يكشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵ - ۱۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Sun, Dec 3, 2006
فرهنگ و پايدارى
۳۵۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رسانه
خاكريز خاطره
اللهم الرزقنا توفيق الپارتى
وقتى آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن- هيكل تداركاتى- را مى كرد و غذايشان را يك كم چربتر مى كشيد، يا ميوه درشت ترى برايشان مى گذاشت، هر كس اين صحنه را مى ديد، به تنهايى يا دسته جمعى و با صداى بلند و شمرده شمرده شروع مى كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتى فى الدنيا و الاخره!» يعنى داريد پارتى بازى مى كنيد حواستان جمع باشد.
آشنا در آمديم
يك روز سيد حسن حسينى از بچه هاى گردان رفته بود ته دره اى براى ما يخ بياورد. موقع برگشتن پيش پاى او را هدف گرفتن، همه سراسيمه از سنگر آمديم بيرون، خبرى از سيد نبود، بغض گلوى ما را گرفت بدون شك شهيد شده بود. آماده مى شديم برويم پائين كه حسن بلند شد. سر و پا و لباسهايش را تكاند، پرسيديم: «حسن چه شد؟» گفت: «آشنا در آمديم، پسرخاله زن عموى باجناق خواهرزاده نانواى محلمان بود. خيلى شرمنده شد، فكر نمى كرد من باشم والا امكان نداشت بگذارد بيايم. هرطور بود مرا نگه مى داشت!»
اى كه دستت مى رسد كارى بكن
گاهى مى شد آه در بساط نداشتيم، حتى قند براى چاى خوردن، شب پنير، صبح پنير، و ظهر هم خرما. صداى همه در آمده بود. ديگر حرفى نبود كه نثار شهردار و تداركاتچى نكنند. آنها هم در چنين شرايطى لام تا كام نمى گفتند، كه هوا پس بود. طبع شعر همه كه اندرون از طعام خالى داشتند گل كرده بود، از جمله ما: «اى كه دستت مى رسد كارى بكن.» و شهردار كه در حاضر جوابى چيزى از بقيه كم و كثر نداشت مى گفت: «دستم مى رسد جانم و ليكن نيست كار، چه كنم كف دست كه مو ندارد مو چين بنداز، اگر خودم را مى خوريد بار بگذارم.»
آمده ام جبهه شهيد بشوم
همه دور هم نشسته بوديم. يكى از بچه ها كه زيادى اهل حساب و كتاب بود و دلش مى خواست از كُنه هر چيزى سر در بياورد گفت: «بچه ها بياييد ببينيم براى چه اومديم جبهه.» و بچه ها كه سرشان درد مى كرد براى اينجور حرفها البته با حاضر جوابى ها و اشارات و كنايات خاص خودشان همه گفتند: «باشه.» از سمت راست نفر اول شروع كرد: «والله بى خرجى مونده بودم. سر سياه زمستونى هم كه كار پيدا نمى شه گفتيم كى به كيه مى رويم جبهه و مى گيم براى خدا آمديم بجنگيم.» بعد با اين كه همه خنده شان گرفته بود او باورش شده بود و نمى دانم تندتند داشت چه چيزى را مى نوشت. نفر بعد با يك قيافه معصومانه اى گفت: «همه مى دونن كه منو به زور آوردن جبهه چون من غير از اين كه كف پام صافه و كفيل مادرم هستم و دريچه قلبم گشاد شده خيلى از دعوا مى ترسم، سر گذر هر وقت بچه ها با هم يكى به دو مى كردند من فشارم پايين مى آمد و غش مى كردم.» دوباره صداى خنده بچه ها بلند شد و جناب آقاى كاتب يك بويى برده بود از قضيه و مانند اول ديگر تندتند حرفهاى بچه ها را نمى نوشت. شكش وقتى به يقين تبديل شد كه يكى از دوستان صميمى اش گفت: «منم مانند بچه هاى ديگه، تو خونه كسى محلم نمى گذاشت، تحويلم نمى گرفت آمدم جبهه بلكه شهيد بشوم و همه تحويلم بگيرن.»
آى كامك!پفك
دشمن عقبه جبهه مهران را زده بود، سينه كش ارتفاعات را بمباران كرده بود، از هر طرف صداى آه و ناله بچه ها به گوش مى رسيد، دشت پر از شهيد و مجروح و مصدوم بود، بيچاره امدادگران نمى دانستند به حرف چه كسى گوش كنند، و سراغ كدام يكى بروند، چون همه ظاهراً يك وضع داشتند، تا معاينه نمى شدند و از نزديك به سراغشان نمى رفتى نمى توانستى يك نفر را بر ديگرى ترجيح بدهى، در همين زمان بالاى سر يكى از بچه هاى گردان رفتيم، كه وقتى سالم بود امان همه را بريده بود، محل زخم و جراحتش را باند پيچى كردم ديدم واقعاً دارد گريه مى كند، گفتم: تو كه طوريت نشده، بى خودى داد و فرياد راه  انداخته بودى كه چى؟ با همان حال و وضعى كه داشت گفت: من هم چيزى نگفتم، فقط ياد بچگيم افتاده بودم كه سر كوچه و محل خوراكى مى فروختم، براى همين داشتم مى گفتم:«آ...ى! كامك، پفك كه شما آمديد». خنديدم و گفتم:«تو موقع مردن هم دست بردار نيستى.»
اگر با تويوتاى سپاه برويم
از قرارگاه به سمت خط مقدم حركت كرديم. در راه سربازى كه رانندگى را برعهده داشت از بسيجى كه برگ مأموريتمان را مى ديد، پرسيد: «تا خط چقدر راه است؟» و او با لبخند پاسخ داد: «اگر شما برويد دو ساعت اما اگر ما با تويوتاى سپاه برويم، نيم ساعت.» تعجبى كه مرا فرا گرفته بود، كنجكاوى ام را تحريك كرد، پرسيدم: «چطورى؟» يكى از بچه ها زد زير خنده و گفت: «آخر تويوتاى ما فقط گاز و كلاچ دارد و مخصوصاً وقتى به سمت دشمن مى رويم ترمزهايش اصلاً كار نمى كند.»
منبع: فرهنگ جبهه
ساز و كار «پژوهش» در
حوزه دفاع مقدس
265542.jpg
محمدقاسم فروعى جهرمى
اصولاً در كشور ما «تحقيق و پژوهش » در حوزه هاى مختلف از مظلوميت مضاعف نسبت به فعاليت هاى توليدى و روزمره فرهنگى، هنرى و ادبى برخوردار است. سازمان ها، نهادها، مراكز، ناشران، مؤسسه ها و... كارهايى مناسب و در شأن و جايگاه اين مقوله دنبال نمى كنند. اعتبارها در مراكز مربوط متناسب با فعاليت هاى پژوهشى و بازخوانى عميق اندوخته ها نيست.
بحث «پژوهش و تحقيق» اعتبار و وجهه مناسب را به دست نياورده است. آنچه به عنوان «پژوهش و تحقيق» از آن نام برده مى شود اغلب سطح آشكار و نمايان پديده ها و موقعيت هاست و ابعاد و زواياى موضوعات را در خود جاى نداده است. در حال حاضر به ندرت مى توان آثارى كاملاً منطبق با معيارها و مؤلفه هاى پژوهشى و قابل اعتماد را نام برد، زيرا اغلب اين آثار داراى نقاط ضعف يا ناديده است، به هر حال ضرورت پرداختن به امر پژوهش و تحقيق در تمامى حوزه هاى اجتماعى، فرهنگى، نظامى، اقتصادى، سياسى و... از امّهات بلاانكار است و بدون آن هر امر توليدى و خلاقه ابتر، ناقص و ناكارآمد خواهد بود. به اشاره مى گذريم كه در حوزه ادبيات امروز ما، انديشمندان و صاحبنظران چند اثر مناسب و مطلوب كه داراى رتبه و ويژگى كامل و به سامان باشد سراغ دارند كه با تكيه به آن، غنا و بى نيازى را در آن موضوعها معرفى نمايند؟ گر چه انبوه و كيفيت آثار فرهنگى، ادبى و هنرى در كشور ما از قدمت و صلابت لازم برخوردار هستند اما ورود نسل امروز به اين حوزه ها با تغيير رويكرد نه چندان به سامان همراه شده و متأسفانه نوع كارهاى امروزى نشانگر عدم پرداختن و سرمايه گذارى لازم در اين مقوله هاى تأثيرگذار است. همگان در جوامع مختلف معتقدند : تا در گذشته ها و دستاورد هاى خود بررسى و ارزيابى لازم صورت ندهند كارهاى جديد نمى تواند از پشتوانه لازم در جنبه هاى مختلف بهره مند شود.
كار خلاقه آن نيست كه بر داشته ها چشم ببنديم يا انكار كنيم و آنگاه چون قلم در دست هاى ماست آن را به سليقه و خواست خود به تلاطم و حركت خودمدارانه واداريم، گويا امروز برخى خود را بى نياز از دانستن اندوخته هاى گرانسنگ و پيشينه هاى بى بديل مى دانند و باور كرده اند كه سبك و سياق نو بدون توجه به گذشته هاست. براى آنان مهم آن است كه كار، شكل نو و غيرتكرارى پيدا كند ؛ غافل از آن كه شكل بديع نيز داراى ويژگى هاى كاملاً علمى، منطقى و پشتوانه هاى محكم است . زيرا كه بدون آن، هر كار توليدى در اين وادى، خلاقه، زيبا و تأثيرگذار نخواهد شد.
كارهاى انتزاعى و مقطع، پيكره واحدى را نمايش نخواهند داد و تركيب و جامعيت محتوا و شكل را در خود نخواهند داشت. ظرف و مظروف متناسب و هم شأن زيباست. تصويرها و عكس هاى بريده و قطعه قطعه شده، اصالت خود را در گذر زمان از دست مى دهند و ناگزير استمرار هدف و راه را بريده و بد شكل خواهند كرد.
امروز در حوزه ادبيات دفاع مقدس نيز اوضاع پژوهش هاى نظامى، سياسى يا ادبى، فرهنگى دچار نوسان ها و فراز و فرودهاى بسيار است. سال هاى اخير شاهد نزول كارهاى پژوهشى در موضوع سياسى - نظامى - در كم و كيف - بوده ايم در حالى كه سال هاى قبل از آن تراكم كارهاى كمى و كيفى اين موضوع، اشتياق و باورها را در وسعت كارهاى آينده نويد مى داد. ادبيات و هنر نيز داراى نوسان هاى بسيار متغيرى بوده است. گرچه در سال هاى قبل حوزه پژوهشى ادبيات دفاع مقدس مورد بى مهرى وافر بود ، اما در اين يكى  دو سه ساله اخير با همت و انگيزه هاى ستودنى برخى عزيزان كارهاى اميدواركننده اى عرضه شده و اميدهاى فراوانى را براى آينده نويد مى دهد.
اين وضعيت در حوزه هنر كاملاً جاى تأسف دارد تا جايى كه شايد بندرت بتوان كارى را در حوزه پژوهش و بررسى هنرى دفاع مقدس برشمرد و آن را قابل اعتنا دانست. اين آسيب شناسى ها و عوامل فراز و فرود اين حوزه از كارهاى دفاع مقدس را چه سازمان يا نهادى متولى آن است؟ آيا صاحبنظران و دلسوزان اين عرصه مى توانند به آمارى دقيق و قابل تكيه دست يابند؟ آيا مراكزى وظيفه اجراى اين امور يا حمايت از اين گونه فعاليت ها را براى خود قائل هستند؟ اعتبار و سرمايه گذارى لازم و كافى در چه برنامه هاى ساليانه يا چشم انداز بيست ساله ديده شده است و توليت آن چگونه و با چه اسباب و لوازمى همراه است؟ مكانيسم اين ساز و كار كجا ديده شده است تا اين انگيزه هاى منقطع و تعهدهاى فردى به حركتى سازنده و هدفمند تبديل شود؟
بگذريم كه بايد ابتدا به اين نكته توجه كنيم كه در حوزه هاى متنوع دفاع مقدس بيش و پيش از هر كار توليدى و خلاقه، بحث پژوهش، بررسى و ارزيابى آسيب ها، تهديدها، فرصت ها و ... شاخص ترين نشانه عملكردها و تجربيات پيشين براى تدوين و اجراى برنامه هاى امروزى و هدفمند براى آينده است. امروزه مطمئن هستيم كه آنچه نظام ما را در جهان سرافراز كرده است، عزت و اعتبار دوران دفاع مقدس است.
جنبه هاى مختلف سياسى، نظامى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و ... دوران دفاع مقدس نگينى درخشان در جغرافى، تاريخ، سياست  و فرهنگ ماست ؛ كه پرچم عزتمندى را برافراشته است. به بيراهه نرويم و با تحليل هاى نه چندان منطقى به رديف كردن عوامل و انگيزه هاى ديگر نپردازيم.
نشانه هاى ارزشى و حماسى آن دوران چيزى نيست كه بتوان بر آن پرده هاى فراموشى و نسيان زد تا عمق مسائل فرهنگى و اجتماعى آن ناديده گرفته شود. آن كه باور ندارد مى تواند سرى به حوادث اخير لبنان بزند و دفاع مقدس ۳۳ روزه اسلامى و حزب الله را بررسى كند تا مشاهده كند نام لبنان و آوازه سرافرازى او كه در تمامى صفحات رسانه اى جهان نورافشانى مى كند از چه منشأ و سرچشمه اى آغاز شده و راه را در آينده جهان باز خواهد كرد.
امروز تحليلگران جهان در پس پرده مقاومت لبنان، جنبه هاى ارزشى و حماسى را در مؤلفه هاى باور و اعتقادات اسلامى نيروهاى بى نظير حزب الله بررسى و كنكاش مى كنند. آنان به عظمت اين رويكرد و عملكرد واقفند، اما ما با ذكر و مرور خاطرات و پيروزيها دل خوش داشته ايم بدون آن كه آن را به صورت تئوريزه و مباحث نظرى و منطبق بر تجربه هاى علمى و عملى استوار كنيم و آن را به عنوان مباحث علمى دانشگاهى و حوزوى تدوين و ارائه كنيم.
آن قدر جامعيت و تنوع در زواياى دفاع مقدس وجود دارد كه هيچ شناگرى خود را به ساحل آن نخواهد رساند. توانستن منشأ خواستن داشته است و خواستن منشأ انگيزه، تأمل و انديشه را در خود دارد. باورها و اعتقادات صحيح در كنار تدبير و عمل شايسته چنان خواهد شد كه گروهى با نام حزب الله در مقابل شيطان هاى بزرگ و كوچك امروزى و مسلط بر دنياى پرفريب بايد در جنبه هاى پيدا و پنهان دفاع مقدس با طرح سؤالات و ابهامات متنوع انديشه كرد و تأمل نمود. دانش امروز ما شايد كافى نباشد اما همين دانش و تحليل موجود خواهد توانست حوزه هاى ناگشوده را بر روى ما بگشايد و توسعه علم و عمل را باعث شود.
قابليت ها و استعداد ما در حوزه هاى « پژوهش و تحقيق» كم نيستند ، آنان را باور كنيم و فرصت انديشه سازى را براى آنان فراهم آوريم. ما نبايد بار گرانى را بر دوش نسل هاى آينده قرار دهيم تا در كوير منابع دست و پا زند و از داشته ها به برداشت هاى خود برسند. اگر امروز منابع و مراجع موردنياز فردا را فراهم آوريم مسلماً كار خلاقه و مطلوب زودتر حاصل مى شود و حاكميت اسلام و روح مقاومت و عزّت اسلامى را در پهنه اين جهان تشنه با ابزار و امكانات موردنياز فراهم مى آوريم.
ريشه محكم و تنه تناور درخت امروز ما مى تواند سايبان گسترده تر و محصول عظيم تر و طراوت و تازگى بيشتر را همراه داشته باشد.
بدانيم كه سازوكار اين روند و ضرورت آن با شعار و اقدامهاى زودگذر فراهم نمى شود. همت صاحب نظران، اعتبار كافى، جايگاه و شأن لازم، تصدى و توليت شايسته، تواضع توأم با مديريت مناسب، انعطاف و مدارا، صبر و شكيبايى و سرانجام اعتقاد به اين راه از لوازم ضرورى رسيدن به اين هدف مقدس است و عناوين و اقدامهاى عجولانه راه به جايى نخواهد برد. تنها شايستگان و دلسوزان مجرب و صاحب انديشه بر اين مدار به كمال مى رسند و غيراهل، از بين برنده زمان و زمام خواهند شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |