|
|
|
نگاهى به كارنامه بازيگرى جك پالانس به بهانه مرگش
|
|
|
|
|
|
۹۲ پيروزى براى مرد شماره يك تنيس جهان در سال ۲۰۰۶
|
|
|
|
كاپيتان تيم ملى دوچرخه سوارى مطرح كرد
|
|
|
|
ورزش جهان به انگيزه بازنشستگى «ايان تورپ»، شناگر برجسته استراليايى
|
|
|
|
ايران در بازى هاى آسيايى ۱۹۹۸ ـ سيزدهمين دوره (بانكوك ـ تايلند) قسمت اول
|
|
|
|
امشب؛ مسابقه منچستر - چلسى در ليگ برتر انگليس
|
|
|
|
|
|
درپى صدورحكم تعليق فيفاآغازشد
• افشارزاده نماينده سازمان ورزش ايران با سپ بلاتر دردوبى ملاقات مى كند •بازيهاى دوحه مستقيم ازتلويزيون پخش مى شود • اماكن ورزشى رايگان براى بانوان
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بازسازى در تيم ملى واليبال
گروه ورزشى ـ بعد از چند روز استراحت، تمرينات تيم ملى واليبال از فردا پى گرفته مى شود. ۱۴ بازيكنى كه به رقابت هاى جهانى ژاپن اعزام شده بودند ساعت ۱۰ صبح امروز اردوهاى آماده سازى را براى بازى هاى آسيايى قطر شروع مى كنند. اين تمرينات تا روز ۱۷ آذرماه در تهران ادامه مى يابد و پس از آن تيم ملى به دوحه اعزام مى شود. خوش خبر، سرپرست تيم ملى از احتمال تغيير در فهرست قبلى تيم كشورمان خبر داد و گفت: با اينكه قبلاً نام دوازده بازيكن را به قطر ارسال كرده ايم اما به احتمال فراوان تغييراتى در آن ايجاد خواهد شد. وى گفت در رقابت هاى جهانى فشار زيادى به بازيكنان وارد شد و تلاش كادر فنى اين است كه بازسازى جسمى و روحى را در نفرات تيم ملى ايجاد كند. كياچ كه حالا با سبك بازى تيم هاى شرق آسيا آشنايى كامل دارد اساس تمرينات را روى كارهاى سرعتى بنا نهاده است. سرمربى صربستانى تيم كشورمان به تغيير ناگهانى برنامه بازى هاى آسيايى نيز معترض است. وى مى گويد: در هيچ جاى دنيا چند روز مانده به مسابقه ها برنامه ها را عوض نمى كنند. پس برنامه ريزى ها و آناليز مربيان چه مى شود؟
|
|
|
|
|
نگاهى به كارنامه بازيگرى جك پالانس به بهانه مرگش
داستان شگفت انگيز «تحقير» و «حمله»
|
|
|
ترجمه: شيلا ساسانى نيا
نكات جالب درباره زندگى و شخصيت پالانس - به صداى خش دار، تحكم آميز و آمرانه اش معروف بود. - يك بازيگر آمريكايى اوكراينى تبار بود. - هيچ وقت به تماشاى هيچ يك از فيلم هايش ننشسته است. - به شش زبان سخن مى گفت: اوكراينى، روسى، ايتاليايى، اسپانيايى، فرانسوى و انگليسى. - او در برخى دوره هاى سخت زندگى اش به شغل هايى همچون آشپزى، گارسونى و نجات غريق شدن روى آورده بود. - به دليل سبك بازيگرى و سبك گرايش اش در مقطعى كه مارلون براندو هم به اين سبك روى آورده بود چندان محبوب نبود. - يك نقاش و شاعر حرفه اى بود. - با مايكل چخوف در هاليوود بازيگرى آموخت. - گياهخوار بود، اما يك مزرعه دامپرورى بزرگ در كوهستان هاى تهاچاپى كاليفرنيا داشت. - چندى پيش از مرگ بسيارى ازمتعلقات شخصى اش را به مزايده گذاشت. اين متعلقات دركل ۷۰۰هزار دلار فروش رفت. - در سال به طور معمول به ديدن ۷ فيلم در سينماها مى رفت و اين فيلم ها معمولاً بهترين فيلم هاى سال بودند. - او درباره سانحه هوايى كه باعث سوختن صورتش شد، گفت: برخى اتفاقهاى زندگى سرنوشت ساز هستند و هرگز حكمت آنها را درك نمى كنيد. درمورد من هم درظاهر اين اتفاق افتاده است. من از همان اول هم آدم خوش سيمايى نبودم كه حالا پس از جراحى پلاستيك برروى صورتم ملكه زيبايى شوم.
بازيگر فقيد، جك پالانس، كه به خاطر سيماى خشن، چشمان نافذ و گونه هاى استخوانى اش به داشتن يك فيزيك استثنايى در هاليوود معروف بود، يكى از موفق ترين هنرپيشگان نقش هاى منفى به شمار مى آمد كه نقش آفرينى هاى ماندگارش از جمله به عنوان يك ياغى خاموش و شرور در فيلم «شين» شهرتى جاودانه برايش به ارمغان آورد. او در نقش اشرار و انسان هاى خبيث و بدذات جاودان بود. وقتى نقش قهرمانان را بازى مى كرد آنها را به عنوان افرادى دردمند كه با عذاب وجدان دست به گريبان بودند همچون در دو فيلم «چاقوى بزرگ» و «حمله» به تصوير مى كشيد. كتاب هاى مرجع از «پالانس» به خاطر «شور و شوق وافر در بازيگرى» و نقش هاى غلوآفرين ياد مى كنند در حالى كه او در عمل اغلب در نقش شخصيت هاى بسيار افراطى ظاهر مى شد كه نمونه آنها آتيلا در «نشانه مشرك»، «جك تيغ كش» در فيلم «مردى در اتاق زير شيروانى»، يك شعبده باز مجنون در «پياله نقره اى» و پسر چنگيزخان در فيلم «مغول ها» بودند. پالانس كه دو بار براى منفى ترين نقش هايش در فيلم «شين» و «ترس ناگهانى» نامزد اسكار شده بود بار سوم اين جايزه را براى بازى در فيلم «city slickers» كه متفاوت از نقش آفرينى هاى كليشه اى اش بود دريافت كرد. *** جك پالانس، پسر يك معدن ياب كه خانواده اش مهاجران اوكراينى بودند در سال ۱۹۱۹ در پنسيلوانيا و با نام اصلى ولاديمير پالانوئيك به دنيا آمد. او كه در دبستان «Lattimer mines» تحصيلات ابتدايى خود را شروع كرد در كودكى مجذوب ورزش پرورش اندام شد و در سن ۱۴ سالگى و با نام كوچك «جك» در مسابقه مشت زنى آماتورها شركت كرد و با يك نوجوان ۱۷ ساله مشتركاً نفر اول شناخته شد. در دبيرستان «Hazle Township» در بسكتبال و فوتبال خوش درخشيد و همين آرمان هاى قهرمانانه او بود كه باعث شد بورسيه اى براى دانشگاه كاروليناى شمالى دريافت كند. او در آنجا به تيم فوتبال پيوست اما در پايان سال به قصد مهارت در ورزش مشتزنى و ادامه آن به عنوان حرفه آتى، دانشگاه كاروليناى شمالى را ترك گفت. او در سن ۲۰ سالگى رسماً با نام «جك برازو» در مسابقات حرفه اى مشتزنى شركت كرد و در بيشتر آنها پيروز شد اما آسيب جدى اى كه در ناحيه گلو به او وارد شد، باعث شد نتواند در مسابقه اى كه در پيش رو داشت شركت كند و او را از ادامه حرفه اى اين ورزش منصرف كرد. پالانس پس از بازگشت به زادگاهش در معادن مشغول به كار شد و در سال ۱۹۴۲ به عنوان يك خلبان بمب افكن در نيروى هوايى ارتش آمريكا آموزش ديد. گفته مى شود در اين مقطع از زندگى اش بود كه او به واسطه يك سانحه هوايى به هنگام بلند شدن هواپيما از ناحيه صورت دچار سوختگى شد و با وجود عمل جراحى و ترميم آسيب ديدگى، سيماى زمختى پيدا كرد كه بعدها مشخصه ظاهرى ثابت او در هاليوود شد. البته پالانس بعدها اين شايعه را تكذيب كرد و آن را داستان پردازى محض استوديوها براى تبليغ بيشتر فيلم ها خواند: - «اگر حرف آنها راست باشد كه من صورتم را در جريان يك سانحه هوايى در جنگ جهانى دوم به اين حال و روز درآوردم و مجبور شدم جراحى زيبايى روى آن انجام دهم پس چرا سعى نكردم صورتى بهتر از اين داشته باشم؟ تنها جراحى پلاستيكى كه به عمرم انجام دادم يك جراحى سرپايى ۱۰ دقيقه اى براى ترميم انحراف بينى ام بود چون بينى ام در آن روزها كه يك مشتزن سنگين وزن بودم شكست بود». با پايان گرفتن جنگ، پالانس مجدداً به دانشگاه بازگشت اما اين بار تصميم گرفت در دانشگاه استانفورد روزنامه نگارى و هنرهاى نمايشى بخواند. مشوق او در اين راه شخصى به نام آلين مك ماهون بود كه او را به يافتن شغلى مرتبط با تئاتر سوق داد. پالانس به ياد مى آورد بعد از فقط يك ماه جست وجو كارى در يك نمايش پيدا كردم. وقتى براى تست بازى در يك نمايش به كارگردانى رابرت مونتگومرى به نام «دو بزرگ» شركت كردم از ديدن آن همه جمعيت بازيگران تازه كار شوكه شدم و وقتى خواستم از اتاق انتظار بيرون بيايم آقاى مونتگومرى جلوى من ايستاد و گفت: «من دقيقاً تو را مى خواهم. او ظاهراً دنبال بازيگرى با فيزيك جسمى خاص بود و گونه هاى درشت و استخوانى ام به درد كار او مى خورد». پالانس در اين نمايش تنها يك ديالوگ يك خطى به زبان روسى داشت و نمايش هم تنها سه هفته اجرا شد. او پس از اين تجربه مجدداً به زندگى عادى بازگشت و در اين فاصله دو تجربه بازى ناموفق در «جزيره موقتى» و «شب زنده دار» (هر دو در سال ۱۹۴۸) را پشت سر گذاشت. نخستين بازى پالانس در نقش اصلى در يك نمايش ضدجنگ از شان اكالى به نام «the silver tassie» (۱۹۴۸) بود كه خارج از برادوى اجرا شد. نشريه «The New York World Telegram» بازى خوب پالانس در اين نمايش را تحسين كرد و نقطه قوت اين نمايش را بازى درخشان او دانست و نوشت: «او به عنوان سربازى كه از خط مقدم بازگشته است توانست با شور و انرژى و پويايى خود به بازى اش رنگ و جلايى ديگر دهد. پالانس پس از بازى در اين نمايش براى اجراى سيار «اتوبوسى به نام هوس» تست بازيگرى داد و قرار شد به عنوان بازيگر ذخيره به جاى آنتونى كوين در نقش اصلى استانلى كوالسكى (كه در برادوى با بازى مارلون براندو مطرح شد) ظاهر شود. او پس از مدت ها انتظار عبث براى آنكه كوين سركش در يكى از اجراها حاضر نشود سرانجام نااميد شد و به نيويورك بازگشت. پس از مدتى وقتى جست وجو براى يك بازيگر ذخيره به جاى براندو آغاز شد او مجدداً تست داد و پذيرفته شد. پالانس مشتاق تر از پيش براى پيمودن نخستين پله هاى ترقى بود كه براندو به عنوان يكى از علاقه مندان پروپاقرص مشتزنى از او خواست در اتاق رختكن سالن نمايش با يكديگر مسابقه دهند. يك ضربه كارى منجر به شكستگى بينى براندو و بسترى شدن او در بيمارستان شد و همين پيشامد ناگوار اما به ظاهر خجسته موقعيت مغتنمى براى پالانس فراهم آورد تا استعداد بازيگرى خود را عيان كند. نمايشنامه نويس معروف «ديك وازبورگ» در ميان مدعوين اين نمايش بود كه شنيد نقش كوالسكى توسط «والتر جك پالانس» ايفا خواهد شد و به ياد مى آورد كه كيم هانتر ـ در نقش استلا همسر كوالسكى ـ به او گفت كه قبلاً نقشش را در كنار پالانس بازى نكرده است و از آنجا كه اين بازيگر تازه كار خيلى بازى فيزيكى اى از خود ارائه مى دهد مى ترسد پالانس او را زير مشت و لگد خود هلاك كند. به هر تقدير اين نمايش با بازى اين دو بر روى صحنه رفت و بازى پالانس با واكنش مثبت منتقدان روبه رو شد. با بهبود براندو و بازگشت مجدد او به صحنه، پالانس ديگر يك بازيگر تازه كار نبود: از او براى بازى در فيلمى از كمپانى فوكس قرن بيستم دعوت به عمل آمده بود. پالانس با همان نام «والتر جك پالانس» نخستين بازى خود را در سينما با فيلم «وحشت در خيابان ها» از الياكازان تجربه كرد. داستان اين فيلم نوآور تأثيرگذار درباره مردى مبتلا به طاعون بود كه او را از رودخانه بيرون كشيده بودند و حال به دنبال كسانى بودند كه با او در تماس بودند. پالانس در نقش قاتلى سنگدل كه نمى خواست در جريان تحقيقات شناسايى شود بازى درخشانى ارائه داد. با اين حال اين فيلم به دلايلى از جمله اينكه «آثارى كه درباره بيمارى ها ساخته مى شوند مقبوليت عام پيدا نمى كنند» با استقبال چندانى روبه رو نشد. بازيگر اين فيلم ريچارد ويدمارك درباره تجربه همكارى خود با او و صحنه درگيرى اى كه با او داشت، مى گويد: «ما با يك تفنگ پلاستيكى تمرين كرديم اما او دور از چشم من سراغ تفنگ واقعى رفت و آن را روى سرم نشانه گرفت. من براى ۲۰ دقيقه اى صحنه را ترك كردم و وقتى برگشتم از فرط عصبانيت واقعاً نمى توانستم خودم را كنترل كنم. با اين حال به هيچ وجه قصد نداشتم با او دست به يقه شوم. او مرد سرسختى است و مثل يك گوريل قوى!» پالانس بار ديگر با ويدمارك در فيلمى از لويس مايل استون با عنوان «راهروهاى مونته زوما» (۱۹۵۰) همبازى شد. ويدمارك با بازى در نقش مجموعه اى از انسان هاى جامعه ستيز و روان رنجور براى كمپانى فاكس وارد حرفه بازيگرى شد و پالانس از ايفاى نقش در كنار او لذت مى برد. پس از مذاكرات ناموفق با كمپانى فوكس براى محول كردن نقش «يوفه ميو» در فيلم «زنده باد زاپاتا» كازان (كه در نهايت به آنتونى كوين رسيد) به او، پالانس با اين استوديو وداع گفت و به نيويورك بازگشت تا در نمايش «تاريكى در ظهر» (۱۹۵۱) در كنار كلاودرنيس ظاهر شود. طولى نكشيد كه پالانس مجدداً توسط كارگردانى به نام جورج استيونز به هاليوود فراخوانده شد تا در نقش يك هفت تيركش اجير شده در فيلم «شين» بازى كند. اين فيلم در سال ۱۹۵۱ ساخته شد اما دو سال بعد به بازار سينما آمد. دو نقش آفرينى نخست او بر پرده نقره اى واكنش هاى مثبت و در عين حال منفى منتقدان را در پى داشت، اما بازى او در نقش يك جانى در فيلم «شين» او را به يكى از تحسين برانگيزترين چهره هاى شرور سينما تبديل كرد. بازى درخشان پالانس در نقش «بلاكى ويلسون» كه پشت نقابى از آرامش وجود خشن و پرتلاطم خود را مخفى مى كرد براى اين بازيگر نامزدى اسكار به ارمغان آورد و بيش از پيش بر شهرت و اعتبار او افزود. جوان كرافورد شخصاً از پالانس خواست تا در نقش مكمل او در فيلمى به نام «ترس ناگهانى» (۱۹۵۲) از ديويد ميلر بازى كند. پالانس در اين فيلم نقش يك بازيگر بى وجدان را بازى مى كند كه با نامزدش دست به يكى مى كند تا شخص سومى را به قتل برسانند. اين فيلم براى او يك نامزدى اسكار ديگر به ارمغان آورد اما در نهايت اين جايزه را به آنتونى كوين براى فيلم «زنده باد زاپاتا» باخت. پالانس حالا ديگر به يك بازيگر پرتقاضا تبديل شده بود و به ندرت از پروژه هاى مختلف بازيگرى كه به او پيشنهاد مى شد دست مى كشيد. او در فاصله بازى در فيلم ها در تلويزيون هم ظاهر مى شد و شوخ طبعى خود را در برنامه هايى همچون «Your show of shows» و «the milton berle show» به نمايش مى گذاشت. ديگر نقش آفرينى هاى پالانس يك آپاچى ضدسفيدپوست در فيلم «Arrowhead» (۱۹۵۳) و شخصى به نام «جك تيغ كش» در فيلم «مردى در اتاق زيرشيروانى» (۱۹۵۳) بود. او همچنين تريلرى به نهام «فرصت ديگر» (۱۹۵۳) داشت كه بى شك به خاطر صحنه نزاعى ميان پالانس و رابرت ميچم بر بالاى يك تله كابين در ارتفاعات به يادماندنى است. در اين فيلم بود كه اين بازيگر تنها به نام «جك پالانس» شناخته شد. در تابستان ۱۹۵۴ پالانس در نمايش «تاريكى ماه» در نقش مرد جوانى كه تبديل به گرگ آدم مى شود بازى مى كند و بازى پرشورى از خود ارائه مى دهد. بر روى پرده نقره اى او را طورى گريم مى كردند تا به مخوفى «آتيلا» در فيلم «نشانه مشرك» (۱۹۵۴) يا يك جادوگر خبيث در فيلم «پياله نقره اى» جلوه كند. در صحنه تئاتر و در نخستين جشنواره شكسپير در آمريكا كه در كانكتيكات برگزار شد پالانس نقش كاسيوس را در نمايش «ژوليوس سزار» بازى كرد و تحسين منتقدان را برانگيخت. صداى خش دار و دورگه پالانس يكى از محاسن شخصيت او در دنياى تئاتر و سينما محسوب مى شد و به گفته تهيه كننده معروف جك هالى جونيور تنها دو صداى ديگر در دنيا با او قابل مقايسه است و آن صداهاى اورسون ولز و ريچارد بورتون است. «صداى پالانس مثل يك ساز مخصوص موسيقى است. مى تواند بخواند، بغرد، اغوا كند، شوكه كند و تملق گويد. اين صدا مى تواند لحن هاى مختلفى به خود بگيرد. » پالانس به يك اسطوره بازيگرى تبديل شده بود كه از وجودش در نسخه سينمايى «نمايش چاقوى بزرگ» (۱۹۵۵) و بازسازى «من هزاران بار مردم» (۱۹۵۵) استفاده شد. در سال ۱۹۵۶ حرفه بازيگرى او با حضور در فيلم «حمله!» رابرت آلدريچ به اوج رسيد و در همان سال براى بازى در فيلم تلويزيونى «مرثيه اى براى يك مشتزن سنگين وزن» در نقش يك قهرمان مشتزنى جايزه امى گرفت. در سال ۱۹۵۷ پالانس داستانى درباره پدرش در نشريه Redbook به چاپ رساند اما پس از آنكه ساخت فيلمى از روى آن منتفى اعلام شد در سال ۱۹۵۷ به اروپا رفت و در آنجا فصل ديگرى از بازيگرى را تجربه كرد. او در سال هاى بعد در بيش از ۳۰ فيلم بازى كرد كه برخى از آنها «مرد درون»، «نبرد آسترليتز» (۱۹۵۹)، «Revar the Rebel»(۱۹۶۰)، «مغول ها» (۱۹۶۱)، باراباس (۱۹۶۱) بودند. او يكى از بهترين نقش آفرينى هايش را در كنار بريجيت باردو در فيلمى از ژان لوك گدار به نام «تحقير» (۱۹۶۳) داشت. او در سال ۱۹۶۳ به ايالات متحده بازگشت، به كرات در تلويزيون ظاهر شد، در نمايش «من و پادشاه» (۱۹۶۵) در كنار سلمسته هولم بازى كرد و نقش راهزنى مكزيكى را در وسترن «حرفه اى ها» (۱۹۶۶) ايفا كرد. با اين حال او در اين مدت دائم در سفر به اروپا بود و نقش هايى را در فيلم هاى كم بودجه كه پخش گسترده اى نداشتند قبول مى كرد. در سال ۱۹۷۰ پالانس يك آلبوم موسيقى با نام «پالانس» ارائه داد كه در آن ترانه هاى كانترى و وسترن خواند. او در همان سال در وسترنى ديگر به نام «Monte Walsh» بازى كرد كه فيلمنامه آن را جك شافر كه فيلمنامه «شين» را نوشته بود آماده كرده بود. در دو سال بعدى (۷۶-۱۹۷۴) نيز پالانس در مجموعه هاى تلويزيونى بازى كرد. پالانس مغرور از كارنامه پربار حرفه اى اش گويندگى مستند تلويزيون «The Helm of Destiny» را برعهده گرفت. اين مستند درباره مهاجران اوكراينى در آمريكا بود. او پس از اين تجربه به بازى در فيلم هاى پرفروش و گيشه اى همچون «اسلحه هاى جوان» (۱۹۸۸)، بتمن (۱۹۸۹) و «city slickers» (۱۹۹۱) روى آورد. اين فيلم آخر در نهايت براى او اسكار به ارمغان آورد و به اين «پيرمرد» جايگاه تازه اى در ميان فيلمسازان داد. پالانس بعدها اعتراف كرد كه با وجود وسترن هاى زيادى كه در آن بازى كرده بود هيچ وقت به سواركارى علاقه نداشت: - «مشكل بزرگ من در فيلم «city slickers» سواركارى بود. آنها بزرگ ترين اسبى را كه به عمرم ديده بودم به من دادند و من به سختى مى توانستم خودم را روى آن نگه دارم. اين اسب به نظرم هر روز بزرگ تر و بزرگ تر مى شد». پس از آنكه شخصيت او در اين فيلم مرد يك برادر دوقلو براى او در نظر گرفته شد تا پالانس بتواند در قسمت دوم اين فيلم «city slackers II» (۱۹۹۴) نيز بازى كند. پس از اين فيلم بود كه پالانس مصمم شد بازنشسته شود و با سينما وداع گويد. - «اهميتى نمى دهم اگر نتوانم دوباره در فيلمى بازى كنم». در سال ۱۹۹۶ اين بازيگر بزرگ يك مجموعه شعر با عنوان «جنگل عشق» به چاپ رساند. او براى آخرين بار در سال ۲۰۰۴ جلوى دوربين رفت و در فيلمى تلويزيونى به نام «آن روزها كه بزرگ شده بوديم» نقش يك سالخورده ۹۹ ساله را بازى كرد كه صدمين سالگرد تولدش را پيش بينى مى كرد.
|
|
|
|
|
جادوى فراموش شده فيلم هاى دپالما
|
|
|
آخرين بارى كه برايان دپالما فيلمى در جشنواره داشت، خود حضور نيافت. اين اتفاق به جشنواره كن سال ۲۰۰۲ بر مى گردد كه سه گانه اى از او به نام Femme Fatale در مدت برپايى جشنواره به نمايش درآمد و از سوى منتقدان يك فيلم «شبه دپالمايى» توصيف شد. با توجه به اين كه اين فيلم بعد از ساخته ناموفق علمى - تخيلى «مأموريت به مارس» (۲۰۰۰) از همين كارگردان به بازار آمد، تمام منتقدان براى ديدن فيلم جديد اين فيلمساز كه با ساخت آثار مشهورى همچون «صورت زخمى» (۱۹۸۳) و «تسخيرناپذيران» (۱۹۸۶) در كنار مارتين اسكورسيزى و فرانسيس فورد كاپولا براى خود اسم و رسمى پيدا كرده بود، آماده هرگونه انتقاد كوبنده از او بودند. با اين حال دپالما امسال با فيلم جديدى به نام «كوكب سياه» كه اقتباسى سينمايى از رمانى معمايى - جنايى به همين نام نوشته جيمزالروى است، بار ديگر جرأت و شهامت آن را يافت، در جشنواره هاى مختلف محلى و بين المللى حاضر شود و از اين فيلم جديد خود كه بى شك يكى از بهترين آثار سينمايى او در چند سال اخير است سخن گويد. «كوكب سياه» اگرچه فيلم خوب و خوش ساختى است، اما بسيارى از هواداران پروپا قرص او اعتراف مى كنند كه او فيلمساز بزرگى است كه از سال ،۱۹۹۳ بعد از اثر گنگسترى «راه كارليتو» فيلم درخشانى عرضه نكرده است و فيلم هاى خوش ساختى همچون «مأموريت غيرممكن» (۱۹۹۶) و «چشمان مارها» (۱۹۹۸) محبوبيتى مقطعى و موقتى داشت. بسيارى از منتقدان تنزل كيفى كارهاى او را در چند سال اخير به هجرت او از هاليوود نسبت مى دهند؛ در سال ۲۰۰۰ و سه سال پس از جدا شدن از همسرش «دارنل» به فرانسه رفت و دو سال مقيم پاريس بود. او همان جا فيلمنامه Femme Fatale را نوشت و درباره دورى خود از آمريكا گفت: «اين اتفاق براى من اجتناب ناپذير بود. دوست داشتم بدانم زندگى در آن سوى آب ها چگونه است. به فرانسه آمدم و در يك هتل ماندم تا ببينم چه مى شود.» و آنچه اتفاق افتاد سقوط كيفى ساخته هاى او و موجى از انتقادات منفى براى فيلم ضعيفى همچون Femme Fatale بود كه فقط ۶ ميليون دلار در گيشه هاى آمريكا سودآورى داشت. فيلم «كوكب سياه» كه با بودجه ۴۵ ميليون دلار (در خارج از آمريكا) ساخته شده يكى از پرهزينه ترين فيلم هاى مستقلى است كه در چند سال اخير به بازار آمد. دپالما با اشاره به مانع تراشى هاى استوديوهاى فيلمسازى آمريكا در ساخت آثار اين چنينى مى گويد: «از آن دست فيلم هايى است كه آنها دوست ندارند براى آن هزينه كنند. ساختن يك فيلم مقطعى سخت است.» بنابراين جاى هيچ تعجبى ندارد كه چنين فيلمى با بازى هنرپيشه هايى همچون جوش هارت نت و اسكارلت ژوهانسون سه سال به طول انجاميد. دپالما بلافاصله پس از كناره گيرى ديويد فينچر (كارگردان باشگاه مشت زنى) از پروژه ساخت اين فيلم سكاندار آن شد. «كوكب سياه» به فيلمنامه نويسى جوش فريدمن (كه فيلمنامه جنگ دنياها را براى استيون اسپيلبرگ نوشته است) براى دپالما به هيچ وجه يك روياى دست يافتنى نبود. اين فيلمساز بعدها گفت: «بيشتر مثل يك كابوس، دست يافتنى بود.» با اين حال ماحصل كار اثرى در خور تحسين از كارگردانى شده كه پس از گذشت چند سال جادوى سابق آثارش را زنده كرده است. فيلمساز مجارى اين فيلم ويلموس زيگموند - در آخرين بار با دپالما در فيلم Bonfire of the vanities (۱۹۹۰) كار كرده بود - در مورد چهارمين تجربه فيلمسازى خود با او مى گويد: «اين فيلم بار ديگر نگاه كلاسيك خود را معطوف قتل و جنايت، فساد و دسيسه در قلب هاليوود كرده است و يادآور محله چينى ها و محرمانه لس آنجلس كورتيس هانسون و همين طور بازگشت دوباره او به نظامى است كه سال ها او را طرد كرده بود.» البته دپالما چنين واقعيتى را نفى مى كند و فقط خود را وفادار به فيلمنامه مى داند. او توضيح مى دهد: «هميشه دنباله رو ال روى بوده ام (نسخه داستانى محرمانه لس آنجلس نوشته ال روى است). اگر او چيزى را مكتوب مى كرد، من همان را بر روى پرده نقره اى مى بردم.» فيلم «كوكب سياه» كه اقتباسى از يكى از كارهاى ال روى است، روايت داستانى قتل بازيگرى درجه دو به نام «اليزابت شرت» است. با توجه به اين كه قتل اين بازيگر در دنياى واقعى همچون يك معما باقى مانده و به فرضيه هاى مختلفى دامن زده است، نسخه سينمايى آن بهترين سوژه براى دپالما بود. او بارها به چنين موضوعى پرداخته و نمونه هاى مشهود آن فيلم هاى «Blow out» (۱۹۸۱) از همين كارگردان و «شيفتگى» (۱۹۷۶) او بوده است. دپالما كه خود به هنگام رخ دادن جنايت واقعى اين بازيگر در دنياى واقعى سن و سال چندانى نداشته و خبر آن را در دوران دانشجويى اش شنيده بود آن روزها علاقه چندانى به پيگيرى جنجال هاى پيرامون اين قتل نداشت، اما ال روى - كه مادرش در سال ۱۹۵۸ كشته مى شود - وسواس ذهنى عجيبى براى نوشته زمانى با اقتباس از اين قتل در خود مى يابد. با اين حال دپالما تكليف خود را به انجام رسانده و حتى كتاب هاى بسيارى را كه در ارتباط با اين جنايت كهنه نوشته شده بار ديگر بر سر زبان ها انداخته است. او مى گويد: «حتى يك فرضيه هم پيشنهاد شده بود و آن دست داشتن گنگسترها در اين قتل بود. همه اينها حالا به افسانه ها پيوسته است.» آيا دپالما كار كردن در اروپا را ترجيح مى دهد؟ او به خنده مى گويد: «همه اعتبارها به اين برمى گردد كه چه كسانى را مى توانى براى بازى در فيلمت استخدام كنى. اگر تام كروز را داشته باشى عالى است، اما اگر خودم بتوانم بى واسطه با تام كروز وارد مذاكره شوم و نظر مساعد او را براى بازى در فيلمم جلب كنم، ديگر به كمپانى هاى هاليوودى چه احتياجى دارم؟» با اين حال بسيارى از منتقدان شك دارند كه او بتواند هميشه از هنرپيشگان درجه يك در فيلم هايش استفاده كند، چون به عقيده آنها كارگردانى مانند دپالما هميشه خود ستاره اصلى و كانون توجه فيلمش است.
|
|
|
|
|
۹۲ پيروزى براى مرد شماره يك تنيس جهان در سال ۲۰۰۶
خنده بلند «فده رر» در شانگهاى
|
|
|
وصال روحانى
روژه فده رر سوئيسى در فينال مسابقات هفته گذشته تنيس مسترز در شهر شانگهاى چنان جيمز بليك آمريكايى را در هم كوبيد كه انگار نه انگار حريفش به رده چهارم جدول جهانى تنيس مردان ارتقا يافته است. اين تنيسور متولد شهر باسل سوئيس كه در آستانه ۲۶ سالگى است، امسال سه گرند اسلم از ۴ گرند اسلم اين ورزش را فتح كرد كه به ترتيب در استراليا، ويمبلدون انگليس و يو.اس. اوپن بودند و بجز اين در ۸ تورنمنت ديگر هم قهرمان شد و فتح تورنمنت مسترز يعنى استادان اين ورزش، كارنامه او را كامل تر و حاكميت اش را آشكارتر ساخته است. با اين حال فده رر به اين حد نيز قانع نيست. مردى كه مجموعاً ۹ گرند اسلم را در عمرش فتح كرده است، مى گويد: «مشخص است كه اينك عصر و دوره من تلقى مى شود و فقط اميدوارم كه بسط يابد و بيشتر شود و اين حاكميت به آينده نيز اشاعه يابد. حفظ اين ريتم و روال كار بسيار سختى است. به واقع در اين فصل بايد دائماً كار و بازى مى كردم و به تلاش مى پرداختم و شايد بيش از ۹۵ مسابقه را در امسال برگزار كرده باشم و كسب اين همه برد واقعاً آدم را فرسوده مى كند. حتى سفرها و رفتن به اين كشور و آن كشور و اين تورنمنت و آن تورنمنت نيز توان و انرژى زيادى را از آدم مى گيرد. اميدوارم بتوانم به اين روال استمرار بخشم و سالم و دور از مصدوميت بمانم و در آن صورت بخت زيادى براى تكرار اين نتايج در سال ۲۰۰۷ هم خواهم داشت. البته حالت هاى ديگرى هم محتمل و امكان پذير است. يكى اين است كه ستاره ديگرى ظهور كند و بالاى دست من ظاهر شود و ديگرى اين است كه خودم نتوانم اين ريتم را حفظ كنم. با اين حال اميدوارم كه همانى بمانم كه قبلاً بودم و به اين خاطر در انتظار رويدادها و نتايج سال ۲۰۰۷ مى مانم و اشتياق زيادى در اين خصوص دارم.»
بسيار حساس با احتساب مسترز، فده رر فقط در ۵ مسابقه از ۹۷ ديدارى كه در سال رو به پايان (ميلادى) انجام داده، بازنده بوده است و جالب تر اين كه ۴ تاى آن در برابر رافائل نادال تنيسور شماره ۲ جهان از كشور اسپانيا بوده است كه يكى از آنها بسيار حساس و در فينال اوپن فرانسه در پاريس در اواسط خرداد ماه بود و سبب شد فده رر از فتح توامان هر ۴ گرنداسلم در طول يك سال باز بماند و اگر او چنين مى كرد.، تبديل به يكى از معدود كسانى مى شد كه توانسته است هر ۴ گرنداسلم تنيس را در يك سال ببرد. پيروزى بر نادل در فينال ويمبلدون و همچنين نيمه نهايى مسترز در روز شنبه هفته گذشته در خاك چين فده رر را به اين باور رساند كه پس از نزديك شدن چشمگير تنيسور چپ دست و ۲۰ ساله اسپانيايى به وى در دوسال اخير، وى دوباره به موقعيت و استيلاى مورد نظرش دست يافته است و خوب مى داند كه بر روى زمين هاى دلخواهش (هارد كورت و چمن) چطور از عهده نادال برآيد و حالا با رقيب اسپانيايى است كه راههايى را براى غلبه بر او بيابد و جبران مافات كند. اين پايان قصه نيست نادال به نوبه خود فده رر را نه فقط بهترين تنيس باز كنونى دنيا خوانده بلكه برترين بازيكن تاريخ توصيف كرده است ولى فده رر فريب وضع فعلى را نمى خورد و معترف است كه بايد همچنان بر سطح و كلاس كارش بيفزايد. «من بايد هنوز كيفيت ضربات فورهند خود را بالاتر ببرم و در برخى از مواقع هجومى تر و جدى تر ظاهر شوم. از روند كار و چگونگى پيشرفتم تا اين مرحله راضى ام اما اين را مى دانم كه اين پايان قصه نيست و بايد همچنان پيشرفت كنم و درغير اين صورت رقبا به من خواهند رسيد.» قبلاً گفتيم كه ۴ باخت از ۵ باخت امسال فده رر در برابر نادل بوده است و در نتيجه بد نيست بدانيد كه ديگر شكست اين تنيسور در مقابل اندى مورى بريتانيايى شكل گرفته است. همين تنيسور ۱۹ ساله و بلند قد كه اسكاتلندى است، همپا با جوانان ديگرى مثل ريشارگاسكه، توماس برويچ، نوواك يوركوويچ و گائل مونفيلز كسانى هستند كه اميدوارند در سال آينده بيشتر موى دماغ فده رر شوند و به تدريج او را بگيرند. وقتى از فده رر راجع به اوجگيرى اين حريفان مى پرسيد، مى گويد: «مشخص است كه آنها دارند راه پيشرفت را به سرعت طى مى كنند و كاملتر مى شوند. آنها بازيكنان خام دو سال پيش نيستند، اما هنوز هم به عناصرى كامل بدل نشده اند. شايد يك سال بعد از اين هم خطرناك تر شوند. با اين حال قوى ترين و تواناترين بازيكن حاضر در اين جمع، همچنان خود نادال است.» بالاتر از سال پيش فده رر فصل پيش دو گرنداسلم از ۴ گرنداسلم را برد و صاحب ركورد كلى ۸۰ برد و ۴ باخت شد اما امسال وى از آن دستاوردها هم بالاتر رفته است. او به عنوان فاتح هر ۴ دوره آخر ويمبلدون و قهرمان هر ۳ دوره واپسين يو. اس.اوپن به جايگاهى بسيار رفيع در تنيس جهان رسيده و امروز كمتر كسى منكر اين قضيه است كه او يكى از برترين تنيسورهاى تاريخ بوده است. ركورددار پيروز در تورنمنت هاى گرند اسلم هنوز پيت سمپراس آمريكايى با ۱۴ مورد قهرمانى است و پس از او به «روى امرسون» استراليايى مى رسيم كه ۱۲ گرنداسلم را برد، اما اگر فده رر همان طور كه خودش مى گويد سالم بماند و ريتم فعلى را حفظ كند، امكان رسيدنش به ركورد سمپراس در ۳ ، ۴ سال آينده وجود دارد. همين كه فده رر در فينال پيكارهاى اخير شانگهاى بليك را به رغم تمامى صعود و پيشرفت اخيرش در سه ست متوالى و با نتايج ۰-۶ ، ۳-۶ و ۴-۶ در هم كوبيد، نشانگر آمادگى و كلاس بالاى كار او ست. فده رر فقط يك ساعت و ۳۷ دقيقه را صرف كسب اين پيروزى كرد. او براى سومين بار بود كه مسترز را به سود خود خاتمه مى داد و با احتساب اين تورنمنت در ۱۲ دوره از ۱۷ دوره رقابتى كه در سال ۲۰۰۶ در آنها شركت جسته، به عنوان قهرمانى رسيده است. دو مرتبه قهرمانى قبلى فده رر در تورنمنت مسترز در سال هاى ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ بود كه آن پيكارها در شهر هوستون واقع در ايالت تگزاس آمريكا برگزار مى شد. فده رر سال پيش نيز به فينال رسيد، اما در اين مرحله متحمل شكست دور از انتظار در برابر ديويد نعلبنديان آرژانتينى شد. اين بار فده رر كوتاه نيامد و بر خلاف ديدار نهايى سال پيش كه دچار انقباض هاى عضلانى شد و به دليل مصدوميت و خستگى نتيجه را در ۵ ست واگذار كرد، با قاطعيت بر بليك سايه انداخت. بليك در بازى نهايى صاحب ۱۱ بريك پوينت شد اما فقط توانست از يكى از آنها سود جويد. حرف آخر فده رر در رقابت هاى امسال مسترز بى شكست ماند و هر ۵ بازى اش ( شامل ۳ ديدار در مرحله گروهى) را برد و به همين خاطر ۱/۵ ميليون دلار جايزه نقدى به دست آورد. اين رقم باعث شد مجموع درآمد فده رر در سال ۲۰۰۶ از ۸ ميليون دلار هم بگذرد، تا او نخستين بازيكنى باشد كه دست به اين كار زده است. پيروزى بر بليك بيست و نهمين برد متوالى و نود و دومين برد او را در طول امسال شكل داد و همين مسأله و رقم نيز نشان مى دهد كه فده رر چگونه خودش را از سايرين متمايز كرده و بر ديگران سايه انداخته است. حرف آخر را نيز خود او مى زند. «در برابر بليك واقعاً خوب بازى كردم. در وسط مسابقه از اين كه چقدر بى نقص هستم، با صداى بلند خنده ام گرفته بود. هميشه وقتى تحت فشار هستم، با يك ضربه و جواب خوب جبران مافات مى كنم. در شانگهاى نيز هر كار خواستم، انجام دادم.»
|
|
|
|
|
كاپيتان تيم ملى دوچرخه سوارى مطرح كرد
ايران، بى رقيب در كوهستان
|
|
|
پيشرفت دوچرخه سوارى ايران تقريباً بى سابقه يا غير قابل پيش بينى بوده است. كسى فكرش را نمى كرد ركود محسوس دهه ۸۰ ميلادى تا اين حد كنار زده شود و بتوانيم بار ديگر به قله برتر آسيا برسيم، حتى در رنكينگ جهانى هم براى خود جايى دست و پا كنيم و در رديف ده تيم برتر جهان بايستيم. شرايط كنونى دوچرخه سوارى ايران بى شباهت به آنچه كه در دهه ۷۰ ميلادى به چشم آمد، نيست. شايد تفاوت آنها جايگزينى نامها و ستاره ها و البته امكانات و نوع برنامه ريزيها باشد. در آن سالها با خسرو حق گشا و غلامحسين كوهى در جاده هاى آسيا يكه تاز بوديم، حالا حسين عسگرى، قادر ميزبانى، عليرضا حقى، مهدى سهرابى، امير زرگرى و.. را داريم. يك مربى آلمانى (ولفرام ليندنر) هم در برنامه هاى فدراسيون حضورى مؤثر دارد تا اين رشته كه به نظر مى رسد از دهه اول ۱۳۰۰ شمسى در كشورمان شكل گرفت، از اميدهاى كسب مدال در رقابتهاى قاره اى باشد. در اين بين حضور نمايندگان كشورمان در باشگاههاى معتبر خارجى را هم نبايد ناديده گرفت. حسين عسكرى كاپيتان تيم ملى كشورمان كه با تيم جاينت تايوان در جاده هاى بين المللى درخشيده است، بر اين موضوع پافشارى دارد. او اين مهم را بهترين فرصت براى ارائه شايستگى هاى دوچرخه سواران ايرانى در عرصه هاى بين المللى مى داند. عسگرى كه خود را براى شركت در رقابتهاى آسيايى دوحه آماده مى كند، از سفر به استراليا و ساير برنامه هايش مى گويد:
تا بازيهاى آسيايى دوحه فرصت زيادى باقى نيست. آيا وضعيت تيم راضى كننده است؟ - شرايط بد نيست. ما البته بايد در ورلد كاپ استراليا هم شركت مى كرديم. در واقع اين تور قبل از دوحه يك نوع مسابقه تداركاتى براى تيم است، ولى ما قصدمان دوحه است. آنجا بايد در اوج باشيم. فكر مى كنم الآن در حدود ۸۰ درصد آماده هستيم و با همين آمادگى به تور استراليا عازم شديم. فكر مى كنم تا دوحه شرايط بهتر شود. برخى ها معتقدند سطح مسابقه هاى ورلدكاپ استراليا چندان بالا نيست و ممكن است روى روند آماده سازى تيم ما تأثير بگذارد؟ - ببينيد، در طول سال در سطح جهان چهار تور ورلد كاپ برگزار مى شود. نخستين آن مسكو است و سيدنى آخرين تور امسال محسوب مى شود. ميزبانى دو تور ديگر بر عهده منچستر و آمريكاست. البته سطح اين رقابتها پايين تر از قهرمانى جهان است و ستاره هاى دنيا در آن حضور ندارند، اما ستاره هاى پيست مى آيند. به هر حال اين جزو برنامه هاى مربيان بوده و فكر كنم محك خوبى باشد. با توجه به نتايجى كه كسب شد، ارزيابى شما از اين رقابتها چيست؟ - ليندنر دنبال اين بود كه چهار تيمى را كه به دوحه اعزام مى كند، خوب محك بزند. مثلاً اگر ركورد يك نفر ۴:۱۸ دقيقه بود، اگر يك ثانيه هم بهتر شود، اميدوارى ها افزايش پيدا مى كند. در ثانى دوچرخه هاى جديدى به ما دادند و بايد اين دوچرخه ها آزمايش مى شدند، بچه ها هم بايد با اين وسيله تمرين كنند و هم مسابقه بدهند. اينطورى بيشتر عادت مى كنند. قرار بر اين است در رقابتهاى پيست هم شركت كنيم، ولى تخصص اكثر نفرات ايران در جاده است؟! - اگر بخواهيم از تخصص در اين بخش حرف بزنيم، فقط بايد به جاده روها اشاره كنيم. آنها در مسافت كوتاه تمرين مى كنند. نهايتاً يك كيلومتر، ولى راستش را بخواهيد، ديگر تخصصى نداريم. اين مشكل كل ايران است. البته يك سرى پيدا شده اند، چند نفرى را مى شود پيدا كرد كه در اين زمينه فعال بشوند. البته يادتان نرود كه تمام حرفه اى هاى دنيا در جاده فعال هستند. با اين وضعيت، شما در دوحه در چه موادى شركت مى كنيد؟ - من در تايم تريل تجربيات خوبى دارم. بيشتر در تايم تريل انفرادى شركت كرده ام، ولى در تايم تريل تيمى نيز مسابقه هاى زيادى را گذرانده ام. آن هم در چهار كيلومتر و پيست. تا آنجايى كه يادم هست، همواره در چهار كيلومتر پيست هم مدال كسب كرده ام. البته در اردوى آماده سازى آلمان مربيان ركوردگيرى كردند و چون سرعتم كمى پايين بود، گفتند در چهار كيلومتر نباشم و فقط در دور امتيازى و استقامتى ۴۰ كيلومتر شركت مى كنم. با اين وجود شانس كسب مدال در دوحه را در چه موادى مى بينيد؟ - من نخستين شانس را براى چهاركيلومتر تيمى قائل هستم. بچه هاى ما در اين بخش بسيار توانمند هستند. بعد هم در دو نفره پيست شرايط خوبى داريم. البته در اين دو ماده كه گفتم، شانس كسب طلا داريم، اما به نظر خودم در چهار كيلومتر انفرادى، تايم تريل انفرادى و تيمى مى توانيم نقره كسب كنيم. در كل از نظر تيمى در آسيا شانس اول هستيم. اگر بدشانسى نياوريم، حتى مى توانيم در تايم تريل يك مدال كسب كنيم. پيشرفت دوچرخه سوارى ايران در سال هاى اخير بر هيچ كس پوشيده نيست. ليندنر، مربى آلمانى تيم ملى چقدر در اين جهش نقش داشته است؟ - ما براى نخستين بار در تاريخ در رنكينگ جهانى هشتم شديم. خيلى از كشورها را كه زمانى مهد دوچرخه سوارى محسوب مى شدند، در اين رنكينگ بعد از ايران قرار گرفته اند. بدون تعارف مى گويم، آشتيانى و ساير مسئولان فدراسيون خيلى تلاش كردند، بچه ها هم همينطور. در اين بين ليندنر صددرصد نقش داشت. او يك برنامه ريز بزرگ است، اما بايد اعتراف كنم ما نمى توانيم در همه زمينه ها از او استفاده كنيم. به نظر من در كارهاى تخصصى بهتر است كه يك مربى ديگر را به كار بگيريم. در نظر داشته باشيد كه الآن مسابقه هاى قهرمانى كشور ما هم در تقويم UCA (فدراسيون جهانى دوچرخه سوارى) جاى گرفته است. اين اتفاق بسيار مهمى است كه به رقابت هاى قهرمانى هم امتياز مى دهند. فكر مى كنم وقتش رسيده است كه مربيان متخصص را به كار بگيريم. آيا حضور در تيم جاينت تايوان هم در اين پيشرفت ها نقش داشته اند؟ - واقعاً براى تيم ملى ما مؤثر بوده است. خيلى از رقابتها و تورها هستند كه تيم ملى نمى تواند در آنها شركت كند و ما با جاينت مى رويم. اين امتياز بزرگى براى ما محسوب مى شود و ساير كشورها نيز با دوچرخه سواران ايرانى آشنا مى شوند. اين در رنكينگ آسيايى هم بسيار تأثير دارد. اول ميزبانى و كاظمى بودند كه در سال ۲۰۰۰ در جاينت تست دادند. راستش را بخواهيد در سربالايى و كوهستان هيچ كس در سطح آسيا مثل ايرانى ها نيست. ما در تيم جاينت از آلمان، بلژيك، انگليس و چند كشور ديگر ركابزن داريم. به هر حال ايرانى ها استحقاق اين را داشته اند كه بدرخشند. بحث مذاكرات شما با يك باشگاه ايتاليايى به كجا انجاميد؟ - اكنون قبل از بازيهاى آسيايى است و نمى خواهم راجع به آن تصميم بگيرم. هنوز تصميم نگرفته ام. آنها جدى حرف زده اند و من همه چيز را به باشگاه سپرده ام. قرار شده موضوع سربسته بماند. اگر من ۱۸ سال داشتم و چنين موقعيتى پيش مى آمد، چشم بسته قبول مى كردم، ولى حال ۳۱ سال سن دارم. مگر تا چند سال ديگر مى توانم در اوج بمانم؟ بايد به آينده ام و زندگى ام فكر كنم. به همين خاطر همه چيز را گذاشتم براى بعد از دوحه. تورهاى معتبر زيادى را تجربه كرده ايد. از تيم هاى آسيايى هم اطلاعات خوبى داريد. مى توانيم در قاره يكه تازى كنيم؟ - نه. ما كار بسيار سختى داريم. اين كه بتوانيم خودمان را در بين ده تيم برتر دنيا حفظ كنيم، بسيار سخت است، ولى اگر بچه ها همت كنند و فدراسيون هم برنامه خوبى ارائه دهد، تا سال آينده اين روند را حفظ مى كنيم تا سهميه المپيك را بگيريم. به نظر مى رسد حضور در تورهاى معتبر دنيا به رؤيايى دست نيافتنى براى ما تبديل شده است؟ - همه چيز به وجود اسپانسرهاى قوى بستگى دارد. در سال ۲۰۰۰ من در تور بلژيك هشتم شدم. مربى خارجى ام مى گفت اگر در ايران يك اسپانسر خوب داشتم، در توردوفرانس شركت مى كردم. در تورهاى بزرگ دنيا حضور تيمهاى ملى معنا ندارد. همين قزاقستان يك تيم به نام «آستانه» دارد كه با آن در توردوفرانس و تور اسپانيا شركت مى كند. وقتى در ملبورن كنار «رابى مك ايون» دوچرخه سوار بزرگ استراليايى ركاب مى زدم، آرزو مى كردم يك اسپانسر بزرگ در كشورمان داشتيم تا با آنها بيشتر رقابت كنيم.
|
|
|
|
|
ورزش جهان به انگيزه بازنشستگى «ايان تورپ»، شناگر برجسته استراليايى
چيزى مثل يك «اژدر»
|
|
|
تورپ: مى توانيد مايل ها و مايل ها شنا كنيد، اما يك روز سرتان را از زير آب درمى آوريد و ناگهان متوجه شويد كه آدمى متفاوت با گذشته شده ايد. ايان تورپ ۲۴ سال بيشتر ندارد، اما سه شنبه هفته گذشته با شركت در كنفرانس مطبوعاتى در سيدنى استراليا اعلام بازنشستگى كرد و جوانى كه برترين شناگر مواد ۲۰۰ و ۴۰۰ متر آزاد دنيا در ۹ سال اخير بوده است و در ۱۰۰ و ۸۰۰ متر آزاد هم قدرتمندانه شركت مى جست، تصميم گرفته است كه ديگر در مسابقات اين رشته حضور نيابد. افتخارات تورپ استراليايى بسيار زياد است. اودر هر يك از دو المپيك قبلى ۳ مدال طلا برده است و اگر در صحنه مى ماند و در پكن هم به ميدان مى آمد و آن توفيق ها را تكرار مى كرد، نخستين شناگرى مى شد كه در سه دوره پياپى اين رقابت ها به چنين توفيق و اين تعداد مدال زرين دست يافته است. با اين حال دلايل كناره گيرى او آشكار و آسان است. به اين خاطر بازنشسته مى شوم كه ديگر شنا مهمترين رويداد در زندگى من نيست. طبيعى است كه اين تصميم و كار برايم بسيار احساس برانگيز بوده باشد، زيرا در تمامى اين سال ها شنا تمام زندگى مرا تشكيل داده است و در روزهاى اخير نيز تمام وقايعى كه در شنا برايم روى داده، از مقابل چشم هايم از نو رژه رفته است. در نگاه نخست من نبايد كنار بروم، زيرا جوانتر از اين حرف ها هستم، اما انگيزه هاى سابق را در خود نمى بينم و نخستين چيزى كه اين روزها در خود حس كرده ام، همين عدم كشش لازم است. با اين حال افسوسى ندارم زيرا زندگى پربارى را در صحنه ورزش گذرانده و كم و كاستى خاصى نداشته ام.» تورپ تصميم به كناره گيرى را دشوارترين اتفاق عمرش خواند، اما اين احتمال را كه تغيير رأى بدهد و براى كسب افتخارات تازه اى در عرصه المپيك قدم به «پكن ۲۰۰۸» بگذارد، به كلى رد كرد. نه، من دوباره در هيچ مسابقه رسمى اى شركت نخواهم كرد. من كلاً هيچ احتمال و امكانى را رد نمى كنم، اما اين كارى نيست كه خيال انجامش را داشته باشم. از ۱۶سالگى هر اتفاقى كه در آينده بيفتد، تورپ با احتساب همان چيزها و كارهايى كه تا به حال انجام داده، يكى از برترين شناگران كرال تاريخ محسوب مى شود و درخشش جهانى اش را از ۱۶ سالگى شروع كرد و از پيكارهاى جهانى ۱۹۹۸ تبديل به يك غول جوان و تازه شد و نقطه اوج اقتدارش در رقابت هاى شناى قهرمانى جهان ۲۰۰۱ بود كه به تنهايى ۶ طلا گرفت و حتى به مدال زرين ۸۰۰ متر نيز يورش برد. درنهايت و در لحظه بازنشستگى او صاحب ۱۱ مدل طلاى مسابقات جهانى و طلاى المپيك در مواد انفرادى است و در ۱۳ مورد ركورد جهانى شناهاى ۲۰۰ و ۴۰۰ متر آزاد را شكسته است و اين سواى حدنصاب هايى است كه او در استخرهاى كوچك (۲۵مترى) و يا به عنوان عضوى از تيم هاى مواد امدادى به ثبت رسانده است. با اين حال كافى بود مى ماند و فقط يك طلاى ديگر در المپيك پكن مى برد تا فراتر از بزرگانى چون مارك اسپيتنر، مت بيوندى و الكساندر پوپوف به دستاوردى يگانه برسد كه پيشتر در المپيك ها حاصل نيامده است. داون فريزر شناگر شاخص زن استراليايى در اواخر دهه ۱۹۵۰ و نيمه دوم دهه ۱۹۶۰ و يكى از تنها دو زن شناگرى كه در رشته تخصصى اش در ۳ دوره المپيك به رتبه نخست رسيد، پس از شنيدن خبر بازنشستگى تورپ او را برترين شناگر كرال تاريخ ناميد و بابت بازنشستگى او ابراز تأسف كرد. اميدوار بودم او به پكن هم برود و يكى از محدود كسانى شود كه در سه دوره پياپى المپيك جولان مى دهد، ولى او اين كار را نكرد و اين براى من تأسف آور است. با اين حال من نبايد خرده اى را به او بگيرم، زيرا اين زندگى اوست و خود تورپ است كه بايد درباره آن تصميم گيرى كند. واضح است كه تورپ نمى خواسته است فشار كشنده ناشى از حضور در مسابقات را همچنان بر خود وارد كند و بنابراين من فقط از تورپ به خاطر آمدنش به صحنه اين ورزش و كسب اين همه افتخار تشكر مى كنم. گمانه زنى قوى با اين حال تورپ بعد از شركت در المپيك آتن از حضور در هر تورنمنتى سرباز زده و بيش از دو سال بود كه همگان در انتظار بازگشت وى بودند و او هر بار در اين قضيه تأخير مى انداخت. تصور مى شد او با شركت در پيكارهاى شناى قهرمانى جهان ۲۰۰۷ (اسفندماه در ملبورن) اين «بازگشت بسيار به تأخير افتاده» را سرانجام به مرحله اجرا بگذارد، اما وقتى اوايل هفته گذشته اعلام شد كه او براى روز سه شنبه كنفرانسى خبرى را در نظر گرفته است، شايد بازنشستگى او دوباره همه جا را برداشت و اين امر به يك گمانه زنى قوى تبديل شد و سرانجام تحقق يافت. بخشى از غيبت دو سال و چند ماهه تورپ در صحنه به خاطر مصدوميت هاى او بود اما قسمت مهمتر آن به عدم كشش روحى او مربوط مى شد و وى نتوانسته بود خود را به اندازه كافى در اين زمينه قانع و متقاعد كند. با اين وجود جان هاوارد نخست وزير استراليا هم به تقدير از اين جوان طلايى كه لقب تورپيدو (چيزى همانند اژدر) را به وى داده بودند، برخاست و هفته پيش گفت: «تورپ يك ورزشكار بزرگ و قدرتمند بود و من كناره گيرى او را يك ضايعه بزرگ براى كشور خودم و براى كل ورزش جهان مى دانم.» آن چه وجود نداشت تورپ مى گويد برايش بسيار آسان بود كه در صحنه شنا بماند و در مسابقات قهرمانى جهان ۲۰۰۷ حضور يابد و احتمالاً به مدالى هم برسد اما شنا براى وى در عمل تبديل به يك حصار امنيتى شده بود. به من زنگ بزنيد موقعيت هاى شغلى و ترسيم پست و مكانى در زندگى جديدش، براى تورپ سخت نخواهد بود و يكى از مواردى كه از حالا به روى او لبخند مى زند، كار به عنوان مفسر و گزارشگر مسابقات ورزشى در شبكه هاى تلويزيونى است. منبع: Sydney herald»
|
|
|
|
|
ايران در بازى هاى آسيايى ۱۹۹۸ ـ سيزدهمين دوره (بانكوك ـ تايلند) قسمت اول
قدرت نمايى فوتباليست ها
|
|
|
بانكوك، مركز كشور توريستى و گردشگرى تايلند در آسيا كه بيش از همه، به مقاصد اقتصادى از ميزبانى اين بازى ها مى انديشيد و مى دانست جذب هزاران نفر در ايام برگزارى اين رقابت ها چه تبليغات خوبى براى نمايش زمينه هاى گردشگرى در اين كشور است، براى چهارمين بار در طول دوران ۴۷ ساله اين بازى ها پذيرفت تا از ۹۱۴۱ ورزشكار و همراهان آنان كه از ۴۱ كشور آسيايى به تايلند گسيل مى شدند، پذيرايى كند همچنين ۱۹۹ ورزشكار و ۸۱ همراه و جمعاً ۲۸۰ نفر از ايران عازم خاور دور شدند تا در ۲۶ رشته از ۳۶ رشته ورزشى در پايتخت تايلند به رقابت برخيزند. كسب ۱۰ مدال طلا، ۱۱ مدال نقره و ۱۳ مدال برنز، نشان مى داد كاروان ورزشى ايران نسبت به دوره قبل سهم بيشترى نصيب خود كرده است، اما ورزشكاران ايران در رده بندى نهايى يك پله سقوط كردند و در مكان هفتم ايستادند. > در ورزش دووميدانى، دو مدال نقره و برنز به ترتيب نصيب سيدحميد سجادى وجعفر باباخانى شد كه در دو ۳۰۰۰ متر با مانع، خوب دويدند و استقامت كردند. در موارد ديگر چينى ها، ژاپنى ها مجال خودنمايى به ايران و ديگر كشورها ندادند. > در مشتزنى فقط دو سنگين وزن ايرانى، روح الله حسينى (۹۱- كيلوگرم) و محمدرضا صمدى (۹۱+) روى سكو رفتند. حسينى براى مدال برنز همه را برد ولى قبل از رسيدن به مبارزه پايانى تسليم روسلان چاگايف ازبك، قهرمان اين وزن شد. اما صمدى بعد از پيروزى بر حريفان چينى و پاكستانى در روند دوم مقابل دلدايكوف از قزاقستان ضربه فنى شد و به مدال نقره رضايت داد. ايران كه در دو وزن ۴۸ و ۵۱ كيلوگرم از خير مسابقه ها گذشته بود در ديگر اوزان سبك و نيمه سبك كه حكومت كشورهاى شرق آسيا در آن محرز بود، هيچ مقام در خور توجهى نصيبش نشد. > ركابزنان ايرانى هم از اين بازى ها دست خالى برنگشتند. قادر ميزبانى در تايم تريل جاده با زمان يك ساعت و سه دقيقه و ۱۶/۹ ثانيه زودتر از همه به مقصد رسيد و بر بلنداى قاره آسيا ايستاد. ديگر دوچرخه سوار ايرانى، امير زرگرى در مسافت ۴۰كيلومتر امتيازى جاده پس از ركابزنان قزاق و كره به مقام سوم رسيد و با همين دو مدال و مقام هاى ديگرى كه به دست آمد، تيم ايران هم امتياز با هنگ كنگ در رده ششم آسيا ايستاد. > فوتبال ايران اين بار خيره كننده ظاهر شد. ابتدااز گروه مقدماتى قزاقستان و لائوسن بالا آمد. سپس در مرحله يك چهارم نهايى چين، عمان و تاجيكستان را پشت سر نهاد و آنگاه ازبكستان، چين (بار دوم) و در آخر كويت را مغلوب كرد تا بر قله افتخار فوتبال آسيا بايستد. نتايجى كه در اين دوره نصيب تيم ايران شد در زير به اختصار آمده است: > ايران ۲ - قزاقستان صفر (گل ها: هاشميان ۲گل) > ايران ۶ - لائوس ۱ (گل هاى ايران: موسوى ۲ گل، منصوريان، يزدانى، دايى و ستار همدانى) > ايران ۲ - عمان ۴ (گل هاى ايران دايى و هاشميان) اين شكست زنگ خطرى بود تا تيم ايران با بيدارى كامل، حريفان بعدى را دست كم نگيرد. > ايران ۵ - تاجيكستان صفر (گل ها: دايى۲ گل، باقرى، خاكپور و موسوى) > ايران ۲ - چين ۱ (گل هاى ايران: باقرى و دايى) > يك چهارم نهايى: ايران ۴ - ازبكستان صفر (گل ها: موسوى و دايى ۳ گل) > نيمه نهايى: ايران ۱ - چين صفر (گل: موسوى) > نهايى: ايران ۲ - كويت صفر (كريمى و باقرى) افتخارآفرينان فوتبال ايران را اين نامها تشكيل مى دادند: بهزاد غلامپور، نيما نكيسا، حميدرضا بابايى، نادر محمدخانى، جواد زرينچه، محمد خاكپور، محمد نوازى، على جان ملكى، ستار همدانى، على كريمى، داريوش يزدانى، محمود فكرى، عليرضا منصوريان، على موسوى، وحيد هاشميان، مهدى مهدوى كيا، على دايى، كريم باقرى، رسول خطيبى و حميد استيلى كه سرمربيگرى اين تيم را منصور پورحيدرى بر عهده داشت.
|
|
|
|
|
امشب؛ مسابقه منچستر - چلسى در ليگ برتر انگليس
نبرد غول هاى جزيره در قلعه اى تسخيرپذير
|
|
|
گروه ورزشى- امشب در مهم ترين مسابقه از هفته چهاردهم ليگ برتر فوتبال انگليس منچستر يونايتد وچلسى در اولدترافورد رو به روى هم مى ايستند، تا نبرد غول هاى جزيره شكل گيرد. درحال حاضر منچستر با ۳امتياز برترى بر تيم خوزه مورى نيو در صدر جدول جاى دارد. هر دوتيم اواسط هفته پيش در جام قهرمانان اروپا با نتايج مشابه ۰-۱ شكست خوردند، با اين تفاوت كه ناكامى چلسى در برابر وردربرمن مانع از صعود اين تيم به مرحله حذفى جام نشد، حال آنكه منچستر پس از تسليم شدن در برابر سلتيك بايد حتماً در ديدار آخرش در برابر بنفيكا امتياز بگيرد وگرنه حذف خواهد شد. پس از دوفصل حكومت مطلقه چلسى بر ليگ برتر انگليس به نظر مى رسد منچستر آماده بازپس گيرى حكومت سابقش شده و بردن ۱۱بازى از ۱۳ديدار قبلى اش و داشتن بهترين خطوط حمله و دفاعى فصل (با ۲۹گل زده و ۶گل خورده) گواهى بر اين موضوع است. شاگردان الكس فرگوسون هر ۳بازى خانگى قبلى خود را نيز برده و در آنها ۷گل زده و هيچ گلى نخورده اند. چلسى در مسابقه با برمن ديديه دروگبا مهاجم ۱۴گله خود در اين فصل و همچنين ميشاييل بالاك آلمانى را مصدوم در اختيار دارد و معلوم نيست آنها به مسابقه امشب مى رسند يا خير. اما يونايتد كه به مثلث تهاجمى رونى، كريستيانو رونالدو و لوييس ساها مجهز است، مصدوم عمده اى ندارد. فصل پيش در چنين ديدارى منچستر با تك گل دارن فله چر اسكاتلندى ۰-۱ برنده شد، اما چلسى در ديدار برگشت ۰-۳ به پيروزى رسيد و همانجا قهرمانى مجدد خود را تثبيت و قطعى كرد. با اين اوصاف جاى تعجبى ندارد كه رجزخوانى در آستانه اين پيكار به اوج خود رسيده باشد. جالب ترين حرفها را كريستيانو رونالدو زده است: «معتقدم چلسى باوجود اضافه شدن شوچنكو و بالاك به تركيب اين تيم از فصل پيش قوى تر نشده و در اكثر بازيهايش نيز محتاط و به حداقل راضى است. به نظر من ستاره اين تيم نه بازيكنانش بلكه مربى اش است. اگر مورى نيو برود، چلسى تمام حاكميت فعلى اش را از دست خواهد داد.» گرى نويل كاپيتان منچستر نيز گفته است: «ما هر ۷بازى آخرمان در ليگ را برده ايم و بايد اين ريتم را ادامه بدهيم و اگر اين تعداد را به ۱۲ تا ۱۴ مسابقه برسانيم، كارتمام است. قدر مسلم اين كه نسبت به فصل گذشته به درجات بسيار بالاترى رسيده ايم و همه قبول كرده اند كه ما امسال مدعى جدى قهرمانى هستيم. استمرار در كسب امتياز راز قهرمانى است و ما در اين فصل آن را داريم.» مورى نيو نيز در مقام پاسخگويى اظهار داشته است: «مهم نيست ما با چه كسى طرف هستيم، زيرا ما در هفته هاى اخير خوب بازى كرده ايم و با اطمينان به اولدترافورد پاى خواهيم گذاشت.» هر چه هست چلسى در ۸مسابقه آخرش با ياران فرديناند و اسكولز فقط يك بار مغلوب شده و احتمالاً با تركيبى دفاعى و با تكيه بر دوندگى ماكله له، اسى ين، كارواليو و ترى و در درجه اول براى گل نخوردن به ميدان خواهد آمد و اين را هم به ياد مى آورد كه آرسنال چندى پيش در همين محل ۰-۱ بر منچسترى ها چيره شده است و با اين حساب با وجود احياى شياطين سرخ، اولدترافورد را نمى توان يك قلعه تسخير ناشدنى تلقى كرد. > ديگر ديدارهاى يكشنبه شب در ساير ديدارهاى مهم امشب ليگ هاى اروپايى، اين مسابقه ها را شاهد خواهيم بود: آلمان (هفته چهاردهم ليگ): اشتوتگارت با بوروسيا مونشن گلادباخ فرانسه (هفته پانزدهم ليگ): ليون با اوسر ايتاليا (هفته سيزدهم ليگ): پالرمو با اينترميلان و سمپدوريا با رم. اسپانيا (هفته دوازدهم ليگ): والنسيا با رئال مادريد، اتلتيك بيلبائو با سه ويا و اوساسونا (تيم نكونام) با ديپورتيوو لاكرونيا.
|
|
|
|
|
شعار پشتوانه سازى!
ليگ كشتى قرار است از اواخر اين ماه راه اندازى شود، صحبت از حضور ۱۱ تيم است ولى حرف هاى نه چندان دلچسبى در حول و حوش سوپرليگ كشتى پراكنده است كه لازم مى دانيم نگاهى به آنها قبل از آغاز ليگ داشته باشيم. فدراسيون كشتى كه مجرى اين كار است متأسفانه در آخرين جلسه خود هرگز به سوى شفاف سازى گام برنداشت و هرگز از اين شهامت برخوردار نبود وقتى اصول را زير پا مى گذارد ادله اى درست و حسابى ارائه دهد. وقتى سرپرست فدراسيون كشتى در جمع بندى هاى خود به بن بست مى رسيد گناه اين كار را به گردن ديگران مى انداخت. از جمله حذف پروتست (بازبينى از طريق تلويزيون) از برنامه ليگ، خط زدن روى نام كشتى گيران ۵۰ كيلوگرم كه بحث انگيز و پر سر و صدا بود! جدا از اينكه هيچ مقام تلويزيونى حاضر نشد بر نقطه نظر فدراسيون كشتى مهر تأييد بزند و همه تلويزيونى ها ازاظهار نظر فدراسيون كشتى در حيرت ماندند، مسأله حذف كشتى گيران ۵۰ كيلوگرمى از مسابقه هاى ليگ بود كه باز هم آقاى يزدانى خرم اعلام كردند اين كار هم با نظر كارشناسى آقاى تورج لارودى سرپرست سازمان ليگ صورت گرفته است!! حذف وزن ۵۰ كيلوگرم در حالى انجام مى شود كه مسابقه هاى جهانى جوانان كه در ۸ وزن برگزار مى شود، وزن اولى ها هم با ۵۰ كيلوگرم كار خود را آغاز مى كنند و فرزان بهرامى ۳ سال قبل مدال طلاى جهان در اين وزن را برد! فدراسيون كشتى در حالى دست به اين كار مى زند كه ۵ سالى است مردان حاضر در ۵۵ كيلوگرم از مسابقه هاى جهانى دست خالى به وطن باز مى گردند و اين بى مدالى جز از ضعف روحى و تكنيكى مدعيان اين وزن است كه بابك نورزاد در سال ۲۰۰۱ آخرين مدال آور ما بود. در چنين شرايطى كه ما نيازمند جارى شدن خون تازه در رگ هاى كشتى هستيم حذف پشتوانه ها واقعاً از آن حركات دور از باورى است كه شكل گرفته است! نمى دانيم كدام شير پاك خورده و كدامين دوست نمايى كشتى دست به چنين طرح و ابتكارى زده است كه مورد پذيرش فدراسيون كشتى واقع شده است!! آقاى خرم بايد به اين باور برسد كه جوانان و نوخاستگان اين ورزش بايد در ليگ مطرح شوند و در اين رقابت ها خودى نشان دهند. كادر فنى بايد به سمت و سويى حركت كند كه تربيت چهره هاى مستعد را مورد توجه قرار دهد تا كشتى از بن بست امروز خارج شود! حسين حصارى
|
|
|
|
|
درپى صدورحكم تعليق فيفاآغازشد
تلاش براى حضوراميدها دردوحه
• افشارزاده نماينده سازمان ورزش ايران با سپ بلاتر دردوبى ملاقات مى كند •بازيهاى دوحه مستقيم ازتلويزيون پخش مى شود • اماكن ورزشى رايگان براى بانوان
تيم فوتبال تاجيكستان كانديداى جانشينى ايران در رقابتهاى آسيايى دوحه شد. تاجيك ها در پايان مرحله مقدماتى اين مسابقه ها نتوانستند جزو دو تيم صعود كننده به مرحله نهايى بازى هاى آسيايى باشند، اما پس از محروميت ايران، شانس حضور در دوحه را پيدا كردند. تاجيكستان تيم سوم مرحله انتخابى بود. ديروز سعود المهندى دبير كل فدراسيون فوتبال قطر و مدير فوتبال رقابت هاى آسيايى دوحه گفت: «برگزار كنندگان بازى هاى آسيايى به قوانين فيفا پايبند هستند و بر اين اساس ايران نمى تواند در رقابت هاى دوحه شركت كند.» وى نامى از تاجيكستان به عنوان جانشين تيم اميد ايران نبرد اما در پى كنار كشيدن هند خاطرنشان كرد، درباره گروه چهارم تصميم هاى جديدى گرفته مى شود. پيش از اين دو تيم تركمنستان و يمن نيز از شركت در اين رقابت ها كنار كشيده بودند. در همين حال، اميدوارى ها در ايران براى حضور تيم اميد كشورمان در دوحه كامل از بين نرفته است. طبق برنامه قبلى، اعضاى تيم فوتبال اميد ساعت ۳۰ :۱۰ صبح ديروز در هتل المپيك حضور يافتند و وسايل ورزشى و كت و شلوار يكدستى كه تهيه شده بود را تحويل گرفتند و قرار است تمريناتشان را همچنان پى بگيرند. ديروز «رنه سيموئز» سرمربى تيم فوتبال اميد كشورمان با على كفاشيان دبير كل كميته ملى المپيك ديدار و گفت وگو كرد. وى از كفاشيان تقاضاى مرخصى و سفر به برزيل را داشت كه مورد موافقت قرار نگرفت. سيموئز گفت: تا دوشنبه تكليف من در ايران مشخص مى شود. تا آن روز به طور جدى تمرين مى كنيم. سرمربى تيم اميد با انتقاد از فدراسيون فوتبال گفت: آنها قبلاً به من گفتند سن و گذرنامه سياوش اكبرپور و مهرزاد معدنچى براى تيم اميد مشكلى ندارد در حالى كه اين مشكل وجود داشت. البته، فعلاً به اين موضوع فكر نمى كنم. اما جالب اين كه كميته ملى المپيك در شرايط كنونى به فكر تمديد قرارداد سيموئز تا بازيهاى المپيك پكن است! ديروز عباس ترابيان رئيس سابق كميته بين المللى فدراسيون فوتبال گفت: هيچ راهى براى اعزام تيم فوتبال اميد به دوحه وجود ندارد و فدراسيون بهتر است يك ستاد فورى تشكيل دهد تا اين مشكل برطرف شود. يونانى ها در عرض ۹ روز خود را از تعليق نجات دادند. خبرهاى رسيده حاكى از آن است كه كميته ملى المپيك با ارسال نامه اى به شوراى المپيك آسيا اقدامات انجام شده را شرح داده اند. يك مقام آگاه در سازمان ورزش از مذاكرات مثبت با فيفا خبر داده است. فدراسيون فوتبال نيز خبر شكايت از فيفا را تكذيب كرد.
|
|
|
|
|
آخرين اردوى تيم ملى كشتى آزاد برگزار مى شود
آخرين مرحله از اردوى تيم ملى كشتى آزاد براى شركت در بازى هاى آسيايى دوحه از امروز با حضور ۱۷ كشتى گير در خانه كشتى آغاز مى شود. در اين اردو، تقى داداشى، على اصغر سليمانى، فريد دژم خو، سيدمراد محمدى، مهدى تقوى، مسعود مصطفى جوكار، حسن طهماسبى، على اصغر بذرى، صادق گودرزى، هادى حبيبى، رضا يزدانى، مهدى منصورى، عليرضا حيدرى، امير گنجى، سعيد ابراهيمى، فردين معصومى و جواد دماوندى حضور دارند.
|
|
|
|
|
افشارزاده، سفير حسن نيت فوتبال
|
|
|
گروه ورزشى ـ در حالى كه بهرام افشارزاده عضو هيأت رئيسه شوراى المپيك آسيا روز گذشته به كويت سفر كرد تا مذاكراتش را با «شيخ حمد»، رئيس شوراى المپيك آسيا براى حضور تيم فوتبال اميد ايران در رقابت هاى آسيايى دوحه پى بگيرد دكتر حسن غفارى، رئيس كميته بين الملل فدراسيون فوتبال هرگونه رايزنى در اين باره را بى نتيجه دانست و گفت: بعيد است تا پيش از شروع بازى هاى آسيايى دوحه مشكل فوتبال حل شود و بايد محروميت تيم اميد را پذيرفت. وى افزود: حكم فيفا يك روند است و نمى توان به راحتى در اين باره دنبال سازش مصلحتى رفت. تا زمانى كه اصلاحات مدنظر فيفا در قوانين داخلى فوتبال لحاظ نشود، نمى توانيم به حل اين مشكل اميدوار باشيم. البته تمام توان سازمان تربيت بدنى و فدراسيون فوتبال به كار گرفته شده تا اين مشكل هرچه سريع تر حل شود. بايد به فكر برآورده كردن درخواست هاى فيفا باشيم و چاره اى جز اين مهم نداريم. غفارى درباره مذاكرات احتمالى با سپ بلاتر، رئيس فيفا در حاشيه نمايشگاه فوتبال دوبى گفت: تاكنون برنامه اى براى رايزنى حضورى با بلاتر مطرح نبوده است چرا كه معتقديم بايد به فكر اصلاح برنامه ها و اساسنامه بود. به هر حال افشارزاده با عنوان سفير حسن نيت فوتبال و از سوى سازمان تربيت بدنى و فدراسيون رهسپار دوبى شده است تا در حاشيه نمايشگاه فوتبال كه در اين اميرنشين برپاست با رئيس فدراسيون بين المللى فوتبال به رايزنى بپردازد.
|
|
|
|