چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸۵ - ۷ ذيقعده ۱۴۲۷
Wed, Nov 29, 2006
قرآن
۳۵۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
مهرگان
گزارش خارجى
ماجرا
رودررو
سلامت
جنبه هاى نمايشى در قرآن كريم
روايت اول شخص مفرد!
احسان مقدسى
بخش اول
265032.jpg
دين، هنر نمايش و شبيه در طول دوره هاى مختلف تاريخى زندگى بشر با هم ارتباط نزديكى داشته اند. ارتباطى كه گاه (در آيين هاى اساطيرى چون آيين قربانى، طلب باران و ...) و گاه رابطه اى صورى بوده است. در انديشه اساطيرى، انسان با آيين زمان خطى را مى شكست و با باز توليد و شبيه سازى اعمال خدايان (كه اغلب با اعمال نمايشى همراه بوده است) با خدايان در زمان ازلى و خواستگاهى هم عصر شده فارغ از زمان نامقدس حال، به سرمنشأ كائنات مى پيوست.
قرآن كريم سرآغاز و مطلع ادبيات و تحقيقات ادبى، دينى ـ اسلامى است. در سال هاى اخير (مخصوصاً قرن بيستم) بررسى مؤلفه هاى هنرى و ادبى اين كتاب آسمانى در حوزه تفسير و ديگر حوزه ها مورد توجه هر چه بيشتر متفكران قرارگرفته است. اين بررسى ها راه را براى شناخت بيشتر قرآن كريم و آشكار شدن جنبه هاى پنهان ادبى آن، كه هم راهنمايى است براى فعالان هنر و ادبيات در حوزه هاى تخصصى مختلف و هم راهى براى شناخت بيشتر اين معجزه الهى تمامى اعصار براى دوستداران چشمه بيكران علوم قرآنى فراهم كرده است.
قرآن كريم ، نقطه اشتراك تمامى مذاهب اسلامى هم در شيوه بيانى خود (در قصص) و هم در فضاسازى ها و تصويرسازى هاى خود، زبان و شيوه بيان دراماتيك را در خدمت خود قرار مى دهد. شيوه بيانى كه در بسيارى موارد فراتر از زبان معمول قدرت نفوذ و تأثيرگذارى زيادى روى مخاطب و دعوت او به سوى خدا را دارد. متأسفانه، تاكنون در اين حوزه (بررسى جنبه هاى نمايشى در قرآن كريم ) چه در ايران و چه در ديگر ممالك اسلامى جدى صورت نگرفته است. شايد اين تفكر كه نمايش و سينما هنرى غربى بوده و اسلامى نيستند، تأثير بسزايى در دست كم گرفته شدن اين موضوع از سوى متفكران مسلمان داشته است. درحالى كه قرآن كريم و هنرهاى نمايشى مى توانند ارتباطى دو سويه با هم داشته باشند؛ هنر هم مى تواند در خدمت بيان مضامين قرآنى و الهى قرار گيرد و هم از منبع بى پايان ادبى و هنرى قرآن كريم خود را غنى كند.
«هر كثرتى، چه كثرت متناهى باشد، چه غير متناهى، از وحدت (ساختمايه) آغاز مى شود. (ابوعلى سينا، ،۱۳۷۹ ص۱۷) و «اگر تماشاگان (تئاتر به معناى نمايشنامه و نمايش) كثرت (سيستم) انگاشته شوند، چنين به اصطلاح ـ «كثرتى» از وحدت آغاز مى شود و «وحدت» به تأويل نگارنده در مناسبت با نمايشنامه و نمايش، چيزى چون ساختمايه (عنصر تشكيل دهنده) است.» (ناظرزاده كرمانى، ،۱۳۸۳ ص ۷۲)
بررسى و واكاوى ساختمايه هاى هنر نمايش نخستين بار در سده چهارم پيش از ميلاد و در «نظريه ادبى» (بوطيقاى) ارسطو صورت گرفت. ارسطو ساختمايه هاى هنر نمايش را به شش دسته تقسيم بندى كرد: «در هر تراژدى، صحنه آرايى، اخلاق (شخصيت)، داستان، گفتار، آواز و فكر (انديشه) موجود است.»
(ارسطو، ،۱۳۳۷ ص۷۱) اين تقسيم بندى تا ساليان طولانى مورد استفاده در نقد ادبى و نمايش بوده است. نظريه پردازان حوزه نمايش، ساختمايه هاى نمايش و نمايشنامه را در دسته بندى هاى متفاوتى تقسيم بندى كرده اند. «بنتلى» (۱۹۶۷ م) (Bentely) ساختمايه هاى نمايشنامه را در ۵ دسته تقسيم بندى مى كند: نقشه داستانى، شخصيت، گفتاشنود، بن انديشه و ويژگى هاى نمايشى. (استييان) (۱۹۶۰ م) (styan) ، ديگر محقق تئاتر تعداد اين ساختمايه ها را در ۳ دسته خلاصه مى كند: گفتاشنود، معنى آفرينى و تأثيرگذارى هاى متغير. «ناظرزاده» نيز در تقسيم بندى خود هنر نمايش را داراى ۸ ساختمايه، اصلى مى داند: نهاد مايه، بن انديشه، نقشه داستانى، شخصيت پردازى، گفتاشنود، زمان ـ مكان، فضا ـ حالت و قراردادهاى تماشاگانى.
در اين كتاب از بين همه تقسيم بندى هاى ساختمايه هاى هنر نمايش (از ميان آراى مختلف نظريه پردازان، از ارسطو تا به امروز)، پنج ساختمايه يعنى: نقشه داستانى، شخصيت پردازى، گفتاشنود، بن انديشه و فضا ـ حالت مورد بررسى قرار گرفته است.
در فصل اول (نقشه داستان) پس از بررسى اهميت قصه در قرآن و اهداف قرآن از قصه گويى، ساختارهاى مختلف نقشه داستانى در قرآن كريم با ساختارهاى داستان در هنرهاى نمايشى (ساختار اوجگاهى، اپيزوديك و نه ـ روالى) مورد مقايسه تطبيقى قرار گرفته و يك روش شناسى علمى هر چند كوتاه در بررسى تطبيقى قصص قرآنى و هنرهاى نمايشى ارائه مى شود.
در بخش ديگر، شخصيت، چگونگى شخصيت پردازى اشخاص مختلف در قرآن كريم بررسى شده و در طبقه بندى هاى مختلف شخصيت (اصلى، فرعى، تماتيك و ...) تقسيم بندى شده با درام مقايسه مى شوند. در اين بخش به اين سؤال كه شخصيت هاى قرآنى مى توانند دراماتيك باشند يا نه نيز پرداخته مى شود. مسأله كار پرداخت شخصيت كه از مسائل مهم در يك متن دراماتيك است از ديگر موضوع هاى پرداخته شده در اين قسمت است.
در فصل گفتاشنود (كه برپايه نظريات محقق برجسته قرآنى «مستمصر مير» در كنار آراى نويسنده شكل گرفته است) چگونگى مكالمه شخصيت ها، گونه هاى مختلف گفت وگو درقرآن و درام، شخصيت پردازى افراد در گفت وگوهاى قرآنى، ساختار مكالمات قرآنى و ... مورد بحث قرار مى گيرد.
آيات قرآن كريم از چنان غناى معنايى برخوردارند كه حتى بزرگترين تفاسير نيز در مقابل آنها قطره اى از دريا نيستند. فصل بن انديشه به دنبال معرفى تفاسير گرانسنگ مختلف كه راه را براى نمايشنامه نويس، فيلمنامه نويس و ... در جهت درك بهتر آيات قرآنى (كه مورد اقتباس براى اثر هنرى قرار مى گيرند) هموارتر مى كنند، است.
در بخش پايانى فضا ـ حالت چگونگى تصويرسازى و فضاسازى هاى صورت گرفته در بخشى از آيات قرآنى بررسى مى شود. مثال هاى آمده در اين فصل فقط بخش كوچكى از فضاسازى هاى بى پايان تصوير و نقاشى در آيات قرآنى را در برمى گيرد. از آنجايى كه فضا و حالت در آثار هنرى، بيشتر از ذهن خلاق هنرمند برمى خيزند اين فصل بيشتر به دنبال معرفى و دادن ايده بوده است تا ارائه يك روش شناسى علمى.
نقشه داستانى
ارسطو در رساله فن شعر خود، نقشه داستانى (ميتوس) را مهم ترين جزء درام به شمار مى آورد. مترجمان عرب اين اصطلاح را به «الخرافه»، «المثل» و «القول الخرافى» ترجمه كرده اند. در ديدگاه، ساختار روايت سازنده اصلى ميتوس است و افسانه مضمون يا معناپردازى هاى نويسنده ميتوس را نمى سازند. «تركيب وقايع (ساماندهى رويدادها) مهم ترين جزء از اجزاى شش گانه درام است. تراژدى در اصل تقليد آدميان نيست، بلكه تقليد اعمال (كار پرداختها) است.» (ناظرزاده كرمانى، ،۱۳۸۳ ص ۷۵) هر علتى در نمايشنامه محصول علل و رويدادهاى پيشين و سازنده علل بعدى است. «ناظرزاده» در مورد نقشه داستانى مى نويسد: «نقشه داستانى فرآورده كارپرداخت ها و تكاپوهاى شخصيت هايى است كه به روال «ستيزه و تنش» آنها را فرا گرفته است. هنگامى كه شخصيت هاى نمايشى به كارپرداخت دست مى يازند، رويداد نمايشى پديد مى آيد.» (ناظرزاده كرمانى، ،۱۳۸۳ ص ۱۵۸) «پيفستر) (Pefister) روال داستانى در نمايشنامه را داراى سه شناساگر مى داند:
«۱- داراى دست كم يك شخصيت انسانى» و يا جانور و چيزى كه تشخيص انسانى يافته است، مى باشد.
۲- داستان داراى «ژرف پهنا» يا بعد زمانى است.
۳- داستان داراى ژرف پهناى مكانى است. (ناظرزاده كرمانى، ،۱۳۸۳ ص ۱۶۰)
نقشه داستانى تمامى ديگر ساختمايه هاى نمايشى مانند «فضا - حالت»، «شخصيت» و... را در بر مى گيرد و بنيادى زيباشناسيك است كه در بستر آن با منطقى داستانى هر كارپرداخت، كارپرداخت بعدى را توليد و داستان را به جلو مى برد.
اهميت قصه (داستان) در قرآن كريم
داستان پردازى در كلام خداوند داراى اهميت فراوان است (كلمه «قصص» در عربى بر وزن «عسس» كه واژه «قصه» از آن گرفته شده بيشتر به روايت يا رويدادى واقعى در زمان گذشته دلالت دارد.) اهميت قصه در قرآن كريم به اندازه اى است كه خداوند در بيش از ۱‎/۶ آيات قرآن به بيان قصه مى پردازند.
اهداف قرآن از قصه گويى
مهم ترين هدف از روايت در قرآن كريم، دعوت انسان به سوى خداوند است. روايت در قرآن به شيوه هاى مختلف در خدمت هدف اصلى دين كه همان دعوت انسان ها به سوى خدا و رستگارى انسانهاست، قرار مى گيرد. «سيد قطب» متفكر و مفسر بزرگ در كتاب خود «التصوير الفنى فى القرآن» اهداف قرآن از قصه گويى را به شرح زير طبقه بندى مى كند.
۱- اثبات وحى بودن قرآن كريم: محمد (ص) خواندن و نوشتن نمى دانست و با دانشمندان يهودى و مسيحى نيز همنشين نبوده، بيان احوال و قصص انبيا و امت هاى پيشين خود دليلى است بر حقانيت قرآن مجيد و وحى بودن آن. در سوره يوسف آيه ۳ مى آيد: «ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن به تو وحى كرديم و بر تو حكايت مى كنيم و تو قطعاً پيش از آن از بى خبران بودى.» در سوره هود آيه ۴۹ نيز مى آيد: «اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى كنيم. پيش از اين نه تو آن را مى دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام نيك از آن تقواپيشگان است.» اين تذكر به وحى بودن قرآن در بيشتر مواقع در اول (مانند آيه ۴۴ سوره آل عمران) قصه يا در پايان آن (مانند آيه ۵۰ سوره هود) ذكر مى شود و گويى با اين پيام به خواننده يا شنونده تأكيد مى شود كه به داستان پيش رو همانند داستان هاى معمولى ساخته انسان ننگرند و سعى در دريافت معناى درونى كلام الهى داشته باشند.
۲- تمامى اديان توحيدى منبع الهى دارند: داستان هاى قرآن اغلب روايت پيامبران قبل از حضرت محمد (ص) هستند. در هنگام روايت قصص انبيا در پايان، ميان يا ابتداى قصه همواره به اين مهم تأكيد مى شود كه اديان پيشين و دين اسلام همگى اديان توحيدى و از جانب خداوند هستند. به اين ترتيب قصه هاى پيامبران گذشته با اين نگره قرآنى به نحو بسيار زيبايى با سرگذشت حضرت محمد (ص) گره زده شده و پيام وحدت تمام اديان توحيدى به نحوى در پس زمينه داستان به خواننده منتقل مى گردد: «و در حقيقت موسى و هارون را فرقان داديم و اين براى تقواطلبان روشنايى و نوراندازى است. همان كسانى كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند و از ساعت [قيامت] هراس كنند و اين كتاب يادكردى خجسته است كه آن را نازل كرديم، آيا باز آن را انكار مى كنيد.» (سوره انبيا، آيات ۴۸-۵۰)
۳- تأكيد بر يگانگى اديان و الوهيت خداوند: اين موضوع مكرراً در قصص انبيا در قرآن مجيد تكرار مى شود: «ما در حقيقت نوح را به سوى قومش فرستاديم. پس او گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست.» (اعراف، ۵۵) يا در آيه ۶۵ همان سوره، خداوند مى فرمايد: «و به سوى قوم عاد، هود برادرشان را فرستاديم. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست.» و در ادامه و در آيه ۷۳ از همان سوره خداوند مى فرمايد: «و به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را فرستاديم. گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نيست.» در ادامه همين سوره و در آيه ۸۵ دوباره مى آيد: «و به [شهر] مدين برادرشان شعيب را فرستاديم. گفت: اى قوم من! خداوند را بپرستيد كه شما را جز او معبودى نباشد.» كه همگى در پى اثبات وحدت و يگانگى اديان توحيدى است.
۴- تأكيد بر چگونگى دعوت پيامبران و برخورد قوم آنها با فرستادگان خدا: روند داستانى قصص انبيا در قرآن كريم به طور كلى اين گونه است: دعوت پيامبران، تكذيب آنان از سوى قوم و در نهايت نازل شدن عذاب الهى بر قوم. در جاى جاى قصص قرآن مجيد به اين پيام الهى كه پيامبران هم سرگذشت و هم پيام واحدى داشتند، بر مى خوريم، در آيه ۱۰۱ از سوره اعراف به همين روند دعوت، تكذيب و عذاب به روشنى اشاره مى شود: «اين روايت شهرهاست كه برخى از آنها را بر تو نقل مى كنيم. در حقيقت پيامبرانشان دلايل روشن برايشان آورند، اما آنان به آنچه قبلاً تكذيب كرده بودند [باز] ايمان نمى آورند و اين گونه خدا بر دلهاى كافران مهر مى نهد.»
۵-  بيان مشترك بودن دين حضرت محمد(ص) و دين ابراهيم(ع)
اغلب به اين هدف از قصه گويى در اثناى قصه تأكيد نمى شود، اما در جاهاى مختلف قرآن كريم، خداوند يكى از اهداف قصص انبيا را همين ريشه هاى مشترك ميان اديان توحيدى بر مى شمرد: «آيين پدر شما ابراهيم همان كس كه از پيش شما را مسلمان ناميد.» (سوره حج آيه ۷۸). در آيه ۴۸ سوره مائده خداوند دوباره اين گونه به اصل مشترك دين ابراهيم(ع) و حضرت محمد(ص) تأكيد مى فرمايند: «و قرآن كريم را به حق مؤيد آن چه از كتاب پيش از آن است و نگهبان بر آن بر تو فرستاديم.»
۶-  وعده پيروزى نهايى پيامبران و هلاك منكران: يكى از اهداف اصلى قرآن كريم اطمينان قلبى دادن به رسول اكرم(ص) در به انجام رساندن رسالت خويش است و در قصص قرآن كريم به اين مهم به كرات اشاره مى شود: «و هر يك از سرگذشت هاى پيامبران [خود] را كه برتو حكايت مى كنيم، چيزى است كه دلت را بدان استوار مى گردانيم و دراين ها حقيقت براى تو آمده و براى مؤمنان اندرز و تذكر است.» (آيه ۱۲۰ از سوره هود)
۷-  هشدار و بشارت: روند دعوت از سوى پيامبران، تكذيب قوم و در نهايت هلاك منكران كه پيشتر به آن به عنوان يكى از ساختارهاى قصص قرآن مجيد اشاره شد، در بطن خود حامل پيام ديگرى براى خوانندگان قصه هاى انبيا است: مى توانند با پذيرش دعوت الهى از مؤمنان و نجات يافتگان و با رد آن از منكران و هلاك شوندگان باشند: مانند اشاره اى كه در آيه ۱۳۶ از سوره نحل به اين مهم مى شود « و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده اى برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد. پس از ايشان كسى كه خدا [او را] هدايت كرده، و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب كنندگان چگونه بوده است.»
265026.jpg
8-  نشان دادن نعمات الهى بر انبيا و مؤمنان: قصه تولد يحيى در آيات ۲ تا ۱۵ سوره مريم، آيات ۱۶ تا ۳۲ همين سوره درباره تولد عيسى (ع) ، قصه آموختن فن زره سازى به حضرت داوود و رام كردن باد براى حضرت سليمان (ع) در آيات ۷۸ تا ۸۲ سوره انبيا ... برهمين مضمون اشاره دارند.
۹-  پرهيز از فريب خوردن از سوى شيطان: در قصه حضرت آدم و ديگر قصص قرآن كريم پيوسته به انسان ها هشدار داده مى شود كه از فريب خوردن از سوى شيطان برحذر باشند. در داستان حضرت آدم (ع) در سوره اعراف به اين موضوع اشاره شده است.
۱۰-  تأكيد بر توانايى خداوند براى انجام كارهاى خارق العاده: در برخى قصص قرآن بر توانايى خداوند بر انجام اعمال مافوق بشرى صحه گذارده مى شود. قصه خلق آدم، قصه ابراهيم و چهار پرنده در آيه ۲۶۰  سوره بقره، قصه تولد حضرت عيسى(ع) و رفتن او نزد خداوند در آيات ۴۵ تا ۵۵ سوره آل عمران، قصه اصحاب كهف در سوره كهف و ... از اين جمله اند.
خصايص فنى قصه هاى قرآن كريم (تكنيك قصه گويى در قرآن):
۱-  آغاز قصه (تنوع حالات نمايش):
الف) مقدمه و فشرده قصه در ابتدا ذكر، سپس ماجرا بسط داده شد، قصه با جزئيات روايت مى شود. در اين نوع آغاز، شنونده با شنيدن خلاصه قصه بر شنيدن كل ماجرا تشويق مى شود و اين خلاصه قصه مقدمه اى مى شود براى دعوت شنونده به همراهى تا پايان داستان. نمونه اى از اين نوع شروع، داستان اصحاب كهف است. اين داستان در آيات ۹ تا ۲۶ سوره كهف روايت مى شود. شروع قصه در آيه ۹ اين چنين است: «مگر پنداشتى كهف و رقيم (خفتگان غار لوحه دار) از آيات ماشگفت بوده است.» بعد از اين مقدمه و تشويق خواننده، قصه به تفضيل نقل مى شود.
ب) در برخى قصص نتيجه اخلاقى قصه در آغاز مى آيد و سپس داستان با تفاصيل بيشتر گام به گام روايت مى  شود. مانند ماجراى موسى(ع) در سوره قصص كه چنين آغاز مى گردد: «ما خبر موسى(ع) و فرعون را مطابق حقيقت بر تو و قومى كه من مؤمنند، مى خوانيم. فرعون در سرزمين (مصر) سركشى آغاز كرد و مردمش را گروه گروه كرد يك دسته را ضعيف باقى گذاشت و پسرانشان را كشت و زنانشان رانگه مى داشت و او واقعاً از مفسدان بود. و ما مى خواستيم كه بر فرودستان آن سرزمين منت نهيم و آنها را امامان و ارث برندگان قرار دهيم و در روى زمين امكانات [و قدرت] دهيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها همان چيزى را كه از آن بيمناك بودند نشان دهيم.» بعد از اين مقدمه كه در واقع نتيجه اخلاقى قصه در آن براى خواننده آمده، داستان موسى به تفصيل نقل مى شود.
ج)  قصه بدون مقدمه شروع و نقل مى شود و خواننده از همان ابتداى داستان به طور غافلگيرانه در بطن ماجرا قرار مى گيرد. قصه حضرت مريم(س) هنگام تولد عيسى(ع) در آيات ۴۵ تا ۴۸ سوره آل عمران يا داستان سليمان(ع) و مورچه و هدهد و بلقيس از اين دسته اند.
د) گاه ساختار روايت بيشتر به دنبال پر رنگ كردن قهرمانان قصه و تأكيد روى نام آنهاست. آوردن نام ابراهيم و اسماعيل به عنوان سازندگان خانه كعبه در آيه ۱۲۷ سوره بقره از اين نوع است.
۲-  شيوه غافلگيرانه روايت در قصص(تنوع حالات روايت ناگهانى):
الف)  ادامه داستان يا برخورد، هم بر قهرمان و هم بر مخاطب تا انتهاى قصه كه بر هر دو معلوم شود، پوشيده مى ماند. نظير برخورد موسى با بنده صالح خدا در آيات ۶۱ تا ۷۹ سوره كهف . در اين داستان هدف اصلى نمايش حكمت نهان الهى است در افعال ظاهرى و نشان دادن ژرفاى راز عدالت الهى بربندگان.
ب)  «گاهى بازيگران واقعاً فراموش مى شوند حال آنكه راز قصه با نيشخندى كه نثار ناباوران مى شود بر تماشاگران آشكار است» (قطب، ،۱۳۵۹ ص ۱۶۰). كليت داستان براى مخاطبان ماجرا معلوم است اما اشخاص داستان از ادامه ماجرا بى اطلاعند. مانند داستان «باغداران» در سوره قلم: در اين داستان باغداران تصميم مى گيرند در تاريكى صبحگاه ميوه هاى باغشان را چيده، چيزى براى فقرا نگذارند، در ادامه قصه برخواننده آشكار مى شود كه شبانه بلايى بر باغ نازل شده و تمام محصول از بين رفته است. اما باغداران كه از اين واقعه بى اطلاع اند صبحگاه باعجله برخاسته سراغ باغ مى روند. بيننده يا شنونده داستان از اتفاق روى داده آگاه است و اقدام آن دو را به سخره مى گيرد. استهزا با ورود باغداران به باغ و ديدن باغ خشكيده تشديد مى شود.
ج) گاهى خواننده از برخى اسرار داستان آگاه است و شخصيت در جريان داستان قبل از پايان آن از ماوقع مطلع مى شود. مانند داستان آوردن تخت سليمان و در آمدن ملكه سبا و به كاخ بلورين (در صحنه ناگهانى ملاقات او با سليمان) و بالا زدن بلقيس دامن خود را به خيال آنكه كف زمين آب است.
د)  شخصيت داستان و خواننده ( قهرمان و تماشاگر) هر دو غافلگير شده و راز داستان بر آنها آشكار مى شود. مانند ظهور روح خدا بر مريم در هيأت انسانى و توضيح او در پاسخ به مريم كه بيمناك است: «من از طرف پروردگار مأمورم تا پسرى بر تو عطا كنم...» (سوره مريم آيات ۱۸ تا ۳۳)
۳-  وجود خلأ در ميان صحنه هاى قصه و روايت:
265035.jpg
اين شيوه روشى جديد در داستان پردازى است و در نقد ادبى نو به آن پرداخته مى شود. در اين نوع روايت، خواننده به بطن روايت كشانده شده و در ساختن معنا حضور مستمر مى يابد. در ميان صحنه هاى مختلف داستان نقاط مبهم و سفيدى ايجاد مى شود كه خواننده را مجبور به تفسير متن و استفاده از تخيل خود مى نمايد. در اين نوع روايت اثر در برخورد با مخاطب به «سوژه» بدل مى شود و مخاطب در مواجهه با اين سوژه مجبور به شركت فعالانه در گفت وگو با متن مى گردد.
اين ايجاد خلأ در قصص قرآنى در بيشتر موارد به چشم مى خورد. اوج اين حالت رادر سوره يوسف(ع) كه به ۲۸ تابلو، مجلس يا صحنه تقسيم مى شود، مى بينيم. در اين تابلو هاى منقطع قرآنى، خواننده براى دنبال كردن قصه مجبور به سفيد خوانى است: «از ميان اين خلأ ها مى توان به طور مشخص به بيرون آورده شدن يوسف از چاه و فروخته شدن وى به بهايى اندك در مصر بين آيات ۱۸ تا ۲۱ ايجاد و شدت يافتن عشق زن عزيز مصر به يوسف در آيات ۲۲ و ۲۳ و ... اشاره كرد. اما اوج اين سفيد خوانى ها در آيات ۵۸ است. قبل از اين آيه به رسيدن و طى شدن هفت سال زمان فراخى و پربارى در مصر، گذشتن چند سال قحطى و اوضاع خاندان يعقوب(ع) در سال  هاى قحطى اشاره اى نمى شود، اما به ناگاه در اين آيه متوجه مى شويم سال هاى پر بارى براى يوسف و دشوارى بر خاندان يعقوب گذشته است.» (شاپورى، ،۱۳۷۹ ص۶۱)
از ديگر قصص قرآنى كه در آن زبان نمايشى قصه ( در شيوه گفت وگو ها، شخصيت پردازى ها، نقاط تنش داستانى قصه، تصاوير سازى ها، زمان حال در اداى قصه و جاندار پندارى شخصيت ها) بسيار برجسته بوده و داراى ساختار پرده اى و منقطع، ميان صحنه هاى مختلف است، قصه تولد حضرت عيسى(ع) در سوره مريم است:
روح خدا به يكباره بر مريم نازل مى شود. مريم كه دخترى پاك و معصوم است، وحشت زده و هراسان به گوشه اى پناه برده، خطاب به بيگانه نهيب مى زند: مگر شرم ندارى؟ اين صحنه و اين حركت مريم از ديدگاه «سيد قطب» نخستين هول و تكان مريم (شخصيت اول داستان) در قصه تولد حضرت عيسى(ع) است. سروش پاسخ مى دهد: من فرستاده پروردگار توام تا به تو پسرى عطا كنم. مريم ناباور، محتاط و خجل در گوشه اى مى ماند، در حالى كه مى ترسد مبادا اين جوان را نيرنگى در كار باشد و اين تكان دوم است. در اين لحظه مريم با شهامتى كه از پاكدامنى او برمى خيزد، مى پرسد: كجا مى توانم فرزندى داشته باشم، حال آنكه دست هيچ كسى به من نرسيده است؟ صراحت لهجه آخرين تيرى است كه او در تركش دارد. سروش پاسخ مى دهد: دستور پروردگار و خرق عادتى است كه براى مريم قرار داده ايم...
در اينجا نخستين نقطه سفيد و خلأ قصه كه قوه تخيل خواننده را به روند خوانش قصه مى خواند، مشاهده مى كنيم: با افتادن پرده در صحنه بعدى، مريم را در درد شديد زايمان مى بينيم، در حالى كه شدت درد او را نالان به زير خرما بنى خشك كشانده است و اين هول و تكان سوم است. مريم نااميد بر خود مى پيچد و بر سرنوشت خود نفرين مى كند: «كاشكى از ازل خاك مى بودم».
و اما تكان چهارم در قصه: «در اين هنگامه به ناگاه حضرت عيسى(ع) از زير پاى او بانگ برمى آورد كه درخت خرما را تكان ده تا بر سرت خرماى تر فرو ريزد و لطف خدا را نگر كه از زير پايت چشمه اى جوشيدن گرفته است. اما اگر آدميزادى بر تو گذر كرد، بگو من از طرف خدا مأمورم كه دم فرو بندم و با احدى سخن نگويم».
و اما ضربه ناگهانى بزرگ كه بعد از نقطه سفيد ديگرى در پرده بعدى مى آيد: مريم نمى تواند روى پاى خود بند شود، از شدت هيجان و بهت بر خود مى لرزد... خويشان و نزديكان مريم با لحن گزنده و نيش دار با اشاره به كودك در گهواره با او سخن مى گويند، مريم در رنج و عذاب است تا اين كه حضرت عيسى(ع) در گهواره زبان مى گشايد: «انى عبدالله...» در آيه ۳۰ از سوره مريم و نتيجه گيرى در آيه ۳۱.
«در اين قصه جنبه دينى بر ساير جنبه ها مى چربد، ولى تمام عواطف انسانى ما در اين ماجرا برانگيخته مى شود.» (قطب، ،۱۳۵۹ ص ۱۶۵)
ادامه دارد

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   قرآن   |   مهرگان   |   گزارش خارجى   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |