با قلم شكسته و نطق بسته به انتشار روزنامه پردازد…»
به تاريخ ۲۰محرم الحرام۱۳۱۸ (هـ.ق) ـ على محمد كاشانى
اين آقا سيد فرج الله، تاجر كاشانى مقيم مصر، گويا شريك على محمد كاشانى و سرمايه گذار در روزنامه ثريا بوده و معلوم نيست ميان آن دو چه گذشته كه از يكديگر جدا شده اند. به هر حال على محمد كاشانى كليه امتيازات ثريا را به شريكش واگذاشت وخود با دلى غمگين با ثريا وداع گفت. اما اين جدايى بى سر و صدا نبود. ظاهراً آقا سيد فرج الله مردى تند خو بوده و از روزنامه نگارى نيز مايه اى نداشته است، چنانكه بعد از جدايى على محمد كاشانى، در روزنامه ثريا ـ كه حالا ظاهراً به تنهايى اداره مى كرد ـ در مقاله اى به شريك سابق خود و بنيانگذار واقعى ثريا اسايه ادب كرد و پاسخ جانانه اى هم از ميرزا على محمد كاشانى دريافت نمود. ماجراى اين مناقشه قلمى و مشاجره مطبوعاتى را در شرح احوال روزنامه «پرورش» خواهيم گفت. فعلاً تنها بدين نكته اشاره اى كنيم كه روزنامه پرنفوذ و پرطرفدار ثريا بعد از جدايى ميرزا على محمد كاشانى از آن، ديگر آن ثرياى سابق نبود و در نظر مردم از اعتبار افتاد و مردم زحمتكش و ستمديده ايران و روشنفكران زمان به روزنامه جديدى روى آوردند كه باز هم ميرزاعلى محمد كاشانى آن را تأسيس كرده بوده و در مصر چاپ مى شد. نام اين روزنامه «پرورش» بود.
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   | 
|   دانش   |   ماجرا   |   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |