سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۷
Tue, Dec 5, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۵۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارش خارجى
كودك
بخش نخست
كتاب انديشه
مشروعيت، وظايف و اختيارات
نا كجاآبادى
به نام اتوپيا
بخش نخست
265836.jpg
محمد حسنى
دوران تاريخى چگونه از هم متمايز مى شوند؟ اين يك پرسش كليدى است و شايد علت اين كه تاكنون اين پرسش به صورت جدى براى ما مطرح نشده، اين باشد كه ذهنيت ما را انبانى از پاسخ هاى مبتنى بر مشهودات و مقبولات رايج فراگرفته است و شايد در آغاز، پاسخ آنچنان بديهى به نظر برسد كه دليلى براى پاسخ دوباره به آن نبينيم. مانند اين كه گوناگونى دوران تاريخى را به سبب علم و عقل، تطور ابزار، نوع تعريف از انسان و طبيعت و... دانسته اند و ما نيز از سر تسامح يا كم خردى پذيرفته ايم، حال آنكه نمى دانيم اين پاسخ ها مربوط به دورانى است كه ما در آن زندگى مى كنيم و اين، خود، يكى از ادوار تاريخى به شمار مى رود. پس هرگز نمى تواند ملاك حقيقى براى تمام دوره هاى تاريخى باشد.
انسان عهدى مى بندد و با حقيقت حق نسبتى مى يابد و اين نزديكى و دورى او نسبت به حقيقت است كه تمام شئون زندگى او را معنايى تازه مى بخشد. بدين ترتيب، تاريخ جديدى آغاز مى شود. علم و عقل، فلسفه، تاريخ، تمدن، فرهنگ و تمام تعاريف بشر از مفاهيم اساسى، فرع بر نسبت جديدى است كه بشر با حقيقت يافته است. «گشت هاى تاريخ چيزى جز شكستن عهد سابق و بستن عهد تازه نيست، ولى در دوره جديد، بشر خود را در آينه حق مى بيند و با خود عهد مى بندد و با اين عهد، خانه عقلش ويران مى شود و زمامش به دست وهم مى افتد. اين وهم بايد بشر را مالك الرقاب عالم سازد و بهشتى را كه اديان وعده داده اند، در زمين محقق كند.»
(رضا داورى اردكانى، اتوپى و عصر تجدد، تهران، ساقى، ،۱۳۷۹ چ،۱ ص ۷)
بنابراين، اين دوره را بايد دوره اتوپى، يعنى بهشت وهمى زمينى خواند. در دوره جديد، انسان خود را دايرمدار حقيقت يافت و شئون زندگى خويش را بر مدار دريافت سوبژ كتيو (خود محوريت ذهنى) از عالم و آدم پايه ريزى كرد. سوبژ كتيويته كه در واقع اساس تمدن غرب است، به زبان ساده، همان وهمى است كه مذكور افتاد.
اين كه تقدير تاريخى اقوام و ملل و سرگذشت و سنتهاى حاكم بر آنها در هر دوره بسته به ميثاقى است كه با حقيقت حق مى بندند، آشكارا در آموزه هاى دينى ما آمده است: «ان اللَّه لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...؛ همانا خداوند وضع جامعه اى را تغيير نمى دهد تا خود وضع شان را تغيير دهند.»(رعد:۱۱) شهيدآيت اللَّه سيد محمدباقر صدر در توضيح اين آيه مى فرمايد:
محتواى درونى و روانى و فكرى انسان، زيربنا و وضع اجتماعى، روبنا را تشكيل مى دهند و اين روبنا جز به تبع تغيير در پايه و دگرگونى در زيربنا، تغيير و دگرگونى نخواهد پذيرفت... پس آنچه درون آدمى است، سازنده هدف هاست كه از طريق درهم آميختن انديشه اى خاص و اراده و قصدى معين به هدف ها عينيت و تجسم مى بخشد. با اين حساب، اگر گفته شود كه محتواى درونى انسان، اساس حركت تاريخ است و شكل روبنايى جامعه با تمام شرايط و اوضاع و احوالى كه دارد، از قبيل: نوع روابط، رژيمها، سازمانها، افكار و آرا، و ديگر مسائل مربوط به روبناى اجتماعى، در حقيقت بستگى كامل بدين زيربنا و پايه اصلى دارد كه با تغيير پايه، روبنا هم تغيير مى كند و در صورت بقا و حفظ زيربنا، روبنا نيز ثابت و باقى خواهد ماند، سخن صحيح و درستى گفته شده است.
(سيد محمدباقر صدر، سنتهاى تاريخ و فلسفه اجتماعى در مكتب قرآن، حسين منوچهرى، مركز فرهنگى رجا، ص ۹۹)
و اين «يغيروا ما بانفسهم»، همان عهد جمعى بشر است كه گفته شد و شناخت تمدن غرب و حوالت تاريخى بشر مدرن، بسته به شناختى است كه از اين پيمان به دست مى  آيد.
هبوط بشر از افق معنوى به مغاك نفس و نفسانيت و بريدگى او از عالم غيب، انسان را به مرحله اى مى كشاند كه جز حواس ظاهرى و غرايز حيوانى خويش را به رسميت نشناسد (بگذريم از اين كه همين رسميت علم تجربى صرف نيز در دوره بعد از كانت زير سؤال رفت و مورد تشكيك قرار گرفت و نهاد ناآرام فكر مشوش بشر جديد را مشوش تر ساخت). حقيقت اين است كه بهشت اخروى با حواس و غرايز و به طور كلى با وجوه قشرى و اوليه ادراك بشر دريافت نمى شود و اين عقل در مرتبه كلى نگرى است كه حجاب دنياى متكثر و عالم شهود را خرق مى كند و بهشت حقيقى را به چشم مى بيند. لازمه اين ديدن، ايمان به غيب و عقل هدايت است كه جز به مدد وحى وجود نمى يابد كه فرهنگ غرب با انكار هر دو مورد بيان شده، اعلام موجوديت كرده است. وقتى كار بشر به نفى عقل كلى كشيد و عقل جزئى را برگزيد، وهم بر او غلبه كرد و داستان تمدن غرب آغاز شد. اگر كسى نسبت اين وهم را با آنچه عقل جديد، علم جديد و تكنولوژى خوانده مى شود، دريابد، غرب را خوب فهميده است.
بهشت كه در معرفت دينى، مأمن حقيقى، مقصد متعالى، جايگاه ابدى انسان و آفريده حضرت حق است، در دوران جديد به اتوپيايى تبديل مى شود كه فقط در اوهام بشر تحقق مى يابد و اين دستاورد همان وسوسه اى است كه انسان را در دوره جديد به جاى پروردگار بزرگ مى نشاند. اين وسوسه به عكس مسائل فكرى - فلسفى تمدن غرب كه به نخبگان و فلاسفه مربوط مى شود، متعلق به نوع انسان متجدد غربى است. سيد مرتضى آوينى در مقاله توسعه يافتگى، اتوپيايى قرن حاضر مى نويسد:
تمدن يونان كه تمدن فعلى غرب، بسط و گسترش آن است، با آرمان مدينه فاضله افلاطون آغاز مى شود، به همين علت است كه سير تاريخ و اجتماع نيز همچون افراد بشر محتاج به تصور غايات يا آرمانهايى در فراراه حكمت خويش است. تا آنجا كه در ميان عوام مردم نيز كه با فلسفه يونان و مسائل آن آشنايى ندارند، مدينه فاضله به صورت يك تعبير رايج وجود دارد و هركس در ذهن خويش از آن صورتى ساخته است.
(سيدمرتضى آوينى، توسعه و مبانى تمدن غرب، تهران، ساقى، ،۱۳۷۶ چاپ نخست، ص ۱۹)
همين جا بگويم اگر كسى در پى شناخت رابطه ميان مدرنيسم و رسانه هاى مدرن باشد و بخواهد كه به خطا نرود، بايد به دنبال همين مؤلفه هاى اساسى باشد كه متعلق به عامه انسانهاست؛ زيرا مخاطب رسانه ها، ذهنيت عوام الناس است.
تجلى ذات و بنيانهاى تمدن غرب در رسانه هاى تكنولوژيك، فقط در بعد همه فهم آن تحقق مى يابد و از همينجاست كه اين نكته مهم فهميده مى شود كه براى شناخت رسانه هاى تكنولوژيك، نمى توان از دستاوردهاى آن آغاز كرد، بلكه بايد با نگاهى خودآگاهانه و كلى نگر، از ريشه ها آغاز كرد تا دچار پيچيدگيهاى عوام فريبانه فرآورده هاى رسانه اى نشويم. شهيد آوينى در ادامه مى نويسد:
براى شيعيان، معناى مدينه فاضله با حكومت جهانى عدل حضرت مهدى(عج) انطباق دارد و اين آرمان با مدينه فاضله افلاطونى، زمين تا آسمان متفاوت است. (همان، ص ۱۹)
به نظر مى رسد شهيد آوينى و بسيارى از انديشمندان دنياى اسلام، انطباق اتوپيا با حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) را شايد از سر مسامحه بيان كرده اند و اين هم به دليل نكته  ظريفى است كه از آن غفلت شده است و آن اين كه اتوپيا در غرب، تحقق بهشت اخروى را در همين دنيا مى جويد. به عبارت بهتر، اتوپيا، جنت عدن بشر متجدد مى شود و اگر اين را با اعتقاد اسلامى بسنجيم، بايد بگوييم اتوپيايى اسلام در اين دنيا تحقق ناپذير است و اى كاش اتوپيا را «مدينه فاضله» ترجمه نمى كردند كه اشتباه از همين ترجمه نادرست ناشى مى شود. ترجمه بهتر همان «ناكجاآباد» است؛ زيرا هم ماهيت اتوپيايى غرب را مى شناساند و هم با مفاهيم صحيح اسلامى تداخل پيدا نمى كند. مرتضى آوينى در اين باره مى نويسد:
اتوپياى افلاطونى، غايت حاكميت انسان - به تعبير غربى آن - بر كره زمين است. حال آنكه حكومت جهانى عدل براى مسلمانان، آرمانى است كه در حاكميت احكام خدا بر اجتماع بشر معنا پيدا مى كند. همين دو آرمان با ايده آل تاريخى است كه يكى به تمدن غرب و سيطره شيطانى آن در تمتع هرچه بيشتر از نعمت ها و لذايذ دنيايى مى انجامد و ديگرى به انقلاب اسلامى ايران و برپايى حكومت جهانى اسلام.
(توسعه و مبانى تمدن غرب، ص ۱۹)
همين انديشه اتوپيايى (بهشت زمينى) است كه مرزهاى تاريخى فرهنگ غرب را از رنسانس تا عهد افلاطون تغيير مى دهد. البته بشر غربى از دوران رنسانس بود كه به صورت جدى به فكر خلود در زمين و ساختن آرمان شهر افتاد، ولى رؤياى بهشت بشر - ساخت اين دنيايى - از زمان سياست و جمهورى افلاطون، بشر را به خود مبتلا ساخته بود. اشاره بى شمار سينما و تلويزيون غرب به دوره يونان باستان و گلادياتورها و روزگار رم آنچنانى (كه براى ذهن خود ساخته اند)، نشان از قدرت كشش درونى اين رؤيا دارد. در يكى از آخرين ساخته هاى غرب كه چند جايزه اسكار نيز گرفت (گلادياتور) همه چيز به اين عنوان پيش مى رود كه حكومت سزارى، جاى خود را به جمهورى بدهد و مجلس سنا امور را به دست گيرد و فكر افلاطون عملى شود. در صحنه اى كه در آن چندين بار مجسمه افلاطون را مى بينيم، از زبان يك شخصيت مثبت فيلم تأكيدهايى درباره جمهورى مى شنويم و همچنين شخصيت منفى فيلم، انسانى ضد جمهورى معرفى مى شود.
داريوش شايگان در كتاب آسيا در برابر غرب مى گويد:
حكومت عقل اقليدسى، تحقق يافتن سه وسوسه اى است كه عيسى مسيح براى حفظ آزادى انسان رد كرد؛ يعنى: تبديل سنگ به نان، اعجاز اجتماعى، مدينه فاضله اين جهانى. براى حفظ آزادى فرد بود كه مسيح اين سه وسوسه را رد كرد؛ چرا كه نمى خواست خوراك روحانى (نان آسمانى) مبدل به نان زمينى شود. معجزه، جاى حق انتخاب را بگيرد و مدينه زمينى جايگزين مدينه الهى شود؛ عقل اقليدسى به عكس، خواهان تحقق بخشيدن اين سه وسوسه است؛ زيرا به محض اين كه اين سه وسوسه تحقق يافت، سوسياليزمى كه همراه با بى ايمانى است، مستقر مى شود و آزادى راستين از انسان سلب مى شود.
(داريوش شايگان، آسيا در برابر غرب، تهران، اميركبير، چ،۱ صص ۳۶ و ۳۷)
شايگان هم ظهور انديشه اتوپيايى را همراه يك هبوط همگانى در بشر مى ديده است و در جايى ديگر، در ترسيم ويژگيهاى اتوپيايى كمونيستى مى نويسد: «... غرض، تحقق يافتن جامعه اى است كه در آن نه مسئوليتى هست، نه دردى، نه هوشيارى و حق انتخابى...».
(همان، ص ۳۷)
ادامه دارد
كتاب انديشه
مشروعيت، وظايف و اختيارات
مجلس خبرگان
265797.jpg
انتشارات كانون انديشه جوان
سيد احمد حبيب نژاد
مجلس خبرگان مولود مبارك پيوند جمهوريت و اسلاميت نظامى است كه بعد از فروپاشى رژيم شاهنشاهى در ايران مستقر شد. گره خوردن حق تعيين سرنوشت مردم با شريعت و دين، باعث شد نظام جمهورى اسلامى به نهادهايى نيازمند شود تا بتواند پيوند جمهوريت و اسلاميت را استوار نگه دارد.
به اين اعتبار مى توان مدعى شد كه «مجلس خبرگان» از استوارترين ستون هاى تحكيم پيوند ميان مردم سالارى و دين سالارى است كه به واقع بايد نقطه عطف ميان جمهوريت و اسلاميت نظام باشد.
اما با وجود اهميت و جايگاه مجلس خبرگان، آثارى كه در اين خصوص عرضه شده است انگشت شمارند، لذا مؤلف در اثر حاضر مى كوشد مباحث مربوط به مبانى، ويژگى ها، اختيارات و انتخابات اين نهاد را مورد طرح و بررسى قرار دهد كه حاصل آن مكتوبى شده است در پنج بخش و ۲۰۰ صفحه. بخش نخست اين پژوهش تحت عنوان «كليات» به مباحثى همچون تاريخچه مجلس خبرگان و انواع دموكراسى ها پرداخته است و براى شناخت بيشتر كاركردهاى مجلس مزبور، نهادهاى مشابه مطالعه تطبيقى شده اند.
در بخش دوم به مباحث پيرامون مشروعيت و مبانى آن به خصوص مبانى مشروعيت در زمان غيبت در ديدگاه انديشمندان و علماى شيعى بويژه نظريه هاى انتخاب و انتصاب اشاره شده است.
تعداد نمايندگان مجلس، مدت نمايندگى، تحليف و مصونيت، پايان نمايندگى و ساختار و تشكيلات مجلس خبرگان در بخش سوم تحت عنوان ويژگى هاى نمايندگى و ساختار مجلس خبرگان بررسى شده است.
بخش چهارم پژوهش به مباحث انتخابات مجلس خبرگان از قبيل شرايط كانديداتورى، تشخيص صلاحيت، مديريت، مراحل انتخاباتى و ... اختصاص دارد.
وظايف و اختيارات مجلس خبرگان از قبيل تعيين، عزل، نظارت بر رهبرى و ... در بخش آخر به بحث گذاشته شده است. همچنين سعى شده است برخى شبهات يا سؤالاتى كه در جامعه در خصوص وظايف، كاركرد، انتخابات و ديگر مسائل مربوط به مجلس خبرگان مطرح است تحت عنوان «پرسش» بررسى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |