يكشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵ - ۱۱ ذيقعده ۱۴۲۷
Sun, Dec 3, 2006
مهرگان
۳۵۱۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رسانه
درباره بهرام مقدادى
خاكستروباد
- بهرام مقدادى مترجم و منتقد ادبى،متولد ۱۳۱۹
- اخذ كارشناسى زبان و ادبيات انگليسى ازدانشسراى عالى تهران ۱۳۴۱
- عزيمت به آمريكا براى ادامه تحصيل
- اخذ كارشناسى ارشد ادبيات انگليسى ازدانشگاه كلمبيا ۱۹۶۶
- دريافت دكتراى ادبيات انگليسى از دانشگاه كلمبيا با عنوان پايان نامه اشارات اسطوره اى در شعر رابرت گريوز۱۹۶۹
- تدريس در دانشگاه تهران
- استاد پايه ۲۱ دانشگاه تهران
- راهنمايى ده ها پايان نامه كارشناسى ارشد از سال ۱۳۴۸
- استاد نمونه كشور در سال ۱۳۸۰
- چاپ ده ها مقاله در نشريات ادبى داخلى و خارجى
برخى از آثار او عبارتند از:
- فرهنگ اصطلاحات نقد ادبى (از افلاطون تا عصر حاضر۱۳۷۸ انتشارات فكر روز)
265557.jpg
- كيمياى سخن: پانزده گفتار درباره ادبيات ايران و جهان [تأليف] ۱۳۷۸ انتشارات هاشمى
- هدايت و سپهرى [تأليف] ۱۳۷۸ انتشارات هاشمى
- پى گفتارى بر نمايشنامه مكبث همراه با متن انگليسى [تأليف] ۱۳۷۸ انتشارات آگاه
- تحليل و گزيده شعر سهراب سپهرى [تأليف] ۱۳۷۷ انتشارات پايا
- دفتر يادداشت هاى روزانه فرانتس كافكا (ترجمه) ۱۳۷۴ انتشارات بزرگمهر
- تاريخ ادبيات ادوارد براون از صفويه تا عصر حاضر (ترجمه) ۱۳۷۵ انتشارات مرواريد
- شناختى از كافكا [تأليف] ۱۳۶۹ نشر گفتار
- شرق بهشت نوشته جان اشتاين بك (ترجمه) در سه جلد ۱۳۶۲ انتشارات بامداد
- اسكندر نوشته تاون سن ۱۳۶۰ انتشارات مازيار
- خاكستر و باد: گزينه سروده هاى آى.اى هاوسمن (ترجمه) ۱۳۸۳ انتشارات مرواريد
- نمايشنامه جشن تولد نوشته هارولد پينتر ۱۳۴۹ انتشارات جوانه
- بيسمارك نوشته تاون سن (ترجمه) ۱۳۶۰ انتشارات مازيار

«پيش از آن كه به بحث درباره جايگاه ادبيات ايران در جهان بپردازيم، بايد ادبيات جهان را به دو نيمكره تقسيم بندى كنيم و پس از آن،  درباره ادبيات ايران سخن بگوييم.
طبق تئورى و نظريه اى كه طرح كرده و بر آن معتقدم، ادبيات جهان به دو نيمكره شرقى و غربى تقسيم مى شود. البته اين تقسيم بندى بر مبناى جغرافيا نيست،در نيمكره شرقى،  سليقه ادبى نويسندگان و خوانندگان، افلاطونى است، در حالى كه بر نيمكره غربى،  سليقه ارسطويى حاكم است.
كشورهايى كه سليقه ادبى افلاطونى دارند، در ادبيات به دنبال محتوا مى گردند و اساساً در نيمكره شرقى، ادبيات بايد متعهد باشد و درس اخلاق بدهد.ايران جزو نيمكره شرقى اين تقسيم بندى است ...
در نيمكره غربى كه سليقه ادبى ارسطويى دارند، پرداختن به صناعات و شيوه هاى ادبى، حرف اصلى را مى زند.يعنى مى گويند مهم نيست، چه بگوييم،  بلكه مهم آن است كه چگونه بگوييم.رمان نويسى ايرانى اقبالى به نوع ادبيات ارسطويى ندارد، چرا كه افلاطونى انديشيدن در بطن جامعه ما حضور جدى دارد. راهكار جهانى شدن ادبيات ايران حركت به سوى ارسطويى شدن است و علت ناشناخته ماندن آن، رويكرد افلاطونى و تعهدگرايى ادبيات ماست.اما براى رسيدن به ادبياتى كه اقبال جهانى داشته باشد، بايد ابتدا افلاطون را به خوبى بشناسيم و بعد به سمت ادبيات ارسطويى برويم.» اين جملات را مدت ها پيش دكتر «بهرام مقدادى» مترجم، منتقد ادبى و استاد دانشگاه تهران در حاشيه همايش هنر و جهانى شدن، بيان كرده و به خوبى در گرايش هاى نظرى و بسيط خود در حوزه نقد ادبى را به نمايش گذاشته بود.بهرام مقدادى در مقام استاد و مدرس دانشگاه نيز اين نگاه نظرى و منتقد را تعميم بخشيده و با همين خصيصه در ميان استادان زبان و ادبيات انگليسى،وجوه متمايز يافته است.
مقدادى متولد ۱۳۱۹ است.پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشسراى عالى تهران رفته و در رشته زبان وادبيات انگليسى ليسانس گرفته است.شوق آموختن، بهرام مقدادى را ترغيب به ادامه تحصيل در رشته ادبيات انگليسى مى كند و با اين ميل است كه به دانشگاه كلمبيا در آمريكا راه مى يابد و مدارج تحصيلى اش را تا كسب مدرك دكترا در اين رشته پى مى گيرد.عنوان پايان نامه مقطع دكتراى مقدادى «اشارات اسطوره اى در شعر رابرت گريوز» Mythological Allusions in the Poetry of Robert Graves) )بوده است.
انتخاب اين عنوان براى پايان نامه دكترا به خوبى روشنگر مسير پيش روى او در حوزه ادبيات و گرايش ها و سلايق ادبى او نيز هست. او بعد از پايان تحصيلات و بعد از مدتى به ايران باز مى گردد و تدريس در دانشگاه را آغاز مى كند. مقدادى در كنار تدريس، پژوهش و تحقيق و تأليف در حوزه علايق ادبى اش را به جد دنبال كرده و به نقد ادبى و ابعاد نظرى آن پرداخته است.
علاوه بر ده ها مقاله تحقيقاتى كه در طول اين سالها از مقدادى انتشار يافته، او در زمينه تأليف و ترجمه كتبى در حوزه ادبيات و نقد ادبى نيز فعال بوده است.همچنين از چند فرصت مطالعاتى در University of Washington با موضوع شعر معاصر آمريكا و انگليس و درUniversity of Toronto Canada و University of Pennsylvania با موضوع تحقيق درباره نظريه هاى جديد نقد ادبى استفاده كرده است.
بهرام مقدادى نمايشنامه اى از هارولد پينتر را با عنوان جشن تولد در سال ۴۹ منتشر كرد .اين نخستين اثرترجمه انتشار يافته از مقدادى بود.اما نخستين اثر تأليفى او به بحثى نظرى پيرامون كافكا اختصاص داشت.
«شناختى از كافكا» سال۱۳۶۹ منتشر شد.مقدادى در اين كتاب يكى از پيچيده ترين و پرابهام ترين نويسندگان معاصر، يعنى كافكا را مورد نقد و بررسى قرار داده است.
او كتاب «شناخت كافكا» را در هفت فصل نوشته و در فصل اول اين كتاب، زندگينامه «فرانتس كافكا» و مسائل خانوادگى اش را كه در شناخت و درك آثار او مؤثر است، مورد بررسى قرار داده است.
در فصل دوم، داستانهايى كه كافكا در سال ۱۹۱۲ نوشته؛ يعنى «مسخ» و «داورى آمريكا»، فصل سوم داستان هايى كه اين نويسنده در سال ۱۹۱۴ نوشته؛ يعنى «محاكمه» و «گروه محكومين»، فصل چهارم داستان هاى مجموعه «پزشك دهكده» كه در سال ۱۹۱۶ نوشته شده، فصل پنجم داستان هاى «گراكوس شكارچى» و «ديوار بزرگ چين» و فصل ششم داستانهاى مربوط به سال ۱۹۲۲؛ يعنى «هنرمند گرسنگى» و فصل آخر داستان «لانه» كه در سال ۱۹۲۳ نوشته شده، مورد بررسى قرار گرفته است.بهرام مقدادى درباره ادبيات داستانى كافكا نظريات قابل توجهى دارد.او دراين باره مى گويد:«كافكا در «محاكمه» در تصويرى كه از «يوزف.ك» و محاكمه او به ما نشان مى دهد، ما را متوجه نوعى از ادبيات مى كند كه به آن مى  گويم، «ادبيات چند معنايى»، چرا كه اگر فكر كنيم براى نمونه، اين رمان نمادى است از محاكمه يك جامعه، جامعه اى كه قوانينى نانوشته آن را پيش مى برد، يك نوع تأويل است؛ تأويلى كه ما را دچار شك مى كند.اين كه آيا كافكا خواسته است بگويد واقعاً به اين دليل «يوزف.ك» محاكمه مى شود كه جامعه، او را هم شكل ديگران نمى بيند؟ يعنى مانند سوسيس    هاى يكسانى نيست كه اين كارخانه توليد مى كند؟ و يا از جنبه روانشناختى، ناخود آگاه جمعى هست كه ما داريم با آن خود را محاكمه مى كنيم و احاطه اى هم به آن نداريم؟ شايد هم يك فرايند متافيزيكى است؟ و يا در رمان«قصر» كافكا، قصر(Das Schloos) به دو معنا مى آيد، يكى قصر و ديگرى كليد. شما براى آنكه به قصر برسيد بايد قفل هايى را باز كنيد و از كانال هايى بگذريد و در هر دو رمان، هر جزء داستان جزء ديگر را نقض مى كند و موجب مى شود آن كلى را كه بر اثر تحميل كرده ايم، از هم فرو بپاشد. براى نمونه گاهى گمان مى  كنيم، دادگاه در رمان«محاكمه»، مظهر يك نيروى ماوراء الطبيعى است كه فرد بر آن تسلطى ندارد و گاهى هم مى انديشيم دادگاه، مظهر غرايزى است كه شخص اسير آنهاست.بنابراين، توازن ميان ماهيت چند معنايى بودن اين متون و فرايند توهمى كه در ذهن خواننده ايجاد مى كند، ضمن اينكه با هم متناقضند، امكان دارد به يك معناى واحد و در برگيرنده(Gestolt) راه يابد و اين وظيفه خواننده است كه ميان توهمى كه متن برانگيخته و توهم خود، توازن ايجاد كند.اين فرايند پر ابهام و پيچيده موجب مى شود جاى خالى در روايت وجود داشته باشد كه خواننده با تفكر و انديشه آن را پر كند.»(۱) بهرام مقدادى دفتر يادداشت هاى روزانه و رمان آمريكا اثر كافكا را نيز به فارسى برگردانده است.
او در عين حال، انتقادهاى تند و تيزى نيز نسبت به برخى از پيشكسوتان ادبيات داستانى ايران دارد.از آن جمله است نقد و نظر او درباره جمال زاده.مقدادى مى گويد: « در آثار جمال زاده نبايد به دنبال سمبل، نماد و صناعات ادبى باشيم.نوشته هاى او يك نوع ژورناليسم است و به درد پاورقى نويسى مى خورد. جمال زاده از پيروان ساده گرايى در نگارش ادبيات داستانى است و داستان هاى او بيشتر گزارشگرى واقعيت در جامعه و دنياى اطراف اوست.در آثار جمال زاده نبايد به دنبال سمبليسم و نماد باشيم.جمالزاده در داستان هاى كوتاه و بلند خود توجهى به صناعات ادبى نمى كند. او بر خلاف آنچه كه در سال ۱۹۱۴ در ادبيات غرب به وقوع پيوسته، عمل كرده است. اكثر نويسندگان از زبان عاميانه مردم استفاده كرده اند و اين در آثار جمالزاده نيز قابل توجه است، اما نكته اصلى اين است كه او از صناعات ادبى و نماد هيچ استفاده نكرده و آثاراو ابهام لازم در آثار ادبى مدرن را ندارد.» البته مقدادى به اين نكته تأكيد دارد كه« اين نيز يادمان باشد كه جمال زاده پيشرو داستان نويسى در ايران است».
مقدادى همچنين معتقد است: « هنر و ادبيات گزارشگرى نيست، رمان نويس بايد آن چه را مى بيند كه همان واقعيت است را با خيال و درون خود بياميزد و با تركيب خيال و واقعيت، ادبيات راستين را خلق كند .اين سنتز در آثار بسيارى ديده نمى شود»
بهرام مقدادى درباره نحوه نگرش به ادبيات داستانى و تغييرات اين نگرش در تاريخ معاصر ما ديدگاه هاى مهمى دارد.او مى گويد: «در ايران و به طور كلى شرق، تفكر افلاطونى غالب است.حتى در ميان روشنفكران آن هم اين جريان ديده مى شود.گروهى معتقدند كه اثر بايد مفيد باشد و درس و پند بدهد و گروه ديگرى كه به نوعى پيرو گرايشات كمونيستى بودند، مى گفتند كه بايد در خدمت طبقه كارگرى و پرولتاريا باشد.اما در غرب(نيمكره غربى) تفكر ارسطويى وجود دارد و اعتقاد به تربيت ذهن خواننده در جهت دريافتى فرا داستانى «Metfiction» از اثر نويسنده اى است كه جاى خالى و ابهام را در اثر براى او گذاشته است.اين تفاوت در طرز نگاه دو نيمكره، سبب   ساز تعيين ارزش   هاى ادبى شده است. براى نمونه نمايشنامه«مرد مريخى» اثر« اوجين اونيل» (Evgeneonel) را با نمايشنامه «در اعماق» ماكسيم گوركى مقايسه كنيد.گوركى تلاش آدم   هايى را در يك زير زمين نشان مى دهد كه اميدوارند «لوكا» يعنى لنين و «ساتين» يعنى استالين بيايند.بعد از پايان جنگ جهانى دوم اونيل هم مانند روشنفكران ديگر غربى به شوروى كمونيست سفر مى كند ولى مى بيند جامعه آنها آرمانى نيست و مرد يخى را مى نويسد كه در واقع اقتباسى است از «در اعماق» گوركى، در حالى كه اونيل اصلاً خوشبين نيست و با اشاره  هايى كه به تورات و انجيل دارد، منتقد اين وضعيت است.اين تفاوت نگاه، ريشه در همان تفاوت سليقه در دو نيمكره دارد.خب، من در اين وضعيت رسالت خودم را بازنمايى آثار كافكا مى ديدم.
265554.jpg
قبل از فروپاشى شوروى اجازه شناخت كافكا داده نمى شد.ولى ديديم كه از بطن شوروى كسى مانند «پاسترناك» دكتر ژيواگو را مى  نويسد كه در غرب به دليل نوشتن او درباره جنگ سرد، مورد استقبال زيادى قرار مى گيرد.و اين نگاه به آثار شوروى آن زمان از طريق كمونيست  ها به ايران هم وارد شده بود و حتى همان موقع وقتى من در دانشگاه ملى( قبل از انقلاب) تحقيقى را از دانشجويان مى  خواستم، بيشتر آنها تمايل داشتند براى نمونه به آثار جك لندن بپردازند.در صورتى كه در غرب در مورد جك لندن صحبتى نمى شد.علت چنين علاقه اى هم به اين دليل بود كه در شوروى كمونيست، «پاشنه آهنين» جك لندن را انتقادى به وضعيت آمريكا مى دانستند در واقع در آن زمان همسايه شمالى ما به نوعى ارزش هاى ادبى ما را تعيين مى كرد.»(۲)
بهرام مقدادى در كنار توجه به آثار ادبى معاصر،دربرخى از آثار ادبيات كلاسيك را نيز جست وجو كرده و ديدگاه هاى ويژه اى دراين باره يافته است.از آن جمله است نگاه او به خيام شاعر بزرگ ايران.او درباره اصالت رباعيات خيام مى گويد :«از زندگينامه و انديشه هاى خيام هيچ اطلاعى در دست نيست، زيرا بعد از خيام حمله مغول ها به ايران اتفاق افتاد و نسخه اصيلى وجود ندارد كه اشعار او را بتوان تشخيص داد.نخستين شعرى كه به خيام نسبت مى دهند مربوط به صد سال بعد از مرگش بوده است كه در «مرصاد العباد» آمده است و دويست سال بعد يكى دو رباعى در «مونس الاحرار» و از آن به بعد بويژه در دوره قاجاريه و صفويه هركسى مى  مى خورده و شعرى مى گفته، از ترس مؤاخذه شدن آن شعر را به خيام نسبت داده است.»
مقدادى درباره شعر خيام معتقد است: « به نظر من رباعيات خيام مانند توده برفى است كه از بالا به پايين مى غلتد و بزرگ و بزرگتر مى شود.اين وضعيت موجب شده هر كسى تعبيرى از او ارائه بدهد. يكى مى گويد او عارف و صوفى است و ديگرى اصلاً خيام شاعر را نمى شناسد.اما اگر بخواهيم به ســياق همان شـعرهايى كه در مرصــاد العباد و مونــس الاحرار آمده خيام را قضاوت كنيم و شعرهايى را كه در اين فضا نيستند جدا كنيم، آنگاه در مى يابيم كه خيام شخصيتى بوده كه مى خواسته از جهان لذت ببرد و هميشه مأيوس بوده كه چرا نمى تواند.»(۳) نگاه منتقد مقدادى به عرصه هاى عمومى ادبيات و حاشيه آن نيز كشيده شده است.او درباره نقد ادبى دراين دوران مى گويد: «امروزه همه نشست هاى نقد ادبى كه برگزار مى شود، رفاقتى است، بنابراين چون اين منتقدان به زبان هاى خارجى مسلط نيستند، كمتر با مترجمان رفيق شده و رفاقتى براى آنها نشست برگزار مى كنند.امروزه همه كارها، به دوست بازى و رفيق بازى ارتباط پيدا كرده است.يعنى هر شخصى كارى را كه انجام مى دهد، اول به منافع خود و در ادامه به منافع دوست خود مى انديشد، نه به تعالى و پيشبرد ادبيات و بخصوص ترجمه...»
خاكستر و باد، گزينه سروده هاى آى .اى. هاوسمن شاعر انگليسى نيز از ديگر ترجمه هاى بهرام مقدادى به همراه فرزاد بوبانى است كه در سال انتشارش در نمايشگاه كتاب،خواهان بسيار داشت و به سرعت نيز چاپ اول آن به پايان رسيد.
از ديگر آثار تأليفى مهم مقدادى بايد به كتاب «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبى» اشاره كرد.اين فرهنگ كه مجموعه اى از اصطلاحات نقد ادبى از عصر افلاطون تا روزگار ماست، شامل ۱۶۴ اصطلاح اساسى نقد ادبى است؛ هر چند برخى از مدخل ها به اشخاص، سبك ها و مكتب ها مرتبط است، با اين وصف، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبى»، نخستين كتاب دراين باره است كه به صورت تخصصى در حوزه نقد ادبى در ايران چاپ و منتشر شده است.بهرام مقدادى در ترجمه اثر مهم ادوارد براون درباره تاريخ ادبيات ايران نيز حضور جدى داشته و جلد چهارم اين مجموعه را او ترجمه كرده است. «تاريخ ادبى ايران» يا «تاريخ ادبيات ايران» ادوارد براون در چهار جلد منتشر شده است.
جلد چهارم اين مجموعه «از صفويه تا عصر حاضر» است و شامل مطالبى درباره سلسله هاى صفوى، افشاريه، زنديه و قاجار و چگونگى اعتقادات آنهاو نيز چگونگى سير ادبيات و فلسفه و بويژه تشيع به انضمام شرح حال شاعران دوره بازگشت ادبى و تاريخ مطبوعات ايران.اين كتاب با ترجمه وزين ودقيق مقدادى از جمله منابع مهم تاريخ ادبيات معاصر ايران به حساب مى آيد.
بهرام مقدادى بى شك از منتقدان و مترجمان اثرگذار اين دوران است. نگاه دقيق و جست وجوگر او در عرصه نقد ادبى و نيز دقت نظر در انتخاب متن و واژه گزينى هاى مناسب در ترجمه، از او الگوى مناسبى براى نسل تازه و نوجوى عرصه نقد و ترجمه ادبى ساخته است.
پى نوشت ها:
۱ ، ۲ و۳: گفت و گو با دكتر بهرام مقدادى،پايگاه ماندگار، محمود اميرى نيا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |