چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸۵ - ۳۰ شوال ۱۴۲۷
Wed, Nov 22, 2006
گزارش
۳۵۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
سلامتى
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
گزارش خارجى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
كنكاشى در رفتارشناسى اعتماد در جامعه
بى اعتمادى به اعتماد
263994.jpg
وفا شمس
«به من اطمينان كن»، «من فقط به تو اعتماد دارم...»، «منو امين خودت بدان» و جملات ديگرى كه در عين ساده بودن، معناى عميقى دربر دارد. وقتى به كسى اعتماد مى كنيم، پس آن را از زبان كس ديگرى مى شنويم چه احساسى به ما دست مى دهد؟ هرچند كه پيدا كردن فرد قابل اطمينان در حلقه دوستان يا روابط رسمى كار ساده اى نيست. انسان اعتماد مى كند و اطمينان حاصل مى نمايد براى روزهاى پرفراز و نشيب زندگى. بسيارى از ما اعتماد كردن را به مثابه تكيه گاه مى بينيم. اطمينان حاصل نمودن و اعتماد كردن از اركان مهم روابط فردى - اجتماعى است. اين جمله را بارها شنيده ايم: «به ديگران اعتماد كنيد تا آنها نيز به شما اعتماد كنند.» و بسيارى از مردم به اين جمله معتقدند. اما اگر در مقابل اعتماد ديگرى، نسبت به او بى اعتماد شويم چه مى شود؟ مسلماً اعتماد او به ما نيز رنگ مى بازد. چرا كه اين ذات اجتماعى انسان است كه تمايل دارد در مقابل كنشهاى مثبتش نسبت به ديگران واكنش هاى مثبت دريافت كند. روزنامه ها را ورق مى زنيم تقريباً هر روز دهها مقاله، خبر و گزارش از اعتماد كوركورانه و يا نقطه عكس آن مى بينيم. در دنياى بدون اعتماد جاى خيلى چيزها خالى مى ماند و حتى بسيارى از ارزشها جز واژه هاى پوچ و بى معنا، مفهوم ديگرى ندارند. مى توان تصور كرد زندگى روزمره آدمها به دليل خصلت اجتماعى بودنشان از به هم تنيدگى هاى بسيارى برخوردار است و اعتماد مى تواند به اين روابط ،معنايى انسانى بخشد.

خانواده نخستين الگو
خانواده به عنوان ركن اساسى جامعه هسته شكل گيرى روابط، احساسات و رفتارهاست. همه مى دانيم اعتماد افراد خانواده به همديگر از اركان بهداشت روانى محسوب مى شود، در عين حال نخستين هسته بى اعتمادى در جامعه را مى توان در خانواده جست وجو كرد. وقتى كسى در خانواده خود فرد مطمئنى را پيدا نكند تا با او روابط نزديك و صميمى داشته باشد، ناخودآگاه از حلقه خانواده خارج مى شود و دست به دامن دوستان و حتى افراد بيگانه مى شود و يا مى توان روى ديگر سكه را ديد، فرد قابل اعتمادى در خانواده پيدا نمى كند! دكتر مجيد ابهرى جامعه شناس اعتقاد دارد، اعتماد يكى از اركان مديريت اجتماعى است كه آموزيه ابتدايى آن از خانواده شروع مى شود؛« خانواده به عنوان نخستين الگو محسوب مى شود سپس در جامعه، آموزگاران، همسالان، دوستان و درنهايت دولتمردان الگوهاى ديگر اعتماد در اجتماع هستند. خانواده از اين نظر بسيار مهم است كه پايه هاى اوليه پرورش فكرى و اخلاقى در آن پايه ريزى مى شود. پدر و مادر نخستين كسانى هستند كه در خانواده براى فرزندان الگو قرار مى گيرند و كوچكترين تخطى در اين مورد بر فرزندان تأثيرگذار است. به اين مثال توجه كنيد، در خانواده اى زنگ تلفن به صدا درمى آيد و پدر به همسر يا فرزندان تأكيد مى كند كه بگويند وى در خانه نيست. اين رفتار شايد بسيار جزئى و ساده به نظر رسد ولى تأثير آن براثر تكرار رفتارهاى مشابه بار منفى بالايى بر روى فرزندان دارد. جو بى اعتمادى و دوگانگى در چنين فضايى شكل مى گيرد. اعتماد رنگ مى بازد و تضاد شخصيت والدين هويدا مى شود.» اكثر ما انسانها از اين كه مورد اعتماد كسى قرار بگيريم به خود مى باليم از اين كه ما را به ديگرى ترجيح داده اند و محرم اسرارشان نموده اند، احساس غرور مى كنيم. پس هرچقدر انتقال احساس صادقانه تر باشد همان قدر قوى تر و ارضاكننده تر است. اصولاً اكثر ما از شنيدن سخنانى كه بوى تناقض يا ناراستى بدهد پرهيز مى كنيم و تأثير منفى اين تناقض گويى ها بر فرزندان بيشتر از بزرگسالان است. در اين ميان مى توان به رابطه نزديك امنيت و اعتماد پى برد. به گفته دكتر سهراب راد - روان شناس - احساس امنيت عبارت است از احساس آزادى نسبى از خطر؛ «مسلماً اين احساس وضع خوشايندى را ايجاد مى كند و مرد در آن از احساس آرامش جسمى و روحى برخوردار است. يكى از لازمه هاى تأمين بهداشت روانى ايمنى از عواطف و احساسات زيربنايى است. روابط توأم با اعتماد، احساس امنيت را بالا مى برد و تأثيرى كه احساس ناامنى بر انسان دارد ايجاد حالت تنش و برانگيختگى و عدم تعادل است. احساس ناامنى يك احساس خالص، مجرد و محدود نيست بلكه احساس پيچيده و مركبى است كه بايد به عنوان يكى از صفات اصلى كل شخصيت انسان محسوب گردد». «او سعى مى كند موضوع را از زاويه كلان ترى بنگرد»؛« در اين ميان همانند سازى از اين مقوله جدا نيست. خانواده شرايط همانندسازى سالم را براى فرزندان فراهم مى سازند و نخستين تجربه مهم عاطفى آنان بعد از خانواده به اجتماع گسترش مى يابد. تجاربى كه در اين فضا (خانواده) كسب مى كند، ساختمان اوليه شخصيت فرزندان را ساخته و خودپندارى و جهان بينى و نگرش آنان را نسبت به زندگى خود و ديگران به مقدار زياد تعيين مى كند. در خانواده هاى سنتى محدوده ارتباط وسيع تر و تنوع همانندسازى او بيشتر است. بنابراين فرزند اگر نتواند با پدر و مادر ارتباط برقرار كند غالباً با ديگر اعضاى خانواده مرتبط مى شود و بسيارى از نيازهاى خود را برآورده مى كند. اما در شهرهاى بزرگ كه خانواده به صورت هسته اى است، پدر و مادر بار سنگين ترى را به دوش مى كشند و فرزندان از روابط عاطفى متنوع محرومند. اين خود سبب ايجاد احساس ناايمنى در آنها مى گردد. دكتر راد ادامه مى دهد: «رابطه احساس امنيت و محيط بيرون از خانواده، محيط كوچه، محله، شهر و مدرسه نيز در تشديد احساس ايمنى يا ناايمنى مؤثر است. ممكن است اين شرايط مانند فضاى خانواده تأثيرات خيلى عميق و وسيع نداشته باشد. زيرا فرزندان معمولاً در معرض تأثير آنها كمتر از تأثيرات خانواده قرار مى گيرند.»
كج روى زائيده بى اعتمادى
پژوهش هاى مختلف نشان داده كه شرايط اجتماعى افراد اگر مثبت باشد خصوصيات مثبت آنها را تقويت مى كند و اگر منفى باشد صفات و واكنش هاى منفى آنها را برمى انگيزد. مسلماً اعتماد را نبايد تنها در روابط خانوادگى جست وجود كرد، چرا كه دامنه آن بسيار گسترده تر است و زواياى مختلف آن را مى توان در جامعه مشاهده كرد.
مدرسه بعد از خانواده مؤثرترين مكان براى القاى تفكرات مثبت و منفى است.
دكتر مجيد ابهرى مى گويد:  «فرزندان با وجود تمامى چيزهاى خوبى كه در مدرسه فرامى گيرند به مسائل ديگرى نيز توجه مى كنند. آنان در مدرسه تقلب يادمى گيرند، تمارض مى كنند، دروغ مى گويند، به نظر من فرزندان بعد از محيط خانواده مدرسه را دومين مكان به سوى بى اعتمادى احساس مى كنند. مدرسه اگر فضاى مناسبى نداشته باشد، برخود پندارى فرزندان اثر منفى داشته و احساس حقارت و ناايمنى را در آنها تشديد مى كند. اگر كودكى به طور مداوم به علل مختلفى از عدم توجه والدين يا اولياى مدرسه تحقير يا تهديد احساس كند به احتمال قوى دچار احساس اضطراب و ناايمنى گشته يا درونگرا و تخيلى مى شود. گاه نيز اين احساس ناايمنى را با پرخاشگرى جبران مى كند. بعد از مدرسه و همگام با بزرگ تر شدن وعده و وعيدهاى درهم تنيده دولتمردان را مى بينند. من معتقدم انسان در جامعه ما در دايره توليد بى اعتمادى بزرگ مى شود چرا كه طبيعت انسان است كه درگير كنش و واكنش هاى رفتارى مى شود. در نظر بگيريد بسيارى از دولتمردان تبليغ ساده زيستى مى كنند، آن وقت، اشخاصى از آن دايره هستند كه زندگى هاى بسيار پرتجمل داشته باشند. وقتى كارمندى با حقوق بسيار پايين در حال كاركردن است و ببيند كه مديرعامل همان شركت به فكر دكوراسيون شركت مربوطه باشد چگونه اعتماد كند كه حقش حفظ شود؟ همه اين رفتارها وقتى در كنار هم قرار گيرد به ناهنجارى منجر مى شود. چرا كه اعتماد به عنوان سرمايه اجتماعى در كنار ساير عوامل توليد باعث افزايش كارايى اقتصادى مى شود.» بنابراين برقرارى اعتماد در جامعه در گرو زنجيره اى از رفتارهاى اجتماعى است كه حتى متوليان امور با دقت به اين مسأله خطير نگاه نكرده اند.
دغدغه اعتماد و انتظار ارتباط دوسويه از طرف افراد جامعه هر گاه از قالب فردى خارج شده و دامنه وسيع به خود گيرد، به نحوى كه جامعه احساس بدى نسبت به گسترش بى اعتمادى نداشته باشد، آن گاه با شكل فراگيرتر از بحران شخصى روبرو هستيم كه به نوعى كج روى منجر مى شود.
دكتر سهراب راد معتقد است كجروى را مى توان ناهمنوايى با هنجار يا مجموعه هنجارهاى معينى تعريف كرد كه از سوى تعداد قابل ملاحظه اى از مردم در اجتماع يا جامعه اى پذيرفته شده است:«هيچ جامعه اى را نمى توان به سادگى به كسانى كه از هنجارها منحرف مى شوند و كسانى كه با آنها همنوايى مى كنند، تقسيم كرد. بيشتر ما در بعضى از مواقع از قواعد عموماً پذيرفته شده رفتار سرپيچى مى كنيم. » وى ادامه مى دهد:« ما اغلب از قواعد اجتماعى يا هنجارها پيروى مى كنيم زيرا در نتيجه اجتماعى شدن اين كار براى ما به صورت عادت درآمده است. براى مثال قواعد مربوط به زبان را در نظر بگيريد. استفاده از زبان به معناى دانستن انواع مختلف قواعد دستور زبان و گفتار است. بيشتر اوقات ما صرفاً از اين قواعد استفاده از زبان به معناى دانستن انواع مختلف قواعد دستور زبان و گفتار است. بيشتر اوقات، ما صرفاً از اين قواعد استفاده مى كنيم بدون آنكه لزوماً توجهى به آنها داشته باشيم، زيرا آنها را در اوايل دوران كودكى ياد گرفته ايم. تنها زمانى كه بعداً مى كوشيم به يك زبان خارجى تسلط پيدا كنيم درمى يابيم كه حتى براى اينكه بتوانيم جملات ساده را به طور صريح بيان كنيم بايد قواعد زيادى را ياد بگيريم.»
ديويد هيوم (۱۷۷۶-۱۷۱۱) فيلسوف اسكاتلندى و يكى از مهمترين چهره هاى تاريخ فلسفه، توضيحات روشنى را از مسأله اعتماد ارائه مى كند. او درباره دو كشاورز مى نويسد [كه چنين به هم مى گويند]: ذرت تو امروز رسيده است و محصول من فردا خواهد رسيد. به نفع هر دوى ماست كه من امروز با تو كار كنم و فردا تو به من كمك برسانى، مرا مهرى از براى تو نيست و مى دانم كه محبت تو نسبت به من هم به همان ميزان ناچيز است. از همين رو من هيچ رنجى به خاطر تو متحمل نمى شوم و اگر من به حساب خودم با تو كار كنم، مى دانم كه ناكام خواهم شد و مى دانم كه اگر به قدردانى تو بسته باشم، بى حاصل خواهم ماند. اكنون من تو را وامى گذارم تا به تنهايى كار كنى و تو نيز با من چنين خواهى كرد. فصل ها مى گذرد و هر دوى ما از پس نيافتن اعتماد و اطمينانى دوجانبه محصول مان را از دست مى دهيم. (رساله اى در باب طبيعت بشر، كتاب سوم، قسمت دوم، بخش ۵)
هيوم مسأله اعتماد را مسأله اطمينان خاطردادن به افرادى مى داند كه مزاياى همكارى را مى دانند، اطمينان خاطر به اين كه اگر با يكديگر همكارى كنند از سوى كسانى كه ممكن است از آنها سود ببرند، آسيب پذير نمى شوند: «آيا دو كشاورز ما با آگاهى از امتيازات بسيار زياد همكارى، بايد به يكديگر اعتماد كنند، در حالى كه هر كدام مطمئن است كه ديگرى مزاياى فضيلت تصنعى عدالت را مى داند؟ ما ممكن است مايل باشيم چنين بپنداريم كه اينگونه خواهد بود، زيرا مطمئناً هر كدام از دو كشاورز تصديق مى كنند كه چقدر آزادتر خواهند بود اگر بتوانند با يكديگر همكارى كنند و مشتركاً محصولشان را درو كنند.»
شايد بهتر باشد دلايل بى اعتمادى عمومى در جامعه كنونى را در اوضاع گذشته جامعه بررسى كرد، جايى كه ابهامات زيادى بر آن سايه انداخته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |