سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۷
Tue, Dec 5, 2006
حوادث
۳۵۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
كودك
• مردى براى انتقال اسكلت برادرش به مرزشرقى آن را داخل تابوتى گذاشت و روى باربندپيكان مسافركش قرار داد
• به۳ هزارمغازه بانام خارجى تذكرداده شدو۱۰مغازه كه به تذكرات
توجه نكرده بودند،پلمب شدند
مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعى ناجا:
مدير كل نظارت بر اماكن عمومى ناجا خبرداد:
برگ چهلم از آلبوم جويندگان عاطفه
دردسرهاى اسكلت برادر
• مردى براى انتقال اسكلت برادرش به مرزشرقى آن را داخل تابوتى گذاشت و روى باربندپيكان مسافركش قرار داد
• به۳ هزارمغازه بانام خارجى تذكرداده شدو۱۰مغازه كه به تذكرات
توجه نكرده بودند،پلمب شدند
گروه حوادث: مردى براى انتقال اسكلت برادرش به مرز شرقى آن را داخل تابوتى جاسازى كرد و روى باربند پيكان مسافر كش گذاشت.
وقتى پليس اين خودرو را در حوالى عباس آباد تهران متوقف كرد، راز اسكلت مرد جوان فاش شد.
بنابه اين گزارش، ساعت ۲ بامداد روز دوشنبه۱۳ آذرماه سال جارى مأموران كلانترى ۱۰۴ عباس آباد در حال گشتزنى به خودروى پيكانى برخوردند كه جعبه اى چوبى در باربندش ديده مى شد.
مأموران با توجه به شباهت جعبه چوبى به تابوت به راننده خودرو و سرنشين ديگر آن دستور ايست دادند و به بازرسى از جعبه چوبى پرداختند.
وقتى با بازشدن در تابوت، اسكلت انسانى پيش روى پليس قرار گرفت، آنان در برابر ادعاهاى مردى جوان مبنى بر اين كه اسكلت متعلق به برادرش است و مى خواهد به شهر مرزى شان در شرق كشور ببرد، بازپرس شاملو از شعبه اول دادسراى امور جنايى تهران را در جريان قرار دادند.
وقتى قرار شد با دستور قضايى، اسكلت در اختيار پزشكى قانونى قرار گيرد، براى آن پرونده جنايى تشكيل شد و صبح ديروز بازپرس شاملو از دو مرد همراه اسكلت بازجويى كرد.
265947.jpg
مردى كه ادعا مى كرد اسكلت متعلق به برادرش است، با ارائه مداركى كه نشان مى داد اين جسد در چالدران دفن بود و با اجازه قضايى نبش قبر شده است، گفت: «برادرم كه نامش وزير و ۲۶ ساله بود براى اين كه به اروپا برود از طريق شهرهاى مرزى غرب كشور خودش را به تركيه رساند اما در آنجا از سوى پليس بازداشت و چون گذرنامه و ويزا نداشت ديپورت شد.»
وى افزود: «وقتى برادرم را از خاك تركيه بيرون انداختند در چالدران به دام گروهى قاچاقچى انسان مى افتد و آنان با گرفتن همه پولهايش و دادن وعده اين كه او را به اروپا خواهند برد، «وزير» را به مخفيگاهشان مى كشانند و زندانى اش مى كنند.
اين قاچاقچيان در تماس با آشنايانمان كه همگى در مرز افغانستان زندگى مى كنند، از آنها خواستند تا ۴ هزار دلار در ازاى آزادى «وزير» بپردازند.
ما ابتدا جدى نگرفتيم و هرچه سعى كرديم آنان را راضى كنيم كه دست از سر «وزير» بردارند و او را آزاد كنند، نپذيرفتند.
اين مرد، ادامه داد: «وقتى تماس ها از سوى قاچاقچيان قطع شد بانگرانى به جست وجوى برادرم پرداختيم، اما هيچ اثرى نبود تا اين كه يكى از دوستانش با پرداخت پول به قاچاقچيان انسان در چالدران آزاد شد و نزد ما آمد، از او شنيديم كه برادرم را در حال فرار با شليك گلوله اى كشته اند و جسدش را در شهر رها كرده اند.
خودمان را به چالدران رسانديم و پى برديم روز ۲۱ شهريور ماه سال جارى، جسدى متعلق به برادرم كه عكس هايش را در پزشكى قانونى ديديم و خود «وزير» بود، در چالدران پيدا شده و به خاك سپرده شده است.
از آنجا كه مى خواستيم آرامگاه برادرم در همان ولايت خودمان باشد اصرار كرديم تا با نبش قبر جسد را به ولايتمان انتقال دهيم، وقتى اين دستور قضايى صادر شد و اسكلت برادرم را از زير خاك بيرون كشيديم ديدم كه دندان هاى جلوى اسكلت نيست براى همين مطمئن شدم جنازه متعلق به برادرم است.
وى گفت: «تابوتى خريدم و جنازه را داخل آن گذاشتم، وقتى شنيدم نيازى به دستور قضايى براى انتقال جسد به شهر ديگر نيست، خودروى مسافركشى كه باربند داشت كرايه كردم، تابوت را بالاى آن گذاشتم تا به افغانستان ببرم.»
بنابه گزارش خبرنگار جنايى ما؛ بازپرس شاملو با توجه به ارائه مدارك قانونى و قضايى كه ادعاهاى مرد جوان را تأييد مى كرد، دستور داد تا اسكلت براى انتقال به شهر مرزى، تحويل برادرش شود.
بازداشت سايه هاى وحشت
265944.jpg
اين ۲ جوان پس از سرقت ۱۰ ميليون تومان
چك يك زن بازداشت شدند
گروه حوادث:۲ جوان كيف قاپ كه ۱۰ ميليون تومان پول زنى را در داخل بانك دزديده بودند، در كمتر از ۹۰ دقيقه دستگير شدند.پليس در حال انتقال دو جوان موتورسوار به پايگاه بود كه زنى با ديدن آن ها ادعا كرد سارقان ميليونى تراول هايش همان دو جوان هستند.
ساعت ۱۴ روز ۸ آبان ماه سال جارى با فريادهاى زنانه اى در داخل بانك تجارت شعبه سراج همه ديدند كه جوانى تراول هاى وى را قاپيد و از ساختمان بانك خارج شد.وقتى نگهبان بانك و زن جوان به دنبال سارق از بانك خارج شدند، او سوار بر موتوسيكلت همدستش با سرعت گريخت.هنوز عقربه ها، ساعت ۱۵ و ۳۰ دقيقه را نشان نمى دادند كه مأموران واحد گشت كلانترى ۱۲۶ تهران به دو جوان موتورسوار كه حركات و رفتارهاى مرموزى داشتند دستور ايست دادند.اين دو جوان كه دربرابر مأموران به تناقض گويى پرداخته بودند براى تحقيقات پليسى به پايگاه كلانترى انتقال داده شدند و با وجود ادعاى بى گناهى در برابر نگاه هاى حيرتزده زن جوانى قرار گرفتند.زن جوان كه دقايقى پيش در بانك مورد حمله كيف قاپان قرار گرفته بود و در اين سرقت ۱۰ ميليون تومان تراول چكش را قاپيده بودند، دركلانترى هنوز مشخصات سارقان ميليونى اش را نداده بود كه با ديدن دو جوان موتورسوار آنان را به مأموران نشان داد و فرياد زد آن دو همان سارقان داخل بانك هستند.با اين ادعا وقتى نگهبان بانك نيز تأييد كرد سارقان همان دو پسر هستند، آنان با سكوت مرموز در اختيار مأموران اداره ۱۸ پليس آگاهى تهران قرار داده شدند و تجسس ها نشان داد كيف قاپ ۲۷ ساله حرفه اى و با سابقه است.دو كيف قاپ هنوز ادعاى بى گناهى داشتند تا اين كه دو زن و سه مرد با مراجعه به پليس و مواجهه حضورى با آن دو، اصرار داشتند دزدان كيف و پول هايشان به ارزش ۲۵ ميليون تومان همان دو جوان هستند.بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، داديار قريشى زاده از شعبه ۶ دادسراى امور جنايى تهران، با توجه به سكوت پرابهام دو جوان كيف قاپ در برابر اتهام هايشان، خواست تا با انتشار تصوير آنان اگر كسانى در دام سرقت هايشان گرفتار شده اند به پليس آگاهى تهران مراجعه كنند.
ميلاد رفت اما مهربانى باقى مى ماند
265953.jpg
گروه حوادث ـ مريم سامانى: «ميلاد از ميان ما رفت.» ميلاد را مى گويم، همان پسرى كه بيش از ۱۰ ماه به همه ما درس مقاومت داد. ميلاد را مى گويم، همان پسر ۱۰ ساله اى كه به ما صبر در مشكلات را آموخت. ميلاد را مى گويم، همان پسر ۱۰ ساله اى كه به ما اميدوارى را ياد داد.
مى گويند ميلاد رفته است. هجوم اشك در چشمان همه غم اين شكست و دورى را فرياد مى زند. هرطور شده بايد با مادر ميلاد حرف زد. چند دقيقه اى طول مى كشد تا جرأت اين كار را پيدا كنم. چه مى شود گفت، چه اميدى مى توان به او داد و چه صبرى مى توان براى او خواست. او خودش همه اينها را به پسركش آموخته است. او در طول ۲۱ ماه تلاش و رنج پايدارى كرده تا ميلادش را ميلاد دوباره اى بخشد.
نخستين بار است كه صداى لرزانش به گوش مى رسد. نخستين بار است كه غم پنهانش را با صداى بلند گريه مى كند.
- ميلاد رفت. از شب قبل تب كرده بود. مى گفت مامان حال ندارم. گاهى كه تب مى كرد، اينطور مى شد. با دارو تبش را كنترل كرده بودم. نزديك صبح حالش بهتر شده بود. تا صبح كنارش بودم. نمى دانستم آخرين شبى است كه دست بر پيشانى اش مى گذارم.
صبح بيدارش كردم و به او صبحانه دادم. صبحانه اش را خورد، ولى گفت: خوابم مى آيد. عروسكش را به ديوار زده بودم. از من خواست عروسكش را بدهم. گفت مى خواهم عروسكم را بغل كنم و بخوابم.
دستانش خوب شده بود. ديگر مى توانست با دستانش كار كند. حيف شد. ميلاد خيلى سختى كشيد.
ميلاد خوابيد. ساعت ۱۱ و نيم صبح بود. وقتى به اتاقش برگشتم، ديدم ميلاد رفته است. ميلاد ما را تنها گذاشت...
***
ياد روزى كه با ميلاد آشنا شديم به خير، ياد روزى كه ميلاد به نخستين آرزوهايش رسيد به خير، ياد روزى كه جواد كاظميان در بيمارستان به عيادت پسرك رفت و پيراهنش را به او هديه كرد به خير. آن روز ميلاد به نخستين آرزويش رسيد. ياد آن لحظه اى به خير كه مردى نيكوكار از راه رسيد و ميلاد را به دومين آرزويش رساند.
ياد آن روزى كه ميلاد به خانه رفت به خير، ياد آن روزهايى كه مادر ميلاد تلفن مى زد و از پيشرفت هاى او در درس و بهبود مى گفت به خير. ياد آن روزهايى به خير كه ميلاد به خاطر آن وجود نازكش، به خاطر آن نگاه معصومش و به خاطر تمام اميدش به زندگى درس عشق را آموخت.
نه! ميلاد نرفته است. او هر روز كنار ماست. او هر روز مى آيد و با آن سرانگشتان پرمحبتش به پنجره دلمان مى زند تا مبادا ياد آن همه خوبى را كه با نامش زنده كرد، از ياد ببريم. ميلاد زنده است، باور كنيم مرگ پايان كبوتر نيست.
تيراندازى به سوى راننده آژانس
گروه حوادث ـ يك مرد مسلح در اقدامى مرموز به سوى راننده آژانسى حمله كرد كه زنى را به بلوار آيت الله كاشانى رسانده بود.
راننده آژانس وقتى توانست از اين حمله مسلحانه فرار كند، به كلانترى ۱۳۳ شهرزيبا رفت و خواستار پيگيرى هاى پليسى شد.
بنابراين گزارش، ساعت ۴ بامداد روز ۱۲ آذر ماه سال جارى زن ۲۴ ساله اى در افسريه تهران با مراجعه به آژانس خواست تا خودرويى كرايه كند تا او را به جنت آباد برساند.
وقتى راننده آژانس شنيد كه مسافر زن در بلوار آيت الله كاشانى پياده خواهد شد، نرسيده به سه راهى جنت آباد در ابتداى كوچه اى ايستاد در حالى كه نمى دانست مرد مسلحى در كمين او است.
دقايقى بعد، راننده آژانس وحشتزده نزد پليس رفت و گفت: «مسافرم وقتى پياده شد، نزد مردى رفت كه منتظرش بود، هنوز حركت نكرده بودم كه مرد با اسلحه به سمت خودروى من تيراندازى كرد و من بدون اين كه بدانم چه اتفاقى افتاده است، فرار كردم.»بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران در حال تحقيق براى به دست آوردن سرنخى از مرد مسلح و زن مسافر هستند تا راز اين تيراندازى عجيب را فاش كنند.
مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعى ناجا:
بانوان مراقب دوربين هاى
تلفن همراه باشند
خانم ها در مراسم  مختلف مراقب فيلمبردارى به وسيله موبايل باشند و به هيچ عنوان اجازه فيلمبردارى از اين طريق را ندهند.
سردار احمد روزبهانى ديروز در حاشيه حضور در مركز نظارت همگانى ناجا در جمع خبرنگاران افزود: پليس به عنوان ناظر از اماكنى مانند استخرهاى زنانه، سالن هاى بدنسازى، آرايشگاهها و سالن هاى عمومى بازرسى مى كند اما مردم و خصوصاً خانم ها در هنگام حضور در چنين مكان هايى مراقب باشند تا فيلمى به وسيله موبايل از آنها گرفته نشود.
مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعى ناجا در پاسخ به سؤالى مبنى بر جمع آورى ماهواره ها توسط نيروى انتظامى و اين كه آيا اين اقدامات مقطعى است يا خير گفت: طرح جمع آورى ماهواره ها يك طرح مقطعى نيست و در اجراى اين طرح نيز مردم همكارى بسيار خوبى با نيروى انتظامى داشتند. بطورى كه در ازاى جمع آورى ۱ ماهواره توسط مأموران ۱۰ برابر آن توسط خود مردم جمع آورى شد.وى در پاسخ به سؤال ديگرى مبنى بر اين كه نيروى انتظامى در مقابل ماهواره هاى پيشرفته كه ديش ندارند چگونه برخورد مى كند، گفت: وجود ماهواره هاى پيشرفته يك شايعه است و ما چنين چيزى در كشور نداريم. وى در پايان گفت: پليس مأموريت هاى تخصصى با هلى كوپتر انجام مى دهد كه در حين انجام اين مأموريت ها امكان دارد با موارد نصب ديش ماهواره مواجه شوند كه در اين صورت گزارش داده مى شود، ولى هيچ هليكوپترى براى رصد ديش ها به پرواز درنمى آيد.
مدير كل نظارت بر اماكن عمومى ناجا خبرداد:
پلمب۱۰ مغازه با نام خارجى
گروه حوادث : ۱۰ مغازه به خاطر نام گذارى خارجى پلمب شدند .
مديركل نظارت بر اماكن عمومى ناجا در خصوص استفاده از اصطلاحات و عناوين خارجى براى نامگذارى اماكن و محصولات داخلى گفت: اين موضوع در چند حوزه تعريف شده است: در بخش اول، برخورد با افرادى است كه در تبليغات محيطى خود از اصطلاحات خارجى استفاده مى كنند و در بخشى ديگر، مغازه هايى هستند كه بدون اطلاع از قانون از نامهاى خارجى براى فروشگاه خود استفاده كرده اند.
بر اين اساس طى هماهنگى با وزارت ارشاد، تقسيم كارى صورت گرفت و به اين ترتيب به مالكان نزديك به ۳ هزار مغازه تذكر داده شد و ۱۰ مغازه نيز كه به اين تذكرات توجهى نكردند، پلمب شدند.
سردار نجفى در خصوص سوءاستفاده برخى افراد از اتاق هاى «پرو» جهت رفع اين مشكل با اتحاديه هاى صنفى جلساتى را برگزار و مشكلات را گوشزد كرده ايم كه متعاقباً آنها نيز به واحدهاى صنفى خود تذكرات لازم را داده اند و سال ۸۴ سه بوتيك كه با قرار دادن دوربين فيلمبردارى در اتاق پرو اقدام به سوءاستفاده غير اخلاقى  كرده بودند، پلمب شدند.
برگ چهلم از آلبوم جويندگان عاطفه
۳۸سال انتظار براى خاموش كردن شمع روى كيك تولد
چهار روز به پايان سال ۱۳۴۷ مانده بود كه مردى به نام على مجيدى پسرش را به نام ابوالفضل به بيمارستان اخوان برد.
265800.jpg
ابوالفضل كه در حدود يك سال داشت تا اواسط ارديبهشت ماه سال ۴۸ در بيمارستان مانده بود.
پرستاران هر روز و هرشب با كشيدن دست نوازش به سر او درانتظار بازگشت پدرش على مجيدى بودند، ولى هيچ خبرى از او نشد و كودك به ناچار تحويل بهزيستى شد و چندهفته بعد زن و مردى آمدند و او را باخود بردند تا چراغ خانه آرام و ساكت شان باشد.
زندگى پسرك اما پرفراز و نشيب بود او بى آن كه در همه اين سالها بتواند احساس آرامش كند، وقتى فقط ۱۰ سال داشت ، متوجه شدت اختلافات ميان پدر و مادرخوانده شد بارها دستان كوچكش را به آسمان برده و از خدا خواسته بود كه پدر و مادر در كنار هم بمانند.
وقتى زن و مرد از هم جدا شده بودند، پسرك از رفتن مادر به سختى گريست.
مادر رفته بود و ابوالفضل بدون اينكه بداند چرا مادر او را دوست ندارد از ديدن او محروم شد.
پدر ازدواج كرده بود و پسرك مى ديد كه ديگر پدر هم او را دوست ندارد.
شش سال پيش وقتى با شوق بسيار توانست مادرش را پيدا كند با آغوش سرد او روبه رو شد و در همان زمان خاله راز تلخ زندگى اش را براى او بازگو كرد.
ـ تو فرزند اينها نيستى. به دنبال آنها برو و بدان كه خواهرم و پدرت تو را از بهزيستى گرفته و بزرگ كرده اند.
حالا ابوالفضل براى خودش مردى موفق است، ولى از همان شش سال قبل در فكر اين است كه چرا پدر ديگر به دنبالش نيامد و او را با خود نبرد. چرا پدر فكر نكرد ابوالفضل را پيش از آنكه شمع كيك يك سالگى اش را فوت نكرده است، تنها نگذارد.

مهديس را به مادربرسانيد

265818.jpg

ششم اسفندماه سال ۸۴ دخترى كه در حدود ۵ سال داشت در فروشگاه رضوى در خيابان وليعصر (عج) رها شد.
مأموران كلانترى ۱۰۳ گاندى وى را پيدا كردند.
دخترك خود را مهديس نقوى معرفى كرد و پس از اينكه نتوانست اطلاعات بيشترى در مورد خانواده اش به مأموران بدهد، تحويل بهزيستى شد.
حالا مهديس ماه هاست چشم به در شيرخوارگاه دوخته است.
او بدون اينكه بداند اقوامش چه كسانى هستند، در انتظار مادر، پدر و عزيزان خود است.

«رباب» به خانه برگرد

265845.jpg
من مادرى دردمند و تنها هستم، همه سختى هايى كه كشيده ام بعد از اوج گرفتن اختلافاتى بود كه با همسرم پيدا كردم.
در آن زمان «رباب» دخترم ۱۷سال داشت. وقتى در اوج اختلافات با همسرم بوديم رباب خانه را ترك كرد شايد به اين علت كه ديگر نمى توانست فضاى تلخ و سنگين خانه را تحمل كند.
وقتى به خودم آمدم و از شوهرم جدا شدم به فكر يافتن رباب افتادم.
رباب كجا رفته بود؟ هشت سال طول كشيد تا متوجه شدم «رباب» در بهزيستى زندگى مى كند. روزى كه از تهران، مددكاران بهزيستى به محل زندگى من آمدند آنقدر بيمار بودم كه حاضر نشدند او را به من بسپارند و دخترم را با خود به بهزيستى برگرداندند.
شرايط من در طول اين ۱۰سال بهتر شده است. هميشه به فكر او هستم.
بى ترديد براى خودش مادرى شده و ازدواج كرده است. دخترم رباب حالا ۳۵ساله است ولى نمى داند كه مادرش ستاره عيوضى چه سختى هايى براى يافتن او كشيده است.
سرنوشت مبهم دخترم رباب هر روز و هر شب بارها از جلوى چشمانم مى گذرد و من خسته و تنها به ياد او اشك مى ريزم.
اى كاش رباب مى دانست كه فقط وجود او مى تواند به مادر پيرش آرامش ببخشد.
روزى نيست كه خودم را به خاطر رفتن او سرزنش نكنم، روزى نيست كه براى آمدنش دست به دعا برندارم و روزى نيست كه در تصور در آغوش كشيدن او با بى تابى و با صداى لرزان با خودم تكرار نكنم كه رباب دخترم مادر چشم به راه توست، به خانه برگرد و او را منتظر نگذار.

عمه هروم در آرزوى ديدار

265986.jpg

زن آمده است تا پس از سال ها دلگيرى و دورى با تنفس در فضاى پرمحبت، ريه هايش را از عشق سرشار كند.
هروم تلميانس در مورد زندگى اش مى گويد: در حالى كه شوهرم جان سپرده بود و من داراى چهار دختر و يك پسر بودم، ناچار شدم كه مخارج زندگى آنها را با كار و تلاش فراوان برآورده كنم. در آن سال ها در بيمارستان رويال تهران در اتاق عمل كار مى كردم و زندگى مان را در نهايت فشار مى گذراندم.
زن مى گويد: برادرى داشتم به نام «سيمون»، او سه سال از من بزرگتر بود، كارش نجارى بود و وضعيت مالى خوبى داشت، بعد از مدتى از تهران به رضائيه رفت و با دخترى به نام «كارلن» ازدواج كرد. حاصل زندگى آنها دو دختر و يك پسر بود. آنها با بچه هايشان گاهى به ديدن من مى آمدند. برادرم سيمون، پسرم وارطان را خيلى دوست داشت و او را تشويق مى كرد كه هر طور شده درس اش را ادامه دهد.
همان زمان ها بر اثر مشكلى كه پيش آمد، از برادرم دلگير شدم و همين باعث شد كه از آنها قهر كنم.
۱۱ سال پيش بود آدرس خانه من و آنها عوض شد. تا قبل از آن گاهى منوچهر پسر برادرم در مدت سربازى اش از جبهه برايم نامه مى نوشت. او از طريق نامه به من گفته بود كه پدرش و مادرش فوت كرده اند.
حتى عكس مراسم ازدواج جيران خواهرش را هم برايم فرستاده بود.
حالا بعد از آن همه سال و اين همه دورى دلم مى خواهد منوچهر و خواهرانش را پيدا كنم، آنها را در آغوش بگيرم و به آنها بگويم بدون آنها خيلى تنها و بى كس هستم.

شعبان بعد از تو دلمان پر از غم شد

265824.jpg
ساعت ۶ صبح ۱۲ مردادماه سال ۸۱ بود كه برادرم شعبان (على معصومى خلجى) براى هميشه رفت.
برادرم شعبان در حالى رفت كه نمى دانست، با رفتن اش چه داغ بزرگى بر سينه ما خواهد گذاشت.
روزى كه شعبان رفت، شب قبل از آن به جاى اين كه به خانه خودش برود به خانه مادرم در هوانيروز آمده بود.
برادرم شعبان در مترو صادقيه كار مى كرد . آن روز صبح زود وقتى كه مى خواست خانه را ترك كند مادرم به او گفته بود براى ناهار غذا ببر، ولى به مادرم گفته بود حالا ببينم چه مى شود و ناهار را باخودش نبرده بود.
اى كاش شعبان اين حرف ها را بخواند و بداند كه سرنوشت ما بعد از رفتن اش چگونه دگرگون و غم انگيز شد:
ـ شعبان جان روزى كه رفتى براى يافتن تو همه جا را زير و رو كرديم . مادر مى گفت هرطور شده شعبان را پيدا مى كنم.
دو بچه ات در نبودن تو بى تاب بودند.
دخترى كه دوستش داشتى دور از تو غصه مى خورد و پسرى كه اسمش را بر بازوى چپ خودت خالكوبى كرده بودى ، تنها مانده است.
همه دست به دست هم داديم تا تو را پيدا كنيم. درست ۵ ماه بعد از رفتن تو در حالى كه همه سردرگم بوديم يك روز مهدى برادر ۲۱ساله مان در حالى كه مشغول درست كردن آبگرمكن بود، در محاصره آتش قرار گرفت.
مادر براى نجات او شتاب كرد. شعبان، مادر و مهدى در ميان شعله هاى آتش سوختند، مهدى به علت ۹۹ درصد سوختگى بعد از سه روز جان سپرد و مادرمان به علت ۷۵ درصد سوختگى بعد از ۱۸ روز جان خود را از دست داد.
اين غصه ها درست ۵ ماه بعد از رفتن تو روى داد. نمى دانى كه ۱۰ ماه بعد از رفتن تو كمر خميده پدر زير بار اين مصيبت ها شكست و او هم ما را ترك كرد.
حالا از آن خانواده بزرگ فقط سه خواهر و برادرت حسين مانده است.
من ـ خواهرى كه بيشتر از همه به تو وابسته بود و تو هم بيش از همه به او محبت مى كردى ـ دچار مشكلات روحى بسيار شده ام و هنوز هم با درمان كمى آرام مى شوم.
برادرم اگر تو برگردى ديگر نه حسين تنها مى ماند و نه باچشم گريان در كوچه و خيابان به دنبال تو خواهم گشت.
سكوت هولناك «مرد جانى» شكست
گروه حوادث: پرونده مردجانى كه پسران نوجوان را شكنجه مى داد با شكست سكوت وى و اعترافهاى هولناكش در اختيار قضات دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت.
اين مرد، از زمستان سال گذشته با پرسه زدن در شرق و مركز تهران به شكار پسران نوجوان مى پرداخت.شامگاه شنبه ۱۱ آذرماه سال جارى، مرد جانى وقتى ديد چاره اى جز افشاى جزئيات هولناك خانه شيطانى اش ندارد اتهامهاى خود را پذيرفت.بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما؛ با توجه به تكميل تحقيقات در مرحله دادرسى و بخاطر اين كه رسيدگى به چنين جرايمى در صلاحيت دادگاه كيفرى استان تهران است، باز پرس قيصرى با صدور رأى عدم صلاحيت، پرونده را در اختيار ۵ قاضى دادگاه كيفرى قرار داد.
حادثه ها
درخواست اشد مجازات براى سارق جواهرات زنان
سارق جواهرات زنان پس از آخرين گردنبندقاپى اش دستگير شد.اين جوان پس از صدور كيفرخواست به زودى محاكمه خواهد شد.
به گزارش خبرنگار ما ۲۵ شهريورماه سال جارى زنى با صداى لرزان در تماس با پليس ۱۱۰ اعلام كرد چند دقيقه قبل جواهراتم را ۲ دزد كه سوار بر موتوسيكلتى بودند قاپيده و فرار كردند.
مأموران كلانترى ۱۵۲ خانى آباد بلافاصله در محل حاضر شده و متوجه شدند وقتى زن سالخورده قصد داشته به خانه اش در خيابان رجايى تهران برود، ۲ جوان به او نزديك شده و تقاضاى كمك كرده اند و در حالى كه پيرزن به نصيحت آنان براى يافتن كار و داشتن شغل پرداخته بود در فرصتى مناسب دستبند طلاى او را قاپيده و متوارى شده اند.
مأموران پس از استعلام شماره موتوسيكلت موفق شدند دوم مهرماه صاحب موتوسيكلت را دستگير كنند.
اين فرد بعد از دستگيرى در بازجويى ها گفت: چهارماه قبل بود كه موتوسيكلتم را فروختم؛ با مشخصاتى كه اين مرد از خريدار موتوسيكلت اش داد مأموران وى را دستگير كردند. او پس از دستگيرى به سرقت جواهرات زن سالخورده با كمك دوستش اعتراف كرد.با توجه به سرقت هاى ديگرى كه از جواهرات زنان شده بود، شاكيان ديگر پرونده ها متهم را شناسايى كردند.جمالزاده - بازپرس شعبه دوم دادسراى بعثت - پس از تكميل تحقيقات با صدور قرار مجرميت پرونده را براى صادر شدن رأى به دادگاه ارجاع كرد.
دستگيرى اشرار مسلح
۳ شرور مسلح توسط مأموران قرارگاه عملياتى فتح دستگير و از آنان ۴۰ قبضه كلت كمرى غيرمجاز كشف شد. مأموران قرارگاه عملياتى فتح يك شبكه شرارت را كه اقدام به قاچاق سلاح و مهمات مى كرد شناسايى و سه شرور مسلح را در اين رابطه دستگير كردند. در بازرسى از مخفيگاه متهمان، مقدارى موادمخدر، ۴۰ قبضه كلت كمرى، تعداد ۴۴۰ فشنگ جنگى و ۳۴ قبضه خشاب مربوطه كشف شد.
قاتل فرارى دستگيرى شد
متهم به ۳ فقره قتل كه از زندان اروميه فرار كرده بود دستگير شد.مأموران آگاهى شهرستان اروميه در پى ارجاع پرونده اى از سوى دادستانى مبتنى بر متوارى شدن فردى از زندان اروميه، با تشكيل اكيپ ويژه، اقدام هاى اطلاعاتى گسترده اى را آغاز كردند تا اين كه روز گذشته متهم را درخواب دستگير كردند. اين زندانى فرارى متهم به ارتكاب قتل است.
اتصالى سيم برق علت آتش سوزى
اتصالى سيم برق علت آتش سوزى سالن آمفى تئاتر دانشگاه خواجه نصير اعلام شد.
اين آتش سوزى كه دقايقى پس از ساعت ۱۰ صبح روز يكشنبه رخ داد، به بخشى از سالن آمفى تئاتر خساراتى وارد كرد.حريق بر اثر اتصالى در سيم كشى برق سقف سالن آمفى تئاتر آغاز شد اما با حضور به موقع مأموران ايستگاه هاى ۲۹ و ۱۱ آتش نشانى با استفاده از يك رشته لوله آب پرفشار مهار، اطفاء و از گسترش آن به ساير نقاط اين مكان جلوگيرى شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |