شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۷
Sat, Dec 2, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
حقوقى
ماجرا
كودك
مرورى تاريخى بر مسأله ملاك تميز ميان علم از غير علم
ساجد طيبى
گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين نوراللهيان
رئيس مدارس علميه خارج از كشور
به مناسبت بزرگداشت استاد عزيزالله عطاردى
مرورى تاريخى بر مسأله ملاك تميز ميان علم از غير علم
علمى يا غيرعلمى؛ مسأله اين است
ساجد طيبى
265338.jpg
بخش نخست

«فلسفه علم» به عنوان شاخه اى مستقل در فلسفه كه به مسائل فلسفى برآمده از علم و التزامات فلسفى نظريات علمى مى پردازد، در اوايل قرن بيستم شكل گرفت و در حوزه فلسفه تحليلى كشورهاى انگليسى زبان به رشد و نمو پرداخت. اگرچه پژوهش فلسفى درباره علم همچون اغلب مباحث فلسفى قدمتى به اندازه خود فلسفه دارد و بخصوص در نيمه دوم قرن نوزدهم رونق بسيار يافته بود، اما در ابتداى قرن بيستم دو تحول بزرگ، يكى در زمينه علم و ديگرى در فلسفه چنان بر انديشه پيشگامان «فلسفه علم» تأثير گذار بود كه سمت و سويى كاملاًَ جديد به مباحث اين رشته داد.
در زمينه علم، تحولات و موفقيتهاى چشمگير فيزيك كه با ارائه دو نظريه نسبيت خاص و عام انيشتين و مكانيك كوانتمى يكى از درخشان ترين دوران خود را پشت سر مى گذاشت، روحيه علم گرايانه را در فيلسوفان تقويت كرده بود. پيشرفت هاى درخشان فيزيك وقتى دربرابر ركود و بى حاصلى ظاهرى ديگر حوزه هاى معرفت از جمله خود فلسفه قرار مى گرفت، سبب شكل گيرى اين باور مى شد كه راه درست و شايد تنها راه شناخت عالم، فيزيك و به طور كلى علوم تجربى است و ديگر شاخه هاى معرفت نظير تاريخ، جامعه شناسى، روانشناسى و. . . براى اينكه راهى به شناخت جهان بيابند و بتوان لقب «علمى» به آنها داد، بايد از روش هاى فيزيك و معيارهاى آن بهره ببرند و گرنه چيزى بيش از نظريه پردازى بى حاصل نيستند. در اين تصوير نقش فلسفه بسيار متواضعانه تر از آن چيزى است كه اغلب گمان مى رفت. فلسفه ديگر آن عالى ترين شاخه معرفت نيست كه هدفش شناخت حقايق بنيادين درباره عالم است. اكنون فلسفه تنها وظيفه دارد همچون خادمى براى علم به بررسى روش ها و معيارهاى علم تجربى بپردازد و دامن علم را از شبه علم هايى كه چيزى جز نظريه پردازى بى حاصل نيست پاك كند.
در زمينه فلسفه نيز سالهاى اوليه قرن بيستم همزمان بود با پيدايش و شكوفايى فلسفه تحليلى در انگلستان كه با كارهاى فيلسوفانى نظير جى. اى. مور، برتراند راسل و ويتگنشتاين در كمبريج به عنوان رويكردى نوين در فلسفه با شتاب چشمگيرى در حال تبديل شدن به جريان غالب فلسفى در تمام حوزه هاى سنتى فلسفه در بريتانيا بود. يكى از وجوه مشخصه اين رويكرد، نقش و اهميتى بود كه فيلسوفان تحليلى براى زبان و مسائل مربوط به معنادارى عبارات زبانى در حل و فصل مناقشات فلسفى قائل بودند و درنهايت به آن چيزى منجر شد كه ريچارد رورتى آن را «چرخش زبانى» ناميده است. [۱] نظريه وصفهاى راسل كه به گفته رمزى «الگوى فلسفه ورزى» بود [۲] با تحليل گزاره هاى حاوى وصف هاى معين سعى در حل يكى از معضلات ديرپاى فلسفى داشت [۳] و ويتگنشتاين در مقدمه رساله منطقى-فلسفى تمام مسائل فلسفه را يكجا مسائلى غير اصيل دانسته بود كه ناشى از كج فهمى ساختار زبان و بى توجهى به آن بوده است [۴].
شكل گيرى اوليه فلسفه علم و مسائل و روشهاى آن را مى توان ناشى از تأثير پذيرى ذهن پيشگامان آن از اين دو تحول عمده دانست. از يك سو اين فيلسوفان وظيفه خود را شناخت ساختار نظريات، روشهاى به كار رفته و معيارهاى حاكم بر فيزيك به عنوان نمونه كامل و آرمانى علم تجربى و به طور كلى تنها راه معتبر نظريه پردازى درباره عالم مى دانستند و از سوى ديگر روش خود اين فيلسوفان در اين راه همان روش پيشگامان فلسفه تحليلى يعنى روش زبانى بود. به عنوان مثال در اين ديدگاه نظريه علمى عبارتست از مجموعه اى از گزاره ها و بررسى ساختار نظريات علمى عبارتست از بررسى نحوه ارتباط اين گزاره ها.
درباره معيار تميز، مرورى اجمالى
همانطور كه گفته شد، يكى از نخستين مسائل فلسفه علم، پاسخگويى به اين پرسش است كه وجه تمايز نظريه هاى علمى با گمانه زنى هاى غير علمى چيست؟ با توجه به آنچه گفته شد مى توان انتظار داشت كه (۱) منظور از نظريه علمى آن گونه نظريه پردازى درباره عالم است كه فيزيك نمونه كامل آن است. (۲) با توجه به رويكرد زبانى، پرسش از تمايز ميان علم و غير علم، تبديل مى شود به اين پرسش كه چه تمايز صورى يا معنايى ميان جملات علمى و ديگر جملات وجود دارد.
فيلسوفان علمى نظير كارنپ، آير، پوپر و همپل حداقل در دوره هاى اوليه فعاليت فلسفى خود، در تلاش براى يافتن معيارى ميان گزاره هاى علمى و غير علمى، همواره به طور همزمان به دنبال برآورده كردن دو خواسته بودند. آنها در وهله اول مى خواستند ملاكى كه ارائه مى دهند، هيچ بخشى از آنچه را كه نمونه هاى اصيل و موفق علم تجربى مى دانستند، بيرون از قلمرو علم دانسته نشود. از سوى ديگر اين ملاك بايد به گونه اى مى بود كه نمونه هاى نا مطلوب و آنچه را كه صرفاً گمانه زنى هاى نظرى مى دانستند از محدوده علم خارج سازد. همانطور كه خواهيم ديد برآورده كردن همزمان اين دو خواسته براى فيلسوفان علم آن طور كه در ابتدا به نظر مى رسيد اصلاً كار ساده اى نبود و در عمل تمام تلاش هايى كه انجام گرفت حداقل يكى از اين خواسته ها را بر آورده نمى كرد. اين امر باعث شد برخى از اين فيلسوفان (و البته نه همه آن ها) منكر امكان ترسيم مرزى قاطع ميان علم و غير علم شوند كه به كمك آن بتوان جملات علمى را از جملات غير علمى تميز داد. پيشنهاد آن ها اين بود كه اين تمايز نه تمايزى بنيادين بلكه مسأله اى مربوط به درجه علمى بودن يك جمله است. به جاى صحبت كردن از علم و غير علم بايد از علمى تر و كمتر علمى سخن بگوييم. براى اين دسته از فيلسوفان مسأله تبديل مى شود به يافتن معيارهايى كه ارزش علمى جملات را تعيين خواهد كرد. اما آن ها در اينجا ديگر به دنبال معيارهاى صورى و معنا شناختى نبودند بلكه مدعى بودند جنس معيارهايى كه درجه علمى بودن يك جمله را مشخص مى كند، عمل گرايانه است.
اما دسته ديگرى از فيلسوفان علم، تحت تأثير توماس كوهن و كتاب ساختار انقلاب هاى علمى وى، با رويكردى تاريخى و نه زبانى منطقى به سراغ مسأله ملاك تميز علم از غير رفتند و مدعى شدند كه تاريخ علم به ما مى آموزد نه تنها هيچ مرز دقيقى ميان علم و غير علم وجود ندارد بلكه هرگونه درجه بندى رتبه علمى بودن يك نظريه صرفاً تابع شرايط اجتماعى-سياسى حاكم بر جوامع علمى است و هيچ معيار عينى براى رتبه بندى درجه علمى بودن نظريات وجود ندارد.
در بخش هاى آتى نگاهى خواهيم داشت به سير تاريخى تلاش هاى فيلسوفان علم براى ارائه چنين معيار تميزى ميان علم و غير علم و اينكه چه مشكلاتى سبب شد از آن دور نماى خوش بينانه اما ساده انگارانه براى جدا كردن علم از هر آنچه غير علم است به اينجا، ديدگاه هرج و مرج گرايانه، برسيم كه همه چيز علم است.
تجربه گرايى منطقى و تحقيق پذيرى
حلقه وين و نگرش فلسفى آن را كه پوزيتيويسم منطقى يا تجربه گرايى منطقى خوانده مى شود، اغلب با شعار رسمى آنها كه همان «اصل تحقيق پذيرى» است، مى شناسند. «حلقه وين» نامى بود كه گروهى از فيلسوفان، دانشمندان و رياضيدانانى كه در دهه هاى دوم و سوم قرن بيستم در وين جلساتى را با هدايت موريس شليك براى بحث هاى فلسفى برگزار مى كردند، بر خود نهاده بودند. از جمله مهمترين اين افراد مى توان به اتو نويرات، هربرت فايگل، فردريش وايزمن، رودلف كارنپ و بعدها كارل همپل و آير اشاره كرد. يك وجه اشتراك تمام اعضاى حلقه را ميتوان علم گرايى تمام و كمال آنها دانست. تأثير دو تحول مهمى را كه در ابتداى مقاله به آن ها اشاره شد، به خوبى مى توان در بحث هاى حلقه ديد. محور اصلى جلسات حلقه بحث درباره مسائلى بود كه به دنبال نظريه هاى نسبيت عام و خاص و رساله ويتگنشتاين پيش آمده بود. [۵] وجه مشترك ديگر حلقه در گرايش ضد متافيزيكى اعضاى آن بود كه خود ناشى از همان دو منبع اصلى حلقه وين بود. در واقع مى توان گفت رساله ويتگنشتاين (يا حداقل بخش هايى از آن) چارچوبى فلسفى براى آن نگرشى فراهم مى كرد كه به آن فلسفه علمى مى گفتند.
از نظر رساله فقط علم بود كه مى توانست درباره ساختار بنيادين واقعيت چيزى بگويد و روش صحيح فلسفه بايد اين مى بود كه چيزى نگويد مگر آنچه مى توان گفت يعنى گزاره هاى علم طبيعى. يعنى چيزى كه هيچ ربطى به فلسفه ندارد. و آنگاه هميشه هنگامى كه كسى مى خواست چيزى متافيزيكى بگويد، بايد به او نشان مى داد كه به برخى نشانه ها در گزاره هايش معنايى نبخشيده است. . . . (۵۳-۶) [۶]
چنين اشاره هايى در رساله به صورت بندى اصل تحقيق پذيرى انجاميد. در باره اين اصل بايد توجه داشت كه در وهله نخست ملاكى براى معنادارى گزاره ها است و از آنجا كه اين نتيجه را در بر دارد كه تنها گزاره هاى علم تجربى معنا دار هستند، معيارى مى شود براى تميز علم از غير علم. اين اصل در ساده ترين بيان ميگويد يك گزاره براى آنكه معنادار باشد بايد قابل تحقيق تجربى باشد به اين معنا كه على الاصول مشاهده يا مجموعه اى از مشاهدات وجود داشته باشد كه صدق و كذب گزاره را كاملاً مشخص كند. [۷] نكته اصلى در اين اصل تأكيد بر مشاهده است. بر مبناى اين اصل گزاره اى كه هيچ مشاهده على الاصولى را نتوان ذكر كرد كه نشان دهد آن گزاره صادق است نه تنها غير علمى است بلكه اصولاً بى معنا است. پوزيتويستها معتقد بودند بر اساس اين معيار موفق مى شوند جملات علمى را به طور كلى از جملات ناظر به احكام متافيزيكى، اخلاق، الهيات، هنر و بخش عمده اى از فلسفه تا آن روز، كه از نظر آنها چيزى گمانه زنى هاى مهمل نبود متمايز كنند. از نظر آنها جملات اخير بى معنا و فاقد هر گونه بار معرفتى است. از نظر آنها فقط گزاره هاى علمى هستند كه شرط تحقيق پذيرى از نظر آنها را ارضا مى كنند و لذا تنها گزاره هاى معرفت بخش اين نوع گزاره ها هستند.
ديدگاه پوزيتيويستها اگرچه بعدها با انتقادات بسيارى مواجه شد كه به برخى از آنها در ادامه مى پردازيم، و دچار جرح و تعديل گسترده اى گشت اما تأثير بسزايى در سمت و سوى علوم غير فيزيكى نظير روانشناسى و جامعه شناسى گذاشت و سبب شد دانشمندان اين رشته ها براى تشبه هرچه بيشتر به علم تجربى ايده آل به دنبال نظريه پردازى بر اساس مبناهاى مشاهدتى بروند. به عنوان مثال در روانشناسى با كارهاى واتسون و اسكينر مكتب رفتارگرايى به ديدگاه غالب تبديل گشت كه وظيفه روانشناسى را در تبيين رفتار مى دانست و براى اين كار تنها سخن گفتن از آن چه كه مشاهده پذير است يعنى محرك هاى خارجى و پاسخ هاى رفتارى مى دانست. [۸] در اين مكتب هر گونه ارجاع به حالات درونى و ذهنى انسان مانند درد و غم از آنجا كه هيچ وسيله اى براى مشاهده اين حالات وجود ندارد ممنوع دانسته مى شد. حتى در حوزه الهيات مسيحى نيز برخى متفكران به دنبال يافتن مبنايى تجربى براى گزاره هاى دينى براى اثبات معنادارى آن ها بودند. [۹]
اما اصل تحقيق پذيرى با مشكلات فراوانى روبرو بود. بسيارى از انتقادات مطرح در برابر آن مربوط به نتايجى كه پذيرش اين اصل به بار مى آورد و نشان دادن اينكه بسيارى از گزاره هاى آشكارا علمى نيز كه پوزيتيويست ها مايل به طرد آن نبودند، بر اساس اين ملاك غير علمى محسوب مى شدند. برخى از اين انتقادات را در دو بخش بعد مى بينيم. اما يك انتقاد جدى تر بر اين اصل در باره جايگاه خود اين اصل از نظر معنا دارى بود. با اعمال اصل معنادارى بر خودش با اين پرسش مواجه هستيم كه آيا على الاصول صدق اين اصل را با هيچ مشاهدهاى مى توان نشان داد؟ پاسخ به اين سؤال آشكارا منفى است و لذا اصل معنا دارى مطابق معيارى كه خودش ارائه مى كند بى معنا است. طرفداران اين اصل سعى كردند كه با توسل به تمايز زبان شىء و فرازبان بر اين مشكل فائق آيند اما اينكه تا چه حد در اين امر موفق بوده اند چندان روشن نيست. پناه دادن اصل تحقيق پذيرى در حوزه فرازبان و محدود كردن دامنه اصل به گزاره هاى زبان شىء صرفاً مشكل را به تعويق مى اندازد و اين نياز را ايجاد مى كند كه ملاكى براى معنادارى گزاره هاى فرازبان ارائه دهيم.
ادامه دارد
*پى نوشتها در دفتر روزنامه موجود است
گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين نوراللهيان
رئيس مدارس علميه خارج از كشور
به مناسبت بزرگداشت استاد عزيزالله عطاردى
ما به كوه البرز
تكيه داده ايم
مژده شرقى

گروه انديشه: هنوز خيلى نگذشته است از نامه جمعى از استادان حوزه و دانشگاه به مقام معظم رهبرى درباره ضرورت بازنگرى در علم و علم آموزى و نگاه به عالمان و انديشمندان و پاسخى كه ايشان به اين خواسته ها دادند تا جنبش تازه اى در مسير علم و انديشه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى شكل گيرد، حركتى كه بايد به يك نهضت تبديل شود.
در چند سال گذشته و در سايه اين حركت بديع، عالمان و انديشمندان قدر و ارزشى دوباره يافتند و در پى اين نهضت جديد كم نبودند عالمانى كه مراسم نكوداشت و بزرگداشت آنها - كه راهكارى عملى براى ترويج علم است - از سوى علاقه مندان، شاگردان و نهادهاى مسئول بر پا شد.
در مجموعه اين پاسداشت ها اين بار جمعى از شاگردان و علاقه مندان مردى بزرگ در قالب يازده مؤسسه و سازمان و نهاد گرد هم آمدند تا زحمات ۶۰ ساله يك استاد را ارج نهند. استادى كه پنجم آذر ۱۳۰۷(هـ  .ش) در روستاى بگلر يكى از توابع قوچان ديده به جهان گشود و اكنون پس از گذشت نزديك به هشتاد سال از عمر پربركتش نزديك ۱۰۰ جلد كتاب به جامعه علمى كشور اهدا كرده است. آثارى كه برخى از آنها مفاخر فرهنگى ماست.
پنجشنبه ۹ آذر در تالار شيخ صدوق(ره) آستان مبارك حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) همايش گراميداشت حجت الاسلام والمسلمين استاد عزيزالله عطاردى برگزار شد.
265485.jpg
به منظور آشنايى بيشتر با اين عالم ربانى بر آن شديم تا ساعتى با متولى يكى از سازمان هاى مشاركت كننده برگزارى اين همايش، سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج از كشور گفت وگو كنيم.
حجة الاسلام والمسلمين محمدرضا نوراللهيان از مديران دفتر مقام معظم رهبرى و رئيس سازمان حوزه ها و مدارس علميه خارج از كشور كه خود از شاگردان قديم استاد عطاردى بوده، ساده و صميمى از شيخ عزيزالله عطاردى برايمان گفت. مردى كه گمنامى اش در محافل حوزوى و دانشگاهى از تلخى هاى روزگار ماست.

در آغاز توضيح دهيد كه چرا دوستان و شاگردان استاد به برگزارى چنين همايشى تصميم گرفتند؟
استاد عطاردى در بين علماى دينى ويژگى هاى خاصى دارند كه اين خصوصيات ما را ملزم مى كرد كه همايش در خور و شايسته شخصيت اين بزرگوار برگزار كنيم. يكى از اين ويژگى ها دانش سرشار اين بزرگوار است. از دلايل ديگر اين تكريم سختكوشى ايشان است و در نگاهى ديگر حركت و فعاليت استاد در حوزه ها و زمينه هاى علمى بارز و برجسته است و لزوم توجه دادن جامعه به اين موضوعها ، منجر به برگزارى چنين همايشى شد.
استاد عطاردى در تمدن شرق و تاريخ نويسى، يكى از بزرگترين و كهن ترين تمدن هاى بشرى يعنى خراسان بزرگ كه با تعريف ايشان از ده نمك گرمسار تا دره فرغانه و دره رود سيحون و جيحون را دربرمى گيرد، كار تحقيقاتى انجام داده اند كه حاصل آن در كتاب فرهنگ خراسان آمده است. البته اين ها فقط گوشه اى از بزرگى هاى استاد است كه شايسته تقدير است.
در سال هاى اخير كم بودند علمايى كه غير از مباحث حوزوى به علوم ديگر پرداخته اند، اما استاد عطاردى به جغرافيا، تاريخ ادبيات و... هم پرداخته اند و در اين حوزه ها آثار ارزشمند دارند. به تعدادى از آثار ايشان اشاره مى كنيد؟
موضوع خوبى مطرح كرديد. ايشان به شعر هم گرايش داشته اند و درباره شاهنامه كار خوبى انجام داده اند. استاد در ادبيات بويژه ادبيات عرب هم كارهاى خوبى انجام داده اند. براى نمونه بر «تاج العروس» كار كردند كه در شانزده جلد همه لغات فارسى را كه وارد زبان عرب شده، معرفى كرده اند، اين كتاب فقط در لغت نيست و كتاب رجالى هم است. استاد در اين كتاب هم اعلام اين لغات را استخراج كرده اند، البته استاد لغات مشكل تاج العروس را هم كتاب ديگرى تبيين و تفسير كرده اند.
در زمينه رجال هم ايشان از مردان رجالى معتبر و قابل قبول هستند. استاد در ۸ رشته اثر دارند. درباره نهج البلاغه آثار فاخرى دارند، البته بزرگان ديگرى هم در اين باره كار كرده اند، اما شايد استاد عطاردى نخستين كسى باشد كه با اين تنوع و گستردگى كار كرده اند.
استاد هنگام تحقيقات سفرشان به هند نهج البلاغه اى قديمى و موثقى را مربوط به قرن ششم يافتند و آن را ترميم و احيا و از آن ميكرو فيلم تهيه كردند.
درباره سيد رضى و شاگردانش هم كتابى نوشته اند و به همت ايشان يكى از قديمى ترين و موثق ترين نسخ خطى نهج البلاغه تصحيح شد و براى استفاده محققان آماده كرده اند.
استاد درباره نهج البلاغه ۸ مورد تحقيق دارند و در اين زمينه نزديك به۱۰۰ جلد كتاب تأليف و ترجمه و تصحيح كرده اند. ايشان در زمينه جغرافيا و تاريخ هم كارهاى فاخرى انجام داده اند كه از آن جمله مى توان به احياى كتاب نيمروز اثر ذوالفقار كرمانى اشاره كرد كه از نسخ قديمى و ارزشمند ماست.
استاد براى بررسى و به دست آوردن منابع خودشان سفر مى كردند؟
ايشان كتابى دارند با عنوان سيرى در كتابخانه هاى هند، پاكستان و... كه در برگيرنده سفرنامه هاى استاد است كه در بيش از ۵۰۰ صفحه چاپ شده. استاد يكى از كهن ترين متون تاريخى قرن سوم را در همين سفرها مطالعه كرده  و از كتاب «التدوين فى التاريخ قزوين» ميكرو فيلم تهيه كرده و به تصحيح آن همت گماشته اند. به خاطر دارم يكى از وزراى فرهنگ سابق بشدت علاقه مند به اين كتاب بود و براى گرفتن آن به خانه استاد بسيار رفت و آمد مى كرد. استاد به كار ميدانى خيلى اعتقاد داشت و به كشورهاى گوناگونى مانند هند، پاكستان، تاجيكستان، مصر، يمن، ايتاليا، انگليس و كشورهاى عربى سفر كرده و از كتابخانه ها و مراكز تاريخى آنها ديدن كرده اند. استاد روز خود را در ميان كتاب ها به سر مى برد و تقاضا مى كرد كه شب را هم در اين كتابخانه ها سپرى كند. استاد خودشان فيش بردارى مى كردند و اين از كارهاى منحصر به فرد يك تاريخ نگار و تاريخ نويس است. روش و متد استاد نو، مثال زدنى و ناشى از عشق است.
بيشتر كارهاى پژوهشى به عنوان كارى جمعى تعريف مى شود ولى چرا استاد به تنهايى كار مى كند؟
كار جمعى يك تاريخ و پيشينه دارد. مرحوم مجلسى در چهارصد سال پيش گروهى كار مى كرد و كار گروهى را سامان داد، روشمند حركت مى كردند و روش وى هنوز كارايى دارد و زنده است و اين چنين مبناى نظرى حكومت صفوى را مهيا كردند و اين نشان از آن دارد كه در اين كار مبنايى عمل كردند. اما استاد عطاردى كار گروهى نكرده اند و اين هم قابل تقدير است و هم شايد جاى نقد داشته باشد، اما فكر نمى كنم زحمت و سختى هايى كه ايشان كشيده اند علامه مجلسى كشيده باشند.
265377.jpg
استاد عطاردى از محضر كدام استادان بهره برده اند؟
استاد عطاردى افتخار شاگردى علامه امينى، آيت الله شيخ آقا تهرانى و استاد على اكبر غفارى را داشتند. همچنين ايشان شاگرد مرحوم آقا عزيز طباطبايى نسخه شناس بزرگ بوده اند. ايشان علاوه بر ۲ سال شاگردى استاد غفارى درس آيت الله خويى و آيت الله نجفى مرعشى را تجربه كرده اند.
استاد عطاردى در زمينه نسخه شناسى صاحب چه آثارى است؟
حجت الاسلام والمسلمين عطاردى يكى از نسخه شناسان بزرگ ماست كه عمرى را با نسخه هاى قديمى در كتابخانه هاى گوناگون گذرانده اند و در اين حوزه صاحب اثرهاى بسيارى هستند. اين نكته را هم بگويم كه استاد معتقدند در ميدان تاريخ بايد كار دقيقى انجام داد تا دچار مشكلات دورنگارى نشد چون نقل و انتقال اطلاعات و اخبار ممكن است با خطا همراه باشد. استاد خودشان عكسبردارى مى كردند. ايشان هميشه دوربين به دست بوده اند. از آقاى واعظ طبسى، توليت آستان قدس شنيدم كه اين موضوع را كه قبه حضرت رضا(ع) در طبقات پايين تر است، استاد به ايشان اطلاع داده اند. استاد در سال هاى ۵۷ و ۵۸ پس از پيروزى انقلاب اين موضوع را به توليت آستان قدس گفته اند و معمارى جديد آستان حضرت رضا(ع) بر اين اساس شكل گرفته است. يادم است استاد نظر متفاوتى با ساير علما درباره مسير حركت امام رضا(ع) داشتند و در اثبات اين موضوع با ماشينى كه ميرحسين موسوى به قيمت دولتى به ايشان داده بود و اسباب سفرشان بود به يزد رفتند تا بخشى از مسير را كه مى خواستند درباره آن تحقيق كنند از نزديك در كوير ببينند. بعد از انجام اين تحقيقات بسيار راضى و خرسند بودند.
ماجراى نشر عطارد و مؤسسه فرهنگى خراسان چيست؟ چرا استاد مايل اند براى هر كارى خودشان آستين بالا بزنند؟
استاد يك قوچانى زاده اند و اصالت كرد دارند و از روستاى بيگلر قوچان هستند. ايشان به اصالت شان افتخار مى كنند و خودشان اين موضوع را در شرح زندگى شان آورده اند. استاد با روحيه اى كه ريشه در كوه و دشت دارد وارد عرصه تحقيق، دانش و پژوهش شدند. اين فضا كه از ۶۲ سال پيش شكل مى گيرد موجب مى شود كه ايشان بنياد فرهنگى خراسان را ثبت كنند و نشر عطارد در اين بنياد، بنيان نهاده مى شود. استاد خودشان فيش بردارى مى كنند، خودشان تنظيم و تدوين را انجام مى دهند و خودشان كتاب مى نويسند و در كار طراحى و تهيه كاغذ دخيل هستند. بيشتر كارهايشان فردى بوده، اما دختر خانم شان كه تحصيلات عالى هم دارند به ايشان كمك مى كنند.
همسر استاد،  خانم رجايى كه برادرزاده شهيد رجايى هم هستند، در شكل گيرى اين نيم قرن زندگى علمى استاد چه نقشى ايفا كردند؟
نبايد از نقش همسر استاد چشم پوشيد زيرا مردان بزرگ، همسران بزرگ دارند. خانم رجايى در سفر هند كه همراه استاد بودند نزديك به ۶ هزار صفحه برايشان تايپ مى كنند. البته همه مى دانند كه زندگى در كنار يك محقق چقدر سخت است، اما ايشان هميشه در كنار استاد بوده اند. از ۱۳ سال پيش تا نزديك به ۷ سال پيش استاد در خانه اى در خيابان امامزاده قاسم زندگى مى كردند و محل كار استاد هم يك اتاق ۳ در ۴ بود كه بشدت هم رطوبت داشت چون قناتى از زير خانه مى گذشت و تكه اى از كوه البرز هم در خانه سر برآورده بود كه استاد مى گفت: «ما به كوه البرز تكيه داده ايم.»
استاد به خاطر وسواس و علاقه اى كه به كار دارند دوست دارند در همه مراحل كار دخيل باشند و نظارت كنند. شكل گيرى مؤسسه خراسان هم بر مى گردد به ۲۰ سال پيش. استاد چهل سال و اندى پيش هنگام ورود به تهران در مسجد الجواد(ع) كه بزرگانى چون استاد مطهرى، مرحوم طالقانى و ... در آن سخنرانى مى كردند، منبر مى رفتند. استاد مطهرى در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» كه چهل سال پيش نگاشته شده، ۷ بار از ايشان ياد كرده و مى گويند همه تحقيقات مربوط به يمن و شبه قاره را از استاد عطاردى گرفته ام.
از قول استاد شنيده ام كه بركت كارشان را از كار شرح حال حضرت عبدالعظيم (ع) مى دانند. چرا استاد به سراغ اين كتاب رفتند؟
ايشان قبل از هر چيز يك محدث هستند و بايد به درايه، رجال و... دقت كنند. ايشان بر اثر اين دقت در مى يابند كه سند بسيارى از روايات از قول حضرت عبدالعظيم حسنى (ع) آمده است، پس تصميم مى گيرند رواياتى را كه از ايشان است، جمع آورى كنند. در مجموع به ۷۹ رواياتى مى رسند. استاد براى اين كار همه بحارالانوار را مطالعه مى كنند. پس از آن، اين روايات را دسته بندى و تصحيح و در يك مجموعه تنظيم مى كنند. علاوه بر اين، فهرست استادان و شاگردان حضرت را هم به كتاب اضافه مى كنند و شرح حال آنها را مى نگارند. وقتى تصميم به چاپ اين كتاب مى گيرند، متوجه مى شوند كه بد نيست زندگينامه و اطلاعاتى درباره حرم اين حضرت را هم به اين مجموعه اضافه كنند. خود استاد مى گويد: «وقتى طلبه اى  ۳۰ ساله بودم، اين كتاب را نزد آيت الله شيخ آقا بزرگ تهرانى در نجف بردم و گفتم كه چنين كردم. ايشان گفتند كه بياور ببينم. گفتم كه فردا مى آورم، اما ايشان گفتند امشب بياور، مى خواهم عشق شبم باشد.»
جناب شيخ بسيار استاد را تشويق مى كنند. استاد هم مى گويند به من يك خط فكرى بدهيد. مى خواهم تاريخ خراسان را با محوريت حضرت على بن موسى الرضا (ع) بنويسم. شيخ آقابزرگ جمله اى به استاد مى گويند كه به قول خودشان ۵۰ سال است ايشان را دوانده و هنوز هم در گوششان است. شيخ فرمودند: «جوانيد، همت كنيد، مى توانيد.»
استاد مجموعه كتابى دارند با عنوان «مسانيد اهل بيت (ع)، قدرى درباره اين مجموعه صحبت كنيد. در ظاهر اين كتاب، مرجع خوبى براى مفسران قرآن و احاديث شده است.
شاهكار علامه عطاردى همين سندهاست. سند هر چيزى است كه مى شود به يك انسان استناد پيدا كند. استاد از امام على (ع) تا امام عسگرى (ع) همه سندها را تنظيم و چاپ كردند، به جز سند امام على (ع) كه آماده چاپ است. بد نيست خاطره اى درباره اين مجموعه بگويم. من ۲۶ سال پيش خدمت آيت الله واله بودم. مرحوم آقاى واله دو جلد كتاب جلويم گذاشتند و گفتند مقدمه اين ها را ببين، اين مؤلف ۲۵ سال تمام كتابخانه هاى دنيا را گشتند تا هرچه را كه امام رضا (ع) فرموده اند، حتى در كتاب هاى گمنام مصر و هندوستان، جمع آورى كنند. البته در همين ۲۵ سال سند امام صادق (ع) هم شكل گرفته است.
سند ائمه در تاريخ اهل بيت سابقه ندارد. سند امام صادق (ع) را كه به ۲۲ جلد رسيده است، خدمت آيت الله سيد عزالدين زنجانى معروف به آيت الله امام بردم، هرچند ايشان ضعف و پادرد داشتند، اما برخاستند و اين سند را از من گرفتند، بوسيدند و آن را بر چشم هايشان گذاردند و بسيار در فضايل و مكارم استاد عطاردى و اين مسانيد سخن گفتند.
اين بزرگان اغلب به دليل اخلاق و سلوك زندگى شان كمتر از خودشان صحبت مى كنند و اين وظيفه بر دوش نزديكان و شاگردانشان است، پس حق شاگردى را ادا كنيد.
من از بستگان نسبى استاد نيستم. البته بستگان ايشان مصاحبه هايى كرده اند كه در يادنامه ايشان آمده است، اما من به عنوان يك شاگرد در اين ۲ دهه با استاد مأنوس بوده ام، البته من با كتاب حضرت عبدالعظيم (ع) كه چهل سال پيش آن را دو تومان خريدم، با استاد آشنا شدم كه در بيست سال گذشته اين ارتباط بسيار نزديك تر شد.
265383.jpg
من شاگرد شهيد هاشمى نژاد بودم و در دوران انقلاب خيلى دوست داشتيم داستان مردان انقلابى را بخوانيم و اين كتاب استاد خيلى به ما كمك كرد، چون حضرت عبدالعظيم (ع) يك انقلابى تمام عيار است.
من استاد عطاردى را فوق العاده بى رغبت به دنيا مى دانم. در ۸۰ سالگى با اين حجم كار، ائمه جماعات و علماى تهران ايشان را نمى شناسند! استادان تاريخ و دانشگاه حتى نام ايشان را نشنيده اند و از خدمات پنجاه ساله او نا آگاهند. فقط خدا مى داند كه استاد عطاردى چقدر سندهاى قديمى را از خطر نابودى نجات داده و در حفظ آنها كوشيده اند.
يادم مى آيد روزى به من گفتند كه در خط ششم ايستگاه راه آهن مشهد قبرى يافته ام كه به احتمال زياد مربوط به «ميلى» شاعر معروف است. من عكس هايى را كه استاد گرفته بود، براى مرحوم حجتى - رئيس وقت راه آهن مشهد كه در انفجار قطار مشهد مرحوم شد - فرستادم و وى با تغيير نقشه آن قبر را حفظ كرد و اكنون بين خطوط پنجم و هفتم اين ايستگاه قبر مذكور حفظ شده است. اينهاست كه نام استاد را بزرگ كرده است و به قول خود استاد، آنچه ايشان را عزيز كرده است، ارادت به ائمه اطهار (ع) است.
مقام معظم رهبرى چندى پيش موضوع توليد علم و جنبش نرم افزارى را مطرح كردند، سؤال آخرم در اين باره است، هرچند دردناك و تلخ است. چرا استاد عطاردى تا اين اندازه گمنام زندگى كرده اند و ما نسبت به ايشان غافل بوده ايم؟ درست است كه اين بزرگان اغلب دوست دارند در تنهايى عمر بگذرانند، اما ما بايد چه كنيم و وظيفه ما چيست؟
به نظرم حضرت آقا مى خواستند همين سؤالها مطرح و باب برگزارى چنين برنامه هايى باز شود. من هم به منظور اهميت اين موضوع و بيان گوشه اى از زحمات استاد، مقاله اى را با عنوان نقش استاد در توليد علم كه از سوى استاد فلاحتى آماده شده بود، در اختيار مقام معظم رهبرى قرار داده ام. البته اين نكته را هم بگويم كه استاد عطاردى در جمع خواص شناخته شده اند و امروز همه بزرگان به ايشان اداى دين مى كنند. از اين كه در اين موارد روزنامه ايران همت كرده و پيشقدم شده، تشكر مى كنم.

روزشمار زندگى استاد

۱۳۰۷ - تولد در روستاى بگلر از توابع شهرستان قوچان
۱۳۱۲ - رفتن به مكتب خانه براى آموزش قرآن، تجويد و كتب فارسى
۱۳۲۱ - آغاز تحصيل علوم دينى با كتاب جامع المقدمات
۱۳۲۵ - ورود به حوزه علميه قوچان در مدرسه عوضيه
۱۳۲۷ - ورود به مشهد مقدس براى ادامه تحصيل و سكونت در مدرسه بالاسر
۱۳۳۱ - ورود به مدرسه علميه حضرت عبدالعظيم در شهررى
۱۳۳۲ - انتقال به مدرسه شيخ عبدالحسين در تهران
۱۳۳۴ - آغاز به كار تصحيح و تحقيق
۱۳۴۳ - سفر به نجف اشرف و بهره بردن از محضر استادان بزرگ حوزه نجف
۱۳۴۴ - ملاقات با علامه امينى و پيشنهاد تحقيق درباره كتاب تاج العروس
۱۳۴۴ - سفر به مكه و مدينه
۱۳۴۵ - سفر اول به هندوستان، پاكستان و افغانستان
۱۳۴۸ - سفر دوباره به پاكستان و هندوستان
۱۳۵۳ - سفر به كشورهاى يمن، مصر، سوريه و لبنان پس از سفر حج
۱۳۵۶ - سفر به اروپا و ديدار از كشورهاى انگلستان، فرانسه، بلژيك، آلمان و استانبول
۱۳۵۹ - سفر سوم به هندوستان
۱۳۵۶ - شروع به تحقيق درباره نهج البلاغه همزمان با هزاره نهج البلاغه
۱۳۶۰ - سفر چهارم به هندوستان و اقامت به مدت سه سال
۱۳۶۳ - چاپ كتاب رجال تاج العروس در هند
۱۳۶۶ - سفر به روسيه و ديدار از كتابخانه هاى مسكو، سن پترزبورگ و سفر به ازبكستان، تاجيكستان و تركمنستان
دوستاره از آسمان عطاردى
از آنجايى كه استاد حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ عزيزالله عطاردى با بيش از نيم قرن تلاش خستگى ناپذير علمى، در اعتلاى فرهنگ تشيع و ايران، كارنامه اى درخشان در عرصه پژوهش، تأليف، تصحيح و ترجمه دارد و با بيش از پنجاه عنوان اثر در يكصد مجلد، از نوادر روزگار به شمار مى رود، به اين اعتبار، نهم آذر ماه مراسم بزرگداشتى به پاس تكريم دانش و معرفت اين عالم فرزانه برگزار شد تا الگويى فرهيخته به نسل جوان ارائه شود.
در ميان فعاليت هاى علمى استاد حجت الاسلام عزيزالله عطاردى، دو تلاش گسترده و عظيم به چشم مى خورد كه بيشترين دغدغه ذهنى وى و بيشترين اوقات عمر ايشان را به خود اختصاص داده است؛ يكى نگارش فرهنگ خراسان و ديگرى تأليف مسانيد ائمه(ع). در اينجا به معرفى اجمالى اين دو كار مى پردازيم.
فرهنگ خراسان
استاد عطاردى، از چهل سال پيش، همه همت و توان خود را در جمع آورى اسناد و مدارك علمى مآخذ و منابع فرهنگى و تاريخى منطقه خراسان صرف كرده و در اين مورد از صدها كتابخانه در كشورهاى مختلف اسلامى و غيراسلامى ديدن نموده و هزاران نسخه خطى را بررسى كرده است. در اين مجموعه بزرگ، موضوعات علمى، ادبى، سياسى، تاريخى، جغرافيايى و هنرى مورد بحث قرار مى گيرند و از رجال علم، ادب، سياست، عرفان و هنر گفت وگو مى شود و تاكنون حدود سى هزار عنوان براى اين كتاب جامع فراهم شده است. غرض از تأليف اين كتاب، بيان موقعيت و عظمت فرهنگى و سياسى ناحيه خراسان در دوره اسلام و نشان دادن عشق و علاقه مردمان اين مرز و بوم به فرهنگ و معارف اسلامى بوده است. مطالب اساسى اين كتاب جامع و فراگير، در پنج موضوع تنظيم شده است:
۱ـ شرح حال رجال علم، ادب، سياست، عرفان و هنر. اين بخش، بسيار مشروح و در حدود بيست و پنج هزار عنوان و موضوع است كه در دو بخش فارسى و عربى عرضه شده است.
۲ـ تاريخ سياسى و اجتماعى خراسان از سال سى و يك هجرى ـ كه مسلمانان وارد خراسان شدند ـ تا قرن معاصر. در اين بخش تاريخ دوران خلفا، سلاطين و اميران و حوادث و وقايع، برحسب طبقات، مورد تحقيق و بررسى قرار گرفته است.
۳ـ جغرافياى خراسان، در اين منطقه صدها شهر، قصبه، ولايت و آبادى وجود داشته كه دانشمندان بزرگى از آن برخاسته اند، ولى اكنون تعدادى از آنها وجود ندارند و براثر حوادث و وقايع ويران شده اند و تعدادى هم تغيير نام يافته يا به صورت محرف تلفظ مى شوند.
مؤلف تلاش كرده با مسافرت به شهرها و ولايات خراسان، محل شهرهاى باستانى را شناسايى كند و نام اصلى آنها را به دست آورد و براى رسيدن به هدف، به كشورهاى افغانستان، تركمنستان، تاجيكستان و ازبكستان مسافرت كرده است.
۴ـ آثار تاريخى: مساجد، مدارس، حسينيه ها، رباط ها، خانقاه ها، مزارات و مقابر رجال علم و ادب ـ كه در شهرهاى خراسان و ولايات و قصبات وجود دارند ـ مورد تحقيق قرار گرفته و خصوصيات هر يك از آنها روشن شده است.
۵ ـ فهرست جامعى از آثار علمى و تأليفات علماى خراسان كه دركتابخانه هاى كشورهاى اسلامى و غيراسلامى به صورت خطى نگهدارى مى شوند، تهيه شده و از آنها ميكروفيلم گرفته شده است.
مسانيد ائمه اطهار
پس از چاپ كتاب مسند الامام الرضا و مقبوليت آن نزد محققان و عالمان، نويسنده تصميم مى گيرد براى هر يك از امامان معصوم (ع) كتابى به همين سبك و روش تأليف و تنظيم كند و در اختيار اهل فضل و كمال قرار دهد. از آغاز سال يك هزار و چهارصد هجرى، ساعت هايى از اوقات خود را به اين كار اختصاص داد و در مدت چند سال همه كتب حديثى شيعه، اهل سنت، زيديه و اسماعيليه را مورد بررسى قرار داد و روايات ائمه اطهار را استخراج كرده و آنها را به اين ترتيب تبويب كرد.
چاپ اين كتاب از سال ۱۴۱۰ ق، شروع شده و تاكنون مسند فاطمه(س)، امام حسن (ع)، امام حسين (ع)، امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع)، امام كاظم (ع)، امام رضا (ع)، امام جواد (ع)، امام هادى (ع) و امام حسن عسكرى (ع) چاپ و منتشر شده است، مسند اميرالمؤمنين (ع) در حال تنظيم است كه ـ ان شاءالله ـ در آينده چاپ خواهد شد. مجموع مسانيد اهل بيت (ع) حدود شصت مجلد خواهد شد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ميراث فرهنگى   |   مهرگان   |   حقوقى   |   ماجرا   | 
|   كودك   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |