دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۵ - ۱۲ ذيقعده ۱۴۲۷
Mon, Dec 4, 2006
تاريخ
۳۵۱۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
مهرگان
دانش
معما
كودك
تاريخچه روابط سياسى ايران و مصر
محسن ميرزايى
پيشينه تاريخى روابط ايران از زمان «كورش كبير» آغازمى گردد.
بنا بر نوشته «هرودت» تاريخ نويس مشهور يونانى، كورش كبير از «آماليس» Amalis فرعون مصر خواست تا بهترين چشم پزشك مصر را به دربار او در «پارس» بفرستد، فرعون نيز يك چشم پزشك مصرى را به دربار ايران فرستاد (در دنياى قديم مشهورترين چشم پزشكان، مصرى بودند) پس از كورش فرزندش «كمبوجيه» در ۵۲۵ پيش ازميلاد، به سرزمين مصر نيرو فرستاد و «ممفيس» پايتخت آن كشور به دست سربازان پارسى گشوده شد. ليكن ايرانيان كه خود از تمدنى والا برخوردار بودند در فتح مصر همچون ملتى غالب با مصريان رفتار نكردند. بلكه روابط آنها در حقيقت يك بده بستان فرهنگى بود.
265668.jpg
مجموعه كتيبه هاى «هيروگليف» يافت شده در «وادى حمامات» كه مربوط به دوران سلطنت داريوش، خشايارشا و اردشير اول است، اسناد معتبرى از تعامل فرهنگى ايران و مصر دردنياى قديم به شمارمى رود.
مهم ترين اثرى كه از دوره تسلط هخامنشيان در مصر گزارش شده چند ترعه اى است كه رود نيل را به درياى سرخ متصل مى ساخته و اين كار باتوجه به امكانات آن روزگاران يكى از شاهكارهاى صنعت و نشانه قدرت هخامنشيان است.
بعد از ظهور اسلام رابطه ايران و مصر وارد مرحله جديدى شد. بويژه بعد از روى كار آمدن سلسله هاى بنى اميه و بنى عباس و تحت تعقيب قرارگرفتن اهل بيت (سلام الله عليهم) طرفداران آنان بويژه سادات، در جست و جوى پناهگاهى به مصر و ايران مهاجرت كردند و در اين دو كشورخصوصاً در مصر بنيانگذار حكومت مقتدرى شدند كه براى مدت چند قرن، رقيبى زورمند و تهديدى بزرگ براى خلافت بغداد بود.
سلسله فاطميان مصر براساس نهضت اسماعيلى و توسط مردانى كه ايرانى بودند به وجود آمد.
«عبدالله ميمون» پايه گذار نهضت اسماعيليه بود. نام اين سلسله از آن جهت «فاطميان» است كه «خلفاى فاطمى مصر» مدعى بودند كه از نسل حضرت على (ع) و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) هستند. اين سلسله از سال ۲۹۷ تا ۵۶۷ هجرى قمرى برقرار بود ودرحدود۲۷۰ سال بر شمال آفريقا و بخشى از آسياى غربى (خاورميانه) فرمانروايى كردند.
خلفاى اوليه «فاطميان» در شمال آفريقا مستقر بودند. سپس با فتح مصر به آن كشور منتقل شدند و شهر «قاهره» را يكى از خلفاى فاطمى بنيان نهاد و بزودى قلمرو حكومتى آنان تا حجاز و يمن و شام و عراق گسترده شد. «خلفاى فاطمى» نيز مانند «خلفاى عباسى» در اواخر فرمانروايى خويش با استفاده از غلامان جنگجوى اقوام ترك و زنگى و بربر و به كارگماردن آنها دركارهاى حكومتى موجب انحطاط قدرت مركزى و موجب سقوط خود شدند.
روابط ايران و مصر درعهد شاهان صفوى
شاه اسماعيل صفوى بنيانگذار سلسله صفوى، در سال ۱۵۱۶ ميلادى، با سلطان مصر عليه امپراتور عثمانى درصدد ائتلاف برآمد و بدين منظور سفيرى همراه يك نامه دوستانه و دويست غلام و كنيز گرجى و تركمن به نزد سلطان مصر فرستاد. سلطان مصر پيشنهاد پادشاه ايران را پذيرفت و با سپاهى نزديك ۳۰هزارتن به اشغال سوريه پرداخت.
از اين تاريخ روابط سياسى ايران و مصر وارد مرحله جديدى مى شود.
ظهور «محمدعلى كبير» و تشكيل سلسله خديوى مصر تقريباً مقارن تشكيل سلسله قاجاريه در ايران است. فرمانروايان مصرى اين دوره كه «خديو» ناميده مى شدند نايب السلطنه امپراتور عثمانى بودند و با استقلال حكومت مى كردند. دراين دوره نيز روابط سياسى و بويژه روابط فرهنگى دو كشور توأم با احترام متقابل گرم و صميمانه بوده است.
محمدعلى كبير بنيانگذار «سلسله خديوى مصر» با عباس ميرزا نايب السلطنه رابطه و مكاتبه داشتند.
قرارداد ارض روم
در زمان سلطنت محمدشاه (پدر ناصرالدين شاه قاجار) هيأتى به همراه ميرزا تقى خان (اميركبير) ازسوى وزيرخارجه ايران مأموريت يافت كه عهدنامه دوم «ارض روم» را امضاكند. ازجمله مواد عهدنامه مزبور اين بود كه «دولت ايران مى توانست در هريك از شهرهاى امپراتورعثمانى كه داراى منافع تجارى باشد (به استثناى مكه و مدينه) كنسولگرى تأسيس نمايد.»
هشت سال بعد در سال ۱۸۸۵ ميلادى، دولت ايران براى نخستين بار يك مأمور موقت به عنوان «مصلحت گذار» از سفارت خود در استانبول، به مصر فرستاد. در سالهاى بعد يعنى در سال ۱۲۹۹ قمرى اختلافاتى ميان تجار ايرانى و گمرك مصر برسر واردات تنباكو پيش آمد كه سفارت ايران «حاجى محمدصادق خان» را به عنوان «مصلحت گذار ثابت» خود راهى مصر نمود.
در سال ۱۸۶۹ كه كانال سوئز افتتاح گرديد و شاهان وفرمانروايان جهان از سراسر دنيا براى شركت در آن مراسم به مصر رفتند، به دستورناصرالدين شاه، معيرالممالك كه از رجال طرازاول دربار قاجار بود دررأس هيأتى راهى اسكندريه شد.
در سالهاى آخر سلطنت ناصرالدين شاه، با وجود آنكه ايران و مصر روابط سياسى رسمى نداشتند هرگاه شخصيتى از ايران به مصر مى رفت ازسوى دربار آن كشور با تشريفات رسمى مورداستقبال و پذيرايى قرارمى گرفت. شاهزاده فرهاد ميرزا معتمدالدوله، پسر عباس ميرزا نايب السلطنه در سفرنامه خود مى نويسد: «روز پنجشنبه سوم ذى القعده سنه ،۱۲۹۲ صبحى، «كمال پاشا» مشير اداره «توفيق پاشا» آمده بود كه من ديروز [اگر] خبر نكرده بودم به ملاحظه ادب بوده كه كوچك به خانه بزرگ نمى كند و خيلى سرافراز مى شوم كه امشب را در خانه من شام ميل بفرماييد. بعد كه «حسن پاشا» آمد عذرخواست كه «كمال پاشا» اشتباه كرده.شب شنبه است و به حساب فرنگى شب جمعه مى شود نه شب جمعه اسلامى، امشب را بايد به «تياتر» تشريف ببريد كه مخصوصاً براى تماشاى شما چند روز است فراهم آورده اند.
بعدازظهرى، به «باغ شبرى» رفتيم كه در شمال شهر است. «محمدعلى پاشا» اين باغ را ساخته است و عمارت بسيارخوبى ساخته اند، يكصد و بيست ستون مرمر يكپارچه دورتادور دارد، در مراجعت به «مدرسه شيمى» و «فيزيك» رفتم.
دويست نفر شاگرد بودند كه معلمشان ماهيت «زرنيخ »را بيان مى كرد.
ساعت ۳ از شب رفته، رفتيم «تياتر» بسيارمجلل است، چهار طبقه است و هرچهارطبقه خوب است، چهل چراغ بزرگ از «گاز» آويخته كه از مرمر به شكل شمع كافورى ساخته اند و از صد چراغ زيادتر داشت. اول بازى «نورمه» را درآوردند، در اين بازى چون زبان نمى دانستم از او چيزى معلوم نشد. اين بازى ۲ساعت و نيم طول كشيد.
همه مجلس هم كه مى آمدند به اشاره دست و حركات بود كه دراين بازى هيچ تكلم نمى كنند. انفراداً و اجتماعاً مى رقصيدند و دقيقه به دقيقه تجديد مى شد و صورت ديوهاى مهيب عجيب و اشكال آوردند و پرده هاى مختلف كشيدند و آوردند، كه كشتى در دريا در حالت غرق بود و برق مى زد و باران مى آمد و هوا صاف شد و آفتاب درآمد و از دولت هاى اروپا كه در دريا هستند پرده كشيدند و شكل پايتخت هارا نشان دادند. مثل «پطرزبورغ» و ايتاليا و اسلامبول و همگى لباس هاى فاخر پوشيده بودند و اين يك دسته از ايتالياست كه شش ماه در مصر اقامت كرده، «خديو» به اينها انعام و احسان مى كند كه تماشاخانه مصر بر ساير بلاد ترجيح داشته باشد.
265659.jpg
لهذا هرجا كه خواننده خوب و استاد است به مصر مى آيد و دراين ۶ ماه زمستان كه هواى مصر خوب است در تماشاخانه مصر كه يك شب به زبان فرانسه و يك شب به زبان ايتالياست، بازى درمى آورند. مدير آنجا يك نفر ازاهل ايتالياست كه سالهاست در مصر خدمت «خديو» ، سمت نوكرى دارد. درحاشيه اين صفحه از خاطرات،« معتمدالدوله» يادداشتى نوشته است كه ازنظر تاريخچه روابط ايران و مصر اهميت فراوان دارد.« شاهزاده فرهاد ميرزا» مى نويسد:
۶۰ سال قبل (يعنى ۱۲۳۲ هجرى قمرى _ ۱۹۴ سال پيش) كه اوضاع دولت ها اين طور نبود و دولت عثمانى محكم تر از حالا بود، محمدعلى پاشا «خديو» از عقل و فراستى كه داشت با مرحوم «وليعهد عباس ميرزا»طرح دوستى انداخته، هميشه مراوده و مكاتبه داشتند كه «حاجى حيدرخان» شمشير مرصع براى ايشان آورد، حالا چه اتفاقى افتاده است كه «خديو» با اين بينش و دانش، با دولت ايران هيچ مراوده نداردسهل است، در اسلامبول بود، همين كه تشريف فرمايى مركب شاهنشاهى (ناصرالدين شاه) را از فرنگستان شنيدند، از اسلامبول رفتند. «خيرى پاشا» در جواب رفتن اسلامبول گفت:
«مى دانيد كه معذور بود ولى ميل داشت كه در اسلامبول شرف خدمت شاه (ناصرالدين شاه) را دريابد ولى در عدم مراوده بايد اول از جانب بزرگ اظهارو التفاتى بشود تا از اين جانب هم اظهار بندگى بشود و جواب هر دو فقره را درست داد»، خيلى مرد متين عاقلى است و گفت:
«همان رقم مرحوم وليعهد (عباس ميرزا) و همان شمشير الآن هم هست. بعد به «خيرى پاشا» فرمان اعلى حضرت سلطان عبدالعزيز خان (امپراتور عثمانى) را كه در توصيه و ترضيه من در آداب و حرمت و قراول احترام نوشته بود، به «خيرى پاشا» داده و گفتم: «اگر آن فرمان را مى فرستادم، اين همه احترام و مهربانى حضرت «خديو »كه ظاهر شد، چنان استنباط مى شد كه به جهت حكم سلطان و امر فرمان است ولى حالا چنان دانستم كه محض انسانيت و معقوليت خودشان است و ان شاءالله در تهران در خاكپاى مبارك اعليحضرت شاهنشاهى آنچه لازم است خواهم گفت، «خيرى پاشا» از دادن فرمان خيلى خيلى تشكر كرد و گفت: چه بهتر از اين است كه مانند شما كسى واسطه اين دوستى و مراوده باشد كه حضرت «خديو» خيلى مايل به اخلاص كيشى دولت ايران است. گفتم تجار ايرانى كه در اينجا هستند خيلى رضامندى دارند.»
در سال ۱۳۱۳ قمرى كه ناصرالدين شاه قاجار ترور شد، عباس پاشا «خديو مصر» تسليت صميمانه اى براى مظفرالدين شاه فرستاد. متن نامه خديو مصر و القاب و عناوين به كار برده شده درآن نشان مى دهد كه خديو مصر تا چه اندازه حريم و حرمت شاه ايران را رعايت مى كند.
توفيق پاشا در تسليت به مظفرالدين شاه نوشت «به خاكپاى شوكت احتواى حضرت شاه اعظم معروض مى دارد: نظر به اقتضاى عبوديت كه به خانواده عظيم الجاه شاهانه دارد مقتضى چاكرى ديد كه مراتب تهنيت و تبريك خود را در اين موقع جلوس به اريكه سلطنت آباء و اجداد بزرگ شاهنشاهى به خاكپاى شوكت احتواى اعليحضرت شاهنشاهى عرضه داشته و از خداوند متمنى شود كه همواره تا جهان رامدار است ، زينت افزاى سرير تاجدارى بوده و فرق نامستحق اين بنده را به اشعه انوار سلطنتى لامع فرمايند.
خديو مصر _ عباس

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   مهرگان   |   دانش   | 
|   معما   |   كودك   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |