پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Thu, Nov 23, 2006
مهرگان
۳۵۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايران گردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
معما
هفته عكس
خانواده
درباره محمدجليل رسولى
داستان كتاب وكتابخانه ها
ميثم نمكى
۱- از زمان تأسيس نخستين كتابخانه عمومى در مدرسه دارالفنون كه منجر به تصويب قانونى در زمينه تجهيز و ساخت كتابخانه هايى به شيوه مدرن حكايت داشت و پس از آن كه در سال ۱۳۰۵ نخستين كتابخانه عمومى به مفهوم جديد در بلديه تهران تأسيس شد تاكنون و در چند نوبت مصوباتى در مجلسين گذرانده شد كه تأملى در مصوبات و تبصره هاى آن، گوياى نوسان و فراز و نشيب هايى در مقوله نگاه به كتابخانه هاست. هرچند در اهداف ساخت كتابخانه هاى عمومى مواردى نظير كمك به ارتقاى سطح آگاهى هاى عمومى، تقويت سرمايه فكرى و فرهنگى، ايجاد و تقويت عادت به مطالعه، نظام مند كردن اطلاعات و... آمده و در شرح وظايف هيأت امناى كتابخانه هاى عمومى كشور برنامه ريزى جهت ساخت، گسترش و تجهيز كتابخانه ها، ارائه خدمات كتابخانه اى، تعيين شاخص هاى بهره مندى و تأمين ابزار و استفاده از فناورى اطلاعات قيد شده اما از آنجا كه كتابخانه هاى عمومى را به عنوان نهادهاى عمومى مى شناسند كه در درجه نخست در خدمت توسعه فرهنگى و اجتماعى قرار گيرند مع الوصف هنوز مديريت دولتى كتابخانه ها، تحولات و چالش هايى را در اين عرصه سبب ساز شده كه از منظر ساختارى، جمعيتى و فنى در قالب شاخص هايى نظير جمعيت، تقاضاى فرهنگى، افزايش جمعيت با سواد و ده ها مورد ديگر قابل تأمل است.
از جدى ترين چالش ها كاستى ها و ضعف هاى موجود؛ دستورالعمل هاى اجرايى، فضاهاى كتابخانه اى، تجهيزات رايانه اى، منابع كتابخانه اى، مخاطبان و مراجعان، اعتبارات وانتظارات خارج از توان متوليان كتابخانه ها را مى توان برشمرد. در عين حال قانون جديد (مصوب ۱۳۸۳) فرصت هايى را فراهم آورده است كه مى توان اميدوارتر از گذشته به مقوله كتابخانه نگريست.
فرصت هايى از قبيل ارتقاى جايگاه قانونى هيأت امنا، هويت سازمانى، شخصيت حقوقى، استقلال مالى و اعتبار معنوى و اجتماعى كتابخانه، تعيين متولى و مقام مسئول مشخص براى نهاد كتابخانه ها، قانونمند شدن جايگاه ساماندهى كتابداران، تحولات فنى و اطلاعاتى، توسعه كتابخانه هاى روستايى، گسترش و تجهيز كتابخانه هاى تفاهمنامه اى، مشاركتى و... و حركت به سوى طرح توسعه كاربرى فناورى اطلاعات و ارتباطات در كتابخانه هاى عمومى از نكات قابل توجه است.
از سويى ديگر تأملى در سبد كالاى فرهنگى جامعه، كه طبيعتاً بايد انباشته از محصولات فرهنگى و هنرى باشد، نمود و نمودارى نگران كننده دارد.
به عنوان نمونه در يك آمار منتشره يونسكو آمده است هر فرد ايرانى در سال فقط يك صفحه كتاب مطالعه مى كند و اگر فرض كنيم تعداد صفحات كتاب به طور متوسط دو هزار صفحه باشد، نتيجتاً هر ۱۲۰۰ ايرانى در سال فقط يك جلد كتاب مى خواند. چنين شاخصى ما را به عمق يك فاجعه رهنمون مى سازد و يادآور مى شود كه به جاى معلول ها بايد به دنبال علت ها بود.
با اين اوصاف هرچند امروز يكهزار و ششصد باب كتابخانه عمومى در كشور داير است و حدود ۳۵۰۰ نفر نيروى انسانى هم مشغول به فعاليت بوده و سرانه فضاى هر كتابخانه ۵۰۰ متر مربع است اما متأسفانه وضعيت پراكندگى كتابخانه ها، مشكل نيروى انسانى ـ كمى و كيفى ـ و منابع اطلاعاتى از جمله كتاب و نشريات و ناكافى بودن منابع مالى موضوعاتى است كه بايد راهى براى برون رفت آن يافت. به عنوان نمونه از بازار نشر در سال ۸۳ تنها ۱‎/۵ درصد از منابع به كتابخانه هاى عمومى راه يافته. يعنى از ۴۲ هزار عنوان كتابى كه در اين سال منتشر شده تنها شش هزار عنوان كتاب خريدارى شده و از هر ۱۰۰۰ عنوان، ۱۵ كتاب سهم هر كتابخانه بوده است.
همانگونه كه اشاره شد با تغيير قانون نحوه تأسيس و اداره كتابخانه هاى عمومى كشور در سال ۸۳ و ابلاغ آن، روزنه هاى اميدى به سمت تقويت مديريت مشاركتى و بهره مندى از منابع درآمدى غيرمتمركز نظير نيم درصد درآمد شهردارى، كمك هاى خيرين و... به وجود آمده است.
اما از روى ضرورت تحقق آرمان هاى بلند نهاد كتابخانه هاى عمومى كشور در راستاى تدوين طرح جامع فناورى اطلاعات كتابخانه هاى عمومى (اعم از مكانيزاسيون فرآيندهاى كليدى عملياتى و ادارى) تغيير نگاه به مفهوم كتابخانه و كتابدار و كتابخوان، ارائه خدمات الكترونيكى و پرداختن به زواياى پنهان و پيداى ساختار فيزيكى و معمارى مطلوب سيستم كتابخانه ها، نيازمند تغيير نگاه مردم و مسئولان به بخش كتابخانه به عنوان پيشانى حوزه فرهنگ است.چهاردهمين دوره هفته كتاب جمهورى اسلامى ايران فرارسيده و زنگ جشن كتاب به عنوان بهانه و فرصتى براى تعظيم و بزرگداشت كتاب و منزلت كتابداران و خادمان حوزه فرهنگ در سراسر كشور نواخته شده اما همچنان دغدغه هاى اساسى در عرصه نهضت كتابخوانى و رونق كتاب آفرينى وجود دارد.
كتابخانه ها اعم از كتابخانه هاى روستايى، مدارس، دانشگاهى، حوزوى، عمومى، تخصصى و اختصاصى هر يك مجموعه اى ماندگار از ميراث فرهنگ جامعه است و عدم توجه به شاخص ها و تعاريف مربوطه، جريان عمومى مطالعه و رشد آگاهى هاى علمى را به شدت تحت تأثير قرار خواهد داد. تلاش براى تثبيت جايگاه و شأن كتاب در سبد كالاى فرهنگى خانوارها نخستين گام در رونق بخشى به اين حوزه مقدس است.
۲- آران و بيدگل نگين كوير است و خردمندان و فرهيختگان و هنرمندان فراوانى از اين شهر برخاسته اند كه هم سهم ويژه اى در توليد كتاب داشته و دارند و هم در پاسداشت و حفظ گنجينه هاى كتاب از پيشگامان آن بوده اند. بى گمان اين ديار، نماد زنده كتاب و كتابت است و مردان بزرگى در حوزه شكوفايى فرهنگ كتاب و كتابخوانى پايمردى كرده اند كه شايسته تجليل و تحسين مى باشند هرچند نبايد از تأخير و تأخر تاريخى در ايجاد فضاهاى كتابخانه اى اين منطقه غافل بود.
در يك نگاه ميزان توليد كتاب در منطقه بايد به فراخور حوزه هاى متعدد رشد پيدا كند و از سويى سهم مخاطبان از كتابخانه ها نيازمند افزايش است.
در مقوله اول فرهيختگانى بوده و هستند كه على رغم كثرت تأليف و تحقيق، امكان نشر و توزيع آثارشان فراهم نيامده است و در مقوله دوم ضرورت تقويت كتابخانه هاى موجود و توسعه و ايجاد كتابخانه هاى موردنياز بايد در دستور كار مديريت شهرى قرار گيرد.
درست پنج سال و نه ماه پيش يعنى ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۷۹ بود كه نهال اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى آران و بيدگل در كوير روييد.
در آن زمان تنها يك باب كتابخانه عمومى در مركز شهرستان داير بود و لاغير و از بركت آن اداره تا به امروز مستأجر آن خانه كتاب است. از همان ايام مشكلات فراوانى وجود داشت كه نه اعتباراتى در ميان بود و نه امكاناتى، و البته فتح بابى بود براى مطالعه و شناسايى مشكلات، احصاى برنامه ها و اولويت ها و تدوين راهكارهايى كه از رهگذر آن و در پرتو جانفرسايى ها امروز در بخش كتابخانه ها ششمين كتابخانه عمومى شهرستان نيز راه اندازى شده است.در اين فاصله تلاش شد تا در دل بخش كويرات ابوزيدآباد و در دامان نوش آباد و آران و بيدگل و دامنه سفيد شهر و يزدل بذرى از دانه كتاب پراكنده شود و با افتخار نخستين كتابخانه تخصصى ادبيات فارسى استان اصفهان در اين شهرستان راه اندازى شد تا شايد روزى روزگارى از سايه سار بلند اين درخت معرفت خوشه ها برچيده شود.وجود كتابخانه هاى باشكوهى همچون كتابخانه هاى امامزاده ها با بيش از ده سال قدمت و سابقه و درخشندگى در زمينه فعاليت هاى علمى، فرهنگى و ادبى درخور توجه است.
نمونه هاى فراوان ديگرى نيز در منطقه وجود دارد كه جوشش و كوشش علاقه مندان فرهنگ و كتاب را مى نماياند. كتابخانه كانون هاى فرهنگى، پايگاه هاى بسيج و مساجد جلوه هاى ديگرى از اين حركت ارزنده است اما قدر مسلم آن است كه مديريت اين مجموعه ها بيش از هر چيز نيازمند حمايت و پشتيبانى است تا اين مجموعه ها به بايگانى تاريخ تبديل نشود بلكه به عنوان كانون هاى فعال انديشه ورزى و انديشه پرورى باشد. با اين وجود داستان تقويت و توسعه كتابخانه ها و گسترش فرهنگ مطالعه و ارتقاى كيفى كتاب و كتابخانه ها همچنان باقى است.
دبير انجمن كتابخانه هاى عمومى آران و بيدگل
درباره محمدجليل رسولى
آميخته 
با خط و رنگ
جليل رسولى، خطاط، متولد ۱۳۲۶ همدان
بهره مند از محضر حسن ميرخانى
برپايى نمايشگاه هاى متعدد از جمله:
گالرى سيحون، ،۱۳۵۲ نمايشگاه انفرادى.
گالرى سيحون، ،۱۳۵۳ نمايشگاه انفرادى.
لندن، ،۱۳۵۵ نمايشگاه گروهى.
تهران، ،۱۳۵۶ نمايشگاه انفرادى.
نگارخانه شيخ، ،۱۳۵۷ نمايشگاه انفرادى.
فرهنگسراى نياوران، ،۱۳۵۸ نمايشگاه انفرادى.
موزه نگارستان، ،۱۳۵۸ نمايشگاه انفرادى.
انجمن فرهنگى فرانسه در تهران، ،۱۳۵۹ نمايشگاه انفرادى.
موزه هنرهاى معاصر، ،۱۳۶۰ نمايشگاه انفرادى.
پاكستان، ،۱۳۶۰ نمايشگاه انفرادى.
برپايى نمايشگاه هاى متعددى در كشورهاى ايتاليا، انگلستان، قطر، كويت، لبنان، سوريه، تركيه، ژاپن و چين از ۱۳۶۲
نگارش كتيبه مدور۷۰ مترى به خط نستعليق، براى نماى بيرونى گنبد مطهر حضرت معصومه (س)،
كتابت ترجمه فارسى نهج البلاغه و...
برخى از آثار او عبارتند از: جان جانان، يادگار عشق، چهار فصل، مرقع برگ سبز و...
264204.jpg
مرور آثار جليل رسولى تمامى مسائل و فراز و نشيب هاى دوران ۵۰ ساله اخير را نشان مى دهد و اين بدان معناست كه يك هنرمند در جايگاه ممتازى قرار دارد و وجود او نماينده هنر خاص دورانش است. پر كارى يك هنرمند هم به طور دقيق در اين شرايط مفهوم پيدا مى كند، زيرا توانسته آيينه دوران خودش باشد.
استاد جليل رسولى، نهايت تلاش خود را صرف كرده كه در خلق آثار خود از هر چيزى استفاده كند تا معناى خودش را كامل كند و به اين وسيله قدمى بيشتر به سوى تعالى بردارد.
هنر خوشنويسى در ايران گرچه با تشكيلات منسجم و مدون انجمن خوشنويسان در ايران از نظر آموزش، موقعيت ممتاز و متمايزى نسبت به ساير هنرهاى سنتى دارد،اما همانند ساير هنرهاى سنتى عرصه مختصرى براى پرورش استادان اثرگذار داشته است. به همين سبب است كه در طول تاريخ پرفراز و نشيب اين هنر ملى،نام هاى مختصرى از استادان اثرگذار باقى مانده است. قبل از اسلام خطوط مختلفى از جمله ميخى و پهلوى و اوستايى در ايران متداول بوده است. با ظهور دين اسلام نياكان ما الفبا وخطوط اسلامى را پذيرا شدند. خط متداول آن زمان كه نزديك به دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود، خط كوفى و نسخ قديم بودكه از دو خط قبطى و سريانى كسب شده بود. در اوايل قرن چهارم سال ۳۱۰ هجرى قمرى، ابن مقله بيضاوى شيرازى، خطوطى را به وجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از: محقق، ريحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقيع. كه وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام است. در قرن هشتم ميرعلى تبريزى از تركيب و ادغام دو خط نسخ و تعليق خطى به نام نستعليق به وجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و تحول عظيمى در هنر خوشنويسى را فراهم كرد. پس از ميرعلى تبريزى، پسرش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزى در تكامل خط نستعليق كوشش ها كردند تا نوبت به سلطان على مشهدى رسيد. بعد از سلطان على مشهدى، استادانى در تكامل خط مذكور زحمات فراوانى كشيدند، همانند ميرعلى هروى و سپس بعد از حدود يك قرن، خوشنويس نامى و آشناى همه، ميرعمادالحسنى ( ۱۰۲۴ هجرى قمرى) معاصر شاه عباس صفوى پا به عرصه وجود گذاشت. او با نبوغ خود تغييرات و سبكى در خط نستعليق به وجود آورد كه هنوز هم پس از گذشت قريب به ۴۰۰ سال، مورد استفاده و الهام بخش خوشنويسان است. بازخوانى تاريخ هنر خوشنويسى در ايران بر خلاف تصور رايج در ايستايى اين هنر،نشان فراوان در پويايى و تغييرات مبتنى بر زمان دارد. در عصر حاضر نيز جليل رسولى در كنار چند تن ديگر از استادان اين هنر تاريخى، اقتضاى زمان را در خلق آثار خويش رعايت مى كنند و شايد به همين سبب باشد كه نامشان، بيشتر از بسيارى از هنرمندان اين دوران تكرار شده است. اما جليل رسولى كيست؟ «من در سال ۱۳۲۶ ه. ش در همدان متولد شدم. از همان كودكى به خوشنويسى علاقه داشتم. براى همين وقتى به تهران مهاجرت كرديم به صورت نيمه حرفه اى به اين كار پرداختم و تاكنون نزديك به ۴۳ سال است كه خوشنويسى مى كنم. تا به حال حدود ۳۲ نمايشگاه انفرادى در تهران داشته ام، در كشورهايى همچون انگليس، ايتاليا، آلمان، چين، ژاپن و... هم نمايشگاه هايى برپاكرده ام. هم كار كلاسيك انجام مى دهم و هم كارِ مدرنِ نقاشى ـ خط. استادم در زمينه خوشنويسى، سيد حسن ميرخانى بودند كه در سال ۱۳۶۷مدرك استادى را به اين جانب ارائه دادند. در زمينه نقاشى ـ خط هم استادى نداشتم و خودم در اين زمينه كار كردم و تجربه اندوختم. به دليل اين كه از همان كودكى عاشق رنگ بودم و آثار نقاشى را به دقت بررسى مى كردم و هميشه بر اين اعتقاد بوده ام كه تمام هنرها به هم پيوسته هستند و يك هنرمند زمانى پيشرفت خواهد كرد كه به تمام هنرها توجه داشته باشد؛ زيرا تك بعدى نگاه كردن، فكر و ذهن انسان را محدود مى كند. از طرف ديگر به نظر من اصل هنر، نوآورى است و با نوآورى است كه هنر يك هنرمند جاودانه مى شود.» اما جليل رسولى گرچه خود را در چند سطر مختصر معرفى مى كند،اما حضور و اثر گذارى اش در عرصه هنر خوشنويسى، بيش از اين هاست و خالق اثرهاى فراوانى در هنر خوشنويسى است. او در زمينه خوشنويسى از سرآمدان نقاشى ـ خط نيز محسوب مى شود. نقاشى ـ خط يكى از شاخه هاى هنر ايرانى است كه سابقه چندان طولانى ندارد و نگاهى نو به عنصر خط درآثار نقاشى ـ خط داشته است.
در اين شيوه، هنرمند از انواع خطوط ايرانى مانند نستعليق و شكسته نستعليق، ثلث، نسخ و... استفاده مى كند و حتى در اين شيوه بسيارى از هنرمندان، از فرم هاى جديد و مدرن و ابتكارى در نقاشى ـ خط خود استفاده مى كنند و با استفاده از رنگ ها و ساختارهاى گوناگون و مواد مختلف به خلق اثر مى پردازند: «حقيقت اين است كه بزرگانى چون ميرعماد، كلهر، درويش و... هنر خوشنويسى كلاسيك را به حد اعلا رسانده اند و در واقع حرف اول و آخر را در اين هنر آنها زده اند و جا براى كسى نگذاشته اند كه بگويد من مى توانم چنين تغييرى در قالب خط يا اندازه حروف و... بدهم. البته، هنرمند خطاط مى تواند صاحب سبك باشد و تقليد نكند. براى نمونه سوره حمد را به طريق ديگرى غير از آنچه كلهر نوشته، بنويسد. به هر حال اين كار هم سخت است، چون ارزش و بهايى كه خوشنويسى در زمان گذشته داشت، اكنون ندارد و آن توجه ها و علاقه هايى كه پيش از اين وجود داشت، كمتر هست. علت اين كه من به نقاشى ـ خط روى آوردم، يكى به همين دليل بود كه حرف هاى نهايى را در خط كلاسيك، بزرگان ما زده اند. از طرف ديگر هنر خوشنويسى با توجه به اين نكته ها، به بن بست نرسيده؛ چون خودم به عنوان يك خطاط به بن بست نرسيده ام و اين راه را بسيار وسيع و باز مى بينم، فقط بايد زحمت كشيد و در اين راه وقت صرف كرد. «محمد جليل رسولى در محضر استاد خوشنويسان سيدحسن ميرخانى به درجه استادى رسيد و از سال  ۱۳۵۲ كه نخستين نمايشگاه آثارش در گالرى سيحون برپا شد، تا امروز، حدود  ۲۰ نمايشگاه در كشورهايى چون چين، ژاپن، قطر، امارات، ايتاليا، آلمان و كانادا برگزار كرده است. «تاكنون سه كتاب از آثارم به چاپ رسيده است به نام هاى: جان جانان، چهار فصل و يادگار عشق، همچنين دو مُرّقع به نام هاى برگ سبز و يادگار. از ديگر كارهايى كه انجام داده ام كتابت ديوان اشعار امام به خط نستعليق است كه حدود پنجاه دفعه چاپ شد. همچنين كتابت ترجمه نهج البلاغه دكتر جعفرشهيدى كه البته ناتمام است، كتابت داستان فرود از شاهنامه فردوسى، گلشن راز شيخ محمود شبسترى و كارهاى متفرقه ديگر مانند پوسترهايى كه در زمان جنگ و با موضوع دفاع مقدس بوده و... من تمام موفقيتم را اول از همه مديون خدا و لطف او و بعد زحمات و همكارى هاى بى شائبه همسرم مى دانم». رسولى پس از گذشت ۱۰ سال از انتشار آخرين آثار خوش نويسى، مجموعه تازه آثارش - خوش نويسى و نقاشى خط - را با عنوان «باغ ملكوت»، آماده انتشار كرد. باغ گفتار، باغ يادگار، باغ ماندگار، باغ رضوان و... برخى از عنوان هاى هفت بخش گنجانده شده در اين كتاب است. اين مجموعه كه آثار ارائه شده در سه نمايشگاه ارسباران، نياوران و صبا را نيز شامل مى شود، حاصل حدود يك سال تلاش شخصى اين هنرمند معاصر در زمينه انجام كليه  مراحل تهيه و تنظيم متن، صفحه بندى، لى ات، ليتوگرافى، چاپ و پخش است. اين كتاب كه به عنوان مرجعى از تازه ترين آثار خوش نويسى و نقاشى ـ خط اين هنرمند معاصر به شمار مى رود، محمدجليل رسولى چهره ماندگار هنر در همايش چهره هاى ماندگار صداو سيما نيز بوده است. نگارش كتيبه مدور۷۰ مترى به خط نستعليق براى نماى بيرونى گنبد مطهر حضرت معصومه(س)، كتابت ترجمه فارسى نهج البلاغه و ديوان امام خمينى (ره) نيز از ديگر كارهاى او به شمار مى روند. جليل رسولى ديدگاه هاى جالبى درباره هنر خوشنويسى دارد: «من شخصاً خط و موسيقى را با هم خيلى هماهنگ مى بينم. به نظر من در خط ريتم خاصى مانند موسيقى وجود دارد و همين ريتم است كه اگر رعايت نشود، خط به دل نمى نشيند. موسيقى اى كه در خط است هم ديدارى است و هم شنيدارى. خط هنرى نيست كه بتوان با آن به اين طريق برخورد كرد. خط، هنر نمايانى است. اگر چه در بعضى جاها اين كار امكان پذير است. خود من بارها سعى كرده ام چنين كارى انجام بدهم. البته اين كار در نقاشى خط بيشتر اتفاق مى افتد. در خط چنين كارى بسيار سخت است اما غير ممكن نيست.
پژوهش در خوشنويسى اين است كه خطاط بايد بسيار تجربه كسب كند، سبك هاى اساتيد مختلف را ببينيد حتى مانند آنها كتابت كند. در نقاشى خط هم هنرمند بايد رنگ ها را، نوع تركيب آنها و... را بشناسد و در مورد سبك هاى مختلف نقاشى مطالعه كند. تمام آثار، كاشى كارى هاى مساجد و كتيبه ها را كه همه هنر مطلق هستند، ببيند و مورد بررسى قرار دهد. تمام تكنيك ها را تجربه كند، همچنين بداند از نظر تركيب كلمات براى چه متنى چه رنگى بايد انتخاب كند چون تمام اينها در نقاشى ـ خط مفهوم پيدا مى كنند». رسولى ماندگارى هنر را توأم با خلق آثار تازه و نو مى داند: «هنر با نوآورى ماندگار مى شود. همان طور كه از قدماى ما تنها آن كسانى ماندگار شده اند كه صاحب سبك و نوآورى بودند. آن كسانى كه فقط تقليد كردند، به تدريج از يادها رفته اند. از سوى ديگر، خط بايد با مخاطب خود ارتباط برقرار كند. نوآورى خارج از قاعده به اين اصل صدمه مى زند». محمدجليل رسولى درباره پيوند شعر و خط ايران معتقد است: «خط ما از آغاز هميشه همراه با ادبيات بوده است.
264201.jpg
به اين صورت كه هر خطاطى براى نوشتن هميشه، بيت شعرى، آيه اى، حديثى يا كلام شيوايى را انتخاب مى كرده و اين نوع انتخاب، به طريقى جهان بينى خطاط را ارائه مى دهد. اگرچه ارائه جهان بينى در خط با قدرى محدوديت مواجه است. خط، هنرى منطقه اى است و در همين حدود مى توان جهان بينى را نشان داد. البته اين كار در نقاشى ـ خط راحت تر است. براى نمونه خودم با بهره گيرى از معمارى ايران و تركيب آن با خط تا حدى توانسته ام جنبه هايى از معمارى ايران را نشان بدهم». او از اصالت و كهنگى خوشنويسى دفاع مى كند و مى گويد: «هر چيز كهنه اى بد نيست و فناپذير هم نخواهد بود. بعضى چيزهاى كهنه هميشه جذابيت دارند. از سوى ديگر خط اصول و قواعدى دارد كه نتيجه زحمات قدماى ماست و بايد حفظ شود و گرنه خوشنويسى اصالت خود را از دست مى دهد. ولى مى توان با حفظ اصول، نو آورى هايى هم داشت كه همين نوآورى ها سبب بقاى آن مى شود. از طرف ديگر نوآورى بايد از روى دانش باشد نه از سر ناآگاهى. يك خوشنويس بايد با علم به اصول و قواعد و برپايه آنها دست به ابتكار بزند. آن وقت است كه اثر ماندگار مى شود». رسولى درباره تكنيك نقاشى ـ خط مى گويد: «در نقاشى ـ خط مرزهايى هست، اما تنها هنرمند مى تواند آنها را تجزيه و آناليز كند؛ براى نمونه قواعد گرافيك، گزيده گويى در هنر معرفى شده است. بايد به مسير خطوط توجه كرد و به يك تركيب گرافيكال رسيد و شايد گرافيك حضور كمى داشته باشد، اما همان گزيده، محتواى غيرقابل توصيفى خلق مى كند. اصولاً خوشنويسى ما از حالات گرافيكى منحصر به فرد و فوق العاده اى برخوردار است. اين جزو نخستين حرف هاى من است. كسى كه «خط ـ نقاشى» كار مى كند؛ روان شناسى، آناتومى خط، طراحى، گرافيك، نقاشى، رنگ و... بايد بداند و بتواند». با اين حال رسولى اگر بخواهد ميان خط ـ نقاشى و خط يكى را انتخاب كند، به خوشنويسى فكر مى كند: «من هنوز يك خطاطم و با علاقه كار مى كنم. من يك خطاطم، پيش از آن كه نقاش يا گرافيست يا هر چيز ديگرى باشم. خط هنر پايدار و ريشه دارى است و من به محتواى كلماتم اعتماد كامل دارم. با هنر بايد تأثير گذاشت. من مدافع تأثير ملكوتى هستم. رابطه صميمانه و عاشقانه اى با خط و خوشنويسى دارم. البته اين مهم به سادگى اتفاق نيفتاد. خط و خوشنويسى سال ها مرا به دنبال خود و به هر كجا كه دلش مى خواست كشيد. بارها با آهنگى در گوشش زمزمه هاى عاشقانه خوانده بودم. اما با من يار نمى شد، حتى چند بار تهديدش كردم كه اگر با من در يك خط نشود، چنين خواهم كرد و چنان! البته از هنگام تولد گوشه چشمى نشان داده بود و مرا عاشق و شيداى خود كرده بود. » محمدجليل رسولى درباره خط خوش ايرانيان قديم مى گويد: «شروع به خط با كتابت ديوان ها، مكتوبات رسولان و امرا بوده است. قطعه نويسى، سنگ نبشته ها، خطاطى روى ظروف و آنچه در زندگى مردم مى تواند خواستار مفهوم باشد.
در گذشته، خط حتى مى توانست علامت ويژه شخص يا اميرى باشد. خط خوش يكى از عوامل موفقيت استان ها و جوامع به شمار مى آمد، هنرى عمومى كه هر خانواده اى از آن بهره مند بود؛ اما متأسفانه در ۵۰ سال گذشته، روزبه روز، شاهديم كه خط و هنرهاى صناعى اندك اندك از موقعيت زندگى روزمره مردم فاصله مى گيرد.
روزبه روز حريم بندى و از ذات عمومى خود دور مى شود؛ اما اگر در تاريخ اين هنر دقت كنيم، به ابرمردانى همچون ميرعماد و ميرعلى تبريزى و عبدالمجيد طالقانى، ميرزا غلامرضا اصفهانى برمى خوريم، كه هر كدام مبدع و مبتكر شيوه اى منحصر به فردند.
همه پايه گذار و همه صاحب سبك. در زمانه حاضر، اوضاع برعكس شده است. ديگر كسى پايه گذار نيست و صاحب سبك جديدى به شمار نمى آيد. ابزارآلات مدرن، ماشين چاپ و غيره مى توانند جريان هنرهاى سنتى را بطئى كنند. فناورى و تبعات آن، ابزار خيانت به هنرهايى است كه نمى توانند با برنامه هايش كنار بيايند.
فناورى به قول «هايدگر» ذ اتاً خائن است، اما هنرمند عاشق و نسل علاقه مندان سنت ها نيز هنوز ازبين نرفته اند . اينان اگر بخواهند فناورى نمى تواند اين شعله ها را خاموش كند.
اين هنرمندان تا پاى جان از اين هنر دفاع مى كنند، اما متأسفانه همگانى شدن اين هنر به تأخير خواهد افتاد.
بايد باور كنيم اكنون يك اثر خوشنويسى مى تواند مانند يك تابلوى نقاشى مطرح باشد و مى تواند فراتر از نقاشى حركت كند، اگر درست اجرا شده باشد.
پى نوشت:
در نگارش اين مطلب از گفت و گوى سايت تبيان و گفت وگوى سيدمحمد حسينى و مينا موسوى با جليل رسولى در روزنامه جام جم نيز استفاده شده است.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   ايران گردى   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   معما   |   هفته عكس   | 
|   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |