چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸۵ - ۳۰ شوال ۱۴۲۷
Wed, Nov 22, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
سلامتى
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
گزارش خارجى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
يادداشت
آينده:
بخش دوم و پايانى
يادداشت
نهضت علمى
گذشته و آينده
عبدالعلى رضايى
در تمامى اعصار گذشته دانشمندان مسلمان تلاش هاى فراوانى در جهت توسعه كمى و كيفى علم داشته اند كه موجب تحسين و تعجب جهانيان شده است. يكى از اين چهره ها در دوران معاصر مرحوم پروفسور عبدالسلام بود. شخصيتى كه در غربت غرب روئيد تا مثال روئيدن در هر شرايطى باشد.
واقعيت اين است كه در دو قرن گذشته، دنياى غرب به دليل جهش در علم و فناورى، جوامع اسلامى را در ابعاد و سطوح مختلف تحت سلطه خود در آورده بود. اما انديشمندان مسلمان با يك نهضت علمى خاموش باورود به عرصه علمى ثابت كردند نه تنها چيزى از دانشمندان غربى كم ندارند بلكه اگر بخواهند از آنان برترند. امروز آن نهضت علمى خاموش به يك نهضت علمى بيدار، گسترده و در حال تبديل شدن به يك حركت عمومى در سطح جهان اسلام است.
جنبش نرم افزارى و نهضت توليد علم دينى كه از سوى مقام معظم رهبرى (مدظله العالى) مطرح شد اكنون از مهمترين پروژه هاى تئوريك در محافل علمى جامعه ما به شمار مى رود. اين نهضت در راستاى تكامل بخشى به نهضت علمى گذشته پيام جديدى را دارد كه بيانگر ايجاد عقلانيت جديد اسلامى و طراحى يك نظام فكرى دين محور در راستاى پيشبرد آرمانهاى انقلاب اسلامى در مقياس جهانى است، به گونه اى كه بدون تحقق اين نهضت و بدون توليد علوم اسلامى، برپايى تمدن دينى و حكومت عدل اسلامى در اين مرحله از تاريخ، ممكن و ميسر نخواهد بود.
پيام نسل جديد به پروفسور حسابى ها و عبدالسلام ها اين است كه ما بيداريم و بيدارى ما با تجربه اندوزى از گذشته و رفع نقايص و كاستى هاى آن و نگاه به آينده با رويكردى جديد در عرصه توليد علم و فناورى است. بدون شك تمسك به روش هاى پيشين نمى تواند در بسيارى از مواقع، مشكلات پيچيده امروزى را در سطح ملى، منطقه اى و جهانى، مرتفع سازد و جهان اسلام بلكه تمدن اسلامى را از انفعال صدها ساله در مقابل هجوم سياسى، فرهنگى و اقتصادى بيگانه برهاند.
از اين رو به نظر مى رسد تأسيس الگوى جديد تمدنى بايد در دستور كار همه انديشمندان مؤمن و متعهد در اقصى نقاط عالم قرار گيرد تا با رويكردى نو و افقى تازه در تبيين چرايى، چيستى و چگونگى نهضت توليد علم دينى حركتى ريشه دار و فراگير را راهبرى كنند.
آينده:
كابوس ها ، رويا ها
بخش دوم و پايانى
263976.jpg
آنتونى گيدنز ـ ترجمه: مسعود شكيبا

در بخش نخست گيدنز ضمن بيان افكار شكاكان و راديكال ها نسبت به مسأله «جهانى شدن»، اين مطلب را مورد بررسى وتأكيد قرار داد كه «جهانى شدن» امرى فراتر از تغييرات اقتصادى صرف است. در ادامه وى به تشريح و پرورش بيشتر اين باور پرداخته است.
گروه انديشه

جنبش ناسيوناليستى يا محلى، واكنشى است در مقابل گرايش هاى جهانى سازى. افزون بر اين كه در جهانى شدن فشار از دو ناحيه اقتصادى و فرهنگى وارد مى شود و اين امر با ايجاد فرصت هاى اقتصادى و فرهنگى جديد در درون دولتها عمل مى كند. مثلاً منطقه اقتصادى هنگ كنگ، منطقه شمال ايتاليا يا منطقه اى در كاليفرنيا، يا منطقه اى كه در شمال اسپانيا، اطراف بارسلونا (كاتولونيا) توسعه يافته است. اين تغييرات از سوى عواملى خاص انجام مى گيرد.
پس برخى از اين تغييرات، ساختارى هستند و برخى تاريخى. تأثيرات اقتصادى، بويژه نظام مالى جهانى، از ميان عوامل ديگر نقش مؤثرترى را ايفا مى كنند. اين تغييرات از سوى فناورى و اشاعه فرهنگى شكل مى گيرند. فروپاشى كمونيسم شوروى، اهميت و قدرت چنين فاكتورهايى را مجدداً به اثبات رساند. جهانى شدن، چرايى و چگونگى پايان كمونيسم شوروى را بيان كرد. اتحاد شوروى و كشورهاى اروپاى شرقى در دوره هايى از رشد و توسعه يعنى تا اوايل دهه ۷۰ قابل مقايسه با كشورهاى صنعتى ديگر بودند. بعد از آن زمان، به سرعت عقب ماندند. شوروى با تمركز بر صنايع سنگين، توازن مقابله و برابرى با اقتصاد الكترونيكى جهانى را نداشت و سيستم كنترل فرهنگى و ايدئولوژيكى همراه با اقتدار سياسى كمونيسم عملاً نتوانست در مقابل گستره جهانى ارتباطات مقاومت كند. از اين رو، رژيمهاى شوروى و كشورهاى اروپاى شرقى قادر به جلوگيرى و منع مردم از ديدن برنامه هاى راديو تلويزيونى غرب نبودند. در واقع، تلويزيون نقش بسيار مهمى در تحولات بنيادى ۱۹۸۹ بازى كرد كه براى نخستين بار و به طور صحيح، «انقلاب تلويزيونى» ناميده شد. ناگفته پيداست كه جهانى شدن فقط در سطحى خاص توسعه نيافته است و به عبارت ديگر، پيامدهاى يكدست و يكسانى را در بر نداشته است. زندگى عموم مردم خارج از اروپا و آمريكاى شمالى به نظر سخت مى آيد و بيشتر نوعى غربى سازى يا شايد آمريكايى سازى است.
بيشتر شركتهاى قابل توجه در زمينه جهانى شدن، آمريكايى هستند، كه در اين ميان بيشتر شركتهاى چندمليتى عظيم نيز آمريكايى هستند. بى ترديد اين شركتها اگر از كشورهاى ثروتمند نيستند، از مناطق فقير هم نيستند، اما به غير از دو نگرش پيشين، نظرگاه ديگرى نيز وجود دارد و آن بدبينانه نگريستن به جهانى شدن است. نظر بدبينانه، جهانى شدن را دستاورد كشورهاى صنعتى شمال مى داند. بر مبناى چنين باورى، فرهنگهاى محلى در حال نابودى هستند و نابرابرى جهانى بيشتر و وضعيت فقيران وخيم تر شده است. جهانى شدن دنياى برنده ها و بازنده ها را رقم مى زند. عده اى مسير پيروزى و خوشبختى را طى مى كنند و عده زيادى هم محكوم به زندگى ناخوشايندند. آمارها رقت انگيز شده اند. چرا كه ، سهم فقيرترين جمعيت دنيا از درآمد جهانى از ۲۳ درصد به
۴۱ درصد در طول ده سال گذشته كاهش يافته است. در مقابل، اين نسبت در مورد ثروتمندان از ۷۰ درصد به
۸۵ درصد افزايش يافته است. در صحراى آفريقا، ۲۰ كشور پايين ترين درآمدها را نسبت به درآمدهاى واقعى در دو دهه گذشته داشته اند. در بيشتر كشورهاى توسعه نيافته، متأسفانه مقررات حفاظتى رعايت نمى شود يا با كم توجهى مواجه است. بيشتر شركت هاى چندمليتى كالاهايى - از جمله سيگار با نيكوتين بالا - را كه در كشورهاى خودشان كنترل و يا تحريم مى شود با كيفيت پايين، در كشورهاى در حال توسعه پخش مى كنند و گويى اين همان دهكده جهانى است كه بيشتر به غارت و چپاول جهانى شبيه است. از اين رو، خطر اكولوژيكى و گسترش نابرابرى مهم ترين مسأله جامعه جهانى است. بحث اصلى من اين است كه امروزه جهانى شدن مصادف با غربى شدن است. اگرچه دولتهاى غربى و كشورهاى صنعتى هنوز بر كل جهان سيطره ندارند. اما آيا جهانى شدن اشاعه مصلحت عمومى است؟ جواب اين سؤال به غايت دشوار است. كسانى كه چنين سؤالى مى پرسند، جهانى شدن را عامل نابرابرى مردم جهان مى دانند. معمولاً جهانى شدن در ذهن مردم معناى اقتصادى دارد و در درون آن، تجارت آزاد لحاظ مى شود. تجارت آزاد براى يك كشور و يا مناطق پيرامون آن، موجب ضعف تدريجى اقتصاد معيشتى محلى مى شود.
تجارت هميشه نيازمند چارچوبى است كه در حكم شيوه توسعه اقتصادى است. بازارها با ابزارهاى اقتصادى كهنه، خلاق نخواهند بود. مخالفت با جهانى شدن اقتصاد و انتخاب راهبرد حمايت از محصولات داخلى تاكتيك غلطى براى كشورهاى ثروتمند و فقير است. حمايت از محصولات داخلى ممكن است نيازمند راهبردى در زمانهايى و در تعدادى از كشورها باشد. براى نمونه كشور مالزى كنترل هايى كه در سال ۱۹۹۸ با سد كردن جريان سرمايه انجام داد، كار مناسبى بود، اما شيوه هاى هميشگى حمايت گرايى كمكى به توسعه كشورهاى توسعه نيافته نمى كند و در بين يكى از بلوك هاى تجارى متخاصم درگير مى شوند. بحث ديگر ما درباره جهانى شدن بر روى دولت - ملت متمركز است. آيا دولت - ملت ها و رهبران سياسى ملى هنوز قدرتمند هستند و يا در مقابل نيروهاى شكل دهنده جهانى به بحثى نامربوط بدل مى شوند؟ دولت - ملت ها و رهبران سياسى هنوز قدرتمند هستند و نقش بزرگى در جهان بازى مى كنند، سياست اقتصاد ملى در حال تغيير و تحول است. ملت ها در حال بازسازى هويت هاى خويش از شيوه هاى قديمى هستند. اگرچه اين امر موضوع بحث برانگيزى است و با پايان جنگ سرد به راه افتاده است. دولت ها مدت زمانى است كه ديگر دشمنانى ندارند. چه كسى دشمن بريتانيا، فرانسه يا ژاپن است؟ امروزه دولت ها در ظاهر بيش از دشمنانشان خطر مى كنند و آن تغيير گسترده در ماهيت خودشان است. اين امر تنها شامل ملت و دولت ها نمى شود، بلكه به هر جايى كه نگاه كنيم، به ظاهر دست نخورده مانده، ولى از درون دگرگون شده است؛ دولت، خانواده، كار، سنت، طبيعت و... ديگر مانند گذشته نيستند و فقط پوسته بيرونى آنها باقى مانده و درون آنها به طور كامل تحول يافته است. اين امر هم در كشورهاى بزرگ صنعتى مثل آمريكا، بريتانيا، فرانسه و تقريباً در ديگر كشورها نيز چنين شده است. اين تغييرات سبب ساز چيزى مى شوند كه پيشتر سابقه نداشته است: جامعه جهانشمول جهانى. ما نسل اول اين جامعه جديد هستيم كه وضعيت بغرنجى دارد. اين رويداد مطابق با اراده جمعى انسانها نيست. عموم آدميان احساس مى كنند تحت تسلط نيروى مافوقى قرار دارند كه هيچ كنترلى بر آن ندارند، ناتوانى ما از عيوب شخصى مان نشأت نمى گيرد، بلكه بازتابى از ناتوانى نهادهاى ماست. ما نيازمند تغيير و تحول و ايجاد عصر جديدى هستيم. ما مى توانيم و بايد زمام دنياى عنان گسيخته را به دست بگيريم. ناگفته پيداست كه جهانى شدن - كه شرايط زندگى ما را دگرگون كرده - جزو زندگى امروز ماست و ما بايد با اين فرآيند آشنا شويم.
برداشت آخر
زمانى خواهد آمد كه مفهوم «دولت» كم رنگ خواهد شد . اين را راديكال هايى نظير اومائه مى  گويند. به عبارتى: قدرت، از حاكمان به دست بازيگران عرصه اقتصادى خواهد افتاد كه اعتنايى به مرزهاى جغرافيايى و ملى ندارند.
پيش از به وجود آمدن چنين شرايطى طبقه فقير در هر جامعه اى بدون آن كه در تحليلى كلان، بازى اقتصادى موجود در جهان را علت فقر خود بداند، انگشت اتهام را به سوى دولت مى گرداند، زيرا كه او را بازيگر اصلى عرصه اقتصاد در جهان و داخل كشور مى دانست كه توانايى كنترل شرايط را دارد. جنبش هايى كه در منطقه آمريكاى جنوبى (آرژانتين، برزيل، نيكاراگوئه، ونزوئلا و ... ) غالباً به دليل فقر رخ مى دهد و همچنين بسيارى از حكومت هاى كشورهاى اروپاى شرقى مانند حزب «قانون و عدالت» در لهستان كه نماينده اكثريت طبقه پايين دست اقتصادى اند و بسيارى نمونه هاى ديگر همگى مثال هايى ازاين روايت اند.
اين درحالى است كه در شرايط جديد و در حالى كه به دليل گسترش ارتباطات و جهانى شدن بازار مرزها روبه نابودى مى روند، هر فرد خود مستقيماً بازيگر عرصه اقتصاد در جهان است و ديگر واسطه هاى كلانى مانند دولت ها اهميت سابق خود را از دست خواهند داد . در اين اوضاع پرسش مهم زير رخ مى نمايد: آيا بزودى جبهه هاى متكثر ضعفاء در سرتاسر جهان كه پيش از اين نيروى خود را صرف براندازى حكومت هاى ملى خويش مى كردند، به هم خواهند پيوست؟ آيا جبهه محرومان كه از ونزوئلا تا ايران گسترده شده است، علائمى از ظهور چنين پيوستگيى  است؟ در اين صورت اين جبهه گسترده برضد چه چيزى خواهد شوريد؟ بازيگران بالادست يا قواعد بازى؟ گيدنز اما به ما مى گويد كه تغيير بسيار بنيانى تر ازمسائل صرفاً اقتصادى است او ما را درباره آينده اى بكلى متفاوت آگاه مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |