پيام فروتن
شاخص هاى صحنه پردازى در گروه هاى نمايش دينى
همان طور كه در بخش گذشته عنوان شد، دو گروه ياد شده در حوزه تئاتر دينى ، دو رويكرد متفاوت را درعرصه مسائل اجرايى دنبال مى كنند. گروه هايى كه به قول خودشان به شكلى كاملاً «هيأتى» وارد عمل مى شوند و اثرى را ساخته و پرداخته مى كنند، همواره در تلاشند تا عواطف و احساسات دينى مخاطبان خود را برانگيزند. از سويى ديگر گروه مقابل سعى مى كنند با تكيه بر جنبه هاى عقلانى، اين ورطه را به چالش كشيده، به نوعى ديالكتيك ذهنى در مخاطب دست يابند.
با اين حال عوامل بسيارى، دستمايه رسيدن به اهداف دو گروه شده اند. به طورى كه اين گروه ها، با استفاده از عناصرى خاص باعث شده اند، صحنه پردازى نمايش هاى دينى اجرا شده در سالهاى اخير از ويژگى هاى منحصر به فردى برخوردار شوند. عناصرى چون استفاده از شاخصه هاى مدرن، بهره بردارى از اله مان هاى نمايشى شرق، استفاده از مينياتورهاى ايرانى، تمايل به روياوارگى در صحنه پردازى ، تلفيق فضاهاى گوناگون نمايشى و... با اين حال وجود ناهماهنگى را در بسيارى از اين آثار نمى توان منكر شد شايد اين معضل به نوپايى اين گونه نمايشى بازگردد كه هنوز يكى دو دهه از عمر مستمر آن نمى گذرد. بررسى چند و چون بهره بردارى از اين عناصر، پژوهشگر را به يك نتيجه كلى مى رساند. گروه هايى كه با پشتوانه تحصيلات آكادميك در حوزه تئاتر دست به توليد آثار دينى زده اند، بيش از گروه هاى ديگر به سمت صحنه پردازى هاى انتزاعى و يا بهره گيرى از عناصر نمايشى ساير ملل به خصوص نمايش شرق وتلفيق آنها با فضاهاى دينى ما گرايش پيدا كرده اند.
در اين راستا « على اكبر باقرى ارومى » به سمت استفاده از نشانه ها مى رود. به طورى كه «اين نشانه ها و نمادها بعضاً كاركرد زيباشناسانه نيز پيدا مى كنند و حتى در برخى از فصول كاربردى دوگانه دارند. مثلاً پارچه آبى رنگى كه در عرض جلوى صحنه (در نمايش فتح نامه) پهن مى شود، ضمن اينكه به صورت قراردادى با رود جانشين شده است، به واسطه رنگش در تركيب با رنگ خاكسترى ومرده صحنه به لحاظ زيباشناختى نيز اهميت پيدا مى كند». (نصيرى، ۱۳۸۴ ، ۵۶) يا آنكه «ساير نشانه ها نيز در قالب صحنه افزار و لباس و ساير عناصر خودشان را نشان مى دهند.
عناصرى مثل شال قرمز دور كمر مخالف خوان، پارچه هاى سفيد با كله هاى سرخ، كاسه شكسته، چفيه و پلاك و پيشانى بند، رنگ ها، نور و... كه هر يك بسته به كاركردى كه در روايت دارند، مورد استفاده قرار مى گيرند و كارگردان نيز با برجا گذاشتن و با استفاده به نوبت از آنها در صحنه، همواره تأثيرشان را حفظ مى كند».(همان، ۵۶)
«در اجراى نمايش حقيقت دارد تو را در خواب ديده ام، اولين عنصرى كه چشم نواز ديده مى شود، طراحى صحنه است. طراحى صحنه، گويى شيوه اجرا و تحليل متن را جهت داده است. بسيار عجيب است كه طراحى صحنه بيش از حد معمول بر مابقى عناصر سوار باشد و همه چيز را تحت الشعاع قرار دهد.
البته اين به نفع تحليل متن و شيوه اجرا، حتى بعد دادن به بازى هاست. يك قفس بزرگ آويز بر سقف، ۴ راه سفيد، دور تا دور قفس و يك دايره بزرگ سفيد در ته صحنه و ديگر هيچ. درون قفسى، حر زندانى است و ديگران مى آيند تا نقطه نظرات متفاوت او را نسبت به مسأله امام حسين (ع) تحريك كنند». (آشفته ، ۱۳۸۵ ، ۳۷)
طراحى صحنه در اين نمايش با استفاده از نمادها و نشانه ها شكل مى گيرد اما به همين جا ختم نمى شود و به نوعى با بهره گيرى از نمايش هاى شرقى و تأثير تئاتر غرب تصاوير بديعى را به نمايش مى گذارد: «قفس فقط دلالت بر شكل گيرى ظاهرى اجرا ندارد، بلكه در نمادين شدن برخى از مفاهيم نيز دلالت دارد. فضاى مذهبى با تمثيل هاى مختلف شكل مى گيرد و در طراحى صحنه نيز وجود برخى از المان ها مانند قفس و دايره سفيد در جهت تمثيلى فضاست. رنگ نيز كه برگرفته از روانشناسى رنگ در تعزيه ايرانى است، باز هم به گونه اى ديگر بر همين تمثيلى شدن فضا دخالت مى كند؛ بنابراين مجموعه اى از نشانه هاى تصويرى به طور غيرمستقيم در القاى مفاهيم و فضاسازى، دلالت اجرايى دارند و شيوه اجرايى نيز متأثر از همين المان هاى متفاوت است. آنچه مهديزاده، در طراحى صحنه از آن
بهره برده، طراحى صحنه در نمايش هاى ژاپنى ـ كابوكى و تئاتر نو ـ است. حركت كشويى دايره سفيد در امتداد راه ته صحنه به گونه اى بيانگر اين تأثيرپذيرى است؛ حتى حركت روى راه هاى سفيد
۴ گوشه تالار نو نيز در راستاى همين تأثيرپذيرى گزينش شده است». (همان ، ۳۷) اما يكى ديگر از مؤلفه هايى كه گروه هاى نمايش دينى به شدت از آن بهره مند مى شوند ، تلفيق فضاهاى گوناگون است. به طورى كه اين تغييرات علاوه بر تشديد
جذابيت هاى بصرى نمايش، به كارگردان امكان
مى دهد تا فضاهاى مختلفى را سامان بخشد. اين اتفاق در نمايش «مسافران كوفه» به بهترين شكل ممكن به وقوع پيوسته است.
«طراحى صحنه اين نمايش به فضاهاى درخواستى كارگردان، كمك شايانى كرده است. صحنه به گونه اى طراحى شده است كه با كوچك ترين تغيير در آن، مكان هاى مختلفى نشان داده مى شود كه البته تنوع خاصى را در چشم ايجاد نمى نمايد اما قابل قبول است. به علاوه اين كه صحنه، فضاى مناسب را براى مانور كارگردان در ارائه ميزانس هاى مطلوب و از همه مهمتر تصويرهاى جذاب با يك هارمونى رنگى متناسب و گيرا را ايجاد كرده است». (صديقى ، ۴۰) با اين حال تغييرات صحنه اى و تلفيق فضاهاى مختلف در گروه هاى آماتور و حرفه اى به دو شكل تقريباً متفاوت صورت مى گيرد.
همان طور كه عنوان شد، گروه هاى آماتور معمولاً سعى مى كنند، فضاسازى و صحنه پردازى خود را در قالب واقع گرايى تجسم بخشند. حال آنكه گروه هاى حرفه اى، در تلاشند كه اين تجسم صحنه اى را در شكل و شمايلى انتزاعى يا استيليزه به نمايش بگذارند. در اين راستا تغييرات صحنه اى نيز در هر دو حالت، طبيعتاً از سبك و سياق اوليه تبعيت مى كند و در قالب رئاليسم يا انتزاعى كه از آن ياد شد صورت مى گيرد.
به عنوان مثال در نمايش «غزل كفر» به كارگردانى حسين مسافر آستانه، طراحى صحنه كاملاً بر اصول و قواعد آبستره و استيليزاسيون استوار بود. در اين راستا، تغييرات صحنه اى نيز با ماشينرى تالار وحدت تلاش مى كرد، در هر صحنه تصاوير انتزاعى جديدى را خلق كند تصاويرى فاقد معنا و البته تبيين گراحساس هر صحنه از وقايع عاشورا. احساسى كه با رمزگشايى رنگ ها، تعابيرى عقلانى مى يافت و در فرايندى مشخص تبديل به فهم محتوا مى شد. حسين مسافر آستانه درباره رويكرد اجرايى خود در اين نمايش مى گويد: «من در غزل كفر به يك ساختارشكنى رسيدم... فكر كردم كه رفتار شيوه پردازانه جوابگوى برخى از معناى نمايش خواهد بود و ضمن رعايت زيباشناسى صحنه، رفتار خيلى استيليزه و شيوه مند طراحى مى شود». (مسافر آستانه، ۱۳۸۵ ، ۲۵) اين در حاليست كه نگارنده كه طراحى صحنه اين نمايش را برعهده داشته است معتقد است طراحى صحنه نمايش مذهبى از آنجا كه با متافيزيك و عوالم غيرمادى سرو كار دارد، بايد به سمت انتزاع و فرار از واقع گرايى پيش برود.
اما يكى ديگر از طراحان و كارگردان هاى نمايش دينى كه نظرات وى با ساير نمايشگران اين حوزه تفاوت هاى بنيادين دارد، سيروس كهورى نژاد است. او معتقد است: «در تئاتر دينى ما، ۲ گونه طراحى وجود دارد، كه همزمان با يكديگر كار مى كنند. اول طراحى ذهنى و دوم طراحى فيزيكى. در تئاتر دينى، ما نمى توانيم تصويرگرى كنيم. پس طراحى متافيزيكى رخ مى دهد. مثلاً ما چهره حضرت رسول (ص) را نمى توانيم تصوير كنيم. فقط مى توانيم طراحى ذهنى در مغز تماشاگر توليد كنيم». اين كارگردان نمايش هاى آئينى، بهره گيرى طراح صحنه از انتزاع را در نمايش هاى دينى نه تنها مردود نمى شمرد، بلكه لزوم استفاده از آن را واجب مى داند و مى افزايد: «اصلاً آئين جاى انتزاع است. آن هنگام كه تشت آب فرات يا پارچه اى ، خون على اكبر مى شود با فوران انتزاع روبرو هستيم. در اصل وقتى وارد حوزه دين مى شويم زبان، لاجرم رمزى مى شود».
كهورى نژاد فاصله اى ميان رويكرد رئاليستى و انتزاعى در نمايش هاى دينى نمى شناسد و توصيه مى كند: «طراحى صحنه نمايش هاى دينى به دو گونه مى تواند عمل كند. يا وارد انتزاع مى شود و پايش مى ايستد و يا اصلاً وارد نمى شود. ميانه نمى توان بود». (كهورى نژاد، مصاحبه نگارنده با وى، (۱۳۸۵) كارگردان و طراح صحنه «داغ پوست» يكى ديگر از مؤلفه هاى عمده اى كه نمايشگران دينى به آن سخت علاقه مندند و آن را دنبال مى كنند، نزديك تر كردن رابطه تماشاگر با اجراست. اين امر در ميان گروه هاى آماتور بيش از سايرين مشاهده مى شود. علت آن را شايد بتوان تأثيرات تعزيه و نمايش هاى سنتى دانست كه اين گروه بيش از تئاتر غرب به آن آشنا هستند و در اين راستا مى توانند تأثيرات عاطفى را در ميان مخاطب تشديد كرده بر آن تأكيد كنند. به عنوان مثال در نمايش «خورشيد كاروان» گروه اجرايى با ورود به جمع تماشاگران بر اين نكته اصرار مى ورزد: «ما قرارهايى را پيش خودمان فرض كرديم و اين قراردادها را با شكستن ديوار چهارم برداشتيم. براى اين كار سعى كرديم بازيگرانى را از دل تماشاگران به روى صحنه ببريم و اين پيوند را كه تماشاگران جزيى ازصحنه هستند با اين حركت القا مى كنيم. شركت تماشاگر در اين پيوند يك شركت حركتى نيست، بلكه يك حضور تفكرى، احساسى و عاطفى است. برانگيختن عواطف تماشاگر براى شركت در اين نمايش، مدنظرمان بوده كه سعى كرده ايم اين را آزمايش كنيم». (مسافر آستانه۴۵،) در نهايت آنچه در ميان صحنه پردازى آثار دينى اجرا شده در طول اين سال ها به چشم مى خورد نوعى بى سبكى و عدم تعلق به شيوه اى خاص دراجراست.
از تشتت آرا تا معضلات فرا روى صحنه پردازى نمايش هاى دينى
عوامل و علل متعددى باعث شده اند تا نه تنها صحنه پردازى بلكه كليت نمايش هاى دينى دچار سردرگمى و تشتت شوند. در اين بخش تلاش مى كنيم به برخى از مهمترين اين عوامل اشاره كنيم و به واكاوى آنها بپردازيم.
الف ـ ماهيت نمايش دينى و عدم شناخت دقيق آن
زمانى كه صحبت از نمايش دينى در ميان اصحاب تئاتر مى شود، به تعاريفى بر مى خوريم كه گاه از منظر ماهيت و هستى شناسانه نيز دچار تفاوت هاى بنيادين هستند. برخى تمامى نمايش ها را دينى ارزيابى مى كنند و گروهى ديگر تنها آثارى را كه به زندگى ائمه اطهار مى پردازند را نمايش دينى مى دانند. تا جايى كه به انكار ساير انديشه ها نيز مى پردازند.
با اين حال آنچه اين مشكل را تشديد مى كند، خود ماهيت دين و تعامل هنر نمايش با آن است، كه از سوى بسيارى از نمايشگران دينى ناديده انگاشته مى شود. زمانى كه صحبت از دين و آئين مى شود، لاجرم مخاطب به سمت نوعى فرا رفتن از قيود مادى مى شود كه انكار آن سهل انگارى دراين زمينه تلقى شده و نتيجه اى جز در سطح ماندن باقى نمى گذارد. دين، هنرمند را به عالم معنا متصل مى كند كه تصويرسازى در اين حوزه را با شكلى ديگر روبرو مى سازد.
با اين حال مشكل زمانى تشديد مى شود كه غالب كارگردان ها و طراحان صحنه نمايش هاى دينى تمايزى ميان اين گونه نمايشى با ساير گونه هاى تئاتر قائل نمى شوند. در حالى كه زير متن هر اثر دينى نمايشى نمايشگر را به سمت عالم معنا كه اثرى از عينيت بخشى در آن نيست سوق مى دهد. آنچه در اين ميان بديهى مى نمايد، آن است كه عالم نامحسوس و معنا را نمى توان با رئاليسمى ساده و واقعگرايى ملموس تجسم بخشيد. بدين ترتيب با توجه به انگاره هاى رايج در ميان بسيارى از تماشاگران تئاتر دينى، به نوعى تشتت و ناهماهنگى در فرم و محتوا بر مى خوريم. ناهماهنگى اى كه زاييده عدم تركيب مناسب اين دو حوزه به شمار مى رود.
ب ) كارگردان ـ طراح صحنه
در بررسى اى كه صورت گرفت، بسيارى از آثار دينى اجرا شده در طول سال هاى اخير، توسط خود كارگردان هايشان، طراحى و صحنه پردازى شده اند. بدين ترتيب تفكر محتوايى كارگردان هاى مزبور در قالب تصوير به روى صحنه رفته است. اگرچه اين معضل، مشكلى فراگير در عرصه تئاتر حرفه اى ما به شمار مى رود. اما همين مسأله در گونه نمايش دينى از تأكيد و شدت بيشترى برخوردار شده است. تا جايى كه بسيارى از اين كارگردان ها نظير «سيروس همتى» اذعان مى دارند در فرايند طراحى صحنه آثارشان كمتر به طراحى از پيش تعيين شده مى انديشند:«طراحى در طول تمرين شكل گرفت. من از ابتدا قاعده مشخصى ندارم. اما بى برنامه هم نيستم. طرح برنامه دارم. ولى مى گذارم اتفاق در گروه بيفتد». (همتى، ۱۳۸۵ ، بخشى از گفت وگوى نگارنده با سيروس همتى) يا سعيد شاپورى كه اظهار مى كند، كارهاى او معمولاً طراحى خاصى ندارند و بيشتر از فضاهاى خالى استفاده مى كند و يا سيروس كهورى نژاد كه تصريح مى كند: «دليل اين كه من خودم طراحى مى كنم، اين است كه من طراح اين چنينى نديده ام. پس خود را درگير فهماندن به طراح نمى كنم. در خارج كشور بسيارند طراحانى كه هر روز سر صحنه باشند و مثل بازيگر وارد روند پيشرفت كار شوند. ولى من اينجا نديده ام». (كهورى نژاد، ۱۳۸۵ ، بخشى از گفت وگوى نگارنده با سيروس كهورى نژاد)
بدين ترتيب به نظر مى رسد نتيجه تفكراتى از اين دست چندان به رشد كيفى صحنه پردازى و اصولاً كليت نمايش دينى كمك نكند. در جايى كه اصولاً كارگردان هاى حرفه اى تئاتر پيش از آنكه حتى به مرحله دورخوانى برسند، طرح صحنه خود را در دست دارند و كليه مسائل را با طراح صحنه نمايش حل و فصل كرده اند. يا آنكه از منظر پلاستيك صحنه كليه امور را به كارگردان هنرى يا طراح صحنه خود سپرده اند و ايده هاى تصويرى نمايششان را منحصراً از وى دريافت مى كنند.
ج) كمبود امكانات و عدم تخصيص بودجه مناسب
يكى ديگر از مشكلاتى كه در پيش روى تئاتر دينى قرار دارد، معضل كمبود امكانات وعدم تخصيص بودجه مناسب به اين گونه نمايشى است. بسيارى از كارگردان ها وطراحان صحنه كه خصوصاً در نخستين و دومين همايش آيين هاى عاشورايى اثرى را به روى صحنه برده اند از اين وضعيت شكايتى نداشته اند. اين در حاليست كه صحنه پردازى اين هنرمندان بسيار سبك وتقريباً فاقد كار پرداخت هاى ويژه بوده است. در حالى كه طراحانى كه از صحنه پردازى حجيم برخوردار بوده اند، نسبت به عدم اختصاص بودجه مناسب به آثارشان شكوه داشته اند. اما تمام اين معضلات، امروزه خود را در شكلى ديگر به نمايش گذاشته اند. شكل و شمايلى كه نه تنها به تئاتر دينى محدود نشده است، بلكه همچون آفتى، تماميت صحنه پردازى تئاتر امروز ما را تهديد مى كند و همان طور كه در مقدمه اين نوشتار مطرح شد باعث ركود صحنه پردازى تئاتر شده است. «خودسانسورى» و حذف ايده ها، آفتى است كه امروزه تئاتر ما را دچار تحولاتى ناخوشايند كرده است.
«محمدحسين ناصربخت» طراح صحنه نمايش «اين غرفه از بهشت» درباره مشكلاتى كه بر سر راه طراحى صحنه اين اثر وجود داشته است مى گويد:«من اگر امكانات بيشترى در اختيارم بود، بخصوص در ريزه كارى ها راحت تر كار مى كردم. ما هيچ فضاى بزرگى براى نقاشى دكور نداشتيم در ضمن كارگاه هاى ما مجهز نيست و هنوز داريم همچون دهه ۲۰ در لاله زار با تير و تخته و پارچه كار مى كنيم. حتى كارگاه فايبرگلاس نداريم و بايد به بيرون سفارش بدهيم. به هر حال عدم حرفه اى بودن كارگاه ها و مكان اجرا و نبود مصالح كافى، ما را مجبور مى كند كه به سمت ساده شدن پيش برويم». (ناصربخت، ،۱۳۸۵ بخشى از گفت وگوى نگارنده با محمدحسين ناصربخت) اما كمبود بودجه تنها به هزينه هاى توليد و مواد و مصالح محدود نمى شود. دستمزدها نيز در حوزه تئاتر دينى به حداقل مى رسد و به يك سوم تا يك دوم دستمزدهاى گونه هاى ديگر تئاترى تقليل مى يابد. همين مسأله نيز باعث مى شود، يا گروه ها از خير كار كردن در اين حوزه منصرف شوند و يا از دعوت طراح صحنه، لباس و... به يك پروژه نمايش دينى خوددارى كرده ، كارگردان وظيفه طراحى صحنه و لباس را برعهده بگيرد.
۵ ـ نتيجه گيرى و پيشنهادها
به رغم كوشش هايى كه در عرصه تئاتر دينى در طول سال هاى اخير صورت گرفته است و به شكلى كمى و كيفى شاهد پيشرفت اين گونه تئاترى بوده ايم، نكاتى چند مى تواند در هر چه پربارتر شدن و ارتقاى تئاتر دينى سودمند واقع شود:
۱ ـ به نظر مى رسد بخش اعظمى از مشكلات تئاتر دينى به فقدان تعاريف دقيق، منسجم و علمى از اين گونه تئاترى بر مى گردد. برگزارى همايش هاى علمى پژوهشى در اين زمينه و تبادل افكار ونظرات مختلف مى تواند، انسجامى خاص در ميان نمايشگران دينى به وجود آورده، هماهنگى در اجراهاى دينى را به همراه آورد.
۲ ـ هنوز صحنه پردازى در تئاتر دينى و جايگاه آن با ساير گونه هاى تئاترى يكسان پنداشته مى شود و هنوز تمايزى مشخص ميان طراحى صحنه اين نوع از تئاتر با ساير ژانرها ديده نمى شود؛ كه به نظر مى رسد جايگاه اين نوع صحنه پردازى بايد بيش از پيش تبيين و تعريف شود.
۳ ـ بسيارى از آثار نمايشى توسط كارگردان هاى همان آثار طراحى و صحنه پردازى مى شوند، كه جا دارد به تخصص هاى حرفه اى بيش از گذشته بها داده شود.
۴ ـ تئاتر دينى كماكان توسط دو انگاره و دو خاستگاه متفاوت توليد مى شود. عده اى با رويكرد كاملاً سنتى و غيرحرفه اى به آن مى پردازند و گروهى ديگر با پشتوانه تحصيلات آكادميك نسبت به توليد اين گونه از تئاتر مبادرت مى ورزند. در اين ميان جا دارد، گروه هاى آماتور و سنتى، تحت آموزش هاى علمى تئاتر قرار گرفته و گروه هاى آكادميك بيش از پيش با نمايش هاى سنتى و آئينى آشنا شوند.
۵ ـ خطوط قرمزى كه در پردازش تئاتر دينى وجود دارد، كماكان تعريف نشده و به شكلى سليقه اى و بى ضابطه اعمال مى شود. بدين ترتيب به نظر مى رسد اين خطوط قرمز بايد به صورتى ضابطه مند و سيستماتيك تعريف و در اختيار نمايشگران دينى قرار گيرد.
۶ ـ كمبود امكانات فنى، عدم تخصيص بودجه مناسب و كمبود سالن هاى اجرا يكى ديگر از مهمترين و اساسى ترين مشكلات فراروى تئاتر دينى به شمار مى رود.
۷ ـ در حالى كه فرايند توليد يك نمايش دينى مساوى با ساير گونه هاى تئاترى است، چرا بايد دستمزد عوامل اين نمايش ها به شكل چشمگيرى كاهش يافته و از حمايت مالى مناسب برخوردار نباشد؟
بدين ترتيب به نظر مى رسد، مشكلات تئاتر دينى با برگزارى همايش هاى علمى ـ پژوهشى از يك سو و حمايت همه جانبه از طرف مسئولان از سوى ديگر قابل حل و افق هاى پيش روى آن روشن تر از پيش باشد.
فهرست منابع و مآخذ:
۱- آشفته ، رضا(۱۳۸۵) ، «اين چالش هاى فكرى و روحى» ، ماهنامه نمايش، شماره ۸۰ ـ ۷۹ ، صفحه ۳۷ .
۲- آشفته ، رضا(۱۳۸۳) ، «عاشورا در صحنه» ، ماهنامه نمايش. شماره ،۱ صفحه ۳۷ ـ ۳۴ .
۳- اعوانى، غلامرضا (۱۳۷۵) ، «حكمت و هنر معنوى» ، انتشارات گروس، تهران.
۴- تشكرى، حامد (۱۳۸۱ ) ، «دليلى براى زندگى»، مصاحبه با سعيد شاپورى، ماهنامه صحنه، دوره جديد، شماره ۲ ، صفحه ۴۵ تا ۴۷.
۵- جاودانى، هادى(۱۳۸۲) ، «بايد نمايش هاى مذهبى جدا از مناسبت ها هم اجرا شود» مصاحبه با حسين مسافر آستانه، ماهنامه صحنه، شماره،۱۱ صفحه ۴۴ تا ۴۶.
۶- جاودانى، هادى (۱۳۸۲)، «حر، يك انتخاب سالم را شكل مى دهد» مصاحبه با دكتر محمود عزيزى، ماهنامه صحنه، شماره ۸ ، صفحه ۵۸ ـ ۵۶ .
۷- حميدى، بهروز (۱۳۸۱) «تعزيه روى صحنه» ،ماهنامه صحنه، شماره ۸ ، صفحه ۶۳.
۸- دشتى، على اصغر (۱۳۸۲) «پلى مابين نمايشنامه نويسى ديروز و امروز ما» ماهنامه صحنه، شماره۷ ، صفحه ۲۸ ـ ۲۶ .
۹- ساسانى، فرهاد(۱۳۸۰) «نشانه هاى معنوى در سينما» پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامى، تهران.
۱۰- صديقى، على اكبر «خورشيد كاروان به همه جرأت داد» مصاحبه با مهدى توسلى، ماهنامه صحنه، شماره ،۱۵ صفحه ۳۷ تا ۴۲.
۱۱- صديقى ، على اكبر «سرنوشت دو كودك در هنگامه محرم الحرام» ماهنامه صحنه، شماره۷ ، صفحه ۴۰ و ۳۹ .
۱۲ ـ نجفيان، حميده (۱۳۸۱) «نمايش مذهبى، نمايش مظلوم» مصاحبه با سيدجواد هاشمى، ماهنامه صحنه، دوره جديد، شماره ۲ ، صفحه ۲۱ ـ ۱۹.
۱۳ ـ نجفيان، هومن (۱۳۸۴) «اثرى ناتمام» ماهنامه صحنه، شماره ۱۹ ، صفحه ۶۰ .
۱۴- نصيرى، مهدى (۱۳۸۴) «تعزيه در تعزيه» ماهنامه صحنه، شماره ۲۵ ، صفحه ۱۲ و ۱۳ .
۱۵- محسنيان ، مشهود (۱۳۸۱) «دو نمايش ايرانى براى پاسداشت ادبيات ملى و مذهبى» ماهنامه صحنه، شماره ۳ ، صفحه ۳۳ و ۳۲ .
۱۶ ـ ؟ (۱۳۸۴) «مى خواستم به سلايق روز نزديك شوم» مصاحبه با حسين مسافرآستانه، ماهنامه نمايش، شماره ۲ ، صفحه ۲۷ ـ ۲۴.