شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵ - ۳ ذيقعده ۱۴۲۷
Sat, Nov 25, 2006
موسيقى
۳۵۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
ميراث فرهنگى
مهرگان
گزارش خارجى
حقوقى
رودررو
وزيرى خالق نواهاى ماندگار
264345.jpg
سيدعليرضا مير علينقى
عنوان كامل اين گفتار، چنين است: تبارشناسى آثار ضبط شده استاد علينقى وزيرى در قرب و بعد موسيقى زمانه خود، در مقطع ده ساله ۱۳۰۳ تا ،۱۳۱۳ يعنى از زمستان ۱۳۰۲ و بازگشت از فرنگ به تهران و تأسيس مدرسه عالى موسيقى تا بركنارى از همه امور اجرايى و ادارى مربوط به موسيقى و خانه نشينى و دورى ۴۵ ساله از مناصب اجرايى موسيقى كشور كه البته بيشتر به مشاغل و مطالعات دانشگاهى گذشت. به گفته خود استاد، اين مقطع ده ساله، پركارترين دوره زندگى او از لحاظ خلق آثار بسيار بوده است. درواقع، ما ضبط صفحات استاد وزيرى را مديون يك اتفاق نامبارك در زندگى او هستيم: آتش گرفتن سينماى صنعتى براى بانوان و كلوب موسيقى او در سال ۱۳۰۷ و اقدام به ضبط صفحه براى جبران خسارت هاى مادى و پرداخت قرض ها.
فرصت من در اين مقاله كم است و بالطبع نمى توانم بيش از يك برش كوتاه از زندگى هنرى بزرگترين شخصيت تجددخواه موسيقى ايرانى را نقد كنم.
پس، صفحه قطعه دخترك ژوليده، صفحه بداهه نوازى و رنگ ناز، دوستداران موسيقى ايرانى با اين قطعات آشنا هستند، دوقطعه انتخابى براى اركستر و ديگرى قطعه دلتنگ است كه با صداى شادروان غلامحسين بنان شنيده ايم.
در اين گفتار آثار وزيرى را به سه دسته تقسيم كرده ام. نسبت به دورى و نزديكى آنها با سبك و سياق موسيقى زمانه خود، رسم و سياقى كه ما امروزه درست يا نادرست، از آن به عنوان «سنت» اصطلاح مى كنيم و آن را پذيرفته ايم و به كار مى برم. اصطلاحى نه چندان دقيق كه البته در زمان وزيرى رايج نبود و كسى موسيقى قدما را با اين برچسب نمى شناخت. درواقع، با ظهور موسيقى وزيرى و شاگردان او بود كه چهل سال بعد، در اوايل دهه ،۱۳۶۰ اين اصطلاح و تعابير حواشى آن شكل گرفت و دستمايه گفتار و رفتار عده اى از موسيقى نوازان شد.
دخترك ژوليده در مايه چهارگاه است. چهارگاه را غالباً از مايه دو مى نوازند و راحت تر است ولى به قول شاگرد وزيرى، زنده نام روح الله خالقى، او هميشه در پى كارها و راه هاى مشكل تر بود و دوست داشت بر مشكلات چيره شود.
شروع قطعه، گردش ملوديك شبيه رديف را دارد. لازم به توضيح است كه در زمان وزيرى، تلقى از رديف به گونه اى كه در زمان ماست نبود. آنها رديف را بيشتر مجموعه اى براى مشق مى دانستند نه براى نواختن روى صحنه و يا احياناً ضبط در صفحه. در آن زمان، بيش از مقيد بودن به رديف، مقيد بودن به حضور در فضايى ايرانى و آشنا مهم بود.
دخترك ژوليده از فضاى درآمد شروع مى شود و بر فضاى مخالف مى رود. آنچه كه در اين قطعه بيش از هر چيز جلب نظر مى كند، سؤال و جواب ها و يا گفت وگوى درونى زيبايى است كه بين جملات جريان دارد. ابداع خاص او، در انتقال اين سؤال و جواب ها به اكتاوهاى مختلف است، طورى كه سؤال و جواب ها در يك اكتاو معين و يكنواخت شنيده شود بلكه در اكتاوهاى مختلف و زيرو بم ايجاد تنوع كند.
بخشى از اين خصوصيات به اجراى خاص او در صفحه قديمى برمى  گردد. بى ترديد بدون در نظر گرفتن مختصات آهنگسازى وزيرى، تأثير و دخالت جنبه هاى فردى نوازنده نيز در كيفيت اجراى اين قطعه مؤثر است. هرگاه اجراى او را با اجراى نوازندگان چيره دستى مانند هوشنگ ظريف، محمدرضا لطفى و اين اواخر كيوان ساكت مقايسه كنيم، متوجه اين تفاوت مى شويم. در اجراى وزيرى، به تبع تأثيرپذيرى ناخودآگاه از موسيقى زمانه خود، ردپاى آوازهاى قديمى با مثال طاهرزاده و صورتى تغيير يافته از قالب رنگ هاى قديمى را مى توانيم بشنويم. قطعه دخترك ژوليده، درواقع با تغيير آكنت ها، مى تواند به يك رنگ زيباى قديمى تبديل شود.
همچنين با تغييرتمپو، مى توان مقدار ريزها را كم يا زياد كرد. به طور طبيعى در تمپوى آرام تر امكان ريززدن زيادتر است. در اجراهاى لطفى، ظريف و ساكت، نحوه فرود و خاتمه قطعه متفاوت است. در اجراى وزيرى، تأكيد روى نت هاى دوبل و حتى بيشتر مشخص است. درست مانند اين كه بخواهد با پيانو آكورد بگيرد.
دخترك ژوليده را مى توان از قطعات به اصطلاح ميانه در اين بحث دانست.
قطعه اى كه هم با موسيقى قدمايى عصر ميرزا حسينقلى فاصله دارد و هم تداعى موسيقى غربى را نمى كند. اثرى است مدرن و در عين حال با روحيه ايرانى كه بعضى شگردها و افكت هاى آن، نمودار مهر و امضاى موسيقايى علينقى وزيرى است. تأثيرگذارى او را مى توان در نغمه پردازى هاى صبا و تارنوازى هاى مرس معروفى و على اكبر شهنازى، نشانه شناسى كرد.
در بداهه نوازى چهرگاه، آزادى از قيدها و دستور زبان قالبى رديف، مشهودتر است. شروع اجرا با نت ريز ممتد است كه در رديف مرسوم نيست. ريز در رديف نوازى، حد فاصل اجراى يك نت با اجراى يك نت ديگر است به اضافه يك مضراب تك در ابتداى هركدام از آنها درحالى كه اجراى وزيرى نوعى ذهنيت اركسترنويسى و كاراكتر آرشه اى شنيده مى شود. گويى بداهه نوازى چهارگاه قطعه اى براى اركستر و تار بود، كه در اين جا تار، نقش خود و اركستر را با هم عهده گرفته است و يا شايد نوازنده هنگام نواختن، تجسمى از يك قطعه اركسترى همراه تار تنها داشته است.
غير از اين جلوه هاى آرشه اى، تم هاى رديف به صورت تكنيك هاى مضرابى خودش را نشان مى دهد. به ويژه در تم «نغمه» كه در واقع همان نغمه مغلوب است كه اشتباهى بعضى ها مخالف مى گويند. فقط در رديف هاى ميرزا حسينقلى و مفخم پايان است كه صورت اصلى و نام اين گوشه را درست نوشته اند. زيرا در رديف، نغمه بعد از مغلوب است كه نواخته مى شود، ولى در زمينه گوشه مخالف است. در رديف ميرزاحسينقلى به آن مخالف گفته مى شود.
تأثير اين ذهنيت بداهه نوازى را در مكتبى متفاوت و با تكنيك بسيار متفاوت، مى توان در اجراهاى آزاد و خلاقه استادى مانندجليل شهناز مشاهده كرد و شنيد كه از يك ذهنيت اركسترى توأم با ذهنيت سوليستى پيروى مى كند. استاد شهناز در گفت وگويى با دوستان سخنران اين جلسه، از خلاقيت هاى استاد وريزى با تحسين ياد كرده و نشان مى دهد كه با شيوه كار استاد وزيرى به خوبى آشنايى دارد و حتى زمانى، قطعات او را با چيره دستى مى نواخته است. صفحه بداهه نوازى چهارگاه نيز از آثار ميانه وزيرى است ولى جنبه مدرن آن بيش از دخترك ژوليده است.
در مقابل، رنگ ناز يكى از آثار كاملاً ملموس و متعارف با رسم و راه موسيقى زمانه وزيرى است. موسيقى اى كه وزيرى، بخش عمده اى از آن را بازارى مى ناميد و حتى بنا به نوشته روح الله خالقى، وقتى مى خواست صفحه ضبط كند تعدادى از اين قطعات ساخت و گفت اين هم قطعات بازارى، درحالى كه سطح اين كارها از قطعات مشابه خود در آن زمان خيلى بالاتر است.
در رنگ ناز، از چهارگاه به رسم وزيرى شروع مى شود و از فضاى درآمد به مويه مى رود. اين رسم نادرى در آن عصر بوده و در موسيقى امروز ناياب است، زيرا گوشه مويه در آواز و دستگاه چهارگاه به نوعى مخالف خوانى مى كند و به اصطلاح چرت شنونده را پاره مى كند. فضايى تازه و ناگهانى است و زيبا از كار در آوردن آن در قطعه اى كه چهارگاه باشد، كار مشكلى است. در اصل، حسن و جمال اين رنگ به همين ابداع آن در مويه است وگرنه كل رنگ ناز، يك تم يا كار مايه بيش نيست كه در فضاهاى مختلف گردش مى كند. شهرت اين رنگ بين مردم به دليل اشعار طنزآميزى است كه زنده ياد استاد ابوالحسن صبا روى آن گذاشته و در فيلم موزيكال حسن كچل ساخته زنده ياد على حاتمى به سال ۱۳۴۹ نيز خوانده شده است.
پس تا اين جا، دخترك ژوليده را اثرى ميان حال با گرايش پنهان به موسيقى هنرى عصر خود، بداهه نوازى چهارگاه را اجرايى ميانه حال با گرايش به گريز از موسيقى آن عصر، و رنگ ناز را نمونه اى از موسيقى عصر خود با مهر و امضاى وزيرى شناختيم. استاد وزيرى آثار ديگرى هم دارد كه در آنها گرايش و حتى تقليد از تم ها، فضاها و جمله بندى موسيقى كلاسيك و موسيقى روز اروپايى واضح است، مانند حاضرباش و بندباز كه آشناى همگان است و بارها هم اجرا شده.
در آثار اركسترال استاد وزيرى نيز با چنين گرايش هايى مواجه هستيم. نشانه شناسى كامل اين گرايش ها با دسترسى كامل به آثار ضبط شده و نت نويسى شده او، ميسر است. در اين جا، جز به بررسى اجمالى يكى دو اثر نتوانيم رسيد. گرايش فرنگى مآبى در آثار استاد وزيرى در قطعاتى است كه امروزه شهرتى ندارد و نواخته نمى شود. مانند رنگ گنجشك و رقص امواج و پانتوميم دزدى و ... و آهنگ هاى اپرت گلرخ. اين آثار از لحاظ ملوديك كمابيش بى سروسامان هستند وبيشتر آنها را مى توان اتودهايى براى پرورش طبع شخص آهنگساز دانست. در عوض آثار بسيار دلنشين و ماندگارى از استاد وزيرى به يادگار مانده كه بعضى در انطباق كامل با رسم و روش موسيقى زمانه خود است: مانند «بسته دام»، در مايه دشتى، در كنار گلزار در مايه افشارى، بعضى ديگر در حال وهواى ميانه است. يعنى فضاى ايرانى را كاملاً دارد، ولى جمله بندى هاى آن از رديف مى آيد، نه از آهنگ هاى بومى مناطق ايران و نه از قطعات مرسوم موزيك اروپايى در آن زمان، بلكه حاصل طبع خلاق و آفرينشگر استاد وزيرى است. آثارى مانند رنگ دشتى، تصنيف آمدى وه كه چه مشتاق و پريشان بودم با صداى بنان (كلام سعدى) و قطعه كاروان. روشن است كه سطح هنرى تمام اين قطعات كه در دوران هاى مختلف زندگى او نوشته شده اند با يكديگر متفاوت است.
در اين جا يكى از صفحات دوره پليفون ايشان را مى شنويم. پيش درآمد و رنگ سه گاه با اجراى اركستر مدرسه عالى موسيقى و همراهى ويولون استاد ابوالحسن صبا و تار استاد كيفيت ضبط اين صفحات نسبت به آثار ماقبل خود مطلوب تر است. پيش درآمد سه گاه و رنگ بعد از آن، كه البته از لحاظ جمله بندى و قالب شبيه پيش درآمدها و رنگ هاى مرسوم آن زمان نيست و مهر وزيرى را دارد. پيش درآمد از وزن سه چهارم شروع مى شود و در فضاى درآمد، زابل. مخالف و فرود مى چرخد. فرود آن بسيار زيباست و حكايت از ذوق آهنگساز دارد. وزيرى، تمپوى رنگ را عملاً كند برگرفته تا فضاى متفاوتى را ارائه كند. گويا از شبيه شدن به موسيقى بازارى(اصطلاح خودش) اكراه داشته است. اين اثر، از كارهاى دلنشين وزيرى است ولى قابليت ماندگارى نداشته است.
قطعه ديدار تو، اثرى است كه الگوبردارى موفق و الگوبردارى ناموفق از موسيقى كلاسيك غربى، به تناوب در آن شنيده مى شود. آهنگساز در نوشتن نغمه اى به وزن والس و با شعر سعدى، موفق است و موسيقى او در گوش مى نشيند و از خاطر نمى رود. ولى هنگام آوازنويسى، وقتى به شعر مى رسد ... «هرگز انديشه نكردم كه كمندت به من افتد...» با همه وسواس و دقت بنان در اجراى درست اثر، عملاً شاهد تكه پاره شدن كل اثر و از بين رفتن وحدت آن هستيم. تلاش هاى آهنگسازان نوگراى ما براى آوازنويسى و يا به قيد و بند درآوردن آواز ايرانى، با دورى گرفتن عمدى از رسوم تشكيل دهنده آن، دلمشغولى آنها در دوره هايى از زندگى هنرى شان بوده است. از علينقى وزيرى تا حسين عليزاده، ولى اين تلاشها، نسبت به تأثير عميق و قوى رسم و راه ديرين آوازخوانى، ماندگارى اى نداشته است. وقتى كه بنان اين قطعه آواز نوشته شده را مى خواند شعر قطعه قطعه مى شود، جايى براى تحرير و غلت ... وجود ندارد، خواننده از وحدت بخشيدن به عناصر و اجراى شعر و موسيقى عاجز مى ماند و بدتر از همه اين كه اين سكانس آوازى با سكانس تكرارشونده ماقبل و ما بعد خود، هيچ ربط درونى وبيرونى ندارد. قطعه دلتنگ را مى توان بدون اين تجربه ناموفق در «آواز نويسى» نيز شنيد.
صحبت ها فشرده، نمونه ها كم ودور از حاشيه پردازى خواهد بود، اگر ايجاب كند. متن مفصل اين بحث را به صورت مقاله تقديم دوستداران هنر و شخصيت استاد وزيرى خواهم كرد.
در اين جا، هنر خلاق استاد وزيرى را در دو جنبه جداگانه ولى همجوار، در نظر گرفته ايم: آثار براى تار تنها و آثار براى اركستر، اين دو از همديگر جدا نيستند. وزيرى از تواناترين تارنوازان قرن ماست و طبيعى است كه كاراكتر تارنوازى را در جمله ها و نحوه بيان آثار اركسترى او مى توان حس كرد. از طرفى، بنيانگذار جريان نوين آهنگسازى در موسيقى معاصر ما نيز هست و باز هم طبيعى است كه در آثارى كه براى تار تنها نوشته و خود يا ديگران اجرا كرده اند، برش هايى از تفكر اركسترال را حس كرد. برش هايى كه در آن ها از تكنيك هاى مرسوم هنر تارنوازى اثرى نيست و پنجه و مضراب نوازنده، نقشى را ايفا مى كند كه انگار قرار است مجسم كننده كشش هاى بخش زهى يك اركستر بزرگ باشد. آشنايى استاد وزيرى با ويولون را نيز نبايد در اين زمينه از خاطر برد.
در اين بررسى سه اثر او براى تار و دو اثر براى اركستر، انتخاب شده است. عنوان تبارشناسى كه از جانب يكى از دوستان ـ و نه شخص سخنران ـ پيشنهاد شده، بيشتر يك عنوان استعارى است تا عبارت علمى و دقيق؛ و صرف شباهت ها نيز دليل بر وجود تبار و زنجيره مشخص نتواند بود. اين توضيح عرض شد تا براى كسانى كه به مفهوم علمى اين عبارت يعنى تبارشناسى آشنا هستند، شبهه اى پيش نيايد.
يك كنسرت ايرانى
264327.jpg
سميه قاضى زاده
۱۰ تا ۱۲ آبان ماه امسال تالار وحدت ميزبان گروه موسيقى «ايرانى» به آهنگسازى و سرپرستى پژمان طاهرى و خوانندگى «عليرضا قربانى» بود.گروهى كه پس از نوروز امسال و اجراى برنامه در تور دور اروپا، بالاخره تصميم گرفتند در ايران هم برنامه اى را اجرا كنند.
گروه ۹ نفره به صحنه مى رود، با سازهاى ايرانى و نور تابلوى خط نستعليق كه پشت آنها روشن مى شود تا مهر تأييد ايرانى بودنشان زده شود.گروه ايرانى، گروهى است كه شايد در نخستين لحظه، جوان بودن آن را بتوان بارزترين ويژگى اش دانست.
قرار است كنسرت در همايون اجرا شود.مقدمه همايون«حيران حيرانه» شروع مى شود.گروه ايرانى كه طبق بروشور برنامه همه از تحصيلكرده هاى موسيقى ايران و اروپا هستند، با هارمونى خوب قطعات را آغاز مى كنند. سرضرب هاى به موقع، نوازندگى هاى دقيق و حس و حال سر صحنه همه حكايت از حال خوب اعضاى آن دارد.
اين حس و حال را كه از راه سفرهاى برن، ژنو، مارى بور، گراتس و وين با خود همراه كرده اند حالا روى صحنه تالار آورده اند.
با «آواز كرك» خواننده وارد مى شود.آخرين بار و البته پيش از كم شدن فعاليت هاى او با اركستر موسيقى ملى ايران، صداى قربانى را با گروه «خورشيد» به سرپرستى «مجيد درخشانى» شنيده بوديم، گروهى پر تعداد و جوان.حالا اين بار باز هم قربانى كه مشق هايش را نزد «رضوى سروستانى»،«احمد ابراهيمى»،«دكتر حسين عمومى»و ...نوشته است، باز هم به عضويت گروهى جوان درآمده تا تجربه هاى جديدى را كسب كند، اما اين بار اين گروه جديد و جوان، با سليقه هاى ويژه شان پا به ميدان گذاشته اند.
همه اشعار از اشعار شعراى معاصر انتخاب شده اند، از اخوان ثالث تا محمدرضا شفيعى كدكنى و از شهريار تا مشيرى.
سيستم قطعات و تنظيم آنها هم در حال و هواى جديدى انجام شده است.آهنگساز گروه «پژمان طاهرى» كه پيش از اين سابقه فعاليت با «محمدرضا شجريان»، گروه «شيدا» به سرپرستى «محمدرضا لطفى» را بخصوص در برگزارى كنسرت داشته است، براى اين گروه قطعاتى در موسيقى مدرن ايرانى تنظيم كرده است.موسيقى مدرن ايرانى كه ديگر از خواننده به عنوان نگين انگشترى موسيقى ياد نمى كند و او را عضوى همچون ديگر اعضاى گروه مى داند.
آهنگساز گروه، دانشجوى دكتراى اتنوموزيكولوژى دانشگاه وين است و اين روزها مشغول نوشتن تزش با استادانى چون گرلينده هايد و پروفسور روديگر لوكر است. در اغلب قطعات اش به طرز چشمگيرى ردپاى تحصيلات آكادميك پيداست.موسيقى ايرانى كه تفاوت عمده اش با موسيقى كلاسيك غربى را شايد بتوان در شاخ و برگ هاى اضافى كه از دل هر قطعه بيرون مى آيند دانست، حالا خيلى تر و تميز روى صحنه آمده، دقيق مى نوازد، با دراب شروع نمى شود، تك ضرب ها را براى هر شروعى در نظر مى گيرد و خيلى دقيق تر با تكرارها و جمله هاى مشخص، به پايان مى رسد، نوعى از موسيقى ايرانى كه شايد با حال و هواى نشستن در تالار با لباس هاى شيك و پيك همخوانى داشته باشد.
قطعات براى ۶۰ دقيقه پياپى تنظيم شده اند، هيچ تنفسى هم در اين ميان گنجانده نشده است و شايد دليلش را بتوان در انتخاب فقط يك دستگاه «همايون» براى ارائه قطعات دانست.
«اگر مى خواستيم انتراكت داشته باشيم، بايد در هر بخشى فقط ۳۰ تا ۳۵ دقيقه موسيقى مى داشتيم، اما فكر كرديم ديديم اين طورى بهتر است.اول قرار بود كه يك بخش دشتى و ابوعطا هم به كار اضافه كنيم، اما ديدم كه با افزودن اين دو بخش به برنامه، برنامه خيلى طولانى مى شود، از طرفى هم نمى خواستيم كه غير از همايون به دستگاه ديگرى در اين كنسرت بپردازيم.» اين ها حرف هاى عليرضا قربانى است كه همين روزها راهى سفرهايش به اروپا براى برگزارى كنسرت است.
قطعات تكنيكى هستند، شروع هاى سختى دارند و از سويى فراز و نشيب كمترى.از طرف ديگرتصانيف ساخته و تنظيم شده هم اوج ندارند يا شايد بهتر باشد اين مسأله اينطور گفته شود كه برخى از قطعات چون در اوج شروع مى شوند و همانطور در اوج هم ادامه پيدا مى كنند، اوجشان به نظر نمى رسد و بيشتر يكنواختى شان را مى شود شنيد.خواننده و نوازندگان كه بيشترشان از موفق ترين نوازنده هاى جوان اين روزهاى موسيقى هستند، به خوبى سرمشق طاهرى را بارها و بارها نوشته اند و نواخته اند، اما گاه قطعات حق مطلب را به جا نياورده اند.
«فرشاد صارمى» نوازنده بسيار جوان كمانچه يكى از نوازندگان بسيار خوب اين ساز است.او كه از ۱۰ سالگى به نواختن اين ساز پرداخته، اصول آهنگسازى را نزد شريف لطفى و حميد ديبارز فراگرفته است.او در گروه نوازى هاى اين گروه قابليت هاى خود را نشان داده است اما طبق رپرتوار بايد فرازهايى از قطعه فولكلور «نكنه دست رقيبون برسه بر دامنت» را بنوازد، قطعه اى كه شايد بتوان گفت با ساز او هماهنگى ويژه اى ندارد.قطعه اى كه با تكرارهاى پى در پى اش هم نوازنده را اذيت كرده است و هم شنونده را.
نى و كمانچه كه نوازندگى نى را «اسحاق چگينى» به عهده دارد، به خوبى از پس همكارى با هم برآمده اند و در نواختن توانسته اند به گفت و گوى موسيقايى مطلوبى برسند.
تصنيف «ايران» آغاز مى شود.تصنيفى كه گل سرسبد كنسرت است و از آن دسته اشعار مهجور مانده «ملك الشعراى بهار» است و خاطرات مشروطه را به تلخى بازگو كرده است:
«چه محنت ها كشيديم ايران
آه...به كام دل نرسيديم
جز غم نديديم ايران...»
با ورود هاى به موقع سنتور، قطعه جان مى گيرد.تصنيف «ايران» تصنيف ساده اى است كه طاهرى دستى به سر و گوش آن كشيده وتنظيمى بسيار ساده روى آن داشته است.اين قطعه به دليل علاقه آهنگساز و خواننده در رپرتوارى اين كنسرت قرار مى گيرد.شعر با حال و هواى ملى- ميهنى اش رنج هاى دوران مشروطيت را زنده مى كندو اگرچه ملودى ساده اى دارد، قربانى سعى كرده تا باز هم متفاوت بخواند.نت هاى ساده را با سرضرب ها، ريتميك كرده است.
طاهرى كه بسيار روى نوآنس صدا حساس است؛ نشان داده كه به تكرارها علاقه خاصى دارد، تكرار بارها و بارهاى يك جمله از ويژگى هاى آثار او محسوب مى شوند.از سويى به ظرافت هايى توجه كرده است كه باز نشان دهنده دانش وآگاهى اوست.او به روش يك آهنگساز آلمانى يا شايد هم اتريشى با دقت هر چه تمام تر از آرام شروع مى كند و آهسته آهسته بدون اينكه شنونده را از خود بيخود كند به اوج مى رسد و بعد به همان آهستگى از فورته به متسوپيانو مى رسد و از متسو پيانو به پيانو و تمام.
تار در كنسرت گروه ايرانى جايگاه ويژه اى داشت، حميدرضا خبازى كه از شاگردان «حسين عليزاده»، «داريوش طلايى»، «ارشد طهماسبى»،«هوشنگ ظريف» و...است، بسيار خوب تار نواخت.خبازى كه تجربه زيادى در اجراى كنسرت دارد و در مراسم گشايش بازى هاى المپيك آتن هم در كنار راس ديلى به اجراى موسيقى پرداخت حالا در گروه ايرانى همه هم و غمش را گذاشته است.
گروه ايرانى در سال ۷۱ تأسيس شده است و تا به حال كنسرت هاى زيادى را در ايران و خارج از ايران برگزار كرده است و شايد كنسرت اخير را با خوانندگى قربانى بتوان برگى ديگر از كارنامه اين گروه دانست، گروهى كه سعى دارد شنونده ديگرى را تربيت كند، شنونده اى صبور، دقيق و مدرن.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |